فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس سی و دوم 12 محرم 368

1- امام صادق (ع) فرمود:
روز قیامت خدای عز و جل مردم را در یک سرزمین جمع کند و موازین نهاده شود و خون شهداء را بامداد علماء بسنجند و مداد علماء بر خون شهداء بچربد.
2- امام صادق (ع) فرمود:
شش چیز است که مؤمن پس از مرگ خود از آن سود برد، فرزند صالح که برایش آمرزش خواهد قرآنی که خوانده شود، چاه آبی که بکند و درختی که بکارد و صدقه آبی که مجری سازد و روش نیکی که از آن پیروی شود.
3- مالک بن انس فقیه مدینه گوید:
من خدمت امام صادق می رسیدم یک بالش بمن تقدیم میکرد و از من احترام می نمود و میفرمود ای مالک من تو را دوست دارم و من از این اظهار او خرسند میشدم و خدا را حمد میکردم گوید مردی بود که فارغ از یکی از سه خصلت نبود یا روزه می داشت یا نماز میخواند یا ذکر می گفت، از بزرگان عباد و اکابر زهاد بود که از خدای عز و جل می ترسند بسیار حدیث می کرد و خوش مجلس بود و پرفائده چون میفرمود رسول خدا (ص) گفته یک بار سبز میشد و یک بار زرد و رنگش دیگر گون میشد تا شناخته نمیشد سالی با او بحج رفتم و چون موقع احرام بر مرکب نشست و میخواست تلبیه گوید گلوگیر میشد و نزدیک بود از مرکب خود بزیر افتد گفتنم یا ابن رسول اللَّه بگو باید بگوئی فرمود ای پسر ابی عامر چگونه جرأت کنم بگویم لبیک اللهم لبیک می ترسم که خدای عز و جل فرماید لا لبیک و لا سعدیک.
4- امام صادق فرمود:
عجب دارم از بخیل بمال دنیا و دنیا رو بدو دارد یا پشت بدو کرده باشد نه
انفاق با رو کردن دنیا زیان دارد و نه با پشت دادن آن سود دهد مالک بن انس گوید از امام صادق (ع) شنیدم می فرمود به امیر المؤمنین (ع) گفتند چرا اسب نجیبی نمیخری؟ فرمود نیازی بدان ندارم زیرا از هر که بمن رو کند نگریزم و بهر که از من گریزد حمله نکنم.
5- امام پنجم فرمود:
چون این آیه نازل شد (یس) هر چیز را در امام مبین آمار کردیم- دو مرد فی المجلس برخاستند و گفتند یا رسول اللَّه آن توراتست؟ فرمود نه گفتند آن انجیل است؟ فرمود نه گفتند آن قرآنست؟ فرمود نه، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب آمد رسول خدا (ص) فرمود آن این است براستی او است امامی که خدای تبارک و تعالی علم هر چیز را بر او شمرده
6- وهب گوید در یکی از کتب خدا یافتم که:
چون ذو القربین از عمل سد پرداخت پیش رفت تا به پیره مردی رسید که نماز میخواند با لشکر خود نزد او ایستاد تا فارغ شد ذو القرنین باو گفت از این همه لشکرم نترسیدی؟ گفت من با کسی راز می گفتم که از تو لشکر بیشتری دارد و سلطان عزیزتری و نیروی سخت تری و اگر بتو رو میکردم حاجت خود را از او نمیگرفتم ذو القرنین گفت با من همراه شو تا جان خود از تو دریغ نکنم و ببرخی کارهای خود از تو کمک گیرم گفت بشرطی که چهار چیز از من تعهد کنی نعمتی بی زوال و تندرستی بی درد، جوانی بی پیری و زندگی بی مرگ ذو القرنین گفت کدام مخلوق بر اینها تواناست شیخ گفت من همراه آنم که آنها را و تو را داراست سپس بمرد دانشمندی گذشت او بذی القرنین گفت بمن خبر ده از دو چیزی که از آنگاه خدا آنها را آفریده برپایند و دو چیزی که همیشه روانند و دو چیزی که در رفت و آمدند و دو چیزی که با هم دشمنند؟ ذو القرنین گفت آن دو که برپایند آسمانها و زمینند و آن دو که روانند خورشید و ماهند و آن دو که در رفت و آمدند شب و روزند و آن دو که با هم دشمنند مرگ و زندگیند گفت برو که تو دانشمندی ذو القرنین بگردش بلاد ادامه داد تا بشیخی رسید که کدوی سر مردگان را زیر و رو میکرد با لشکر خود بر او ایستاد و گفت بمن بگو چرا اینها را زیر و رو میکنی؟ گفت تا شریف را از وضیع و غنی را از فقیر تشخیص دهم و بیست سال است که مشغولم و فرق آنها را ندانستم ذو القرنین از او گذشت و گفت مقصود تو پند من بود، در راه خود ناگاه بطائفه دانشمند از قوم موسی رسید که بحق هدایت شده و عدالت میورزند چون آنها را دید گفت از وضع خود مرا آگاه کنید زیرا من زمین را دور زدم از شرق و غرب و دریا و صحرا و هموار و کوه و روشن و تاریک و مانند شما را ندیدم بمن بگوئید چرا گور مرده هاتان بدر خانه ها است گفتند برای آنکه مرگ را فراموش نکنیم و یادش از دل ما نرود:
چرا عمارات شما در ندارد؟ میان ما دزد و متهم نیست و همه امینند.
چرا میان شما حاکم و قاضی نیست؟ چون مرافعه و خصومت نداریم.
چرا سلطان ندارید؟ برای آنکه فزون طلب نیستیم.
چرا در زندگی کم و زیاد و تفاوت ندارید؟ چون با هم ترحم کنیم و مواساة نمائیم.
چرا نزاع و اختلاف ندارید؟ چون دلهای ما متحد و با هم بر سر سازشیم.
چرا بهم دشنام ندهید و ستیزه نکنید؟ چون تصمیم ما بر طبع ما غلبه کرده و خود را اسیر حلم و بردباری ساختیم.
چرا با هم یک قول هستید و یک روش دارید؟ چون دروغ و فریب میان ما نیست و از هم بدگوئی نکنیم.
بگوئید بدانم چرا گدا میان شما نیست؟ چون ما را بالسویه تقسیم کنیم.
چرا بدخلق و سخت گیر میان شما نیست؟ چون خوی تواضع و فروتنی داریم.
چرا خدا عمر درازتر بشما داده؟ چون بحق عمل کنیم و بحق حکم کنیم.
چرا قحطی میان شما نیست؟ چون از استغفار غفلت نداریم.
چرا غم ندارید؟ چون خود را آماده بلا ساختیم و خویش تسلیت دادیم.
چرا آفت بشما نمیرسد؟ چون بر غیر خدا توکل نداریم و بموسمها و ستاره ها طلب باران نکنیم گفت بمن باز گوئید ای مردم که پدران خود را هم چنین دریافتید که عمل میکردند؟ گفتند شیوه پدران این بود که بمسکین خود ترحم میکردند و با درویشان همدردی مینمودند و از ستمکار خود میگذشتند و بهر که ب آنها بد میکرد احسان میکردند و برای بدکاران خود استغفار مینمودند و صله رحم میکردند و امانت را میپرداختند و دروغ نمیگفتند خدا باین سبب امر آنها را اصلاح کرد. ذو القرنین تا دم مرگ نزد آنها ماند و پانصد سال عمر داشت.
7- امام پنجم فرمود:
رسول خدا (ص) خالد بن ولید را بتیره بنی المصطلق فرستاد که از جذیمه بودند و میان آنها و بنی مخزوم در دوران جاهلیت کینه ای بود چون بر آنها وارد شدید پیرو رسول خدایند و از او عهدنامه ای دارند خالد گفت اذان نماز گفتند و نماز صبح را با آنها خواند و دستور داد آنها را غارت کردند و جمعی از آنها را کشت عهد نامه خود را برداشتند و خدمت پیغمبر (ص) آمدند و از جنایات خالد بن ولید گزارش دادند آن حضرت رو بقبله کرد و گفت خدایا از آنچه خالد بن ولید کرده است من بتو بیزارم سپس جامه و کالائی از غارت خدمت رسول خدا (ص) آوردند و آن حضرت بعلی فرمود تو نزد بنی جذیمه تیره بنی مصطلق برو و از آنچه خالد عمل کرده رضایت آنها را بعمل آور و دو گام خود برداشت و فرمود ای علی قضاوت جاهلیت را زیر دو پای خود گذار علی (ع) نزد آنها آمد در باره آنها بحکم خدا دستور داد و چون برگشت فرمود ای علی (ع) گزارش بده که چه کردی؟ گفت:
یا رسول اللَّه هر خونی را دیه دادم هر جنین که سقط شده بود بعوض بنده یا کنیزی دادم و هر مالی تلف شده بود عوض دادم و مبلغی زیاد آمد که بحساب کاسه سگها و ریسمان گله بانان آنها دادم باز هم زیاد آمد بجبران ترس زنان و هراس کودکان آنها دادم و باز هم چیزی مانده بود باحتیاط از دانسته و ندانسته ب آنها دادم و قسمت زیادی آخرین را هم ب آنها دادم تا از شما راضی شوند فرمود علی ب آنها عطا دادی که از من راضی شوند خدا از تو راضی باشد ای علی همانا تو نسبت بمن چون هرون باشی نسبت بموسی جز آنکه پس از من پیغمبری نباشد.

مجلس سی و سوم روز جمعه نیمه محرم 368

1- رسول خدا فرمود:
خدای تبارک و تعالی فرماید فاتحة الکتاب را میان خودم و بندگانم دو نیمه کردم نیمه ای از من است و نیمه ای از بنده من و از آن بنده منست آنچه خواهش کند گاهی کک بنده گوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ خدای جل جلاله فرماید بنده ام بنامم آغاز کرد و بر من لازمست امورش را تمام کنم و احوالش را مبارک سازم چون گوید الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ فرماید بنده ام ستایشم کرد و دانست هر نعمتی دارد از منست و هر بلا از او بگردد بفضل من است شما گواه باشید نعمت آخرت را بنعمت دنیایش افزودم و بلاهای آخرت را از او گردانیدم چنانچه بلای دنیا را، چون گوید الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فرماید گواهی داد من رحمان و رحیمم شما گواه باشید که من بهره وافر رحمتم و عطای شایانم باو دهم چون گوید مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ فرماید گواه باشید که چون اعتراف کرد من مالک روز جزایم حسابش را آسان کنم و حسناتش را بپذیرم و از بد کرداریش درگذرم، چون گوید إِیَّاکَ نَعْبُدُ فرماید بنده ام راست گفت تنها مرا پرستد گواه باشید که باو ثواب عبادتش را بدهم ثوابی که هر که مخالف عبادت او رفته بر او رشک برد، چون گوید وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ فرماید از من کمک خواست و بمن پناه برد گواه باشید که او را در کارش کمک کنم و در سختیها بفریادش رسم و روز گرفتاری دستش را بگیرم، چون گوید اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ تا آخر سوره فرماید این از بنده منست و بنده من هر چه خواهد از آن او است و برای بنده ام اجابت کردم و آنچه آرزو داشت باو دادم و از آنچه ترسید او را آسوده ساختم بامیر المؤمنین عرض شد ای آقا بما خبر ده که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ جزء فاتحة الکتابست؟ فرمود آری پیغمبر آن را میخواند و یک آیه از آن میشمرد و میفرمود فاتحة الکتاب سبع مثانی است.
2- امیر المؤمنین (ع) فرمود:
که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یک آیه از سوره حمد است و متمم آن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ است، از رسول خدا شنیدم میفرمود که خدای عز و جل بمن فرمود ای محمد بتو دادیم سبع مثانی و قرآن بزرگ و فاتحة الکتاب را جدا بر من منت نهاد و در برابر همه قرآنش قرار داد و آن شریفترین چیزیست که در گنجهای عرش بوده و خدای عز و جل محمد را بدان مخصوص کرده و شرافت داده و احدی را با او از پیغمبران خود شریک نکرده جز سلیمان (ع) را که فقط بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را باو داده، نمی بینی که در داستان بلقیس آورده است که گوید بمن نامه ای گرامی افکنده اند که از طرف سلیمانست و در آنست بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هلا هر که آن را بخواند با عقیده بدوستی و پیروی محمد و آل پاکش، و مطیع امرشان باشد و مؤمن بظاهر و باطنشان خدا بهر حرف آن حسنه ای باو عطا کند که بهتر از دنیا و ما فیها است از انواع اموال و خیراتش و هر که گوش کند بکسی که آن را میخواند سه یک ثواب خواننده آن را دارد باید هر کدام از این خیر دسترس هر چه تواند بگیرد که غنیمت است مبادا وقتش بگذرد و حسرتش در دل شما بماند.
3- امام پنجم فرمود:
چون این آیه (سوره فجر) نازل شد که دوزخ را بیاورند در باره آن از رسول خدا (ص) پرسیدند فرمود روح الامین بمن خبر داده که خدای یگانه چون اولین و آخرین را جمع آورد دوزخ را بیاورند که با هزار مهارش میکشند و هر مهاری را صد هزار فرشته غلاظ و شداد بدست دارد برای آن بنک و اشتلم و نفس آتشینی باشد و چنان نفس آتشینی کشد که اگر خدا مردم را برای حساب از آن عقب نکشد همه را هلاک کند سپس یک زبانه آتش از آن برآید که گرد همه مردم را از خوب وبد بگیرد و خلقی نماند تا فرشتگان و پیغمبران که فریاد زند پروردگارا بداد من برس و تنها تو ای پیغمبر خدا فریاد کنی بداد امتم برسید سپس بر آن پلی نهند از دم شمشیر برنده تر که بر آن سه گذرگاه باشد یکی برای امانت و رحم و دیگری برای نماز و سومی میزان عدل رب العالمین است که معبود حقی جز او نیست بمردم تکلیف شود از آن بگذرند رحم و امانت آنها را نگهدارند و اگر از آن نجات یابند نماز آنها را نگهدارد و اگر از آن نجات یابند بمحاسبه پروردگار جهان گرایند و اینست گفتار او تبارک و تعالی (سوره فجر) براستی پروردگارت در کمینگاهست مردم بر صراط باشند بعضی آویزان و برخی لغزان و جمعی پابرجا و فرشتگان گرد آنها جار کشند ای حلیم بیامرز، درگذر و بفضل خود متوجه باش و سالم دار سالم دار مردم چون پروانه خود را بر آن اندازند و چون کسی نجات یابد برحم خدای عز و جل بر آن نگردد و گوید حمد خدا را که مرا از آن نجات داد پس از نومیدی بمن و فضل خودش براستی پروردگار ما آمرزنده شکرگزار است.
4- امام صادق (ع) فرمود:
مردم بر صراط گذرند بطبقات مختلف، صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر است بعضی چون برق از آن گذرند و برخی چون اسب تند رو و بعضی بر سر و دست و بعضی چون پیاده رو و برخی بر آن آویزان باشند و آتش مقداری از آنها را گرفته است.
5- امام صادق فرمود:
چون خدای عز و جل خواهد خلق را مبعوث کند چهل روز آسمان بر زمین ببارد تا رک و پیها جمع شوند و گوشت بروید.
6- امیر المؤمنین (ع) یکی از شیعیانش را پس از دیر زمانها دیدار کرد سن او گذشته بود و چابک راه میرفت باو فرمود:
پیر شدی ای مرد گفت در طاعت تو ای امیر المؤمنین فرمود چابک میروی
گفت بقصد دشمنانت ای امیر المؤمنین فرمود هنوز در تو توانی مانده عرض کرد تقدیم آستانت یا امیر المؤمنین، ریان بن صلت راوی این حدیث از امام رضا (ع) گوید آن حضرت از عبد المطلب این اشعار را برایم خواند:
مردم همه از زمان خود عیب کنند - عیبی نبود زمانه را جز خود ما
ما عیب زمان کنیم و عیب از خود ماست - گر نطق کند زمانه هجوش بر ما است
از گوشت گرگ، گرگ پرهیزد و ما - از گوشت هم خوریم عیان و بس بی پروا
7- علی (ع) فرمود:
در ناامیدی امید بیشتریست موسی بن عمران (ع) رفت برای خاندانش آتش آرد خدای عز و جل با او سخن گفت و با مقام نبوت برگشت، ملکه سبا از کشور خود بیرون رفت و بشرف اسلام و همسری سلیمان (ع) رسید، جادوگران مصر رفتند عزتی از فرعون بدست آرند و بشرف ایمان رسیدند.
8- مفضل بن عمر گوید:
امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق (ع) فرمود پدرم از پدرش باز گفت که حسن بن علی بن ابی طالب (ع) اعبد و ازهد و افضل اهل زمانش بود و همیشه پیاده بحج میرفت و بسا با پاهای برهنه بود و همیشه چون یاد مرگ میکرد میگریست و چون یاد قبر میکرد میگریست و چون یاد قیامت و نشور میکرد میگریست و چون یاد گذشت بر صراط میکرد میگریست و چون یاد ملاقات با خدا میکرد ناله ای میزد که از آن بیهوش میشد و چون بنماز میایستاد برابر خدا لرزه بر اندامش می افتاد و چون یاد بهشت و دوزخ می افتاد چون مار گزیده پریشان میشد و از خدا بهشت میخواست و باو از دوزخ پناه میبرد و همیشه آیه از قرآن نمیخواند که یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا داشت جز آنکه میگفت لبیک اللهم لبیک و در هر حال که دیده میشد ذکر خدای سبحانه میکرد و از همه مردم راست گفتارتر و شیواتر بود یک روز بمعاویه گفتند کاش بحسن بن علی بن ابی طالب فرمان میکردی بمنبر برآید و سخنرانی کند تا نقص او بمردم عیان گردد او را خواست و گفت بمنبر برآ و سخنانی بگو که ما را پند دهی برخاست بالای منبر رفت حمد خدا و ستایش او نمود و فرمود ایا مردم هر که مرا میشناسد میشناسد و هر که مرا نمی شناسد من حسن بن علی بن ابی طالبم و زاده بانوی زنان جهانیان فاطمه دختر رسول خدا (ص) منم پسر خیر خلق اللَّه منم پسر رسول خدا (ص) منم صاحب فضایل منم صاحب معجزات و دلائل منم پسر امیر المؤمنین منم که از حق خود بر کنارم من و برادرم حسین دو سید جوانان اهل بهشتیم منم پسر رکن و مقام منم پسر مکه و منی منم پسر مشعر و عرفات. معاویه گفت ای ابا محمد این سخن را بگذار و وصف خرما را بگو فرمود بادش بدمد و گرمایش برساند و سرمایش گوارا سازد سپس بسخن خود برگشت و فرمود منم امام خلق خدا و زاده محمد (ص)، معاویه ترسید از گفتارش شورشی پدید آید میان مردم گفت ای ابا محمد آنچه گفتید بس است پائین بیا آن حضرت فرود آمد.

مجلس سی و چهارم سه شنبه یازده روز از محرم مانده سال 368

1- رسول خدا (ص) فرمود:
هر که مسجد را جاروب کند خدا ثواب آزاد کردن بنده ای در نامه عملش نویسد و هر که از آن باندازه خاشاک چشمی بیرون برد خدای عز و جل دو بهره از رحمتش باو دهد.
2- امام صادق (ص) فرمود:
در حالی که موسی بن عمران با پروردگار خود عز و جل راز می گفت مردی را در سایه عرش خدا نگریست عرض کرد پروردگارا این کیست که در سایه عرش تو است؟ فرمود اینست که بپدر و مادر خوشکردار بوده و سخن چینی نکرده است.
3- رسول خدا (ص) فرمود:
در شگفتم از کسی که از خوراک پرهیز میکند برای ترس از درد چرا از گناهان نپرهیزد برای ترس از دوزخ.
4- رسول خدا (ص) سه بار فرمود:
بار خدایا خلیفه های مرا رحم کن گفتند یا رسول اللَّه کیانند خلیفه هایت؟ فرمود آن کسانی که حدیث و سنت مرا تبلیغ کنند و بامت من بیاموزند.
5- امام صادق (ص) فرمود:
عیسی بن مریم دنبال حاجتی میرفت و سه تن اصحابش همراهش بودند بسه خشت طلا گذشت که بر سر راه بودند عیسی بهمراهانش فرمود اینها مردم را میکشند و گذشت یکی از آنها ببهانه کاری برگشت و دیگری و دیگری هم باین بهانه برگشتند و هر سه بر سر خشتهای طلا بهم رسیدند دو تن آنها بسومی گفتند برو خوراکی برای ما بخر رفت خوراکی خرید و در آن زهر ریخت تا آن دو را بکشد و شریک او نباشند در طلاها آن دو هم با هم سازش کرده بودند که چون بر گردد او را بکشند و طلاها را بخود اختصاص دهند چون در رسید این دو برخاستند او را کشتند و آن خوراک زهر آلود را خوردند و مردند چون عیسی (ع) برگشت هر سه را گرد طلاها مرده یافت و باجازه خدا آنها را زنده کرد و فرمود نگفتم اینها مردم را میکشند.
6- علی بن سری گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم میفرمود خدای عز و جل روزی مؤمنان را از جایی که گمان ندارند مقرر کرده برای آنکه چون بنده ای وسیله روزی خود را نداند بسیار دعا می کند.
7- امام صادق (ع) فرمود:
یکدرهم از ربا پیش خدا بزرگتر است از سی بار زنا با محرمانی چون خاله و عمه.
8- فاطمه بنت محمد (ص) فرمود:
رسول خدا (ص) شب عرفه نزد ما آمد و فرمود براستی خدای تبارک و تعالی بشما مباهات دارد همه شما را عموما و بخصوص علی را آمرزیده و من رسول خدایم بسوی شما و از راه دوستی و خویشاوندی نیست این جبرئیل است که بمن خبر می دهد سعادتمند کامل کسی است که علی (ع) را دوست دارد در زندگی او و پس از مرگش و شقی تمام کسی است که علی را در زندگی و مردگی دشمن دارد.
9- انس بن مالک از مادرش نقل کرده که:
فاطمه (ع) نه خون حیض دید و نه خون زائیدن.
10- امام پنجم فرمود:
چون مرگ پدرم در رسید مرا بسینه چسبانید فرمود پسر جان همان سفارشی را بتو کنم که پدرم هنگام مرگش بمن کرد و گفت پدرش باو سفارش کرده و گفته پسر جان مبادا بکسی ستم کنی که جز خدا یاری ندارد. 11- حرث بن مغیره نصری گفت:
شنیدم امام صادق (ع) میفرمود هر که پس از نماز واجب پیش از آنکه پای خود را بلند کند چهل بار بگوید سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و اللَّه اکبر هر چه از خدا خواهد باو عطا کند.
12- رسول خدا فرمود:
شبی که مرا بمعراج بردند جبرئیل دستم را گرفت و بهشتم برد و بر یکی از مسندهای بهشتم رسانید و یک دانه بمن داد و چون او را دو نیم کردم یک حوریه از آن بیرون آمد که مژگان چشمش چون پرهای جلو کرکس بود بمن گفت درود بر تو ای احمد، ای رسول خدا، ای محمد گفتم خدایت مهربان باشد تو کیستی؟ گفت منم راضیه و مرضیه جبار مرا از سه جنس آفریده پائین تنم از مشک است و بالای آن از کافور و میانه ام از عنبر و با آب زندگی خمیر شدم و حضرت جلیل فرمود باش و من بودم و آفریده شدم برای پسر عم و وصی و وزیر تو علی بن ابی طالب.
13- امام صادق از قول پدرانش فرمود:
رسول خدا بیرون شد و عبائی سیاه با دو تیره در بر داشت و فرمود این عبا را در بر من کرده است دوستم، صفیم، خاصه ام زبده ام آنکه از طرف من ادا میکند و وصی و وارث و برادر من است پیش از همه مؤمنان مسلمان شده و در ایمان از همه مخلص تر است و از همه باسخاوت تر است و پس از من سید بشر است و بیشر و دست و روسفیدان است و امام اهل زمین است که علی بن ابی طالب باشد و از شوق او پیاپی گریست تا ریگ از اشگش تر شد.
14- حبیب بن جهم گوید:
چون علی بن ابی طالب (ع) ما را ببلاد صفین میبرد در دهی بنام صندود (صندودا خ ب) منزل کرد ولی دستور داد از خود ده گذشتیم و ما را در بیابان بی آبی فرود آورد؟
مالک بن حرث اشتر ب آن حضرت عرض کرد یا امیر المؤمنین ما را در محل بی آب منزل میدهی؟ فرمود ای مالک براستی خدای عز و جل بزودی در اینجا ما را از آبی سیراب کند که شیرین تر از شکر و نرم تر از کره صاف و سردتر از برف است و زلالتر از یاقوت، ما تعجب کردیم ولی گفتار امیر المؤمنین تعجبی نداشت، سپس فرمود رداء از دوش برداشت و شمشیر بدست داشت و آمد سر یک تیکه زمین لخت ایستاد و بمالک گفت با همراهانت اینجا را بکنید مالک گوید آنجا را کندیم و سنگ سیاه بزرگ دارای حلقه سیمگونی نمایان شد فرمود آن را دور کنید با صد مرد بدان چسبیدیم و نتوانستیم آن را از جای خود بجنبانیم امیر المؤمنین نزدیک آمد و دست بدعا برداشت و میفرمود طاب طاب مر یا عالم طیبو ثاثوبه شتمیا کو باحه حانوثا تودیثا برحوثا آمین آمین رب العالمین رب موسی و هرون و آن را کشید و از جا کند و چهل ذراع دور انداخت، مالک بن حارث اشتر گوید چشمه آبی شیرین تر از عسل و خنک تر از برف و پاکتر از یاقوت برای ما پدید شد از آن نوشیدیم و آب برداشتیم و همان سنگ را روی آن نهاد و بما دستور داد خاک بر آن انباشتیم و از آنجا کوچ کرد و اندکی رفتیم گفت کدام شما جای چشمه را میداند؟ گفتیم یا امیر المؤمنین همه میدانیم برگشتیم و هر چه جستجو کردیم جان آن را ندانستیم، گمان کردیم امیر المؤمنین بسیار تشنه است و باطراف نگران شدیم و صومعه راهبی عیان شد، نزدیک آن رفتیم راهبی بود که از پیری ابروانش بر چشمانش افتاده بود، گفتیم ای راهب آبی داری که بمولای خود بنوشانیم گفت آبی دارم که دو روز است آن را خوشگوار کردم آبی برای ما آورد تلخ و بدمزه، گفتیم دو روز است که برای شیرین کردن آن صرف وقتی کردی و هنوز باین بدمزه ایست کاش از آن آبی نوشیده بودی که سرور ما بما داد و داستان آن را برایش باز گفتیم، گفت این سرور شما پیغمبر است گفتیم نه، وصی پیغمبر است پس از آنکه از ما وحشت داشت نزد ما فرود آمد و گفت مرا نزد سرور خود برید او را بردیم چون امیر المؤمنین او را دید فرمود شمعون، راهب گفت آری من شمعونم و مادرم مرا بدان نامیده و جز خدا کسی آن را نمیدانست و تو هم دانستی از کجا دانستی؟ اکنون نشانه امامت را تکمیل کن تا من هم ایمان خود را بتو تکمیل کنم فرمود ای شمعون چه میخواهی؟ گفت داستان این چشمه و نامش را، فرمود این چشمه را حوما نام دارد و از بهشت است و سیصد و سیزده وصی از آن نوشیده اند و من آخر اوصیائی هستم که از آن نوشیدم راهب گفت در همه کتابهای انجیل چنین دیده ام و گواهی میدهم که معبود حقی جز خدا نیست و محمد رسول خداست و تو وصی محمدی و آن راهب با امیر المؤمنین کوچید تا بجبهه صفین و در عاندین نزول کرد وقتی دو لشکر بهم زدند اول کس بود که شربت شهادت نوشید امیر المؤمنین بالینش آمد و اشک از دیدگانش سرازیر بود و میفرمود هر مردی با کسی است که او را دوست دارد، این راهب روز قیامت رفیق
بهشت من است.
15- امام چهارم فرمود:
ما امامان مسلمانان و حجتهای خدا بر عالمیان و سادات مؤمنان و پیشوای دست و روسفیدان و سروران اهل: ایمانیم: امان اهل زمین هستیم چنانچه ستاره ها امان اهل آسمانند، مائیم که خدا بوسیله ما آسمان را نگاهداشته تا بر زمین نیفتد جز باجازه او و برای ما آن را نگهداشته تا بر اهلش موج نزند و برای ما باران ببارد و رحمت خویش نشر کند و زمین برکات خود را بیرون دهد و اگر امام در زمین نباشد زمین اهل خود را فرو برد سپس فرمود از روزی که خدا آدم را آفریده خالی از حجت نیست که یا ظاهر و مشهور بوده است و یا غایب و مستور و تا قیامت هم خالی نماند او حجت خداست و اگر چنین نباشد خدا را نپرستند، سلیمان راوی حدیث گوید از امام صادق (ع) پرسیدم چگونه مردم بامام غائب بهره مند شوند؟ فرمود چنانچه ب آفتاب پس ابر بهره مند شوند.
شیخ ما ابو جعفر صدوق این شعرها را برای ما خواند که شاعری بنظم آورده:
دانای خردمند بخود موجود است - از علم ز جنسیت خود مستغنی است
آن را که بدیگری گرامی داری - از آنکه بخود، تا بچه اندازدنی است