فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس بیست و دوم غره ماه شوال سال 367

1- رسول خدا «ص» فرمود:
که خدا فرماید ای بندگانم همه گمراهید جز آنکه منش رهنمایم و همه فقیرید جر آنکه منش توانگر سازم و همه گنهکارید جز آنکه منش حفظ کنم.
2- امام صادق «ع» فرمود:
یک اعرابی نزد پیغمبر «ص» آمد و مدعی شد که هفتاد درهم بهای ناقه از او طلبکار است پیغمبر باو فرمود آن را از من دریافت نکردی، گفت نه فرمود من آن را بتو پرداختم اعرابی گفت راضیم که مردی میان من و تو قضاوت کند پیغمبر برخاست با او نزد یکی از مردان قریش بمحاکمه رفتند آن مرد باعرابی گفت چه ادعائی به رسول خدا «ص» داری؟ گفت هفتاد درهم بهای یک ناقه که باو فروختم، بپیغمبر گفت یا رسول اللَّه چه میگوئی؟ فرمود باو پرداخته ام آن مرد قرشی گفت یا رسول اللَّه شما بطلب او اقرار کردید باید یا دو گواه بیاورید که باو پرداختید و یا هفتاد درهم را باو بپردازید. پیغمبر خشمناک برخاست و رداء خود را میکشید و فرمود بخدا من نزد کسی روم که بحکم خدای تعالی ذکره میان ما حکم کند با او نزد امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بمحاکمه آمد علی باعرابی گفت چه ادعائی به رسول خدا «ص» داری؟ گفت هفتاد درهم بهای ناقه ای که باو فروختم گفت یا رسول اللَّه چه میفرمائی؟ فرمود باو پرداختم گفت ای اعرابی رسول خدا «ص» فرماید من بتو پرداختم آیا راست میگوید؟ گفت نه بمن نپرداخته امیر المؤمنین شمشیر کشید و گردن آن اعرابی را زد رسول خدا «ص» فرمود چرا اعرابی را کشتی؟ فرمود یا رسول اللَّه برای آنکه تو را تکذیب کرد هر که تو را تکذیب کند خونش حلال است و قتلش واجب است پیغمبر فرمود ای علی بدان که مرا پیغمبری درست فرستاده است از حکم خدای تعالی خطا نرفتی ولی دیگر چنین کاری مکن.
3- علقه گوید:
از امام ششم راجع بکسی که گواهیش پذیرفته شود یا پذیرفته نشود پرسیدم فرمود ای علقمه هر کس بر فطرت اسلام ما شد گواهیش پذیرفته است، گفتم گواهی گنه کاران پذیرفته است فرمود اگر گواهی گنه کار پذیرفته نباشد باید جز گواهی انبیاء و اوصیاء که معصومند نپذیرند هر که بدیده خود ندیدی گناه کند یا دو تن بگناه او گواهی داده باشند از اهل عدالت و آبرومندیست و گواهیش پذیرفته است و گرچه پیش خود گنهکار باشد و هر که او را غیبت کند بگناهی که دارد از خدا بریده و با شیطان پیوسته است پدرم از پدرانش برای من باز گفت که رسول خدا «ص» فرمود هر که مؤمنی را بدان چه در او است غیبت کند خدا میان آن دو در بهشت جمع نکند هرگز و هر که بدی بمؤمنی بندد که در او نباشد عصمت میان آنها بریده شود و آن غیبت کن در دوزخ مخلد گردد که چه بد انجامی است، علقمه گفت یا ابن رسول اللَّه مردم ما را بگناهان بزرگی نسبت دهند و ما از این دلتنگ هستیم فرمود ای علقمه پسند مردم را نتوان بدست آورد و زبانشان را نتوان ضبط کرد شما چطور سالم مانید از آنچه پیغمبران خدا سالم نماندند و نه رسولان او و نه حجتهای او، یوسف را بزنا متهم نکردند، ایوب را بگرفتاری گناه خود متهم نکردند، داود را متهم نکردند که دنبال پرنده ای رفت تا زن اوریا را دید و عاشق او شد و شوهرش را جلو تابوت فرستاد تا کشته شد و آن زن را گرفت، موسی را متهم نکردند که عنین است (مردی ندارد) و او را آزردند تا خدا تبرئه اش کرد از آنچه گفتند و نزد خداوند آبرومند بود همه انبیاء را متهم نکردند که جادوگرند و دنیا طلب، مریم دختر عمران را متهم نکردند که از مرد نجاری بنام یوسف آبستن شده پیغمبر ما را متهم نکردند که شاعر و دیوانه است متهمش نکردند که عاشق زن زید بن حارثه شده و کوشید تا او را بدست آورد، در روز بدر متهمش نکردند که یک پتوی سرخ برای خود از غنیمت برگرفت تا خدا آن قطیفه را عیان کرد و او را تبرئه نمود از خیانت و در قرآن نازل کرد (آل عمران 161) پیغمبری نباشد که از غنیمت بدزدد، هر که از غنیمت بدزدد روز قیامت در بند وی باشد متهمش نکردند که در باره پسر عمش علی از روی هوی سخن میگوید تا خدای عز و جل آنها را تکذیب کرد و فرمود (نجم) از هوی سخن نکند همانا وحی است که به وی رسد، او را متهم نکردند که بدروغ خود را رسول خدا میداند تا خدا باو فرستاد (انعام 24) پیش از تو رسولانی تکذیب شدند و صبر کردند بر تکذیب خود و آزرده شدند تا یاری خدایشان آمد روزی فرمود مرا دیشب ب آسمان بردند، گفته شد بخدا همه شب از بسترش جدا نشده و آنچه در باره اوصیاء گفتند بیش از اینست، سید اوصیاء را متهم نکردند که دنیا جو و سلطنت طلب است و آشوب را بر راحت برمی گزیند و خون مردم را می ریزد و اگر مرد خوبی بود خالد بن ولید مامور نمیشد گردنش را بزند، او را متهم نکردند که میخواست دختر ابی جهل را بر سر فاطمه «ع» بگیرد و رسول خدا «ص» سر منبر از او بمسلمانان شکایت کرد و فرمود علی میخواهد دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیغمبر خدا بزنی گیرد هلا فاطمه پاره تن منست و هر که او را آزارد مرا آزرده و هر که او را شاد کند مرا شاد کرده و هر که او را خشمناک سازد مرا خشمناک ساخته سپس امام صادق فرمود ای علقمه چه گفتار عجیبی مردم در باره علی «ع» دارند یکی او را معبود داند و دیگری عاصی معبود پندارد و آنکه او را متهم بمعصیت کند بر او سهل تر است از آنکه متهم به ربوبیت نماید ای علقمه مگر نگفتند خدای عز و جل سومی سه تاست مگر او را مانند خلقش ندانستند مگر نگفتند که او دهر است؟ نگفتند که او چرخ است؟ مگر نگفتند که جسم است نگفتند که صورتست، تعالی اللَّه عن ذلک علوا کبیرا ای علقمه آن زبانها که خدا را بنالایق ستایند چگونه از نکوهش شما بدان چه بد دارید باز ایستند از خدا یاری خواهید و شکیبا باشید، به راستی زمین از آن خداست و او را بارث هر که از بندگانش خواهد بسپارد و عاقبت از آن متقیانست بنی اسرائیل هم بموسی گفتند پیش از آنکه تو بیائی در آزار بودیم و پس از آنهم که آمدی در آزاریم خدای عز و جل فرمود بگو ای موسی امید است که پروردگارتان دشمنان را نابود کند و شما را در زمین بجای او نهد و بنگرد چه کار خواهید کرد.
4- امام چهارم فرمود:
یک روز رسول خدا «ص» بیرونشد و نماز بامداد را خواند و سپس فرمود ای گروه مردم کدام از شما میرود و از سه کسی که بلات و عزی قسم خوردند مرا بکشند دفاع میکند و بپروردگار کعبه دروغ گفته اند، کسی جواب نداد، فرمود گمانم علی بن ابی طالب میان شما نیست عامر بن قتاده عرضکرد او امشب تب داشت و نیامده با شما نماز بخواند اجازه بدهید باو خبر دهم پیغمبر فرمود خبر ده رفت و او را خبر داد و امیر المؤمنین بشتاب آمد و یک ازاری به تن داشت که دو گوشه اش را بگردن گره کرده بود و عرضکرد یا رسول اللَّه اینخبر چیست؟ فرمود این رسول پروردگار منست و خبر می دهد از کسانی که برای کشتن من قیام کرده اند و بپروردگار کعبه دروغ گفته اند علی «ع» فرمود من به تنهائی جلو آنها می روم و هم اکنون لباس خود را ببر میکنم رسول خدا «ص» فرمود این لباس و این زره و این شمشیر، زره بتن او کرد و عمامه بر سرش بست و شمشیر بکمرش آویخت و باسب خودش سوار کرد امیر المؤمنین رفت و تا سه روز از او خبری نشد و جبرئیل «ع» از او خبری نداد فاطمه «ع» با حسن و حسین آمد و گفت بسا این دو بچه بی پدر شد باشند اشک از چشم پیغمبر سرازیر شد و فرمود ای مردم هر که خبری از علی برای من بیاورد مژده بهشت باو می دهم هر کدام به راهی رفتند تا خبری آورند چون پیغمبر را بسیار اندوهناک دیدند و پیره زن ها هم بیرون رفتند عامر بن قتاده برگشت و مژده علی را آورد و جبرئیل هم گزارش او را به پیغمبر رسانید و امیر المؤمنین هم با سه شتر و دو اسیر و سه اسب وارد شد و سری هم همراه داشت پیغمبر فرمود میخواهی من از وضع تو گزارش دهم ای أبو الحسن؟ منافقان گفتند تا این ساعت دردش گرفته بود و اکنون میخواهد گزارش کار او را بدهد پیغمبر فرمود ای أبا الحسن تو خود گزارش کارت را بده تا گواه بر این مردم باشی عرضکرد بچشم یا رسول اللَّه چون ب آن وادی رسیدم این سه تن را دیدم که بر شتر سوارند بمن فریاد زدند کیستی؟ گفتم من علی بن ابی طالب پسر عم رسول خدایم گفتند ما رسولی برای خدا نمیشناسیم کشتن تو با کشتن محمد پیش ما برابر است این مقتول بر من حمله کرد و چند ضربت میان من و او رد و بدل شد و باد سرخی وزید که از آن آواز تو را شنیدم میگفتی من گریبان زرهش را برایت دریدم برگ و شانه اش بزن بشانه او زدم و کاری نشد سپس باد زردی وزید و میگفتی زره را از رانش پس انداختم به رانش بزن زدم و قطعش کردم و سرش را برگرفتم و دور انداختم این دو مرد بمن گفتند شنیدیم محمد رفیق دلسوز و مهربانیست ما را نزد او بر و در کشتن ما مشتاب این سرور ما با هزار پهلوان برابر پود پیغمبر فرمود ای علی آواز اول که شنیدی از جبرئیل بود و دوم از میکائیل یکی از این دو مرد را نزد من آور او را پیش داشت و باو فرمود بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهی ده به رسالت من گفت از جا کندن کوه ابو قبیس بر من آسان تر است از این اعتراف فرمود یا علی او را عقب ببر و گردن بزن سپس فرمود دیگری را بیاور باو هم فرمود بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهی بده به رسالت من، گفت مرا به رفیعم برسان فرمود ای علی او را هم ببر و گردن بزن او را عقب داشت و شمشیر برافراشت که گردن زند جبرئیل نزد پیغمبر آمد و گفت ای محمد «ص» پروردگارت سلام می رساند و میفرماید او را مکش زیرا خوش خلق و با سخاوت است در قوم خود پیغمبر فرمود ای علی دست نگهدار که این فرستاده پروردگار من خبر می دهد که او خوش رفتار و با سخاوتست در قبیله خود آن مشرک گفت این رسول پروردگار تو است که چنین خبری داده؟ فرمود آری، گفت بخدا من هرگز در برابر برادرم مالک درهمی نبودم و در جنگ عبوس نکردم و گواهم که نیست معبود حقی جز خدا و تو رسول خدائی پیغمبر فرمود اینست که حسن خلق و سخاوت او را ببهشت پر نعمت کشاند.

مجلس بیست و سوم دو شب از شوال گذشته سال 367

1- امام صادق «ع» از جدش روایت کرده که:
چون امیر المؤمنین بر گورستان مشرف می شد میفرمود ای خاک نشینان، ای آوارگان خانه ها را تصرف کردند و زنها را گرفتند و دارائی را پخش کردند اینست خبر پیش ما، پیش شما چه خبر است؟ سپس رو باصحابش کرد و فرمود اگر اجازه سخن داشتند بشما خبر میدادند که بهترین توشه تقوی است.
2- علی «ع» فرمود:
روزی بر فرزند آدم نگذرد که باو نگوید ای پسر آدم من روز تازه ای هستم و بر تو گواهم، در من خوب بگو و خوب بکن تا روز قیامت برای تو گواهی دهم پس از من دیگر هرگز مرا نخواهی دید.
3- علی «ع» فرمود:
مسلمان سه دوست دارد یکی باو بگوید من در زندگی و مردن همراه توام و آن عمل او است و دیگری گوید تا مردن با توام و آن مال او است که چون مرد از آن وارثست و سومی گوید من تا سر قبر با توام و تو را رها کنم و آن فرزند او است.
4- علی «ع» فرمود:
کسی مرگ را بخوبی نشناخته است که فردا را از عمر خود بداند.
5- امیر مؤمنان در بصره خطبه خواند، پس از حمد و ستایش بر خدای عز و جل و صلوات بر پیغمبر «ص» فرمود:
مدت هر چه دراز آید باز کوتاه است گذشته عبرت زندگانست و مرده پند شخص زنده است دیروز گذشته برگشت ندارد و فردا هم مورد اعتماد کسی نیست نخست پیش قراول میانه است و میانه پیشرو آخری و همه از هم جدا گردند و بهم رسند مرگ بر همه چیره باشد و آن روز هراسناک همه را در گیرد، روزی که مال و فرزند سودی نبخشد جز کسی که دل سالم نزد خدا آرد سپس فرمود گروه شیعیانم شکیبا باشید بر کرداری که از ثوابش بی نیاز نباشید و خود را شکیبا دارید از ارتکاب کاری که صبر بر عقابش ندارید، صبر بر طاعت خدا را آسان تر دریابیم از صبر بر عذاب خدای عز و جل بدانید که شما عمری محدود و آرزوئی بلند و نفسی چند دارید بناچار عمر بسر رسد و دفتر آرزو بر هم نهاده شود و نفسها بپایان آید سپس اشک از دیده ریخت و این آیه خواند (انفطار 10- 12) و به راستی حافظانی بر شما گمارده شده، نویسندگانی گرامی، میدانید که چه میکنید.
6- امیر المؤمنین فرمود:
همه خیری در سه خصلت فراهم است نظر و خاموشی و سخن هر نظر بی عبرتی سهو است، هر خاموشی بی فکرتی غفلت است و هر سخنی ذکر نباشد لغو است خوشا بر کسی که نظرش عبرت و سکوتش فکر و سخنش ذکر است، بر گناه خود بگرید و مردم از شرش آسوده اند.
7- علی «ع» فرمود:
در پنج وقت دعا را غنیمت شمارید وقت قرائت قرآن، نزد اذان، نزد آمدن باران، نزد برخورد دو صف بقصد شهادت و هنگام دعای مظلوم که پرده ای تا عرش فاصله ندارد.
8- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
بسا غافلی که جامه میبافد تا بپوشد و آن جامه کفن او است خانه سازد تا مسکن گیرد و آنجا گور او است بعلی عرض شد آمادگی برای مرگ چیست؟ فرمود ادای واجبات و کناره کردن از حرامها و بدست آوردن مکارم سپس باکی نباشد که مرگ بر او آید، یا او بمرگ گراید، بخدا باک ندارد پسر ابی طالب که بر مرگ افتد یا مرگش درگیرد امیر المؤمنین در یکی از خطبه هایش فرمود ایا مردم به راستی دنیا خانه نیستی و آخرت خانه زیستی است از گذرگاه خود توشه گیرید برای قرارگاه خویش پرده خود را نزد کسی که راز شما داند ندرید، دلهای خود را از دنیا بیرون کنید پیش از آنکه تنهای شما را بیرون برند در دنیا زنده شدید و برای آخرت آفریده شدید دنیا چون زهر است کسی آن را بخورد که نشناسد بنده که مرد فرشتگان گویند چه پیش داشت و مردم گویند چه بر جا گذاشت برگ عیشی پیش فرستید که از آن شما است و پس انداز نکنید که بر زیان شما است محروم کسی است که از بهره مالش محروم باشد و رشک بر آن برند که میزانش از صدقات و خیرات سنگین است و در بهشت بستر خود گسترده داشته و راه صراط خود را شسته کرده.
9- رسول خدا «ص» فرمود:
امامها بعد از من دوازدهند اول آنها توئی ای علی و آخرشان همان قائمی است که خدا بدستش مشرق و مغربهای زمین را فتح کند.
10- امام صادق «ع» فرمود:
مردم گفتار پیغمبر را «ص» روز مشربه ام ابراهیم در باره علی «ع» از یاد بردند چنانچه گفتار او را در روز غدیر خم از یاد بردند. رسول خدا با اصحاب خود در غرفه ام ابراهیم بود که علی «ع» آمد و جا برای او باز نکردند چون دید جا برای او باز نمیکنند فرمود ای گروه مردم این خاندان منند که آنها را سبک میگیرید و هنوز من زنده ام و میان شما هستم هلا بخدا اگر از شما پنهان شوم خدا از شما پنهان نیست به راستی روح و راحت و خوشی و بشارت از آن کسی است که بعلی «ع» اقتداء کند و او را دوست دارد و تسلیم او و اوصیاء از فرزندان او شود و بر منست که آنها را وارد شفاعت خود کنم زیرا پیروان منند و هر که مرا پیروی کند از منست روشی است که از ابراهیم برای من مانده زیرا من از ابراهیم هستم و ابراهیم از منست فضل من فضل او است و فضل او فضل من و من از او افضلم بتصدیق قول خدا (آل عمران) نژادی که برخی از برخی باشند و خدا شنوا و داناست و پای رسول خدا «ص» در مشربه ام ابراهیم چرکی برداشت که باستخوان نرسید ولی مردم بعیادت او رفتند و ...

مجلس بیست و چهارم - روز چهارشنبه سه روز از شوال سال 367 گذشته

1- رسول خدا «ص» فرمود:
روز قیامت عرش پروردگار جهانیان را بهر زینتی زیور کنند و دو منبر نور آورند که طول هر کدام صد میل است و یکی را بر راست عرش نهند و یکی را بر چپ عرش و حسن و حسین را بیاورند و حسن بر یکی برآید و حسین بر دیگری پروردگار تبارک و تعالی عرش خود را ب آنها بیاراید چنانچه زن به دو گوشواره زیور بندد.
2- ابن عباس گوید:
روزی رسول خدا «ص» نشسته بود که حسن آمد و چون او را دید گریست و سپس فرمود نزد من نزد من ای پسرم و او را بخود نزدیک کرد تا بر زانوی راست نشانید سپس حسین آمد و چون او را دید گریست و گفت بیا بیا پسر جانم و او را هم نزدیک کرد تا بر زانوی چپ خود نشانید سپس فاطمه آمد و او را هم بخود نزدیک کرد و برابر خود نشانید و سپس امیر المؤمنین «ع» آمد او را هم که دید گریست و نزدیک خود طلبید و در پهلوی راست خود نشانید، اصحابش گفتند یا رسول اللَّه هر کدام
را دیدی گریستی؟ توی اینها کسی نبود که از دیدنش شاد شوی؟ فرمود بحق آنکه مرا بنبوت بر انگیخته و بر همه مردم برگزیده من و اینها گرامی ترین خلقیم نزد خدا و روی زمین کسی نیست که از اینها نزد من محبوبتر باشد اما علی بن ابی طالب که برادر من و همکار من و بعد از من صاحب امر است و صاحب لواء منست در دنیا و آخرت و صاحب حوض من و شفاعت منست و سرور هر مسلمانی و امام هر مؤمنی است و پیشوای هر متقی و وصی و خلیفه من بر خاندانم و امتم در زندگی و پس از مرگم دوستش دوست من و دشمنش دشمنم به ولایتش امتم مرحومه اند و هر که مخالف او باشد ملعونست و چون آمد گریستم برای آنکه یادم آمد که پس از من امتم با او دغلی کنند و او را از مسندم بردارند و خدا آن را برای او مقرر کرده پس از من و سپس گرفتاری کشد تا ضربتی بسرش زنند که ریشش از آن خضاب شود در بهترین ماهی که ماه رمضانست و خدا در آن قرآن نازل کرده برای هدایت مردم و گواهی بر رهنمائی و فرق حق و باطل، و اما دخترم فاطمه که بانوی زنان جهانیان است از اولین و آخرین و پاره تن منست و نور دیده منست و میوه دل منست و روح منست که درون منست و حوراء انسیه است هر وقت در محراب خود برابر پروردگارش جل جلاله بایستد نورش بفرشتگان آسمان بتابد چنانچه نور اختران بر زمین بتابد و خدای عز و جل بفرشتگانش فرماید فرشتگانم ببینید کنیزم فاطمه با وی کنیزانم را برابرم ایستاده و دلش از ترسم میلرزد و دل بعبادتم داده، گواه باشید که شیعیانش را از آتش امان دادم و چون او را دیدم بیادم افتاد آنچه پس از من با وی می شود گویا می بینم خواری بخانه اش راه یافته و حرمتش زیر پا رفته و حقش غصب شده و ارتش ممنوع شده و پهلویش
شکسته و جنین او سقط شده و فریاد میزند یا محمداه و جواب نشنود و استغاثه کند و کسی بدادش نرسد و همیشه پس از من غمنده و گرفتار و گریان است یک بار یادآور شود که وحی از خانه اش بریده و بار دیگر یاد جدائی من کند و شب که آواز مرا نشنود بهراس افتد آوازی که من با تلاوت قرآن تهجد میکردم و خود را خوار بیند پس از آنکه در دوران پدر عزیز بوده در اینجا خدای تعالی او را با فرشتگان مأنوس سازد و او را بدان چه بمریم بنت عمران گفتند ندا دهند و گویند ای فاطمه خدایت گزید و پاک کرد و بر زنان جهانیان برگزید ای فاطمه قنوت کن بر پروردگارت و سجود و رکوع کن با راکعان سپس بیماری او آغاز شود و خدا مریم بنت عمران را بفرستد او را پرستاری کند و در بیماری او انیس او باشد اینجا است که گوید پروردگارا من از زندگی دلتنگ شدم و از اهل دنیا ملولم مرا بپدرم رسان خدای عز و جل او را بمن رساند و اول کس از خاندانم باشد که بمن رسد، محزون و گرفتار و غمنده و شهید بر من وارد شود و من در اینجا بگویم خدایا لعنت کن هر که باو ظلم کرده و کیفر ده هر که حقش را غصب کرده و خوار کن هر که خوارش کرده و در دوزخ مخلد کن هر که به پهلویش زده تا سقط جنین کرده و ملائکه آمین گویند، اما حسن که پسرم و فرزندم و پاره تنم و نور دیده ام و روشنی دلم و میوه قلبم هست و او سید جوانان اهل بهشت است و حجت خداست بر امت امرش امر من است و قولش قول من هم هر که پیرویش کند از منست و هر که نافرمانیش کند از من نیست و چون او را دیدم بیادم آمد آنچه از اهانت پس از من بیند و تا آنجا کشد که با زهر ستم و عدوانش کشند در اینجا فرشتگان هفت آسمان بمرگش بگریند و همه چیز تا پرنده هوا و ماهیان دریا بر او گریند چشم کسی که بر او بگرید کور نباشد روزی که چشمها کورند و هر که بر او محزون شود روزی که دلها همه محزونند دلش محزون نباشد و هر که در بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط برجا ماند روزی که همه قدمها بلغزند- و اما حسین «ع» از من است و فرزند من است و بهترین خلق است، پس از برادرش امام مسلمانان و سرور مؤمنان و خلیفه خداوند عالمیان است و غیاث مستغیثین و پناه امان جویان و حجت خدا بر همه خلق و او سید جوانان اهل بهشت است و باب نجات است امرش امر من است و طاعتش طاعت من، هر که پیرویش کند از من است و هر که نافرمانیش کند از من نیست و چون دیدمش بیادم آمد که بعد از من، باو چه می شود گویا می نگرم که بحرم من و قرب من پناهنده شده و او را پناه ندهند در خواب ب آغوشش گیرم و بر سینه چسبانمش و باو دستور دهم از خانه هجرتم بکوچد و او را بشهادت بشارت دهم از آنجا بکوچد به زمینی که قتلگاه او است زمین کرب و بلا و قتل و رنج یک دسته مسلمانان یاریش کنند که سروران شهدای امتند در روز قیامت گویا مینگرمش که تیری خورده و از اسبش بخاک افتاده و چون گوسفند سرش را مظلومانه بریدند سپس رسول خدا «ص» گریست و کسانی که گردش بودند گریستند و صدای شیون آنها بلند شد و آن حضرت برخاست و میفرمود خدایا بتو شکایت کنم آنچه را خاندانم پس از من برخورند سپس وارد منزلش شد.
3- یک روز حسین بن علی بن ابی طالب «ع» وارد شد بر حضرت حسن «ع» و چون چشمش باو افتاد گریست باو گفت:
چه تو را میگریاند ای ابا عبد اللَّه؟ گفت میگریم برای آنچه با تو کنند، فرمود آنچه بمن آید زهریست که بکامم ریزند و کشته شوم ولی ای ابا عبد اللَّه روزی چون روز تو نباشد سی هزار مردی که مدعیند از امت جد ما محمدند و خود را بدین اسلام بندند بر تو گرد آیند و همدست شوند برای کشتن تو و ریختن خونت و هتک حرمتت و اسیر کردن ذریه ات و زنانت و غارت بنه ات در اینجا است که به بنی امیه لعنت فرود آید و آسمان خاکستر و خون بارد و همه چیز بر تو بگریند تا وحشیان بیابان و ماهیان دریا.
4- رسول خدا «ص» فرمود:
هر گاه از خدای عز و جل خواهشی کنید از او وسیله بخواهید پرسیدند از پیغمبر «ص» از وسیله فرمود آن درجه ایست که من در بهشت دارم هزار پله است و میان هر دو پله یکماه دویدن اسب است و پله ها از گوهر است و زبرجد و یاقوت تا طلا و نقره آن را در قیامت بیاورند در برابر درجه های پیغمبران نهند و چون ماه باشد میان اختران در آن روز پیغمبر و صدیق و شهیدی نماند که گوید خوشا بکسی که این درجه دارد ندائی از طرف خدای عز و جل برسد که همه پیغمبران و خلایق بشنوند، این درجه محمد است من آیم و قبائی از نور در بر و تاج ملک و اکلیل کرامت بر سر علی بن ابی طالب لواء حمد را جلو من دارد و بر آن نوشته است لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ رستگاران همانند که بخدا رسیدند و چون به پیغمبران گذریم گویند این دو فرشته مقربند که نشناسیم و ندیدیم و چون بفرشتگان گذریم گویند اینان دو پیغمبر مرسلند تا بر آن درجه بالا روم و علی دنبال من آید تا ببالاترین پله برآیم و علی یک پله پائین تر از من باشد در این روز پیغمبر و صدیق و شهیدی نماند جز آنکه گوید خوشا بر این دو بنده که چه گرامیند نزد خدا از طرف خدا ندائی رسد که همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان و مؤمنان بشنوند این است حبیبم محمد و این است ولیم علی خوشا ب آن که دوستش دارد و بدا ب آن که دشمنش دارد و دروغش شمارد سپس رسول خدا «ص» فرمود در این روز کسی نباشد که دوستت دارد ای علی جز آنکه از این سخن خرم شود و روسپید گردد و دلشاد و کسی نماند که دشمنت دارد و یا ستیزه کرده و منکر حقت شده جز آنکه رویش سیاه و قدمش لرزانست در این میانه دو فرشته پیش من آیند یکی رضوان کلیددار بهشت و یکی مالک کلیددار دوزخ، رضوان نزدیک گردد و میگوید درود بر تو ای احمد من گویم درود بر تو ای فرشته تو کیستی چه خوش رو و خوشبوئی؟ میگوید من کلید دار بهشتم و اینها کلیدهای بهشت است که رب العزت برایت فرستاده ای احمد آنها را بگیر گویم از پروردگارم قبول کردم حمد او را بر آنچه بمن تفضل کرد آنها را تحویل برادرم علی بن ابی طالب بده رضوان برگردد مالک دوزخ پیش آید و گوید درود بر تو ای احمد، گویم درود بر تو ای فرشته کیستی که چه زشت رو و نامطلوبی؟ گوید من کلیددار دوزخم و اینها کلیدهای دوزخ است رب العزت برای شما فرستاده است ای احمد بگیر آنها را گویم قبول کردم از پروردگارم حمد او را بر آنچه مرا بدان فضیلت داد آنها را تحویل برادرم علی بن ابی طالب بده مالک برگردد و کلیدهای بهشت و دوزخ را در دست دارد تا بر دهانه جهنم بایستد که شراره میپراند و سوت میکشد و حرارتش تند است و علی مهار آن را دارد دوزخ بعلی گوید ای علی مرا واگذار و بگذر نور تو شرار مرا خاموش کرد علی فرماید آرام باش ای دوزخ این شخص را بگیر و این را وانه این دشمن مرا بگیر و این دوست مرا واگذار دوزخ در آن روز فرمانبرتر است برای علی از غلام شما برای آقای خود اگر خواهد آن را به راست و چپ بکشاند و بهشت آن روز برای علی مطیع تر است در آنچه دستور دهد از همه مردم و صلی اللَّه علی سیدنا خیر خلقه محمد و آله اجمعین.