فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس بیست و هفتم روز جمعه غره محرم سال 368 پس از رجوع از مشهد

1- از جبله مکیه گوید شنیدم میثم تمار قدس اللَّه روحه میگفت:
بخدا این امت پسر پیغمبر خود را در دهم محرم بکشند و دشمنان خدا این روز را روز برکت گیرند این کار شد نیست و در علم خدای تعالی ذکره گذشته میدانم آن را از سفارشی که مولایم امیر المؤمنین «ع» بمن نموده و بمن خبر داده که همه چیز بر آن حضرت بگریند تا وحشیان بیابان و ماهیان دریا و پرندگان هوا و خورشید و ماه و ستارگان و آسمان و زمین و مؤمنان انس و جن و همه فرشته های آسمانها و رضوان و مالک و حاملان عرش بر او بگریند و آسمان خاکستر و خون گرید سپس فرمود لعنت بر قاتلان حسین «ع» واجب است چنانچه بر مشرکان واجب است که با خدا معبودان دیگری قرار دهند و چنانچه بر یهود و نصاری و مجوس واجب است، جبله گوید گفتم ای میثم چطور مردم روزی که حسین کشته شود روز برکت گیرند؟
میثم (رضی الله عنه) گریست و گفت بگمان حدیث مجعولی که آن روز خدا توبه آدم را پذیرفته با آنکه خدا توبه او را در ذیحجه پذیرفته و گمان کنند آن روز خدا یونس را از شکم ماهی برآورده با آنکه خدا یونس را در ذی قعده از شکم ماهی برآورده و گمان کنند آن روزیست که کشتی نوح در آن روز بر جودی استوار شده با اینکه روز هیجدهم ذیحجه بر جودی استوار شده و گمان کنند روزیست که خدا دریا را برای بنی اسرائیل شکافته با اینکه در شهر ربیع الاول بوده سپس گفت ای جبله بدان که حسین بن علی روز قیامت سید شهیدانست و یارانش یک درجه بر شهیدان دیگر دارند چون بینی خورشید مانند خون تازه سرخ شده بدان که آقایت حسین کشته شده جبله گوید روزی بیرون شدم و دیدم آفتاب بر دیوارها چون پارچه های زعفرانیست شیون کردم و گریستم و گفتم بخدا آقای ما حسین «ع» کشته شد.
2- امام رضا «ع» فرمود:
محرم ماهی بود که اهل جاهلیت نبرد را در آن حرام می دانستند و خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و ذراری و زنان ما را اسیر کردند و آتش بخیمه های ما زدند و آنچه بنه در آن بود چپاول کردند و در امر ما رعایتی از رسول خدا «ص» نکردند روز شهادت حسین «ع» چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و گرفتاری و بلا بما دچار ساخت تا روز قیامت بر مانند حسین باید گریست این گریه گناهان بزرگ را بریزد سپس فرمود پدرم را شیوه بود که چون محرم میشد خنده نداشت و اندوه بر او غالب بود تا روز دهم روز دهم روز مصیبت و حزن و گریه اش بود و میفرمود در این روز حسین کشته شد
3- علی «ع» به رسول خدا «ص» فرمود:
شما عقیل را خیلی دوست دارید، فرمود آری بخدا دو محبت باو دارم یکی برای خوبی خودش و یکی برای آنکه ابو طالب دوستش می داشت و فرزندش بخاطر دوستی فرزندت کشته خواهد شد و دیده مؤمنان بر او اشک ریزد و فرشتگان مقرب بر او صلوات فرستند سپس رسول خدا «ص» گریست تا اشکهایش بر سینه اش روان شد سپس فرمود بخدا شکایت برم از آنچه خاندانم پس از من برخورند.
4- امام رضا «ع» فرمود:
هر که روز عاشورا کارهای خود را تعطیل کند خدا حوائج دنیا و آخرتش را برآورد، هر که روز عاشوراء را روز مصیبت و حزن و گریه خود کند خدای عز و جل روز قیامت را روز خرسندی و شادیش سازد و در بهشت چشمش بما روشن شود و هر که روز عاشورا را روز برکت داند و برای خانه اش ذخیره ای نهد برکت ندارد و روز قیامت با یزید و عبید اللَّه بن زیاد و عمر بن سعد بدرک اسفل دوزخ محشور گردد.
5- ریان بن شبیب گوید:
روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا رسیدم بمن فرمود ای پسر شبیب روزه ای؟ گفتم نه فرمود این روزیست که زکریا بدرگاه پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا بمن ببخش از پیش خود نژاد پاکی زیرا تو شنوای دعائی خدا برایش اجابت کرد و بفرشتگان دستور داد ندا کردند زکریا را که در محراب ایستاده بود که خدا تو را بیحیی بشارت میدهد هر که این روز را روزه بدارد و سپس دعا بدرگاه خدا کند خدا مستجاب کند چنان که برای زکریا مستجاب کرد سپس گفت ای پسر شبیب به راستی محرم همان ماهی است که اهل جاهلیت در زمان گذشته ظلم و قتال را بخاطر احترامش در آن حرام می دانستند و این امت حرمت این ماه را نگه نداشتند و نه حرمت پیغمبرش را در این ماه ذریه او را کشتند و زنانش را اسیر کردند و بنه اش را غارت کردند خدا هرگز این گناه آنها را نیامرزد ای پسر شبیب اگر برای چیزی گریه خواهی کرد برای حسین (ع) گریه کن که چون گوسفند سرش را بریدند و هجده کس از خاندانش با او کشته شد که روی زمین مانندی نداشتند و آسمانهای هفت گانه و زمین برای کشتن او گریستند و چهار هزار فرشته برای یاریش بزمین آمدند و دیدند کشته شده و بر سر قبرش ژولیده و خاک آلود باشند تا قائم (ع) ظهور کند و یاریش کند و شعار آنها یا لثارات الحسین است ای پسر شبیب پدرم از پدرش از جدش برایم باز گفت که چون جدم حسین (ع) کشته شد آسمان خون و خاک سرخ بارید ای پسر شبیب اگر بر حسین گریه کنی تا اشگت بر گونه هایت روان شود خدا هر گناهی کردی از خرد و درشت و کم و بیش بیامرزد. ای پسر شبیب اگر خواهی خدا را بر خوری و گناهی نداشته باشی حسین را زیارت کن ای پسر شبیب اگر خواهی در غرفه های ساخته بهشت با پیغمبر ساکن شوی بر قاتلان حسین لعن کن ای پسر شبیب اگر خواهی ثواب شهیدان با حسین را دریابی هر وقت بیادش افتادی بگو کاش با آنها بودم و بفوز عظیمی می رسیدم ای پسر شبیب اگر خواهی با ما در درجات بلند بهشت باشی برای حزن ما محزون باش و و برای شادی ما شاد باش و ملازم ولایت ما باش و اگر مردی سنگی را دوست دارد با آن خدا روز قیامت محشورش کند.
6- امام بنی سلیم از عده ای بزرگان آنها نقل کرده که:
گفتند در بلاد روم جهاد کردیم و بیکی از کلیساهای آنجا وارد شدیم در آنجا این نوشته را یافتیم: امید دارند گروهی که حسین را کشتند بشفاعت جدش در روز حساب.
پرسیدیم از کی این نوشته در کلیسای شما است گفتند از سیصد سال پیش از اینکه پیغمبر شما مبعوث شود.
7- امام صادق از پدرش نقل کرده که:
حسین بن علی را دو خاتم بود نقش یکی لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ عدة للقاء اللَّه بود و نقش دیگری اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ و نقش خاتم علی بن الحسین (ع) این بود که رسوا و بد بخت است کشنده حسین بن علی (ع).
8- مردی خدمت علی (ع) آمد و عرض کرد:
بشما امیر المؤمنین گویند کی تو را بر آنها امیر کرده؟ فرمود خدای جل جلاله مرا امیر آنها کرده آن مرد نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت یا رسول اللَّه علی (ع) راست میگوید که خدا امیر بر خلقش کرده پیغمبر در خشم شده فرمود به راستی علی به ولایت از خدای عز و جل امیر بر خلق است از بالای عرش خود آن را منعقد نموده و ملائکه را گواه گرفته که علی (ع) خلیفة اللَّه و حجت اللَّه و امام مسلمانان است طاعتش قرین طاعت خدا و نافرمانیش قرین نافرمانی خداست هر که او را نشناسد مرا نشناخته و هر که او را بشناسد مرا شناخته هر که منکر امامت او است منکر نبوت من است و هر که امیری او را انکار کند رسالت مرا انکار کرده هر که فضل او را دفع کند مرا کاسته، هر که با او نبرد کند با من نبرد کرده و هر که او را دشنام دهد مرا دشنام داده زیرا او از منست از گل من خلق شده و او شوهر فاطمه دختر من است و پدر دو فرزندم حسن و حسین است سپس فرمود من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه فرزند حسین حجتهای خدائیم بر خلقش دشمنانمان دشمنان خدا و دوستانمان دوستان خدایند.
9- یزید بن قعنب گوید:
من با عباس بن عبد المطلب و جمعی از عبد العزی برابر خانه کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین (ع) که نه ماه باو آبستن بود آمد و درد زائیدن داشت گفت خدایا من بتو ایمان دارم و بدان چه از نزد تو آمده است از رسولان و کتابها مؤمنم و بسخن جدم ابراهیم خلیل تصدیق دارم و او است که این بیت عتیق را ساخته بحق آنکه این خانه را ساخته و بحق مولودی که در شکم منست ولادت را بر من آسان کن، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خود دیدیم که خانه از پشت شکافت و فاطمه بدرون آن رفت و از دیده ما نهان شد و دیوار بهم آمد و خواستیم قفل در خانه را بگشائیم گشوده نشد و دانستیم که این امر از طرف خدای عز و جل است و پس از چهار روز بیرون آمد و امیر المؤمنین را در دست داشت و سپس گفت من بر همه زنان گذشته فضیلت دارم زیرا آسیه بنت مزاحم خدا را بنهانی پرستید در آنجا که خوب نبود پرستش خدا جز از روی ناچاری و مریم دختر عمران نخل خشک را بدست خود جنبانید تا از آن خرمای تازه چید و خورد و من در خانه محترم خدا وارد شدم و از میوه بهشت و بار و برگش خوردم و چون خواستم بیرون آیم یک هاتفی آواز داد ای فاطمه نامش را علی بگذار که او علی است و خدای اعلی میفرماید من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تادیبش نمودم و غامض علم خود را باو آموختم و اوست که بت ها را در خانه من میشکند و او است که در بام خانه ام اذان میگوید و مرا تقدیس و تمجید میکند خوشا بر کسی که او را دوست دارد و فرمان بردار و بدا بر کسی که او را دشمن دارد و نافرمانی کند و صلی اللَّه علی نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین.

مجلس بیست و هشتم روز سه شنبه پنجم محرم 368

1- اصبغ بن نباته گوید:
در این میان که امیر المؤمنین خطبه میخواند برای مردم و میفرمود از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید بخدا از چیزی نپرسید از آنچه گذشته و از آنچه بعد بوده باشد جز اینکه خبر دهم شما را بدان، سعد بن ابی وقاص بپا خاست و گفت ای امیر المؤمنین بمن
بگو چند رشته مو در سروریش من است فرمود بخدا سؤالی از من کردی که خلیلم رسول خدا (ص) بمن خبر داده که مرا از آن خواهی پرسش کرد در سر و ریش تو موئی نباشد جز آنکه در بنش شیطانی نشسته و در خانه تو گوساله ایست که حسین فرزندم را میکشد، عمر بن سعد در آن روز برابرش بر سر دست راه می رفت.
2- علی بن ابی طالب فرمود:
در این میان که من و فاطمه و حسن و حسین نزد رسول خدا (ص) بودیم آن حضرت بما رو کرد و گریست من گفتم چرا گریه کنید یا رسول اللَّه؟ فرمود میگریم برای آنچه با شما عمل می شود، گفتم آن چه باشد یا رسول اللَّه؟ فرمود گریه کنم از ضربتی که بر فرق تو زنند و از سیلی که بر گونه فاطمه زنند و از نیزه ای که بر ران حسن زنند و زهری که باو نوشانند و از قتل حسین (ع) فرمود همه اهل بیت گریستند، گفتم یا رسول اللَّه خدا ما را نیافریده جز برای بلا، فرمود مژده گیر ای علی که خدای عز و جل با من عهد کرده که دوستت ندارد جز مؤمن و دشمنت ندارد جز منافق.
3- امام چهارم فرمود:
چون فاطمه حسن را زائید بعلی گفت نام او را بگذار فرمود من در نام او به رسول خدا پیشی نگیرم رسول خدا (ص) آمد و او را در پارچه زردی خدمت او آوردند، فرمود قدغن نکردم که او را در پارچه زرد نپیچید آن را دور انداخت و پارچه سفیدی گرفت و او را در آن پیچید سپس بعلی (ع) فرمود نامش را گذاردی عرضکرد من در نامش بشما پیشی نگرفتم فرمود من هم در نامش بخدای عز و جل پیشی نگیرم خدا بجبرئیل وحی کرد که برای محمد (ص) پسری متولد شده برو او را سلام برسان و تهنیت بگو و بگو علی (ع) نسبت بتو چون هارونست نسبت بموسی او را بنام پسر هرون بنام جبرئیل فرود آمد او را از طرف خدای عز و جل تهنیت گفت و گفت خدای تبارک و تعالی بتو دستور داده که او را بنام پسر هرون بنامی فرمود چه نامی داشت؟ گفت شبر فرمود زبان من عربی فصیح است گفت او را حسن بنام و حسنش نامید و چون حسین متولد شد خدای عز و جل بجبرئیل وحی کرد که برای محمد پسری متولد شده برو او را تهنیت گو و بگو علی نسبت بتو چون هرون است نسبت بموسی او را بنام پسر هارون بنام گفت نامش چه بود؟ گفت شبیر گفت زبان من عربی فصیح است گفت حسین نامش کن.
4- جابر بن عبد اللَّه گوید:
شنیدم رسول خدا (ص) سه روز پیش از وفاتش بعلی (ع) میفرمود: درود بر تو ای پدر دو گل من، تو را بدو ریحانه دنیای خود سفارش کنم بهمین زودی دو ستون تو ویران شوند و خدا خلیفه منست بر تو، چون رسول خدا (ص) وفات کرد فرمود این یک ستون من بود که رسول خدا بمن فرمود چون فاطمه وفات کرد فرمود این ستون دوم است که رسول خدا فرمود.
5- صفیه دختر عبد المطلب گوید:
چون حسین (ع) متولد شد من سر کارش بودم پیغمبر فرمود عمه جان پسر مرا بیاور، عرضکردم یا رسول اللَّه پاکیزه اش نکردیم، فرمود ای عمه تو او را پاکیزه کنی؟ خدا او را پاکیزه و نظیف کرده، بهمین سند از صفیه دختر عبد المطلب رسیده که چون حسین متولد شد او را بپیغمبر (ص) دادم پیغمبر زبان خود در دهانش نهاد و حسین شروع بمکیدن کرد و من فهمیدم که گویا رسول خدا شیر و عسل باو میخوراند گوید حسین بول کرد و پیغمبر میان دو چشمش را بوسید و بمنش داد و میگریست و میفرمود تا سه بار خدا لعنت کند مردمی را که قاتل تواند عرضکردم قربانت پدر و مادرم کی او را میکشد؟ فرمود بقیه گروه گمراه از بنی امیه.
6- هرثمة بن ابی مسلم گوید:
با علی بن ابی طالب بنبرد صفین رفتیم چون برگشتیم در کربلا منزل کرد و نماز بامداد را در آن خواند و از خاکش بر گرفت و بوسید سپس فرمود خوشا بتو ای خاک پاک باید از تو قومی محشور شوند که بیحساب ببهشت روند هرثمه نزد زن خود که از شیعیان علی (ع) بود برگشت گفت مولایت ابو الحسن در کربلا نازل شد و نماز خواند و از خاکش بر گرفت و گفت خوشا بتو ای خاک از تو مردمی محشور شوند که بیحساب ببهشت روند، گفت ای مرد امیر المؤمنین جز حق نگوید چون حسین بکربلا آمد هرثمه گفت من در قشونی بودم که عبید اللَّه بن زیاد فرستاده بود و چون این منزل و درختها را دیدم حدیث علی (ع) بیادم آمد و بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسین (ع) رفتم و سلام دادم و آنچه از پدرش در این منزل شنیده بودم باو گزارش دادم، فرمود تو با ما هستی یا در برابر ما؟ گفتم نه این و نه آن من کودکانی بجا گذاردم و از عبید اللَّه بر آن ها ترسانم فرمود پس بجائی برو که کشتن ما نبینی و ناله ما نشنوی سوگند بدان که جان حسین بدست او است امروز کسی نباشد که فریاد ما را نشنود و ما را یاری نکند جز آنکه خدایش برو در دوزخ افکند.
7- حسین (ع) فرمود:
من کشته ام برای اشک، مؤمن یادم نکند جز آنکه گریه اش گیرد.
8- شعیب میثمی گوید:
از امام صادق (ع) شنیدم میفرمود که چون حسین بن علی (ع) متولد شد خدا جبرئیل را با هزار فرشته دستور داد فرود آیند و رسول خدا (ص) را از طرف او تهنیت گویند جبرئیل فرود شد و بجزیره ای در دریا گذشت که فرشته ای بنام فطرس از حاملان عرش که خدایش پرشکسته بود و در آن جزیره انداخته بود مکان داشت و هفتصد سال در آنجا خدا را عبادت کرده بود تا تولد حسین بن علی (ع)، آن فرشته بجبرئیل گفت کجا میروی؟ گفت خدا بمحمد (ص) نعمتی داده و می روم از از طرف خدا و خود مبارک باد گویم گفت مرا با خود ببر شاید محمد برایم دعا کند او را با خود برد و چون از تهنیت پرداخت گزارش او را بعرض رساند پیغمبر ب آن فرشته فرمود خود را باین مولود بمال و بمقام خود برگرد گوید فطرس خود را به حسین مالید و بالا رفت و گفت یا رسول اللَّه ولی امت تو محققا او را خواهند کشت و بر من عوضی دارد که هر کس زیارتش کند باو برسانم و هر کس درودش دهد باو برسانم و هر کس طلب رحمت برایش کند باو برسانم و اوج گرفت.
9- رسول خدا (ص) فرمود:
خدای برای برادرم علی بن ابی طالب فضائل بیشماری مقرر کرده هر که یک فضیلت او را ذکر کند با اعتراف بدان خدا گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد گرچه با گناه جن و انس بمحشر آید و هر که یک فضیلت از او بنویسد تا آن نوشته بماند فرشتگان برایش آمرزش جویند و هر که بفضیلتی از او گوش دهد خدا گناهانی که بگوش کرده بیامرزد و هر که بیک فضیلتش نگاه کند خدا گناهانی که با چشم کرده بیامرزد سپس رسول خدا (ص) فرمود نگاه بر علی بن ابی طالب (ع) عبادتست و یاد آوریش عبادتست و ایمان بنده پذیرفته نیست جز بولایت او و برائت از دشمنان او و صلی اللَّه علی نبینا محمد و آله اجمعین.

مجلس بیست و نهم جمعه 8 محرم 368

1- ام سلمه یک روز شروع بگریه کرد باو گفتند چه شده است ثورا؟ گفت:
فرزندم حسین (ع) کشته شد من از وقتی رسول خدا (ص) وفات کرده تا امشب او را بخواب ندیده بودم امشب بخوابش دیدم و گفتم پدر و مادرم قربانت چرا شما را رنگ پریده مینگرم؟ فرمود از اول شب تا کنون قبر حسین و یارانش را میکندم.
2- ام سلمه همسر پیغمبر گوید:
از وقتی پیغمبر وفات کرده تا امشب نوحه جن را نشنیدم و گویا فرزندم از دست رفته باشد یک جنبه آمد و میگفت:
هلا ای دیده کوشش کن بگریه - که گرید بر شهیدان بعد از من
بر آن جمعی که مرگ آنها کشانید - بر جباری اندر جامه عید
3- امام پنجم فرمود:
پیغمبر در خانه ام سلمه بود و باو سفارش کرد کسی نزد او نیاید حسین خرد
سال آمد و نتوانست جلو او را بگیرد تا وارد پیغمبر شد و ام سلمه دنبالش رفت و حسین روی سینه پیغمبر بود و پیغمبر گریه میکرد و چیزی را در دست خود زیر و رو میکرد پیغمبر فرمود ای ام سلمه این جبرئیل است که بمن خبر میدهد که این حسین کشته می شود و این خاکی است که روی آن کشته شود آن را نزد خود نگهدار و چون خون شد حبیبم کشته شده است، ام سلمه گفت یا رسول اللَّه از خدا بخواه که از او دفع کند، فرمود خواستم و خدا فرمود او را درجه ای باشد که احدی از مخلوق بدان نرسیده و او را شیعیانی است که شفاعت کنند و پذیرفته شود و به راستی مهدی از فرزندان او است خوشا بر کسی که از اولیاء حسین باشد و شیعیانش همانا روز قیامت کامیابند.
4- کعب الاحبار گوید:
در کتاب ما است که مردی از فرزندان محمد کشته می شود و عرق اسبان یارانش خشک نشده که ببهشت می روند و هم آغوش حور العین می گردند، حسن عبور کرد گفتیم اینست؟ گفت نه حسین عبور کرد گفتیم اینست، گفت همین است.
5- امام صادق فرمود:
پر گریه ها پنجند آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دختر محمد و علی بن الحسین (ع) آدم از فراق بهشت گریست تا در گونه اش مانند نهرها پدید شد و یعقوب بر یوسف گریست تا دیده اش رفت و تا باو گفتند بخدا یوسف را از یاد نبری تا مانده شوی یا نابود گردی یوسف بر یعقوب گریست تا زندانیان در آزار شدند و گفتند یا روز گریه کن و شب آرام باش یا شب گریه کن و روز آرام باش و با آنها بیکی از آن دو سازش کرد.
و اما فاطمه دختر محمد (ص) بر رسول خدا (ص) گریست تا مردم مدینه بوی در آزار شدند و گفتند از فزونی گریه ات ما را آزار دادی و سر مقابر شهداء می رفت و تا میخواست میگریست و اما علی بن الحسین (ع) بیست تا چهل سال بر حسین گریست و هر خوراکی پیشش میگذاشتند میگریست تا یکی از چاکرانش گفت یا ابن رسول اللَّه میترسم خود را هلاک کنی فرمود من از درد دل و اندوه خود بخدا شکایت کنم و میدانم از جانب خدا آنچه شما ندانید من هر وقت بیاد قتلگاه فرزندان فاطمه افتم گریه مرا میگیرد.
6- ابی عماره شعر خوان گوید:
امام ششم بمن فرمود ای ابا عماره در باره حسین برای من شعری بخوان خواندم و خواندم و گریست و گریست تا خانه پر از گریه شد فرمود ای ابا عماره هر که نوحه ای برای حسین بخواند و پنجاه کس را بگریاند مستحق بهشت است و هر که نوحه ای بخواند و سی کس را بگریاند مستحق بهشت است و هر کس بخواند و بیست کس را بگریاند مستحق بهشت است و ده کس را هم که بگریاند مستحق بهشت است و یکی را هم که بگریاند مستحق بهشت است و نوحه بخواند و خود هم بگرید
مستحق بهشت است و تباکی هم کند مستحق بهشت است.
7- داود بن کثیر رقی گوید:
خدمت امام ششم بودم آب خواست و
چون نوشید گریست و چشمش غرق اشک شد سپس فرمود ای داود خدا قاتل حسین (ع) را لعنت کند چه اندازه یاد حسین زندگی را ناگوار کند من آب سردی ننوشم جز آنکه یاد حسین کنم بنده ای نیست که آب نوشد و یاد حسین کند و قاتلش را لعنت کند جز آنکه خدا صد هزار حسنه برای او بنویسد و صد هزار گناه از او محو کند و صد هزار درجه برای او بالا برد و گویا صد هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت با رخسار درخشان محشور گردد. 8- هرون بن خارجه گوید از امام پنجم شنیدم میفرمود خدا بقبر حسین (ع) چهار هزار فرشته موکل کرده است ژولیده و خاک آلود که تا روز قیامت باو گریه کنند و هر که با معرفت بحقش او را زیارت کند مشایعتش کنند تا او را بوطنش برسانند و اگر بیمار شد عیادتش کنند صبح و پسین و اگر مرد سر جنازه اش آیند و برایش تا روز قیامت آمرزش خواهند
9- امام هفتم فرمود:
هر که قبر حسین (ع) را زیارت کند با معرفت بحق او خدا گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد.
10- امام پنجم فرمود:
دستور دهید شیعیان ما را بزیارت حسین (ع) زیرا زیارتش دفع کند زیر آوار ماندن و غرق شدن و سوختن و درنده خوارگی را و زیارت او لازمست بر هر که برای حسین (ع) معترف بامامت باشد از طرف خدای عز و جل.
11- بشیر دهان گوید:
بامام ششم گفتم بسا باشد حج از من فوت شود و نزد قبر حسین (ع) عرفه را بگذرانم فرمود احسنت ای بشیر هر مؤمنی نزد قبر حسین (ع) آید با معرفت بحق او در غیر روز عید نوشته شود برایش بیست حج و بیست عمره تمام و مقبول و بیست جهاد با پیغمبر مرسل یا امام عادل دارد و هر که روز عید زیارتش کند ثواب صد حج و صد عمره و صد غزوه با پیغمبر یا امام عادل دارد و هر که در عرفه بزیارتش آید بامعرفت بحقش نوشته شود برایش هزار حج و هزار عمره تمام و پذیرفته و هزار جهاد بهمراه پیغمبر مرسل یا امام عادل گوید عرضکردم چگونه ثواب موقف عرفات را ببرم، با خشم بمن نگاه کرد و فرمود براستی مؤمنی که عرفه بزیارت قبر حسین آید و از فرات غسل کند و به آن رو کند خدای عز و جل بهر گامی ثواب یک حج با تمام مناسکش برای او بنویسد و همین دانم که یک جهاد هم اضافه کرد.
12- ابن ابی نعیم گوید:
نزد ابن عمر بودم که مردی از خون پشه از وی پرسید گفت تو از کجائی زای؟ گفت از اهل عراق. گفت باین مرد بنگرید که از خون پشه از من سؤال میکند و همانها پسر رسول خدا (ص) را کشتند که من از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود این دو ریحانه منند، یعنی حسن و حسین (ع).
13- محمد بن مسلم گوید:
از امام صادق از خاتم حسین بن علی پرسیدم که بدست کی افتاد و باو یاد آور شدم که من شنیدم در ضمن اموال دیگر بغارت رفته فرمود چنین نیست که گمان برده اند حسین (ع) بپسرش علی بن الحسین وصیت کرد و خاتم خود را در انگشت او نمود و کار امامت را باو را گذاشت چنانچه رسول خدا (ص) با امیر المؤمنین کرد و او با حسن نمود و حسن با حسین سپس این خاتم پس از پدر بپدرم رسید و از او بمن رسیده و نزد منست و من هر جمعه بدست کنم و در آن نماز کنم محمد بن مسلم گوید روز جمعه نزد او رفتم و نماز میخواند و چون از نمازش فارغ شد دست بسوی من دراز کرد و در انگشتش خاتمی دیدم که نقش آن لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ عده للقاء اللَّه بود، فرمود این خاتم جدم ابی عبد اللَّه الحسین است.
14- پیغمبر هر سپیده دم بر در خانه علی و فاطمه میایستاد و میفرمود:
حمد از آن خدای محسن و نیکوئی کن و فضیلت بخشی که بنعمت خود اعمال صالحه را تمام کرده سمیع است و سامع بحمد خدا و نعمت او و حسن آزمایش او بر ما، پناه برم بخدا از دوزخ پناه برم بخدا از بامداد دوزخ پناه
برم بخدا از شام دوزخ رحمت بر شما اهل بیت همانا خدا خواسته پلیدی را از شما ببرد ای اهل بیت و بخوبی شما را پاکیزه کند.
این اخبار بطور اضافه پس از مجلس بیست و هشتم ذکر شده
15- محمد بن قاسم نوفلی گوید:
بامام ششم (ع) گفتم بسامؤمن خوابی بیند و همان طور واقع شود و بسا خوابی بیند و اثری ندارد؟ فرمود چون مؤمن بخوابد از روحش حرکتی تا آسمان بکشد و هر چه را روح مؤمن در آسمان که محل تقدیر و تدبیر است بیند حق است و هر چه را در زمین بیند اضغاث و احلام است باو گفتم روح مؤمن ب آسمان بالا رود؟ گفت آری گفتم تا آنجا که چیزی از آن در تنش نماند؟ فرمود نه اگر همه برود که میمیرد گفتم چگونه میرود؟ فرمود آفتاب را ندیدی که بر جای خود در آسمان است و تابش و پرتوش در زمین است همچنین روح اصلش در تن است و حرکتش کشیده شود.
16- امام پنجم فرمود:
بندگان خدا چون بخوابند روحشان ب آسمان برود هر چه را روح در آسمان بیند حق است و آنچه را در هوا بیند بیهوده باشد هلا ارواح لشکری باشند گسیل شده آنها که با هم الفتی دارند آشنا گردند و آنها که با هم ناشناس در آیند مخالفت ورزند روحها در آسمان آشنا شوند و بد بینی کنند اگر در آسمان با هم آشنا شدند در زمین هم آشنا باشند و اگر در آسمان با هم بدبین شدند در زمین هم بدبین گردند.
17- علی (ع) فرمود:
از رسول خدا (ص) پرسیدم مردی خواب می بیند بسا حق است و بسا باطل رسول خدا (ص) فرمود ای علی هر بنده ای بخوابد روحش بسوی پروردگار برآید هر چه را نزد پروردگار بیند حق است و چون خدای عزیز جبار دستور دهد روح بتن برگردد در میان آسمان و زمین سیر کند و آنچه را در راه بیند بیهوده و باطل است. ابو بصیر گوید شنیدم امام پنجم می فرمود ابلیس دسته شیطانی دارد بنام هزع که هر شب میان مشرق و مغرب را پر کنند و بخواب مردم آیند و به وسیله آنان مردم خواب پریشان بینند.
18- احمد بن عبد اللَّه فروی از پدرش نقل کرده که گفت:
بر فضل بن ربیع وارد شدم و بر پشت بامی نشسته بود بمن گفت نزدیک بیا نزدیک رفتم تا برابرش رسیدم گفت سر در این خانه بکش سر کشیدم گفت چه بینی؟ گفتم جامه ای روی زمین افتاده گفت خوب نگاه کن من تامل کردم و نگاه کردم گفتم مردی در سجده است، گفت او را میشناسی؟ گفتم نه گفت او مولا و آقای تو است گفتم مولایم کیست؟ گفت خود را بنادانی میزنی، گفتم نه من مولائی ندارم گفت این أبو الحسن موسی بن جعفر است من شب و روز از او بازرسی میکنم هر وقتی او را بهمین حال مینگرم او نماز صبح را میخواند و ساعتی تعقیب میگوید دنبال نمازش تا آفتاب میزند سپس بسجده میرود و در سجده است تا زوال شمس و کسی را پاینده زوال کرده نمیدانم چه وقت غلام میگوید ظهر شد که از جا میجهد و مشغول نماز می شود بدون تجدید وضوء از اینجا میدانم که در سجده خود نه خواب رفته و نه بیهوش شده بهمین حال است تا نماز عصر میخواند و بسجده می رود و میماند تا غروب آفتاب و آفتاب که غروب کرد میجهد و بدون تجدید وضوء نماز مغرب میخواند و بتعقیب و نماز میگذراند تا نماز عشاء را میخواند و پس از آن با کبابی که برایش می آورند افطار میکند و تجدید وضوء میکند و بسجده میرود و سر بر میدارد و خواب سبکی میکند و بر میخیزد و تجدید وضوء میکند و بر پا می شود در دل شب نماز میخواند تا سپیده بدمد و نمیدانم چه وقت غلام اعلام طلوع فجر میکند که او برای نماز از جا میجهد از وقتی او را بمن تحویل دادند همین شیوه را دارد گفتم از خدا بترس و باو آزاری مرسان که باعث زوال نعمت از تو گردد تو میدانی کسی بیکی از آنها بدی نکرده جز آنکه نعمت از دستش رفته گفت بارها بمن دستور کشتن او را دادند و نپذیرفتم و اعلام کردم که اگر هم مرا بکشند او را نکشم پس از آن او را تحویل فضل بن یحیی برمکی دادند و مدتی هم نزد او زندانی بود و فضل بن ربیع هر شب خوراکی برای او میفرستاد و نمیگذاشت از جای دیگر برای او ببرند و او هم افطار و خوراکی جز آن مائده نداشت تا سه شبانه روز بر این منوال گذشت و چون شب چهارم خوراک فضل بن یحیی را برای او آوردند دست ب آسمان برداشت و عرضکرد خدایا تو میدانی که اگر پیش از این چنین غذائی میخوردم بمرگ خود کمک کرده بودم گوید خورد او بیمار شد و چون فردا پزشک بالینش فرستادند تا از دردش بپرسد در جواب پزشک تغافل کرد و چون باو اصرار کرد کف دست خود را بلند کرد و بپزشک نمود و فرمود درد من اینست و در وسط کف او سبزی بود که نشانه زهری بود که باو داده بودند گفت پزشک برگشت و گفت خدا داناتر است بدان چه با او کردید سپس وفات کرد.
19- علی بن یقطین گوید:
رشید مردی خواست که امر امامت ابی الحسن موسی بن جعفر را بوسیله او باطل کند و او را خاموش سازد و در مجلس شرمنده کند یک مرد افسونگری را برای او آوردند و چون سفره گستردند نیرنگی باخت با قرصه های نان که خادم ابی الحسن هر وقت میخواست گرده نانی بردارد از جلو دستش میپرید هرون از خنده و شادی از جا پریده بود برای این موضوع درنگی نشد که امام هفتم سربلند کرد و بصورت شیری که بر یکی از پرده ها بود فرمود ای شیر خدا بگیر دشمن خدا را گوید آن صورت جست و چون بزرگترین درنده آن جادوگر را بلعید هرون و همدستانش غش کردند و برو افتادند و از ترس و هراس خرد آنها پرید و چون بهوش آمدند پس از مدتی هرون بامام گفت بحق خودم بر تو خواهش دارم که از این صورت بخواهی آن مرد را برگرداند فرمود اگر عصای موسی آنچه را بلعید رد کرد از رشته ها و چوب دستی های جادوگران این صورت هم آنچه بلعیده رد میکند و این معجزه مؤثرترین وسیله کشتن آن حضرت گردید.
20- حسن بن محمد بن بشار گوید:
مردی از اهالی قطعیة الربیع از عامه که مقبول القول بود گفت من برخی از اهل فضل خاندان پیغمبر را دیدم و چون او (موسی بن جعفر) در عبادت و فضل هرگز ندیدم گفتم که را گوئی و چگونه او را دیدی؟ گفت در دوران سندی بن شاهک ما هشتاد تن از معتمدان را جمع کردند و نزد موسی بن جعفر بردند سندی بما گفت ای آقایان شما ملاحظه کنید باین مرد آسیبی رسیده زیرا مردم معتقدند باو بد کرداری شده و در این باب مبالغه کنند، این منزل او است و این بستر راحت و سختی باو نشده و امیر المؤمنین قصد سوئی با او ندارد و در همه امورش راحت است از او بپرسید گوید ما مقصودی نداشتیم جز ملاحظه زیبائی و فضل و سیمای او آن حضرت گفت آنچه از بابت توسعه در منزل و امور دیگر گوید درست است جز اینکه من بشما عده اطلاع می دهم که در نه دانه خرما بمن زهر داده اند و من فردا سبز رنگ میشوم و بعد از فردا وفات میکنم گوید بسندی بن شاهک نگاه کردم که بخود لرزید و مضطرب شد چون شاخه خرما- حسن راوی حدیث گوید این مرد از خیار عامه بود و شیخی راستگو و مقبول القول بود و ثقه و موثق جدا در پیش مردم.
21- ثابت بن دینار گوید:
امام از چهارم پرسیدم از خدای جل جلاله که آیا مکان دارد؟ فرمود خدا از آن برتر است، گفتم پس چرا پیغمبرش را به آسمان برد؟ فرمود تا ملکوت آسمان و آنچه از عجایب و بدایع آفرینش وی در آنست بوی بنماید گفتم گفتار خدای عز و جل (سوره
النجم) که نزدیک شد و آویخت تا باندازه دو سر گمان بود یا نزدیکتر چه معنی دارد؟ فرمود مقصود از آن رسول خدا (ص) است که نزدیک پرده های نور شد و ملکوت آسمان ها را دید و سپس آویخت در زیر پای خود ملکوت زمین را نگریست تا بنظر آورد که باندازه فاصله دو سر کمان بزمین نزدیک شده و صلی اللَّه علی نبینا محمد و آله اجمعین.