فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هشتم روز سه شنبه چهاردهم شعبان سال 367

1- علی بن فضال از پدرش روایت کرده که:
از علی بن موسی الرضا «ع» پرسید از شب نیمه شعبان فرمود آن شبی است که خدا گردنها را از دوزخ آزاد کند و گناهان کبیره را در آن بیامرزد گفتم بیش از شبهای دیگری نمازی دارد، فرمود وظیفه ای در آن نیست ولی اگر خواهی نافله بخوانی بر تو باد بنماز جعفر بن ابی طالب و ذکر خدا را در آن فراوان کن با استغفار و دعاء زیرا پدرم میفرمود دعاء در آن مستجاب است گفتم مردم میگویند آن شب برات است فرمود آن شب شب قدر است در ماه رمضان.
2- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
همه خوبیها در سه خصلت جمع است نظر و خاموشی و سخن هر نظری که عبرت خیز نباشد سهو است هر خاموشی که اندیشه در آن نیست غفلت است هر سخنی که در ذکر خدا نیست لغو است خوشا بکسی که نظرش عبرت و خاموشیش فکرت و سخنش ذکر است بر خطای خود میگیرید و مردم از شرش آسوده اند.
3- عبد اللَّه عمر گوید:
رسول خدا «ص» فرمود زهد یحیی بن زکریا تا آنجا بود که آمد در بیت المقدس و دید که مجتهدان از احبار و رهبان که پیراهن مو و کلاه پشمی دارند گلوگاه خود را سوراخ کرده و زنجیر بدان نموده و بپایه های مسجد بسته اند چون چنین دید نزد مادرش آمد و گفت مادر جان یک پیراهن موئین و کلاه پشمین برایم بباف تا بروم در بیت المقدس و با احبار و رهبان عبادت خدا کنم مادرش گفت باش تا پیغمبر خدا بیاید و با او مشورت کنم در این باره چون زکریا آمد گفته یحیی را باو گزارش داد زکریا فرمود پسر جان تو هنوز کودکی خرد سالی چه داعی بر این کار داری گفت پدر جان میبینی که کودکان خردتر از من مردند. گفت آری بمادرش فرمود برای او پیراهنی از مو و کلاهی از پشم بباف او هم عمل کرد یحیی آن پیراهن به بر و آن کلاه بر سر نهاده و به بیت المقدس آمد و با احبار بعبادت خدای عز و جل پرداخت تا آن پیراهن مو گوشتش را خورد روزی بلاغری خود نگریست و گریست خدای عز و جل باو وحی کرد ای یحیی ار لاغری تن خود گریه کنی بعزت و جلالم سوگند اگر سری بدوزخ کشی بجای بافته پیراهن آهن بپوشی یحیی گریست تا اشک گوشت رویش را برد و دندانهایش نمایان شد خبر به مادرش رسید و بدیدار او رفت و زکریا با جمع احبار و رهبان آمدند و بیحیی خبر دادند که گوشت گونه ات رفت گفت من از آن خبری ندارم زکریا گفت پسر جانم چرا با خود چنین کنی همانا من تو را از خدا خواستم که بمنت بخشد تا چشمم بتو روشن گردد گفت پدر جان تو مرا بدین وضع دستور دادی گفت پسر جانم کی؟ گفت تو نگفتی میان بهشت و دوزخ گردنه ایست که از آن نگذرند جز بسیار گریه کنندگان از ترس خدا گفت چرا فرمود بکوش و تلاش کن وضع تو غیر از وضع منست یحیی برخاست و پیراهن خود را تکانید مادرش او را در آغوش کشید و گفت اجازه میدهی دو قطعه نمد برایت تهیه کنم که بگونه های خود ببندی تا دندانهایت را بپوشند و اشکت را بگیرند گفت اختیار با تو است دو قطعه نمد بگونه هایش بست که دندانهایش را بپوشند و اشکش را بخشکانند او گریست تا از اشکش خیس شدند آستین بالا زد و آنها را بر گرفت و فشار داد و اشگها از میان انگشتان سرازیر شد و زکریا بپسر خود و اشگهایش نگریست و سر ب آسمان بلند کرد و فرمود بار خدایا این پسر منست و این اشکهای چشم او است و تو ارحم الراحمینی زکریا هر وقت میخواست بنی اسرائیل را موعظه کند به راست و چپ خود رو میکرد و اگر یحیی حاضر بود نامی از بهشت و دوزخ نمیبرد. یک روز برای وعظ جلسه ای داشت یحیی خود را در عبا پیچید و آمد میان عموم مردم نشست زکریا به راست و چپ نگریست و او را ندید و شروع کرد و میگفت دوستم جبرئیل از طرف خدای تبارک و تعالی بمن باز گفته است که در دوزخ کوهی است بنام سکران و در بین آن کوه دره ایست بنام غضبان از غضب خدای رحمان تبارک و تعالی در این دره چاهی است که صد سال عمق دارد و در آن چاه تابوتهاست از آتش در آن تابوتها صندوقهاست از آتش و جامه ها از آتش و زنجیرها از آتش و غلهای آتشین یحیی سر برداشت و فریاد کرد وا غفلتاه از سکران و دیوانه وار سر ببیابان نهاد زکریا برخاست و نزد مادر یحیی آمد و گفت بدنبال یحیی برو که میترسم او را زنده نبینم مادرش برخاست و بدنبالش رفت و بجوانان بنی اسرائیل گذشت گفتند مادر یحیی بکجا میروی؟ گفت دنبال یحیی میروم نام دوزخ نزد او بردند او سر ببیابان نهاده مادرش همراه جوانان رفتند و بچوپانی رسیدند گفتند ای چوپان جوانی باین نشانه ها دیدی؟ گفت شاید دنبال یحیی بن زکریا می روید؟ گفت آری آن پسر منست نام دوزخ پیش او برده شده و سر به صحرا نهاده گفت من هم اکنون او را در گردنه ای بلند وانهادم در فلانه جا که دو قدم در آب نهاده و دیده ها ب آسمان دوخته و میگفت بعزتت ای مولایم از آب سرد ننوشم تا مقام خود را نزد تو ببینم مادرش در رسید و چون او را دید خود را باو رسانید و سرش را گرفت میان پستانهای خود چسبانید و او را بخدا قسم میداد که با او بمنزل برگردد با او بخانه آمد و مادرش باو گفت میخواهی پیراهن مو را بکنی و پیراهن پشم بپوشی که نرم تر است پذیرفت و عدسی برای او پخت و خورد و خوابید و خوابش برد و برای نماز بیدار نشد در خواب باو ندا رسید ای یحیی بن زکریا خانه ای به از خانه من و پناهی به از پناهم خواستی از خواب برخاست و گفت خدایا از لغزشم بگذر معبودا بعزتت جز در سایه بیت المقدس نپایم بمادرش گفت همان پیراهن مو را بمن بده دانستم که شما مرا بمهلکه میاندازید مادرش پیراهن موی بوی داد و باو آویخت زکریا گفت مادر یحیی او را واگذار از پسرم پرده دل بکنار رفته و از زندگی سودی نبرد یحیی پیراهن خود را پوشید و کلاهش را بسر نهاد و ببیت المقدس آمد و عبادت کرد تا کارش بدان جا که بایست رسید.
4- ابن عباس گوید:
رسول خدا «ص» فرمود ایا مردم کیست که از خدا راست گفتارتر و راست حدیث تر باشد گروه مردم براستی پروردگار شما جل جلاله بمن دستور داده علی «ع» را علم و امام شما نمایم و خلیفه و وصی سازم و او را برادر و وزیر گیرم گروه مردم علی باب هدایت است پس از من و داعی بپروردگار منست و اوست صالح مؤمنان کیست گفتارش بهتر باشد از کسی که بسوی خدا دعوت کند و کار شایسته کند و گوید که من از مسلمانانم، گروه مردم، به راستی علی از منست فرزندش فرزند منست و شوهر حبیبه منست فرمانش فرمان منست و نهیش نهی من، گروه مردم، بر شما باد فرمانش برید و از نافرمانیش درگذرید زیرا طاعتش طاعت منست و معصیت او معصیت من، گروه مردم، به راستی علی «ع» صدیق این امت است و فاروق و محدث آن، او هرون و آصف و شمعون آنست و باب حطه و او کشتی نجات آن طالوت و ذو القرنین آن، گروه مردم، او وسیله آزمایش بشر و حجة عظمی و آیت کبری و امام اهل دنیا و عروة الوثقی است، گروه مردم علی با حق است و حق با او و بر زبانش، گروه مردم، علی قسیم دوزخ است دوست او وارد آن نشود و دشمنش از آن نجات نیابد او قسیم بهشت است دشمنش وارد آن نگردد و دوستش از آن منصرف نشود، گروه مردم اصحاب من شما را اندرز دادم و رسالت پروردگارم را بشما رساندم ولی شما ناصحان را دوست ندارید این را بگویم و برای خود و شما آمرزش جویم.

مجلس نهم روز جمعه شانزدهم ماه شعبان 368

1- علی «ع» فرمود:
سادات مردم در دنیا سخاوتمندانند و در آخرت متقیان.
2- رسول خدا فرمود:
مؤمن را بر مؤمن هفت حق واجب است از طرف خدای عز و جل.
1- در چشم خود والایش شما در 2- در سینه دوستش دارد. 3- در مال مساعدتش کند. 4- بدگوئی او را حرام داند. 5- در بیماری عیادتش کند. 6- تشییع جنازه اش نماید. 7- پس از مرگ جز خیر او نگوید.
3- رسول خدا «ص» فرمود:
ولایت علی بن ابی طالب ولایت خداست و دوستیش دوستی خدا و پیرویش فریضه خدا و اولیائش اولیاء خدا، و دشمنانش دشمنان خدا نبرد با او نبرد با خدا و سازش با او سازش با خدای عز و جل است.
4- سلیمان بن جعفر جعفری گوید:
از موسی بن جعفر شنیدم میفرمود پدرم از پدرش از سید عابدین علی بن الحسین از سید شهداء حسین بن علی بن ابی طالب حدیث کرد که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بمردی گذشت که سخن بیهوده میگفت فرمود ای فلانی به راستی تو نامه ای بوسیله دو فرشته حافظ خود دیکته میکنی بسوی پروردگارت سخن کن بدان چه فائده ات دارد و دم فرو بند از سخن بی فائده.
5- روزی رسول خدا «ص» باصحابش فرمود:
کدام شما همه عمر روزه میدارد؟ سلمان عرضکرد من یا رسول اللَّه، رسول خدا فرمود کدام شما همه را شب زنده دار است سلمان گفت من یا رسول اللَّه فرمود کدام شما هر شب قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت من یا رسول اللَّه یکی از اصحاب آن حضرت خشم کرد و گفت یا رسول اللَّه سلمان مردی عجمی است و میخواهد بما قریش ببالد فرمودی کدام شما همه عمرش روزه میدارد گفت من با اینکه بیشتر روزها را غذا میخورد و فرمودی کدام شما همه شب بیدار است گفت من با اینکه بیشتر شبها خوابست و فرمودی کدام شما هر روز یک ختم قرآن میخواند گفت من با اینکه بیشتر روزها خاموش است پیغمبر فرمود خاموش باش ای فلانی تو کجا و لقمان حکیم؟ از او بپرس تا بتو خبر دهد آن مرد بسلمان گفت ای ابا عبد اللَّه تو نگفتی همه روز روزه ای گفت چرا گفت من دیدم بیشتر روزها غذا میخوری؟ گفت چنان هست که تو گمان بردی، من در هر ماه سه روز روزه میدارم و خدای عز و جل فرماید هر که یک حسنه آرد ده برابر آن دارد و روزه شعبان را بماه رمضان وصل میکنم و این روزه عمرانه می شود گفت تو گمان نکردی که همه شب بیداری؟ گفت چرا، گفت تو بیشتر شبها در خوابی گفت چنان نیست که گمان بردی ولی من از دوستم رسول خدا «ص» شنیدم میفرمود هر که با وضوء بخوابد گویا همه شب را احیاء کرده است و من همیشه با وضوء میخوابم گفت گمان نکردی که هر روز همه قرآن را میخوانی؟ گفت چرا، گفت تو بیشتر روز را خاموشی گفت چنان نیست که تو فهمیدی ولی من از دوستم رسول خدا شنیدم بعلی «ع» میفرمود ای ابا الحسن مثل تو در امتم مثل قُلْ هُوَ اللَّهُ است هر که یک بارش بخواند ثلث قرآن را خوانده و هر که دو بارش بخواند دو ثلث قرآن را خوانده و هر که سه بارش بخواند همه قرآن را خوانده (ای علی) هر که تو را بزبانش دوست دارد ثلث ایمان را دارد و هر که بزبان و دلش دوستت دارد دو ثلث ایمان دارد و هر که بزبان و دل دوستت دارد و با دست خود یاریت کند ایمانش کاملست سوگند بدان که مرا به حق فرستاده ای علی اگر همه اهل زمین تو را دوست داشتند چنان که اهل آسمانت دوست دارند خدا احدی را بدوزخ عذاب نمیکرد من هر روز سه بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ میخوانم آن مرد معترض برخاست و گویا سنگی در دهانش افکنده بود.
6- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
شیوه فقها و حکما این بود که در نگارشات خود بهم سه چیز مینوشتند و چهارمی نداشت.
1- هر که هم خود را آخرتش کند خدا هم دنیایش را کفایت کند.
2- هر که درونش را اصلاح کند خدا برونش را اصلاح کند.
3- هر که میان خود و خدا را اصلاح کند خدا میان او و خلق را اصلاح نماید.
7- امام صادق فرمود:
پس از مرگ اجری دنبال کسی نرود جر از سه عمل صدقه جاریه، روش هدایتی که نهاده و پس از مرگش بدان عمل شود، فرزند صالحی که برایش آمرزشخواهد.
8- أبو الحسین اسدی گوید:
از امام صادق بمن خبر رسید که برای خدا بقعه ها است بنام منتقمه چون خدا مالی به بنده ای دهد و حق خدای عز و جل را از آن بیرون نکند خدا یکی از آن بقعه ها را بر او مسلط سازد تا آن مال را در آن تلف کند و سپس بمیرد و آن را بجا گذارد.
9- امیر المؤمنین فرمود:
منم حجت اللَّه خلیفة اللَّه باب اللَّه منم خزانه دار علم خدا و امین سر خدا منم امام خلق پس از بهترین مردم محمد نبی رحمت «ص».
10- امیر المؤمنین فرمود:
در قبا حضور پیغمبر رسیدم و چند تن از اصحابش شرف حضور داشتند چون مرا دید چهره اش شاد شد و لبخند زد، سپیدی دندانهایش را مانند برق دیدم سپس فرمود نزد من بیا ای علی نزد من بیا و مرا بخود نزدیک کرد تا رانم برانش چسبید سپس رو باصحابش فرمود ای گروه اصحاب من با آمدن برادرم علی بسوی اصحاب من رحمت بشما رو آورد و به راستی علی از منست و من از علی جانش از جان منست و گلش از گلم او برادرم و وصی و خلیفه بر امت منست در زندگی من و پس از مرگم هر که فرمانش برد فرمانم برده و هر که موافقت او کند موافق منست و مخالفش مخالف من.
11- رسول خدا فرمود:
هر که شاد است بزندگی من زنده باشد و بمرگ من بمیرد و در جنت عدن به منزل من درآید و نهالی که خدایش کاشته بچسبد و باو بگوید باش تا باشد باید دوستدار علی بن ابی طالب باشد و اوصیاء از فرزندانش را پیروی کند زیرا آنان عترت منند و از گل من آفریده شده اند و از دشمنانشان بخدا شکوه کنم که منکر فضل آنهایند و قطع صله آن ها کنند و بخدا که پس از من فرزندم حسین کشته شود و خدا شفاعتم را از آنها دریغ دارد.

مجلس دهم ده روز از شعبان مانده سال 367

1- امام صادق فرمود:
هر کس تا چهل سالگی راه دستی دارد و چون باین سن رسید خدا بفرشتگانش وحی کند که بنده مرا عمری دادم بر او سخت گیرید و درشتی کنید و پاسش دارید و کم و زیاد و خرد و درشت عملش را بنویسید از امام صادق پرسیدند از قول خدای عز و جل (فاطر 37) آیا بشما عمری ندادیم که متذکر در آن تذکر یابد؟ فرمود سرزنش هیجده ساله است.
2- امام صادق «ع» فرمود:
پیره مردی را روز قیامت بیاورند و نامه عملش را بدستش دهند و از برونش که بسوی مردم است جز بدی دیده نشود و بر او بسیار ناگوار گذرد و میگوید پروردگارم فرمائی بدوزخ روم جبار جل جلاله میفرماید ای پیرمرد من شرم دارم که تو را عذاب کنم با اینکه در دنیا نماز میخواندی، بنده مرا ببهشت برید.
3- رسول خدا فرمود:
هر مؤمنی بمیرد و یک ورق از او بماند که دانشی بر آن باشد ورقه روز قیامت میان او و دوزخ پرده شود و خدای تبارک و تعالی بهر حرفی که در آن نوشته است شهری او دهد که هفت برابر دنیا باشد مؤمنی نباشد که یک ساعت نزد عالمی نشیند جز آنکه پروردگارش عز و جل ندا کند نزد حبیبم نشستی بعزت و جلالم سوگند تو را با او ساکن بهشت کنم و و باک ندارم. 4- امام صادق فرمود:
مردم خدای عز و جل را بسه روش بپرستیدند یک طبقه برای رغبت در ثواب این پرستش حریصانست و بر اساس طمع است و دیگری از ترس دوزخ این عبادت بنده ها است و از ترس است ولی من از دوستی او را بپرستم این عبادت کریمانست و مایه آسودگیست برای گفته او عز و جل (سوره نمل 89) و برای گفته خدای عز و جل (سوره آل عمران 31) بگو اگر شما دوست دارید خدا را پیرو من باشید تا خدا شما را دوست دارد و گناهانتان را بیامرزد و هر که خدا را دوست دارد خدایش دوستدارد و هر که را خدا دوست دارد از آسودگانست.
5- امام صادق فرمود:
برای یاری مؤمن از طرف خدا همین بس که به بیند دشمنش خدا را نافرمانی میکند.
6- از اصغ بن نباته که گفت:
امیر المؤمنین فرمود منم خلیفه رسول خدا «ص» و وزیرش و وارثش
منم برادر رسول خدا و وصیش و حبیبش منم برگزیده رسول خدا «ص» و صاحب او منم عموزاده رسول خدا «ص» و شوهر دخترش و پدر فرزندانش منم سید اوصیاء و وصی سید انبیاء من حجت عظمی و آیت کبری و مثل اعلی و باب پیغمبر مصطفی منم عروه وثقی و کلمه تقوی و امین خدای تعالی و ذکره بر اهل دنیا.
7- امام صادق فرمود:
چون فاسق فسق خود را آشکار کرد غیبت ندارد.
8- رسول خدا «ص» فرمود:
جبرئیل از طرف خدای جلیل جل جلاله نزد من آمد و گفت ای محمد خدای جل جلاله بتو سلام میرساند و میفرماید برادرت علی را مژده بده که هر که دوستش دارد من عذابش نکنم و هر که دشمنش دارد ترحم نکنم.
9- رسول خدا «ص» فرمود:
در روز قیامت بنده ای گام بر ندارد تا از چهار چیز پرسش شود از عمرش که در چه گذرانده و از جوانی اش که در چه بسر رسانده و از مالش که از کجا آورده و از دوستی ما خانواده.
10- عایشه گوید:
حضور رسول خدا «ص» بودم که علی بن ابی طالب آمد و آن حضرت فرمود این سید عربست گفتم یا رسول اللَّه تو سید عرب نیستی؟ فرمود من سید اولاد آدمم و علی سید عرب گفتم سید یعنی چه؟ گفت کسی که طاعتش فرض است چون طاعت من.
11- معمر گوید:
حضور امام صادق نشسته بودم که زید بن علی بن الحسین آمد و دو پشته در خانه را گرفت امام صادق فرمود عمو جانم تو را بخدا پناه دهم که همان بدار زده کناسه باشی مادر زید گفت بخدا حسد تو را باین گفتار وادارد برای پسرم فرمود کاش از حسد بود کاش از حسد بود تا سه بار سپس فرمود پدرم از جدم برایم روایت کرده که از اولادش زید نامی خروج کند و در کوفه کشته شود و در کناسه بدار رود و از گورش بر آورند برای روحش درهای آسمان گشوده گردد و اهل آسمانها بدو شاد گردند جانش را در گلوگاه پرنده ای نهند تا او را در هر جای بهشت خواهد گردش دهد،
12- جابر جعفی گوید:
حضور ابو جعفر محمد بن علی «ع» رسیدم و برادرش زید خدمت او بود و معروف بن خربوذ مکی هم وارد شد امام پنجم فرمود ای معروف از اشعار طرفه ای که داری برایم بخوان معروف این قطعه را سرود:
ابو مالک بجانت ناتوان نیست - ضعیف و سست همچون دیگران نیست
نمیورزد عناد از گفته خویش - نه از نهی حکیمش دشمنی کیش
و لیکن بود سیدی رادمرد - طبیعت بلند است و شیرین خورند
به آقائی است او بفرمان تو - کفایت کند بهر تو کار تو
گوید امام پنجم دست بر شانه های زید گذاشت و فرمود ای أبو الحسن این ستایش برای تو است.