فهرست کتاب


زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ترجمه «اعلام الوری»

امین الاسلام طبرسی‏ عطاردی

احوالات حضرت امام کاظم علیه السّلام

تاریخ تولد و وفات حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام

حضرت موسی بن جعفر سلام اللَّه علیه روز هفتم ماه صفر سال یک صد و بیست و هشت در ابواء که نام منزلی بین مکه و مدینه است متولد شد، و در بیست و پنجم ماه رجب سال یک صد و هشتاد و سه در زندان سندی بن شاهک در شهر بغداد دیده از جهان بست حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام در هنگام وفات پنجاه و پنج سال از عمر شریفش گذشته شده بود، و مادرش ام ولد بود و او را حمیدة المصفاة میگفتند، کنیه آن جناب ابو الحسن که در بین اهل حدیث به ابو الحسن اول معروف است، و هم چنین ابو ابراهیم و ابو علی هم میگفتند، و به عبد صالح و کاظم نیز معروف بودند.
مدت امامت آن حضرت سی و پنج سال بطول انجامید، در سن بیست سالگی منصب امامت بوی رسید، زمان او مصادف بود با ابو جعفر منصور و مهدی و هادی و هارون الرشید، و در زمان هارون هنگامی که پانزده سال از خلافت وی گذشته بود با زهر کین در زندان سندی مسموم و شهید گردید و در مقابر قریش واقع در بغداد دفن گردید

نصوص امام موسی بن جعفر علیهما السّلام

دلائل نقلی و اعتباری که ما سابقا در امامت پدران موسی بن جعفر ذکر کردیم در باره این حضرت هم کاملا صدق میکند، و ما در فصل مربوط به این موضوع اقوال مخالفین شیعه را در مبحث امامت کاملا باطل کردیم، شیعیان پس از وفات حضرت صادق علیه السلام در مورد امام پس از آن جناب، اختلاف پیدا کردند، گروهی گفتند: حضرت صادق نمرده است و او بزودی خواهد آمد و زمین را پر از عدل خواهد کرد، این جماعت معروف به «ناووسیه» هستند.
علت اینکه این گروه را ناووسیه گفته اند این است که رئیس اینها مردی بود بنام عبد اللَّه بن ناووس، گفتار اینان باطل است زیرا که وفات حضرت صادق مانند وفات پدرانش ثابت و مسلم است، و این جماعت بکلی منقرض شدند و این انقراض خود موجب بطلان عقیده آنان است.
گروهی از شیعیان به امامت عبد اللَّه بن جعفر عقیده پیدا کردند که اینان را فطحیه گویند و عقیده این جماعت هم باطل است زیرا که اینها در باره عبد اللَّه بن جعفر از پدرش نصی ذکر نکرده اند، علاوه که این گروه هم از عقیده خود دست برداشتند، مگر عده اندکی که آنان نیز منقرض شدند، و ما اکنون با تعجب مذهب آنان را نقل میکنیم جماعتی معتقد به امامت اسماعیل بن جعفر شدند اگر چه در این باره اختلافاتی هم بین خود داشته اند، گروهی از این دسته وفات اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده اند، و گویند وی زنده بود، و پدرش به امامت وی تصریح کرده است، این عده هم بسیار اندک هستند. بعضی از آنان عقیده دارند که اسماعیل در زمان پدرش وفات کرد، جز اینکه وی قبل از وفاتش به امامت فرزندش محمد تصریح کرده و این محمد پس از وی امام است، این جمعیت را قرامطه گویند، که نسب میرسانند به مردیکه نام او قرمطویه بود، و این جماعت را مبارکیه هم میگویند زیرا که نسب آنان به مبارک غلام اسماعیل ابن جعفر میرسد عقیده این جماعت از دو جهت باطل است.
اول اینکه: مذهب آنان ادعای تواتر نص را باطل میکند، زیرا اسماعیلیان عقیده دارند که دین از مردم پوشیده شده است و جز عده ای حق ندارند مردم را بطرف دین دعوت کنند، و اینان هم پس از اینکه از آنها اخذ پیمان و عهود گرفته شود مجاز هستند مسائل دینی را برای مردم بازگو کنند.
اکنون که عده معدودی از موضوع مذهب مطلع میباشند و بقیه از حقائق دینی بی خبر هستند چگونه میتوانند با این افراد قلیل ادعای تواتر کنند و لذا فساد این مذهب روشن است، آری این دسته رو به اخبار آحاد آورده اند و آیات قرآن را تاویل توجیه میکنند و با تطبیق اعداد به نامها که بخرافات بیشتر شبیه است مذهب خود را معرفی میکنند، و این با گفتار ما که باید نصوص ظاهر باشد و بر شخص معینی دلالت کند و از مردمان زیادی نقل شود تا به حد تواتر برسد منافات دارد.
وجه دوم بر بطلان عقیده اسماعیلیان این است که: چون خداوند، عالم به موت اسماعیل بود از این جهت تصریح بولایت او از طرف خداوند باطل و بی فایده است، و اکنون که اسماعیل بعد از پدرش زندگی نکرد و از جهان درگذشت قول مدعیان نص در باره امامت او باطل است، و قول کسانی که عقیده دارند اسماعیل در زمان پدرش درنگذشته، و جریان مرگ او برای اشتباه کاری بوده، با قول اشخاصی که منکر مردن حضرت صادق هستند از طائفه ناووسیه تفاوتی ندارد.
کسانی که مدعی میباشند اسماعیل برای امامت فرزندش تصریح کرده بسیار راه اشتباه میروند، زیرا که اسماعیل در زمان پدرش وفات کرد و بودن حضرت صادق علیه السّلام بعنوان امامت در دنیا هنوز مانع امامت فرزندش بود و او نمیتوانست قبل از اینکه به مقام امامت برسد پسرش را برای امامت بعد از خود معرفی کند زیرا در یک زمان دو امام وجود ندارد.
گروهی از شیعیان هم معتقد به امامت حضرت موسی بن جعفر شدند و اینان «امامیه» هستند، اکنون که اقوال فرق سابقه مردود شد امامت موسی بن جعفر علیهما السّلام ثابت میگردد، زیرا که حق از اقوال همه امت بیرون نیست، و هم چنین نصوص زیادی از پدر و جدش در باره امامت او رسیده که از کثرت بتواتر رسیده و جای توطئه بر کذب را از بین برده، این روایات بسیار زیاد است که احصاء آن از حد امکان بیرون است اکنون نصوص امامت او را ذیلا ذکر میکنیم:
1- معاذ بن کثیر گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: از خداوند آرزومندم همان طوری که پدرت تو را به این منزلت رساند، تو هم قبل از مردنت این مقام را در یکی از اعقابت بگذاری، حضرت فرمود: خداوند این موضوع را برآورده است عرض کردم: وی کیست؟ قربانت گردم، در این هنگام اشاره به عبد صالح کردند که در این وقت کودک بود و در گوشه ای خوابیده بود.
2- مفضل بن عمر گوید: در خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودیم که ابو ابراهیم در حالی که کودک بود وارد شد، حضرت فرمود: او را به یاران مورد اعتمادت وصیت کن و امر او را برای آنان اظهار نما.
3- فیض بن مختار گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: دستم را بگیر و از آتش بیرونم کن، پس از تو کدام کس بر ما امام است؟، در این هنگام ابو ابراهیم بر ما وارد شد، فرمود: امام شما این است اکنون به وی چنگ بزن.
4- صفوان جمال گوید: منصور بن حازم خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کرد: پدر و مادرم فدایت گردد، روز و شب میگذرد و حوادث پشت و سر هم می آید، امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام حضرت دست به شانه راست موسی علیه السّلام گذاشتند و فرمودند: این امام شما است، و حضرت در این روز پنج سال بیشتر از عمرش نگذشته بود، و عبد اللَّه بن جعفر هم در مجلس نشسته بود. 5- عیسی بن عبد اللَّه گوید: به حضرت صادق عرض کردم: اگر حادثه ای پیش آمد کرد و خداوند این طور حادثه ای پیش نیاورد، من به امامت کدام کس معتقد گردم؟ گفت: حضرت در این وقت بطرف پسرش موسی اشاره کردند، عرض کردم:
اگر برای وی حادثه ای پیش آمد کرد به که رجوع کنم؟ فرمود: بفرزندش، عرض کردم: اگر برای وی پیش آمدی بشود و از وی پسر کوچک و برادر بزرگتری بماند؟ فرمود: بفرزندش رجوع کن، و بعد از این همان طور عمل نما. عرض کردم: اگر او را نشناختم و جای او را هم ندانستم چه کنم؟ فرمود:
میگوئی: «اللهمّ إنی أتولّی من بقی من حججک من ولد الامام الماضی» همین اندازه برایت ان شاء اللَّه کفایت میکند. 6- فیض بن مختار ضمن حدیث مفصلی گوید: حضرت صادق علیه السّلام در باره موسی بن جعفر فرمود: او امام شما است که از وی پرسیدی، اکنون برخیز و به امامت وی اقرار کن من برخاستم و از دست و پیشانی او بوسیدم و برای وی در پیشگاه خداوند دعا کردم.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود: مرا در اظهار این موضوع اذن نداده اند، عرض کردم: قربانت گردم این مطلب را جای دیگر هم ذکر کنم؟ فرمود: آری به خاندان و فرزندان و دوستانت میتوانی بگوئی، من هم به یونس بن ظبیان که از دوستان من بود جریان را گفتم وی خوشحال شد و خداوند را سپاس گزاری کرد.
پس از این گفت: نه به خداوند سوگند من این مطلب را باید از خودش بشنوم و او با عجله بیرون شد و من هم از دنبال او راه افتادم، هنگامی که در منزل رسیدم شنیدم حضرت میفرماید: ای یونس مطلب همان است که فیض بتو گفت، یونس عرض کرد شنیدم و اطاعت کردم، امام علیه السّلام فرمود: او را دیگر در جای دیگری نقل نکنی.
7- سلیمان بن خالد گوید: حضرت صادق علیه السّلام فرزندش ابو الحسن موسی را نزد خود طلبید در حالی که ما در خدمت وی بودیم، فرمودند: پس از من به این چنگ بزنید، قسم به خداوند این امام شما است بعد از من.
8- صفوان جمال گوید: از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم امام بعد از شما کیست؟ فرمود: امام بازی نمیکند و کارهای بیهوده انجام نمیدهد، در این هنگام موسی بن جعفر وارد شد، در حالی که کودک بود و بز کوچکی را هم با خود همراه داشت، و او را مخاطب ساخته و میگفت: برای خداوند سجده کن، امام صادق علیه السّلام او را به خود چسبانید و گفت: پدر و مادرم فدای آن کس باد که لهو و لعب ندارد و کار بیهوده انجام نمیدهد.
9- طاهر گوید: حضرت صادق علیه السّلام روزی فرزندش عبد اللَّه را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و فرمود: چرا مانند برادرت نیستی؟ به خداوند قسم من در صورت او روشنائی می بینم، عبد اللَّه گفت: چرا مگر من و او از یک پدر نیستیم حضرت فرمود: او از من بمنزله جان است و لیکن تو فقط پسر من هستی.
10- ابو ایوب جوزی گوید: ابو جعفر منصور نیمه شبی دنبال من فرستاد، من هنگامی که بر او وارد شدم دیدم بر روی کرسی نشسته و شمعی هم جلوی خود گذاشته و نامه ای هم در دست دارد، پس از اینکه بر وی سلام کردم نامه را بطرف من انداخت و میگریست. بعد از این گفت: این نامه محمد بن سلیمان است و ما را از مرگ جعفر بن محمد مطلع کرده است، و دیگر کسی مانند جعفر نخواهد آمد، سپس گفت: اکنون برای محمّد ابن سلیمان بنویس اگر جعفر بن محمد کسی را وصی خود قرار داده او را نزد خود بطلب و گردنش را بزن، گوید: من جریان را نوشتم و او در جواب گفت: جعفر بن محمّد ابو جعفر منصور و محمد بن سلیمان و عبد اللَّه و موسی و حمیده مادرش را اوصیاء خود قرار داده است.
در طریق دیگری وارد شده است پس از اینکه ابو جعفر منصور نامه حاکم مدینه را خواند و فهمید حضرت صادق علیه السّلام پنج نفر را بعنوان وصی معین فرموده اظهار داشت: من بکشتن این عده راهی ندارم.
11- یعقوب سراج گوید: بر حضرت صادق علیه السّلام وارد شدم در حالی که بالای سر حضرت موسی بن جعفر هنگامی که در گهواره بود نشسته بود، و گویا با وی سخن میگفت من در جای خود توقف کردم تا حضرت فارغ شد و سپس فرمود: نزدیک مولایت بروید و بر وی سلام کنید.
گوید: من نزدیک رفتم و سلام عرض کردم، وی با زبان فصیحی سلام مرا بر گردانید و بعد فرمود: نام دخترت را تغییر بده زیرا خداوند این اسم را مبغوض میدارد، راوی گوید: من نام دخترم را حمیراء گذاشته بودم، امام صادق علیه السّلام فرمود: از فرمان وی اطاعت کن تا گمراه نگردی، من نیز نام وی برگردانیدم. 12- اسحاق بن جعفر گوید: من روزی خدمت پدرم بودم، در این هنگام عمر ابن علی گفت: قربانت گردم تکلیف ما و مردم پس از شما چیست و امام ما کدام است؟ فرمود: کسی که اکنون دو جامه زرد در بر کرده و دو گیسوان آویخته و اینک وارد خواهد شد امام تو خواهد بود، راوی گفت: در این وقت دو کف دست ظاهر شد و در را باز کرد و وارد اطاق شد، مشاهده کردیم وی موسی بن جعفر است در حالی که کودک بود و دو جامه زرد هم در بر داشت.
13- علی بن جعفر گوید: از پدرم شنیدم به گروهی از اصحاب و خواص در باره موسی وصیت میکرد و میفرمود: وی افضل فرزندان من و بهترین فردی است که پس از من جای من خواهد نشست و او برای تمام مردم از طرف خداوند حجت است.
از این گونه روایات که در باره نصوص امامت حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام وارد شده زیاد است.