فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس سی و سوم روز جمعه نیمه محرم 368

1- رسول خدا فرمود:
خدای تبارک و تعالی فرماید فاتحة الکتاب را میان خودم و بندگانم دو نیمه کردم نیمه ای از من است و نیمه ای از بنده من و از آن بنده منست آنچه خواهش کند گاهی کک بنده گوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ خدای جل جلاله فرماید بنده ام بنامم آغاز کرد و بر من لازمست امورش را تمام کنم و احوالش را مبارک سازم چون گوید الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ فرماید بنده ام ستایشم کرد و دانست هر نعمتی دارد از منست و هر بلا از او بگردد بفضل من است شما گواه باشید نعمت آخرت را بنعمت دنیایش افزودم و بلاهای آخرت را از او گردانیدم چنانچه بلای دنیا را، چون گوید الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فرماید گواهی داد من رحمان و رحیمم شما گواه باشید که من بهره وافر رحمتم و عطای شایانم باو دهم چون گوید مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ فرماید گواه باشید که چون اعتراف کرد من مالک روز جزایم حسابش را آسان کنم و حسناتش را بپذیرم و از بد کرداریش درگذرم، چون گوید إِیَّاکَ نَعْبُدُ فرماید بنده ام راست گفت تنها مرا پرستد گواه باشید که باو ثواب عبادتش را بدهم ثوابی که هر که مخالف عبادت او رفته بر او رشک برد، چون گوید وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ فرماید از من کمک خواست و بمن پناه برد گواه باشید که او را در کارش کمک کنم و در سختیها بفریادش رسم و روز گرفتاری دستش را بگیرم، چون گوید اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ تا آخر سوره فرماید این از بنده منست و بنده من هر چه خواهد از آن او است و برای بنده ام اجابت کردم و آنچه آرزو داشت باو دادم و از آنچه ترسید او را آسوده ساختم بامیر المؤمنین عرض شد ای آقا بما خبر ده که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ جزء فاتحة الکتابست؟ فرمود آری پیغمبر آن را میخواند و یک آیه از آن میشمرد و میفرمود فاتحة الکتاب سبع مثانی است.
2- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یک آیه از سوره حمد است و متمم آن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ است، از رسول خدا شنیدم میفرمود که خدای عز و جل بمن فرمود ای محمد بتو دادیم سبع مثانی و قرآن بزرگ و فاتحة الکتاب را جدا بر من منت نهاد و در برابر همه قرآنش قرار داد و آن شریفترین چیزیست که در گنجهای عرش بوده و خدای عز و جل محمد را بدان مخصوص کرده و شرافت داده و احدی را با او از پیغمبران خود شریک نکرده جز سلیمان (ع) را که فقط بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را باو داده، نمی بینی که در داستان بلقیس آورده است که گوید بمن نامه ای گرامی افکنده اند که از طرف سلیمانست و در آنست بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هلا هر که آن را بخواند با عقیده بدوستی و پیروی محمد و آل پاکش، و مطیع امرشان باشد و مؤمن بظاهر و باطنشان خدا بهر حرف آن حسنه ای باو عطا کند که بهتر از دنیا و ما فیها است از انواع اموال و خیراتش و هر که گوش کند بکسی که آن را میخواند سه یک ثواب خواننده آن را دارد باید هر کدام از این خیر دسترس هر چه تواند بگیرد که غنیمت است مبادا وقتش بگذرد و حسرتش در دل شما بماند.
3- امام پنجم فرمود:
چون این آیه (سوره فجر) نازل شد که دوزخ را بیاورند در باره آن از رسول خدا (ص) پرسیدند فرمود روح الامین بمن خبر داده که خدای یگانه چون اولین و آخرین را جمع آورد دوزخ را بیاورند که با هزار مهارش میکشند و هر مهاری را صد هزار فرشته غلاظ و شداد بدست دارد برای آن بنک و اشتلم و نفس آتشینی باشد و چنان نفس آتشینی کشد که اگر خدا مردم را برای حساب از آن عقب نکشد همه را هلاک کند سپس یک زبانه آتش از آن برآید که گرد همه مردم را از خوب وبد بگیرد و خلقی نماند تا فرشتگان و پیغمبران که فریاد زند پروردگارا بداد من برس و تنها تو ای پیغمبر خدا فریاد کنی بداد امتم برسید سپس بر آن پلی نهند از دم شمشیر برنده تر که بر آن سه گذرگاه باشد یکی برای امانت و رحم و دیگری برای نماز و سومی میزان عدل رب العالمین است که معبود حقی جز او نیست بمردم تکلیف شود از آن بگذرند رحم و امانت آنها را نگهدارند و اگر از آن نجات یابند نماز آنها را نگهدارد و اگر از آن نجات یابند بمحاسبه پروردگار جهان گرایند و اینست گفتار او تبارک و تعالی (سوره فجر) براستی پروردگارت در کمینگاهست مردم بر صراط باشند بعضی آویزان و برخی لغزان و جمعی پابرجا و فرشتگان گرد آنها جار کشند ای حلیم بیامرز، درگذر و بفضل خود متوجه باش و سالم دار سالم دار مردم چون پروانه خود را بر آن اندازند و چون کسی نجات یابد برحم خدای عز و جل بر آن نگردد و گوید حمد خدا را که مرا از آن نجات داد پس از نومیدی بمن و فضل خودش براستی پروردگار ما آمرزنده شکرگزار است.
4- امام صادق (ع) فرمود:
مردم بر صراط گذرند بطبقات مختلف، صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر است بعضی چون برق از آن گذرند و برخی چون اسب تند رو و بعضی بر سر و دست و بعضی چون پیاده رو و برخی بر آن آویزان باشند و آتش مقداری از آنها را گرفته است.
5- امام صادق فرمود:
چون خدای عز و جل خواهد خلق را مبعوث کند چهل روز آسمان بر زمین ببارد تا رک و پیها جمع شوند و گوشت بروید.
6- امیر المؤمنین (ع) یکی از شیعیانش را پس از دیر زمانها دیدار کرد سن او گذشته بود و چابک راه میرفت باو فرمود:
پیر شدی ای مرد گفت در طاعت تو ای امیر المؤمنین فرمود چابک میروی
گفت بقصد دشمنانت ای امیر المؤمنین فرمود هنوز در تو توانی مانده عرض کرد تقدیم آستانت یا امیر المؤمنین، ریان بن صلت راوی این حدیث از امام رضا (ع) گوید آن حضرت از عبد المطلب این اشعار را برایم خواند:
مردم همه از زمان خود عیب کنند - عیبی نبود زمانه را جز خود ما
ما عیب زمان کنیم و عیب از خود ماست - گر نطق کند زمانه هجوش بر ما است
از گوشت گرگ، گرگ پرهیزد و ما - از گوشت هم خوریم عیان و بس بی پروا
7- علی (ع) فرمود:
در ناامیدی امید بیشتریست موسی بن عمران (ع) رفت برای خاندانش آتش آرد خدای عز و جل با او سخن گفت و با مقام نبوت برگشت، ملکه سبا از کشور خود بیرون رفت و بشرف اسلام و همسری سلیمان (ع) رسید، جادوگران مصر رفتند عزتی از فرعون بدست آرند و بشرف ایمان رسیدند.
8- مفضل بن عمر گوید:
امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق (ع) فرمود پدرم از پدرش باز گفت که حسن بن علی بن ابی طالب (ع) اعبد و ازهد و افضل اهل زمانش بود و همیشه پیاده بحج میرفت و بسا با پاهای برهنه بود و همیشه چون یاد مرگ میکرد میگریست و چون یاد قبر میکرد میگریست و چون یاد قیامت و نشور میکرد میگریست و چون یاد گذشت بر صراط میکرد میگریست و چون یاد ملاقات با خدا میکرد ناله ای میزد که از آن بیهوش میشد و چون بنماز میایستاد برابر خدا لرزه بر اندامش می افتاد و چون یاد بهشت و دوزخ می افتاد چون مار گزیده پریشان میشد و از خدا بهشت میخواست و باو از دوزخ پناه میبرد و همیشه آیه از قرآن نمیخواند که یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا داشت جز آنکه میگفت لبیک اللهم لبیک و در هر حال که دیده میشد ذکر خدای سبحانه میکرد و از همه مردم راست گفتارتر و شیواتر بود یک روز بمعاویه گفتند کاش بحسن بن علی بن ابی طالب فرمان میکردی بمنبر برآید و سخنرانی کند تا نقص او بمردم عیان گردد او را خواست و گفت بمنبر برآ و سخنانی بگو که ما را پند دهی برخاست بالای منبر رفت حمد خدا و ستایش او نمود و فرمود ایا مردم هر که مرا میشناسد میشناسد و هر که مرا نمی شناسد من حسن بن علی بن ابی طالبم و زاده بانوی زنان جهانیان فاطمه دختر رسول خدا (ص) منم پسر خیر خلق اللَّه منم پسر رسول خدا (ص) منم صاحب فضایل منم صاحب معجزات و دلائل منم پسر امیر المؤمنین منم که از حق خود بر کنارم من و برادرم حسین دو سید جوانان اهل بهشتیم منم پسر رکن و مقام منم پسر مکه و منی منم پسر مشعر و عرفات. معاویه گفت ای ابا محمد این سخن را بگذار و وصف خرما را بگو فرمود بادش بدمد و گرمایش برساند و سرمایش گوارا سازد سپس بسخن خود برگشت و فرمود منم امام خلق خدا و زاده محمد (ص)، معاویه ترسید از گفتارش شورشی پدید آید میان مردم گفت ای ابا محمد آنچه گفتید بس است پائین بیا آن حضرت فرود آمد.

مجلس سی و چهارم سه شنبه یازده روز از محرم مانده سال 368

1- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که مسجد را جاروب کند خدا ثواب آزاد کردن بنده ای در نامه عملش نویسد و هر که از آن باندازه خاشاک چشمی بیرون برد خدای عز و جل دو بهره از رحمتش باو دهد.
2- امام صادق (ص) فرمود:
در حالی که موسی بن عمران با پروردگار خود عز و جل راز می گفت مردی را در سایه عرش خدا نگریست عرض کرد پروردگارا این کیست که در سایه عرش تو است؟ فرمود اینست که بپدر و مادر خوشکردار بوده و سخن چینی نکرده است.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
در شگفتم از کسی که از خوراک پرهیز میکند برای ترس از درد چرا از گناهان نپرهیزد برای ترس از دوزخ.
4- رسول خدا (ص) سه بار فرمود:
بار خدایا خلیفه های مرا رحم کن گفتند یا رسول اللَّه کیانند خلیفه هایت؟ فرمود آن کسانی که حدیث و سنت مرا تبلیغ کنند و بامت من بیاموزند.
5- امام صادق (ص) فرمود:
عیسی بن مریم دنبال حاجتی میرفت و سه تن اصحابش همراهش بودند بسه خشت طلا گذشت که بر سر راه بودند عیسی بهمراهانش فرمود اینها مردم را میکشند و گذشت یکی از آنها ببهانه کاری برگشت و دیگری و دیگری هم باین بهانه برگشتند و هر سه بر سر خشتهای طلا بهم رسیدند دو تن آنها بسومی گفتند برو خوراکی برای ما بخر رفت خوراکی خرید و در آن زهر ریخت تا آن دو را بکشد و شریک او نباشند در طلاها آن دو هم با هم سازش کرده بودند که چون بر گردد او را بکشند و طلاها را بخود اختصاص دهند چون در رسید این دو برخاستند او را کشتند و آن خوراک زهر آلود را خوردند و مردند چون عیسی (ع) برگشت هر سه را گرد طلاها مرده یافت و باجازه خدا آنها را زنده کرد و فرمود نگفتم اینها مردم را میکشند.
6- علی بن سری گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم میفرمود خدای عز و جل روزی مؤمنان را از جایی که گمان ندارند مقرر کرده برای آنکه چون بنده ای وسیله روزی خود را نداند بسیار دعا می کند.
7- امام صادق (ع) فرمود:
یکدرهم از ربا پیش خدا بزرگتر است از سی بار زنا با محرمانی چون خاله و عمه.
8- فاطمه بنت محمد (ص) فرمود:
رسول خدا (ص) شب عرفه نزد ما آمد و فرمود براستی خدای تبارک و تعالی بشما مباهات دارد همه شما را عموما و بخصوص علی را آمرزیده و من رسول خدایم بسوی شما و از راه دوستی و خویشاوندی نیست این جبرئیل است که بمن خبر می دهد سعادتمند کامل کسی است که علی (ع) را دوست دارد در زندگی او و پس از مرگش و شقی تمام کسی است که علی را در زندگی و مردگی دشمن دارد.
9- انس بن مالک از مادرش نقل کرده که:
فاطمه (ع) نه خون حیض دید و نه خون زائیدن.
10- امام پنجم فرمود:
چون مرگ پدرم در رسید مرا بسینه چسبانید فرمود پسر جان همان سفارشی را بتو کنم که پدرم هنگام مرگش بمن کرد و گفت پدرش باو سفارش کرده و گفته پسر جان مبادا بکسی ستم کنی که جز خدا یاری ندارد. 11- حرث بن مغیره نصری گفت:
شنیدم امام صادق (ع) میفرمود هر که پس از نماز واجب پیش از آنکه پای خود را بلند کند چهل بار بگوید سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و اللَّه اکبر هر چه از خدا خواهد باو عطا کند.
12- رسول خدا فرمود:
شبی که مرا بمعراج بردند جبرئیل دستم را گرفت و بهشتم برد و بر یکی از مسندهای بهشتم رسانید و یک دانه بمن داد و چون او را دو نیم کردم یک حوریه از آن بیرون آمد که مژگان چشمش چون پرهای جلو کرکس بود بمن گفت درود بر تو ای احمد، ای رسول خدا، ای محمد گفتم خدایت مهربان باشد تو کیستی؟ گفت منم راضیه و مرضیه جبار مرا از سه جنس آفریده پائین تنم از مشک است و بالای آن از کافور و میانه ام از عنبر و با آب زندگی خمیر شدم و حضرت جلیل فرمود باش و من بودم و آفریده شدم برای پسر عم و وصی و وزیر تو علی بن ابی طالب.
13- امام صادق از قول پدرانش فرمود:
رسول خدا بیرون شد و عبائی سیاه با دو تیره در بر داشت و فرمود این عبا را در بر من کرده است دوستم، صفیم، خاصه ام زبده ام آنکه از طرف من ادا میکند و وصی و وارث و برادر من است پیش از همه مؤمنان مسلمان شده و در ایمان از همه مخلص تر است و از همه باسخاوت تر است و پس از من سید بشر است و بیشر و دست و روسفیدان است و امام اهل زمین است که علی بن ابی طالب باشد و از شوق او پیاپی گریست تا ریگ از اشگش تر شد.
14- حبیب بن جهم گوید:
چون علی بن ابی طالب (ع) ما را ببلاد صفین میبرد در دهی بنام صندود (صندودا خ ب) منزل کرد ولی دستور داد از خود ده گذشتیم و ما را در بیابان بی آبی فرود آورد؟
مالک بن حرث اشتر ب آن حضرت عرض کرد یا امیر المؤمنین ما را در محل بی آب منزل میدهی؟ فرمود ای مالک براستی خدای عز و جل بزودی در اینجا ما را از آبی سیراب کند که شیرین تر از شکر و نرم تر از کره صاف و سردتر از برف است و زلالتر از یاقوت، ما تعجب کردیم ولی گفتار امیر المؤمنین تعجبی نداشت، سپس فرمود رداء از دوش برداشت و شمشیر بدست داشت و آمد سر یک تیکه زمین لخت ایستاد و بمالک گفت با همراهانت اینجا را بکنید مالک گوید آنجا را کندیم و سنگ سیاه بزرگ دارای حلقه سیمگونی نمایان شد فرمود آن را دور کنید با صد مرد بدان چسبیدیم و نتوانستیم آن را از جای خود بجنبانیم امیر المؤمنین نزدیک آمد و دست بدعا برداشت و میفرمود طاب طاب مر یا عالم طیبو ثاثوبه شتمیا کو باحه حانوثا تودیثا برحوثا آمین آمین رب العالمین رب موسی و هرون و آن را کشید و از جا کند و چهل ذراع دور انداخت، مالک بن حارث اشتر گوید چشمه آبی شیرین تر از عسل و خنک تر از برف و پاکتر از یاقوت برای ما پدید شد از آن نوشیدیم و آب برداشتیم و همان سنگ را روی آن نهاد و بما دستور داد خاک بر آن انباشتیم و از آنجا کوچ کرد و اندکی رفتیم گفت کدام شما جای چشمه را میداند؟ گفتیم یا امیر المؤمنین همه میدانیم برگشتیم و هر چه جستجو کردیم جان آن را ندانستیم، گمان کردیم امیر المؤمنین بسیار تشنه است و باطراف نگران شدیم و صومعه راهبی عیان شد، نزدیک آن رفتیم راهبی بود که از پیری ابروانش بر چشمانش افتاده بود، گفتیم ای راهب آبی داری که بمولای خود بنوشانیم گفت آبی دارم که دو روز است آن را خوشگوار کردم آبی برای ما آورد تلخ و بدمزه، گفتیم دو روز است که برای شیرین کردن آن صرف وقتی کردی و هنوز باین بدمزه ایست کاش از آن آبی نوشیده بودی که سرور ما بما داد و داستان آن را برایش باز گفتیم، گفت این سرور شما پیغمبر است گفتیم نه، وصی پیغمبر است پس از آنکه از ما وحشت داشت نزد ما فرود آمد و گفت مرا نزد سرور خود برید او را بردیم چون امیر المؤمنین او را دید فرمود شمعون، راهب گفت آری من شمعونم و مادرم مرا بدان نامیده و جز خدا کسی آن را نمیدانست و تو هم دانستی از کجا دانستی؟ اکنون نشانه امامت را تکمیل کن تا من هم ایمان خود را بتو تکمیل کنم فرمود ای شمعون چه میخواهی؟ گفت داستان این چشمه و نامش را، فرمود این چشمه را حوما نام دارد و از بهشت است و سیصد و سیزده وصی از آن نوشیده اند و من آخر اوصیائی هستم که از آن نوشیدم راهب گفت در همه کتابهای انجیل چنین دیده ام و گواهی میدهم که معبود حقی جز خدا نیست و محمد رسول خداست و تو وصی محمدی و آن راهب با امیر المؤمنین کوچید تا بجبهه صفین و در عاندین نزول کرد وقتی دو لشکر بهم زدند اول کس بود که شربت شهادت نوشید امیر المؤمنین بالینش آمد و اشک از دیدگانش سرازیر بود و میفرمود هر مردی با کسی است که او را دوست دارد، این راهب روز قیامت رفیق
بهشت من است.
15- امام چهارم فرمود:
ما امامان مسلمانان و حجتهای خدا بر عالمیان و سادات مؤمنان و پیشوای دست و روسفیدان و سروران اهل: ایمانیم: امان اهل زمین هستیم چنانچه ستاره ها امان اهل آسمانند، مائیم که خدا بوسیله ما آسمان را نگاهداشته تا بر زمین نیفتد جز باجازه او و برای ما آن را نگهداشته تا بر اهلش موج نزند و برای ما باران ببارد و رحمت خویش نشر کند و زمین برکات خود را بیرون دهد و اگر امام در زمین نباشد زمین اهل خود را فرو برد سپس فرمود از روزی که خدا آدم را آفریده خالی از حجت نیست که یا ظاهر و مشهور بوده است و یا غایب و مستور و تا قیامت هم خالی نماند او حجت خداست و اگر چنین نباشد خدا را نپرستند، سلیمان راوی حدیث گوید از امام صادق (ع) پرسیدم چگونه مردم بامام غائب بهره مند شوند؟ فرمود چنانچه ب آفتاب پس ابر بهره مند شوند.
شیخ ما ابو جعفر صدوق این شعرها را برای ما خواند که شاعری بنظم آورده:
دانای خردمند بخود موجود است - از علم ز جنسیت خود مستغنی است
آن را که بدیگری گرامی داری - از آنکه بخود، تا بچه اندازدنی است

مجلس سی و پنجم روز جمعه هشت روز از محرم سال 368 مانده

1- از حسن بن علی بن ابی طالب (ع) روایت شده که:
چند تن از یهود خدمت رسول خدا (ص) آمدند و گفتند ای محمد توئی که معتقدی رسول خدائی و آنی که باو وحی شود چنانچه بموسی بن عمران پیغمبر؟ خدایم بشما همه، اعلم آنها گفت ای محمد من ده کلمه از تو میپرسم که خدا هنگام مناجات در بقعه مبارک بموسی بن عمران عطا کرده و آنها را جز پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب نمیداند، پیغمبر فرمود بپرس از من گفت:
1- بمن خبر ده از کلماتی که خدا برای ابراهیم برگزید چون خانه کعبه را ساخت؟
آنها سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر بودند.
برای چه خانه کعبه را چهار گوش ساخت؟ برای همین چهار کلمه.
چرا نام آن را کعبه نهادند؟ چون وسط دنیا بود.
بمن خبرده از تفسیر سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر؟ خدا دانست که بنی آدم بخدا دروغ می بندند فرمود سبحان اللَّه برای بیزاری از آنچه میگویند و اما گفتار او الحمد للَّه برای آنست که میداند بندگان شکر نعمتش را ادا نکنند و خود را ستود پیش از آنکه او را بستانید آن اول کلام است و اگر آن نباشد خدا نعمتی بکسی ندهد و گفته او لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ یگانه پرستی است و خدا عمل را نپذیرد جز بواسطه آن کلمه که کلمه تقوی است و خدا روز قیامت موازین را بدان سنگین کند و اما گفته او و اللَّه اکبر، برترین کلماتست و محبوبترین آنها نزد خدا یعنی چیزی بزرگتر از من نیست، نماز جز بدان آغاز نشود بمقامی که نزد خدا دارد و آن نام اکرم او است یهودی گفت ای محمد راست گفتی پاداش گوینده آن چیست؟ فرمود چون بنده گوید سبحان اللَّه هر چه زیر عرش است با او تسبیح گوید و بگوینده آن ده برابر عطا شود و چون گوید الحمد للَّه خدا نعمت دنیا را پیوست با نعمت آخرت باو عطا کند و آن کلمه ایست که بهشتیان هنگام ورود بهشت گویند و هر کلامی در دنیا داشتند منقطع شود جز الحمد للَّه اینست گفتار خدای عز و جل (یونس 10) دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و اما گفته لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ را بهشت پاداش است و اینست معنای قول خدای عز و جل (الرحمن 60) آیا پاداش احسان جز احسانست میفرماید آیا پاداش لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ جز بهشت است؟ یهودی گفت راست فرمودی ای محمد جواب یکی از مسائل مرا دادی، اجازه میدهی دومی را بپرسم؟ فرمود از هر چه خواهی بپرس جبرئیل سمت راستش بود و میکائیل سمت چپش و جواب را باو تلقین میکردند، یهودی گفت برای چه تو را محمد نامیدند و احمد و ابا القاسم و بشیر و نذیر و داعی؟ پیغمبر فرمود محمد برای آنکه در زمین ستوده باشم و احمد برای آنکه در آسمان ستوده باشم و أبو القاسم برای آنکه خدای عز و جل روز قیامت دوزخ را تقسیم کند و هر که از اولین و آخرین بمن کافر است در دوزخ است و بهشت را تقسیم کند و هر که مقر بنبوت من است در بهشت است، داعی برای آنکه مردم را بدین پروردگارم دعوت کنم نذیر برای آنکه هر که نافرمانیم کند بدوزخ بترسانم و بشیر برای آنکه هر که پیرویم کند ببهشت مژده دهم گفت راست گفتی ای محمد بمن خبرده چرا خدا بامتت پنج نماز در پنج وقت شبانه روز واجب کرد.
فرمود وقتی آفتاب بزوال رسد حلقه ای دارد که در آن درآید و زوال خورشید باشد و هر چیزی زیر عرش است تسبیح گوید برای ذات پروردگارم و آن ساعتی است که رحمت بر من فرستد در آن پروردگارم خدای عز و جل بر من بر امتم در آن نماز را فرض کرده و فرموده (اسراء 78) نماز را بپا دار از زوال آفتاب تا سرخی اول شب و آن ساعتی است که در آن روز قیامت دوزخ را آورند مؤمنی نباشد که در این ساعت توفیق یابد ساجد یا راکع یا در نماز باشد جز آنکه خدا تنش را بر آتش حرام کند نماز عصر در ساعتی است که آدم از درخت خورد و او را از بهشت بیرون کرد و بذریه اش دستور داد تا روز قیامت این نماز را بخوانند و آن را برای امتم اختیار کرد و آن محبوبترین نماز است نزد خدای عز و جل و بمن سفارش کرد آن را از میان نمازها حفظ کنم و نماز مغرب در ساعتی است که خدا توبه آدم را قبول کرد و فاصله خوردن آدم از شجره تا قبول توبه اش سیصد سال بود از ایام دنیا و نسبت ب آخرت روزی چون هزار سال است و همان فاصله از مغرب تا عشاء است آدم سه رکعت نماز خواند یک رکعت برای گناه خود و یک رکعت برای گناه حواء و رکعتی هم برای توبه اش و خدا اینسه رکعت را بر امتم فرض کرد، و این ساعتی است که دعا در آن مستجابست و پروردگارم بمن وعده داده که هر که در آن دعا کند اجابت نماید اینست نمازهائی که پروردگارم بمن فرمانداده و فرموده (روم 17) منزه است خدا هنگامی که بامداد کنید و هنگام پسین شما، نماز عشاء برای آنست که گور تاریکست و قیامت تاریکی دارد و خدا مرا و امتم را باین نماز فرمانداده در این وقت تا گورشان روشن گردد و بر صراط نوری ب آنها عطا شود و هر گامی که برای نماز عشاء بر دارند خدا تن آنها را بر آتش حرام کند و این نمازیست که خدا برای رسولان پیش از من مقرر کرده بود، نماز فجر برای اینست که آفتاب بر دو شاخ شیطان برآید و خدا بمن دستور داده آن را بخوانم پیش از آفتاب زدن و پیش از آنکه کافران برای آن سجده کنند امتم برای خدا سجده کنند و شتاب در آن پیش خدا محبوبتر است و آن نمازیست که فرشتگان شب و روز بر آن گواهند گفت ای محمد راست گفتی بمن بگو چرای برا نماز این چهار موضع تن که نظیفترین مواضع بدنست باید شست؟ فرمود چون شیطان آدم را وسوسه کرد و او نزدیک درخت رفت و ب آن نگاه کرد تا آبرویش ریخت سپس برخاست و اول کس بود که بگناه گام برداشت و دست دراز کرد و آن را بسید و از آن خورد و زیور و جامه از تنش پرید و دست بر فرق سر نهاد و گریست و چون خدای عز و جل توبه اش را پذیرفت وضوی این چهار عضو را بر نژادش لازم کرد باو دستور داد روی بشوید چون بدرخت نگاه کرد و دو ساعد بشوید تا مرفق برای آنکه آن را بدرخت دراز کرد و سر را مسح کند که دست پشیمانی بر آن نهاد و پاها را مسح کند که بسوی گناه رفتند و بر امت من آب در دهان گردانید را سنت نمود تا دل از حرام پاک شود و آب در بینی نمودن را تا بو و گند دوزخ بر آنها حرام گردد، یهودی گفت ای محمد راست گفتی پاداش عمل کننده بدان چیست؟
فرمود اول بار که ب آب دست زند شیطان از او دور شود و چون در دهن گرداند خدا دل و زبانش را بحکمت نورانی کند و چون در بینی کند خدا از آتش امانش دهد و بوی بهشتش روزی کند و چون رویش بشوید خدا سفید رویش کند روزی که چهره هائی سفید و چهره هائی سیاهست و چون دو دست شوید خدا بندهای آتشین را بر او حرام کند و چون سرش را مسح کند خدا گناهانش ببرد و چون بر دو پا مسح کند خدا بر صراطش عبور دهد روزی که قدمها بر آن بلغزد، گفت ای محمد راست گفتی مرا از پنجمین خبر ده که برای چه غسل را از جنابت لازم کرده و از بول و غایط واجب نکرده؟
رسول خدا فرمود چون آدم از درخت خورد در همه رگهایش و مو و تنش روان شد و چون با اهل خود جماع کرد از هر رگ و موئی آب در آمد و خدا بر نژادش واجب کرد تا قیامت از جنابت، غسل کنند ولی بول همان فضله نوشابه انسانست و غائط فضله خوراک او و از آنها همان وضوء واجب است، یهودی گفت ای محمد راست گفتی بمن خبر ده جزاء کسی که از جنابت حلال غسل کند چیست؟
فرمود چون مؤمن با زنش جماع کند هفتاد هزار فرشته پر گشایند و رحمت فرو ریزد و چون غسل کند خدا از هر قطره خانه ای در بهشت بسازد و آن سریست میان خدا و خلق او یعنی غسل جنابت یهودی گفت ای محمد راست گفتی، بمن خبر ده از ششمین، در تورات پنج چیز نوشته است که خدا ببنی اسرائیل دستور داد در آنها از موسی پیروی کنند پس از او.
فرمود تو را بخدا اگر از آنها بتو اطلاع دادم بمن اعتراف کنی؟ یهودی گفت آری ای محمد پیغمبر فرمود در تورات نوشته است مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و بعبرانی طاب ضبط شده و پس از آن این آیه را (اعراف 157) در یابند آن را مکتوب نزد خود در تورات و انجیل (صف 4) مژده بخش برسولی پس از خود بنام احمد- و در سطر دوم نام وصیش علی بن ابی طالب و در سوم و چهارم دو سبطش حسن و حسین و در پنجم مادرشان فاطمه بانوی زنان جهانیان، در تورات، نام وصیم الیا و نام دو سبطم شبر و شبیر و این دو نور فاطمه اند، یهودی گفت راست گفتی ای محمد بمن خبر ده از فضل اهل بیت. فرمود من بر همه انبیاء برتری دارم هر پیغمبری بز قوم خود دعا کرد و من دعای خود را پس انداختم برای امتم که در قیامت از آنها شفاعت کنم و فضل اهل بیت و ذریه ام بر دیگران چون فضل آبست که بدان حیات هر چیزیست، دوستی اهل بیت و نژادم کمال دین است و این آیه خواند (مائده 3) امروز دین را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را دین شما پسندیدم تا آخر آیه یهودی گفت ای محمد راست گفتی از هفتمین بمن خبر ده مردان را بر زنان چه برتریست؟
فرمود چون برتری آسمان بر زمین و آب بر زمین زنده است و بمردان زنان زنده اند اگر مردها نبودند زنها خلق نمیشدند برای گفته خدای عز و جل (نساء 34) مردها سرپرست زنها باشند برای آنکه خدا برخی را بر دیگری برتری داده یهودی گفت این برای چه؟ فرمود خدا آدم را از گل آفرید و از فزونی و مانده آن حواء خلق شد اول کس که پیروی زن شد آدم بود و خدایش از بهشت بیرون کرد، برتری مردها بر زنها در دنیا روشن است نبینی که چطور زنها حیض شوند و برای پلیدی از عبادت باز مانند و مردها حیض ندارند یهودی گفت راست گفتی ای محمد بمن بگو چرا خدا سی روزه بر امت تو واجب کرده و در امت های دیگر بیشتر واجب کرده.
فرمود چون آدم از درخت خورد سی روز در شکمش ماند و خدا سی روز گرسنگی و تشنگی بر نژادش فرض کرد و آنچه در شب خورند از تفضل خداست بر آنها همین بر آدم فرض بوده و و بر امتم فرض شده است سپس این آیه را خواند (بقره 183) بر شما روزه نوشته شده چنانچه بر زنها که پیش از شما بودند شاید تقوی شعار کنید چند روز شمرده یهودی گفت ای محمد راست گفتی پاداش آنکه آن را روزه دارد چیست؟
فرمود مؤمنی نباشد که ماه رمضان را بحساب خدا روزه دارد جز آنکه خدا بر او هفت خصلت واجب کند:
1- حرام تنش آب شود 2- برحمت خدا نزدیک شود 3- گناه پدرش آدم را کفاره داده.
4- سکرات موت بر او آسان شود
5- امان از گرسنگی و تشنگی قیامت باشد 6- خدا برائت آتش باو دهد.
7- از میوه های بهشت باو بخوراند، گفت:
ای محمد راست گفتی از نهمین بمن خبر ده چرا خدا دستور وقوف بعرفات داده پس از عصرها؟ فرمود عصر همان ساعتی است که آدم گناه کرد خدا را و خدا بر امتم فرض کرد وقوف و زاری و درخواست در بهترین جاها را و برای آنها ضامن بهشت شد و ساعتی که مردم از عرفات برگردند همان ساعت است که خدا کلماتی ب آدم تلقین کرد و توبه او را پذیرفت و او است پر توبه پذیر و مهربان سپس پیغمبر فرمود ب آن که مرا به راستی بشیر و نذیر مبعوث کرده که برای خدا بابی است در آسمان دنیا که باب الرحمة، باب التوبه، باب الحاجات، باب التفضل؟ باب الاحسان، باب الجود، باب الکرام، باب العفوش نامند و هر که در این وقت در عرفات جمع آید مستحق این خصال گردد و خدای عز و جل را صد هزار فرشته است و با هر کدام صد و بیست هزار دیگر و برای خدا بر اهل عرفات رحمت است و چون برگردند خدا ملائکه خود را گواه گیرد که اهل عرفات از دوزخ بر کنار و بهشت بر آنها واجب است و جارچی حق فریاد کند آمرزیده بر گردید مرا خشنود گردید و از شما خشنودم یهودی عرضکرد راست گفتی ای محمد مرا از دهمین خبر ده هفت خصلت که خدا در میان انبیاء بتو داده و در میان امتها بامتت؟
فرمود (ص) خدای عز و جل بمن فاتحة الکتاب و اذان و جماعت در مسجد و روز جمعه و جهر در سه نماز داده بامتم برای دردها و سفر رخصت داده و نماز بر میت و شفاعت برای اهل کبائر را از امتم یهودی گفت راست گفتی ای محمد ثواب کسی که فاتحة الکتاب بخواند چیست؟
فرمود هر که فاتحة الکتاب بخواند خدا بشماره هر آیه که از آسمان نازل شده ثوابی باو دهد و اما اذان براستی مؤذنان امتم با انبیاء و صدیقان و شهداء و صالحان محشور شوند، نماز جماعت، صفوف امتم چون صفوف ملائکه باشد در آسمان و یک رکعت در جماعت برابر بیست و چهار رکعت است که هر رکعتی محبوبتر است نزد خدای عز و جل از عبادت چهل سال در روز قیامت که خدا اولین و آخرین را جمع کند برای حساب، مؤمنی نباشد که بجماعت رفته مگر آنکه خدا هراسهای روز قیامت او را تخفیف دهد و دستور بهشت برای او فرماید بلند خواندن نماز باندازه ای که آوازش رود از دوزخ دور شود از صراط بگذرد و شاد باشد تا وارد بهشت شود.
ششم اینست که خدای عز و جل هراسهای روز قیامت را از امتم تخفیف دهد چنانچه در قرآنست، مؤمنی نباشد که نماز بر جنازه ای خوانده است جز آنکه خدا بهشت را برایش واجب کند مگر منافق یا عاق والدین باشد شفاعت من نسبت باهل کبائر از امتم باشد جز آنها که مشرک شوند یا ظلم کنند گفت راست گفتی ای محمد و من گواهم که معبود حقی جز خدا نیست و تو بنده و رسول او باشی و خاتم انبیاء و امام متقیان و رسول پروردگار عالمیانی چون مسلمان پاکی شد دفتر سفیدی در آورد که آنچه پیغمبر گفته بود در آن بود و گفت یا رسول اللَّه ب آن که تو را براستی مبعوث کرده آن را از الواحی که خدا برای موسی بن عمران فرستاده نسخه گرفته ام من در تورات فضل تو را تا آنجا خواندم که در آن شک کردم و چهل سال نامت را از تورات محو میکردم و باز بر جایش میدیدم و در تورات خواندم که این مسائل را جواب ندهد جز تو و در ساعتی که بر تو عرضه شود جبرئیل در سمت راست تو و میکائیل در سمت چپ تو و وصی تو برابر تو است رسول خدا (ص) فرمود راست گفتی این جبرئیل در سمت راست من و میکائیل در سمت چپ من و این وصیم علی بن ابی طالب برابرم آن یهودی ایمان آورد و اسلامش خوب بود.