فهرست کتاب


ترجمه امالی شیخ صدوق

شیخ صدوق مرحوم آیة الله محمد باقرکمره‏ای‏‏‏

فن امالی نویسی

پس از شیوع فن مقامات در محافل ادبی از اواخر قرن سوم اسلامی شیوه دیگری میان دانشمندان اسلامی ظهور کرد که آن را فن امالی باید نامید، امالی جمع املاء است و امروزه آن را دیکته گویند، یکی از اساتید دانشمندان بنام در انجمنی سخنرانی میکرد و سخنان او را مینوشتند و جمع آوری میکردند تا کتابی میشد و آن را امالی میخواندند، از این قسمت هم کتبی بیادگار مانده است از اساتید بزرگ اسلامی که هر کدام در موضوع خود شاهکاری است.
1- کتاب امالی مرحوم علم الهدی سید مرتضی اعلی اللَّه مقامه میباشد که به درر و غرر هم معروف است مرحوم سید مرتضی در امالی خود بیشتر از مقامات پیروی کرده و داستانها و اشعار ادبی و عربی قابل توجهی طرح کرده است.
و کتابی بس نفیس و پر فائده از امالی او گرد آمده که مورد استفاده اساتید فن ادب است در ضمن آن نکات تفسیر و فنون بلاغت درج شده است.
2- کتاب امالی شیخ بزرگوار صدوق است که در جلسه های متعددی املاء کرده و طبق فن خود بیانات او همان متن احادیث است با سلسله سند و معمول مجالس املاء این بوده که بطور سخنرانی از حفظ ادا میشده و با توجه باین نکته تبحر شیخ بزرگوار صدوق در جمع و حفظ احادیث فریقین بخوبی آشکار است، ما در مقدمه شرح خصال از تتبع در اساتید روایات خصال یاد آور شدیم که در همین کتاب خصال، شیخ بزرگوار صدوق از هفتاد و یک استاد شیعه و سنی استفاده حدیث کرده و روایاتی که از آنها اخذ کرده است با سلسله سند در کتاب خصال خود درج کرده و این اساتید در اطراف کشور اسلامی آن روز از ما وراء النهر تا بغداد صاحب سند حدیث بوده اند که شیخ بزرگوار صدوق در رحلتهای پر مشقت خود با همت خستگی ناپذیری از آنها استفاده کرده است و روایات آنها را جمع آوری نموده.
3- سنجش اخبار امالی
اخباری که شیخ بزرگوار صدوق در امالی خود آورده مانند اخبار کتاب خصال از اساتید روات فریقین اخذ شده و موضوعات مختلفی در این کتاب مورد بحث است که اکثر آنها جنبه اخلاقی و تاریخی و نقل فضائل خاندان پیغمبر را دارد و چون اخبار اخلاقی از ملاحظه متن آن بحکم عقل سلیم تایید می شود و اخبار فضائل خاندان پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم از زبان مخالفان مقرون به قرینه قطعیه است بعدالت رواة آنها نظری نداشته و در این دو موضوع اخبار بسیاری از راویان مخالف مذهب نقل کرده است.
4- ضعف مضمون پاره ای از اخبار امالی در ضمن اخبار این کتاب مضامین بظاهر ضعیف و مورد اعتراضی وجود دارد که نقطه ضعف آنها از ملاحظات زیر منظور می شود.
1- اخباری راجع بثوابهای دور از فکر معمولی نسبت باعمال مستحبه و عبادات مانند اخبار فضیلت روزه هر روز از ماه شعبان یا رجب که بسیار بنظر بعید و اغراق آمیز می آید.
2- اخباری راجع باوضاع محشر و قیامت و معراج و عذاب دوزخیان که گنجایش تصور بشر معمولی را ندارد مانند تعبیر باینکه دندان کافر در قیامت چون کوه احد است.
3- اخباری راجع به تطبیق آیات بعضی از سوره قرآن بموارد معینی و اعتبارشان نزولهای مخصوصی که با تاریخ نزول آیات تطبیق نمیکند مثل تطبیق آیات و النجم بر نجمی که در دوران مرض وفات پیغمبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلّم در خانه علی علیه السّلام فرود آمده برای تعیین آن حضرت بخلافت در حالی که این سوره از نظر نزول مکی ضبط شده است.
در جواب این اعتراضات از دو نظر باید وارد شد اول اینکه بسیاری از این اخبار متشابه است و حاوی مطالبی است نامحسوس و راجع بامور آینده است و وقایع آخرت، در خود قرآن مجید آیات محکم وجود دارد و آیات متشابه و منظور از آیات محکم آیاتی است که مضمون روشن و دستورات عمل است چون آیات احکام و اخلاق و آیات بیشتر قصص قرآن که منظور از آنها هم آموختن مطالب اخلاقی و پند و اندرز و انذار است.
و مقصود از آیات متشابه همان آیات دور از فهم است که راجع ب آخرت و احوال برزخ و قیامت است یا وصف بهشت و دوزخ یا بیان پاره ای از قصص مبهم چون داستان ذو القرنین یا جلب تخت بلقیس و دستور خود قرآن راجع ب آیات متشابه ایمان اجمالی و تسلیم بواقعیت آنها است و شاید حکمتش آزمایش مقام عقیده و اعتماد بمقام رسالت و تسلیم در برابر تعلیماتست.
و در اخبار صادره از معصومین هم اخبار محکم هست و اخبار متشابه و این گونه اخبار بطور کلی متشابه است و درک مقاصد تفصیلی آنها منظور است و دستور این است که آن را بخود ائمه برگرداند و بیان این گونه اخبار هم برای آزمایش و امتحان مقام ایمان پیروان بوده است چنانچه فرموده اند «ان احادیث صعب مستصعب لا یتحمله إلا ملک مقرب او نبی مرسل او مؤمن امتحن اللَّه قلبه للایمان» که از این حدیث استفاده می شود خود تحمل و پذیرش این گونه اخبار مبهم یک نوع امتحان مقام ایمانی است، زیرا عقیده و ایمان و تسلیم بمعصوم است که مذهب را از قانون جدا میکند.
دوم از نظر دقت در ضبط حدیث و اثبات نسبت بمصنف عالیمقام شیخ بزرگوار صدوق (ره) بسیاری از کتب موجوده که از دانشمندان گذشته خصوص ده الی 12 قرن اسلامی بجا مانده است سلسله سند متصلی ب آنها ندارد گرچه در قرون اولیه رسم بوده است که کتاب را از مؤلف آن استاد باستاد روایت میکردند مانند خود احادیث و وقتی مؤلفی کتابی می نوشت طالبین آن کتاب متن کتاب را نزد مؤلف میخواندند بحساب یک درسی و آن کتاب را از او روایت میکردند و مدتها سلسله سند کتب تا بخود مؤلف مضبوط بود و باین واسطه اسناد کتابی بمؤلفی دلیل قطعی و روشنی داشت من در حدود سال سیصد و هفت شمسی در اصفهان از محضر استاد بزرگوار مرحوم آیت اللَّه آقای شیخ محمد رضا مسجد شاهی دانشمند متبحر و جامع دوران اخیر استفاده میکردم و در بیرونی منزلشان مهمان ایشان بودم در این روزگار مرحوم دانشمند بزرگوار آقای سید محمد علی داعی الاسلام از حیدرآباد دکن باصفهان آمده بود، مرحوم داعی الاسلام یکی از دانشمندان مسلمان پرشور بود که در دوران مرحوم آیت اللَّه آقای آقا شیخ محمّد تقی آقا نجفی معروف اصفهانی یکی از اعمام مرحوم آیت اللَّه آقا شیخ محمّد رضای نامبرده بعنوان دعوت اسلامی بهند مسافرت کرده بود و در نتیجه وفور فضل خود جزو سازمان دانشگاه دکن بنشر علم و فضیلت اشتغال داشت و از اساتید بنام آن بود، و اکنون برای تکمیل لغات فارسی فرهنگ نظام خود که در دست تألیف داشت باصفهان وطن خود آمده بود که در ضمن تجدید عهد با هموطنان خود لغات تازه ای از زبان کنونی فارسی جمع آوری کند.
شبی خدمت آیت اللَّه نامبرده رسید من حضور داشتم و موضوع گفتگو این بود که کتاب دیوان مرحوم علم الهدی سید مرتضی اعلی اللَّه مقامه را که نسخه قدیمی منحصر بفردی داشت و در دست آیت اللَّه نامبرده بود بامانت بگیرد و ببرد بحیدرآباد و از آن چاپ عکسی یعنی چاپ افست بردارد و خود نسخه را با مقداری از نسخ چاپ شده باز پس فرستد در آن تاریخ هنوز دستگاه چاپ افست در ایران وجود نداشت ولی امروز در چند چاپخانه معتبر موجود است که یکی از آنها چاپخانه مجهز اسلامیه است که یادگار پرارزش مرحوم مبرور خلد آشیان آقای حاج سید احمد کتابچی است. نسخه خطی دیوان نام برده در آن محضر مورد بازرسی شد و معلوم شد این نسخه در زمان خود مرحوم علم الهدی نوشته شده و هنوز موج کوفی از سطور آن نمایان بود در آخر نسخه نوشته بود که این کتاب را ابو عبد اللَّه فلان که خصوصیات آن از یادم رفته بعنوان قرائت بر ناظم از او روایت میکند. و در اول کتاب چند سطر از خط مرحوم شیخ بهائی و گویا از خط مرحوم شاه سلطان حسین دیده می شد و چنین استنباط می شد که این کتاب جزو کتابخانه مهم مدرسه چهارباغ در دوران سلطنت صفویه بوده است و اتفاقا از یورش و غارت افغانها گریخته و در گوشه و کنار مانده و اخیرا جزو کتابخانه مرحوم آیت اللَّه سید رشتی اعلی اللَّه مقامه گردیده.
مرحوم آیت اللَّه آقا رضا نام برده فرمودند من این کتاب را از وارثین مرحوم آیت اللَّه رشتی امانت گرفتم برای مطالعه و خودم مستقیما نمیتوانم در آن تصرفی کنم و گویا کتاب عنوان وقفی هم داشت ولی من کتاب را عینا بکتابخانه مرحوم آیت اللَّه رشتی تحویل میدهم و شما ممکن است با متصدیان آن وارد گفتگو شوید. و برای من اقدامات بعدی آقای داعی الاسلام معلوم نشد و دیگر نامی از آن کتاب نشنیدم.
مقصود اینست که موضوع نقل کتب از مؤلفین در سابق جنبه روایت داشته و باید کتاب نسبت بمؤلف خود سلسله سند داشته باشد، و این تسلسل اسناد کتب محفوظ نمانده است.
در این زمان نسبت کتاب بمؤلفی بر اساس ثبت در تراجم مندرجه کتب رجال و تاریخ است که معمولا در شرح حال هر یک از علماء و دانشمندان مؤلفاتی برای او نام میبرند.
ولی از نظر تطبیق بر نسخه موجود مدرک همان شهرت قاطع و اصالة الصدق در تسلسل تاریخ و اصل عدم النقل است که از اصول عقلائی و مورد اعتماد است.
در اینجا مسأله دیگری هم بمیان می آید که دس بعضی اخبار در کتاب مصنف باشد و این احتمال بجا است که بعضی مغرضین در طول تاریخ اخبار ضعیفی یا مجعولی در کتاب مؤلف بنام و معتبری وارد کرده باشند و خصوص در آن دوره های پیش که نسخه ها معدود و خطی بوده است و برای رفع این احتمال راه منحصر بفرد تطبیق با نسخه خط مؤلف است که غالبا مفقود است و راه اثباتش بسی مشکل است.
و در درجه دوم با نسخه های خطی که در عصر مصنف نوشته شده باشد و در درجه سوم با نسخه های هر چه قدیمتر و نزدیکتر بعصر مصنف ولی متاسفانه این گونه دقت و بررسیها نیازمند بوسائل بسیاریست که برای من میسر نیست و وقت و فرصت مقتضی هم برای آن ندارم و محض راهنمائی اشخاص علاقمند و صاحبان وسائل کافی این موضوع را یاد آور شدم.
5- در اینجا هم محض یاد آوری و تبرک سلسله سند خود را بشیخ بزرگوار صدوق از نظر روایت یاد آور میشوم.
6- سلسله سند روایت من از پیشوایان معصوم علیهم السّلام از چند طریق بشیخ بزرگوار صدوق پیوست می شود که برای روشن شدن ذهن خوانندگان محترم یکی از آنها را در اینجا درج میکنیم.
کتاب امالی شیخ بزرگوار صدوق علیه الرحمة را مشایخ و اساتید متعدد از طریق اجازه تا تاریخ معاصر که مطابق نوزدهم ماه شعبان المعظم سال هزار و سیصد و هشتاد هجری قمری و برابر هفدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نوزده خورشیدی هجری است برای من روایت کرده اند اخبرنی شیخی و استادی المحقق الجامع للمعقول و المنقول الاقارضا الاصفهانی و شیخی و استادی الفقیه الاصولی البارع المیرزا حسین النائینی رحمهما اللَّه جمیعا عن وحید زمانه و علامة اوانه الشیخ فتح اللَّه النمازی الاصبهانی المعروف بشریعت و المیرزا حسین النوری و السید حسین بن السید هادی و الحاج سید محمّد القزوینی جمیعا عن السید مهدی القزوینی ثم الحلی عن عمه السید باقر عن عمه بحر العلوم عن السید حسین القزوینی عن السید الشهید السید نصر اللَّه الحائری عن العلامة المجلسی عن المولی محسن المعروف بالفیض عن استاده الحکیم الالهی فخر الطائفة المولی صدرا عن استاده السید باقر المعروف بداماد عن خاله عبد العالی الکرکی عن الشیخ العالی فی الاستاد ملحق الاحفاد بالاجداد علی بن هلال الجزائری عن الشیخ ابن فهد الحلی عن علی بن الخازن عن الشهید محمّد بن مکی عن العلامة قطب الدین البویهی صاحب المحاکمات و شارح المطالع و الشمسیة عن العلامة حسن بن یوسف عن استاده استاد البشر و افضل من سلف و غبر الخواجة نصیر الدین محمّد المحقق الطوسی عن والده محمّد عن السید الجلیل السید فضل اللَّه الراوندی عن السید عماد الدین ابی الصمصام ذی الفقار الحسنی عن الشیخ ابی جعفر الطوسی ابو عبد اللَّه المفید عن استاده الشیخ ابی جعفر محمّد بن علی بن موسی بن بابویه الصدوق علیه الرحمة و الرضوان.

پیشگفتار

بنام خدای بخشاینده مهربان سپاس از آن خدا پروردگار جهانیانست و سرانجام خوش از آن پرهیزگاران، نیست عدوانی جز بر ستمکاران، نیست معبود حقی جز خدا بهتر آفریننده، رحمت فرستد خدا بر محمد خاتم پیغمبران و بر خاندان پاکش و نیست جنبش و توانائی جز بخدای والای بزرگ.

مجلس اول روز جمعه 18 ماه رجب سال 367

1- شیخ فقیه ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (رضی الله عنه):
روز جمعه 18 ماه رجب سال 367 گفته است باز گفت بر ما یحیی بن زید بن عباس بن ولید بزاز در کوفه گفت باز گفت برایم عمویم علی بن عباس گفت باز گفت برای ما ابراهیم بن بشر بن خالد عبدی گفت باز گفت بما عمرو بن خالد گفت باز گفت بمن ابو حمزه ثمالی از علی بن حسین (ع) (امام چهارم) فرمود گفتار خوش فراوان کند دارائی را و روزی را بیفزاید و مرگ را پس اندازد و دوستی نزد خاندان ببار آورد و ببهشت ببرد.
2- شهر بن حوشب از ابی هریره گفت:
هر که روز 18 ماه ذیحجه را روزه دارد بنویسد خدا برایش ثواب روزه شصت ماه و آن روز غدیر خم است که رسول خدا (ص) دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود آیا من از مؤمنان بخودشان اولی نیستم؟ گفتند چرا یا رسول اللَّه فرمود هر که را من مولایم علی مولا است عمر باو گفت به به ای پسر ابی طالب مولای من و مولای هر مسلمان گردیدی خدای عز و جل هم این آیه را فرستاد که امروز دین را برای شما کامل کردم.
3- ابن عباس گوید:
رسول خدا (ص) فرمود علی ولی هر مؤمنی است پس از من.
4- قیس بن عاصم گوید:
با جمعی از بنی تمیم خدمت پیغمبر (ص) رسیدیم من وقتی وارد شدم که صلصال بن دلهمس نزد آن حضرت بود عرضکردم ای پیغمبر خدا بما پندی ده که از آن بهره ببریم زیرا ما مردم بیابان گردیم رسول خدا (ص) فرمود ای قیس راستی هر عزتی را ذلتی باشد و زندگی همراه با مرگ است و دنبال این سرای سپنج سرای دیگریست و برای هر چیز حسابرسی هست و بر هر چیز پاینده ایست هر کار نیک را ثوابیست و هر بد کرداری را کیفریست و هر مدتی را سندی باشد بناچار ای قیس قرینی با تو بگور آید او زنده باشد و تو مرده ای اگر گرامی باشد گرامیت دارد و اگر پست و زبون باشد تو را از دست بدهد و سپس جز با تو محشور نگردد و جز با او مبعوث نگردی و جز از او بازپرسی نشوی این قرین خود را جز کردار شایسته انتخاب مکن که اگر صالح باشد آرامش تو باشد و اگر فاسد بود جز از او در هراس نباشی آن کردار تو است عرضکرد ای پیغمبر خدا دوست دارم این گفتار در چند شعر باشد که ما بدان بر همسایگان عرب خود ببالیم و آن را اندوخته داریم پیغمبر دستور داد حسان را خدمتش آرند من در اندیشه شدم که گفتار آن حضرت را بنظم آورم و پیش از آمدن حسان بدان موفق شدم عرضکردم یا رسول اللَّه چند شعر بخاطرم رسید که گمانم موافق مقصود شما باشد عرضکردم:
ز کردار خود دمخوری برگزین - که در گور باشد تو را همنشین
پس از مرگ آماده داریش پیش - بروزی که آید ندا آی پیش
اگر دل بچیزی ببندی مبند - بجز آنچه باشد خدا را پسند
پس و پیش مرگت تو را نیست کس - بجز کرده ات یار و فریادرس
بشر پیش خویشان دمی میهمان - بود وانگهی کوچد از این جهان
5- قصی بن کلاب بفرزندانش سفارش کرد که::
فرزندان عزیزم مبادا می نوشید که براستی اگر تنها را شاید خردها را برباید. 6- شعیب حداد گوید از امام ششم جعفر بن محمد (ع) شنیدم میفرمود:
حدیث ما سخت است و ناهموار زیر بارش نرود جز فرشته مقرب یا پیغمبر مرسل یا بنده ای که خدا دلش را با ایمان آزموده یا شهری بارودار عمرو شاگرد شعیب از او پرسید ای شعیب شهر بارودار کدامست گفت من خود معنی آن را از امام صادق پرسیدم بمن فرمود دل خاطر جمع است.
7-وهب بن منبه گوید:
در یکی از کتابهای خدای عز و جل دریافتم که یوسف (ع) با موکب خود بزن عزیز گذر کرد که آن زن بر سر زباله گاهی نشسته بود و گفت سپاس از آن خدائیست که پادشاهان را بگنه خود بنده سازد و بندگان فرمانبردار خود را بشاهی بنوازد ما دچار تنگدستی شدیم بما تصدق فرما یوسف گفت ناسپاسی نعمت آفت آن گردد تو خود باز گرد بدان چه بشوید از تو چرک گنه را زیرا استجابت در دلهای پاک و کردار طاهر است در پاسخ گفت من دیگر جامه گنهکاری بر تن ندارم و از خدایم شرم آید که مرا مورد لطف نماید و هنوز اشک دیده خود را تا تاپان نریخته و تن وظیفه پشیمانی را انجام نداده باشد یوسف فرمود بکوش تا راه مقصودت باز است پیش از آنکه وقت از دست برود و مدت بسر آید عرضکرد همین عقیده منست و اگر پس از من بمانی بتو خبرش خواهد رسید فرمود تا پیمانه بزرگی طلایش بدهند گفت مرا همان قوت بس است و تا گرفتار سخط باشم بخوشگذرانی باز نگردم یکی از فرزندان یوسف گفت پدر جانم این زن کی است که جگرم برایش پاره شد و دلم بحالش سوخت؟
فرمود جاندار خوشگذرانیست که ببند انتقام افتاده یوسف او را بزنی خواست و دوشیزه اش یافت. گفت از کجاست؟ تو را روزگاری شوهر بر بالین خفته، در پاسخ گفت او را حرکتی در آلت و گشایشی در اعصاب نبود.