فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس سی و هشتم روز سه شنبه چهارم صفر 368

1- عبد اللَّه بن علی گوید:
کالائی از بصره بمصر میبردم در راه به پیره مردی بلند قد و گندم گون اصلع که سر و ریشش سفید بود و دو جامه یکی سیاه و دیگری سفید در برداشت برخوردم و گفتم این کیست؟ گفتند بلال مؤذن رسول خداست (ص) دفترهای خود را برداشتم و نزدش آمدم و گفتم السلام علیک ای شیخ جوابداد گفتم رحمک اللَّه بدان چه از رسول خدا (ص) شنیدی مرا بازگو گفت چه دانی من کیم؟ گفتم تو بلال مؤذن رسول خدائی، گریست و گریستم تا مردم دور ما جمع شدند و گریه میکردیم سپس بمن گفت ای پسرک تو اهل کجائی؟ گفتم عراق گفت به به لختی بیاسود و گفت بنویس ای برادر عراقی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ من از رسول خدا شنیدم میفرمود مؤذنها امین مردمند بر نمازشان و روزه شان و گوشتشان و خونشان از خدا چیزی نخواهند جز ب آنها عطا شود و شفاعتی نکنند جز آنکه پذیرفته باشد گفتم بیفزا برایم رحمک اللَّه گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود هر که چهل سال اذان گوید برای خدا روز قیامت با کردار چهل صدیق خوش کردار پذیرفته کار محشور گردد، گفتم رحمک اللَّه بیفزا گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود هر که بیست سال اذان گوید خدای عز و جل او را روز قیامت محشور کند و نوری دارد چون نور آسمان دنیا، گفتم بیفزا رحمک اللَّه، گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود هر که ده سال اذان گوید خدا او را در بهشت با ابراهیم در گنبد و درجه او سکنی دهد، گفتم بیفزا رحمک اللَّه، گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ رسول خدا (ص) میفرمود هر که یک سال اذان گوید خدا روز قیامت هر چه هم گناه داشته باشد او را آمرزیده محشور کند اگر چه گناهانش به وزن کوه احد باشد، گفتم بیفزا رحمک اللَّه فرمود آری حفظ کن و عمل کن و بحساب آور شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود هر که در راه خدا برای یک نماز از روی ایمان و خدا خواهی و تقرب بحق اذان گوید خدا گناهان گذشته اش را بیامرزد و نسبت ب آینده عمرش او را نگهداری کند و میان او و شهیدان در بهشت جمع کند، گفتم خدایت رحمت کند بهترین آنچه شنیدی برایم بازگو گفت وای بر تو ای پسرک بند دلم را بریدی و گریست و من هم گریستم تا بخدا دلم باو سوخت سپس گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود چون روز قیامت شود و خدا مردم را در یک سرزمین جمع کند خدا فرشتگانی از نور با پرچم و علمهای نور نزد مؤذنها بفرستد که با آنها اسبهائیست که مهارشان از زبرجد سبز و خورجین ترک آنها از مشک ازفر است مؤذنها بر آنها سوار شوند و بر سر پا ایستند و فرشته ها مهارشان را بکشند و آنان ب آواز بسیار بلند اذان گویند سپس سخت گریست تا بناله افتادم و گریستم و چون آرام شد گفتم برای چه گریه کنی؟ گفت وای بر تو بیادم آوردی آنچه را از صفی و حبیب خود شنیدم که میفرمود ب آن که مرا به راستی مبعوث بنبوت کرده براستی آنها سر پا روی اسب بر مردم بگذرند و گویند اللَّه اکبر اللَّه اکبر و چون چنین گویند امتم غوغا کنند.
اسامة بن زید پرسید آن غوغا چیست؟ فرمود تسبیح، حمد و لا اله الا اللَّه است چون گویند اشهد ان لا اله الا اللَّه امتم گویند، بس او را در دنیا پرستیدیم گفته شود راست گویند چون گویند اشهد ان محمد رسول اللَّه امتم گویند اینست که از طرف پروردگار ما به رسالت آمده ما ندیده باو معتقد بودیم گویند راست گفتید هم او است که بشما ادای رسالت کرد از پروردگار شما و شما باو مؤمن بودید و حق است بر خدا که شما را با پیغمبرتان جمع کند و آنها را بمنزلهایشان رسانند که در آنست آنچه نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر دل بشری گذشته سپس بمن نگاه کرد و گفت اگر توانی و توانی جز بخدا نیست که نمیری جز مؤذن بدان عمل کن گفتم رحمک اللَّه بر من تفضل کن و خبرده که من محتاجم بمن برسان آنچه را از رسول خدا (ص) شنیدی زیرا تو او را دیدی و من ندیدم برای من بهشت را چنان وصف کن که رسول خدا (ص) برایت وصف کرده گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ از رسول خدا شنیدم میفرمود باروی بهشت خشتی از طلا و خشتی از نقره و خشتی از یاقوتست و ملاطش مشک اذفر و کنگره هایش از یاقوت سرخ و سبز و زرد است، گفتم حلقه آن چیست؟ فرمود وای بر تو دست از من بدار که تکلیف ناهنجاری بمن کردی گفتم دست بر ندارم از تو تا بمن برسانی آنچه از رسول خدا (ص) شنیدی در این باره گفت بنویس بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اما در صبر دریست کوچک یک لنگه ای و از یاقوت سرخست و حلقه ندارد در شکر از یاقوت سفید است دو لنگه دارد و میان آنها پانصد سال راهست و غوغا و ناله ای دارد، میگوید بار خدایا اهل مرا برایم بیاور گفتم در هم سخن کند؟ فرمود آری خدای ذو الجلالش بسخن آرد، در بلا گفتم مگر در صبر هم همان در بلا نیست؟
گفت نه گفتم بلا چیست؟ گفت مصائب و دردها و بیماریها و خوره و آن دریست از یاقوت زرد یک لنگه ای و اندکند کسانی که از آن در آیند گفتم خدا رحمت کند بیفزا و بر من تفضل کن که من محتاجم گفت تو بمن تکلیف ناروا کنی باب اعظم که از آن بندگان صالح در آیند که اهل زهد و ورع و مشتاق خدا و مأنوس باویند گفتم خدا رحمتت کند وقتی ببهشت در آیند چه کنند؟ فرمود بر کشتیها روی دو نهر سیر کنند که پاروهائی دارند از لؤلؤ فرشتگانی در آنها باشند از نور و جامه های بسیار سبز در بردارند، گفتم رحمت خدا بر تو مگر نور هم سبز دارد؟ گفت جامه ها سبزند و نور از پرتو رب العالمین است جل جلاله بر دو کناره نهر گردش کنند گفتم نام آن نهر چیست، گفت جنة الماوی گفتم در میان چیز دیگری است؟ گفت آری جنت عدن که میانه بهشتها است جنت عدن باروئی دارد از یاقوت سرخ و ریگ آن لؤلؤ است گفتم در آن در دیگری است؟ گفت آری جنت الفردوس، گفتم باروی آن چگونه است گفت وای بر تو دست از من بدار مرا سرگردان کردی گفتم بلکه تو مرا سرگردان کردی من دست از تو بر ندارم تا وصف را بکمال رسانی و مرا از باروی آن خبر دهی گفت بارویش نور است گفتم غرفه ها که در آنست؟ گفت از نور رب العالمین است گفتم بیفزا خدایت رحمت کند گفت وای بر تو تا اینجا رسول خدا (ص) فرموده خوشا بر تو اگر ببرخی از این که وصف شد برسی و خوشا بر کسی که بدان معتقد باشد گفتم خدایت رحمت کند بخدا من از معتقدان ب آنم گفت وای بر تو کسی که ایمان آرد و باور کند این حقیقت را و روش را رغبت بدنیا و زیور آن نکند و حساب خود را نگهدارد گفتم من بدان معتقدم گفت راست گفتی و باید خود را نزدیک کنی و محکم سازی و ناامید نباشی و عمل کنی و تقصیر نکنی و امیدوار باشی و بترسی و بر حذر باشی سپس سه ناله کشید که گمان کردیم مرد و فرمود پدر و مادرم قربان شما اگر محمد (ص) شما را میدید چشمش بشما روشن میشد که از این اوصاف پرسش میکردید سپس گفت نجات، نجات، شتاب، شتاب کوچ، کوچ، عمل، مبادا تقصیر کنید. مبادا تقصیر کنید سپس فرمود وای بر شما مرا از آنچه تقصیر کردم حلال کنید گفتم تو از آنچه تقصیر کردی بحلی خدا پاداش بهشت بتو دهد چنانچه ادا کردی و بجا آوردی آنچه بر تو واجب بود سپس مرا وداع کرد و گفت: بپرهیز از خدا و برسان بامت محمد آنچه را من بتو رساندم گفتم عمل کنم ان شاء اللَّه گفت دین و امانت تو را بخدا سپارم خدا توشه و تقوی و کمک بر طاعت و خواست خود بتو عطا کند.
2- امام صادق فرمود:
هر که شنید مؤذن میگوید اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه و بگوید من باور دارم و قبول دارم که نیست معبود حقی جز خدا و محمد رسول خدا است و کفایت کنم هر که سرباز زند و انکار کند و یاری کنم بدان هر که اقرار کند و گواه باشد ثواب برد بشماره همه منکران و جاحدان و بشماره هر که اقرار کند و شهادت دهد.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
بر عرش نوشته منم خدا نیست معبود حقی جز من شریک، ندارم محمد بنده و رسول منست او را بعلی کمک دادم خداوند نازل کرد (انفال) او است که تأیید کرد تو را به یاری خود و با مؤمنان و مقصود از نصر علی است و داخل مؤمنان هم هست و از هر دو وجه مورد این آیه است.
4- ابی حمزه ثمالی گوید:
امام پنجم فرمود ای ابا حمزه علی را از مقامی که خدا باو داده پائین نیاورید و از آن بالاتر نبرید برای علی همین بس که با اهل کرة نبرد میکند و اهل بهشت را تزویج مینماید.
5- رسول خدا (ص) فرمود:
شب معراج دیدم بر یکی از ستونهای عرش نوشته منم خدا معبود حقی نیست جز من تنهایم بهشت عدن را بدست خود آفریدم محمد برگزیده خلق منست او را با علی تأیید کردم و با او یاری نمودم.
6- رسول خدا (ص) فرمود:
پنج چیز بمن عطا شده که بکسی پیش از من عطا نشده زمین برایم مسجد و طهور مقرر شده و غنیمت بر من حلال شده و بهراس یاری شدم و کلمات پر معنی بمن عطا شده و شفاعت بمن عطا شده.
7- امام پنجم از قول پدرانش که:
رسول خدا (ص) فرمود دامن این انزع یعنی علی را بگیرید که او صدیق اکبر و فاروق میان حق و ناحق است هر که دوستش دارد خدا هدایتش کرده و هر که دشمنش دارد خدا او را دشمن دارد و هر که از او تخلف کند خدا نابودش کند و از او است دو سبط این امت حسن و حسین و آن دو دو پسر منند و از حسین است امامان رهبر که خدا ب آنها علم و فهم مرا داده آنها را دوست دارید و پشتیبانی جز آنها نگیرید تا خشم خدا بر شما فرود آید و هر که مورد خشم پروردگارش شود مسلما سقوط کرده و زندگی این دنیا نباشد جز کالای فریب.

مجلس سی و نهم روز جمعه هفتم صفر 368

1- امام صادق (ع) فرمود:
هر که جنازه مؤمنی را تشییع کند تا بخاک سپرده شود خدای عز و جل هفتاد هزار فرشته موکل کند او را تشییع کنند و برایش آمرزش خواهند چون از گورش در آید.
2- امام صادق (ع) از پدرش فرمود:
نماز گذار بر هر که بمیرد از اهل قبله و حسابش با خدای عز و جل است. 3- امام باقر (ع) فرمود:
هر که جنازه مرد مسلمانی را تشییع کند روز قیامت چهار شفاعت باو داده شود و چیزی نگوید جز آنکه فرشته ای گوید از آن تو باد مانند آن.
4- معمر بن راشد گوید:
شنیدم امام صادق (ع) میفرمود یک یهودی خدمت پیغمبر آمد و تند ب آن حضرت نگاه میکرد، فرمود ای یهودی چه حاجت داری؟ عرضکرد تو برتری یا موسی بن عمران پیغمبر که خدا با او سخن گفت و تورات و عصا باو داد و دریا را برابرش شکافت و با ابر بر سرش سایه انداخت، پیغمبر فرمود خوب نیست کسی خود را ستاید ولی گویم که چون آدم گناه کرد توبه اش این بود که گفت خدایا تو را بحق محمد و آل محمد خواهش کنم مرا بیامرزی و خدایش آمرزید و چون نوح سوار کشتی شد و از غرق ترسید گفت خدایا از تو خواهم بحق محمد و آل محمد که مرا از غرق نجات دهی و خدا او را نجات داد و چون ابراهیم را ب آتش افکندند گفت خدایا بحق محمد و آل محمد مرا از آن نجات ده و خدا آن را بر او سرد و سلامت کرد و چون موسی عصا افکند و از آن ترسید گفت خدایا از تو خواهم بحق محمد و آل محمد که مرا امان دهی و خدای جل جلاله فرمود مترس تو برتری ای یهودی اگر موسی مرا ادراک میکرد و بمن ایمان نمیاورد ایمانش سودی نداشت و نه نبوتش ای یهودی از ذریه من است آن مهدی که چون ظهور کند عیسی بن مریم برای یاریش فرود آید و او را پیش دارد و پشت سرش نماز گذارد.
5- طاوس یمانی گوید:
بحجر میگذشتم و دیدم شخصی راکع و ساجد است در او تامل کردم علی بن الحسین (ع) بود با خود گفتم مردی شایسته از اهل بیت نبوتست بخدا دریافت دعایش غنیمتی است انتظار بردم تا از نمازش فارغ شد و دو کف دست بلند کرد و میگفت سیدی، سیدی این دو دست منست که پرگناه بدرگاهت برآوردم و این دو چشم منست که پر از امید بتو خیره است، آنکه به پشیمانی و خواری بدرگاهت دعا کند حق دارد که بکرم و تفضل پاسخش دهی ای سید من مرا بدبخت آفریدی تا گریه طولانی کنم یا خوشبخت تا مژده امید بخش دریابم سید من اعضای مرا برای گرز خوردن آفریدی یا روده هایم را برای نوشیدن حمیم، سید من اگر بنده ای میتوانست از مولای خود بگریزد من اول گریزان از تو بودم ولی من میدانم که از دست تو بیرون نمیروم، سید من اگر شکنجه کشیدن من در ملک تو میافزود من از تو خواستار صبر بر آن بودم جز آنکه میدانم در ملک تو نیفزاید طاعة مطیعان و از آن نکاهد نافرمانی عاصیان: سید من من که باشم و چه اعتباری دارم؟ مرا بفضل خود ببخش و بستر خود بپوشان و از توبیخم بکرامت آبرویت در گذر، معبودا، سیدا، بمن رحم کن که بر بستر افتاده ام و بدست دوستانم پهلو بپهلو میشوم، بمن رحم کن که روی سنگ غسالخانه افکنده شده و همسایگان نیکم مرا غسل میدهند و بمن رحم کن که جنازه ام بر دوش خویشان حمل می شود و در خانه تاریک گور به وحشت و غربت و تنهائیم رحم کن.
طاوس گوید من گریستم تا ناله ام بلند شد و آن حضرت بمن توجه کرد و فرمود ای یمانی چرا گریه میکنی مگر این موقعیت گنهکاران نیست گفتم حبیبم بخدا شایسته است که تو را رد نکند با آنکه جدت محمد است گوید در این میان جمعی از اصحاب حضرت آمدند و ب آنها رو کرد و فرمود ای جمع یارانم شما را ب آخرت سفارش کنم نه بدنیا زیرا نسبت بدنیا سفارش دارید و بدان آزمند و متمسکید ای یاران من دنیا محل گذر و آخرت خانه پایندگی است از گذرگاه خود برای آسایشگاه خود توشه گیرید و پرده را نزد کسی که از اسرار شما آگاهست ندرید دل خود را از دنیا بیرون کنید پیش از آنکه تنهای شما را از آن بیرون برند آیا ندیدید و نشنیدید که مردم پیش از شما از امم گذشته و روزگاران دیرین چگونه غافلگیر شدند ندیدید چگونه رسوا شدند و خواری بر آنها بارید و شادی آنها پس از زندگی خوش و رفاه عوض شد و درو داس بلا شدند و نمونه عبرت گردیدند این را گفتم و برای خود و شما آمرزشخواهم.
6- امام صادق (ع) فرمود:
در مدینه مردی بود دلقک که مردم را میخندانید، گفت این مرد را نتوانستم بخندانم مقصودش علی بن الحسین (ع) بود فرمود علی (ع) میگذشت دو غلام همراهش بود چون چشم آن دلقک باو افتاد ردای آن حضرت در بر گرفت و رفت و آن حضرت توجهی نکرد آن مسخره را دنبال کردند و رداء را از او گرفتند و آوردند و بدوش او انداختند ب آنها فرمود این کیست؟
گفتند مردیست دلقک که مردم را میخنداند، فرمود بگوئید برای خدا روزیست که در آن مردم بیهوده زیان کارند.
7- امیر مؤمنان (ع) فرمود:
اهل دین نشانه هائی دارند که بدان شناخته میشوند، راست گفتاری، امانت داری وفاء بعهد صله، رحم، رحم بر ناتوان کم، آمیختن با زنان، بذل معروف، خوش خلقی، خوش برخوردی، پیروی از دانش و آنچه بخدا نزدیک کند طوبی از آنها است و سرانجام نیک، طوبی درختی است در بهشت بیخ آن در خانه پیغمبر است و در خانه هر مؤمن شاخه ای از آنست و هر چه بخواهد آن شاخه برای او بیاورد اگر سوار تندرو صد سال در سایه اش بدود از آن بیرون نرود و اگر کلاغی از پای آن بپرد تا از پیری سقوط کند ببالایش نرسد هلا در این نعمت رغبت کنید، مؤمن بخود مشغول است و مردم از او در آسایشند و چون شب شود رو بر خاک نهد و برابر خدا سجده کند با اعضای محترم خود با آنکه او را آفرید، برای آزادی خود راز گوید، هلا چنین باشد.
8- امام صادق (ع) فرمود:
خداوند رسول خدا (ص) را بمکارم اخلاق مخصوص ساخت خود را بدان بیازمائید و اگر در شما باشد خدا را حمد کنید و فزونی آن را بخواهید و آن را ده شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت. مروت.
9- امام هشتم بسند پدرانش فرمود:
چون مرگ امام مجتبی در رسید گریست باو گفتند شما با این نزدیکی برسول خدا گریه کنید با آنچه که او در باره شما گفته است و بیست بار بحج پیاده رفتید و مال خود را سه بار تا برسد به نعلین با خدا قسمت کردید؟ فرمود برای دو چیز گریه کنم هراس ملاقات خدا و دوری از دوستان.
10- خدای جل جلاله فرمود:
منم خدا معبود حقی جز من نیست بتوان خود خلق را آفریدم و هر که از پیغمبران را خواستم از آنها برگزیدم و از میان آنها محمد حبیب و خلیل و صفی خود را بر گزیدم و او را بخلق خود مبعوث کردم و علی را برای او برگزیدم و برادر و وصی و وزیر و ادا کن بعد از او بخلقم ساختم و خلیفه خود بر بندگانم نمودم تا قرآن مرا برای آنها بیان کند و در میان آنها بحکم من سیر کند، او را علم رهبر از گمراهی و باب خود که از او در آیند و خانه خود که هر که وارد شود از دوزخم در امانست نمودم و او است دژ من که هر که بدان پناهد از بد دنیا و آخرت محفوظ است و وجه من است که هر که بدو رو کند از او رو نگردانم و حجت منست در آسمانها و زمین بر هر که در آنها است از خلقم نپذیرم کردار هیچ عاملی را جز با اقرار به ولایت او و نبوت احمد رسولم، او است دو دست گشاده ام بر بندگانم او است نعمتی که بهر که دوست داشتم دادم و او را ولی و شناسای او نمودم و هر که از بندگانم را دشمن دارم برای آنست که از شناسائی و ولایتش روگردانست و بعزت خود سوگند خوردم و بجلالم قسم خوردم که هیچ کدام بندگانم علی را دوست ندارند جز آنکه آنها را از دوزخ برکنار دارم و ببهشت وارد کنم و دشمن ندارد او را کسی و از ولایتش رو نگرداند جز آنکه او را دشمن دارم و در دوزخ درآرم که چه بد سرانجامی است.

مجلس چهلم روز سه شنبه شب یازدهم صفر سال 368

1- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
پیغمبر مرا خواست و بیمن فرستاد تا میان آنها اصلاح کنم گفتم یا رسول اللَّه آنها مردم بسیاری هستند و پیره مردانی دارند و من جوانی نورسم فرمود ای علی چون بر گردنه افیق بر آمدی ب آواز بلند فریاد کن ای شجر ای کلوخ ای خاک محمد رسول خدا شما را درود میدهد فرمود رفتم و چون بر آن گردنه بر آمدم و سرازیر یمن شدم دیدم همه رو آورده اند بسوی من با نیزه های افراشته و پیکان زده و کمان بر دوش و تیغهای برهنه ب آواز بلند پیغام پیغمبر را به شجر و کلوخ و خاک رساندم شجری و کلوخی و خاکی نماند مگر آنکه هم آواز فریاد کشیدند بر محمد رسول خدا (ص) و بر تو درود، همه آن مردم پریشان شدند و دلها و زانوهایشان لرزید اسلحه از دستشان افتاد و شتابان نزد من آمدند و میان آنها اصلاح کردم و برگشتم.
2- علی (ع) فرمود یهود نزد زنی یهودیه بنام عبده آمدند و گفتند:
تو میدانی که محمد پشت بنی اسرائیل را شکسته و یهودیت را ویران کرده همه اشراف یهود این زهر را آماده کردند بنرخ گرانی و مزد شایانی بتو میدهند که این گوسفند را با آن زهرناک کنی و باو بخورانی عبده آن گوسپند را بریان کرد و همه رؤسای بنی اسرائیل را بخانه خود دعوت کرد و نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت یا محمد تو خود میدانی چه مرا بایست است همه رؤسای یهود بمنزل من آمدند و تو هم با یارانت مرا سرافراز کن، رسول خدا همراه علی و ابو دجانه و ابو ایوب و سهل بن حنیف و جمعی از مهاجرین بمنزل او آمدند و چون وارد شدند و گوسفند بریان را آوردند یهودان بینی های خود را با پشم بستند و بپای ایستادند و بعصاهای خود تکیه زدند رسول خدا (ص) فرمود بنشینید گفتند چون پیغمبری بدیدن ما آید ما بخود اجازه نشستن نمیدهیم و بد داریم که نفس ما باو برسد و او را آزار دهد دروغ گفتند و بینی خود را از ترس نفوذ بخار زهر بسته بودند، چون گوسفند را خدمت رسول خدا (ص) گذاشتند شانه مسموم آن بسخن در آمد و گفت دست باز دار ای محمد مرا مخور من مسموم رسول خدا (ص) عبده را خواست و فرمود برای چه مرتکب این عمل شدی؟ گفت با خود گفتم اگر پیغمبر است باو زیانی نرسد و اگر دروغگو و یا جادوگر است قوم خود را از دست او راحت کرده ام جبرئیل فرود شد و گفت خدا سلامت میرساند و میفرماید بگو بنام خدا آن نامی که هر مؤمنی او را بدان مینامد و هر مؤمنی بدان عزیز است و بنور او که آسمانها و زمین بدان تابنده شده و بتوانائی او که هر جبار عنید برای آن خاضعست و هر شیطان متمرد برایش سربزیر است از شر زهر و جادو و هر بدی بنام خدای والا و ملک و یکتائی که جز او معبود حقی نیست و فرو فرستاد یا از قرآن آنچه برای مؤمنان شفاء و رحمت است و نیفزاید ستمکاران را جز زیان پیغمبر آن را گفت و بیاران خود هم تلقین کرد و گفتند و فرمودند همه بخورید و سپس دستور داد حجامت کردند.
3- حارث اعور گوید:
در این میان که با امیر المؤمنین علی (ع) در حیره میرفتیم یک دیرانی ناقوس میزد علی (ع) فرمود ای حارث میدانی این ناقوس چه میگوید؟ گفتم خدا و رسول و پسر عمش داناترند، فرمود آن مثل دنیا و ویرانی آن را مینوازد و میگوید لا اله الا اللَّه حقا حقا صدقا صدقا براستی دنیا ما را فریب داد، سرگرم کرد؟ دل ما را ربود، ما را گمراه کرد، ای پسر دنیا آرام آرام، ای پسر دنیا بکوب بکوب ای پسر دنیا جمع کند جمع کن دنیا فانی شود قرن بقرن، روزی از عمر ما نگذرد جز آنکه رکنی از ماست گردد، ضایع کردیم خانه پاینده را و وطن گرفتیم خانه فانی را نمیدانیم چه تقصیری کردیم در آن جز وقتی بمیریم، حارث گفت یا امیر المؤمنین خود نصاری این را میدانند؟ فرمود اگر میدانستند مسیح را در برابر خدا پرستش نمیکردند گوید من نزد دیرانی رفتم و گفتم تو را بحق مسیح چنانچه مینواختی ناقوس را بنواز گوید او نواخت و من کلمه بکلمه گفتم تا رسید بجمله آخر گفت بحق پیغمبرتان قسم کی شما را باین خبر داده؟ گفتم این مردیکه دیروز با من بود، گفت میان او و پیغمبر خویشی است، گفتم پسر عم او است گفت بحق پیغمبرتان آن را از پیغمبر شما شنیده؟ گفتم آری، مسلمان شد و گفت بخدا من در تورات خواندم که در پایان انبیاء پیغمبری باشد که آنچه ناقوس گوید تفسیر کند.
4- انس گوید:
من با دو مرد دیگر از اصحابش در شب بسیار تاریکی خدمت رسول خدا (ص) بودیم رسول خدا (ص) فرمود بدر خانه علی بروید در خانه علی آمدیم و سبک در را زدیم علی (ع) با ازاری از صوف و ردائی مانندش شمشیر رسول خدا را در دست داشت و بیرون آمد و فرمود تازه ایست؟ گفتم خیر است رسول خدا (ص) بما دستور داد آمدیم و خود او هم دنبال است رسول خدا هم رسید و فرمود ای علی گفت لبیک فرمود آنچه را دیشب برایت پیش آمد باصحابم خبر بده عرضکرد یا رسول اللَّه شرم دارم فرمود خدا را از حق شرم نیاید علی گفت یا رسول اللَّه دیشب جنب شدم از فاطمه دختر رسول خدا (ص) و آب خواستم در خانه که غسل کنم آب نبود حسن را از طرفی فرستادم و حسین را از طرفی و دیر کردند من بپشت خوابیده بودم که هاتفی از تاریکی خانه آواز داد برخیز ای علی این سطل آب را بگیر و غسل کن دیدم سطل پر آب است و حوله ای از سندس بر آنست سطل را برداشتم غسل کردم و با آن حوله خود را خشک کردم و آن را روی سطل انداختم سطل بهوا برخاست و از آن جرعه ای چکید بفرق سرم رسید و دلم از آن خنک شد پیغمبر فرمود به به ای پسر ابی طالب صبح کردی و جبرئیل خادم تو بود و آن آب از نهر کوثر بود و سطل و مندیل از بهشت بود سه بار فرمود جبرئیل بمن چنین خبر داد.
5- رسول خدا فرمود:
برادرت را آشکارا شماتت مکن تا خدا باو رحم آورد و تو را مبتلا کند.
6- ابو ذر گوید:
گفتم یا رسول اللَّه مردی برای خود کار کند و مردم او را دوست دارند فرمود این مژده نزدیک و فوری مؤمنانست.
7- رسول خدا (ص) فرمود:
صلاح اول این امت بزهد و یقین است و هلاک آخرشان به بخل و آرزو.
8- اصبغ بن نباته گوید:
در این میان که روزی در مسجد کوفه که گرد امیر المؤمنین (ع) بودیم فرمود ای اهل کوفه خدا بشما بخششی داده که باحدی نداده نماز خانه شما را فضیلت داده آن خانه آدم و خانه نوح و خانه ادریس و نمازخانه ابراهیم خلیل و برادرش خضر و نمازخانه منست این مسجد شما یکی از چهار مسجدیست که خدا برگزیده برای اهل آن گویا می بینم در روز قیامت دو جامه در بر دارد شبیه محرم و برای اهل خود و هر که در آن نماز خوانده شفاعت کند و شفاعتش رد نشود روزگاری نگذرد که حجر الاسود را در آن نصب کنند و زمانی بر آن درآید که مهدی از فرزندانم در آن نماز بخواند و نمازخانه هر مؤمنی است، در روی زمین مؤمنی نباشد جز در آن درآید یا دلش در هوای آن باشد او را ترک نکنید و با نماز در آن بخدا تقرب جوئید و رغبت کنید در قضای حوائج خودتان اگر مردم میدانستند چه برکتی در آنست از اقطار زمین بدان می آمدند گرچه با سر دست روی برف باشد،
9- علی بن ابی طالب فرمود:
خرد زنان از جمال آنها است و جمال مردان در خرد آنها.
10- علی (ع) در تفسیر قول خدای عز و جل (سوره قصص 77):
فراموش مکن بهره خود را از دنیا فرمود فراموش مکن تندرستی خود و توانائی و فراغت و جوانی و نشاط خود را که طلب آخرت کنی.
11- علی بن ابی طالب (ع) فرمود:
رسول خدا (ص) دست حسن و حسین (ع) را گرفت و فرمود هر که این دو و پدر و مادرشان را دوست دارد با من روز قیامت همراه و همدرجه است.
12- امام چهارم فرمود:
خدای عز و جل میفرماید هر که از خلقم مرا بشناسد و نافرمانی من کند بر او مسلط کنم کسی را که مرا نشناسد.
13- محمد بن حرب هلالی امیر مدینه گفت:
از امام صادق (ع) شنیدم میفرمود عافیت نعمتی است پنهان که چون یافت شود فراموش باشد و چون نایاب شود بیاد آید گوید شنیدم میفرمود عافیت نعمتی است که شکر آن نتوان کرد.
14- ابو زید نحوی انصاری گوید:
از خلیل بن احمد عروض پرسیدم چرا مردم ترک کردند علی را با آن قرابتی که برسول خدا (ص) و مقامی که در میان مسلمانان داشت و رنجی که در اسلام کشید؟
گفت بخدا نورش بر نور همه چیره بود و در هر منقبتی بر آنها سبقت داشت ولی مردم بهم شکل خود تمایل بیشتر دارند نشنیدی شاعر نخست گفته:
هر شکل بشکل خود در آمیخت - فیل از بر فیل مر ندیدی
گفت ریاشی از عباس بن احنف این شعر را در این معنا خواند:
یکی گفت چونان جدا گشته از هم - بگفتم جوابی بانصاف ملزم
ز شکلم بند گشتم از وی جدا - که مردم بهم شکل باشند مدغم
حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ