فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس سی و نهم روز جمعه هفتم صفر 368

1- امام صادق (ع) فرمود:
هر که جنازه مؤمنی را تشییع کند تا بخاک سپرده شود خدای عز و جل هفتاد هزار فرشته موکل کند او را تشییع کنند و برایش آمرزش خواهند چون از گورش در آید.
2- امام صادق (ع) از پدرش فرمود:
نماز گذار بر هر که بمیرد از اهل قبله و حسابش با خدای عز و جل است. 3- امام باقر (ع) فرمود:
هر که جنازه مرد مسلمانی را تشییع کند روز قیامت چهار شفاعت باو داده شود و چیزی نگوید جز آنکه فرشته ای گوید از آن تو باد مانند آن.
4- معمر بن راشد گوید:
شنیدم امام صادق (ع) میفرمود یک یهودی خدمت پیغمبر آمد و تند ب آن حضرت نگاه میکرد، فرمود ای یهودی چه حاجت داری؟ عرضکرد تو برتری یا موسی بن عمران پیغمبر که خدا با او سخن گفت و تورات و عصا باو داد و دریا را برابرش شکافت و با ابر بر سرش سایه انداخت، پیغمبر فرمود خوب نیست کسی خود را ستاید ولی گویم که چون آدم گناه کرد توبه اش این بود که گفت خدایا تو را بحق محمد و آل محمد خواهش کنم مرا بیامرزی و خدایش آمرزید و چون نوح سوار کشتی شد و از غرق ترسید گفت خدایا از تو خواهم بحق محمد و آل محمد که مرا از غرق نجات دهی و خدا او را نجات داد و چون ابراهیم را ب آتش افکندند گفت خدایا بحق محمد و آل محمد مرا از آن نجات ده و خدا آن را بر او سرد و سلامت کرد و چون موسی عصا افکند و از آن ترسید گفت خدایا از تو خواهم بحق محمد و آل محمد که مرا امان دهی و خدای جل جلاله فرمود مترس تو برتری ای یهودی اگر موسی مرا ادراک میکرد و بمن ایمان نمیاورد ایمانش سودی نداشت و نه نبوتش ای یهودی از ذریه من است آن مهدی که چون ظهور کند عیسی بن مریم برای یاریش فرود آید و او را پیش دارد و پشت سرش نماز گذارد.
5- طاوس یمانی گوید:
بحجر میگذشتم و دیدم شخصی راکع و ساجد است در او تامل کردم علی بن الحسین (ع) بود با خود گفتم مردی شایسته از اهل بیت نبوتست بخدا دریافت دعایش غنیمتی است انتظار بردم تا از نمازش فارغ شد و دو کف دست بلند کرد و میگفت سیدی، سیدی این دو دست منست که پرگناه بدرگاهت برآوردم و این دو چشم منست که پر از امید بتو خیره است، آنکه به پشیمانی و خواری بدرگاهت دعا کند حق دارد که بکرم و تفضل پاسخش دهی ای سید من مرا بدبخت آفریدی تا گریه طولانی کنم یا خوشبخت تا مژده امید بخش دریابم سید من اعضای مرا برای گرز خوردن آفریدی یا روده هایم را برای نوشیدن حمیم، سید من اگر بنده ای میتوانست از مولای خود بگریزد من اول گریزان از تو بودم ولی من میدانم که از دست تو بیرون نمیروم، سید من اگر شکنجه کشیدن من در ملک تو میافزود من از تو خواستار صبر بر آن بودم جز آنکه میدانم در ملک تو نیفزاید طاعة مطیعان و از آن نکاهد نافرمانی عاصیان: سید من من که باشم و چه اعتباری دارم؟ مرا بفضل خود ببخش و بستر خود بپوشان و از توبیخم بکرامت آبرویت در گذر، معبودا، سیدا، بمن رحم کن که بر بستر افتاده ام و بدست دوستانم پهلو بپهلو میشوم، بمن رحم کن که روی سنگ غسالخانه افکنده شده و همسایگان نیکم مرا غسل میدهند و بمن رحم کن که جنازه ام بر دوش خویشان حمل می شود و در خانه تاریک گور به وحشت و غربت و تنهائیم رحم کن.
طاوس گوید من گریستم تا ناله ام بلند شد و آن حضرت بمن توجه کرد و فرمود ای یمانی چرا گریه میکنی مگر این موقعیت گنهکاران نیست گفتم حبیبم بخدا شایسته است که تو را رد نکند با آنکه جدت محمد است گوید در این میان جمعی از اصحاب حضرت آمدند و ب آنها رو کرد و فرمود ای جمع یارانم شما را ب آخرت سفارش کنم نه بدنیا زیرا نسبت بدنیا سفارش دارید و بدان آزمند و متمسکید ای یاران من دنیا محل گذر و آخرت خانه پایندگی است از گذرگاه خود برای آسایشگاه خود توشه گیرید و پرده را نزد کسی که از اسرار شما آگاهست ندرید دل خود را از دنیا بیرون کنید پیش از آنکه تنهای شما را از آن بیرون برند آیا ندیدید و نشنیدید که مردم پیش از شما از امم گذشته و روزگاران دیرین چگونه غافلگیر شدند ندیدید چگونه رسوا شدند و خواری بر آنها بارید و شادی آنها پس از زندگی خوش و رفاه عوض شد و درو داس بلا شدند و نمونه عبرت گردیدند این را گفتم و برای خود و شما آمرزشخواهم.
6- امام صادق (ع) فرمود:
در مدینه مردی بود دلقک که مردم را میخندانید، گفت این مرد را نتوانستم بخندانم مقصودش علی بن الحسین (ع) بود فرمود علی (ع) میگذشت دو غلام همراهش بود چون چشم آن دلقک باو افتاد ردای آن حضرت در بر گرفت و رفت و آن حضرت توجهی نکرد آن مسخره را دنبال کردند و رداء را از او گرفتند و آوردند و بدوش او انداختند ب آنها فرمود این کیست؟
گفتند مردیست دلقک که مردم را میخنداند، فرمود بگوئید برای خدا روزیست که در آن مردم بیهوده زیان کارند.
7- امیر مؤمنان (ع) فرمود:
اهل دین نشانه هائی دارند که بدان شناخته میشوند، راست گفتاری، امانت داری وفاء بعهد صله، رحم، رحم بر ناتوان کم، آمیختن با زنان، بذل معروف، خوش خلقی، خوش برخوردی، پیروی از دانش و آنچه بخدا نزدیک کند طوبی از آنها است و سرانجام نیک، طوبی درختی است در بهشت بیخ آن در خانه پیغمبر است و در خانه هر مؤمن شاخه ای از آنست و هر چه بخواهد آن شاخه برای او بیاورد اگر سوار تندرو صد سال در سایه اش بدود از آن بیرون نرود و اگر کلاغی از پای آن بپرد تا از پیری سقوط کند ببالایش نرسد هلا در این نعمت رغبت کنید، مؤمن بخود مشغول است و مردم از او در آسایشند و چون شب شود رو بر خاک نهد و برابر خدا سجده کند با اعضای محترم خود با آنکه او را آفرید، برای آزادی خود راز گوید، هلا چنین باشد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
خداوند رسول خدا (ص) را بمکارم اخلاق مخصوص ساخت خود را بدان بیازمائید و اگر در شما باشد خدا را حمد کنید و فزونی آن را بخواهید و آن را ده شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت. مروت.
9- امام هشتم بسند پدرانش فرمود:
چون مرگ امام مجتبی در رسید گریست باو گفتند شما با این نزدیکی برسول خدا گریه کنید با آنچه که او در باره شما گفته است و بیست بار بحج پیاده رفتید و مال خود را سه بار تا برسد به نعلین با خدا قسمت کردید؟ فرمود برای دو چیز گریه کنم هراس ملاقات خدا و دوری از دوستان.
10- خدای جل جلاله فرمود:
منم خدا معبود حقی جز من نیست بتوان خود خلق را آفریدم و هر که از پیغمبران را خواستم از آنها برگزیدم و از میان آنها محمد حبیب و خلیل و صفی خود را بر گزیدم و او را بخلق خود مبعوث کردم و علی را برای او برگزیدم و برادر و وصی و وزیر و ادا کن بعد از او بخلقم ساختم و خلیفه خود بر بندگانم نمودم تا قرآن مرا برای آنها بیان کند و در میان آنها بحکم من سیر کند، او را علم رهبر از گمراهی و باب خود که از او در آیند و خانه خود که هر که وارد شود از دوزخم در امانست نمودم و او است دژ من که هر که بدان پناهد از بد دنیا و آخرت محفوظ است و وجه من است که هر که بدو رو کند از او رو نگردانم و حجت منست در آسمانها و زمین بر هر که در آنها است از خلقم نپذیرم کردار هیچ عاملی را جز با اقرار به ولایت او و نبوت احمد رسولم، او است دو دست گشاده ام بر بندگانم او است نعمتی که بهر که دوست داشتم دادم و او را ولی و شناسای او نمودم و هر که از بندگانم را دشمن دارم برای آنست که از شناسائی و ولایتش روگردانست و بعزت خود سوگند خوردم و بجلالم قسم خوردم که هیچ کدام بندگانم علی را دوست ندارند جز آنکه آنها را از دوزخ برکنار دارم و ببهشت وارد کنم و دشمن ندارد او را کسی و از ولایتش رو نگرداند جز آنکه او را دشمن دارم و در دوزخ درآرم که چه بد سرانجامی است.

مجلس چهلم روز سه شنبه شب یازدهم صفر سال 368

1- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
پیغمبر مرا خواست و بیمن فرستاد تا میان آنها اصلاح کنم گفتم یا رسول اللَّه آنها مردم بسیاری هستند و پیره مردانی دارند و من جوانی نورسم فرمود ای علی چون بر گردنه افیق بر آمدی ب آواز بلند فریاد کن ای شجر ای کلوخ ای خاک محمد رسول خدا شما را درود میدهد فرمود رفتم و چون بر آن گردنه بر آمدم و سرازیر یمن شدم دیدم همه رو آورده اند بسوی من با نیزه های افراشته و پیکان زده و کمان بر دوش و تیغهای برهنه ب آواز بلند پیغام پیغمبر را به شجر و کلوخ و خاک رساندم شجری و کلوخی و خاکی نماند مگر آنکه هم آواز فریاد کشیدند بر محمد رسول خدا (ص) و بر تو درود، همه آن مردم پریشان شدند و دلها و زانوهایشان لرزید اسلحه از دستشان افتاد و شتابان نزد من آمدند و میان آنها اصلاح کردم و برگشتم.
2- علی (ع) فرمود یهود نزد زنی یهودیه بنام عبده آمدند و گفتند:
تو میدانی که محمد پشت بنی اسرائیل را شکسته و یهودیت را ویران کرده همه اشراف یهود این زهر را آماده کردند بنرخ گرانی و مزد شایانی بتو میدهند که این گوسفند را با آن زهرناک کنی و باو بخورانی عبده آن گوسپند را بریان کرد و همه رؤسای بنی اسرائیل را بخانه خود دعوت کرد و نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت یا محمد تو خود میدانی چه مرا بایست است همه رؤسای یهود بمنزل من آمدند و تو هم با یارانت مرا سرافراز کن، رسول خدا همراه علی و ابو دجانه و ابو ایوب و سهل بن حنیف و جمعی از مهاجرین بمنزل او آمدند و چون وارد شدند و گوسفند بریان را آوردند یهودان بینی های خود را با پشم بستند و بپای ایستادند و بعصاهای خود تکیه زدند رسول خدا (ص) فرمود بنشینید گفتند چون پیغمبری بدیدن ما آید ما بخود اجازه نشستن نمیدهیم و بد داریم که نفس ما باو برسد و او را آزار دهد دروغ گفتند و بینی خود را از ترس نفوذ بخار زهر بسته بودند، چون گوسفند را خدمت رسول خدا (ص) گذاشتند شانه مسموم آن بسخن در آمد و گفت دست باز دار ای محمد مرا مخور من مسموم رسول خدا (ص) عبده را خواست و فرمود برای چه مرتکب این عمل شدی؟ گفت با خود گفتم اگر پیغمبر است باو زیانی نرسد و اگر دروغگو و یا جادوگر است قوم خود را از دست او راحت کرده ام جبرئیل فرود شد و گفت خدا سلامت میرساند و میفرماید بگو بنام خدا آن نامی که هر مؤمنی او را بدان مینامد و هر مؤمنی بدان عزیز است و بنور او که آسمانها و زمین بدان تابنده شده و بتوانائی او که هر جبار عنید برای آن خاضعست و هر شیطان متمرد برایش سربزیر است از شر زهر و جادو و هر بدی بنام خدای والا و ملک و یکتائی که جز او معبود حقی نیست و فرو فرستاد یا از قرآن آنچه برای مؤمنان شفاء و رحمت است و نیفزاید ستمکاران را جز زیان پیغمبر آن را گفت و بیاران خود هم تلقین کرد و گفتند و فرمودند همه بخورید و سپس دستور داد حجامت کردند.
3- حارث اعور گوید:
در این میان که با امیر المؤمنین علی (ع) در حیره میرفتیم یک دیرانی ناقوس میزد علی (ع) فرمود ای حارث میدانی این ناقوس چه میگوید؟ گفتم خدا و رسول و پسر عمش داناترند، فرمود آن مثل دنیا و ویرانی آن را مینوازد و میگوید لا اله الا اللَّه حقا حقا صدقا صدقا براستی دنیا ما را فریب داد، سرگرم کرد؟ دل ما را ربود، ما را گمراه کرد، ای پسر دنیا آرام آرام، ای پسر دنیا بکوب بکوب ای پسر دنیا جمع کند جمع کن دنیا فانی شود قرن بقرن، روزی از عمر ما نگذرد جز آنکه رکنی از ماست گردد، ضایع کردیم خانه پاینده را و وطن گرفتیم خانه فانی را نمیدانیم چه تقصیری کردیم در آن جز وقتی بمیریم، حارث گفت یا امیر المؤمنین خود نصاری این را میدانند؟ فرمود اگر میدانستند مسیح را در برابر خدا پرستش نمیکردند گوید من نزد دیرانی رفتم و گفتم تو را بحق مسیح چنانچه مینواختی ناقوس را بنواز گوید او نواخت و من کلمه بکلمه گفتم تا رسید بجمله آخر گفت بحق پیغمبرتان قسم کی شما را باین خبر داده؟ گفتم این مردیکه دیروز با من بود، گفت میان او و پیغمبر خویشی است، گفتم پسر عم او است گفت بحق پیغمبرتان آن را از پیغمبر شما شنیده؟ گفتم آری، مسلمان شد و گفت بخدا من در تورات خواندم که در پایان انبیاء پیغمبری باشد که آنچه ناقوس گوید تفسیر کند.
4- انس گوید:
من با دو مرد دیگر از اصحابش در شب بسیار تاریکی خدمت رسول خدا (ص) بودیم رسول خدا (ص) فرمود بدر خانه علی بروید در خانه علی آمدیم و سبک در را زدیم علی (ع) با ازاری از صوف و ردائی مانندش شمشیر رسول خدا را در دست داشت و بیرون آمد و فرمود تازه ایست؟ گفتم خیر است رسول خدا (ص) بما دستور داد آمدیم و خود او هم دنبال است رسول خدا هم رسید و فرمود ای علی گفت لبیک فرمود آنچه را دیشب برایت پیش آمد باصحابم خبر بده عرضکرد یا رسول اللَّه شرم دارم فرمود خدا را از حق شرم نیاید علی گفت یا رسول اللَّه دیشب جنب شدم از فاطمه دختر رسول خدا (ص) و آب خواستم در خانه که غسل کنم آب نبود حسن را از طرفی فرستادم و حسین را از طرفی و دیر کردند من بپشت خوابیده بودم که هاتفی از تاریکی خانه آواز داد برخیز ای علی این سطل آب را بگیر و غسل کن دیدم سطل پر آب است و حوله ای از سندس بر آنست سطل را برداشتم غسل کردم و با آن حوله خود را خشک کردم و آن را روی سطل انداختم سطل بهوا برخاست و از آن جرعه ای چکید بفرق سرم رسید و دلم از آن خنک شد پیغمبر فرمود به به ای پسر ابی طالب صبح کردی و جبرئیل خادم تو بود و آن آب از نهر کوثر بود و سطل و مندیل از بهشت بود سه بار فرمود جبرئیل بمن چنین خبر داد.
5- رسول خدا فرمود:
برادرت را آشکارا شماتت مکن تا خدا باو رحم آورد و تو را مبتلا کند.
6- ابو ذر گوید:
گفتم یا رسول اللَّه مردی برای خود کار کند و مردم او را دوست دارند فرمود این مژده نزدیک و فوری مؤمنانست.
7- رسول خدا (ص) فرمود:
صلاح اول این امت بزهد و یقین است و هلاک آخرشان به بخل و آرزو.
8- اصبغ بن نباته گوید:
در این میان که روزی در مسجد کوفه که گرد امیر المؤمنین (ع) بودیم فرمود ای اهل کوفه خدا بشما بخششی داده که باحدی نداده نماز خانه شما را فضیلت داده آن خانه آدم و خانه نوح و خانه ادریس و نمازخانه ابراهیم خلیل و برادرش خضر و نمازخانه منست این مسجد شما یکی از چهار مسجدیست که خدا برگزیده برای اهل آن گویا می بینم در روز قیامت دو جامه در بر دارد شبیه محرم و برای اهل خود و هر که در آن نماز خوانده شفاعت کند و شفاعتش رد نشود روزگاری نگذرد که حجر الاسود را در آن نصب کنند و زمانی بر آن درآید که مهدی از فرزندانم در آن نماز بخواند و نمازخانه هر مؤمنی است، در روی زمین مؤمنی نباشد جز در آن درآید یا دلش در هوای آن باشد او را ترک نکنید و با نماز در آن بخدا تقرب جوئید و رغبت کنید در قضای حوائج خودتان اگر مردم میدانستند چه برکتی در آنست از اقطار زمین بدان می آمدند گرچه با سر دست روی برف باشد،
9- علی بن ابی طالب فرمود:
خرد زنان از جمال آنها است و جمال مردان در خرد آنها.
10- علی (ع) در تفسیر قول خدای عز و جل (سوره قصص 77):
فراموش مکن بهره خود را از دنیا فرمود فراموش مکن تندرستی خود و توانائی و فراغت و جوانی و نشاط خود را که طلب آخرت کنی.
11- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) دست حسن و حسین (ع) را گرفت و فرمود هر که این دو و پدر و مادرشان را دوست دارد با من روز قیامت همراه و همدرجه است.
12- امام چهارم فرمود:
خدای عز و جل میفرماید هر که از خلقم مرا بشناسد و نافرمانی من کند بر او مسلط کنم کسی را که مرا نشناسد.
13- محمد بن حرب هلالی امیر مدینه گفت:
از امام صادق (ع) شنیدم میفرمود عافیت نعمتی است پنهان که چون یافت شود فراموش باشد و چون نایاب شود بیاد آید گوید شنیدم میفرمود عافیت نعمتی است که شکر آن نتوان کرد.
14- ابو زید نحوی انصاری گوید:
از خلیل بن احمد عروض پرسیدم چرا مردم ترک کردند علی را با آن قرابتی که برسول خدا (ص) و مقامی که در میان مسلمانان داشت و رنجی که در اسلام کشید؟
گفت بخدا نورش بر نور همه چیره بود و در هر منقبتی بر آنها سبقت داشت ولی مردم بهم شکل خود تمایل بیشتر دارند نشنیدی شاعر نخست گفته:
هر شکل بشکل خود در آمیخت - فیل از بر فیل مر ندیدی
گفت ریاشی از عباس بن احنف این شعر را در این معنا خواند:
یکی گفت چونان جدا گشته از هم - بگفتم جوابی بانصاف ملزم
ز شکلم بند گشتم از وی جدا - که مردم بهم شکل باشند مدغم
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ

مجلس چهل و یکم روز جمعه چهاردهم صفر 368

1- عبد الرحمن بن قاسم گوید:
ما یک روز نزد رسول خدا (ص) بودیم فرمود من دیشب عجایبی دیدم عرضکردم یا رسول اللَّه چه دیدی؟ برای ما نقل کن قربانت جان ما و اهل و اولاد ما، فرمود مردی از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت، مردی از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضویش آمد و آن را بازداشت، مردی از امتم را دیدم که شیاطین گردش را گرفته بودند ذکر خدای عز و جل آمد از میان آنها نجاتش داد، مردی از امتم را دیدم که فرشته های عذاب دوره اش کرده بودند و نمازش آمد و جلو آنها را گرفت، مردی از امتم را دیدم که از تشنگی له له میزد و بهر حوضی میرسید ممنوع میشد، روزه ماه رمضانش آمد و او را سیراب کرد، مردی از امتم را دیدم که بهر حلقه ای از انبیاء نزدیک میشد او را میراندند و غسل جنابتش آمد دست او را گرفت و پهلوی منش نشانید، مردی از امتم را دیدم که از شش جهت در تاریکی فرو بود حج و عمره اش آمدند و او را از تاریکی در آوردند و بروشنی رسانیدند، مردی از امتم را دیدم که با مؤمنان سخن میکرد و با او سخن نمیکردند و صله رحمش آمد و گفت ای گروه مؤمنان با او سخن کنید که او صله رحم میکرد مؤمنان با او سخن کردند و دست دادند و با آنها همراه شد، مردی از امتم را دیدم که دست و روی خود را سپر شراره آتش کرده بود، صدقه اش آمد سرپوش سر و سپر روی او شد، مردی از امتم را دیدم که ماموران دوزخ او را از هر سو درگرفته بودند و امر بمعروف و نهی از منکرش آمدند و او را از دست آنها رها کردند و بملائکه رحمت سپردند، مردی از امتم را دیدم که بزانو در آمده و میان او و رحمت خدا پرده ایست حسن خلقش آمد و او را وارد رحمت خدا کرد، مردی از امتم را دیدم که نامه عملش از سمت چپ روان بود خوف او از خدا آمد و نامه عملش را گرفت و بدست راستش داد، مردی از امتم را دیدم که میزانش سبک بود و بسیاری از نمازها را خوانده بود آمد و میزانش را سنگین کرد، مردی از امتم را دیدم که بر پرتگاه دوزخ بود و امید او بخدا آمد و او را نجات داد، مردی از امتم را دیدم در آتش سرازیر بود اشکها که از خوف خدا ریخته بود آمدند او را در آوردند، مردی از امتم را دیدم چون شاخه خرما در برابر باد سخت بر صراط میلرزید خوش گمانی او بخدا آمد و او را آرام کرد و از صراط گذشت، مردی از امتم را دیدم روی صراط گاهی سینه میکشید و گاهی سر دست میرفت و گاهی آویزان میشد صلواتی که بر من فرستاده بود آمد و او را بر پا داشت و از صراط گذشت، مردی از امتم را دیدم که بدرهای بهشت میرفت و بهر دری میرسید بروی او بسته میشد شهادت او بیگانگی خدا از روی راستی آمد و درهای بهشت را بروی او گشود.
2- عماره گوید بامام صادق عرضکردم:
مرا از وفات موسی بن عمران آگاه کن فرمود چون مرگش رسید و عمرش تمام شد و خوراکش برید ملک الموت نزد او آمد و گفت درود بر تو ای کلیم خدا، موسی گفت بر تو درود تو کیستی؟ گفت من ملک الموتم، گفت برای چه آمدی؟ گفت آمدم جانت را بگیرم موسی گفت از کجا جانم را میگیری؟ گفت از دهانت، گفت چطور؟ من با آن یا خدای عز و جل سخن گفتم، گفت از دو دستت گفت چطور؟ من با آنها حمل تورات کردم، گفت از دو پایت گفت چطور؟ من آنها را بر طور سینا نهادم گفت از دو چشمت، گفت چطور من آنها را بامید بسوی پروردگار گشودم، گفت از دو گوشت فرمود من با آنها کلام خدا را شنیدم، خدای تبارک و تعالی بملک الموت وحی کرد جانش را مستان تا خودش درخواست کند ملک الموت برگشت و حضرت موسی تا خدا خواست در دنیا ماند و یوشع بن نون را خواست و باو وصیت کرد و سفارش کرد کار خود را مکتوم دارد و برای پس از خود وصی بر گمارد و از قوم خود کناره کرد و نهان شد در زمان غیبت خود بمردی گذشت که گوری میکند گفت میخواهی بتو کمک دهم آن مرد گفت آری او را کمک کرد تا گور ساخته و لحد پرداخته شد و موسی بن عمران در آن خوابید تا گور را امتحان کند و پرده از چشمش برداشته شد و جای خود را در بهشت دید عرضکرد خدایا مرا بسوی خود قبض روح کن ملک الموت جانش را همان جا گرفت و در همان گور بخاکش سپرد و آنکه گور را میکند فرشته ای بود که بصورت آدمی در آمده و آن در بیابان تپه بود یک هاتفی از آسمان آواز داد که موسی کلیم اللَّه مرد و کدام کس است که نمیرد پدرم از جدم از پدرش برایم بازگفت که محل قبر موسی را از رسول خدا (ص) پرسیدند که کجا است؟ فرمود کنار شاهراه نزد تل ریگ سرخ.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
مادر حضرت سلیمان بن داود باو گفت پسر جانم مبادا در شب پریخوابی که که پرخوابی شب مرد را روز قیامت فقیر میدارد.
4- مردی برسول خدا (ص) عرضکرد:
زود پیر شدی، فرمود سور هود، واقعه و مرسلات عرفا و عم یتسائلون مرا پیر کردند.
5- جبرئیل نزد پیغمبر آمد و عرضکرد:
ای محمد هر چه خواهی زنده باش که آخر میمیری هر که را خواهی دوست دار که از او جدا میشوی هر چه خواهی بکن که پاداش آن بینی و بدان که شرافت مرد عبادت او است در شب و عزت او به بی نیازی او است از مردم.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
اشراف امتم حاملان قرآن و شب خیزان باشند.
7- محمد بن قیس گفت:
شیوه پیغمبر بود که چون از سفری باز میگشت اول بفاطمه وارد میشد و مدید مدتی نزد او میماند، بسفری رفت و فاطمه در غیاب او دو دست بند نقره و گلوبند و دو گوشواره و پرده دری ساخت که پذیرائی پدر و شوهرش باشد چون رسول خدا (ص) برگشت و داخل خانه فاطمه (ع) شد یارانش در خانه ماندند و ندانستند بمانند یا بروند چون بسیار مکث میکرد از خانه فاطمه رسول خدا فورا بیرون آمد و خشم در روی او عیان بود و نزد منبر نشست و فاطمه حس کرد که این عمل رسول خدا (ص) بخاطر دستبند و گلوبند و گوشواره ها و پرده است آنها را از خود برآورد و پرده را از در کند و نزد رسول خدا (ص) فرستاده خود گفت بگو دخترت بتو سلام میرساند و خواهش دارد اینها را در راه خدا صرف کنید چون فرستاده نزد رسول خدا (ص) آمد فرمود چنین کرد سه بار فرمود پدرش قربانش دنیا از محمد و آل محمد نیست، اگر دنیا پیش خدا باندازه بال پشه ای ارزش داشت شربتی از آب آن بکافری نمیداد سپس برخاست و نزد فاطمه (ع) رفت.
8- اسحق بن راهویه گوید:
چون أبو الحسن الرضا (ع) به نیشابور آمد و خواست از آنجا نزد مأمون کوچ کند اصحاب حدیث جمع شدند و باو عرضکردند یا ابن رسول اللَّه از نزد ما میروی و حدیثی نمیفرمائی که ما از شما استفاده کنیم حضرت در هودج نشسته بود سر خود بیرون آورد و فرمود شنیدم از پدرم موسی بن جعفر میگفت شنیدم از پدرم جعفر بن محمد میگفت شنیدم از پدرم محمد بن علی میگفت شنیدم از پدرم علی بن الحسین میگفت شنیدم از پدرم حسین بن علی میگفت شنیدم از پدرم امیر المؤمنین علی بن ابی طالب میگفت شنیدم از رسول خدا (ص) میگفت شنیدم از جبرئیل میگفت شنیدم از خدای عز و جل میفرماید لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حصن منست و هر که در حصن من در آید از عذابم در امانست چون راحله براه افتاد و گذشت فریاد کرد بما که با شروط آن و من هم از شروط آنم.
9- پیغمبر از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم گفته است که:
خدای تبارک و تعالی میفرماید ولایت علی بن ابی طالب حصن من است و هر که در حصن من در آید از دوزخ من در امانست.
10- رسول خدا (ص) فرمود:
من و علی از یک نور آفریده شدیم.
11- از پیغمبر (ص) که فرمود:
خدای عز و جل یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آفرید و من گرامی ترین آنهایم نزد خدا و نبالم و آفرید یک صد و بیست و چهار هزار وصی و علی گرامی تر و برتر آنها است نزد خدا.
شیخ بزرگوار صدوق این حدیث را بسند دیگر نقل کرده است.