فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

مجلس ششم روز جمعه هفتم شعبان 367

1- رسول خدا ص فرمود:
شعبان ماه منست و ماه رمضان ماه خدای عز وجل هر که یک روز از ماه مرا روزه دارد من روز قیامت شفیع او باشم و هر که دو روز از ماه مرا روزه دارد گناهانش آمرزیده گردد و هر که سه روز از ماه مرا روزه دارد باو گویند کار خود از سر گیر و هر که ماه رمضان را روزه دارد و فرج و زبان خود نگهدارد و آزار بمردم ندهد خدا گذشته و آینده گناهانش را بیامرزد و از دوزخ آزادش کند و بدار القرارش در آورد و شفاعتش در باره شماره ریگ تپه عالج از گنهکاران یگانه پرست بپذیرد.
2- امام هفتم موسی بن جعفر وارد شد بهارون الرشید در حالی که خشم او را از جا کنده بود نسبت بمردی باو فرمود:
همانا تو بخاطر خدای عز و جل خشم کردی و نباید بیش از خودش بر او خشم ورزی.
3- رسول خدا (ص) بمردانی گذر کرد که سنگی را بنوبت بلند میکردند و ب آنها فرمود:
این کار چیست؟ گفتند نیروی خود را آزمایش کنیم فرمود من شما را به نیرومندترین شما آگاه نسازم؟
عرضکردند چرا یا رسول اللَّه فرمود سخت تر و نیرومندتر شما آن کس است که چون خشنود گردد خشنودیش او را بگناه و باطل نکشاند و چون خشم کند خشمش او را از گفتار حق بدر نبرد و چون توانا شد بناحق دست نیازد.
4- امام صادق فرمود:
شهرت بعبادت مایه بدگمانیست پدرم از پدرش از جدش بمن باز گفت که رسول خدا «ص» فرمود عابدترین مردم کسی است که همان واجبات را بجا آورد و سخی ترین مردم کسی است که زکاة مالش را بدهد و زاهدترین مردم کسی است که از حرام برکنار شود و با تقواترین مردم کسی است که در سود و زیان خود حق گوید و عاقلترین مردم آنکه بپسندد برای مردم آنچه برای خود پسندد و بد دارد برای مردم آنچه برای خود بد دارد و زیرکتر مردم آنکه بیشتر یاد مرگ باشد و رشک آورتر مردم آنکه زیر خاک است و از کیفر آسوده و امید ثواب دارد، غافلتر مردم آنکه از دیگرگونی جهان پند بپذیرد و معتبرترین مردم آنکه بدنیا اعتباری ننهد، داناترین مردم آنکه دانش مردم را با دانش خود جمع کند و شجاع ترین مردم آنکه بر هوای خود غالب آید پربهاترین مردم دانشمندتر آنها و کم بهاتر مردم کم دانش تر آنها کم لذت تر مردم حسود است و کم راحت تر مردم بخیل و بخیلتر مردم آنکه بخل ورزد بدان چه خدا بر او واجب کرده سزاوارتر مردم بحق داناتر مردم است بدان کم حرمت ترین مردم فاسق است و کم وفا ترین مردم ملوکند و کم دوستترین مردم ملک است و درویش ترین کس طمعکار، توانگرتر مردم کسی که اسیر آز نیست برترین مردم در ایمان خوش خلق ترین آنها است گرامیترین کس با تقواتر مردم است و با قدرترین آنان کسی که پیرامون کار بی معنی نگردد پارساترین مردم کسی که مباحثه را وانهد گرچه حق با او باشد نامردتر مردم دروغگو است و بدبخت تر مردم ملوکند و دشمن تر مردم متکبر است و مجاهدتر کس آنکه گناهان را ترک کند و فرزانه تر مردم آنکه از جهال بگریزد و سعادتمندتر کس آنکه با مردم گرامی بیامیزد خردمندتر مردم کسی که بیشتر مدارا کند و سزاوارتر مردم بتهمت آنکه همنشین متهم باشد و سرکش تر مردم آنکه جز قاتل خود را بکشد و جز ضارب خود را بزند (یعنی انتقام از جز شخص جانی بگیرد) سزاوارتر مردم بگذشت آنکه تواناتر است بر کیفر، سزاوارتر مردم بگناه نابخرد بدگو است خوارتر مردم آنکه بمردم اهانت کند و با حزم تر مردم آنکه خشم خود بیشتر فرو خورد صالحتر مردم خیراندیشتر آنهاست نسبت بمردم بهتر مردم آنکه بمردم سود رساند.
5- پیغمبر فرمود:
به راستی خداوند تبارک و تعالی مرا برگزید و اختیار کرد و رسول گردانید و سید کتابها بمن نازل کرد و عرض کردم سیدا معبودا تو موسی را بفرعون فرستادی و از تو خواست که برادرش هرون را با او همراه کنی و زیرش باشد و بازویش قوی دارد و گفتار او را تصدیق کند من هم سیدا معبودا از تو خواهش دارم از خاندانم وزیری برایم مقرر داری که بازویم را باو قوی داری خدا علی «ع» را وزیر و برادرش ساخت و او را دلدار کرد و هیبت او را بدل دشمنش انداخت و او اول کس است که بمن ایمان آورد و مرا تصدیق کرد و اول کس است که همراهم یگانه پرستی کرد من او را از خدا خواستم و او را بمن عطا کرد او سید اوصیا است و رسیدن باو سعادت و مرگ در طاعتش شهادتست نامش در تورات مقرون نام من است و زنش صدیقه کبری دختر منست و دو پسرش دو آقای اهل بهشتند و دو پسر منند و او و آنها و امامان پس از آنها حجتهای خداوند بر خلقش پس از پیغمبران و آنان دریای علمند در امتم هر که پیروی آنها کند نجات یافته از دوزخ و هر که به آنها اقتدا کند رهبرده بصراط مستقیم، نبخشیده است خدای عز و جل دوستی آنها را ببنده ای جز آنکه او را در بهشت درآورده است.

مجلس هفتم روز جمعه دهم شعبان سال 367

1- رسول خدا در ضمن اینکه اصحابش نزد او فضائل شعبان را مذاکره میکردند فرمود:
شعبان ماه شریفی است و ماه منست و حاملان عرش آن را بزرگ شمارند و حق آن را بشناسند و آن ماهی است که ارزاق مؤمنان برای ماه رمضان در آن بیفزاید و بهشت در آن زیور شود و آن را شعبان نامند برای آنکه ارزاق مؤمنان در آن منشعب گردد آن ماهیست که حسنه در آن هفتاد برابر باشد و سیئه ملغی گردد و گناه آمرزیده است و حسنه پذیرفته و حضرت جبار جل جلاله در آن ببندگانش نیاز و به روزه داران و شب زنده دارانش نگاه کند و بحاملان عرش بدانها ببالد علی بن ابی طالب «ع» برخاست و گفت پدرم قربانت و مادرم یا رسول اللَّه برخی از فضائل آن را برای ما وصف کن تا شوق روزه و عبادت آن در ما فزون گردد و برای رب جلیل کوشش کنیم در آن پیغمبر فرمود هر که اول روز از شعبان را روزه دارد خدا هفتاد حسنه برایش بنویسد که برابر عبادت یک سالست و هر که دو روزش را روزه دارد سیئه هلاک کننده از او بریزد و هر که سه روز از ماه شعبان را روزه دارد هفتاد درجه از در و یاقوت در بهشت برایش بالا رود و هر که چهار روز روزه دارد وسعت رزق یابد و هر که پنج روز روز دارد محبوب عباد گردد و هر که شش روز روزه دارد هفتاد رنگ بلاء از او بگردد و هر که هفت روزه گیرد از ابلیس و قشونش تا عمر دارد مصون گردد و هر که هشت روزه بگیرد در شعبان از دنیا نرود تا از حوضهای قدس بنوشد و هر که نه روزش را روزه دارد مورد لطف منکر و نکیر هنگام سؤال قبر کردد و هر که ده روزه در آن گیرد خدا هفتاد ذراع گورش را وسعت دهد و هر که یازده روزش را روزه دارد در گورش یازده چراغ نور برافرازند و هر که دوازده روز روزه دارد در آن هر روز نود هزار فرشته در گورش بدیدن او آیند تا صور بدمد و هر که سیزده روز از شعبان روزه دارد فرشتگان هفت آسمان برایش آمرزش خواهند و هر که چهارده روزش را روزه دارد بجانوران و درندگان الهام شود برایش آمرزش جویند تا برسد بماهیان دریا و هر که پانزده روزش را روزه دارد رب العزة او را ندا کند بعزت و جلالم سوگند تو را ب آتش نسوزانم و هر که شانزده روزش را روزه دارد هفتاد دریای آتش بر او خاموش گردد و هر که هفده روزش را روزه دارد درهای دوزخ بر او بسته گردد و هر که هیجده روزش را روزه دارد همه درهای بهشت برویش باز شود و هر که نوزده روزش را روزه دارد هفتاد هزار کاخ بهشت از در و یاقوت باو عطا شود و هر که بیست روزش روزه دارد هفتاد هزار حوریه بهشت باو تزویج شود و هر که بیست و یک روزش را روزه دارد فرشتگان باو مرحبا گویند و بالهای خود را باو بمالند و هر که بیست و دو روزش را روزه دارد هفتاد حله سندس و استبرق باو بپوشانند و هر که بیست و سه روزش را روزه دارد یک وسیله حرکت نوری بوی دهند تا از قبرش ببهشت پرواز کند و هر که بیست و چهار روزش را روزه دارد در هفتاد هزار تن از یگانه پرستان شفاعتش پذیرفته گردد و هر که بیست و پنج روزش را روزه دارد بری از نفاق باشد و هر که بیست و شش روزش را روزه دارد خدای عز و جل گذرنامه از صراط برایش بنویسد و هر که بیست و هفت روزش را روزه دارد خدا براءت از دوزخ برایش بنویسد و هر که بیست و هشت روزش را روزه دارد روز قیامت چهره اش بدرخشد و هر که بیست و نه روزش را روزه دارد برضوان اکبر خدا نایل شود و هر که سی روز شعبان را روزه دارد جبرئیل از پیشگاه عرش ندا کند ای فلانی عمل خود را از سر گیر که آنچه از گناهانت گذشته است آمرزیده شد خدای عز و جل فرماید اگر گناهانت بشماره ستاره های آسمان و قطره های باران و برگ درختان و ریگ بیابان و شماره های ذره های خاک و ایام دنیا باشد آنها را آمرزیدم و این برای خدا سخت نیست پس از اینکه ماه رمضان- شعبان را روزه داری.
ابن عباس گفت اینست ماه شعبان.
2- امیر المؤمنین یک روز در بالای منبر کوفه فرمود:
منم سید اوصیاء، وصی سید انبیاء منم امام مسلمانان و پیشوای متقیان و ولی مؤمنان و شوهر سیده زنان جهانیان منم که انگشتر بدست راست کنم و پیشانی بخاک نهم منم که دو هجرت کردم و دو بیعت نمودم منم صاحب بدر و حنین و زننده با دو تیغ و جنگنده بر دو اسب منم وارث علم اولین و حجت خدا بر جهانیان پس از پیغمبران و محمد بن عبد اللَّه خاتم انبیاء، دوستدارانم مرحومند و دشمنانم ملعون بسیار بود که دوستم رسول خدا «ص» میفرمود ای علی دوستی تو تقواست و ایمان دشمنی با تو کفر است و نفاق منم بیت حکمت و توئی کلیدش دروغگو است آنکه گمان برد مرا دوست دارد و دشمن تو است و صلی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین همین روز پس از خاتمه مجلس این حدیث را افزوده:
3- عبد الرحمن بن سمرة گوید:
عرض کردم یا رسول اللَّه مرا بنجات رهبری کن فرمود ای پسر سمره گاهی کک هواها مختلف و رأیها متفرق شد ملازم علی بن ابی طالب باش که او امام است و خلیفه بر شما است بس از من او است فاروق که تشخیص دهد میان حق و باطل هر که از او پرسد پاسخ گوید و هر که ره جوید رهش نماید هر که حق نزد او طلبد بیابد و هر که هدایت پیش او جوید بر خورد هر که بدو پناهد آسوده اش سازد و هر که باو متمسک شود نجاتش دهد هر که باو اقتداء کند رهبریش کند ای پسر سمره سالم ماند هر که تسلیم او گردد و دوستش دارد نابود است هر بر او رد کند و دشمنش دارد ای پسر سمره براستی علی از منست و روحش از روح منست و گلش از گل من، او برادر من و من برادر اویم او شوهر دختر من فاطمه بهترین زنان جهانیانست از اولین تا آخرین دو پسرش امام امت منند و دو سید جوانان اهل بهشت که حسن و حسین باشند با نه امام از فرزندان حسین که نهم آنها قائم آنها است در امتم و پر کند زمین را از عدل و داد چنانچه پرشده از ظلم و بیداد و صلی اللَّه علی محمد و آله اجمعین.

مجلس هشتم روز سه شنبه چهاردهم شعبان سال 367

1- علی بن فضال از پدرش روایت کرده که:
از علی بن موسی الرضا «ع» پرسید از شب نیمه شعبان فرمود آن شبی است که خدا گردنها را از دوزخ آزاد کند و گناهان کبیره را در آن بیامرزد گفتم بیش از شبهای دیگری نمازی دارد، فرمود وظیفه ای در آن نیست ولی اگر خواهی نافله بخوانی بر تو باد بنماز جعفر بن ابی طالب و ذکر خدا را در آن فراوان کن با استغفار و دعاء زیرا پدرم میفرمود دعاء در آن مستجاب است گفتم مردم میگویند آن شب برات است فرمود آن شب شب قدر است در ماه رمضان.
2- امیر المؤمنین «ع» فرمود:
همه خوبیها در سه خصلت جمع است نظر و خاموشی و سخن هر نظری که عبرت خیز نباشد سهو است هر خاموشی که اندیشه در آن نیست غفلت است هر سخنی که در ذکر خدا نیست لغو است خوشا بکسی که نظرش عبرت و خاموشیش فکرت و سخنش ذکر است بر خطای خود میگیرید و مردم از شرش آسوده اند.
3- عبد اللَّه عمر گوید:
رسول خدا «ص» فرمود زهد یحیی بن زکریا تا آنجا بود که آمد در بیت المقدس و دید که مجتهدان از احبار و رهبان که پیراهن مو و کلاه پشمی دارند گلوگاه خود را سوراخ کرده و زنجیر بدان نموده و بپایه های مسجد بسته اند چون چنین دید نزد مادرش آمد و گفت مادر جان یک پیراهن موئین و کلاه پشمین برایم بباف تا بروم در بیت المقدس و با احبار و رهبان عبادت خدا کنم مادرش گفت باش تا پیغمبر خدا بیاید و با او مشورت کنم در این باره چون زکریا آمد گفته یحیی را باو گزارش داد زکریا فرمود پسر جان تو هنوز کودکی خرد سالی چه داعی بر این کار داری گفت پدر جان میبینی که کودکان خردتر از من مردند. گفت آری بمادرش فرمود برای او پیراهنی از مو و کلاهی از پشم بباف او هم عمل کرد یحیی آن پیراهن به بر و آن کلاه بر سر نهاده و به بیت المقدس آمد و با احبار بعبادت خدای عز و جل پرداخت تا آن پیراهن مو گوشتش را خورد روزی بلاغری خود نگریست و گریست خدای عز و جل باو وحی کرد ای یحیی ار لاغری تن خود گریه کنی بعزت و جلالم سوگند اگر سری بدوزخ کشی بجای بافته پیراهن آهن بپوشی یحیی گریست تا اشک گوشت رویش را برد و دندانهایش نمایان شد خبر به مادرش رسید و بدیدار او رفت و زکریا با جمع احبار و رهبان آمدند و بیحیی خبر دادند که گوشت گونه ات رفت گفت من از آن خبری ندارم زکریا گفت پسر جانم چرا با خود چنین کنی همانا من تو را از خدا خواستم که بمنت بخشد تا چشمم بتو روشن گردد گفت پدر جان تو مرا بدین وضع دستور دادی گفت پسر جانم کی؟ گفت تو نگفتی میان بهشت و دوزخ گردنه ایست که از آن نگذرند جز بسیار گریه کنندگان از ترس خدا گفت چرا فرمود بکوش و تلاش کن وضع تو غیر از وضع منست یحیی برخاست و پیراهن خود را تکانید مادرش او را در آغوش کشید و گفت اجازه میدهی دو قطعه نمد برایت تهیه کنم که بگونه های خود ببندی تا دندانهایت را بپوشند و اشکت را بگیرند گفت اختیار با تو است دو قطعه نمد بگونه هایش بست که دندانهایش را بپوشند و اشکش را بخشکانند او گریست تا از اشکش خیس شدند آستین بالا زد و آنها را بر گرفت و فشار داد و اشگها از میان انگشتان سرازیر شد و زکریا بپسر خود و اشگهایش نگریست و سر ب آسمان بلند کرد و فرمود بار خدایا این پسر منست و این اشکهای چشم او است و تو ارحم الراحمینی زکریا هر وقت میخواست بنی اسرائیل را موعظه کند به راست و چپ خود رو میکرد و اگر یحیی حاضر بود نامی از بهشت و دوزخ نمیبرد. یک روز برای وعظ جلسه ای داشت یحیی خود را در عبا پیچید و آمد میان عموم مردم نشست زکریا به راست و چپ نگریست و او را ندید و شروع کرد و میگفت دوستم جبرئیل از طرف خدای تبارک و تعالی بمن باز گفته است که در دوزخ کوهی است بنام سکران و در بین آن کوه دره ایست بنام غضبان از غضب خدای رحمان تبارک و تعالی در این دره چاهی است که صد سال عمق دارد و در آن چاه تابوتهاست از آتش در آن تابوتها صندوقهاست از آتش و جامه ها از آتش و زنجیرها از آتش و غلهای آتشین یحیی سر برداشت و فریاد کرد وا غفلتاه از سکران و دیوانه وار سر ببیابان نهاد زکریا برخاست و نزد مادر یحیی آمد و گفت بدنبال یحیی برو که میترسم او را زنده نبینم مادرش برخاست و بدنبالش رفت و بجوانان بنی اسرائیل گذشت گفتند مادر یحیی بکجا میروی؟ گفت دنبال یحیی میروم نام دوزخ نزد او بردند او سر ببیابان نهاده مادرش همراه جوانان رفتند و بچوپانی رسیدند گفتند ای چوپان جوانی باین نشانه ها دیدی؟ گفت شاید دنبال یحیی بن زکریا می روید؟ گفت آری آن پسر منست نام دوزخ پیش او برده شده و سر به صحرا نهاده گفت من هم اکنون او را در گردنه ای بلند وانهادم در فلانه جا که دو قدم در آب نهاده و دیده ها ب آسمان دوخته و میگفت بعزتت ای مولایم از آب سرد ننوشم تا مقام خود را نزد تو ببینم مادرش در رسید و چون او را دید خود را باو رسانید و سرش را گرفت میان پستانهای خود چسبانید و او را بخدا قسم میداد که با او بمنزل برگردد با او بخانه آمد و مادرش باو گفت میخواهی پیراهن مو را بکنی و پیراهن پشم بپوشی که نرم تر است پذیرفت و عدسی برای او پخت و خورد و خوابید و خوابش برد و برای نماز بیدار نشد در خواب باو ندا رسید ای یحیی بن زکریا خانه ای به از خانه من و پناهی به از پناهم خواستی از خواب برخاست و گفت خدایا از لغزشم بگذر معبودا بعزتت جز در سایه بیت المقدس نپایم بمادرش گفت همان پیراهن مو را بمن بده دانستم که شما مرا بمهلکه میاندازید مادرش پیراهن موی بوی داد و باو آویخت زکریا گفت مادر یحیی او را واگذار از پسرم پرده دل بکنار رفته و از زندگی سودی نبرد یحیی پیراهن خود را پوشید و کلاهش را بسر نهاد و ببیت المقدس آمد و عبادت کرد تا کارش بدان جا که بایست رسید.
4- ابن عباس گوید:
رسول خدا «ص» فرمود ایا مردم کیست که از خدا راست گفتارتر و راست حدیث تر باشد گروه مردم براستی پروردگار شما جل جلاله بمن دستور داده علی «ع» را علم و امام شما نمایم و خلیفه و وصی سازم و او را برادر و وزیر گیرم گروه مردم علی باب هدایت است پس از من و داعی بپروردگار منست و اوست صالح مؤمنان کیست گفتارش بهتر باشد از کسی که بسوی خدا دعوت کند و کار شایسته کند و گوید که من از مسلمانانم، گروه مردم، به راستی علی از منست فرزندش فرزند منست و شوهر حبیبه منست فرمانش فرمان منست و نهیش نهی من، گروه مردم، بر شما باد فرمانش برید و از نافرمانیش درگذرید زیرا طاعتش طاعت منست و معصیت او معصیت من، گروه مردم، به راستی علی «ع» صدیق این امت است و فاروق و محدث آن، او هرون و آصف و شمعون آنست و باب حطه و او کشتی نجات آن طالوت و ذو القرنین آن، گروه مردم، او وسیله آزمایش بشر و حجة عظمی و آیت کبری و امام اهل دنیا و عروة الوثقی است، گروه مردم علی با حق است و حق با او و بر زبانش، گروه مردم، علی قسیم دوزخ است دوست او وارد آن نشود و دشمنش از آن نجات نیابد او قسیم بهشت است دشمنش وارد آن نگردد و دوستش از آن منصرف نشود، گروه مردم اصحاب من شما را اندرز دادم و رسالت پروردگارم را بشما رساندم ولی شما ناصحان را دوست ندارید این را بگویم و برای خود و شما آمرزش جویم.