فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس چهلم و چهارم روز سه شنبه 5 روز از صفر سال 368 مانده

1- امام باقر (ع) میفرمود:
چه اندازه حسنات پس از سیئات خوبست و چه اندازه سیئات پس از حسنات زشت است.
2- امام باقر (ع) فرمود:
ستم سه گونه است ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نیامرزد و ستمی که وانگذارد، آنکه خدا نیامرزد شرک بخداست و آنکه بیامرزد ستم بر نفس است و آنکه وانگذارد حق بندگانست بر یک دیگر، فرمود آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند بیشتر از آنست که ظالم از دنیای مظلوم میستاند.
3- امام باقر (ع) فرمود:
بمردی ای فلانی با توانگران منشین زیرا بنده خدا معتقد است که خدا باو نعمت داده و از بر آنها برنخیزد مگر آنکه این عقیده از او سلب شده.
4- امام باقر (ع) در تفسیر قول خدا قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً فرمود:
بمردم بهتر آنچه را بگوئید که دوست دارید بشما گویند زیرا خدای عز و جل لعن کننده دشنام گو و طعنه زن بر مؤمنان را دشمن دارد آنکه فحش دهد و هرزگی گوید و پر توقع و پر اصرار است و دوست دارد شرمگین و بردبار و عفیف و آبرومند را.
5- امام باقر (ع) فرمود:
کارهای خوب از مرگهای بد نگهداری کند و هر خوش رفتاری صدقه است و اهل خوش رفتاری در دنیا خوش رفتاران در آخرتند و زشتکاران دنیا زشتکاران آخرتند اول کسی که ببهشت رود خوش رفتارهایند و اول کسی که بدوزخ رود بدکارانند.
6- امام باقر (ع) فرمود:
در تورات ضمن آنچه خدای عز و جل با موسی بن عمران راز گفته نوشته است ای موسی از من در نهان کار خود بترس تا تورا نسبت بعیوبت حفظ کنم، در خلوت و هنگام مسرت خود بیاد من باش تا در هنگام غفلت تو تو را یاد کنم، از هر که تو را بر او اختیار دادم خشم خود را ملاحظه کن تا خشمم را از تو بازدارم، سر نهان مرا در درون خود حفظ کن و در آشکارت با دشمن من و خودت از خلق مدارا کن و مرا نزد آنها در معرض دشنام میاور باظهار سر نهانم تا با دشمن خودت و دشمنم در دشنام بر من شریک باشی.
7- اصبغ بن نباته گوید:
امیر المؤمنین (ع) در سجودش میگفت ای آقایم با تو راز گویم چنانچه بنده ذلیل با مولای خود راز گوید و از تو خواستارم بمانند کسی که میداند تو عطا میکنی و از آنچه نزد تو است کم نیاید و از تو آمرزشجویم مانند کسی که جز تو گناه را نیامرزد و بتو توکل دارم چون کسی که میداند تو بر هر چیز توانائی. 8- امام صادق (ع) فرمود هر که بعد از نماز عصر هفتاد بار استغفار کند خدا در آن روز هفتصد گناه او را بیامرزد و اگر نداشته باشد گناه پدرش را بیامرزد و اگر نه گناه مادرش را و اگر او هم نداشته باشد گناه برادرش را و اگر او هم نداشته باشد گناه خواهرش را و اگر او هم ندارد از خویشان نزدیکتر را بترتیب.
9- جابر گوید بامام باقر (ع) عرض کردم:
مردمی باشند که چون آیه قرآنی بیاد آنها آری یا از آن بازگوئی برای آنها از خود بیخود میشوند تا آنجا که بنظر می آید اگر دو دست و دو پای آنها را ببرند خبردار نمیشوند، فرمود سبحان اللَّه این حالت از شیطانست بدان دستور ندارند همانا اثر قرآن نرمی و رقت قلب و اشک و ترس است.
10- امام صادق (ع) فرمود:
هر که نمازهای واجب را در اول وقت بخواند و درست ادا کند فرشته آن را پاک و درخشان ب آسمان رساند و آن نماز فریاد زند خدا نگهت دارد چنانچه نگهم داشتی و تو را بخدا سپارم چنانچه مرا سپردی بفرشته ای کریم و هر که بی عذری بی وقت آن را بخواند و درست ادا کند فرشته آن را سیاه و تاریک بالا برد و آن نماز فریاد کشد خدا ضایعت کند چنانچه ضایعم کردی و رعایتت نکند چنانچه رعایتم نکردی سپس امام صادق (ع) فرمود چون بنده برابر خدا ایستد اول پرسش او از نمازهای واجب و از زکاة واجب و از روزه واجب و از حج واجب و از ولایت ما خاندانست و اگر معترف به ولایت ما خاندان باشد و بر آن عقیده بمیرد نماز و روزه و زکاة و حج او پذیرفته است و اگر برابر خدا اعتراف به ولایت ما نکند خدا چیزی از اعمال او نپذیرد بهمین سند امام صادق (ع) فرمود چون نماز واجبی میخوانی در وقت بخوان و با آن وداع کن که گویا که میترسی بدان برنگردی و دیده بجای سجده ات بینداز، اگر بدانی کسی طرف راست یا چپ تو است خوب نماز میخوانی بدان که تو برابر کسی هستی که تو را می بیند و او را نمیبینی.
11- امام صادق از پدرش در تفسیر (سوره هل اتی آیه 7):
وفا میکنند بنذر، فرمود حسن و حسین که کودک بودند بیمار شدند رسول خدا (ص) با دو مرد بعیادت آنها آمد یکی از آنها گفت ای أبو الحسن اگر برای دو فرزندت نذری میکردی خدا آنها را شفا میداد فرمود سه روز بشکرانه خدا روزه میدارم و فاطمه (ع) هم چنین گفت و حسن و حسین هم گفتند ما هم سه روز روزه میداریم و کنیزشان فضه هم چنین نذری کرد خدا جامه عافیت ببر آنها نمود صبح نیت روزه داشتند و طعامی نداشتند علی (ع) نزد همسایه یهودی خود شمعون که شغل پشم داشت رفت و فرمود میتوانی مقداری پشم بمن بدهی که دختر محمد برایت بریسد و سه صاع جو در عوض آن بدهی گفت آری: مقداری پشم با جو ب آن حضرت داد و او بفاطمه خبر داد و قبول کرد و اطاعت نمود و یکسوم پشم را رشت و یک صاع جو را برداشت آسیا کرد و خمیر کرد و پنج قرص نان از آن پخت برای هر تن قرصی علی نماز مغرب را با پیغمبر خواند و بمنزل آمد و سفره گستردند و هر پنج نشستند افطار کنند اول لقمه را که علی (ع) برداشت مسکینی بدر خانه ایستاد و گفت درود بر شما ای اهل بیت محمد من مسکینی از مساکین مسلمانم مرا اطعام کنید از آنچه میخورید خدا از طعام بهشت بشما بخوراند لقمه را از دست نهاد و فرمود:
فاطمه ای صاحب مجد و یقین - ای دخت خیر الناس کل اجمعین
بر در نبینی بینوا یک مسکین - ایستاده می نالد زار و غمین
دارد شکایت با خدا آن کمین - هر که کند خیر بگردد سمین
موعد او هست بهشت برین - کرده خدایش به بخیلان حرام
صاحب بخل است مدامی حزین - آتش دوزخ بردش در سجین - نوش حمیم است و همی با غسلین
فاطمه رو بعلی (ع) کرد و گفت:
ای ابن عم امر تو سمع و طاعت - مرا نه پستی است و نی ملامت
تو را خوراک از خرد و براعت - مرا امید است از این مجاعت
پیوست با نیکان و با جماعت - روم بفردوس ابا شفاعت
و هر چه در سفره بود برداشت و بمسکین داد و گرسنه خوابیدند و جز آب نچشیدند و سپس ثلث دوم پشم را برداشت و رشت و صاعی از جو بر گرفت و آسیا کرد و خمیر کرد و پخت و پنج قرص نان فراهم کرد و برای هر سری قرصی و علی (ع) نماز مغرب را با پیغمبر خواند و بمنزل آمد و چون سفره گستردند و پنج تن نشستند و علی اول لقمه برگرفت یتیم مسلمانی بر در خانه ایستاد و گفت درود بر شما خانواده محمد، من یتیم مسلمانیم از آنچه خود میخورید بمن بدهید خدا بشما از خوراک بهشت عطا کند علی لقمه از دست نهاد و فرمود:
فاطمه دخت سید کریمان - دخت پیمبری نه از لئیمان
باشد بخیل دائم از ذمیمان - میکشدش ب آتشی چه سوزان - مینوشد از صدید و از حمیمان
فاطمه رو باو کرد و میفرمود:
میدهمش بیباک من عطا را - برمی گزینم بر همه خدا را
شب را گرسنه باشند این دو شبل ما را - کشته شود کوچکترش فکارا
در کربلا ربوده گردد زارا - بر قاتلش صد وای و صد خسارا
دوزخ کشد او را بته ز نارا - پندش بود سنگین تر از نصاری
سپس هر چه در سفره بود به آن یتیم داد، قسمت سوم پشم را رشت و آخرین صاع جو را آسیاب کرد و خمیر نمود و پنج قرص دیگر برای هر سری قرصی از آن پخت علی نماز مغرب را با پیغمبر خواند و بمنزل آمد و سفره گستردند و اول لقمه را که علی برگرفت اسیری از مشرکان از در خانه آواز داد ای خاندان محمد ما را اسیر کنید و در بند نمائید و خوراک ندهید، علی (ع) لقمه را از دست بر زمین نهاد و فرمود:
فاطمه ای دخت نبی احمد - دخت نبی سید مسدد
آمد اسیری بر درت بی مسند - در بند ناتوانیش مقید
دارد شکایت از مجاعه بیحد - اطعام امروزت بیابی در غد
نزد خدای واحد موحد - زارع درو کند هر آنچه کارد - بده تو مگذار که گردد فاسد
فاطمه میفرمود:
زان جو نمانده است غیر صاعم - که نان کند دو دست و هم ذراعم
شبلان من گرسنه در کنارم - وامگذارشان خدای کردگارم
که بابشان در خیر شد پناهم - با دست نیرومند او براهم
نه معجزم بسر نه بر کف آهم - بجز عبا که بافته ام بصاعی
هر چه در سفره بود برگرفتند و به آن اسیر دادند و همه گرسنه خوابیدند و صبح را روزه نبودند و چیز خوردنی هم نداشتند.
شعیب در حدیث خود گوید علی حسن و حسین را نزد رسول خدا (ص) آورد و چون جوجه از گرسنگی میلرزیدند چون پیغمبر آنها را باین حال دید فرمود ای أبو الحسن بسختی مرا بد آید آنچه بر شما بنظر آید برو نزد دخترم فاطمه، برویم، و همه نزد فاطمه آمدند و او در محرابش بود و از گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده بود و چشمهایش بگودی رفته بود چون رسول خدا (ص) او را دید در آغوشش کشید و گفت بخدا استغاثه کنم که شما سه روز است باین حالید، جبرئیل فرود آمد و گفت ای محمد بگیر آنچه را خدا برای خاندانت آماده کرده است، فرمود چه بگیرم؟ گفت هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ- گذشته است بر انسان دورانی که بیاد نبوده تا رسید باینجا که إِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزاءً وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً- اینست پاداش شما و کوشش شما مورد قدردانی است- حسن بن مهران در حدیث خود گفته پیغمبر از جا جست و بمنزل فاطمه رفت و فکاری آنها را دید و آنها را جمع کرد و بر سر آنها خم شد و میگریست و میفرمود شما از سه روز در این وضع بودید و من متوجه نبودم جبرئیل این آیات را آورد (هل اتی- 5) به راستی خوش کرداران از جامی نوشند که ممزوج از کافور است، از چشمه ای که بندگان خدا از آن نوشند و بخوبی آن را بجوش آرند، فرمود این چشمه ایست در خانه پیغمبر که روان شود تا خانه انبیاء و مؤمنین، وفا کند بنذر مقصود علی و فاطمه و حسن و حسین و کنیز آنها است و بترسند از روزی که شر آن پرانست یعنی عبوس و زشت چهره است و بخورانند خوراک را با فرط نیاز بدان یعنی با اشتهای ب آن و آن را ایثار کنند بمسکینی از مساکین مسلمان و یتیمی از مسلمانها و اسیری از اسرای مشرکان و چون به آنها بخورانند بگویند همانا اطعام کنیم شما را برای خدا نخواهیم از شما پاداش و نه قدردانی، گفت بخدا این جمله را برای آنها بزبان نیاوردند ولی در دل گرفتند و خدا از آن خبر داد گویند عوضی از شما نخواهیم و قدردانی بذکر ثنا توقع نداریم تنها برای خدا بشما اطعام کردیم و ثواب او خواهیم خدای تعالی فرمود آنها را خدا از شر این روز بر کنار داشت و از خرمی چهره و شادی دل برخوردار کرد برای شکیبائی آنان عوض بهشت داد که در آن ساکن شوند و فرش حریر که بگسترانند و بپوشند و بر تختها تکیه کنند مقصود از اریکه تختی است که بر آن حجله باشد نه آفتاب سوزانی در آن بینند و نه سرمای زمهریری.
ابن عباس گوید در این میان که اهل بهشت در آن آرمیدند تابشی از خورشید بینند که بهشت را درخشان کند گویند پروردگارا تو در قرآن گفتی که در آن آفتاب نبینند خدای جل اسمه جبرئیل را نزد آنها فرستد و اعلام کند که این درخشانی از خورشید نیست ولی علی و فاطمه خندیدند و بهشت از نور خنده شان درخشان شد و سوره هل اتی تا آیه کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً تلاش شما قدردانی شده در باره آنها نازل شده

مجلس چهل و پنجم روز جمه دو شب از صفر 368 مانده

1- ابو طالب از عبد المطلب باز گفت که:
در این میانه که در حجر اسماعیل بخواب بودم خوابی دیدم که بهراس انداختم نزد کاهنه قریش رفتم یک روپوش خز در برداشتم و گیسوانم روی شانه هایم ریخته بود چون بمن نظر کرد و آشفتگی مرا دید خود را آماده کرد و من آن روز سید قوم خود بودم گفت چه شده که سید عرب رنگ پریده است آیا از ناگواریهای روزگار بدو رخ داده؟ گفتم آری من امشب در حجر خوابیدم و خواب دیدم که درختی از پشتم روئید که سرش به آسمان رسید و شاخه هایش در مشرق و مغرب برآمد و نوری از آن برتافت که هفتاد برابر نور خورشید بود و دیدم عرب و عجم در برابر آن بخاک افتادند و هر روز بر بزرگی آن میافزود و جمعی از قریش آهنگ بریدن آن داشتند و چون بدان نزدیک میشدند جوانی از همه مردم خوش روتر و پاک جامه تر آنها را میگرفت و پشتشان را میشکست و چشمان را در می آورد و دست برداشتم تا شاخه ای از آن برگیرم و جوان بمن بانک زد دست بدار که تو را از آن بهره ای نیست گفتم بهره از کیست و درخت از من است گفت بهره از اینها است که بدان در آویختند و باز بدان برگردد من از خواب هراسان بر خاستم و رنگم پریده بود، دیدم رنگ آن کاهنه پرید و گفت اگر راست گوئی از پشت تو فرزندی آید که مالک شرق و غرب گردد و در میان مردم پیغمبری کند، از این تعبیر غم از دلم رفت ای ابو طالب بنگر شاید آن تو باشی ابو طالب پس از بعثت پیغمبر این حدیث میگفت و میفرمود آن درخت بخدا ابو القاسم امین است.
2- عباس بن عبد المطلب باز گفت که:
چون عبد اللَّه برای عبد المطلب زاده شد در چهره اش نوری بود که میدرخشید چون نور خورشید پدرم گفت این فرزند را مقام خواهد بود، گوید در خواب دیدم که از سوراخ بینی او پرنده سفیدی درآمد و پرید تا بمشرق و مغرب رسید و سپس بر گشت و بر خانه کعبه افتاد و همه قریش برایش بخاک افتادند و در این میان که مردم باو نظر میکردند نوری شد میان مشرق و مغرب کشید و بدانها رسید چون بیدار شدم و از کاهنه بنی مخزوم پرسش کردم گفت ای عباس اگر خوابت راست باشد از پشت او فرزندی در آید که اهل مشرق و مغرب پیرو او گردند، پدرم گفت وضع عبد اللَّه مورد اهمیت من بود تا با آمنه که زیباترین زنان قریش بود تزویج کرد و چون عبد اللَّه مرد و آمنه رسول خدا را در آورد آمدم و آن نور را در میان دو دیده او دیدم میدرخشید و در رویش تفرس کردم از آن بوی مشک یافتم و در من اثر کرد تا یک قطعه مشک شدم از بوی خوش آن و آمنه برایم گفت که چون درد زائیدن مرا گرفت و کارم سخت شد غوغا و سخنی شنیدم که مانند سخن آدمیان نبود و پرچمی از سندس دیدم بر تیره ای از یاقوت میان آسمان و زمین زده اند و نوری از سرش تتق کشید تا ب آسمان رسید و کاخهای شام را دیدم که گویا، مشعله ای از آتش است و نور میدهد و در اطراف خود از پرنده های قطاة امر بزرگی دیدم که پرهای خود را گرد من پراکنده اند و دیدم شعیره اسدیه بر من گذشت و گفت ای آمنه کاهنان و بت ها از دست پسر تو چه میکشند و مردی جوانی دیدم که از همه مردم بلندتر و سفیدتر و خوش لباس تر بود و بگمانم عبد المطلب بود نزد من آمد و او را از من گرفت و آب دهان بدهانش انداخت و طشتی از طلا داشت که زمردنشان بود و شانه ای از طلا و شکم او را شکافت و دلش را بیرون آورد و شکافت و نقطه سیاهی از آن برآورد و دور انداخت سپس دستمالی از حریر سبز بدر آورد و گشود و در آن گرد سفیدی بود و دلش را از آن پر کرد و بجای خودش گذاشت و دست بر شکمش کشید و او را بزبان آورد و نفهمیدم آن کودک چه گفت جز آنکه آن مرد گفت در امان و نگهداری و پرستاری خدا من دلت را از ایمان و حلم و علم و یقین و خرد و شجاعت انباشتم توئی خیر البشر خوشا بر کسی که پیرویت کند و وای بر کسی که مخالف تو گردد سپس بسته دیگری از حریر سفید برآورد و گشود و در آن خاتمی بود و بکتف او مهر نهاد و گفت خدا بمن دستور داده است که بتو از روح القدس بدمم در او دمید و پیراهنی بر او پوشید و گفت این امان تو است از آفات دنیا، ای عباس اینها است که من بچشم خود دیدم عباس گفت من آن روز خواندن میتوانستم جامه اش را بالا زدم دیدم مهر نبوت میان دو شانه او است و وضع را نهان داشتم و این حدیث از یادم رفت و تا روزی که مسلمان شدم بیادم نیامد تا رسول خدا «ص» خودش آن را بیاد من آورد.
3- امام صادق (ع) از قول پدرش فرمود:
دعا را در پنج موضع غنیمت شمارید هنگام خواندن قرآن، وقت اذان، هنگام نزول باران و گاه برخورد دو صف لشکر برای شهادت و گاه نفرین ستمدیده که تا عرش پرده جلو آن نیست
4- رسول خدا (ص) فرمود:
دعای چهار کس رد ندارد و درهای آسمان برابر آن گشاده است تا بعرش رسد دعای پدر برای فرزندش و دعای ستمکشیده بر ستمکاراش و عمره کننده تا برگردد و روزه دار تا افطار کند.
5- علی (ع) میفرمود:
هیچ گرفتاری شایسته تر بدعا نیست هر چه هم بزرگ باشد گرفتاریش از با عافیتی که ایمن از گرفتاری نیست.
6- چون رسول خدا میوه تازه میدید:
میبوسید و بر دو دیده و لب مینهاد و میفرمود خدایا چنانچه نو بارش را در عافیت بما نمودی آخرش را هم با عافیت بما بنما.
7- مالک جهنی گوید:
گلی بامام صادق (ع) تقدیم داشتم گرفت و بوئید و بر دو دیده نهاد و فرمود هر که گلی را گیرد و بوید بر دیده گان نهد و گوید اللهم صلی علی محمد و آل محمد بر زمین نرسد تا آمرزیده گردد.
8- علی (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) بمن آموخت که چون جامه نوی پوشم گویم حمد خدا را که زیوری بر من پوشانید و چیزی که در میان مردم مایه تجمل باشد خدایا آن را جامه برکت کن که در آن رضای تو جویم و ب آبادی مساجدت پویم، زیرا هر که چنین کند آن را نپوشد تا آمرزیده شود.
9- امام صادق میفرمود:
هر که هنگام شنیدن اذان صبح گوید خدایا از تو خواهم ب آمدن روزت و رفتن شبت و حضور نمازت و آوازهای دعا بدرگاهت که توبه مرا پذیری زیرا تو پر توبه پذیری و مهربانی و هنگام شنیدن اذان مغرب آن را گوید و در آن شبانه روز بمیرد تائب است.
10- امام صادق (ع) فرمود:
هر که جامه نو برد و سی و شش بار إِنَّا أَنْزَلْناهُ، بخواند و چون بکلمه تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ برسد آب کمی بر آن جامه بباشد و دو رکعت نماز در آن بخواند و بدرگاه پروردگارش دعا کند و در دعایش گوید حمد خدا را که بمن روزی کرد آنچه را با آن میان مردم آراسته باشم و عورتم بپوشانم و در آن برای پروردگارم نماز بخوانم و حمد خدا کند همیشه در وسعت باشد تا آن جامه کهنه گردد.
11- امام صادق از پدرانش فرمود:
که پیغمبر فرمود هر که یهودی یا ترسا یا گبر یا نامسلمانان دیگر که بیند گوید حمد خدا را که مرا بتو باسلام برتری داد که دینم باشد و با قرآن که کتابم باشد و با محمد (ص) که پیغمبرم باشد و با علی که امامم باشد و با مؤمنان که برادرانم باشند و با کعبه که قبله ام باشد خدا هرگز میان او و آن نامسلمان در دوزخ جمع نکند.
12- امام صادق (ع) فرمود:
هر که ب آفت زده یا عضو بریده یا گرفتاری که نظر کند در دل خود بدون آنکه باو شنواند سه بار گوید حمد خدا را که مرا عافیت داده از آنچه تو را بدان گرفتار کرده و اگر میخواست با من هم چنین میکرد هرگز آن بلا بدو نرسد
13- رسول خدا (ص) بمسجد در آمد و بناگاه مردم بر گرد مردی در آمده بودند فرمود:
این چیست؟
گفتند علامه است، فرمود علامه کدامست؟ گفتند داناترین مردم بانساب عرب و حوادث و ایام دوران جاهلیت و باشعار و عربیت، پیغمبر فرمود این دانشی است که زیان ندارد نادانیش و سودی ندهد دانستن آن.
14- امام صادق (ع) فرمود:
اسلام بر پنج ستون سازمان شده بر نماز بر زکاة بر روزه و حج و ولایت امیر مؤمنان و امامان از فرزندانش.
15- رسول خدا (ص) فرمود:
ایمان اعتراف بزبان و معرفت بدل و عمل با اعضاء است.
16- رسول خدا (ص) فرمود:
اسلام برهنه است جامه آن شرم و زیورش وفا و مردانگیش کار شایسته و ستونش ورع است هر چیزی بنیادی دارد و بنیاد اسلام دوستی ما خاندانست.
18- مردی حضور رسول خدا (ص) آمد و عرضکرد:
یا رسول اللَّه هر که بگوید لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مؤمن است؟ فرمود دشمنی ما بیهود و نصاری میرساند شما ببهشت نروید تا مرا دوست دارید و دروغ گوید کسی که معتقد است مرا دوست داشته این را یعنی علی را دشمن دارد.
18- رسول خدا (ص) بعلی بن ابی طالب (ع) فرمود:
ای علی من شهر دانشم و تو در آنی و بشهر نیابند جز از درش دروغگوید کسی که معتقد است مرا دوست داشته و تو را دشمن دارد زیرا تو از منی و من از تو، گوشتت گوشت منست و خونت خون من روحت روح منست و درونت درون من و آشکارت آشکار من، تو امام امت منی و خلیفه من پس از من خوشبخت است آنکه فرمانت برد و بدبخت آنکه نافرمانیت کند سودمند آنکه دوستت دارد و زیانمند آنکه دشمنت دارد کامیابست آنکه ملازم تو است و هلاک است آنکه از تو جداست مثل تو و امامان پس از تو چون کشتی نوح است و هر که بر آن سوار شد نجات یافت و هر که واافتاد غرق شد و نمونه شما چون ستارگانست هر گاه ستاره نهان شود ستاره ای عیان گردد تا بروز قیامت.

مجلس چهل و ششم دو شب از ربیع الاول 368 گذشته

1- امام صادق (ع) میفرمود:
هر که برادرش بکاری اندر است که بدش باشد و او را با قدرت بر جلوگیری از آن باز ندارد باو خیانت کرده و هر که از رفاقت احمق دوری نکند بسا باشد هم خلق او گردد.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
براستی خدای عز و جل مرا با علی بن ابی طالب برادر ساخت و دختر مرا از بالای آسمان باو تزویج کرد و فرشتگان مقربش را بر آن گواه گرفت و او را برای من وصی و و جانشین نمود علی از من است و من از او دوستش دوست من و دشمن او دشمنم و فرشتگان بدوستی او بخدا تقربجویند.
3- امام صادق (ع) فرمود:
خدای تبارک و تعالی اسلام را دین شما پسندید با آن بسخاوت و حسن خلق و خوشرفتاری همراهی کنید.
4- رسول خدا (ص) فرمود:
شوخی بسیار آبرو را میبرد و خنده بسیار ایمان را نابود میکند و دروغ خرمی را بر میاندازد.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که مسلمانست نباید نیرنگ و فریب کند زیرا من از جبرئیل شنیدم میفرمود نیرنگ و خدعه در آتش است سپس فرمود از ما نیست کسی که مسلمانی را گول زند، از ما
نیست کسی که بمسلمانی خیانت کند سپس فرمود جبرئیل روح الامین از نزد رب العالمین بمن نازل شد و گفت ای محمد بر تو باد بحسن خلق زیرا بد خلقی خیر دنیا و آخرت را میبرد هلا مانندتر شما بمن خوش خلق تر شماها است.
6- امام صادق (ع) فرمود:
هر که نماز واجب را بخواند و دنبالش سی بار تسبیح گوید از گناهانش چیزی نماند جز آنکه فرو ریزد.
7- امام صادق (ع) فرمود:
جمعی اسیر خدمت پیغمبر (ص) آوردند و دستور داد همه را بکشند جز یک مرد از آنها، آن مرد عرض کرد ای محمد پدرم قربانت و مادرم چطور مرا از میان آن همه آزاد کردی فرمود جبرئیل بمن خبر داد از طرف خدای عز و جل که در تو پنج خصلت خدا پسند است و رسولخواه غیرت سخت بر حرمت و سخاوت و حسن خلق و راستگوئی و شجاعت چون آن مرد این سخن شنید مسلمان شد از روی عقیده و بهمراه رسول خدا (ص) بسختی نبرد کرد تا شهید شد.
8- عبد اللَّه بن سلیمان که کتابها را خوانده بود گفت:
در انجیل خواندم، ای عیسی در امر من کوشا باش و یاوه مسرا بشنو و فرمان بر ای زاده طاهره طهر بتول تو بی فحل آمدی من تو را برای نشانی همه جهانیان آفریدم مرا تنها بپرست و بر من توکل کن نیرومندانه کتاب را بدست گیر و سیر کن در اهل سوریا بزبان سریانی در پیش رویت تا هر جا تبلیغ کن که منم خدای همیشه ای که زوال ندارم تصدیق کنید به پیغمبر امی صاحب شتر و جوشن و تاج که همان عمامه است و نعلین و هراوه که همان چوبدستی است صاحب دو چشم نجلاء و پیشانی بلند و دو گونه روشن و بینی برآمده و دندانهای شمرده و گردنی سیمین و بلند و گلوگاهی طلائی و یک رشته مو از سینه تا ناف و شکم و سینه صاف و بی مو سیه چرده و باریک انگشت و سطبر کف و قدم چون روی بجائی کند با همه بدن باشد و چون راه رود گویا از وقار قدم از سنگ برآرد و از بلندی بزیر آید و چون با جمعی برآید بر آنها بیفزاید عرق چهره اش چون مروارید غلطان است و از او بوی مشک پراکنده گردد مانند او پیش از او دیده نشده و پس از او دیده نشود خوشبو و پر ازدواج و کم نسل است همانا نسلش از دختری مبارکه است که در بهشت خانه ای دارد یکپارچه بدون ترک و رکچین او را در آخر الزمان کفالت نماید چنانچه زکریا مادرت را کفالت کرد، دو فرزند دارد که هر دو شهید شوند سخنش قرآن است، دینش اسلام و منم سلام خوشا بر کسی که دورانش را دریابد و روزگارش ببیند و سخنش را بشنود عیسی عرض کرد پروردگارا طوبی چیست؟ فرمود درختی در بهشت که من آن را کشتم همه بهشت را سایه دهد بیخش از رضوان است و آبش از تسنیم که چون کافور خنک است و مزه زنجبیل دارد هر که از آن چشمه بنوشد هرگز تشنه نشود، عیسی عرض کرد بمن از آن بنوشان فرمود ای عیسی بر نوع بشر حرامست از آن بنوشند تا آن پیغمبر از آن بنوشد و بر امتها حرامست از آن بنوشند تا امت او از آن بنوشند من تو را نزد خود برآورم و در آخر الزمان فرود کنم تا از امت این پیغمبر عجائبی بینی و ب آنها در دفع دجال لعین کمک کنی تو را وقت نماز فرود کنم تا با آنها نماز گذاری که امت مرحومه اند.
9- مردی از ابن عباس پرسید:
خدا چه چیز بهشت را نهان داشته با اینکه از ازواج و خدم و طیب و و شراب و میوه آن خبر داده و خدا امر او را بیان کرده و در قرآنش نازل نموده؟ فرمود آنچه نهان داشته جنت عدن است که روز جمعه آفریده و بر آن سرپوش نهاده و هیچ آفریده از اهل آسمان و زمین آن را ندیده و نبیند تا اهلش وارد آن شوند و خدا باو سه بار فرماید سخن کن گوید طوبی للمؤمنین خدای جل جلاله فرماید طوبی برای مؤمنان است و برای تو، مقاتل بنقل از ضحاک گفته که ابن عباس فرمود پیغمبر فرمود هلا هر که شش خصلت دارا باشد از آنها است راستگوید و بوعده وفا کند. امانت را رد کند و به والدین خود احسان کند و صله رحم نمای و از گناهانش آمرزشخواهد او مؤمن است.
10- مردی نزد امیر المؤمنین آمد و گفت:
یا امیر المؤمنین من بتو حاجتی دارم فرمود آن را بر زمین بنویس من بدحالی تو را آشکارا مینگرم بر زمین نوشت من فقیر و نیازمندم علی (ع) فرمود ای قنبر دو جامه باو بپوشان و او شروع بسرودن نمود و میگفت:
گرم تو جامه زنخ داده ای که کهنه شود - بپوشمت ز ستایش هزارها جامه
ستایشم ز برای تو حرمتی باشد - که جای آن نپذیری هزار پیژامه
شود ز مدح و ثنا زنده نام صاحب آن - چنو که زنده شود کوه و دشت از باران
بعمر خویش ز احسان بکس کناره مکن - که بنده راست جزا طبق آنچه کرده عیان
علی (ع) فرمود صد دینار طلا باو دادند باو عرض شد یا علی او را توانگر ساختی، فرمود من از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود از مردم قدردانی کنید سپس علی فرمود که من از مردمی در شگفتم که بپول خود بنده ها را میخرند و آزادان را باحسان خود نمیخرند.
11- دو مرد قریشی خدمت امام چهارم آمدند فرمود:
حدیثی از رسول خدا (ص) برای شما باز گویم؟ گفتند آری فرمود از پدرم شنیدم میفرمود سه روز پیش از مرگ پیغمبر جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد ای احمد خدا مرا باحترام تو برای احوالپرسی تو فرستاده و با اینکه بهتر از تو میداند میفرماید حالت چونست؟ پیغمبر (ص) گفت غمگین و گرفتارم روز سوم جبرئیل و ملک الموت و فرشته ای بنام اسماعیل با هفتاد هزار فرشته آمدند جبرئیل پیش از آنها خدمت پیغمبر رسید و عرضکرد خدا بطور خصوصی مرا برای احوالپرسی شما فرستاده میفرماید حالت چونست ای احمد؟ فرمود غمگین و گرفتارم ای جبرئیل، در اینجا ملک الموت اجازه ورود خواست جبرئیل گفت یا احمد این ملک الموتست که اجازه دخول میطلبد و پیش از تو از کسی اجازه ورود نخواسته و پس از تو هم از کسی نخواهد فرمود باو اذن بده جبرئیل باو اذن داد و آمد برابر پیغمبر ایستاد و گفت ای احمد خدا مرا خدمت شما فرستاده که هر طور امر فرمائید عمل کنم اگر فرمائی جانت را بگیرم و اگر نخواهی دست بکشم پیغمبر فرمود ای ملک الموت هر چه گویم عمل کنی؟ گفت آری من مامور باطاعتم جبرئیل ب آن حضرت عرض کرد ای احمد خدا مشتاق ملاقات تو است رسول خدا فرمود ای ملک الموت بدان چه ماموری عمل کن جبرئیل گفت این آخرین دفعه است که پای بر زمین نهادم و مقصودم تو بودی در این دنیا، چون رسول خدا وفات کرد و برای تسلیت آمدند شخصی آمد که آوازش را میشنیدند و خودش را نمیدیدند و گفت درود بر شما و رحمت خدا و برکاتش هر نفسی مرگ را چشنده است و همانا روز قیامت مزد خود را دریابید براستی نظر بخدای عز و جل دل آرامی از هر مصیبت و جانشین از هر دست رفته است و جبران هر فوت شده بخدا وثوق داشته باشید و باو امیدوار باشید زیرا مصیبت زده کسی است که از ثواب محروم باشد و السلام علیکم و رحمت اللَّه و برکاته علی بن ابی طالب (ع) فرمود میدانید این کیست؟ این خضر (ع) است.
12- فاطمه (ع) به رسول خدا (ص) گفت:
پدر جان روز موقف اعظم و روز فزع تو را کجا دیدار کنم؟ فرمود ای فاطمه بر در بهشت که لواء حمد بامنست و من بدرگاه پروردگار شفیع امتم باشم، عرضکرد پدر جان اگر آنجا خدمتت نرسم؟ فرمود سر حوض مرا دیدار کن که امتم را سیراب میکنم عرضکرد اگر آنجا دیدارت نکردم؟ فرمود بر صراط مرا ملاقات کن که ایستاده ام و میگویم پروردگارا امتم را سالم دار عرضکرد آنجا هم نشد فرمود مرا پای میزان دیدار کن، که میگویم پروردگارا امتم را سالم دار، عرضکرد آنجا هم نشد فرمود مرا بر پرتگاه دوزخ برخورد کن که زبانه و شعله اش را از امتم جلو گیرم فاطمه از این خبر شاد شد.
13- علی (ع) فرمود:
آیه ای از قرآن نازل نشده مگر آنکه میدانم کجا نازل شده در باره کی نازل شده و در چه موضوعی نازل شده، در دشت است یا کوه گفتند در باره خودت چه نازل شده؟ فرمود اگر از من نمیپرسیدید بشما نمیگفتم در باره من این آیه نازل شده (رعد- 7) همانا تو منذری و برای هر قومی رهبری. رسول خدا منذر است و من رهبر بدان چه آورده است.