فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس پنجاه و چهارم روز سه شنبه سلخ ماه ربیع الاول 368

1- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که خوب وضوء سازد و نمازش درست بخواند و زکاة مالش را بپردازد و زبانش را نگهدارد و جلو خشمش را بگیرد و برای گناهش آمرزش جوید و برای خاندان پیغمبرش خیر خواهی کند حقائق ایمان را کامل کرده و درهای بهشت برایش باز است.
2- رسول خدا (ص) این خطبه را خواند:
ایا مردم هر که ما خاندان را دشمن دارد خدا روز قیامت او را یهودی مبعوث کند جابر انصاری گوید عرضکردم یا رسول اللَّه اگر چه روزه دارد و نماز بخواند معتقد باشد که مسلمانست؟ فرمود و اگر چه روزه دارد و نماز گذارد معتقد باشد که مسلمانست.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که از جمع مسلمانان جدا شود رشته اسلام را از گردن باز کرده عرض شد یا رسول اللَّه جماعت مسلمانان کیانند؟ فرمود جماعت اهل حق گرچه کم باشند.
4- زید بن ارقم گوید:
برای چند تن از اصحاب رسول خدا (ص) درهائی بود که بمسجد باز میشد یک روز آن حضرت فرمود درها را بجز در خانه علی بگیرید در این باره مردم سخن کردند رسول خدا (ص) برخاست و حمد خدا نمود و ستایش او کرد و سپس فرمود اما بعد من مامور شدم بسد این درها جز در خانه علی و گفته هائی گفتند و من بخدا دری را نبستم و نگشودم ولی دستوری یافتم و پیروی کردم.
5- علی بن ابی طالب (ع) گفت:
رسول خدا (ص) فرمود برای احدی روا نیست در این مسجد جنب شود جز من و علی و فاطمه و حسن و حسین و هر که از خاندان منست که آنها از منند.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
درهائی که بمسجد باز می شود همه را ببندید جز در خانه علی را.
7- ابن عباس گفت:
رسول خدا (ص) دستور داد که درهای خانه ها را از مسجد بستند جز در خانه علی را:
8- بروایت ابن عمر از پیغمبر (ص) که فرمود:
همه درها را بمسجد بگیرید جز در خانه علی (ع) را.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
بنده ای مؤمن نیست جز آنکه مرا بیش از خود دوست دارد و خاندان مرا بیش از خاندان خودش دوست دارد و ذات مرا بیش از ذاتش دوست دارد و مردی برخاست و بعبد الرحمن راوی این حدیث گفت ای ابو عبد الرحمن پیاپی حدیثی می آوری که خدا دلها
را از آن زنده میکند.
10- عون بن عبد اللَّه گوید:
من با محمد بن علی بن الحنفیه در آستان خانه اش بودم که زید بن حسن باو گذشت و چشمش باو افتاد و سپس گفت از اولاد حسین زید بن علی نامی کشته شود و در عراق به دار رود و هر که بروی او نگرد و او را یاری نکند خدایش برو در دوزخ اندازد.
11- زیاد بن منذر گوید:
من نزد امام باقر (ع) نشسته بودم که زید بن علی آمد چون چشم امام بر او افتاد که می آید فرمود این سروریست در خاندان خود و خونخواه آنانست، بسیار نجیب است مادری که تو را زاده است ای زید.
12- ابی حمزه ثمالی گوید:
من بحج رفتم خدمت امام چهارم رسیدم بمن فرمود ای ابی حمزه برایت نگویم خوابی را که دیدم؟ خواب دیدم گویا ببهشت رفتم و حوریه ای که بهتر از آن ندیده بودم نزد من آوردند در این میان که بر پشتی خود تکیه داشتم شنیدم یکی میگوید ای علی بن الحسین تهنیت گویم تو را بزید مبارک باد بر تو زید ابو حمزه گوید سال دیگر بحج رفتم نزد آن حضرت رفتم و در را زدم و باز کردند خدمتش رسیدم دیدم زید را در آغوش دارد با پسری در آغوش دارد
فرمود ای ابو حمزه این تعبیر خواب منست که پیش از این دیدم و خدا آن را محقق ساخت.
13- عبد الرحمن بن سیابه گوید:
امام ششم (ع) هزار اشرفی بمن داد و دستور داد آن را میان خانواده های کسانی که با زید بن علی شهید شده اند بخش کنم، آن را بخش کردم و بعبد اللَّه بن زبیر برادر فضیل رسان چهار اشرفی رسید.
14- امام چهارم در تفسیر قول خدا (حجر- 85):
بخوبی صرف نظر کن- فرمود مقصود گذشت بی گله و عتاب است.
15- سلمان فارسی گوید:
روزی نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم که علی بن ابی طالب آمد باو فرمود بتو مژده ندهم ای علی؟ گفت چرا یا رسول اللَّه، فرمود حبیبم جبرئیل از طرف خدا جل جلاله بمن خبر میدهد که بدوستان و شیعیان تو هفت خصلت داده اند نرمش در هنگام مرگ، انس گاه وحشت و روشنی در ظلمت و آسودگی نزد هراس و عدالت وقت میزان و گذشت از صراط و رفتن بهشت پیش از مردم امم دیگر بهشتاد سال.
16- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در باره برادر مؤمن خود آن عیبی را گوید که بچشمش دیده و بگوشش شنیده از آنها است که خدای عز و جل فرماید (نور- 20) براستی کسانی که دوست دارند هرزگی را در مؤمنان رواج دهند برای آنهاست عذاب دردناکی در دنیا و آخرت.
17- امام صادق (ع) فرمود:
از غیبت است که در باره برادرت بگوئی عیبی را که خدا بر او پوشیده و بهتان اینست که باو نسبت دهی آنچه در او نیست.
18- امام باقر «ع» فرمود:
چه بد بنده ای است آنکه دو رو و دو زبان دارد در حضور برادر خود را مدح کند و پشت سر گوشتش را بخورد اگر باو عطا شود حسود او باشد و اگر گرفتار گردد او را واگذارد.
19- امام صادق (ع) فرمود:
هر که مردم را باروئی برخورد و بروی دیگر آنها را عیب گوید در روز قیامت بمحشر آید و دو زبان آتشین دارد.
20- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که نافرمانی سلطان کند نافرمانی خدا کرده و در نهی او وارد شده که فرماید (بقره 195) خود را بدست خویش در مهلکه نیندازید.
21- امام هفتم بشیعیانش فرمود:
ای گروه شیعه خود را خوار نکنید بترک طاعت سلطان خود، اگر عادل است از خدا بقای او را خواهید و اگر ستمکار است از خدا اصلاح او را خواهید، صلاح شما در صلاح سلطان شما است سلطان عادل چون پدر مهربان است برای او دوست دارید آنچه برای خود دوست دارید و برای او نخواهید آنچه بسرای خود نمیخواهید.
22- امام صادق (ع) فرمود:
ولد الزنا سه نشانه دارد بد اخلاقی با حاضران و اشتیاق بزنا و دشمنی ما خانواده.
23- امام صادق (ع) فرمود:
هر که پنج نماز شبانه روز را بجماعت میخواند باو خوش گمان باشید و گواهیش بپذیرید.
24- حضرت عبد العظیم حسنی گوید:
وارد شدم ب آقای خود امام دهم علی نقی چون چشمش بمن
افتاد فرمود خوش آمدی ای أبو القاسم تو براستی ولی ما هستی گوید عرضکردم یا ابن رسول اللَّه من میخواهم دین خود را بر تو عرضه نمایم و اگر پسند است تا بمیرم بر آن بر جا بمانم، فرمود بیاور، گفتم من معتقدم که خدای تبارک و تعالی یگانه است و بمانندش چیزی نیست بیرون از دو سوی نفی خدا و تشبیه او بموجودات است و معتقدم که جسم و صورت و عرض و جوهر نیست بلکه او پدید آرنده جسمها و نقشه کش صورتها و خالق اعراض و جواهر و پرورنده هر چیز، مالک و جاعل و پدید آرنده است و معتقدم محمد بنده و رسول او و خاتم پیغمبرانست و بعد از او پیغمبری نیست تا روز قیامت و شریعت او خاتم شریعت ها است و پس از او شریعتی نیست تا روز قیامت و معتقدم که امام و خلیفه و ولی امر پس از او امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و سپس حسن و بعد حسین بعد علی بن الحسین بعد محمد بن علی بعد جعفر بن محمد بعد موسی بن جعفر بعد علی بن موسی بعد محمد بن علی سپس شما ای مولای من فرمود پس از من پسرم حسن و چطور باشند مردم نسبت بجانشین او؟ گوید گفتم مگر چطور است او مولای من؟
گفت برای آنکه شخص او را نبینند و نامش نتوان برد تا ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد گوید گفتم من هم بدو اقرار دارم و میگویم ولی آنها ولی خداست و دشمنانشان دشمن خدا و طاعتشان طاعت خدا و معصیت آنها معصیت خدا و معتقدم که معراج حق است و سؤال و جواب در قبر حق است و بهشت حق و دوزخ حق و صراط حق و میزان حق و قیامت آید و شکی ندارد و خدا هر که در قبرها است برانگیزد و معتقدم که فرائض واجبه پس از ولایت نماز است و روزه و حج جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر، امام فرمود ای أبو القاسم بخدا این دین دین خداست که برای بندگانش پسندیده بر آن باش خدایت بدارد بر گفتار ثابت در دنیا و آخرت.
25- نزد امام باقر ذکر غضب شد فرمود:
مرد بسا غضب کند و دیگر راضی نشود تا بدوزخ در آید هر مردی بخشم شده و ایستاده باید بنشیند که از او تسلط شیطان برود و اگر نشسته است بر خیزد و هر مردی بر خویش خود خشم گیرد باید برخیزد و نزد او رود و او را بساید زیرا رحم چون سوده شود آرام گرد.
26- مردی از انصار گوید:
در این میان که روزی بسیار گرم پیغمبر (ص) در سایه درختی آرمیده بود مردی آمد و جامه خود برآورد و برهنه بر ریگ سوزان میغلطید یک بار پشت خود را داغ میکرد و یک بار پیشانی خود را و میگفت ای نفس بچش که آنچه نزد خداست سختتر است از آنچه با تو کردم رسول خدا (ص) عمل او را مینگریست تا آن مرد جامه خود را پوشید و آمد و پیغمبر اشاره کرد و او را خواست و باو فرمود ای بنده خدا دیدم کاری کردی که مردم دیگر را ندیدم بکنند برای چه این کار کردی آن مرد گفت ترس از خدای عز و جل مرا بر آن واداشت و بخود گفتم این بچش که آنچه نزد خدای عز و جل است بزرگتر است از آنچه با تو کردم پیغمبر باو فرمود بحق از خدای خود ترسیدی و خدا بتو بر اهل آسمان مباهات کند سپس باصحابش فرمود ای گروه حاضران نزدیک رفیق خود بروید تا برای شما دعا کند، نزدیک او رفتند و برای آنها دعا کرد گفت بار خدایا کار ما را بر هدایت گرد آور و تقوا را توشه ما ساز و بهشت را مسکن ما کن.

مجلس پنجاه و پنجم روز جمعه چهارم ربیع الآخر 368

1- اصبغ بن نباته گوید:
چون علی (ع) بخلافت مستقر شد و مردم باو بیعت کردند بمسجد آمد عمامه رسول خدا را بر سر داشت و برد او را بر تن و نعلین او را در پا و شمشیر او را بر کمر بالای منبر رفت و با تحت الحنک نشست و انگشتان در هم نمود و زیر شکم نهاد و فرمود ای گروه مردم از من پرسش کنید پیش از آنکه مرا نیابید این سبد علم است و این شیره دهان رسول خداست، اینست که رسول خدا بخوبی در نای من فروریخته از من بپرسید که علم اولین و آخرین نزد من است و اگر مسند برایم بیندازند و بر آن نشینم باهل تورات از تورات خودشان فتوی دهم تا جایی که تورات بسخن آید و گوید درست گفت علی و دروغ نگفت براستی شما را بهمان فتوی داد که در من نازل شده و باهل انجیل از انجیل خودشان فتوا دهم تا جایی که انجیل بسخن آید و گوید درست گفت علی و دروغ نگفت براستی شما را بهمان فتوا داد که در من نازل شده و اهل قرآن را بقرآن فتوی دهم تا قرآن بسخن آید و گوید علی راست گفته و دروغ نگفته هر آینه بشما همان را فتوی داده که در من نازل شده شما که شب و روز قرآن میخوانید در میان شما کسی است که بدان چه در آن نازل شده؟ و اگر یک آیه در قرآن نبود شما را خبر میدادم ب آنچه بود و باشد و خواهد بود تا روز قیامت و آن اینست (رعد- 39) محو کند خدا هر چه راه خواهد و برجا دارد هر چه را خواهد و دفتر کل نزد او است:
سپس فرمود از من پرسید پیش از آنم که نیایید ب آن که دانه را شکافد و نفس کش برآرد اگر از من بپرسید از هر آیه که در شب نازل شده یا روز در مکه، یا در مدینه، در سفر یا حضر ناسخ است یا منسوخ، محکم باشد یا متشابه تأویلش باشد یا تنزیل آن بشما خبر دهم.
مردی بنام ذعلب تیز زبان و سخنور و پر دل گفت پسر ابی طالب بجای بسیار بلندی گام نهاده من امروز او را شرمسار کنم نزد شما برای پرسشی که از او کنم، گفت یا امیر المؤمنین آیا پروردگار خود را دیدی؟ فرمود وای بر تو ای ذعلب من کسی نباشم که بپرستم خدائی را که ندیدم، گفت چطور او را دیدی برای ما وصف کن فرمود وای بر تو دیده سر برؤیت بصر او را نتواند دید و لیکن دلها بحقیقت ایمان او را بینند وای بر تو ای ذعلب براستی پروردگارم بدوری و نزدیکی و حرکت و سکون و ایستاده بر قامت و رفتن و آمدن وصف نشود تا آنجا لطیف است که بلطفش نتوان ستود تا آنجا بزرگ است که به وصف نیاید تا آنجا سترک است که وصفش نشاید تا آنجا جلیل است که خشونت ندارد مهربان و رحیم است و رقت قلب ندارد، مؤمن است ولی عادت ندارد، درک کند ولی نه بحس جسمانی، گوینده است ولی تلفظ ندارد، در همه چیز است نه بطور آمیزش، از همه چیز بیرونست ولی نه بطور جدائی بالای همه چیز است ولی نه بفوقیت مکانی، جلو هر چیز است ولی نگویند جلو است، داخل هر چیز است ولی نه چون چیزی درون چیزی، بیرون هر چیز است ولی نه چیزی برون چیزی ذعلب مدهوش شد و گفت بخدا هرگز چنین جوابی نشنیدم بخدا دیگر چنین پرسشی نکنم.
سپس علی فرمود بپرسیدم پیش از آنکه نیابیدم اشعث بن قیس برخاست و گفت ای امیر المؤمنین چگونه از گبران جزیه ستانند با آنکه نه کتاب آسمانی دارند و نه پیغمبری؟ فرمود آری ای اشعث خدا بر آنها کتابی نازل کرد و پیغمبری فرستاد و پادشاهی داشتند که شبی مست شد و دختر خود را به بستر خود کشید و با او در آمیخت صبح اینخبر بگوش ملتش رسید و بدر کاخش جمع شدند و گفتند ای پادشاه دین ما را چرکین کردی و نابود ساختی بیرون بیا تا تو را تطهیر کنیم و بر تو حد بزنیم، ب آنها گفت همه گرد آئید و سخن مرا بشنوید اگر در آنچه کردم عذری ندارم شما هر کاری خواهید بکنید وقتی جمع شدند ب آنها گفت میدانید که خدای عز و جل خلقی گرامیتر نزد او از پدر ما آدم نیافریده و از مادر ما حواء، گفتند راست گفتی ملکا، گفت مگر او نبود که پسران و دختران خود را باهم تزویج کرد؟ گفتند چرا گفت پس دین همین است و بر آن قرارداد کردند و خدا آنچه دانش در سینه آنان بود محو کرد و کتاب را از آن ها برداشت و آنها کافرانند که بی حساب بدوزخ درآیند و منافقان از آنها بدتر باشند، اشعث گفت من تا کنون چنین پاسخی نشنیدم و بخدا بسؤالی چنان باز نگردم.
سپس فرمود از من پرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید مردی از دورترین نقاط مسجد تکیه بر عصا گام بر مردم نهاد و آمد تا نزدیک آن حضرت رسید و عرضکرد یا امیر المؤمنین مرا بکاری رهنما
که چون انجام دهم از دوزخ نجاتم دهد فرمود ای شخص حاضر بشنو و بفهم و یقین کن دنیا بر سه کس استوار است بدانشمند سخنوری که بعلم خود عمل کند و بتوانگری که بمال خود بر دینداران بخل نورزد و بدرویش شکیبا، چون دانشمند علم خود را نهفته دارد و توانگر از مالش دریغ کند و فقیر صبر نکند وای، صد وای، در اینجا است که عارفان درک کنند دنیا بکفر برگشته ای پرسنده بسیاری مساجد تو را نفریبد و جماعتی که تنشان با هم فراهم است و دلشان پراکنده، ایا مردم همانا بشر سه قسمند زاهد و راغب و صابر زاهد نه برای دنیا شاد شود و نه بدان چه از دستش رود غمده گردد، صابر بدل آرزوی دنیا کند و اگر بچیزی از آن دست یافت رو گرداند برای اینکه بدانجامی آن را میداند ولی راغب بدنیا باک ندارد که از حلالش بدست آرد یا حرام، عرضکرد یا امیر المؤمنین نشانه مؤمن در این زمان چیست؟
فرمود ملاحظه کند که خدا بر او چه حقی واجب کرده و آن را دوست دارد و ملاحظه کند چه کسی با او مخالفست از آن بیزاری جوید اگر چه دوست و خویش او باشد، گفت بخدا راست گفتی یا امیر المؤمنین سپس آن مرد غائب شد و ما او را ندیدیم و مردم دنبالش گردیدند او را نیافتند علی (ع) بر منبر لبخندی زد و فرمود چه میخواهید او برادرم خضر بود سپس فرمود بپرسیدم پیش از آنکه مرا نیابید کسی برنخاست خدا را حمد کرد و ستایش نمود و صلوات بر پیغمبر فرستاد و سپس فرمود ای حسن بر منبر آی و سخنی گو مبادا قریش پس از من ترا نشناسند. و گویند حسن خطبه نتواند عرضکرد پدر جان چگونه با حضور شما بالا روم و سخن گویم و تو در میان مردم مرا بینی و سخنم بشنوی فرمود پدر و مادرم قربانت من خود را از تو پنهان کنم و سخن تو را بشنوم و تو را بینم و تو مرا نبینی حسن بر منبر بالا شد و خدا را بمحامد بلیغی و شریفی ستود و صلوات موجزی بر محمد و آلش فرستاد و گفت ایا مردم من از جدم رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود من شهر دانشم و علی در آنست و آیا توان وارد شهر شد جز از درش؟ و فرود آمد علی برجست او را بسینه چسبانید و بحسین فرمود پسر جانم برخیز و بمنبر بر او سخنی کن که قریش بحال تو نادان نمانند و پس از من گویند حسین بن علی چیزی نتواند و باید دنبال سخن برادر سخن کنی حسین بمنبر رفت و حمد خدا کرد و ستایش او نمود و صلوات مختصری بر پیغمبر فرستاد و فرمود ای مردم از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود علی پس از من شهر علم است و هر که در آن درآید نجات یابد و هر که از او تخلف کند هلاک شود علی از جا جست و او را در آغوش کشید و بوسید و فرمود ای گروه مردم گواه باشید که این دو، دو جوجه رسول خدایند و دو امانتی که بمن سپرده و من آنها را بشما میسپارم و رسول خدا از شما نسبت ب آنها بازپرسی کند.
2- ابو بصیر گوید:
امام صادق (ع) بمن فرمود غمنده نشوی مهموم نگردی دردناک نشوی؟ گفتم بخدا چرا فرمود هر وقت چنین شدی بیاد آور که میمیری و در گور تنها میمانی و دیده گانت بر دو گونه ات روان میشوند و بندهایت از هم بریده شوند و کرمهایت بخورند و پوسیده شوی و از دنیا دستت ببرد این است که تو را وادار بکار کند و از کثرت حرص بر دنیا باز دارد.
3- امام صادق (ع) فرمود:
ابو ذر برسول خدا (ص) گذشت و جبرئیل بصورت دحیه کلبی خدمت آن حضرت بود و با او خلوت کرده بود و چون ابو ذر آن وضع را دید برگشت و سخن آنها را قطع نکرد جبرئیل گفت ای محمد این ابو ذر است که بر ما گذشت و سلام نداد ولی اگر سلام داده بود جوابش را میدادیم ای محمد دعائی دارد که بدان دعا میکند و نزد اهل آسمان معروف است وقتی من ب آسمان بالا رفتم از او بپرس چون جبرئیل بالا رفت ابو ذر خدمت پیغمبر آمد و باو فرمود ای ابو ذر وقتی بر ما گذشتی چه مانعت شد که بر ما سلام ندادی؟ گفت گمان کردم دحیه کلبی با شما در موضوعی خلوت کرده فرمود او جبرئیل بود ای ابو ذر و گفت اگر بر ما سلام کرده بود پاسخش میدادم و چون ابو ذر دانست که او جبرئیل است بسیار پشیمان شد که بر او سلام نکرد، رسول خدا (ص) باو فرمود این چه دعائیست که میخوانی بمن خبرداد که تو را دعائیست نزد اهل آسمان معروف است، گفت آری یا رسول اللَّه میگویم بارخدایا از تو خواهم ایمان بتو و تصدیق به پیغمبرت و عافیت از هر بلا و شکر بر عافیت و بی نیازی از مردمان بد را.
4- عبد اللَّه بن ابی اوفی گوید:
پیغمبر اصحابش را دو بدو برادر ساخت و علی آمد و عرضکرد یا رسول اللَّه اصحابت را با هم برادر ساختی و مرا واگذاشتی فرمود قسم بدان که جانم بدست او است تو را برای خود گذاشتم تو برادر و وصی و وارث منی، گفت یا رسول اللَّه چه ارث برم از تو؟ فرمود آنچه پیغمبران پیش از من ارث دادند کتاب پروردگار خود روش پیغمبر خود را تو و دو پسرت در بهشت در قصر خصوصی من با من خواهید بود.
5- سلمان فارسی از پیغمبر (ص) شنید که میفرمود:
برادر و وزیر و بهتر خلق پس از من علی بن ابی طالب است.
6- سلمان فارسی گفت:
ابلیس بچند تن گذشت که بعلی (ع) بد میگفتند برابر آنها ایستاد آن مردم گفتند کیست که جلو ما ایستاده است؟ گفت من ابو مرّه ام گفتند سخن ما را نشنیدی؟ گفت بد ببینید بسرور خود علی بن ابی طالب بد میگوئید گفتند از کجا دانستی او سرور ما است؟ گفت از گفتار پیغمبر شما که فرمود
من کنت مولاه فعلی مولاه
خدایا دوستدار هر که دوستش دارد و دشمن دار هر که دشمنش دارد یاری کن هر که یاریش کند و واگذار هر کس واگذاردش گفتند تو از دوستان و شیعیان او هستی؟
گفت نه ولی او را دوست دارم و هر که با او دشمن باشد من در مال و فرزند او شریکم گفتند ای ابو مره در باره علی چیزی بگو ب آنها گفت ای گروه ناکثان و قاسطان و مارقان من خدا را در بنی جان دوازده هزار سال پرستش کردم و چون هلاک شدند از تنهائی بخدا شکایت کردم و مرا ب آسمان دنیا بردند و در آنجا دوازده هزار سال خدا را پرستش کردم با فرشتگان در این میان که مشغول عبادت پودیم و خدای عز و جل خود را تسبیح و تقدیس میکردیم یک نور پر پرتو بما گذشت که همه فرشتگان در برابرش رو بر زمین نهادند و گفتند سبوح قدوس این نور فرشته مقرب یا پیغمبر مرسلی است و نداء از طرف خدای جل جلاله رسید این نور نه از فرشته مقرب و نه از پیغمبر مرسل است این نور طینت علی بن ابی طالب است.
7- امام باقر (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) علی را بیمن فرستاد و در آنجا اسب کسی از اهل یمن گریخت و با پای خود بمردی لگد زد و او را کشت اولیاء مقتول آن مرد را گرفتند و خدمت امیر المؤمنین آوردند و بر او اقامه دعوی کردند صاحب اسب گواه آورد که اسبش گریخته و آن مرد را زده و کشته علی خون او را هدر ساخت اولیاء مقتول از یمن نزد پیغمبر (ص) آمدند و از حکم علی شکایت کردند و گفتند علی بما ستم کرده و خون صاحب ما را هدر کرده پیغمبر فرمود علی ستمکار نیست و برای ستم آفریده نشده ولایت و سروری پس از من با علیست و حکم حکم او است و قول قول او، رد حکم و قول و ولایت او را نکند مگر کافر و حکم و قول و ولایتش را نپسندد مگر مؤمن، چون اهل یمن در باره علی از پیغمبر چنین شنیدند گفتند یا رسول اللَّه ما بقول و حکم علی راضی شدیم، فرمود همین توبه شما است از آنچه گفتید.

مجلس پنجاه و ششم سه شنبه هشتم ربیع الآخر 368

1- فضیل بن یسار گوید:
صبح روزی که زید بن علی در کوفه خروج کرد من خود را باو رساندم و شنیدم که میگفت کسی که از شما مرا در نبرد با نبطیهای شام کمک دهد؟ بحق آنکه پیغمبر را بشیر و نذیر مبعوث کرده هیچ کس نباشد که مرا در نبرد آنها کمک کند جز آنکه روز قیامت دستش را بگیرم و باذن خدا او را ببهشت برم گوید چون کشته شد من یک شتری کرایه کردم و بمدینه رفتم و خدمت امام صادق (ع) رسیدم با خود گفتم خبر شهادت زید را باو ندهم که بر او بیتابی کند چون خدمت او رسیدم بمن فرمود ای فضیل عمم زید چه کرد؟ گوید گریه گلویم را گرفت گفت او را کشتند؟ گفتم آری بخدا او را کشتند گفت بدارش زدند؟ گفتم آری بخدا بدارش زدند شروع بگریه کرد و اشکش بر دو گونه اش مانند مروارید میغلطید سپس فرمود ای فضیل با عمویم در نبرد با اهل شام شرکت کردی؟ گفتم آری گفت چند تن از آنها کشتی؟ گفتم شش تن، گفت شاید در قتل آنها شک داشتی گوید گفتم اگر شک داشتم که آنها را نمیکشتم شنیدم فرمود خدا مرا در این خونها شریک کند بخدا عمویم و یارانش زید شهید در درگذشتند بمانند علی بن ابی طالب و یارانش.
2- از رسول خدا (ص) پرسیدند کدام مال بهتر است؟ فرمود:
زراعتی که بکارند و اصلاح کنند و روز درو حقش را بپردازند عرض شد یا رسول اللَّه پس از زراعت کدام مال بهتر است؟ فرمود گوسفندداری که بدنبال محل باران میرود و نماز میخواند و زکاة میدهد، عرض شد یا رسول اللَّه پس از گوسفند کدام مال بهتر است؟ فرمود گاو که بامداد شیر میدهد و پسین هم شیر میدهد، عرض شد بعد از گاو کدام مال بهتر است؟
فرمود درختانی که در لجن برپاینده و در گرانی خوراک میدهند چه خوب چیزیست نخل خرما هر که آن را بفروشد پولش چون خاکستر بر سر کوه است که باد سختی بر آن بوزد مگر بجای آن نخل دیگری بخرد، عرض شد یا رسول اللَّه پس از نخل کدام مال بهتر است؟ آن حضرت خاموش شد، مردی گفت پس شتر چطور است؟
فرمود بدبختی و جفاکاری و رنج و در بدری دارد بامداد و پسین و پشت بصاحبش دارد خیرش از سوی شومترش می آید هلا که اشقیاء نابکار آن را از دست ندهند.
3- رسول خدا در حجة الوداع در مسجد خیف این خطبه را خواند:
پس از حمد و ثنای الهی فرمود: خرم کند خدا بنده ای را که گفتار مرا بشنود و حفظ و کند بکسی که آن را نشنیده برساند بسا کسی که فقیه نیست و فقهی را حمل کند و بسا فقیهی که فقهی را بفقیه تر از خود رساند، سه چیز است که دل مرد مسلمان در آن دغلی روا ندارد اخلاص عمل برای خدا و خیر خواهی برای پیشوایان مسلمانان و ملازمت جمعیت مسلمانان که دعوت آنها بهر که پشت سر آنها است احاطه دارد همه
مسلمانان برادرند و خونشان با هم برابر تعهد پست ترین آنها بعهده همه است و همه باید همدست باشند بر علیه دیگران.
4- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
من نسبی برای اسلام مرتب کنم که دیگری پیش از من و بعد از من نکند اسلام تسلیم است، تسلیم تصدیقست و آن یقین است و یقین ادا کردنست و آن عمل است مؤمن دین را از خدا گیرد نه از رأی خود ایا مردم دین شما، دین شما بدان بچسبید کسی شما را از آن بدر نبرد زیرا گناه در دینداری به از حسنه در بیدینی است زیرا گناه دیندار آمرزیده شود و حسنه از بیدین پذیرفته نگردد.
5- ابو شاکر دیصانی خدمت امام صادق رسید و گفت:
تو اختر درخشانی و پدرانت ماههائی تابان و مادرانت بانوانی پارسا و شایان بودند و جوهرت گرامی ترین جوهر است و چون نام دانشمندان برند انگشتها بسوی تو خم شو ندای دریای ژرف دلیل بر حدوث جهان چیست؟ امام صادق (ع) فرمود بنزدیکترین چیزی بدان دلیل جویم، گفت چیست؟ امام دستور داد تخم مرغی آوردند و آن را بر کف دست نهاد و فرمود این قلعه ایست اندود شده و درونش مایعی است رقیق و نظیف از سیم روان و طلای آب شده و بشکافد و مانند طاوسی از آن بیرون آید چیزی درونش رفته؟ گفت نه فرمود همین دلیلست بر حدوث عالم ابو شاکر گفت، خوب موضوعی را اختیار کردی و مختصر سخن نمودی و فرمودی و خوش فرمودی ولی تو میدانی که ما نپذیریم جز آنچه را بدیده بینیم یا بگوش خود بشنویم یا بدست خود
بسائیم یا با بینی خود ببوئیم یا بدهن خود بچشم یا در دل ما عیان باشد و یا بطور یقین از روایات استنباط کنیم، امام صادق (ع) فرمود حواس خمس را تذکر دادی؟ آنها بدون دلیل دیگر سودی ندهند چنانچه تاریکی را بی چراغ روشن نتوان قطع کرد.
6- مردی خدمت امام رضا (ع) رسید و عرضکرد:
چه دلیلی است بر حدوث عالم؟ فرمود تو نبودی و بود شدی تو میدانی که خود را به وجود نیاوردی و کسی هم که مانند تو است تو را به وجود نیاورده.
7- یک روز رسول خدا در مسجد قباء که انصار جمع بودند بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود:
ای علی تو برادر منی و من برادر تو ای علی تو وصی و خلیفه من و امام امت منی بعد از من با خدا پیوسته هر که با تو پیوسته و با خدا دشمنست هر که با تو دشمنست و با خدا بغض دارد هر که با تو بغض دارد، خدا را یاری کرده هر که تو را یاری کند و خدا را واگذاشته هر که تو را واگذارد، ای علی تو همسر دختر منی و پدر دو فرزند منی، ای علی چون مرا ب آسمان بالا بردند پروردگارم در باره تو سفارش کرد فرمود ای محمد گفتم لبیک و سعدیک تبارکت و تعالیت و فرمود علی امام متقیان و پیشوای روسفیدان و یعسوب مؤمنانست.
8- رسول خدا روزی در منزل ام ابراهیم بود و جمعی اصحابش حضور او بودند که علی بن ابی طالب آمد و چون چشم پیغمبر باو افتاد گفت:
ای گروه مردم نزد شما آمد بهترین مردم بعد از من، او سرور شما است و طاعت او فرض است چون طاعت من، و نافرمانی او حرام است چون نافرمانی من، گروه مردم من خانه حکمتم و علی کلید آنست و بخانه نتوان رسید جز به وسیله کلیدش دروغ گوید کسی که گمان دارد مرا دوست داشته و علی را دشمن دارد.
9- امام صادق فرمود:
روزی رسول خدا (ص) بجابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود ای جابر تو محققا میمانی تا فرزندم محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب را درک کنی که در تورات معروف است بباقر چون باو برخوردی سلام مرا باو برسان جابر وارد بر علی بن الحسین (ع) شد محمد بن علی را که پسر بچه ای بود نزد او یافت باو گفت ای غلام بیا پیش، پیش آمد و گفت عقب برو عقب رفت جابر گفت بپروردگار کعبه این شمایل رسول خدا است سپس رو بعلی بن الحسین (ع) کرد و گفت این کیست؟ فرمود پسر منست و امام بعد از من محمد باقر است جابر برخاست و بر پاهای او افتاد و آنها را میبوسید و میگفت جانم قربانت یا ابن رسول اللَّه سلام پدرت را بپذیر رسول خدا (ص) بتو سلام رسانیده گوید دو چشم امام باقر اشگین شد و گفت ای جابر بر پدرم رسول خدا سلام باد تا آسمانها و زمین بر پا است و بر تو ای جابر بخاطر آنکه سلام او را بمن رساندی.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
چون مرا ب آسمان بردند جبرئیل مرا بنهر نور رسانید که خدا فرموده (انعام- 1) خدا ظلمات و نور را ساخته است- و گفت ای محمد ببرکت خدا از آن بگذر که خدا دیده آن را منور کرد و جلوتر باز کرد این نهریست که کسی از آن نگذشته نه فرشته مقربی و نه پیغمبر مرسلی تنها من روزی یک بار در آن غوطه ور شوم و برآیم و پرهایم را بتکانم و از آن قطره ای نریزد جز آنکه خدا از آن فرشته مقربی بیافریند که بیست هزار و دویست هزار زبان دارد و با هر زبانی بلغتی سخن گوید که زبان دیگر آن را نفهمد رسول خدا (ص) از آن درگذشت تا بحجابها رسید که پانصد بودند و میان هر دو حجابی مسافت پانصد سال بود.
سپس جبرئیل گفت یا محمد پیش رو فرمود ای جبرئیل چرا تو با من همراه نیستی گفت حق ندارم از اینجا پیش روم رسول خدا آنچه را خدا میخواست پیش رفت تا آنجا که شنید خدای تبارک و تعالی میفرمود منم محمود و توئی محمد نامت را از نام خود بازگرفتم هر که با تو پیوندد با او پیوندم و هر که از تو ببرد سرکوب کنم فرود شو نزد بندگانم و ب آنها از پذیرائی خود که از تو کردم خبر ده من پیغمبری مبعوث نکردم جز آنکه برایش وزیری مقرر کردم تو رسول منی و علی وزیر تو است رسول خدا فرمود آمد و نخواست آنچه شنیده بمردم باز گوید از ترس آنکه او را متهم کنند چون تازه از جاهلیت در آمده بودند تا شش سال گذشت خدای تبارک و تعالی این آیه را فرستاد (سوره هود- 12) شاید تو ترک کنی پاره ای از آنچه بتو وحی شده و سینه ات از آن تنگست رسول خدا آن را بر خود هموار کرد تا روز هشتم این آیه رسید (مائده- 67) ایا رسول برسان آنچه را از پروردگارت بتو نازل شده و اگر نرسانی تبلیغ رسالت نکردی خدایت از مردم نگه می دارد رسول خدا فرمود تهدیدیست پس از وعده عذاب باید دستور خدا را اجرا کنم و اگر مردم مرا متهم کردند و تکذیب نمودند بر من آسان تر است از اینکه خدا مرا عقوبت سختی کند در دنیا و آخرت، گوید جبرئیل با لفظ امیر المؤمنین بعلی سلام داد و علی عرضکرد یا رسول اللَّه کلامی میشنوم و کسی را نبینم؟ فرمود این جبرئیل است از جانب خدا آمده برای تصدیق آنچه خدا بمن وعده داده.
سپس رسول خدا دستور داد مردها پی در هم بر علی سلام امیر المؤمنینی دادند و ببلال گفت جار زند کسی جز دردمندها نماند جز اینکه بغدیر خم رود و چون فردا شد رسول خدا با اصحابش بیرون رفت و حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود ایا مردم به راستی خدای تبارک و تعالی مرا به رسالتی نزد شما فرستاده که بسیار نگرانم از آنکه مرا متهم کنید و تکذیب نمائید تا اینکه خدا پیاپی مرا توعید و تهدید نموده و تکذیب شما بر من آسانتر از عقوبت خدا است خدا مرا بمعراج برد و فرمود ای محمد من محمودم و تو محمد نامت را از نامم باز گرفتم هر که با تو پیوندد با او پیوندم و هر که از تو ببرد سرکوبش کنم فرود شو و به بندگانم خبر ده چه احترامی از تو کردم، من هیچ پیغمبری مبعوث نکردم جز آنکه وزیری برایش مقرر کردم تو رسول منی و علی وزیر تو است سپس دو دست علی را گرفت و بالا برد تا مردم بسفیدی زیر بغل هر دو نظر کردند و پیش از آن دیده نشده بود سپس فرمود ای مردم به راستی خدای تبارک و تعالی مولای منست و من مولای مؤمنانم هر که را من مولا و آقایم علی مولا و آقا است بار خدایا دوست دار هر که را دوستش دارد و دشمن دار هر که را دشمنش دارد یاری کن هر که را یاریش کند و وانه هر که را وانهدش شکاکان و منافقان و بیمارهای دل و کج دلان گفتند بخدا بیزاریم از این گفتارش این از راه عصبیت است.
سلمان و مقداد و ابو ذر و عمار بن یاسر گویند بخدا از آن عرصه بیرون نشدیم تا این آیه نازل شد (مائده- 3) امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما پسندیدم سه بار آن را تکرار کرد رسول خدا سپس فرمود به راستی کمال دین و تمام نعمت و وصی از طرف پروردگار به رسالت مخصوص من نزد شما به ولایت علی بن ابی طالب است بعد از من.