فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس هفتم روز جمعه دهم شعبان سال 367

1- رسول خدا در ضمن اینکه اصحابش نزد او فضائل شعبان را مذاکره میکردند فرمود:
شعبان ماه شریفی است و ماه منست و حاملان عرش آن را بزرگ شمارند و حق آن را بشناسند و آن ماهی است که ارزاق مؤمنان برای ماه رمضان در آن بیفزاید و بهشت در آن زیور شود و آن را شعبان نامند برای آنکه ارزاق مؤمنان در آن منشعب گردد آن ماهیست که حسنه در آن هفتاد برابر باشد و سیئه ملغی گردد و گناه آمرزیده است و حسنه پذیرفته و حضرت جبار جل جلاله در آن ببندگانش نیاز و به روزه داران و شب زنده دارانش نگاه کند و بحاملان عرش بدانها ببالد علی بن ابی طالب «ع» برخاست و گفت پدرم قربانت و مادرم یا رسول اللَّه برخی از فضائل آن را برای ما وصف کن تا شوق روزه و عبادت آن در ما فزون گردد و برای رب جلیل کوشش کنیم در آن پیغمبر فرمود هر که اول روز از شعبان را روزه دارد خدا هفتاد حسنه برایش بنویسد که برابر عبادت یک سالست و هر که دو روزش را روزه دارد سیئه هلاک کننده از او بریزد و هر که سه روز از ماه شعبان را روزه دارد هفتاد درجه از در و یاقوت در بهشت برایش بالا رود و هر که چهار روز روزه دارد وسعت رزق یابد و هر که پنج روز روز دارد محبوب عباد گردد و هر که شش روز روزه دارد هفتاد رنگ بلاء از او بگردد و هر که هفت روزه گیرد از ابلیس و قشونش تا عمر دارد مصون گردد و هر که هشت روزه بگیرد در شعبان از دنیا نرود تا از حوضهای قدس بنوشد و هر که نه روزش را روزه دارد مورد لطف منکر و نکیر هنگام سؤال قبر کردد و هر که ده روزه در آن گیرد خدا هفتاد ذراع گورش را وسعت دهد و هر که یازده روزش را روزه دارد در گورش یازده چراغ نور برافرازند و هر که دوازده روز روزه دارد در آن هر روز نود هزار فرشته در گورش بدیدن او آیند تا صور بدمد و هر که سیزده روز از شعبان روزه دارد فرشتگان هفت آسمان برایش آمرزش خواهند و هر که چهارده روزش را روزه دارد بجانوران و درندگان الهام شود برایش آمرزش جویند تا برسد بماهیان دریا و هر که پانزده روزش را روزه دارد رب العزة او را ندا کند بعزت و جلالم سوگند تو را ب آتش نسوزانم و هر که شانزده روزش را روزه دارد هفتاد دریای آتش بر او خاموش گردد و هر که هفده روزش را روزه دارد درهای دوزخ بر او بسته گردد و هر که هیجده روزش را روزه دارد همه درهای بهشت برویش باز شود و هر که نوزده روزش را روزه دارد هفتاد هزار کاخ بهشت از در و یاقوت باو عطا شود و هر که بیست روزش روزه دارد هفتاد هزار حوریه بهشت باو تزویج شود و هر که بیست و یک روزش را روزه دارد فرشتگان باو مرحبا گویند و بالهای خود را باو بمالند و هر که بیست و دو روزش را روزه دارد هفتاد حله سندس و استبرق باو بپوشانند و هر که بیست و سه روزش را روزه دارد یک وسیله حرکت نوری بوی دهند تا از قبرش ببهشت پرواز کند و هر که بیست و چهار روزش را روزه دارد در هفتاد هزار تن از یگانه پرستان شفاعتش پذیرفته گردد و هر که بیست و پنج روزش را روزه دارد بری از نفاق باشد و هر که بیست و شش روزش را روزه دارد خدای عز و جل گذرنامه از صراط برایش بنویسد و هر که بیست و هفت روزش را روزه دارد خدا براءت از دوزخ برایش بنویسد و هر که بیست و هشت روزش را روزه دارد روز قیامت چهره اش بدرخشد و هر که بیست و نه روزش را روزه دارد برضوان اکبر خدا نایل شود و هر که سی روز شعبان را روزه دارد جبرئیل از پیشگاه عرش ندا کند ای فلانی عمل خود را از سر گیر که آنچه از گناهانت گذشته است آمرزیده شد خدای عز و جل فرماید اگر گناهانت بشماره ستاره های آسمان و قطره های باران و برگ درختان و ریگ بیابان و شماره های ذره های خاک و ایام دنیا باشد آنها را آمرزیدم و این برای خدا سخت نیست پس از اینکه ماه رمضان- شعبان را روزه داری.
ابن عباس گفت اینست ماه شعبان.
2- امیر المؤمنین یک روز در بالای منبر کوفه فرمود:
منم سید اوصیاء، وصی سید انبیاء منم امام مسلمانان و پیشوای متقیان و ولی مؤمنان و شوهر سیده زنان جهانیان منم که انگشتر بدست راست کنم و پیشانی بخاک نهم منم که دو هجرت کردم و دو بیعت نمودم منم صاحب بدر و حنین و زننده با دو تیغ و جنگنده بر دو اسب منم وارث علم اولین و حجت خدا بر جهانیان پس از پیغمبران و محمد بن عبد اللَّه خاتم انبیاء، دوستدارانم مرحومند و دشمنانم ملعون بسیار بود که دوستم رسول خدا «ص» میفرمود ای علی دوستی تو تقواست و ایمان دشمنی با تو کفر است و نفاق منم بیت حکمت و توئی کلیدش دروغگو است آنکه گمان برد مرا دوست دارد و دشمن تو است و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین همین روز پس از خاتمه مجلس این حدیث را افزوده:
3- عبد الرحمن بن سمرة گوید:
عرض کردم یا رسول اللَّه مرا بنجات رهبری کن فرمود ای پسر سمره گاهی کک هواها مختلف و رأیها متفرق شد ملازم علی بن ابی طالب باش که او امام است و خلیفه بر شما است بس از من او است فاروق که تشخیص دهد میان حق و باطل هر که از او پرسد پاسخ گوید و هر که ره جوید رهش نماید هر که حق نزد او طلبد بیابد و هر که هدایت پیش او جوید بر خورد هر که بدو پناهد آسوده اش سازد و هر که باو متمسک شود نجاتش دهد هر که باو اقتداء کند رهبریش کند ای پسر سمره سالم ماند هر که تسلیم او گردد و دوستش دارد نابود است هر بر او رد کند و دشمنش دارد ای پسر سمره براستی علی از منست و روحش از روح منست و گلش از گل من، او برادر من و من برادر اویم او شوهر دختر من فاطمه بهترین زنان جهانیانست از اولین تا آخرین دو پسرش امام امت منند و دو سید جوانان اهل بهشت که حسن و حسین باشند با نه امام از فرزندان حسین که نهم آنها قائم آنها است در امتم و پر کند زمین را از عدل و داد چنانچه پرشده از ظلم و بیداد و صلی اللَّه علی محمد و آله اجمعین.

مجلس هشتم روز سه شنبه چهاردهم شعبان سال 367

1- علی بن فضال از پدرش روایت کرده که:
از علی بن موسی الرضا «ع» پرسید از شب نیمه شعبان فرمود آن شبی است که خدا گردنها را از دوزخ آزاد کند و گناهان کبیره را در آن بیامرزد گفتم بیش از شبهای دیگری نمازی دارد، فرمود وظیفه ای در آن نیست ولی اگر خواهی نافله بخوانی بر تو باد بنماز جعفر بن ابی طالب و ذکر خدا را در آن فراوان کن با استغفار و دعاء زیرا پدرم میفرمود دعاء در آن مستجاب است گفتم مردم میگویند آن شب برات است فرمود آن شب شب قدر است در ماه رمضان.
2- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
همه خوبیها در سه خصلت جمع است نظر و خاموشی و سخن هر نظری که عبرت خیز نباشد سهو است هر خاموشی که اندیشه در آن نیست غفلت است هر سخنی که در ذکر خدا نیست لغو است خوشا بکسی که نظرش عبرت و خاموشیش فکرت و سخنش ذکر است بر خطای خود میگیرید و مردم از شرش آسوده اند.
3- عبد اللَّه عمر گوید:
رسول خدا «ص» فرمود زهد یحیی بن زکریا تا آنجا بود که آمد در بیت المقدس و دید که مجتهدان از احبار و رهبان که پیراهن مو و کلاه پشمی دارند گلوگاه خود را سوراخ کرده و زنجیر بدان نموده و بپایه های مسجد بسته اند چون چنین دید نزد مادرش آمد و گفت مادر جان یک پیراهن موئین و کلاه پشمین برایم بباف تا بروم در بیت المقدس و با احبار و رهبان عبادت خدا کنم مادرش گفت باش تا پیغمبر خدا بیاید و با او مشورت کنم در این باره چون زکریا آمد گفته یحیی را باو گزارش داد زکریا فرمود پسر جان تو هنوز کودکی خرد سالی چه داعی بر این کار داری گفت پدر جان میبینی که کودکان خردتر از من مردند. گفت آری بمادرش فرمود برای او پیراهنی از مو و کلاهی از پشم بباف او هم عمل کرد یحیی آن پیراهن به بر و آن کلاه بر سر نهاده و به بیت المقدس آمد و با احبار بعبادت خدای عز و جل پرداخت تا آن پیراهن مو گوشتش را خورد روزی بلاغری خود نگریست و گریست خدای عز و جل باو وحی کرد ای یحیی ار لاغری تن خود گریه کنی بعزت و جلالم سوگند اگر سری بدوزخ کشی بجای بافته پیراهن آهن بپوشی یحیی گریست تا اشک گوشت رویش را برد و دندانهایش نمایان شد خبر به مادرش رسید و بدیدار او رفت و زکریا با جمع احبار و رهبان آمدند و بیحیی خبر دادند که گوشت گونه ات رفت گفت من از آن خبری ندارم زکریا گفت پسر جانم چرا با خود چنین کنی همانا من تو را از خدا خواستم که بمنت بخشد تا چشمم بتو روشن گردد گفت پدر جان تو مرا بدین وضع دستور دادی گفت پسر جانم کی؟ گفت تو نگفتی میان بهشت و دوزخ گردنه ایست که از آن نگذرند جز بسیار گریه کنندگان از ترس خدا گفت چرا فرمود بکوش و تلاش کن وضع تو غیر از وضع منست یحیی برخاست و پیراهن خود را تکانید مادرش او را در آغوش کشید و گفت اجازه میدهی دو قطعه نمد برایت تهیه کنم که بگونه های خود ببندی تا دندانهایت را بپوشند و اشکت را بگیرند گفت اختیار با تو است دو قطعه نمد بگونه هایش بست که دندانهایش را بپوشند و اشکش را بخشکانند او گریست تا از اشکش خیس شدند آستین بالا زد و آنها را بر گرفت و فشار داد و اشگها از میان انگشتان سرازیر شد و زکریا بپسر خود و اشگهایش نگریست و سر ب آسمان بلند کرد و فرمود بار خدایا این پسر منست و این اشکهای چشم او است و تو ارحم الراحمینی زکریا هر وقت میخواست بنی اسرائیل را موعظه کند به راست و چپ خود رو میکرد و اگر یحیی حاضر بود نامی از بهشت و دوزخ نمیبرد. یک روز برای وعظ جلسه ای داشت یحیی خود را در عبا پیچید و آمد میان عموم مردم نشست زکریا به راست و چپ نگریست و او را ندید و شروع کرد و میگفت دوستم جبرئیل از طرف خدای تبارک و تعالی بمن باز گفته است که در دوزخ کوهی است بنام سکران و در بین آن کوه دره ایست بنام غضبان از غضب خدای رحمان تبارک و تعالی در این دره چاهی است که صد سال عمق دارد و در آن چاه تابوتهاست از آتش در آن تابوتها صندوقهاست از آتش و جامه ها از آتش و زنجیرها از آتش و غلهای آتشین یحیی سر برداشت و فریاد کرد وا غفلتاه از سکران و دیوانه وار سر ببیابان نهاد زکریا برخاست و نزد مادر یحیی آمد و گفت بدنبال یحیی برو که میترسم او را زنده نبینم مادرش برخاست و بدنبالش رفت و بجوانان بنی اسرائیل گذشت گفتند مادر یحیی بکجا میروی؟ گفت دنبال یحیی میروم نام دوزخ نزد او بردند او سر ببیابان نهاده مادرش همراه جوانان رفتند و بچوپانی رسیدند گفتند ای چوپان جوانی باین نشانه ها دیدی؟ گفت شاید دنبال یحیی بن زکریا می روید؟ گفت آری آن پسر منست نام دوزخ پیش او برده شده و سر به صحرا نهاده گفت من هم اکنون او را در گردنه ای بلند وانهادم در فلانه جا که دو قدم در آب نهاده و دیده ها ب آسمان دوخته و میگفت بعزتت ای مولایم از آب سرد ننوشم تا مقام خود را نزد تو ببینم مادرش در رسید و چون او را دید خود را باو رسانید و سرش را گرفت میان پستانهای خود چسبانید و او را بخدا قسم میداد که با او بمنزل برگردد با او بخانه آمد و مادرش باو گفت میخواهی پیراهن مو را بکنی و پیراهن پشم بپوشی که نرم تر است پذیرفت و عدسی برای او پخت و خورد و خوابید و خوابش برد و برای نماز بیدار نشد در خواب باو ندا رسید ای یحیی بن زکریا خانه ای به از خانه من و پناهی به از پناهم خواستی از خواب برخاست و گفت خدایا از لغزشم بگذر معبودا بعزتت جز در سایه بیت المقدس نپایم بمادرش گفت همان پیراهن مو را بمن بده دانستم که شما مرا بمهلکه میاندازید مادرش پیراهن موی بوی داد و باو آویخت زکریا گفت مادر یحیی او را واگذار از پسرم پرده دل بکنار رفته و از زندگی سودی نبرد یحیی پیراهن خود را پوشید و کلاهش را بسر نهاد و ببیت المقدس آمد و عبادت کرد تا کارش بدان جا که بایست رسید.
4- ابن عباس گوید:
رسول خدا «ص» فرمود ایا مردم کیست که از خدا راست گفتارتر و راست حدیث تر باشد گروه مردم براستی پروردگار شما جل جلاله بمن دستور داده علی «ع» را علم و امام شما نمایم و خلیفه و وصی سازم و او را برادر و وزیر گیرم گروه مردم علی باب هدایت است پس از من و داعی بپروردگار منست و اوست صالح مؤمنان کیست گفتارش بهتر باشد از کسی که بسوی خدا دعوت کند و کار شایسته کند و گوید که من از مسلمانانم، گروه مردم، به راستی علی از منست فرزندش فرزند منست و شوهر حبیبه منست فرمانش فرمان منست و نهیش نهی من، گروه مردم، بر شما باد فرمانش برید و از نافرمانیش درگذرید زیرا طاعتش طاعت منست و معصیت او معصیت من، گروه مردم، به راستی علی «ع» صدیق این امت است و فاروق و محدث آن، او هرون و آصف و شمعون آنست و باب حطه و او کشتی نجات آن طالوت و ذو القرنین آن، گروه مردم، او وسیله آزمایش بشر و حجة عظمی و آیت کبری و امام اهل دنیا و عروة الوثقی است، گروه مردم علی با حق است و حق با او و بر زبانش، گروه مردم، علی قسیم دوزخ است دوست او وارد آن نشود و دشمنش از آن نجات نیابد او قسیم بهشت است دشمنش وارد آن نگردد و دوستش از آن منصرف نشود، گروه مردم اصحاب من شما را اندرز دادم و رسالت پروردگارم را بشما رساندم ولی شما ناصحان را دوست ندارید این را بگویم و برای خود و شما آمرزش جویم.

مجلس نهم روز جمعه شانزدهم ماه شعبان 368

1- علی «ع» فرمود:
سادات مردم در دنیا سخاوتمندانند و در آخرت متقیان.
2- رسول خدا فرمود:
مؤمن را بر مؤمن هفت حق واجب است از طرف خدای عز و جل.
1- در چشم خود والایش شما در 2- در سینه دوستش دارد. 3- در مال مساعدتش کند. 4- بدگوئی او را حرام داند. 5- در بیماری عیادتش کند. 6- تشییع جنازه اش نماید. 7- پس از مرگ جز خیر او نگوید.
3- رسول خدا «ص» فرمود:
ولایت علی بن ابی طالب ولایت خداست و دوستیش دوستی خدا و پیرویش فریضه خدا و اولیائش اولیاء خدا، و دشمنانش دشمنان خدا نبرد با او نبرد با خدا و سازش با او سازش با خدای عز و جل است.
4- سلیمان بن جعفر جعفری گوید:
از موسی بن جعفر شنیدم میفرمود پدرم از پدرش از سید عابدین علی بن الحسین از سید شهداء حسین بن علی بن ابی طالب حدیث کرد که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بمردی گذشت که سخن بیهوده میگفت فرمود ای فلانی به راستی تو نامه ای بوسیله دو فرشته حافظ خود دیکته میکنی بسوی پروردگارت سخن کن بدان چه فائده ات دارد و دم فرو بند از سخن بی فائده.
5- روزی رسول خدا «ص» باصحابش فرمود:
کدام شما همه عمر روزه میدارد؟ سلمان عرضکرد من یا رسول اللَّه، رسول خدا فرمود کدام شما همه را شب زنده دار است سلمان گفت من یا رسول اللَّه فرمود کدام شما هر شب قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت من یا رسول اللَّه یکی از اصحاب آن حضرت خشم کرد و گفت یا رسول اللَّه سلمان مردی عجمی است و میخواهد بما قریش ببالد فرمودی کدام شما همه عمرش روزه میدارد گفت من با اینکه بیشتر روزها را غذا میخورد و فرمودی کدام شما همه شب بیدار است گفت من با اینکه بیشتر شبها خوابست و فرمودی کدام شما هر روز یک ختم قرآن میخواند گفت من با اینکه بیشتر روزها خاموش است پیغمبر فرمود خاموش باش ای فلانی تو کجا و لقمان حکیم؟ از او بپرس تا بتو خبر دهد آن مرد بسلمان گفت ای ابا عبد اللَّه تو نگفتی همه روز روزه ای گفت چرا گفت من دیدم بیشتر روزها غذا میخوری؟ گفت چنان هست که تو گمان بردی، من در هر ماه سه روز روزه میدارم و خدای عز و جل فرماید هر که یک حسنه آرد ده برابر آن دارد و روزه شعبان را بماه رمضان وصل میکنم و این روزه عمرانه می شود گفت تو گمان نکردی که همه شب بیداری؟ گفت چرا، گفت تو بیشتر شبها در خوابی گفت چنان نیست که گمان بردی ولی من از دوستم رسول خدا «ص» شنیدم میفرمود هر که با وضوء بخوابد گویا همه شب را احیاء کرده است و من همیشه با وضوء میخوابم گفت گمان نکردی که هر روز همه قرآن را میخوانی؟ گفت چرا، گفت تو بیشتر روز را خاموشی گفت چنان نیست که تو فهمیدی ولی من از دوستم رسول خدا شنیدم بعلی «ع» میفرمود ای ابا الحسن مثل تو در امتم مثل قُلْ هُوَ اللَّهُ است هر که یک بارش بخواند ثلث قرآن را خوانده و هر که دو بارش بخواند دو ثلث قرآن را خوانده و هر که سه بارش بخواند همه قرآن را خوانده (ای علی) هر که تو را بزبانش دوست دارد ثلث ایمان را دارد و هر که بزبان و دلش دوستت دارد دو ثلث ایمان دارد و هر که بزبان و دل دوستت دارد و با دست خود یاریت کند ایمانش کاملست سوگند بدان که مرا به حق فرستاده ای علی اگر همه اهل زمین تو را دوست داشتند چنان که اهل آسمانت دوست دارند خدا احدی را بدوزخ عذاب نمیکرد من هر روز سه بار قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ میخوانم آن مرد معترض برخاست و گویا سنگی در دهانش افکنده بود.
6- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
شیوه فقها و حکما این بود که در نگارشات خود بهم سه چیز مینوشتند و چهارمی نداشت.
1- هر که هم خود را آخرتش کند خدا هم دنیایش را کفایت کند.
2- هر که درونش را اصلاح کند خدا برونش را اصلاح کند.
3- هر که میان خود و خدا را اصلاح کند خدا میان او و خلق را اصلاح نماید.
7- امام صادق فرمود:
پس از مرگ اجری دنبال کسی نرود جر از سه عمل صدقه جاریه، روش هدایتی که نهاده و پس از مرگش بدان عمل شود، فرزند صالحی که برایش آمرزشخواهد.
8- أبو الحسین اسدی گوید:
از امام صادق بمن خبر رسید که برای خدا بقعه ها است بنام منتقمه چون خدا مالی به بنده ای دهد و حق خدای عز و جل را از آن بیرون نکند خدا یکی از آن بقعه ها را بر او مسلط سازد تا آن مال را در آن تلف کند و سپس بمیرد و آن را بجا گذارد.
9- امیر المؤمنین فرمود:
منم حجت اللَّه خلیفة اللَّه باب اللَّه منم خزانه دار علم خدا و امین سر خدا منم امام خلق پس از بهترین مردم محمد نبی رحمت «ص».
10- امیر المؤمنین فرمود:
در قبا حضور پیغمبر رسیدم و چند تن از اصحابش شرف حضور داشتند چون مرا دید چهره اش شاد شد و لبخند زد، سپیدی دندانهایش را مانند برق دیدم سپس فرمود نزد من بیا ای علی نزد من بیا و مرا بخود نزدیک کرد تا رانم برانش چسبید سپس رو باصحابش فرمود ای گروه اصحاب من با آمدن برادرم علی بسوی اصحاب من رحمت بشما رو آورد و به راستی علی از منست و من از علی جانش از جان منست و گلش از گلم او برادرم و وصی و خلیفه بر امت منست در زندگی من و پس از مرگم هر که فرمانش برد فرمانم برده و هر که موافقت او کند موافق منست و مخالفش مخالف من.
11- رسول خدا فرمود:
هر که شاد است بزندگی من زنده باشد و بمرگ من بمیرد و در جنت عدن به منزل من درآید و نهالی که خدایش کاشته بچسبد و باو بگوید باش تا باشد باید دوستدار علی بن ابی طالب باشد و اوصیاء از فرزندانش را پیروی کند زیرا آنان عترت منند و از گل من آفریده شده اند و از دشمنانشان بخدا شکوه کنم که منکر فضل آنهایند و قطع صله آن ها کنند و بخدا که پس از من فرزندم حسین کشته شود و خدا شفاعتم را از آنها دریغ دارد.