فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس بیست و یکم - روز جمعه سلخ ماه رمضان 367

1- جابر بن عبد اللَّه گوید:
چون علی «ع» مژده فتح خیبر برای رسول خدا «ص» آورد رسول خدا «ص» باو فرمود اگر جماعاتی از امتم در باره تو نمیگفتند آنچه نصاری در باره عیسی بن مریم گفتند امروز در باره تو چیزی می گفتم که بهر جمعی گذری خاک زیر پایت و فضل آب وضویت گیرند برای شفا و همین بس که تو از منی و من از تو ارث مرا بری وارث تو را برم و تو نسبت بمن چون هرون باشی نسبت بموسی جز اینکه پس از من پیغمبری نباشد تو ذمه مرا بری کنی و بروش من بجنگی و فردا بر سر حوض خلیفه من باشی و تو اول کسی باشی که سر حوض بر من وارد شوی و تو اول کسی که با من جامه در برکنی و اول کسی از امت منی که در بهشت در آئی و شیعیانت بر سر منبرهای نور با روی سفید گرد منند و از آنها شفاعت کنم و فردا در بهشت همسایه های منند و به راستی نبرد با تو نبرد با منست و سازش با تو سازش با من سر تو سر منست و آشکار تو آشکار من و راز سینه تو چون راز من، فرزندانت فرزندان منند تو وعده های مرا عمل کنی و حق با تو است و حق بر زبان تو است و بر دلت و میان دو دیده ات ایمان با گوشت و خونت آمیخته چنانچه با گوشت و خونم آمیخته و دشمن تو سر حوض بر من وارد نشود و دوست تو پنهان نگردد تا بهمراه تو سر حوض آید گوید علی «ع» برو در افتاد و سجده کرد و گفت حمد خدا را که بمن نعمت مسلمانی داد و بمن قرآن آموخت و مرا محبوب خیر البریه نمود که خاتم پیغمبران و رسولانست از احسان و تفضل خودش بر من گوید پیغمبر «ص» فرمود اگر تو نبودی مؤمنان پس از من شناخته نمیشدند.
2- ابن عباس بیکی از مجالس قریش میگذشت که بعلی «ع» دشنام میدادند بقائد خود گفت:
آنان چه میگویند، گفت بعلی دشنام میدهند گفت مرا نزد آنها ببر چون بر سر آنها ایستاد گفت کدام شما بخدا دشنام دهد؟ گفتند سبحان اللَّه هر که بخدا دشنام دهد شرک بخدا آورده، گفت کدام شما برسول خدا «ص» دشنام دهد؟ گفتند هر که برسول خدا «ص» دشنام دهد کافر است گفت کدام شما بعلی بن ابی طالب دشنام دهد گفتند بسا باشد گفت خدا را گواه گیرم و برای او ادای شهادت کنم که محققا از رسول خدا «ص» شنیدم میفرمود هر که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده و بقائد خود گفت وقتی ب آنها چنین گفتم چیزی گفتند؟ گفت چیزی نگفتند گفت چهره آنها را چگونه دیدی؟ گفت با چشمانی سرخ بتو نگاه کردند چون نظر نره بزها بکارد قصاب گفت دیگر بگو، گفت ابرو درهم و گردن بزیر چون نگاه خوار بعزیز قاهر گفت پدرم قربانت باز هم بگو گفت جز این چیزی ندارم گفت ولی من خود میگویم که زنده های آنان ننگ مرده هاشان باشند و مرده هاشان رسوائی بازماندگانشان.
3- ابو بصیر گوید:
از امام ششم شنیدم میفرمود هر که چهار رکعت نماز بخواند با دویست قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، در هر رکعتی پنجاه قُلْ هُوَ اللَّهُ تمام نکند جز آنکه هر گناهی دارد آمرزیده شود.
4- امام صادق فرمود:
بنده ای نیست که هر روز هفت بار بگوید أسأل اللّه الجنة و اعوذ باللَّه من النار جز آنکه نار گوید خدایا او را از من پناه بده.
5- امام صادق فرمود:
بر دشمنان نعمت (حسودان) صبر کن زیرا بهترین پاسخ کسی که برای تو خدا را معصیت کند اینست که تو برای او اطاعت خدا کنی.
6- امام پنجم فرمود:
هر که یک بار آیة الکرسی بخواند خدا هزار بد دنیا و هزار بد آخرت از او بگرداند که آسانترین بد دنیا فقر باشد و آسانتر بد آخرت عذاب قبر.
7- امام صادق «ع» فرمود:
ای مدرک خدا رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم را برای ما جلب کند آنچه میفهمند برای آنها حدیث کند و آنچه منکرند وانهد.
8- امام صادق «ع» فرمود:
داود «ع» یک روز بیرون رفت و زبور میخواند هر وقت داد ذبور میخواند کوه و سنگ و پرنده و درنده ای نبود که با او هم آواز نشود، ادامه داد تا بکوهی رسید و اتفاقا بالای آن کوه پیغمبری بنام حزقیل مکان داشت چون سنگ کوهها و آواز درندگان و پرندگان شنید دانست که داود است داود گفت ای حزقیل اجازه میدهی بالای کوه نزد تو آیم؟ گفت نه داود گریست خدای عز و جل بحزقیل وحی کرد ای حزقیل داود را سرزنش مکن و از من عافیت بخواه حزقیل برخاست و دست داود را گرفت و او را بالا رد داود گفت ای حزقیل هرگز قصد خطا کردی؟ گفت نه گفت دچار عجب و خود بینی شدی از عبادت خدای عز و جل؟ گفت نه گفت دل بدنیا دادی و از شهوت و لذتش خواستی؟ گفت آری بسا این بدلم گذشته گفت وقتی این خیال تو را گرفته چه کردی؟ گفت وقتی چنین شده میان این دره رفتم و عبرت گرفتم گفت داود پیغمبر بدان دره رفت در آنجا تختی از آهن بود و بر زیر آن کاسه سر پوسیده و استخوانهای از میان رفته و لوحی از آهن که توشته ای داشت داود آن را خواند این بود، من اروی پسر سلم هستم هزار سال سلطنت کردم، هزار شهر ساختم، هزار دختر گرفتم آخر عمرم بسترم از خاک شد و بالینم از سنگ و همنشین هایم کرمها و مارها هر که مرا ببیند فریب دنیا نخورد.
9- امام صادق «ع» فرمود:
هر که روزه اش را با قول صالح یا عمل صالح ختم کند خدا روزه او را قبول کند عرض شد یا ابن رسول اللَّه «ص» قول صالح چیست؟ فرمود شهادت بیگانگی خدا و عمل صالح اخراج فطره.
10- امیر المؤمنین روز عید فطر برای مردم خطبه خواند و فرمود:
ای مردم در این روز شما بمحسنان ثواب و دهند بدکاران زیانمندند این شبیه ترین روزیست بروز قیامت ببیرون آمدن شما از منزل بنمازگاه یاد کنید بیرون آمدن خود را از گورهایتان بمحضر پروردگارتان و یاد کنید به وقوف خود در نمازگاه وقوف خود را در برابر پروردگار خود و یاد کنید به برگشت خود بمنزلهایتان برگشت خود را بمنزلهای بهشت یا دوزخ خود و بدانید ای بندگان خدا که کمترین مزد مرد و زن روزه دار آنست که جار کشد آنها را فرشته ای در روز آخر ماه رمضان مژده گیرید بندگان خدا که آمرزیده شد برای شما آنچه گذشته از گناهان شما و بپائید در آینده چطور خواهید بود، و امام صادق جعفر بن محمد «ص» بیکی از اصحابش فرمود چون شب عید فطر شود مغرب را بخوان و سجده کن و در آن بگو یا ذا الطول یا مصطفی محمد و ناصره صل علی محمد و آل محمد و اغفر لی کل ذنب اذنبته و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین سپس صد بار بگو و اتوب الی اللَّه و پس از مغرب و عشاء و نماز صبح و نماز عید همان تکبیرات ایام تشریق را بخوان بگو اللَّه اکبر لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر اللَّه اکبر و للَّه الحمد اللَّه اکبر علی ما هدانا و الحمد للَّه علی ما ابلانا و مگو در آن و رزقهم من بهیمة الانعام که این عبارت مخصوص ایام تشریق است. (11- 13 ذی حجه)

مجلس بیست و دوم غره ماه شوال سال 367

1- رسول خدا «ص» فرمود:
که خدا فرماید ای بندگانم همه گمراهید جز آنکه منش رهنمایم و همه فقیرید جر آنکه منش توانگر سازم و همه گنهکارید جز آنکه منش حفظ کنم.
2- امام صادق «ع» فرمود:
یک اعرابی نزد پیغمبر «ص» آمد و مدعی شد که هفتاد درهم بهای ناقه از او طلبکار است پیغمبر باو فرمود آن را از من دریافت نکردی، گفت نه فرمود من آن را بتو پرداختم اعرابی گفت راضیم که مردی میان من و تو قضاوت کند پیغمبر برخاست با او نزد یکی از مردان قریش بمحاکمه رفتند آن مرد باعرابی گفت چه ادعائی به رسول خدا «ص» داری؟ گفت هفتاد درهم بهای یک ناقه که باو فروختم، بپیغمبر گفت یا رسول اللَّه چه میگوئی؟ فرمود باو پرداخته ام آن مرد قرشی گفت یا رسول اللَّه شما بطلب او اقرار کردید باید یا دو گواه بیاورید که باو پرداختید و یا هفتاد درهم را باو بپردازید. پیغمبر خشمناک برخاست و رداء خود را میکشید و فرمود بخدا من نزد کسی روم که بحکم خدای تعالی ذکره میان ما حکم کند با او نزد امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بمحاکمه آمد علی باعرابی گفت چه ادعائی به رسول خدا «ص» داری؟ گفت هفتاد درهم بهای ناقه ای که باو فروختم گفت یا رسول اللَّه چه میفرمائی؟ فرمود باو پرداختم گفت ای اعرابی رسول خدا «ص» فرماید من بتو پرداختم آیا راست میگوید؟ گفت نه بمن نپرداخته امیر المؤمنین شمشیر کشید و گردن آن اعرابی را زد رسول خدا «ص» فرمود چرا اعرابی را کشتی؟ فرمود یا رسول اللَّه برای آنکه تو را تکذیب کرد هر که تو را تکذیب کند خونش حلال است و قتلش واجب است پیغمبر فرمود ای علی بدان که مرا پیغمبری درست فرستاده است از حکم خدای تعالی خطا نرفتی ولی دیگر چنین کاری مکن.
3- علقه گوید:
از امام ششم راجع بکسی که گواهیش پذیرفته شود یا پذیرفته نشود پرسیدم فرمود ای علقمه هر کس بر فطرت اسلام ما شد گواهیش پذیرفته است، گفتم گواهی گنه کاران پذیرفته است فرمود اگر گواهی گنه کار پذیرفته نباشد باید جز گواهی انبیاء و اوصیاء که معصومند نپذیرند هر که بدیده خود ندیدی گناه کند یا دو تن بگناه او گواهی داده باشند از اهل عدالت و آبرومندیست و گواهیش پذیرفته است و گرچه پیش خود گنهکار باشد و هر که او را غیبت کند بگناهی که دارد از خدا بریده و با شیطان پیوسته است پدرم از پدرانش برای من باز گفت که رسول خدا «ص» فرمود هر که مؤمنی را بدان چه در او است غیبت کند خدا میان آن دو در بهشت جمع نکند هرگز و هر که بدی بمؤمنی بندد که در او نباشد عصمت میان آنها بریده شود و آن غیبت کن در دوزخ مخلد گردد که چه بد انجامی است، علقمه گفت یا ابن رسول اللَّه مردم ما را بگناهان بزرگی نسبت دهند و ما از این دلتنگ هستیم فرمود ای علقمه پسند مردم را نتوان بدست آورد و زبانشان را نتوان ضبط کرد شما چطور سالم مانید از آنچه پیغمبران خدا سالم نماندند و نه رسولان او و نه حجتهای او، یوسف را بزنا متهم نکردند، ایوب را بگرفتاری گناه خود متهم نکردند، داود را متهم نکردند که دنبال پرنده ای رفت تا زن اوریا را دید و عاشق او شد و شوهرش را جلو تابوت فرستاد تا کشته شد و آن زن را گرفت، موسی را متهم نکردند که عنین است (مردی ندارد) و او را آزردند تا خدا تبرئه اش کرد از آنچه گفتند و نزد خداوند آبرومند بود همه انبیاء را متهم نکردند که جادوگرند و دنیا طلب، مریم دختر عمران را متهم نکردند که از مرد نجاری بنام یوسف آبستن شده پیغمبر ما را متهم نکردند که شاعر و دیوانه است متهمش نکردند که عاشق زن زید بن حارثه شده و کوشید تا او را بدست آورد، در روز بدر متهمش نکردند که یک پتوی سرخ برای خود از غنیمت برگرفت تا خدا آن قطیفه را عیان کرد و او را تبرئه نمود از خیانت و در قرآن نازل کرد (آل عمران 161) پیغمبری نباشد که از غنیمت بدزدد، هر که از غنیمت بدزدد روز قیامت در بند وی باشد متهمش نکردند که در باره پسر عمش علی از روی هوی سخن میگوید تا خدای عز و جل آنها را تکذیب کرد و فرمود (نجم) از هوی سخن نکند همانا وحی است که به وی رسد، او را متهم نکردند که بدروغ خود را رسول خدا میداند تا خدا باو فرستاد (انعام 24) پیش از تو رسولانی تکذیب شدند و صبر کردند بر تکذیب خود و آزرده شدند تا یاری خدایشان آمد روزی فرمود مرا دیشب ب آسمان بردند، گفته شد بخدا همه شب از بسترش جدا نشده و آنچه در باره اوصیاء گفتند بیش از اینست، سید اوصیاء را متهم نکردند که دنیا جو و سلطنت طلب است و آشوب را بر راحت برمی گزیند و خون مردم را می ریزد و اگر مرد خوبی بود خالد بن ولید مامور نمیشد گردنش را بزند، او را متهم نکردند که میخواست دختر ابی جهل را بر سر فاطمه «ع» بگیرد و رسول خدا «ص» سر منبر از او بمسلمانان شکایت کرد و فرمود علی میخواهد دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیغمبر خدا بزنی گیرد هلا فاطمه پاره تن منست و هر که او را آزارد مرا آزرده و هر که او را شاد کند مرا شاد کرده و هر که او را خشمناک سازد مرا خشمناک ساخته سپس امام صادق فرمود ای علقمه چه گفتار عجیبی مردم در باره علی «ع» دارند یکی او را معبود داند و دیگری عاصی معبود پندارد و آنکه او را متهم بمعصیت کند بر او سهل تر است از آنکه متهم به ربوبیت نماید ای علقمه مگر نگفتند خدای عز و جل سومی سه تاست مگر او را مانند خلقش ندانستند مگر نگفتند که او دهر است؟ نگفتند که او چرخ است؟ مگر نگفتند که جسم است نگفتند که صورتست، تعالی اللَّه عن ذلک علوا کبیرا ای علقمه آن زبانها که خدا را بنالایق ستایند چگونه از نکوهش شما بدان چه بد دارید باز ایستند از خدا یاری خواهید و شکیبا باشید، به راستی زمین از آن خداست و او را بارث هر که از بندگانش خواهد بسپارد و عاقبت از آن متقیانست بنی اسرائیل هم بموسی گفتند پیش از آنکه تو بیائی در آزار بودیم و پس از آنهم که آمدی در آزاریم خدای عز و جل فرمود بگو ای موسی امید است که پروردگارتان دشمنان را نابود کند و شما را در زمین بجای او نهد و بنگرد چه کار خواهید کرد.
4- امام چهارم فرمود:
یک روز رسول خدا «ص» بیرونشد و نماز بامداد را خواند و سپس فرمود ای گروه مردم کدام از شما میرود و از سه کسی که بلات و عزی قسم خوردند مرا بکشند دفاع میکند و بپروردگار کعبه دروغ گفته اند، کسی جواب نداد، فرمود گمانم علی بن ابی طالب میان شما نیست عامر بن قتاده عرضکرد او امشب تب داشت و نیامده با شما نماز بخواند اجازه بدهید باو خبر دهم پیغمبر فرمود خبر ده رفت و او را خبر داد و امیر المؤمنین بشتاب آمد و یک ازاری به تن داشت که دو گوشه اش را بگردن گره کرده بود و عرضکرد یا رسول اللَّه اینخبر چیست؟ فرمود این رسول پروردگار منست و خبر می دهد از کسانی که برای کشتن من قیام کرده اند و بپروردگار کعبه دروغ گفته اند علی «ع» فرمود من به تنهائی جلو آنها می روم و هم اکنون لباس خود را ببر میکنم رسول خدا «ص» فرمود این لباس و این زره و این شمشیر، زره بتن او کرد و عمامه بر سرش بست و شمشیر بکمرش آویخت و باسب خودش سوار کرد امیر المؤمنین رفت و تا سه روز از او خبری نشد و جبرئیل «ع» از او خبری نداد فاطمه «ع» با حسن و حسین آمد و گفت بسا این دو بچه بی پدر شد باشند اشک از چشم پیغمبر سرازیر شد و فرمود ای مردم هر که خبری از علی برای من بیاورد مژده بهشت باو می دهم هر کدام به راهی رفتند تا خبری آورند چون پیغمبر را بسیار اندوهناک دیدند و پیره زن ها هم بیرون رفتند عامر بن قتاده برگشت و مژده علی را آورد و جبرئیل هم گزارش او را به پیغمبر رسانید و امیر المؤمنین هم با سه شتر و دو اسیر و سه اسب وارد شد و سری هم همراه داشت پیغمبر فرمود میخواهی من از وضع تو گزارش دهم ای أبو الحسن؟ منافقان گفتند تا این ساعت دردش گرفته بود و اکنون میخواهد گزارش کار او را بدهد پیغمبر فرمود ای أبا الحسن تو خود گزارش کارت را بده تا گواه بر این مردم باشی عرضکرد بچشم یا رسول اللَّه چون ب آن وادی رسیدم این سه تن را دیدم که بر شتر سوارند بمن فریاد زدند کیستی؟ گفتم من علی بن ابی طالب پسر عم رسول خدایم گفتند ما رسولی برای خدا نمیشناسیم کشتن تو با کشتن محمد پیش ما برابر است این مقتول بر من حمله کرد و چند ضربت میان من و او رد و بدل شد و باد سرخی وزید که از آن آواز تو را شنیدم میگفتی من گریبان زرهش را برایت دریدم برگ و شانه اش بزن بشانه او زدم و کاری نشد سپس باد زردی وزید و میگفتی زره را از رانش پس انداختم به رانش بزن زدم و قطعش کردم و سرش را برگرفتم و دور انداختم این دو مرد بمن گفتند شنیدیم محمد رفیق دلسوز و مهربانیست ما را نزد او بر و در کشتن ما مشتاب این سرور ما با هزار پهلوان برابر پود پیغمبر فرمود ای علی آواز اول که شنیدی از جبرئیل بود و دوم از میکائیل یکی از این دو مرد را نزد من آور او را پیش داشت و باو فرمود بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهی ده به رسالت من گفت از جا کندن کوه ابو قبیس بر من آسان تر است از این اعتراف فرمود یا علی او را عقب ببر و گردن بزن سپس فرمود دیگری را بیاور باو هم فرمود بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهی بده به رسالت من، گفت مرا به رفیعم برسان فرمود ای علی او را هم ببر و گردن بزن او را عقب داشت و شمشیر برافراشت که گردن زند جبرئیل نزد پیغمبر آمد و گفت ای محمد «ص» پروردگارت سلام می رساند و میفرماید او را مکش زیرا خوش خلق و با سخاوت است در قوم خود پیغمبر فرمود ای علی دست نگهدار که این فرستاده پروردگار من خبر می دهد که او خوش رفتار و با سخاوتست در قبیله خود آن مشرک گفت این رسول پروردگار تو است که چنین خبری داده؟ فرمود آری، گفت بخدا من هرگز در برابر برادرم مالک درهمی نبودم و در جنگ عبوس نکردم و گواهم که نیست معبود حقی جز خدا و تو رسول خدائی پیغمبر فرمود اینست که حسن خلق و سخاوت او را ببهشت پر نعمت کشاند.

مجلس بیست و سوم دو شب از شوال گذشته سال 367

1- امام صادق «ع» از جدش روایت کرده که:
چون امیر المؤمنین بر گورستان مشرف می شد میفرمود ای خاک نشینان، ای آوارگان خانه ها را تصرف کردند و زنها را گرفتند و دارائی را پخش کردند اینست خبر پیش ما، پیش شما چه خبر است؟ سپس رو باصحابش کرد و فرمود اگر اجازه سخن داشتند بشما خبر میدادند که بهترین توشه تقوی است.
2- علی «ع» فرمود:
روزی بر فرزند آدم نگذرد که باو نگوید ای پسر آدم من روز تازه ای هستم و بر تو گواهم، در من خوب بگو و خوب بکن تا روز قیامت برای تو گواهی دهم پس از من دیگر هرگز مرا نخواهی دید.
3- علی «ع» فرمود:
مسلمان سه دوست دارد یکی باو بگوید من در زندگی و مردن همراه توام و آن عمل او است و دیگری گوید تا مردن با توام و آن مال او است که چون مرد از آن وارثست و سومی گوید من تا سر قبر با توام و تو را رها کنم و آن فرزند او است.
4- علی «ع» فرمود:
کسی مرگ را بخوبی نشناخته است که فردا را از عمر خود بداند.
5- امیر مؤمنان در بصره خطبه خواند، پس از حمد و ستایش بر خدای عز و جل و صلوات بر پیغمبر «ص» فرمود:
مدت هر چه دراز آید باز کوتاه است گذشته عبرت زندگانست و مرده پند شخص زنده است دیروز گذشته برگشت ندارد و فردا هم مورد اعتماد کسی نیست نخست پیش قراول میانه است و میانه پیشرو آخری و همه از هم جدا گردند و بهم رسند مرگ بر همه چیره باشد و آن روز هراسناک همه را در گیرد، روزی که مال و فرزند سودی نبخشد جز کسی که دل سالم نزد خدا آرد سپس فرمود گروه شیعیانم شکیبا باشید بر کرداری که از ثوابش بی نیاز نباشید و خود را شکیبا دارید از ارتکاب کاری که صبر بر عقابش ندارید، صبر بر طاعت خدا را آسان تر دریابیم از صبر بر عذاب خدای عز و جل بدانید که شما عمری محدود و آرزوئی بلند و نفسی چند دارید بناچار عمر بسر رسد و دفتر آرزو بر هم نهاده شود و نفسها بپایان آید سپس اشک از دیده ریخت و این آیه خواند (انفطار 10- 12) و به راستی حافظانی بر شما گمارده شده، نویسندگانی گرامی، میدانید که چه میکنید.
6- امیر المؤمنین فرمود:
همه خیری در سه خصلت فراهم است نظر و خاموشی و سخن هر نظر بی عبرتی سهو است، هر خاموشی بی فکرتی غفلت است و هر سخنی ذکر نباشد لغو است خوشا بر کسی که نظرش عبرت و سکوتش فکر و سخنش ذکر است، بر گناه خود بگرید و مردم از شرش آسوده اند.
7- علی «ع» فرمود:
در پنج وقت دعا را غنیمت شمارید وقت قرائت قرآن، نزد اذان، نزد آمدن باران، نزد برخورد دو صف بقصد شهادت و هنگام دعای مظلوم که پرده ای تا عرش فاصله ندارد.
8- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
بسا غافلی که جامه میبافد تا بپوشد و آن جامه کفن او است خانه سازد تا مسکن گیرد و آنجا گور او است بعلی عرض شد آمادگی برای مرگ چیست؟ فرمود ادای واجبات و کناره کردن از حرامها و بدست آوردن مکارم سپس باکی نباشد که مرگ بر او آید، یا او بمرگ گراید، بخدا باک ندارد پسر ابی طالب که بر مرگ افتد یا مرگش درگیرد امیر المؤمنین در یکی از خطبه هایش فرمود ایا مردم به راستی دنیا خانه نیستی و آخرت خانه زیستی است از گذرگاه خود توشه گیرید برای قرارگاه خویش پرده خود را نزد کسی که راز شما داند ندرید، دلهای خود را از دنیا بیرون کنید پیش از آنکه تنهای شما را بیرون برند در دنیا زنده شدید و برای آخرت آفریده شدید دنیا چون زهر است کسی آن را بخورد که نشناسد بنده که مرد فرشتگان گویند چه پیش داشت و مردم گویند چه بر جا گذاشت برگ عیشی پیش فرستید که از آن شما است و پس انداز نکنید که بر زیان شما است محروم کسی است که از بهره مالش محروم باشد و رشک بر آن برند که میزانش از صدقات و خیرات سنگین است و در بهشت بستر خود گسترده داشته و راه صراط خود را شسته کرده.
9- رسول خدا «ص» فرمود:
امامها بعد از من دوازدهند اول آنها توئی ای علی و آخرشان همان قائمی است که خدا بدستش مشرق و مغربهای زمین را فتح کند.
10- امام صادق «ع» فرمود:
مردم گفتار پیغمبر را «ص» روز مشربه ام ابراهیم در باره علی «ع» از یاد بردند چنانچه گفتار او را در روز غدیر خم از یاد بردند. رسول خدا با اصحاب خود در غرفه ام ابراهیم بود که علی «ع» آمد و جا برای او باز نکردند چون دید جا برای او باز نمیکنند فرمود ای گروه مردم این خاندان منند که آنها را سبک میگیرید و هنوز من زنده ام و میان شما هستم هلا بخدا اگر از شما پنهان شوم خدا از شما پنهان نیست به راستی روح و راحت و خوشی و بشارت از آن کسی است که بعلی «ع» اقتداء کند و او را دوست دارد و تسلیم او و اوصیاء از فرزندان او شود و بر منست که آنها را وارد شفاعت خود کنم زیرا پیروان منند و هر که مرا پیروی کند از منست روشی است که از ابراهیم برای من مانده زیرا من از ابراهیم هستم و ابراهیم از منست فضل من فضل او است و فضل او فضل من و من از او افضلم بتصدیق قول خدا (آل عمران) نژادی که برخی از برخی باشند و خدا شنوا و داناست و پای رسول خدا «ص» در مشربه ام ابراهیم چرکی برداشت که باستخوان نرسید ولی مردم بعیادت او رفتند و ...