فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس نهم روز جمعه شانزدهم ماه شعبان 368

1- علی «ع» فرمود:
سادات مردم در دنیا سخاوتمندانند و در آخرت متقیان.
2- رسول خدا فرمود:
مؤمن را بر مؤمن هفت حق واجب است از طرف خدای عز و جل.
1- در چشم خود والایش شما در 2- در سینه دوستش دارد. 3- در مال مساعدتش کند. 4- بدگوئی او را حرام داند. 5- در بیماری عیادتش کند. 6- تشییع جنازه اش نماید. 7- پس از مرگ جز خیر او نگوید.
3- رسول خدا «ص» فرمود:
ولایت علی بن ابی طالب ولایت خداست و دوستیش دوستی خدا و پیرویش فریضه خدا و اولیائش اولیاء خدا، و دشمنانش دشمنان خدا نبرد با او نبرد با خدا و سازش با او سازش با خدای عز و جل است.
4- سلیمان بن جعفر جعفری گوید:
از موسی بن جعفر شنیدم میفرمود پدرم از پدرش از سید عابدین علی بن الحسین از سید شهداء حسین بن علی بن ابی طالب حدیث کرد که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بمردی گذشت که سخن بیهوده میگفت فرمود ای فلانی به راستی تو نامه ای بوسیله دو فرشته حافظ خود دیکته میکنی بسوی پروردگارت سخن کن بدان چه فائده ات دارد و دم فرو بند از سخن بی فائده.
5- روزی رسول خدا «ص» باصحابش فرمود:
کدام شما همه عمر روزه میدارد؟ سلمان عرضکرد من یا رسول اللَّه، رسول خدا فرمود کدام شما همه را شب زنده دار است سلمان گفت من یا رسول اللَّه فرمود کدام شما هر شب قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت من یا رسول اللَّه یکی از اصحاب آن حضرت خشم کرد و گفت یا رسول اللَّه سلمان مردی عجمی است و میخواهد بما قریش ببالد فرمودی کدام شما همه عمرش روزه میدارد گفت من با اینکه بیشتر روزها را غذا میخورد و فرمودی کدام شما همه شب بیدار است گفت من با اینکه بیشتر شبها خوابست و فرمودی کدام شما هر روز یک ختم قرآن میخواند گفت من با اینکه بیشتر روزها خاموش است پیغمبر فرمود خاموش باش ای فلانی تو کجا و لقمان حکیم؟ از او بپرس تا بتو خبر دهد آن مرد بسلمان گفت ای ابا عبد اللَّه تو نگفتی همه روز روزه ای گفت چرا گفت من دیدم بیشتر روزها غذا میخوری؟ گفت چنان هست که تو گمان بردی، من در هر ماه سه روز روزه میدارم و خدای عز و جل فرماید هر که یک حسنه آرد ده برابر آن دارد و روزه شعبان را بماه رمضان وصل میکنم و این روزه عمرانه می شود گفت تو گمان نکردی که همه شب بیداری؟ گفت چرا، گفت تو بیشتر شبها در خوابی گفت چنان نیست که گمان بردی ولی من از دوستم رسول خدا «ص» شنیدم میفرمود هر که با وضوء بخوابد گویا همه شب را احیاء کرده است و من همیشه با وضوء میخوابم گفت گمان نکردی که هر روز همه قرآن را میخوانی؟ گفت چرا، گفت تو بیشتر روز را خاموشی گفت چنان نیست که تو فهمیدی ولی من از دوستم رسول خدا شنیدم بعلی «ع» میفرمود ای ابا الحسن مثل تو در امتم مثل قُلْ هُوَ اللَّهُ است هر که یک بارش بخواند ثلث قرآن را خوانده و هر که دو بارش بخواند دو ثلث قرآن را خوانده و هر که سه بارش بخواند همه قرآن را خوانده (ای علی) هر که تو را بزبانش دوست دارد ثلث ایمان را دارد و هر که بزبان و دلش دوستت دارد دو ثلث ایمان دارد و هر که بزبان و دل دوستت دارد و با دست خود یاریت کند ایمانش کاملست سوگند بدان که مرا به حق فرستاده ای علی اگر همه اهل زمین تو را دوست داشتند چنان که اهل آسمانت دوست دارند خدا احدی را بدوزخ عذاب نمیکرد من هر روز سه بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ میخوانم آن مرد معترض برخاست و گویا سنگی در دهانش افکنده بود.
6- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
شیوه فقها و حکما این بود که در نگارشات خود بهم سه چیز مینوشتند و چهارمی نداشت.
1- هر که هم خود را آخرتش کند خدا هم دنیایش را کفایت کند.
2- هر که درونش را اصلاح کند خدا برونش را اصلاح کند.
3- هر که میان خود و خدا را اصلاح کند خدا میان او و خلق را اصلاح نماید.
7- امام صادق فرمود:
پس از مرگ اجری دنبال کسی نرود جر از سه عمل صدقه جاریه، روش هدایتی که نهاده و پس از مرگش بدان عمل شود، فرزند صالحی که برایش آمرزشخواهد.
8- أبو الحسین اسدی گوید:
از امام صادق بمن خبر رسید که برای خدا بقعه ها است بنام منتقمه چون خدا مالی به بنده ای دهد و حق خدای عز و جل را از آن بیرون نکند خدا یکی از آن بقعه ها را بر او مسلط سازد تا آن مال را در آن تلف کند و سپس بمیرد و آن را بجا گذارد.
9- امیر المؤمنین فرمود:
منم حجت اللَّه خلیفة اللَّه باب اللَّه منم خزانه دار علم خدا و امین سر خدا منم امام خلق پس از بهترین مردم محمد نبی رحمت «ص».
10- امیر المؤمنین فرمود:
در قبا حضور پیغمبر رسیدم و چند تن از اصحابش شرف حضور داشتند چون مرا دید چهره اش شاد شد و لبخند زد، سپیدی دندانهایش را مانند برق دیدم سپس فرمود نزد من بیا ای علی نزد من بیا و مرا بخود نزدیک کرد تا رانم برانش چسبید سپس رو باصحابش فرمود ای گروه اصحاب من با آمدن برادرم علی بسوی اصحاب من رحمت بشما رو آورد و به راستی علی از منست و من از علی جانش از جان منست و گلش از گلم او برادرم و وصی و خلیفه بر امت منست در زندگی من و پس از مرگم هر که فرمانش برد فرمانم برده و هر که موافقت او کند موافق منست و مخالفش مخالف من.
11- رسول خدا فرمود:
هر که شاد است بزندگی من زنده باشد و بمرگ من بمیرد و در جنت عدن به منزل من درآید و نهالی که خدایش کاشته بچسبد و باو بگوید باش تا باشد باید دوستدار علی بن ابی طالب باشد و اوصیاء از فرزندانش را پیروی کند زیرا آنان عترت منند و از گل من آفریده شده اند و از دشمنانشان بخدا شکوه کنم که منکر فضل آنهایند و قطع صله آن ها کنند و بخدا که پس از من فرزندم حسین کشته شود و خدا شفاعتم را از آنها دریغ دارد.

مجلس دهم ده روز از شعبان مانده سال 367

1- امام صادق فرمود:
هر کس تا چهل سالگی راه دستی دارد و چون باین سن رسید خدا بفرشتگانش وحی کند که بنده مرا عمری دادم بر او سخت گیرید و درشتی کنید و پاسش دارید و کم و زیاد و خرد و درشت عملش را بنویسید از امام صادق پرسیدند از قول خدای عز و جل (فاطر 37) آیا بشما عمری ندادیم که متذکر در آن تذکر یابد؟ فرمود سرزنش هیجده ساله است.
2- امام صادق «ع» فرمود:
پیره مردی را روز قیامت بیاورند و نامه عملش را بدستش دهند و از برونش که بسوی مردم است جز بدی دیده نشود و بر او بسیار ناگوار گذرد و میگوید پروردگارم فرمائی بدوزخ روم جبار جل جلاله میفرماید ای پیرمرد من شرم دارم که تو را عذاب کنم با اینکه در دنیا نماز میخواندی، بنده مرا ببهشت برید.
3- رسول خدا فرمود:
هر مؤمنی بمیرد و یک ورق از او بماند که دانشی بر آن باشد ورقه روز قیامت میان او و دوزخ پرده شود و خدای تبارک و تعالی بهر حرفی که در آن نوشته است شهری او دهد که هفت برابر دنیا باشد مؤمنی نباشد که یک ساعت نزد عالمی نشیند جز آنکه پروردگارش عز و جل ندا کند نزد حبیبم نشستی بعزت و جلالم سوگند تو را با او ساکن بهشت کنم و و باک ندارم. 4- امام صادق فرمود:
مردم خدای عز و جل را بسه روش بپرستیدند یک طبقه برای رغبت در ثواب این پرستش حریصانست و بر اساس طمع است و دیگری از ترس دوزخ این عبادت بنده ها است و از ترس است ولی من از دوستی او را بپرستم این عبادت کریمانست و مایه آسودگیست برای گفته او عز و جل (سوره نمل 89) و برای گفته خدای عز و جل (سوره آل عمران 31) بگو اگر شما دوست دارید خدا را پیرو من باشید تا خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بیامرزد و هر که خدا را دوست دارد خدایش دوستدارد و هر که را خدا دوست دارد از آسودگانست.
5- امام صادق فرمود:
برای یاری مؤمن از طرف خدا همین بس که به بیند دشمنش خدا را نافرمانی میکند.
6- از اصغ بن نباته که گفت:
امیر المؤمنین فرمود منم خلیفه رسول خدا «ص» و وزیرش و وارثش
منم برادر رسول خدا و وصیش و حبیبش منم برگزیده رسول خدا «ص» و صاحب او منم عموزاده رسول خدا «ص» و شوهر دخترش و پدر فرزندانش منم سید اوصیاء و وصی سید انبیاء من حجت عظمی و آیت کبری و مثل اعلی و باب پیغمبر مصطفی منم عروه وثقی و کلمه تقوی و امین خدای تعالی و ذکره بر اهل دنیا.
7- امام صادق فرمود:
چون فاسق فسق خود را آشکار کرد غیبت ندارد.
8- رسول خدا «ص» فرمود:
جبرئیل از طرف خدای جلیل جل جلاله نزد من آمد و گفت ای محمد خدای جل جلاله بتو سلام میرساند و میفرماید برادرت علی را مژده بده که هر که دوستش دارد من عذابش نکنم و هر که دشمنش دارد ترحم نکنم.
9- رسول خدا «ص» فرمود:
در روز قیامت بنده ای گام بر ندارد تا از چهار چیز پرسش شود از عمرش که در چه گذرانده و از جوانی اش که در چه بسر رسانده و از مالش که از کجا آورده و از دوستی ما خانواده.
10- عایشه گوید:
حضور رسول خدا «ص» بودم که علی بن ابی طالب آمد و آن حضرت فرمود این سید عربست گفتم یا رسول اللَّه تو سید عرب نیستی؟ فرمود من سید اولاد آدمم و علی سید عرب گفتم سید یعنی چه؟ گفت کسی که طاعتش فرض است چون طاعت من.
11- معمر گوید:
حضور امام صادق نشسته بودم که زید بن علی بن الحسین آمد و دو پشته در خانه را گرفت امام صادق فرمود عمو جانم تو را بخدا پناه دهم که همان بدار زده کناسه باشی مادر زید گفت بخدا حسد تو را باین گفتار وادارد برای پسرم فرمود کاش از حسد بود کاش از حسد بود تا سه بار سپس فرمود پدرم از جدم برایم روایت کرده که از اولادش زید نامی خروج کند و در کوفه کشته شود و در کناسه بدار رود و از گورش بر آورند برای روحش درهای آسمان گشوده گردد و اهل آسمانها بدو شاد گردند جانش را در گلوگاه پرنده ای نهند تا او را در هر جای بهشت خواهد گردش دهد،
12- جابر جعفی گوید:
حضور ابو جعفر محمد بن علی «ع» رسیدم و برادرش زید خدمت او بود و معروف بن خربوذ مکی هم وارد شد امام پنجم فرمود ای معروف از اشعار طرفه ای که داری برایم بخوان معروف این قطعه را سرود:
ابو مالک بجانت ناتوان نیست - ضعیف و سست همچون دیگران نیست
نمیورزد عناد از گفته خویش - نه از نهی حکیمش دشمنی کیش
و لیکن بود سیدی رادمرد - طبیعت بلند است و شیرین خورند
به آقائی است او بفرمان تو - کفایت کند بهر تو کار تو
گوید امام پنجم دست بر شانه های زید گذاشت و فرمود ای أبو الحسن این ستایش برای تو است.

مجلس یازدهم روز جمعه شش روز از شعبان مانده 367

1- امام پنجم فرمود:
رسول خدا «ص» در آخرین جمعه ماه شعبان این خطبه را خواند، حمد خدا کرد و ستایش او نمود و سپس فرمود ای مردم ماهی بر شما سایه افکنده که در آن شبی است بهتر از هزار ماه آن رمضانست خدا روزه اش را واجب کرده و یک شب نماز نافله آن را برابر هفتاد شب در ماه دیگر مقرر ساخته هر که عمل مستحبی در آن کند چون عمل واجبی است که در ماههای دیگر و هر که فریضه ای در آن انجام دهد چون کسی باشد که هفتاد فریضه در ماههای دیگر انجام دهد آن ماه شکیبائی است و مزد شکیبائی بهشت است آن ماه همدردی است آن ماهی است که خدا بیفزاید در آن بروزی مؤمن هر که در آن روزه دار مؤمنی را افطار دهد نزد خدای عز و جل ثواب آزاد کردن بنده ای دارد و گناهان گذشته اش آمرزیده شود ب آن حضرت عرض شد یا رسول اللَّه همه ما توانا نیستیم که روزه داری افطار دهیم فرمود خدای تبارک و تعالی کریم است، همین ثواب را میدهد بشما که توانا هستید بشربتی از شیر که بدان روزه داری را افطار دهید یا شربتی از آب گوارا یا چند دانه خرما که بر بیش از آن قدرت ندارید هر که در آن از خدمت مملوک خود تخفیف دهد خدا در حساب او تخفیف دهد آن ماهی است که اولش رحمت و میانش آمرزش و آخرش اجابت و آزادی از دوزخ است در این ماه از چهار خصلت بی نیاز نباشید دو تا برای رضای خدا و دو تا برای نیاز خود آن دو که برای رضای خداست گواهی اینکه معبود حقی نیست جز خدا و براستی من رسول خدایم و آن که دو بدان نیاز دارید از خدا بخواهید حوائج خود را و بهشت را و از خدا بخواهید عافیت و پناه طلبید از آتش.
2- حمزة بن محمد گوید:
بامام یازدهم حسن عسکری نوشتم چرا خدای عز و جل روزه را واجب کرده پاسخ آمد برای آنکه توانگر درد گرسنگی را بچشد و بدرویش بخشش کند.
3- معاذ بن جبل با دیده گریان خدمت رسول خدا «ص» رسید و سلام کرد جواب گفت و فرمود:
ای معاذ چرا گریه میکنی؟ عرضکرد جوانی تر و تازه و خوشرنگ و زیبا روی بر در است و چون زن رود مرده بر جوانی خود میگرید و میخواهد خدمت شما برسد، رسول خدا فرمود ای معاذ آن جوان را نزد من آر او را وارد کرد سلام کرد جوابش داد و سپس فرمود ای جوان برای چه گریه میکنی؟ گفت چرا نگریم گناهانی مرتکب شدم که اگر خدای عز و جل ببرخی از آنها مؤاخذه ام کند مرا بدوزخ برد و محققا مرا مؤاخذه میکند و هرگز مرا نمی آمرزد رسول خدا «ص» فرمود چیزی را با خدا شریک کردی؟ گفت بخدا پناه برم از اینکه چیزی را با پروردگارم شریک دانم نفس محترم را کشتی؟ گفت نه پیغمبر فرمود اگر گناهانت مانند کوههای بلند باشد خدا می آمرزد جوان گفت از کوههای بلند بزرگتر است پیغمبر فرمود اگر گناهانت مانند هفت زمین و دریاها و ریگها و درختها و آنچه خلق در آنها است باشد خدا می آمرزد گفت از همه اینها بزرگتر است پیغمبر فرمود اگر چون هفت آسمان و ستارگان و عرش و کرسی باشد خدا بیامرزد گفت از همه اینها بزرگتر است پیغمبر به او با خشم نگاه کرد و فرمود ای جوان وای بر تو گناهان تو بزرگتر است یا پروردگارت؟ جوان رو بر خاک نهاد و میگفت منزه باد پروردگارم چیزی از پروردگارم بزرگتر نیست پروردگارم یا نبی اللَّه بزرگتر از هر چیز است پیغمبر فرمود گناه بزرگ را جز خدای بزرگ نیامرزد جوان گفت نه بخدا یا رسول اللَّه پیغمبر فرمود وای بر تو ای جوان بمن گزارش ندهی یکی از گناهانت را؟ عرضکرد چرا عرض میکنم من هفت سال بود نبش قبر میکردم و مرده ها را بیرون می آوردم و کفن آنها را بر میگرفتم یک دختر از انصار مرد و چون بخاکش سپردند و برگشتند و شب شد گورش را شکافتم و درش آوردم و کفن او را پر گرفتم و برهنه اش بر لب گور انداختم و برمیگشتم که شیطان آمد و او را بنظرم جلوه داد و میگفت مگر آن شکم صاف و بلوریش را نبینی و آن کفل فربهش را، تا بر او برگشتم و با او در آمیختم و او را بجای خود وانهادم و از پشت سرم آوازی شنیدم که میگفت ای جوان وای بر تو از حاکم روز جزا روزی که مرا با تو احضار کند من که برهنه ام انداختی در قشون مردگان و از گورم در آوردی و کفنم بردی و جنبم بحساب راندی وای بر جوانی تو از دوزخ من گمان ندارم هرگز بوی بهشت را بشنوم یا رسول اللَّه نظر شما چیست؟ پیغمبر فرمود ای فاسق از من دورشو که میترسم منهم به آتش تو بسوزم چه نزدیکی به آتش و پی در هم پیغمبر میفرمود و با دست او را دور باش میداد تا از نظر او ناپدید شد و رفت و در شهر مدینه توشه ای بر گرفت و به یکی از کوههای مدینه رفت و در آنجا بعبادت پرداخت جبه موئی پوشید و هر دو دست خود را بگردنش بست و فریاد زد پروردگارا این بنده تو است پیش تو فکار است و دست بگردن پروردگارا تو مرا میشناسی و میدانی چه لغزشی کردم سیدی پروردگارم من پشیمان گشتم و تائب نزد پیغمبرت رفتم مرا راند و بترسم افزود از تو خواهم بنام تو و جلال و عظمت سلطانت که نومیدم نکنی و دعایم بیهوده مسازی و از رحمتت محرومم مکنی تا چهل شب و روز پی در هم همین را میگفت تا درنده و دام برایش گریستند پس از چهل شبانه روز دست بدعا برداشت و گفت آنچه در حاجت خود توانستم کردم اگر دعایم مستجاب کردی به پیغمبرت وحی کن و اگر نکردی و نیامرزیدی و کیفرم خواهی بزودی ب آتش بسوزانم یا در دنیا هلاکم کن که از رسوائی روز قیامت خلاصم کنی خدا این آیه را به پیغمبرش فرستاد (آل عمران 135) آنان که چون هرزگی کردند یعنی زنا یا بخود ستم کردند یعنی گناه بزرگتر از زنا که نبش قبر و بردن کفنها است بیاد خدا افتادند و برای گناه خود آمرزش خواستند یعنی ترسیدند از خدا و زود توبه کردند کیست که گناه را بیامرزد جز خدا خدای عز و جل میگوید ای محمد بنده ام پیش تو آمد و او را راندی کجا برود و که را بخواهد و از که خواهش آمرزش گناه خود کند جز من سپس فرمود خدای عز و جل و اصرار نکردند بدان چه کردند و میدانستند میفرماید ادامه ندادند به نبش قبور و بردن کفن آنان را پاداش از طرف پروردگارشان آمرزش است و بهشتها که که از زیر آن نهرها روانست، در آن جاوید بمانند و چه خوبست مزد عاملان چون این آیه بپیغمبر نازل شد بیرون شد و با تبسم این آیه را میخواند و باصحابش گفت کی مرا باین جوان تائب راهنمائی کند؟ معاذ گفت یا رسول اللَّه بمن خبر رسیده که در فلان جاست رسول خدا با اصحابش رفتند تا در کوه آن جوان را یافتند که میان دو سنگ دستها بگردن بسته و رویش سیاه شده و مژگانهایش ریخته از گریه و میگوید ای آقایم مرا خوش رو و زیبا آفریدی کاش میدانستم میخواهی در آتشم بسوزانی یا در پناهت ماوی دهی خدایا تو تو احسان و نعمت فراوان بمن دادی کاش میدانستم سرانجامم بهشت است یا دوزخ خدایا خطایم بزرگتر از آسمانها و زمین است و از کرسی و عرش عظیم کاش می دانستم خطایم را می آمرزی یا روز قیامت مرا رسوا میکنی پیاپی چنین میگفت و میگریست و خاک پیغمبری پس از من نیست ای علی تو وصی و خلیفه منی هر که وصایت و خلافت تو را منکر شود از من نیست و من از او نیستم و من روز قیامت خصم اویم ای علی تو افضل امتی در فضل و پیشتر همه در اسلام و بیشتر همه در علم و حلیمتر و دلدارتر و سخاوتمندتر همه ای ای علی پس از من تو امام و امیری و تو صاحب و سروری و وزیری و در امت من مانند نداری ای علی تو قسمت کن بهشت و دوزخی بدوستی تو ابرار از فجار شناخته شوند و بدان از نیکان تمیز یابند و مؤمنان از کافران جدا گردند.