فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس بیستم روز سه شنبه چهار شب از ماه رمضان 367 مانده

1- رسول خدا «ص» میفرمود:
به راستی در علی «ع» چند خصلت است که اگر یکی از آنها در همه مردم بود در فضل آنها بس بود گفته او هر که من مولای اویم علی مولای من است و گفته او علی از من چون هارونست از موسی و گفته او علی از منست و من از او و گفته او علی نسبت بمن چون خود من است طاعتش طاعت منست و نافرمانیش نافرمانی من و گفته او جنک با علی جنگ با خداست و سازش با علی سازش با خداست و گفته او دوست علی دوست خدا است و دشمن او دشمن خدا و گفته او علی حجت خدا و خلیفه او است بر بندگانش و گفته او دوستی علی ایمانست و بغض او کفر است و گفته او حزب علی حزب خداست و حزب دشمنانش حزب شیطان و گفته او علی با حق است و حق با او است از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من در آیند و گفته او علی قسیم بهشت و دوزخ است و گفته او هر که از علی جدا شود از من جدا شده و هر که از من جدا شود از خدای عز و جل جداست و گفته او شیعیان علی همان کامجویان روز قیامتند.
2- رسول خدا «ص» فرمود:
شش چیز از من متعهد شوید و من برای شما بهشت را متعهدم هر گاه نقلی کنید دروغ نگوئید و وعده که میدهید خلاف نکنید و در امانت خیانت مکنید و دیده بپوشید و فرج خود نگهدارید و دست و زبان خود باز گیرید.
3- ابو الصلت هروی گوید:
چون مامون صاحب نظران اهل اسلام و دیانات یهود و نصاری و مجوس و صابئیه و دیگران را جمع کرد تا با علی بن موسی الرضا مباحثه کنند هر کس قیام کرد او را محکوم ساخت و گویا سنگ در دهانش نهادند.
علی بن محمد بن جهم پیش آمد و عرضکرد یا ابن رسول اللَّه شما معتقد بعصمت انبیائید! فرمود آری گفت چه میکنی با گفته خدای عز و جل (طه 121) آدم نافرمانی کرد و گمراه شد و گفته خدا (انبیاء 87) ذو النون گاهی کک خشمناک رفت و گمان کرد که ما بر او توانا نیستم و گفته او در باره یوسف (24) آن زن به وی همت گماشت و یوسف هم بدو همت گماشت و گفته او در باره داود (ص 25) کمان کرد داود که ما او را آزمودیم و گفتارش در باره پیغمبرش محمد «ص» (احزاب 37) در دل خود نهان کنی آنچه را خدایش عیان کند و از مردم میترسی و خدا سزاوارتر است که از او بترسی مولای ما حضرت رضا فرمود وای بر تو ای علی از خدا بپرهیز و پیغمبران خدا را بهرزگی نسبت مده و کتاب خدای عز و جل را به رأی خود دریافت مکن خدای عز و جل فرموده نمیدانند تاویلش را جز خدا و راسخان در دانش اما اینکه خدا فرموده آدم عصیان پروردگارش نمود و گمراه شد.
براستی خدای عز و جل آدم را حجت در زمین و خلیفه بر بندگانش آفرید او را برای بهشت نیافرید نافرمانی آدم در بهشت بود نه در زمین برای آنکه مقدرات امر خدای عز و جل کامل گردد و چون بزمین هبوط کرد و حجت و خلیفه گردید معصوم بود بدلیل قول خدای عز و جل (آل عمران آیه) به راستی خدا برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان.
و اما گفتار خدای عز و جل ذو النون گاهی کک خشمناک رفت و گمان کرد که بر او قادر نیستیم مقصود اینست که ما روزی را بر او تنک نمیکنیم مگر نشنیدی قول خدای عز و جل را (فجر) و اما چون خدایش آزماید تنک گیرد بر او روزیش را و اگر گمان کرده بود که خدا بر او توانا نیست کافر شده بود و اما گفتار خدای عز و جل در باره یوسف که همت به وهم بها مقصود اینست که زلیخا قصد معصیت کرد و یوسف قصد قتل او کرد در صورتی که مجبورش کند از خشمی که بر او گرفت خدا کشتن او را از وی گردانید و هم هرزگی را چنانچه فرموده همچنان گرداندیم از او بدی را یعنی کشتن و فحشاء را یعنی زنا، راجع بداود کسان شما چه میگویند؟ علی بن جهم گفت میگویند داود «ع» در محرابش نماز میخواند که شیطان بصورت زیباترین پرنده ای در نظرش مجسم شد و نمازش را برید و خواست آن را بگیرد پرنده بحیاط پرید و دنبال او رفت و ببام پرید دنبالش بالای بام رفت پرنده در خانه اوریا پسر حنان پرید داود دنبالش بدان خانه سر کشید و زن اوریا مشغول غسل کردن بود و داود او را دید و عاشقش شد داود اوریا را بجبهه جنگ فرستاده بود داود بفرمانده جبهه نوشت که اوریا را بمیدان بفرست اوریا بمیدان رفت و بر مشرکان پیروز شد و بر داود ناگوار آمد دوباره نوشت که او را جلو تابوت بجنگ بفرست در این باره کشته شد داود زنش را تزویج کرد حضرت رضا دست بپیشانی زد و فرمود إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ شما یکی از پیغمبران خدا را نسبت دادید که بنمازش بی اعتنائی کرد و دنبال پرنده ای رفت و دل بهرزگی داد و وسیله کشتن بیگناهی را فراهم کرد، عرضکرد یا ابن رسول اللَّه خطای او چه بود؟ فرمود وای بر تو داود گمان برد که خدا خلقی داناتر از او نیافریده خدا دو فرشته فرستاد تا از دیوار محرابش بالا آمدند و گفتند ما دو طرفیم که یکی بر دیگری ستم کرده بحق میان ما حکم کن و خلاف مگو و ما را به راه حق راهنمائی کن براستی این برادر من نود و نه میش دارد و من یک میش دارم و میگوید آن یکی را هم من بده بمن درشت میگوید داود بر مدعی علیه شتاب کرد و گفت بتو ستم کرده که یک میش تو را هم خواسته است و از مدعی شاهد نخواست و بطرف او هم نگفت که در جوابش چه گوئی؟ این بود خطای او در حکمش نه آنکه شما میگوئید مگر نمیشنوی که خدای عز و جل میفرماید (ص 27) ای داود براستی ما تو را در زمین خلیفه کردیم میان مردم درست حکم کن تا آخر آیه گفت یا ابن رسول اللَّه پس داستان او با اوریا چه بود حضرت رضا فرمود در ایام داود چون شوهر زنی میمرد یا کشته میشد دیگر ازدواج نمیکرد و اول کسی که خدا برایش مباح کرد پس از قتل شوهر زنی پا او تزویج کند داود «ع» بود و این امر بر اوریا سخت و ناگوار آمد و اما راجع بمحمد «ص» پیغمبر او گفته خدای عز و جل در دل پنهان کنی آنچه را خدا آشکار میسازد و از مردم میترسی و بایست از خدا بترسی موضوع اینست که خدای عز و جل به پیغمبر خود نام زنان او را در دنیا و آخرت اعلام کرد و فرمود آنان همه ام المؤمنین باشند و یکی از آنها را زینب دختر جحش نامبرد که آن روز زن زید بن حارثه بود پیغمبر نام او را در دل خود پنهان کرد و باو نگفت مبادا منافقین طعن زنند که زن دیگری را در زنهای خود نام میبرد و ام المؤمنین میشمرد و از بدگوئی منافقین بیم کرد خدا فرمود بایست از خدا بیم کنی در دل خود و خدای عز و جل متصدی تزویج احدی از خلق خود نگردید مگر تزویج حواء به آدم و زینب به رسول خدا «ص» و فاطمه «ع» بعلی «ع» علی بن جهم گریست و گفت یا ابن رسول اللَّه من توبه کارم بدرگاه خدای عز و جل از آنکه بگویم در باره پیغمبران خدا جز آنکه شما یاد آور شدید.
4- علی بن ابی طالب گوید:
رسول خدا «ص» یک روز این خطبه را برای ما خواند- آیا مردم ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش بشما رو کرده است، ماهی است که پیش خدا بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات آن ماهی است که در آن دعوت شدید بمهمانی خدا و اهل کرامت خدائید در آن نفسهای شما در آن تسبیح است و خواب شما در آن عبادتست کردارتان در آن پذیرفته و دعایتان مستجاب از خدا بخواهید با نیات درست و دلهای پاک که شما را برای روزه در آن و خواندن قرآن موفق دارد بدبخت آنکه از آمرزش خدا در این ماه محروم گردد، بگرسنگی و تشنگی خود در آن گرسنگی و تشنگی روز قیامت را یاد کنید و بر فقراء و مساکین خود صدقه دهید و بزرگان خود را احترام کنید و خردان را ترحم کنید و صله رحم کنید و زبانها نگهدارید و از آنچه خدا دیدنش را حلال نکرده چشم بپوشید و آنچه را از شنیدنش حلال نکرده گوش ببندید و بر یتیمان مردم مهر ورزید تا بر یتیمان شما مهر ورزند و بخدا از گناهان خود توبه کنید و در وقت نماز دست بدعا بردارید که بهترین ساعتها است خدا در آن نظر لطف به بندگان خود دارد بمناجات آنها پاسخ دهد و فریاد آنها را لبیک گوید و درخواست آنها را بدهد و دعای آنها را مستجاب کند ایا مردم نفس شما گرو کردار شما است آن را باستغفار رها کنید دوش شما از گناهان شما بار سنگینی دارد بطول سجود آن را سبک کنید و بدانید که خدای تعالی ذکره بعزت خود قسم خورده که نمازخوانان و ساجدان را عذاب نکند و آنها را روز قیامت بهراس دوزخ نیندازد، ایا مردم هر کدام شما یک روزه دار را افطار دهد در این ماه نزد خدا ثواب آزاد کردن بنده ای دارد و گناهان گذشته اش آمرزیده گردد عرض شد یا رسول اللَّه همه ماها بر آن توانائی نداریم، فرمود از خدا بپرهیزید گرچه با نیمه خرمائی باشد و گرچه بشربتی آب باشد ایا مردم هر که در این ماه خوش خلقی کند جواز صراط او باشد در روزی که همه قدمها بلغزد هر که در آن تخفیف دهد بر مملوکان خود خدا حسابش را تخفیف دهد و هر که شر خود را باز دارد خدا خشم خود را از او باز دارد روزی که ملاقاتش کند و هر که در آن یتیمی را گرامی دارد خدا روز ملاقاتش او را گرامی دارد و هر که در آن صله رحم کند روز ملاقات با او صله نماید برحمت خود و هر که قطع رحم کند خدا در روز ملاقاتش رحمت خود از او ببرد هر که نماز مستحبی بخواند خدا برات آزادی از آتش برایش بنویسد و هر که در آن واجبی ادا کند ثواب کسی دارد که هفتاد واجب در ماههای دیگر ادا کند و هر که در آن بر من بسیار صلوات فرستد خدا روزی که میزانها سبک است میزانش را سنگین کند هر که یک آیه قرآن در آن بخواند چون کسی باشد که در ماههای دیگر یکختم قرآن بخواند ایا مردم درهای بهشت در این ماه گشوده از خدا بخواهید که آنها را نبندد بروی شما، درهای دوزخ در این ماه بسته است از پروردگار خود بخواهید که بروی شما آنها را نگشاید شیاطین در آن ببندند از خدا پروردگار خود بخواهید که دیگر آنها را بر شما مسلط نکند امیر المؤمنین فرمود من برخاستم و عرضکردم یا رسول اللَّه کدام عمل در این ماه بهتر است فرمود ای أبو الحسن بهترین عمل در این ماه ورع از محارم خدای عز و جل است سپس گریست عرضکردم یا رسول اللَّه چرا گریه کنی؟ فرمود برای آنچه در این ماه از تو حلال شمارند گویا تو را مینگرم که نماز برای پروردگارت میخوانی و شقی تر اولین و آخرین که جفت پی کننده شتر ثمود است برانگیخته شود و ضربتی بر فرقت زند و ریشت را خضاب کند امیر المؤمنین فرمود گفتم یا رسول اللَّه این در صورتیست که دین من سالم است؟ فرمود با سلامتی دین تو است سپس فرمود ای علی هر که تو را بکشد مرا کشته و هر که تو را بخشم آرد مرا بخشم آورده و هر که تو را دشنام دهد مرا دشنام داده زیرا تو جان منی روحت از روح من و گلت از گل منست براستی خدای تبارک و تعالی آفریده مرا با تو برگزیده مرا با تو و مرا برای نبوت اختیار کرده و تو را برای امامت هر که منکر امامت تو است منکر نبوت منست ای علی تو وصی من و پدر فرزندان من و شوهر دختر من و خلیفه من بر امت منی در زندگی من و پس از مردن من فرمانت فرمان من و غدقنت غدقن منست سوگند ب آن که مرا به نبوت گسیل کرده و بهتر خلق ساخته که تو حجت خدائی بر خلقش و امین اوئی بر سرش و خلیفه اوئی بر بندگانش.

مجلس بیست و یکم - روز جمعه سلخ ماه رمضان 367

1- جابر بن عبد اللَّه گوید:
چون علی «ع» مژده فتح خیبر برای رسول خدا «ص» آورد رسول خدا «ص» باو فرمود اگر جماعاتی از امتم در باره تو نمیگفتند آنچه نصاری در باره عیسی بن مریم گفتند امروز در باره تو چیزی می گفتم که بهر جمعی گذری خاک زیر پایت و فضل آب وضویت گیرند برای شفا و همین بس که تو از منی و من از تو ارث مرا بری وارث تو را برم و تو نسبت بمن چون هرون باشی نسبت بموسی جز اینکه پس از من پیغمبری نباشد تو ذمه مرا بری کنی و بروش من بجنگی و فردا بر سر حوض خلیفه من باشی و تو اول کسی باشی که سر حوض بر من وارد شوی و تو اول کسی که با من جامه در برکنی و اول کسی از امت منی که در بهشت در آئی و شیعیانت بر سر منبرهای نور با روی سفید گرد منند و از آنها شفاعت کنم و فردا در بهشت همسایه های منند و به راستی نبرد با تو نبرد با منست و سازش با تو سازش با من سر تو سر منست و آشکار تو آشکار من و راز سینه تو چون راز من، فرزندانت فرزندان منند تو وعده های مرا عمل کنی و حق با تو است و حق بر زبان تو است و بر دلت و میان دو دیده ات ایمان با گوشت و خونت آمیخته چنانچه با گوشت و خونم آمیخته و دشمن تو سر حوض بر من وارد نشود و دوست تو پنهان نگردد تا بهمراه تو سر حوض آید گوید علی «ع» برو در افتاد و سجده کرد و گفت حمد خدا را که بمن نعمت مسلمانی داد و بمن قرآن آموخت و مرا محبوب خیر البریه نمود که خاتم پیغمبران و رسولانست از احسان و تفضل خودش بر من گوید پیغمبر «ص» فرمود اگر تو نبودی مؤمنان پس از من شناخته نمیشدند.
2- ابن عباس بیکی از مجالس قریش میگذشت که بعلی «ع» دشنام میدادند بقائد خود گفت:
آنان چه میگویند، گفت بعلی دشنام میدهند گفت مرا نزد آنها ببر چون بر سر آنها ایستاد گفت کدام شما بخدا دشنام دهد؟ گفتند سبحان اللَّه هر که بخدا دشنام دهد شرک بخدا آورده، گفت کدام شما برسول خدا «ص» دشنام دهد؟ گفتند هر که برسول خدا «ص» دشنام دهد کافر است گفت کدام شما بعلی بن ابی طالب دشنام دهد گفتند بسا باشد گفت خدا را گواه گیرم و برای او ادای شهادت کنم که محققا از رسول خدا «ص» شنیدم میفرمود هر که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده و بقائد خود گفت وقتی ب آنها چنین گفتم چیزی گفتند؟ گفت چیزی نگفتند گفت چهره آنها را چگونه دیدی؟ گفت با چشمانی سرخ بتو نگاه کردند چون نظر نره بزها بکارد قصاب گفت دیگر بگو، گفت ابرو درهم و گردن بزیر چون نگاه خوار بعزیز قاهر گفت پدرم قربانت باز هم بگو گفت جز این چیزی ندارم گفت ولی من خود میگویم که زنده های آنان ننگ مرده هاشان باشند و مرده هاشان رسوائی بازماندگانشان.
3- ابو بصیر گوید:
از امام ششم شنیدم میفرمود هر که چهار رکعت نماز بخواند با دویست قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، در هر رکعتی پنجاه قُلْ هُوَ اللَّهُ تمام نکند جز آنکه هر گناهی دارد آمرزیده شود.
4- امام صادق فرمود:
بنده ای نیست که هر روز هفت بار بگوید أسأل اللّه الجنة و اعوذ باللَّه من النار جز آنکه نار گوید خدایا او را از من پناه بده.
5- امام صادق فرمود:
بر دشمنان نعمت (حسودان) صبر کن زیرا بهترین پاسخ کسی که برای تو خدا را معصیت کند اینست که تو برای او اطاعت خدا کنی.
6- امام پنجم فرمود:
هر که یک بار آیة الکرسی بخواند خدا هزار بد دنیا و هزار بد آخرت از او بگرداند که آسانترین بد دنیا فقر باشد و آسانتر بد آخرت عذاب قبر.
7- امام صادق «ع» فرمود:
ای مدرک خدا رحمت کند بنده ای را که دوستی مردم را برای ما جلب کند آنچه میفهمند برای آنها حدیث کند و آنچه منکرند وانهد.
8- امام صادق «ع» فرمود:
داود «ع» یک روز بیرون رفت و زبور میخواند هر وقت داد ذبور میخواند کوه و سنگ و پرنده و درنده ای نبود که با او هم آواز نشود، ادامه داد تا بکوهی رسید و اتفاقا بالای آن کوه پیغمبری بنام حزقیل مکان داشت چون سنگ کوهها و آواز درندگان و پرندگان شنید دانست که داود است داود گفت ای حزقیل اجازه میدهی بالای کوه نزد تو آیم؟ گفت نه داود گریست خدای عز و جل بحزقیل وحی کرد ای حزقیل داود را سرزنش مکن و از من عافیت بخواه حزقیل برخاست و دست داود را گرفت و او را بالا رد داود گفت ای حزقیل هرگز قصد خطا کردی؟ گفت نه گفت دچار عجب و خود بینی شدی از عبادت خدای عز و جل؟ گفت نه گفت دل بدنیا دادی و از شهوت و لذتش خواستی؟ گفت آری بسا این بدلم گذشته گفت وقتی این خیال تو را گرفته چه کردی؟ گفت وقتی چنین شده میان این دره رفتم و عبرت گرفتم گفت داود پیغمبر بدان دره رفت در آنجا تختی از آهن بود و بر زیر آن کاسه سر پوسیده و استخوانهای از میان رفته و لوحی از آهن که توشته ای داشت داود آن را خواند این بود، من اروی پسر سلم هستم هزار سال سلطنت کردم، هزار شهر ساختم، هزار دختر گرفتم آخر عمرم بسترم از خاک شد و بالینم از سنگ و همنشین هایم کرمها و مارها هر که مرا ببیند فریب دنیا نخورد.
9- امام صادق «ع» فرمود:
هر که روزه اش را با قول صالح یا عمل صالح ختم کند خدا روزه او را قبول کند عرض شد یا ابن رسول اللَّه «ص» قول صالح چیست؟ فرمود شهادت بیگانگی خدا و عمل صالح اخراج فطره.
10- امیر المؤمنین روز عید فطر برای مردم خطبه خواند و فرمود:
ای مردم در این روز شما بمحسنان ثواب و دهند بدکاران زیانمندند این شبیه ترین روزیست بروز قیامت ببیرون آمدن شما از منزل بنمازگاه یاد کنید بیرون آمدن خود را از گورهایتان بمحضر پروردگارتان و یاد کنید به وقوف خود در نمازگاه وقوف خود را در برابر پروردگار خود و یاد کنید به برگشت خود بمنزلهایتان برگشت خود را بمنزلهای بهشت یا دوزخ خود و بدانید ای بندگان خدا که کمترین مزد مرد و زن روزه دار آنست که جار کشد آنها را فرشته ای در روز آخر ماه رمضان مژده گیرید بندگان خدا که آمرزیده شد برای شما آنچه گذشته از گناهان شما و بپائید در آینده چطور خواهید بود، و امام صادق جعفر بن محمد «ص» بیکی از اصحابش فرمود چون شب عید فطر شود مغرب را بخوان و سجده کن و در آن بگو یا ذا الطول یا مصطفی محمد و ناصره صل علی محمد و آل محمد و اغفر لی کل ذنب اذنبته و نسیته و هو عندک فی کتاب مبین سپس صد بار بگو و اتوب الی اللَّه و پس از مغرب و عشاء و نماز صبح و نماز عید همان تکبیرات ایام تشریق را بخوان بگو اللَّه اکبر لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر اللَّه اکبر و للَّه الحمد اللَّه اکبر علی ما هدانا و الحمد للَّه علی ما ابلانا و مگو در آن و رزقهم من بهیمة الانعام که این عبارت مخصوص ایام تشریق است. (11- 13 ذی حجه)

مجلس بیست و دوم غره ماه شوال سال 367

1- رسول خدا «ص» فرمود:
که خدا فرماید ای بندگانم همه گمراهید جز آنکه منش رهنمایم و همه فقیرید جر آنکه منش توانگر سازم و همه گنهکارید جز آنکه منش حفظ کنم.
2- امام صادق «ع» فرمود:
یک اعرابی نزد پیغمبر «ص» آمد و مدعی شد که هفتاد درهم بهای ناقه از او طلبکار است پیغمبر باو فرمود آن را از من دریافت نکردی، گفت نه فرمود من آن را بتو پرداختم اعرابی گفت راضیم که مردی میان من و تو قضاوت کند پیغمبر برخاست با او نزد یکی از مردان قریش بمحاکمه رفتند آن مرد باعرابی گفت چه ادعائی به رسول خدا «ص» داری؟ گفت هفتاد درهم بهای یک ناقه که باو فروختم، بپیغمبر گفت یا رسول اللَّه چه میگوئی؟ فرمود باو پرداخته ام آن مرد قرشی گفت یا رسول اللَّه شما بطلب او اقرار کردید باید یا دو گواه بیاورید که باو پرداختید و یا هفتاد درهم را باو بپردازید. پیغمبر خشمناک برخاست و رداء خود را میکشید و فرمود بخدا من نزد کسی روم که بحکم خدای تعالی ذکره میان ما حکم کند با او نزد امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بمحاکمه آمد علی باعرابی گفت چه ادعائی به رسول خدا «ص» داری؟ گفت هفتاد درهم بهای ناقه ای که باو فروختم گفت یا رسول اللَّه چه میفرمائی؟ فرمود باو پرداختم گفت ای اعرابی رسول خدا «ص» فرماید من بتو پرداختم آیا راست میگوید؟ گفت نه بمن نپرداخته امیر المؤمنین شمشیر کشید و گردن آن اعرابی را زد رسول خدا «ص» فرمود چرا اعرابی را کشتی؟ فرمود یا رسول اللَّه برای آنکه تو را تکذیب کرد هر که تو را تکذیب کند خونش حلال است و قتلش واجب است پیغمبر فرمود ای علی بدان که مرا پیغمبری درست فرستاده است از حکم خدای تعالی خطا نرفتی ولی دیگر چنین کاری مکن.
3- علقه گوید:
از امام ششم راجع بکسی که گواهیش پذیرفته شود یا پذیرفته نشود پرسیدم فرمود ای علقمه هر کس بر فطرت اسلام ما شد گواهیش پذیرفته است، گفتم گواهی گنه کاران پذیرفته است فرمود اگر گواهی گنه کار پذیرفته نباشد باید جز گواهی انبیاء و اوصیاء که معصومند نپذیرند هر که بدیده خود ندیدی گناه کند یا دو تن بگناه او گواهی داده باشند از اهل عدالت و آبرومندیست و گواهیش پذیرفته است و گرچه پیش خود گنهکار باشد و هر که او را غیبت کند بگناهی که دارد از خدا بریده و با شیطان پیوسته است پدرم از پدرانش برای من باز گفت که رسول خدا «ص» فرمود هر که مؤمنی را بدان چه در او است غیبت کند خدا میان آن دو در بهشت جمع نکند هرگز و هر که بدی بمؤمنی بندد که در او نباشد عصمت میان آنها بریده شود و آن غیبت کن در دوزخ مخلد گردد که چه بد انجامی است، علقمه گفت یا ابن رسول اللَّه مردم ما را بگناهان بزرگی نسبت دهند و ما از این دلتنگ هستیم فرمود ای علقمه پسند مردم را نتوان بدست آورد و زبانشان را نتوان ضبط کرد شما چطور سالم مانید از آنچه پیغمبران خدا سالم نماندند و نه رسولان او و نه حجتهای او، یوسف را بزنا متهم نکردند، ایوب را بگرفتاری گناه خود متهم نکردند، داود را متهم نکردند که دنبال پرنده ای رفت تا زن اوریا را دید و عاشق او شد و شوهرش را جلو تابوت فرستاد تا کشته شد و آن زن را گرفت، موسی را متهم نکردند که عنین است (مردی ندارد) و او را آزردند تا خدا تبرئه اش کرد از آنچه گفتند و نزد خداوند آبرومند بود همه انبیاء را متهم نکردند که جادوگرند و دنیا طلب، مریم دختر عمران را متهم نکردند که از مرد نجاری بنام یوسف آبستن شده پیغمبر ما را متهم نکردند که شاعر و دیوانه است متهمش نکردند که عاشق زن زید بن حارثه شده و کوشید تا او را بدست آورد، در روز بدر متهمش نکردند که یک پتوی سرخ برای خود از غنیمت برگرفت تا خدا آن قطیفه را عیان کرد و او را تبرئه نمود از خیانت و در قرآن نازل کرد (آل عمران 161) پیغمبری نباشد که از غنیمت بدزدد، هر که از غنیمت بدزدد روز قیامت در بند وی باشد متهمش نکردند که در باره پسر عمش علی از روی هوی سخن میگوید تا خدای عز و جل آنها را تکذیب کرد و فرمود (نجم) از هوی سخن نکند همانا وحی است که به وی رسد، او را متهم نکردند که بدروغ خود را رسول خدا میداند تا خدا باو فرستاد (انعام 24) پیش از تو رسولانی تکذیب شدند و صبر کردند بر تکذیب خود و آزرده شدند تا یاری خدایشان آمد روزی فرمود مرا دیشب ب آسمان بردند، گفته شد بخدا همه شب از بسترش جدا نشده و آنچه در باره اوصیاء گفتند بیش از اینست، سید اوصیاء را متهم نکردند که دنیا جو و سلطنت طلب است و آشوب را بر راحت برمی گزیند و خون مردم را می ریزد و اگر مرد خوبی بود خالد بن ولید مامور نمیشد گردنش را بزند، او را متهم نکردند که میخواست دختر ابی جهل را بر سر فاطمه «ع» بگیرد و رسول خدا «ص» سر منبر از او بمسلمانان شکایت کرد و فرمود علی میخواهد دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیغمبر خدا بزنی گیرد هلا فاطمه پاره تن منست و هر که او را آزارد مرا آزرده و هر که او را شاد کند مرا شاد کرده و هر که او را خشمناک سازد مرا خشمناک ساخته سپس امام صادق فرمود ای علقمه چه گفتار عجیبی مردم در باره علی «ع» دارند یکی او را معبود داند و دیگری عاصی معبود پندارد و آنکه او را متهم بمعصیت کند بر او سهل تر است از آنکه متهم به ربوبیت نماید ای علقمه مگر نگفتند خدای عز و جل سومی سه تاست مگر او را مانند خلقش ندانستند مگر نگفتند که او دهر است؟ نگفتند که او چرخ است؟ مگر نگفتند که جسم است نگفتند که صورتست، تعالی اللَّه عن ذلک علوا کبیرا ای علقمه آن زبانها که خدا را بنالایق ستایند چگونه از نکوهش شما بدان چه بد دارید باز ایستند از خدا یاری خواهید و شکیبا باشید، به راستی زمین از آن خداست و او را بارث هر که از بندگانش خواهد بسپارد و عاقبت از آن متقیانست بنی اسرائیل هم بموسی گفتند پیش از آنکه تو بیائی در آزار بودیم و پس از آنهم که آمدی در آزاریم خدای عز و جل فرمود بگو ای موسی امید است که پروردگارتان دشمنان را نابود کند و شما را در زمین بجای او نهد و بنگرد چه کار خواهید کرد.
4- امام چهارم فرمود:
یک روز رسول خدا «ص» بیرونشد و نماز بامداد را خواند و سپس فرمود ای گروه مردم کدام از شما میرود و از سه کسی که بلات و عزی قسم خوردند مرا بکشند دفاع میکند و بپروردگار کعبه دروغ گفته اند، کسی جواب نداد، فرمود گمانم علی بن ابی طالب میان شما نیست عامر بن قتاده عرضکرد او امشب تب داشت و نیامده با شما نماز بخواند اجازه بدهید باو خبر دهم پیغمبر فرمود خبر ده رفت و او را خبر داد و امیر المؤمنین بشتاب آمد و یک ازاری به تن داشت که دو گوشه اش را بگردن گره کرده بود و عرضکرد یا رسول اللَّه اینخبر چیست؟ فرمود این رسول پروردگار منست و خبر می دهد از کسانی که برای کشتن من قیام کرده اند و بپروردگار کعبه دروغ گفته اند علی «ع» فرمود من به تنهائی جلو آنها می روم و هم اکنون لباس خود را ببر میکنم رسول خدا «ص» فرمود این لباس و این زره و این شمشیر، زره بتن او کرد و عمامه بر سرش بست و شمشیر بکمرش آویخت و باسب خودش سوار کرد امیر المؤمنین رفت و تا سه روز از او خبری نشد و جبرئیل «ع» از او خبری نداد فاطمه «ع» با حسن و حسین آمد و گفت بسا این دو بچه بی پدر شد باشند اشک از چشم پیغمبر سرازیر شد و فرمود ای مردم هر که خبری از علی برای من بیاورد مژده بهشت باو می دهم هر کدام به راهی رفتند تا خبری آورند چون پیغمبر را بسیار اندوهناک دیدند و پیره زن ها هم بیرون رفتند عامر بن قتاده برگشت و مژده علی را آورد و جبرئیل هم گزارش او را به پیغمبر رسانید و امیر المؤمنین هم با سه شتر و دو اسیر و سه اسب وارد شد و سری هم همراه داشت پیغمبر فرمود میخواهی من از وضع تو گزارش دهم ای أبو الحسن؟ منافقان گفتند تا این ساعت دردش گرفته بود و اکنون میخواهد گزارش کار او را بدهد پیغمبر فرمود ای أبا الحسن تو خود گزارش کارت را بده تا گواه بر این مردم باشی عرضکرد بچشم یا رسول اللَّه چون ب آن وادی رسیدم این سه تن را دیدم که بر شتر سوارند بمن فریاد زدند کیستی؟ گفتم من علی بن ابی طالب پسر عم رسول خدایم گفتند ما رسولی برای خدا نمیشناسیم کشتن تو با کشتن محمد پیش ما برابر است این مقتول بر من حمله کرد و چند ضربت میان من و او رد و بدل شد و باد سرخی وزید که از آن آواز تو را شنیدم میگفتی من گریبان زرهش را برایت دریدم برگ و شانه اش بزن بشانه او زدم و کاری نشد سپس باد زردی وزید و میگفتی زره را از رانش پس انداختم به رانش بزن زدم و قطعش کردم و سرش را برگرفتم و دور انداختم این دو مرد بمن گفتند شنیدیم محمد رفیق دلسوز و مهربانیست ما را نزد او بر و در کشتن ما مشتاب این سرور ما با هزار پهلوان برابر پود پیغمبر فرمود ای علی آواز اول که شنیدی از جبرئیل بود و دوم از میکائیل یکی از این دو مرد را نزد من آور او را پیش داشت و باو فرمود بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهی ده به رسالت من گفت از جا کندن کوه ابو قبیس بر من آسان تر است از این اعتراف فرمود یا علی او را عقب ببر و گردن بزن سپس فرمود دیگری را بیاور باو هم فرمود بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و گواهی بده به رسالت من، گفت مرا به رفیعم برسان فرمود ای علی او را هم ببر و گردن بزن او را عقب داشت و شمشیر برافراشت که گردن زند جبرئیل نزد پیغمبر آمد و گفت ای محمد «ص» پروردگارت سلام می رساند و میفرماید او را مکش زیرا خوش خلق و با سخاوت است در قوم خود پیغمبر فرمود ای علی دست نگهدار که این فرستاده پروردگار من خبر می دهد که او خوش رفتار و با سخاوتست در قبیله خود آن مشرک گفت این رسول پروردگار تو است که چنین خبری داده؟ فرمود آری، گفت بخدا من هرگز در برابر برادرم مالک درهمی نبودم و در جنگ عبوس نکردم و گواهم که نیست معبود حقی جز خدا و تو رسول خدائی پیغمبر فرمود اینست که حسن خلق و سخاوت او را ببهشت پر نعمت کشاند.