فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس پنجاه و یکم یازده روز از ماه ربیع الاول 368 مانده

1- از امام باقر (ع) پرسیدند از:
تفسیر قول خدای عز و جل (سوره قیامت- 27) گفته شود کیست دعا نویس- فرمود این گفتار آدمیزاده است وقتی مرگش فرا رسد گوید آیا طبیبی هست آیا دعا نویسی هست؟ فرمود و گمان کند که روز فراق خاندان و دوستانست و فرمود ساق بساق پیچد یعنی دنیا ب آخرت درهم شود فرمود آن روز سرانجام بسوی پروردگار جهانیانست.
2- امام باقر (ع) میفرمود:
سالی از سالی کم باران تر نیست ولی خدا آن را هر جا خواهد ببارد براستی چون مردمی نافرمانی کنند خدای جل جلاله آنچه باران برای آنها مقدر است در آن سال از آنها بدیگران گرداند و به بیابان ها و دریا و کوه ببارد، براستی خدا جعل را در سوراخش بخطای کسانی که در محل اویند عذاب کند چون میتواند از آنجا نقل مکان کند بمحل دیگری که اهل معصیت نباشند سپس امام پنجم فرمود عبرت گیرید ای صاحبان بصیرت و فرمود در کتاب علی یافتیم که رسول خدا (ص) فرمود چون زنا پدیدار شود مرگ ناگهانی فراوان گردد و چون کم فروشی شود خدا قحطی و کم زراعتی آرد چون زکاة ندهند زمین برکت در زراعت و میوه و معادن ندهد و چون بناحق قضاوت کنند معاونت بر ظلم و عدوان کرده اند و چون نقض عهد کنند خدا دشمن بر آنها مسلط کند و چون قطع رحم کنند خدا مال را بدست اشرار دهد و چون امر بمعروف و نهی از منکر نکنند و پیرو نیکان خاندان من نشوند خدا بدان آنها را بر آنها مسلط کند و نیکانشان دعا کنند و مستجاب نکند.
3- امام باقر (ع) فرمود:
در تورات نوشته است ای موسی من تو را آفریدم و ساختم و نیرو دادم و فرمان طاعت بتو دادم و نهی از نافرمانیت کردم اگر مرا اطاعت کنی بر آن کمکت دهم و اگر نافرمانیم کنی بر آن کمکت ندهم ای موسی مرا بر تو منت است در اینکه فرمانم بری و حجت است در نافرمانیم.
4- مسروق گوید:
ما نزد عبد اللَّه بن مسعود بودیم و قرآن مقابله میکردیم با او که جوانی گفت پیغمبر شما بشما سپرده که بعد از او چند تن خلیفه باشد؟ عبد اللَّه گفت تو تازه جوانی و این پرسش را کسی پیش از تو از من نکرده. آری پیغمبر بما اعلام کرده که بعد از او دوازده خلیفه باشد بشماره نقیبان بنی اسرائیل.
5- شعبی از عمویش قیس بن عبد روایت کرده که:
ما در حلقه ای که عبد اللَّه بن مسعود حضور داشت نشسته بودیم یک عرب بیابانی آمد و گفت کدام شما عبد اللَّه بن مسعود باشید عبد اللَّه گفت من باو گفت پیغمبر شما بشما باز گفته که بعد از او چند خلیفه است؟ گفت آری دوازده تن به شماره نقیبان بنی اسرائیل.
6- قیس بن عبد گوید:
ما در مسجد نشسته بودیم و عبد اللَّه بن مسعود با ما بود یک عرب بیابانی آمد و گفت عبد اللَّه بن مسعود در میان شما است عبد اللَّه گفت آری منم چه کار داری؟ گفت ای عبد اللَّه پیغمبر شما بشما خبر داده که چند تن خلیفه میان شما خواهد بود؟ گفت چیزی از من پرسیدی که از وقتی بعراق آمدم کسی از من نپرسیده آری دوازده تن بشماره نقباء بنی اسرائیل.
7- اشعث از ابن مسعود روایت کرده که:
پیغمبر فرمود خلفاء بعد از من دوازده اند بشماره نقباء بنی اسرائیل.
8- جابر بن سمره گوید:
با پدرم نزد پیغمبر بودم، شنیدمش میفرمود پس از من دوازده امیر باشد سپس آوازش نهان شد بپدرم گفتم آهسته چه فرمود؟ گفت فرمود همه آنها از قریشند.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
همیشه امر امتم پیش میرود و غلبه دارد تا بگذرد دوازده خلیفه که همه از قریشند.
10- شریح قاضی گوید:
خانه ای را بهشتاد اشرفی طلا خریدم و قباله آن را نوشتم و عدولی را گواه آن گرفتم و خبرش به امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) رسید مولایش قنبر را فرستاد و مرا خواست و خدمتش رسیدم فرمود ای شریح خانه خریدی و قباله نوشتی و گواهان عادل گرفتی و پول آن را پرداختی؟ گفتم آری فرمود ای شریح از خدا بترس محققا کسی آید که بقباله تو نگاه نکند و بی گواه ترا از آن بیرون کند و ببرد بگورت بسپارد بی همه چیز، خوب تامل کن این خانه را از غیر مالکش نخریده باشی و مال حرامی ببهای آن نداده باشی تا در دنیا و آخرت زیان کنی سپس فرمود ای شریح اگر من در مجلس خرید خانه ات بودم و از من خواسته بودی قباله آن را بنویسم آن را طوری مینوشتم که بدو درهم خریدار آن نباشی، گوید عرضکردم یا امیر المؤمنین چه مینوشتی فرمود مینوشتم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اینست که بنده خواری خریده از مرده لب گوری از او خانه ای خریده در دار فریب از فناشوندگان و رو آور بقشون نابودان این خانه چهار حد دارد اول بدواعی آفات دوم به وسائل عیوب سوم به وسائل مصیبتها و چهارم بهوس کشنده و شیطان گمراه کننده و در آن خانه از اینجا باز می شود این مرد فریب خورده ب آرزو خریده از این رانده شده باجل همه این خانه را برای بیرون رفتن از عزت قناعت و وارد شدن در ذلت تلاش و هر چه خسارت بر این خریدار
برسد بعهده آن کس است که تنهای شاهان را میپوشاند و جان جباران را میگیرد از قبیل خسرو و قیصر روم و تبع و حمیر و هر که مال روی هم انباشته و فراوان اندوخته و ساختمان کرده و محکم ساخته و خوب ساخته و نقاشی کرده و پس انداز نموده بعقیده خود برای فرزند که همه بموقف قیامت روند و قضاوت قطعی و بیهودگان در آنجا زیانکارند گواه بر اینست عقلی که از اسارت هوس بیرون آمده و اهل دنیا را بدیده زوال نگریسته و شنیده که منادی زهد در میدان های آن جار میزند چه اندازه حق برای کسی که دو چشم باز دارد روشن است امروز یا فردا باید کوچ کرد از اعمال نیک توشه برگیرید و آرزوها را با مرگ بسنجید که کوچ و زوال نزدیک است.
11- رسول خدا (ص) فرمود:
برای خداوند در زمین فرشتگان جهانگردیست که سلام امت را بمن میرسانند.
12- ابو حمزه ثمالی گوید:
وارد مسجد کوفه شدم و برخوردم بمردی که نزد ستون هفتم نماز میخواند و رکوع و سجود خوبی میکرد آمدم باو نگاه کنم زودتر بسجده رفت و شنیدم در سجده خود میگفت خدایا اگر نافرمانیت کردم در محبوبترین چیزها تو را اطاعت کردم که ایمان بتو است و تو در آن بر من منت داری نه من بر تو، در بعض اشیاء نزد تو نافرمانیت نکردم فرزند برای تو نتراشیدم و شریک برایت نگرفتم باز هم بمنتی که تو بر من داری نه من بر تو و در چیزهائی نافرمانیت کردم نه از راه فزون طلبی و مکابره و گردن فرازی از عبادتت و انکار ربوبیتت ولی پیروی هوس کردم و شیطان پس از حجت و بیان مرا خوار کرد اگر عذابم کنی برای گناهم ستم نکردی و اگر رحمم کنی از جودت باشد و رحمتت ای ارحم الراحمین سپس فارغ شد و از باب کنده بیرون رفت و دنبالش رفتم تا بمیدان کلبیان بغلام سیاهی بر گذشت و چیزی باو گفت که من نفهمیدم باو گفتم این کی بود؟ گفت علی بن الحسین است گفتم قربانت برای چه اینجا آمدی؟ فرمود برای آنچه دیدی.
13- براء بن عازب گوید:
چون رسول خدا (ص) دستور کندن خندق را داد سنگ بزرگی و سختی در پهنای آن پدید شد که کلنگ در آن کار نمیکرد خود رسول خدا (ص) آمد و جامه خود بر زمین نهاد و کلنگ برگرفت و گفت بنام خدا و با یک ضربت ثلث آن را شکست و فرمود اللَّه اکبر کلیدهای شام را بمن دادند و بخدا هم اکنون کاخهای سرخ آن را مینگرم و پس از آن گفت بنام خدا و بار دوم زد و ثلث دیگرش را شکافت و فرمود اللَّه اکبر کلیدهای فارس را بمن دادند و بخدا کاخهای سفید مدائن را دیدم بار سوم زد و باقی سنگ را شکافت و فرمود کلیدهای یمن را بمن دادند و من از همین جا درهای شهر صنعاء را مینگرم.
14- یک روز علی بن ابی طالب گریان نزد پیغمبر (ص) آمد و میگفت:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، رسول خدا (ص) باو فرمود ای علی چرا گریه میکنی؟ عرضکرد یا رسول اللَّه مادرم فاطمه بنت اسد مرده پیغمبر گریست و فرمود اگر مادر تو بود، مادر من هم بود این عمامه مرا با این پیراهنم برگیر و او را در آن کفن کن و بزنها بگو خوب غسلش بدهند و بیرونش نبر تا من بیایم که کار او با من است پیغمبر پس از ساعتی آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازی خواند که بر دیگری نخوانده بود مانند آن را و چهل تکبیر بر او گفت و در قبر او دراز خوابید بی ناله و حرکت و علی و حسن (ع) را با خود وارد قبر کرد و چون از کار خود فارغ شد بعلی و حسن فرمود از قبر بیرون شدند و خود را بالین فاطمه کشانید تا بالای سرش رسید و فرمود ای فاطمه من محمد سید اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منکر و نکیر آمدند و از تو پرسیدند پروردگارت کیست؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پیغمبر من است و اسلام دین من است و قرآن کتاب من و پسرم امام و ولی من.
سپس فرمود خدایا فاطمه را بقول حق برجا دار و از قبر او بیرون آمد و چند مشت خاک روی آن پاشید و دو دست بر هم زد و آن را تکانید و فرمود ب آن که جان محمد بدست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنید عمار بن یاسر از جا برخاست و عرضکرد پدرم و مادرم قربانت یا رسول اللَّه نمازی بر او
خواندی که بر احدی پیش از او نخواندی؟ فرمود ای ابو یقظان او لائق آن بود ابو طالب فرزندان بسیار داشت و خیر آنها فراوان و خیر ما کم این فاطمه مرا سیر میکرد و آنها را گرسنه میداشت مرا جامه در بر میکرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون میشست و آنها ژولیده بودند، عرضکرد چرا چهل تکبیر بر او گفتی؟ فرمود براست خود نگریستم چهل صف فرشته حاضر بودند برای هر صفی تکبیری گفتم، عرضکرد بی ناله و حرکت در قبر دراز کشیدی؟ فرمود مردم روز قیامت برهنه محشور شوند و من از خدا باصرار خواستم که او را با ستر عورت محشور کند ب آن که جان محمد در دست او است از قبرش بیرون نشدم تا دیدم دو چراغ نور بالای سر او است و دو چراغ نور برابر او و دو چراغ نور نزد پاهای او و دو فرشته بر قبر او موکلند که تا روز قیامت برایش آمرزش جویند.
15- ابی مسلم گوید:
با حسن بصری و انس بن مالک آمدیم تا در خانه ام سلمه انس بر در خانه نشست و ما وارد شدیم شنیدم حسن گفت درود بر تو ای مادرم و رحمت خدا و برکاتش، باو پاسخ داد بر تو درود تو کیستی فرزند جانم؟ گفت حسن بصریم گفت برای چه آمدی؟ گفت آمدم حدیثی که از پیغمبر در باره علی شنیدی برایم بازگوئی ام سلمه گفت بخدا برایت حدیثی گویم که باین دو گوشم از رسول خدا (ص) شنیدم و گر نه هر دو کر شوند و باین دو چشمم دیدم و گر نه کور شوند و دلم
آن را حفظ کرده و گر نه مهر بر آن نهاده شود و لال شوم اگر نشنیدم که رسول خدا (ص) بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود ای علی هر بنده ای که خدا را ملاقات کند و منکر ولایتت باشد چون پرستنده بت و صنم خدا را ملاقات کرده شنیدم حسن بصری میگفت اللَّه اکبر گواهم که علی مولای من و مولای هر مؤمن است چون بیرون آمدیم انس گفت چرا تکبیر گفتی؟ گفت از مادر خود ام سلمه خواستم حدیثی باز گوید که خود در باره علی از رسول خدا (ص) شنیده چنین و چنان برایم گفت و من تکبیر گفتم و گواهم که علی مولای من و مولای هر مؤمنی است گوید شنیدم انس بن مالک هم میفرمود من بر رسول خدا (ص) گواهم که این را در باره علی (ع) فرمود تا سه بار یا چهار بار و صلی اللَّه علی سیدنا محمد و آله اجمعین الطیبین الطاهرین.
مجلس پنجاه و دوم
1- امام باقر (ع) فرمود:
چون عیسی بن مریم زائیده شد در یک روز باندازه دو ماه مینمود و در هفت ماهگی مادرش دست او را گرفت و نزد معلم برد و او را برابر مؤدب نشانید، مؤدب باو گفت بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عیسی گفت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مؤدب باو گفت بگو ابجد، عیسی سر بر
داشت و باو گفت تو میدانی که ابجد یعنی چه؟ او تازیانه بلند کرد او را بزند گفت ای مؤدب مرا مزن اگر میدانی که هیچ و اگر نمیدانی از من بپرس تا بتو بیاموزم گفت تفسیرش را بمن بیاموز عیسی فرمود الف آلاء خداست با بهجت خداست ج جمال
خداست د دین خداست هوز ه هول دوزخ واو وای بر اهل دوزخ زاء زفیر دوزخ حطی فرو ریختن خطاها است از مستغفران کلمن کلام خدا تبدیل نشود سعفص پیمانه ای بپیمانه ای و جزاء بجزا قرشت آنان را فرو چید و محشور کرد مؤدب گفت ای زن فرزند ترا ببر او دانشمند است و نیازی بمؤدب ندارد.
2- عثمان بن عفان از رسول خدا (ص) پرسید:
تفسیر ابجد چیست؟ رسول خدا (ص) فرمود تفسیر ابجد را بیاموزید که همه عجائب در آنست وای بر عالمی که تفسیر ابجد را نداند عرض شد یا رسول اللَّه تفسیر ابجد چیست؟ فرمود الف آلاء خداست و حرفی است از اسماء او باء بهجة خداست ج جنت و جلال و جمال خداست د دین خداست هوز ه هاویه است وای بر آنکه فرو شود در دوزخ و وای بر اهل دوزخ زاویه ایست در دوزخ و پناه بخدا از آنچه در زاویه است یعنی گوشه های دوزخ حطی ح فرو ریختن گناه از آمرزشجویان در شب قدر و آنچه جبرئیل فرود آورد با فرشتگان تا سپیده دم ط طوبی ب آنان و سرانجام خوش و آن درختی است که خدایش کاشته و در آن از روح خود دمیده و شاخه هایش از پشت دیوار بهشت نمایانست زیور و جامه رویاند و بر دهان بهشتیان سرازیر است ی ید الله بالای همه خلق او است سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ کلمن کاف کلام خداست که تبدیلی در کلمات خدا نیست و نیابی هرگز جز او پناهگاهی ل المام و ورود بهشتیانست بر پیغمبر خود در زیارت و تحیة و درود و ملامت دوزخیان نسبت بیکدیگر م ملک خداست که زوال ندارد دوام خدا که فنا ندارد ن نون و القلم و ما یسطرونست که قلم از نور است و کتاب از نور در لوح محفوظی که مقربان بر آن گواهند و بس است خدا را برای گواه سعفص (ص) پیمانه به پیمانه و کیفر بکیفر یعنی جزاء بجزاء و چنانچه جزاء دهی جزاء داده شوی براستی خدا ستم بر بنده را نخواهد قرشت یعنی آنها را دریابد و محشورشان و منتشرشان سازد بسوی روز قیامت و بحق میان آنها حکم کند و ستم نشوند.
3- امام صادق (ع) فرمود:
چون مردی ظلم بیند و شروع کند بنفرین بر ظالم خود خدای جل جلاله فرماید در اینجا دیگریست که از ظلم تو نفرین میکند اگر خواهی تو را و او را اجابت کنم و اگر خواهی شما را پس اندازم تا مشمول عفوم شوید.
4- حبیب بن عمرو گوید:
من خدمت امیر المؤمنین رسیدم در مرض موت او زخمش را باز کردند گفتم یا امیر المؤمنین این زخم شما چیزی نیست و باکی بر شما نیست فرمود ای حبیب من هم اکنون از شما مفارقت میکنم من گریستم و ام کلثوم هم که نزد او نشسته بود گریست باو فرمود دختر جانم چرا گریه کنی؟ گفت جدائی شما را در نظر آوردم و گریستم فرمود دخترم گریه مکن بخدا اگر تو هم میدیدی آنچه را پدرت می بیند نمیگریستی.
حبیب گوید باو عرضکردم چه میبینی یا امیر المؤمنین؟ فرمود ای حبیب مینگرم که همه فرشتگان آسمان و پیغمبران دنبال هم ایستاده اند برای ملاقاتم و این هم برادرم محمد رسول خدا (ص) است که نزد من نشسته است و میفرماید بیا که آنچه در پیش داری بهتر است برایت از آنچه در آن گرفتاری گوید هنوز از نزد او بیرون نشده بودم که وفات کرد چون فردا شد بامداد امام حسن بر منبر ایستاد و این خطبه را خواند پس از حمد و ستایش خدا فرمود ایا مردم در این شب بود که قرآن نازل شد و در این شب عیسی بن مریم بالا رفت و در این شب یوشع بن نون کشته شد و در این شب امیر المؤمنین از دنیا برفت بخدا هیچ کدام از اوصیاء پیغمبران گذشته پیش از پدرم ببهشت نروند و نه دیگران و چنان بود که رسول خدا که او را بجبهه جهادی می فرستاد جبرئیل از سمت راستش بهمراه او نبرد میکرد و میکائیل از سمت چپش و پول زرد و سفیدی از او بجا نمانده جز هفتصد درهم که از حقوق خود پس انداز کرده بود تا خادمی برای خانواده خود بخرد.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
شما را آگاه نکنم از کسی که آتش بر او حرامست؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود سست گیر مأنوس نرم سهل گیر.
6- عیص بن قسم گوید:
بامام صادق (ع) گفتم از پدرت حدیثی نقل شده که فرموده رسول خدا (ص) هرگز نان گندم سیر نخورده؟ فرمود رسول خدا (ص) هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم سیر نخورد.
7- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای جل جلاله فرماید ای پسر آدم در آنچه بتو فرمودم فرمانم بر و صلاح خود را بمن می آموز.
8- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای جل جلاله فرماید ای پسر آدم یک ساعت در صبح مرا یاد کن و یک ساعت پس از عصر تا آنچه مهم داری کفایت کنم.
9- این خطبه را امیر المؤمنین نه روز پس از وفات پیغمبر هنگام فراغت از جمع قرآن ایراد نمود:
سپاس خدائی را سزاست که هر وهمی در باره او درمانده است جز اینکه هستی او را درک کند و هر خردی نارسا است از تصور کنه او چون مانند و هم شکلی ندارد بلکه او را در حاق ذات خود تفاوتی نیست (جنس و فصل ندارد) و در کمال خویش شماره پذیر نیست از همه چیز جداست نه از راه اختلاف در مکان و با همه چیز برجاست نه ب آمیزش با آن همه چیز را داند نه بابزار (چون چشم و گوش ..) هر چیز خود بخود پیش او دانسته است میان او و آنچه داند دانشی فاصله نیست (علم حضوری چون علم انسان بخودش) اگر گفته شود بود مقصود ازلیت وجود او است (نه اخبار از زمان گذشته) اگر گفته شود خواهد بود مقصود نفی نیستی مطلق از او است (نه اخبار از آینده او) منزه و برتر است از گفتار هر که جز او را پرستد و جز او معبودی گیرد برتری بی اندازه او را سپاس گوئیم چنانچه از آفریده های خود پسندد و پذیرش آن را بر خود بایست داند و گواهم که نیست معبود حقی جز خدا یگانه است، شریک ندارد و گواهم که محمد بنده و رسول او است دو گواهی که بالا برند و دو چندان کنند عمل را سبکست میزانی که از آن بردارندشان و سنگینست میزانی که در آن گذارندشان باین دو ببهشت کامجو شوند و از آتش رها گردند و از صراط بگذرند و بشهادتین ببهشت روند و با نماز برحمت رسند بسیار بر پیغمبر و آلش صلوات فرستید زیرا خدا و فرشتگان بر پیغمبر صلوات دارند ایا کسانی که ایمان آوردید رحمت طلبید برایش و درود فراوان فرستید ایا مردم شرفی برتر از اسلام نیست و کرمی عزیزتر از تقوی و پناهگاهی مصون تر از ورع و شفیعی ناجح تر از توبه و گنجی سودمندتر از دانش و آبروئی بلندتر از بردباری و حسبی شیواتر از ادب و رنجی پست کننده کننده تر از غضب و زیبائی آراسته تر از خرد و زشتیی بدتر از دروغ و نگهداری بهتر از خموشی و جامه ای زیباتر از عافیت و غایبی نزدیکتر از مرگ ایا مردم هر که روی زمین راه می رود بشکم آن فرو می شود، شب و روز شتاب دارند در ویران کردن عمر، هر کس را رمقی در تن است خوراکی دارد و هر دانه را خورنده ایست و تو خود خوراک مرگی و هر که طبع زمانه را داند از آمادگی غفلت نورزد هیچ توانگری از مرگ بمال خود نتواند رها شد و هیچ فقیری بنداری، ایا مردم هر که از پروردگارش ترسد از ستم دست باز گیرد و هر که سخنش را نسنجد ناهنجاریش پدیدار گردد هر که نیک از بد نشناسد چون جانور است هر مصیبتی بسیار کوچک است نسبت ببزرگی فاقه در فردای قیامت هیهات هیهات این خود نشناسی شماها برای معاصی و گناهان شما است چه اندازه نزدیک است راحت بتعب و سختی بنعمت اگر بهشت دنبال باشد بدی نیست و اگر آتش دنبال باشد خوبی تصور نشود هر نعمتی برابر بهشت اندک و ناچیز است و هر بلائی برابر دوزخ عافیت است.
11- رسول خدا (ص) فرمود:
شما را راهنمائی نکنم بچیزی که بدان خطاها را کفاره نماید و بر حسنات بیفزاید؟ عرض شد چرا یا رسول اللَّه فرمود وضوی کامل گرفتن در وضع بد و بسیار بمسجدها رفتن و انتظار وقت نمازها بردن، کسی از شما نباشد که در خانه خود تطهیر کند و با مسلمانان نماز جماعت بخواند و منتظر نماز دیگر بماند جز آنکه فرشتگان گویند خدایا او را بیامرز خدایا باو رحم کن چون نماز میخوانید صفوف خود را راست کنید و معتدل نمائید و خللها را دربندید و چون امام جماعت شما اللَّه اکبر گفت شما هم بگوئید اللَّه اکبر و چون برکوع رفت رکوع کنید و چون گفت سمع اللَّه لمن حمده شما بگوئید اللهم ربنا لک الحمد، بهترین صف مردها صف جلو است و بدتر آن صف آخر.
10- چون موسی بن عمران خواست از خضر مفارقت کند باو گفت:
مرا سفارشی کن ضمن سفارشات خود گفت مبادا لجاجت کنی و بی حاجت راه بروی و بی سبب بخندی یاد خطای خود باش و از خطای مردم چشم پوش.
11- حذیفة بن یمانی هنگام مرگ به پسرش وصیت کرد که:
ای پسر جانم از آنچه در دست مردم است نومید باش که از آن بی نیازی، مبادا از مردم حاجتی خواهی که فقر حاضر است، امروز از دیروز خود بهتر باش و چون نماز گذاری نماز وداع کننده با دنیا باشد که گویا بدان باز نگردی مبادا کاری کنی که عذر از آن لازمست.
12- امام باقر (ع) فرمود:
دوست دارد برادر مسلمانت را و دوست دار برایش آنچه برای خود دوست داری و بد دار برایش آنچه برای خود بد داری چون نیازمند او شدی از او خواهش کن و چون از تو خواهشی کرد باو بده و خیری از او وامگیر که او هم خیری از تو وانگیرد پشت او باش که پشت تو باشد اگر غائب شود حفظ الغیب او کن و اگر حاضر تو باشد او را تعظیم و احترام کن زیرا او از تو است و تو از اوئی و اگر بر تو گله مند است از او جدا مشو تا از علت نارضایتی و آنچه در دل دارد بپرسی، اگر خیری باو رسد خدا را حمد کن و اگر گرفتار شود او را کمک ده و چاره جوئی کن.
15- مخدوج بن زید ذهلی گوید:
چون رسول خدا (ص) مسلمانان را با هم برادر ساخت و بعلی فرمود ای علی تو برادر منی و تو نسبت بمن چون هرون باشی نسبت بموسی جز اینکه پس از من پیغمبری نباشد ای علی نمیدانی اول کسی که روز قیامت خوانده شود منم که در سمت راست عرش بایستم و حله سبزی از از حله های بهشتی بپوشم و پس از آن پیغمبران را دنبال هم بخوانند و در دو صف سمت راست عرش در سایه آن بایستند و جامه های سبز بهشتی پوشند، آگاه باش ای علی بتو خبر دهم که امت من اول امتها در قیامت محاسبه شوند و تو را بشارت دهم که تو اول کسی باشی که دعوت شوی برای خویشی و مقامی که نسبت بمن داری و پرچم مرا که پرچم حمد است بتو دهند و میان دو صف آن را بکشی و آدم و همه خلق خدا روز قیامت در سایه پرچم من باشند که درازای آن هزار سال راه است و نوکش از یاقوت سرخ و نیش از سیم سپید و دسته اش در سبزیست و سه شعبه از نور دارد یکی در مشرق و دیگری در مغرب و سومی در وسط دنیا سه سطر بر آن نوشته:
اول بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ دوم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ سوم لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ طول هر سطری هزار سال مسافت و پهنای آن هزار سال مسافت تو پرچم را بکشی و حسن سمت راست تو و حسین سمت چپ تواست تا میان من و ابراهیم در سایه عرش بایستی و جامه سبزی از جامه های بهشتی
بپوشی و منادی از عرش جار زند چه خوب پدریست پدرت ابراهیم و چه خوب برادری است برادرت علی هلا بتو مژده دهم ای علی که تو با من دعوت شوی و با من جامه در بر کنی و با من زنده شوی.

مجلس پنجاه و سوم روز جمعه 14 روز از ماه ربیع الاول 368 مانده

1- امام هشتم (ع) فرمود:
اول چیزی که خدا آفرید که بخلق خود بشناساند نوشتن حروف الف باء بود و چون با عصا ضربتی بر سر کسی زنند و گمان رود که توان سخن از او رفته حکمش اینست که حروف الف را باو عرضه کنند و بقدر آنچه نتواند ادا کند باو دیه دهند و پدرم از پدرش از جدش امیر المؤمنین برایم باز گفت که الف ب ت ث الف آلاء و نعمتهای خداست ب بهجة خداست ت تمامیت کار بقائم آل محمد است ث ثواب مؤمنانست بر کارهای خوب آنان ج ح خ جیم جلال و جمال خدا حاء حلم خدا بر گنه کاران خاء خمول ذکر گنهکاران نزد خدا د ذ، دال دین خدا ذال از ذی الجلال ر ز راء رؤف و رحیم زا زلازل قیامت س ش سین سناء و بلندی خدا شین خواهد خدا آنچه خواهد و اراده کند آنچه اراده کند و شما نتوانید خواست جز آنچه خدا خواهد (ص) ص ض صادر است گفتار در بردن مردم بر صراط
و حبس ستمکاران در کمینگاه حساب ضاد یعنی گمراه است هر که مخالف آل محمد است (ص) ط ظ طوبی برای مؤمنانست و سرانجام خوش ظ مؤمنان بخدا خوش گمانند و کافران بدگمان ع غ عین از عالم است و غین از غنی ف ق فاء فوجی از افواج آتش و ق قرآن است و بر خداست جمع آن و قرائتش ک ل کاف از کافی و لام لغو کافران در افتراء دروغ بر خدا م ن میم ملک خداست در روزی که که جز ملک او ملکی نیست و خدا فرماید امروز ملک از کیست؟ و فرود آید و بزبان آرد ارواح پیغمبران و رسولان و حجج خود را و گویند ملک از آن خدای قهار است و خدای عز و جل گوید امروز هر کس جزای کسب خود را دریابد امروز ستمی نباشد براستی خدا زود بحساب رسد نون نوال و بخشش خداست بمؤمنان و نکال و کیفر او بکافران و ه واو وای بر آنکه نافرمانی خدا کند هاء سهل است بر خدا آنکه عصیان کند لای لام الف لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ است و آن کلمه اخلاص است هیچ بنده ای از روی اخلاص آن را نگوید جز اینکه بهشت بر او واجب شود ی دست خدا بالای خلق است و روزی بخش است سبحانه و تعالی و عما یشرکون.
سپس فرمود خدا این قرآن را با این حروف نازل کرد که در همه عرب متداول بود و سپس فرمود بگو ای محمد اگر انس و جن جمع شوند که مانند این قرآن را بیاورند نتوانند آورند گرچه همه بهم کمک کنند.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که دنبال نماز جمعه یک مرتبه حمد و هفت بار قُلْ هُوَ اللَّهُ و یک بار دیگر حمد و هفت قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و یک بار دیگر حمد و هفت بار قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ بخواند بلائی نکشد و فتنه ای نبیند تا جمعه آینده و اگر گوید بار خدایا مرا از اهل بهشتی گردان که پر از برکت است و و عامرانش فرشته هایند بهمراه پیغمبر ما و ابراهیم خدا میان او محمد و ابراهیم در دار السلام جمع کند.
3- امام چهارم فرمود:
مردی در بنی اسرائیل گور میشکافت و کفن میدزدید همسایه اش پیر شد و از مرگ نگران گردید او را خواست و گفت من با تو چطور بودم؟ گفت بهتر همسایه بودی باو گفت من بتو نیازی دارم گفت آن را روا کنم، دو کفن باو تمام نمود و گفت هر کدام را بهتر دانی بردار و چون مردم گور مرا مشکاف نباش سرباز زد و نگرفت و آن مرد باو اصرار کرد تا آنکه پسند او بود برداشت آن مرد مرد و نباش با خود گفت این شخص مرد و نمیفهمد که من کفنش را میدزدم یا نه و باید آن را برگیرم آمد قبرش را شکافت و چون خواست کفنش را برگیرد هاتفی فریاد زد مکن نباش بهراس افتاد و او را رها کرد و از کار خود دست کشید و بفرزندانش گفت من
چه پدری بودم برای شما؟
گفتند خوش پدری بودی گفت حاجتی بشما دارم گفتند هر چه فرمائی عمل کنیم ان شاء اللَّه گفت میخواهم چون مردم مرا بسوزانید و چون خاکستر شدم خوب بکوبید و در موقع باد تندی نیمی از خاکسترم را ببیابان دم باد بدهید و نیمی را در دریا گفتند بچشم چون مرد به وصیت او عمل کردند و چون خاکسترش را پراکنده نمودند خدای عز و جل به بیابان دستور داد خاکستر او را جمع کرد و بدریا دستور داد جمع کرد و او را در برابر خود برپاداشت و باو فرمود برای چه این وصیت را بفرزندان خود کردی؟
گفت بعزت تو که از ترس تو بود خدای جل جلاله فرمود من همه طرفهای تو را راضی کنم و ترس تو را برطرف نمودم و تو را آمرزیدم.
4- رسول خدا (ص) فرمود:
چون کسی کفن خود را آماده سازد هر آنگاه باو نگاه کند اجر برد.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
در بهشت غرفه هائی است که درونش از برون و برونش از درون پیداست کسانی از امتم در آن جا کنند که خوش کلام و خوراننده طعام و آشکارکننده اسلام باشند و شب که مردم بخوابند نماز بخوانند علی (ع) فرمود یا رسول اللَّه کدام امت توان این را دارند؟ فرمود ای علی میدانی کلام خوش چیست؟ اینست که بامداد و پسین ده بار گوید سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر ، اطعام طعام همان خرجی است که مرد بعیال خود می دهد، مقصود از نماز شب اینست که هر که نماز مغرب و عشاء و صبح را در مسجد بجماعت گذارد چنانست که همه شب را احیاء کرده و افشاء سلام اینست که بر هیچ مسلمانی بخل بسلام نکند.
6- امام صادق (ع) فرمود:
هیچ تنی از انجام آنچه نیت آن کند سست نباشد،
7- امام صادق (ع) فرمود:
هر که خود را گاهی کک مشتاق باشد و یا بترسد و یا بخواهد و یا خشم کند و یا خشنود شود نگهدارد خدا تنش را بر آتش حرام کند.
8- از مبارک مولای امام رضا، فرمود:
مؤمن مؤمن نباشد تا در او سه خصلت باشد روشنی از پروردگارش و روشی از پیغمبرش و روشی از امامش، روش پروردگارش راز پوشی است خدای جل جلاله فرماید دانای نهانست واحدی بر راز او مطلع نشود جز رسولی که خود پسندد روش پیغمبرش مدارا با مردم زیرا خدای عز و جل به پیغمبرش دستور مدارای با مردم داد و فرمود عفو پیشه کن و بنیکی دستور ده و از نادانان رو برگردان روش امامش شکیبائی در سختی و فکاری و گاه نبرد است خدای عز و جل میفرماید آنان که شکیبایند در سختی و فکاری و گاه نبرد هم آنان باشند که راستی کردند و هم آنهایند پرهیزکاران.
9- رسول خدا (ص) بحسین فرمود:
ای حسین از پشت تو مردی برآید که او را زید گویند و با یاران خود روز قیامت گام بر گردن مردم نهند و رو سفید به بهشت در آیند بدون حساب.
10- رسول خدا (ص) دست بموی خود داشت و فرمود
هرکه یک موی مرا آزار کند مرا آزار کرده و هر که مرا آزار کند خدا را آزرده و هر که خدا را آزارد خدا و آسمان و زمین لعنتش کنند.
11- عبایة بن ربعی گوید:
جوانی انصاری نزد ابن عباس می آمد و عبد اللَّه بن عباس او را گرامی داشتی و بخود نزدیک کردی باو گفتند این جوان را گرامی داری و بخود نزدیک کنی با اینکه نو سال بد کرداریست، شبها میرود و گورها را میشکافت گفت در چنین وقتی بمن آگاهی دهید آن
جوان شبی میان گورستان رفت و بعبد اللَّه خبر دادند و او بیرون شد تا کار او را رسد در گوشه ای که جوان او را ندیدی ایستاد و باو نگاه میکرد آن جوان در گوری کند خوابید و فریاد کشید وای بر من گاهی کک تنها در لحد خفتم و زمین زیر بالینم بسخن آید و گوید خوش نیامدی و اهل نباشی من تو را در پشت خود دشمن میداشتم وای که در دل من در آمدی وای بر من گاهی کک بانبیاء بنگرم ایستاده اند و فرشتگان در صفند کی فردای قیامت مرا از عدل تو میرهاند و از ستمکشان نجات میدهد و از شکنجه دوزخ پناه میدهد، نافرمانی کردم کسی را که نباید نافرمانیش کرد هر بار دیگر با پروردگارم عهد بستم و از ناراستی و بی وفائی شکستم این سخن را تکرار میکرد و میگریست چون از گور برآمد ابن عباس خود را باو رسانید و او را در آغوش کشید و گفت چه خوب گورکنی باشی چه خوب گناهان و خطاها را از گور در آری سپس از هم جدا شدند.
12- رسول خدا (ص) فرمود:
روز قیامت جار کشند زین العابدین کجا است؟ گویا مینگرم فرزندم علی بن حسین بن علی بن ابی طالب را که میان صفها راه میرود.
13- رسول خدا (ص) فرمود:
یا علی تو برادر منی و من برادر تو من برای نبوت بر گزیده ام و تو برای امامت من صاحب تنزیلم و تو صاحب تاویل من و تو دو پدر این امت باشیم ای علی تو وصی و خلیفه و وزیر و وارث منی و پدر دو فرزندم شیعیانت شیعیان منند و یارانت یارانم دوستانت دوستانم و دشمنانت دشمنانم ای علی تو رفیق منی سر حوض در فردای قیامت تو همراه منی در مقام محمود تو پرچمدار منی در آخرت چنانچه پرچمدار منی در دنیا، خوشبخت است هر که تو را دوست گیرد و بدبخت است هر که دشمنت دارد فرشتگان در آسمان بدوستی تو تقرب جویند و به ولایت تو، بخدا دوستدرانت در آسمان بیشترند از زمین ای علی تو امین امت منی و حجت خدا بر آنها بعد از من گفتار تو گفتار منست و امرت امر من و طاعتت طاعت، من غدقنت غدقن من و نهیت نهی من و نافرمانیت نافرمانی من و حزبت حزب من و حزب من حزب خدا، هر که دوست گیرد خدا و رسولش و کسانی که گرویدند براستی حزب خدا همانا آنها پیروزند.

مجلس پنجاه و چهارم روز سه شنبه سلخ ماه ربیع الاول 368

1- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که خوب وضوء سازد و نمازش درست بخواند و زکاة مالش را بپردازد و زبانش را نگهدارد و جلو خشمش را بگیرد و برای گناهش آمرزش جوید و برای خاندان پیغمبرش خیر خواهی کند حقائق ایمان را کامل کرده و درهای بهشت برایش باز است.
2- رسول خدا (ص) این خطبه را خواند:
ایا مردم هر که ما خاندان را دشمن دارد خدا روز قیامت او را یهودی مبعوث کند جابر انصاری گوید عرضکردم یا رسول اللَّه اگر چه روزه دارد و نماز بخواند معتقد باشد که مسلمانست؟ فرمود و اگر چه روزه دارد و نماز گذارد معتقد باشد که مسلمانست.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که از جمع مسلمانان جدا شود رشته اسلام را از گردن باز کرده عرض شد یا رسول اللَّه جماعت مسلمانان کیانند؟ فرمود جماعت اهل حق گرچه کم باشند.
4- زید بن ارقم گوید:
برای چند تن از اصحاب رسول خدا (ص) درهائی بود که بمسجد باز میشد یک روز آن حضرت فرمود درها را بجز در خانه علی بگیرید در این باره مردم سخن کردند رسول خدا (ص) برخاست و حمد خدا نمود و ستایش او کرد و سپس فرمود اما بعد من مامور شدم بسد این درها جز در خانه علی و گفته هائی گفتند و من بخدا دری را نبستم و نگشودم ولی دستوری یافتم و پیروی کردم.
5- علی بن ابی طالب (ع) گفت:
رسول خدا (ص) فرمود برای احدی روا نیست در این مسجد جنب شود جز من و علی و فاطمه و حسن و حسین و هر که از خاندان منست که آنها از منند.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
درهائی که بمسجد باز می شود همه را ببندید جز در خانه علی را.
7- ابن عباس گفت:
رسول خدا (ص) دستور داد که درهای خانه ها را از مسجد بستند جز در خانه علی را:
8- بروایت ابن عمر از پیغمبر (ص) که فرمود:
همه درها را بمسجد بگیرید جز در خانه علی (ع) را.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
بنده ای مؤمن نیست جز آنکه مرا بیش از خود دوست دارد و خاندان مرا بیش از خاندان خودش دوست دارد و ذات مرا بیش از ذاتش دوست دارد و مردی برخاست و بعبد الرحمن راوی این حدیث گفت ای ابو عبد الرحمن پیاپی حدیثی می آوری که خدا دلها
را از آن زنده میکند.
10- عون بن عبد اللَّه گوید:
من با محمد بن علی بن الحنفیه در آستان خانه اش بودم که زید بن حسن باو گذشت و چشمش باو افتاد و سپس گفت از اولاد حسین زید بن علی نامی کشته شود و در عراق به دار رود و هر که بروی او نگرد و او را یاری نکند خدایش برو در دوزخ اندازد.
11- زیاد بن منذر گوید:
من نزد امام باقر (ع) نشسته بودم که زید بن علی آمد چون چشم امام بر او افتاد که می آید فرمود این سروریست در خاندان خود و خونخواه آنانست، بسیار نجیب است مادری که تو را زاده است ای زید.
12- ابی حمزه ثمالی گوید:
من بحج رفتم خدمت امام چهارم رسیدم بمن فرمود ای ابی حمزه برایت نگویم خوابی را که دیدم؟ خواب دیدم گویا ببهشت رفتم و حوریه ای که بهتر از آن ندیده بودم نزد من آوردند در این میان که بر پشتی خود تکیه داشتم شنیدم یکی میگوید ای علی بن الحسین تهنیت گویم تو را بزید مبارک باد بر تو زید ابو حمزه گوید سال دیگر بحج رفتم نزد آن حضرت رفتم و در را زدم و باز کردند خدمتش رسیدم دیدم زید را در آغوش دارد با پسری در آغوش دارد
فرمود ای ابو حمزه این تعبیر خواب منست که پیش از این دیدم و خدا آن را محقق ساخت.
13- عبد الرحمن بن سیابه گوید:
امام ششم (ع) هزار اشرفی بمن داد و دستور داد آن را میان خانواده های کسانی که با زید بن علی شهید شده اند بخش کنم، آن را بخش کردم و بعبد اللَّه بن زبیر برادر فضیل رسان چهار اشرفی رسید.
14- امام چهارم در تفسیر قول خدا (حجر- 85):
بخوبی صرف نظر کن- فرمود مقصود گذشت بی گله و عتاب است.
15- سلمان فارسی گوید:
روزی نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم که علی بن ابی طالب آمد باو فرمود بتو مژده ندهم ای علی؟ گفت چرا یا رسول اللَّه، فرمود حبیبم جبرئیل از طرف خدا جل جلاله بمن خبر میدهد که بدوستان و شیعیان تو هفت خصلت داده اند نرمش در هنگام مرگ، انس گاه وحشت و روشنی در ظلمت و آسودگی نزد هراس و عدالت وقت میزان و گذشت از صراط و رفتن بهشت پیش از مردم امم دیگر بهشتاد سال.
16- امام صادق (ع) فرمود:
هر که در باره برادر مؤمن خود آن عیبی را گوید که بچشمش دیده و بگوشش شنیده از آنها است که خدای عز و جل فرماید (نور- 20) براستی کسانی که دوست دارند هرزگی را در مؤمنان رواج دهند برای آنهاست عذاب دردناکی در دنیا و آخرت.
17- امام صادق (ع) فرمود:
از غیبت است که در باره برادرت بگوئی عیبی را که خدا بر او پوشیده و بهتان اینست که باو نسبت دهی آنچه در او نیست.
18- امام باقر «ع» فرمود:
چه بد بنده ای است آنکه دو رو و دو زبان دارد در حضور برادر خود را مدح کند و پشت سر گوشتش را بخورد اگر باو عطا شود حسود او باشد و اگر گرفتار گردد او را واگذارد.
19- امام صادق (ع) فرمود:
هر که مردم را باروئی برخورد و بروی دیگر آنها را عیب گوید در روز قیامت بمحشر آید و دو زبان آتشین دارد.
20- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که نافرمانی سلطان کند نافرمانی خدا کرده و در نهی او وارد شده که فرماید (بقره 195) خود را بدست خویش در مهلکه نیندازید.
21- امام هفتم بشیعیانش فرمود:
ای گروه شیعه خود را خوار نکنید بترک طاعت سلطان خود، اگر عادل است از خدا بقای او را خواهید و اگر ستمکار است از خدا اصلاح او را خواهید، صلاح شما در صلاح سلطان شما است سلطان عادل چون پدر مهربان است برای او دوست دارید آنچه برای خود دوست دارید و برای او نخواهید آنچه بسرای خود نمیخواهید.
22- امام صادق (ع) فرمود:
ولد الزنا سه نشانه دارد بد اخلاقی با حاضران و اشتیاق بزنا و دشمنی ما خانواده.
23- امام صادق (ع) فرمود:
هر که پنج نماز شبانه روز را بجماعت میخواند باو خوش گمان باشید و گواهیش بپذیرید.
24- حضرت عبد العظیم حسنی گوید:
وارد شدم ب آقای خود امام دهم علی نقی چون چشمش بمن
افتاد فرمود خوش آمدی ای أبو القاسم تو براستی ولی ما هستی گوید عرضکردم یا ابن رسول اللَّه من میخواهم دین خود را بر تو عرضه نمایم و اگر پسند است تا بمیرم بر آن بر جا بمانم، فرمود بیاور، گفتم من معتقدم که خدای تبارک و تعالی یگانه است و بمانندش چیزی نیست بیرون از دو سوی نفی خدا و تشبیه او بموجودات است و معتقدم که جسم و صورت و عرض و جوهر نیست بلکه او پدید آرنده جسمها و نقشه کش صورتها و خالق اعراض و جواهر و پرورنده هر چیز، مالک و جاعل و پدید آرنده است و معتقدم محمد بنده و رسول او و خاتم پیغمبرانست و بعد از او پیغمبری نیست تا روز قیامت و شریعت او خاتم شریعت ها است و پس از او شریعتی نیست تا روز قیامت و معتقدم که امام و خلیفه و ولی امر پس از او امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و سپس حسن و بعد حسین بعد علی بن الحسین بعد محمد بن علی بعد جعفر بن محمد بعد موسی بن جعفر بعد علی بن موسی بعد محمد بن علی سپس شما ای مولای من فرمود پس از من پسرم حسن و چطور باشند مردم نسبت بجانشین او؟ گوید گفتم مگر چطور است او مولای من؟
گفت برای آنکه شخص او را نبینند و نامش نتوان برد تا ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد نماید چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد گوید گفتم من هم بدو اقرار دارم و میگویم ولی آنها ولی خداست و دشمنانشان دشمن خدا و طاعتشان طاعت خدا و معصیت آنها معصیت خدا و معتقدم که معراج حق است و سؤال و جواب در قبر حق است و بهشت حق و دوزخ حق و صراط حق و میزان حق و قیامت آید و شکی ندارد و خدا هر که در قبرها است برانگیزد و معتقدم که فرائض واجبه پس از ولایت نماز است و روزه و حج جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر، امام فرمود ای أبو القاسم بخدا این دین دین خداست که برای بندگانش پسندیده بر آن باش خدایت بدارد بر گفتار ثابت در دنیا و آخرت.
25- نزد امام باقر ذکر غضب شد فرمود:
مرد بسا غضب کند و دیگر راضی نشود تا بدوزخ در آید هر مردی بخشم شده و ایستاده باید بنشیند که از او تسلط شیطان برود و اگر نشسته است بر خیزد و هر مردی بر خویش خود خشم گیرد باید برخیزد و نزد او رود و او را بساید زیرا رحم چون سوده شود آرام گرد.
26- مردی از انصار گوید:
در این میان که روزی بسیار گرم پیغمبر (ص) در سایه درختی آرمیده بود مردی آمد و جامه خود برآورد و برهنه بر ریگ سوزان میغلطید یک بار پشت خود را داغ میکرد و یک بار پیشانی خود را و میگفت ای نفس بچش که آنچه نزد خداست سختتر است از آنچه با تو کردم رسول خدا (ص) عمل او را مینگریست تا آن مرد جامه خود را پوشید و آمد و پیغمبر اشاره کرد و او را خواست و باو فرمود ای بنده خدا دیدم کاری کردی که مردم دیگر را ندیدم بکنند برای چه این کار کردی آن مرد گفت ترس از خدای عز و جل مرا بر آن واداشت و بخود گفتم این بچش که آنچه نزد خدای عز و جل است بزرگتر است از آنچه با تو کردم پیغمبر باو فرمود بحق از خدای خود ترسیدی و خدا بتو بر اهل آسمان مباهات کند سپس باصحابش فرمود ای گروه حاضران نزدیک رفیق خود بروید تا برای شما دعا کند، نزدیک او رفتند و برای آنها دعا کرد گفت بار خدایا کار ما را بر هدایت گرد آور و تقوا را توشه ما ساز و بهشت را مسکن ما کن.