فهرست کتاب


زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام ترجمه «اعلام الوری»

امین الاسلام طبرسی‏ عطاردی

تولد و مدت زندگی حضرت صادق علیه السّلام

امام صادق علیه السّلام روز هفدهم شهر ربیع الأول سال هشتاد و سه هجری در مدینه متولد شد و در نیمه ماه رجب و یا شوال سال یک صد و چهل و هشت در سن شصت و شش سالگی از دنیا رفت حضرت صادق علیه السّلام مدت دوازده سال در زمان حیات جدش زندگی کرد و نوزده سال هم با پدرش بود و مدت سی و چهار سال هم بعد از رحلت پدر بزرگوارش امامت کردند، و امامت او مصادف بود با ایام خلافت هشام بن عبد الملک و ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن عبد الملک معروف بناقص و ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد حمار پس از این پیراهن سیاهان با پرچم سیاه از خراسان قیام کردند و خلافت از بنی امیه گرفته شد و بدست عباسیان افتاد، حضرت صادق علیه السّلام زمان این ها را هم درک کرد و در دوران خلافت ابو جعفر منصور در مدینه وفات کرد و در کنار قبر پدر و عمویش حضرت امام حسن علیهم السّلام بخاک سپرده شد.

ادله امامت حضرت صادق علیه السّلام

طریق اعتبار در امامت آن حضرت همان طوریست که در امامت پدران آن جناب بیان کردیم و اکنون اگر بخواهیم در باره امامت در عصر حضرت صادق بحث کنیم مطلب چند وجه خواهد شد.
عده میگویند وجود امام لازم نیست ما این عقیده را قبلا باطل کردیم و ثابت نمودیم که وجود امام در هر زمان و عصری لازم است؛ جماعتی قائل بامامت کسی شده اند که از نظر عصمت قابل توجه نیست زیرا ما قبلا روشن کردیم که امام باید معصوم باشد، گروهی از متأخرین زیدیّه ادعای عصمت کرده اند و لیکن در باره آنان نصی وارد نشده و آنان هم ادعای نص نکرده اند.
گفتار اینها هم باطل است زیرا که ما در سابق بیان داشتیم که امامت برای فردی آنگاه ثابت خواهد شد که در باره او نصی رسیده باشد و یا از وی معجزه ای بظهور برسد، عقیده کیسانیه هم که میگویند: امام زنده است باطل میباشد زیرا امامی که آنان معتقدند زنده است مرگ او بثبوت رسیده است.
علاوه کیسانیه اکنون منقرض شده اند و کسی از آنان که گوینده این عقیده باشد وجود ندارد و اجماع ببطلان مدعای آنان بعمل آمده و اکنون که اقوال مختلف در باره امامت باطل شد امامت آن حضرت ثابت می شود و در غیر این صورت حق از میان امت خارج می شود.
و اما طریقه تواتر همان طوریست که ما در سابق اشاره کردیم زیرا که شیعه خلفا عن سلف این روایات را بطور تواتر نقل کرده اند که حضرت باقر امام صادق را به عنوان امامت معرفی کرده است همان طور که امیر المؤمنین علیه السّلام به امامت حسنین تصریح فرموده و هم چنین است امامت بقیه ائمه علیهم السّلام تا حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه و هر کس بخواهد دلیل این مطلب را بدست آورد باید در تواتر نصوص بر امامت حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام جستجو کند و اکنون جای بحث این موضوع نیست اکنون روایات و اخباری که در باره امامت حضرت صادق علیه السّلام رسیده ذیلا ذکر می شود.
1- ابو الصباح کنانی گوید ابو جعفر علیه السّلام نگاهی بحضرت صادق کردند در حالی که آن جناب راه میرفت فرمود این رونده را می بینی این از آن افرادی است که خداوند در باره آنان فرموده: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ.
2- هشام بن سالم از حضرت صادق روایت کرده که حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
هنگامی که وفات پدرم نزدیک شد فرمود: ای جعفر تو را وصیت میکنم که از اصحابم حمایت کنی عرض کردم فدایت گردم بخداوند سوگند آنان را به حال خود وامیگذارم اگر چنانچه مردی از آنها در شهری واقع شود نخواهم گذاشت به احدی نیازمندی پیدا کند
3- جابر بن یزید جعفی گوید از حضرت باقر علیه السّلام در باره «قائم» پرسیده شد در این هنگام امام باقر دست خود را روی حضرت صادق گذاشت و فرمود بخداوند سوگند این قائم آل محمد است.
4- عتبة بن مصعب گوید: هنگامی که حضرت باقر علیه السّلام از دنیا رفت من بر امام صادق علیه السّلام وارد شدم و آن حدیث را خدمتش عرض کردم فرمود جابر راست گفته و از پدرم این مطلب را شنیده و لیکن شما خیال میکنید امامی که جای امام سابق نشسته قائم نیست.
5- طاهر گوید: در خدمت امام باقر علیه السّلام نشسته بودم ناگهان حضرت جعفر صادق علیه السّلام رو آورد امام باقر فرمود: این بهترین مردمان است.
6- عبد الاعلی مولی آل سام از حضرت صادق روایت میکند که آن جناب فرمود پدرم ودائع خود را بمن سپرد و چون وفاتش نزدیک شد فرمود: اینک گواهانی را برایم حاضر کنید، من چهار نفر از قریش را که از جمله نافع غلام عبد اللَّه بن عمر بود دعوت کردم پدرم فرمود بنویس من وصیت میکنم تو را بهمان وصیتی که یعقوب بفرزندانش کرد یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وصیت میکند ابو جعفر محمد بن علی برای جعفر بن محمد و امر میکند او را که پدرش را در بردی که نماز جمعه را با او میخواند کفن کند و او را با عمامه مخصوصش معمم کند و قبر او را بیش از چهار انگشت بلند ننماید و قبر را چهار گوشه کند.
پس از این به شهود فرمودند: خداوند شما را رحمت کند اینک آزادید اگر میل دارید بروید، پس از اینکه آنان رفتند گفتم این وصیت که دیگر احتیاج بشهود نداشت فرمود: من دوست نداشتم که مورد اعتراض قرار گیری و مردم بگویند محمد بن علی به پسرش وصیت نکرد و من از جهت اینکه برهانی بر آنان داشته باشی این چنین وصیتی را برای شما کردم. از این گونه روایات در کتب اخبار زیاد است.

معجزات و اخبار از غائبات

کرامات و خوارق عاداتی که از حضرت صادق علیه السّلام ظاهر شده و معجزاتی که بر دست آن جناب بمعرض ظهور رسیده و امامت غیر او را باطل کرده زیاد است و ما اکنون چند روایت مشهور در این باب را ذکر میکنیم.
1- عائذ بن نباته احمسی گوید: بر حضرت صادق علیه السّلام وارد شدم و قصد داشتم در باره نماز شب از آن جناب سؤالاتی بکنم، و لیکن فراموش کرده بودم، گفتم:
سلام بر تو باد ای فرزند رسول خدا، فرمود: آری به خداوند سوگند من فرزند او هستم، و لیکن با کسانی که فقط نمازهای پنج گانه را اداء کنند و از بقیه چیزی نپرسند خویشاوندی نداریم، من هم بهمین اندازه اکتفا کردم. 2- مهزم گوید: ما در هنگامی که وارد مدینه شدیم، در منزلی ساکن گردیدیم صاحب منزل کنیزی زیبا داشت که من بزیبائی او فریفته شدم، در این بین پشت در رفتم و تقاضا کردم در منزل را باز کند، در این هنگام کنیز زیبا در را باز کرد و من بلافاصله از موقعیت استفاده کرده پستان او را فشار دادم.
روز بعد که خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم فرمود: ای مهزم امروز کجا بودی؟
عرض کردم من در مسجد بودم و از آنجا بیرون نشدم، حضرت فرمود: نمیدانی کسی بولایت ما نمیرسد مگر اینکه تقوی و ورع داشته باشد. 3- ابو بصیر گوید: وارد مدینه شدم و با خود کنیزی هم داشتم، با وی مواقعه کردم و برای غسل بطرف حمام حرکت نمودم، در این هنگام دیدم رفقای شیعه خدمت امام علیه السّلام میروند، من ترسیدم اگر برای غسل بروم حمام دیگران قبل از من حضور امام خواهند رسید و من آن جناب را نخواهم دید لذا از رفتن به حمام منصرف شدم و با رفقایم خدمت امام علیه السّلام رسیدم.
هنگامی که در مقابل حضرت صادق علیه السّلام قرار گرفتم به من نگاه کرد و فرمود:
ای ابا بصیر آیا نمیدانی که در منازل انبیاء و فرزندان انبیاء نباید جنب داخل شد، من شرمنده شدم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا من ترسیدم از رفقایم عقب بمانم و از ملاقات شما محروم گردم لذا در این حالت خدمت شما رسیدم و پس از این از منزل بیرون شدم.
4- ابو بصیر گوید: شعیب عقرقوفی خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسید و کیسه ای که مقداری دینار در آن قرار داشت مقابل آن جناب نهاد، حضرت فرمود: این پولها زکاة است یا احسان؟ وی در جواب امام علیه السّلام سکوت کرد، پس از این گفت: هم زکاة است و هم احسان؟ امام فرمود: ما نیازی بزکاة نداریم، و مقداری از کیسه بیرون کرد و به شعیب داد، هنگامی که از خدمت آن جناب بیرون شدیم پرسیدم از این دینارها چه مقدارش زکاة بود؟ گفت: به همین اندازه که به من برگردانید به خداوند سوگند دیناری کم و یا زیاد نیست.
5- ابراهیم بن عبد الحمید گوید: بطرف قبا حرکت کردم تا درخت خرمائی بخرم او را در مدخل مدینه دیدم فرمود: کجا میروی؟ عرض کردم میروم درخت خرمائی بخرم، فرمود: آیا از ملخ اطمینان پیدا کرده ای؟ گفتم: نه به خدا هرگز مطمئن نیستم، راوی گوید: به خداوند قسم پنج روز نگذشت که ملخ آمد و در نخلها خرما باقی نگذاشت.
6- عروة بن موسی جعفی گوید: روزی با حضرت صادق علیه السّلام گفتگو میکردیم ناگهان سخن را قطع کردند و فرمودند: اکنون چشم هشام در قبرش از هم ترکید، گفتیم: وی در چه زمانی درگذشته، فرمود: امروز سه روز است که هشام مرده است گفت: ما حساب این روز را نگاه داشتیم و پس از این از روز درگذشت هشام پرسیدیم و مطلب همان طور بود که حضرت فرموده بود.
7- شهاب بن عبد ربه گوید: حضرت صادق علیه السّلام بمن فرمود: ای شهاب چه میکنی هر گاه محمد بن سلیمان خبر مرگ مرا به شما بدهد؟ شهاب گوید: به خدا قسم نه محمد بن سلیمان را میشناختم و نه میدانستم وی در کجا زندگی میکند.
شهاب گوید: پس از این ثروت من زیاد شد و من در بصره و کوفه برای تجارت رفت و آمد میکردم، یکی از روزها وارد بصره شدم و نزد محمد بن سلیمان که والی بصره بود رفتم، در این هنگام وی نامه ای بدستم داد و گفت: ای شهاب خداوند تو را پاداش دهد در وفات امامت جعفر بن محمد.
گوید: من متذکر گفتار امام علیه السّلام شدم و گریه گلوی مرا گرفت و اشکم سرازیر شد بلافاصله از نزد وی بیرون شدم و به منزلم آمدم و بر حضرت صادق گریستم.
8- اسحاق بن عمار گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: ما اموالی داریم که با مردم بوسیله آنها معامله میکنیم، و میترسیم اگر برای ما پیش آمدی شود اموال در دست مردم بماند، امام علیه السّلام فرمود: در اول هر یکی از ماههای ربیع حساب خود را رسیدگی کن، علی بن اسماعیل گوید: اسحاق در ماه ربیع از دنیا رفت.
9- احمد بن قابوس از پدرش از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که گروهی از مردم خراسان خدمت آن جناب رسیدند، حضرت قبل از اینکه آنها سؤال کنند فرمود: هر کس از راه غیر مشروع ثروتی جمع کند خداوند او را در مهلکه خواهد انداخت، گفتند قربانت گردیم، ما معنی این کلام را درک نکردیم فرمود: از باد آید بدم شود.
10- روایت شده که داود بن علی حاکم مدینه معلّی بن خنیس خدمتکار حضرت صادق را گرفت و پس از اینکه اموال او را ضبط کرد وی را بقتل رسانید، حضرت صادق علیه السّلام در حالی که ردایش بر زمین کشیده میشد نزد او رفت و فرمود: خدمت کار مرا کشتی و اموال او را گرفتی، ندانستی که آدمی با حال مصیبت میتواند بخواب رود، لیکن در حال جنگ خواب نمیتواند بکند، بخداوند سوگند در حق تو نفرین خواهم کرد. داود بن علی مثل اینکه امام علیه السّلام را استهزاء کند گفت: ما دعای تو را در باره خود شنیدیم، حضرت از منزل او مراجعت کرد و آن شب را تا صبح بخواب نرفت و همواره نماز و دعا میخواند در هنگام سحر شنیدند که آن جناب در مناجات خود میگوید:
«یا ذا القوة القویة، و یا ذا المحال الشدید، و یا ذا العزة التی کل خلقک لها ذلیل، اکفنی هذه الطاغیة و انتقم لی منه» لحظه ای نگذشت که ناگهان فریادی از منزل داود بن علی بلند شد و گفتند: وی درگذشته است.
11- در روایات مشهور است که ابو جعفر منصور، ربیع را امر کرد تا حضرت صادق را در نزد او حاضر کند هنگامی که امام علیه السّلام در پیش او حاضر شد منصور گفت: خداوند مرا بکشد اگر تو را نکشم، آیا با سلطنت من مخالفت میکنی و بر علیه من غائله راه می اندازی؟! حضرت صادق فرمود: بخداوند سوگند من از این مطالب اطلاعی ندارم و این گفتارها کذب محض است. و اگر چنانچه مطلب همان طور است که شما میگوئید مانند یوسف و ایوب و سلیمان علیهم السّلام که از نسبت هائی که بآنان میدادند صرف نظر کردند تو هم صرف نظر کن، زیرا نسب تو هم بآنان میرسد، منصور گفت: آری اینک بالا بیائید هنگامی که امام علیه السّلام نزد منصور رفتند گفت: این مطالب را که از زبانم بیرون شد عده ای اطلاع داده اند.
حضرت صادق علیه السّلام فرمود اکنون او را در این مجلس حاضر کنید تا با هم روبرو شویم منصور آن مرد مفتری را احضار کرد و گفت: تو آن مطالب را از جعفر شنیدی؟ گفت: آری شنیده ام حضرت فرمود: وی را برای صدق مقالش قسم بده، منصور روی خود را بطرف آن مرد کرد و گفت: قسم میخوری؟ گفت: آری برای صدق مطلبم سوگند یاد میکنم.
امام صادق علیه السّلام فرمود: واگذارید من او را قسم بدهم منصور گفت: شما قسمش بدهید حضرت بآن مرد ساعی گفت بگو از حول و قوه پروردگار بیزاری میجویم و به حول و قوه خود چنگ می زنم که جعفر بن محمد این مطالب را انجام میدهد، وی ابتداء از این طرز سوگند امتناع کرد و لیکن سرانجام سوگند را بهمین طرز اداء کرد لحظه ای نگذشت از پا درآمد و ابو جعفر منصور امر کرد او را از مجلس بیرون کردند.
ربیع گوید: دیدم جعفر بن محمد هنگامی که بر ابو جعفر منصور وارد میشد لب هایش حرکت میکرد و هر گاه لب هایش را حرکت میداد خشم منصور فرو می نشست و او را نزدیک خود جای میداد و از خود راضی میکرد، وقتی که از نزد منصور بیرون شد خدمتش رسیدم و عرض کردم این مرد از دشمن ترین مردم نسبت بشما است و لیکن وقتی که در مجلس او وارد میشوی و لب های خود را حرکت میدهی غضب او فرو می نشیند این چه دعائیست که بر زبان جاری میسازی؟.
حضرت فرمود: این دعای جدم علی بن الحسین علیهما السّلام است گفتم: قربانت گردم آن دعا کدام است؟ فرمود: «یا عدّتی عند شدّتی و یا غوثی عند کربتی احرسنی بعینک التی لا تنام و اکنفنی برکنک الذی لا یرام» ربیع گوید: من این دعا را حفظ کردم و هر گاه برایم پیش آمد سختی میشد او را قرائت میکردم خداوند مرا نجات میداد.
ربیع گفت: بجعفر بن محمد عرض کردم: چرا آن مرد ساعی را نگذاشتی بطرز معمول بنام خداوند سوگند یاد کند؟ فرمود: من دیدم اگر وی خداوند را بتوحید و یگانگی بخواند و او را تمجید کند خداوند بر او ترحم خواهد کرد و عقوبت او را تأخیر خواهد انداخت و لذا باین طرز که مشاهده کردی وی را سوگند دادم و خداوند هم او را بلافاصله بسزایش رسانید.
از این گونه روایات که دلالت بر معجزات و کرامات حضرت صادق علیه السّلام دارد در کتب اخبار زیاد است و ما اکنون چند روایت دیگر را که مربوط باخبار از آینده است ذیلا ذکر میکنیم.
1- ابو الفرج اصبهانی در کتاب مقاتل آل ابی طالب بسند خود روایت میکند که گروهی از بنی هاشم مانند ابراهیم بن محمد بن علی بن عبد اللَّه بن عباس، و ابو جعفر منصور، و صالح بن علی، و عبد اللَّه بن حسن بن حسن و دو فرزندش محمد و ابراهیم در ابواء اجتماع کردند.
در این هنگام عبد اللَّه بن حسن برخاست و گفت: این فرزندم همان مهدی است اینک برخیزید و با او بیعت کنید، ابو جعفر گفت چرا خود را گول میزنید به خداوند سوگند مردم بطرف کسی نخواهند رفت و پاسخ احدی را نخواهند داد مگر به این جوان- مقصودش محمد بن عبد اللَّه بود- پس از این همگان با وی بیعت کردند.
بعد از این جریان دنبال حضرت صادق علیه السّلام فرستادند و او را بمجلس خود دعوت کردند امام صادق علیه السّلام آمد و عبد اللَّه بن حسن او را در پهلوی خود جا داد، و همان گفتار قبلی خود را تکرار کرد، حضرت فرمود: این عمل را انجام ندهید زیرا بنتیجه نخواهد رسید اگر چنانچه پنداشته ای که فرزندت همان مهدی است که ظهور خواهد کرد، در اینجا به اشتباه رفته ای و فرزندت مهدی موعود نیست.
و اگر چنانچه فرزندت را برای امر بمعروف و نهی از منکر به قیام وادار میکنی ما از شما پشتیبانی خواهیم کرد و با پسرت هم بیعت میکنیم تا وی بعنوان آمر بمعروف و ناهی از منکر قیام کند، در این هنگام عبد اللَّه غضب کرد و گفت: من خلاف نظریه شما را می دانم، و خداوند تو را از غیب مطلع نکرده است، و لیکن تو از روی حسد این موضوع را اظهار کردی. حضرت فرمود: به خداوند سوگند من از روی حسد این کلام را نگفتم، و لیکن بدانید خلافت مال این کس و برادران و فرزندان اوست- در این هنگام دست خود را روی شانه ابو العباس گذاشت- و بعد دست خود را روی شانه عبد اللَّه گذاشت و فرمود:
این خلافت بشما هم نخواهد رسید و بزودی هر دو پسرت کشته خواهند گردید.
بعد از این حضرت صادق علیه السّلام در حالی که به عبد العزیز بن عمران زهری تکیه کرده بودند از مجلس بیرون شدند و فرمودند: خلافت به صاحب رداء اصفر یعنی ابو جعفر منصور خواهد رسید و به خداوند سوگند وی محمّد را خواهد کشت، گفتم: یعنی ابو جعفر منصور محمد را خواهد کشت؟ فرمود: آری.
عبد العزیز بن عمران گوید: من گفتم این دیگر حسد است، و لیکن من هنوز در قید حیات بودم که دیدم ابو جعفر منصور محمد و ابراهیم را کشت، راوی گوید: هنگامی که حضرت صادق علیه السّلام این مطلب را در مجلس عنوان کرد همگان متفرق شدند، عبد الصمد و ابو جعفر منصور دنبال حضرت روان شدند و اظهار داشتند مطلب همان است که فرمودی؟! گفت: آری چنین است و من او را میدانم.
2- عنبسة بن بجاد عابد گوید: جعفر بن محمد هر گاه محمد بن عبد اللَّه را میدید چشمش پر از اشک میشد و میفرمود: به جانم سوگند همان است، مردم میگویند وی مهدی است، او را خواهند کشت، و در کتاب علی علیه السّلام او را از خلفاء این امت نشمرده اند.
3- زکار بن ابی زکار واسطی گوید: در خدمت حضرت صادق علیه السّلام بودم که ناگهان مردی از راه رسید پس از اینکه سلام کرد از پیشانی حضرت بوسید، امام صادق علیه السّلام دست خود را به جامه او کشید و فرمود: من تا امروز جامه مانند این سفید و خوب ندیدم، عرض کرد: جانم قربانت گردد این ها جامه های شهر ما هستند و من اکنون بهترین نوع آن را خدمت شما آورده ام.
در این هنگام حضرت به معتب فرمودند: جامه ها را از وی بگیرید، پس از این از خدمت امام علیه السّلام بیرون شد، پس از خروج او فرمود: این مرد همان است که برای من وصف کردند و وقت آن هم نزدیک شده است، این همان کس است که پرچم های سیاه را از خراسان حمل خواهد کرد، ای معتب اینک اکنون خود را به او برسان و اسمش را بپرس. حضرت صادق فرمود: اگر گفت نام من عبد الرحمن است همان شخص معهود خواهد بود، معتب در عقب او روان شد تا وی را ملاقات کرد و از اسمش پرسید، جواب داد نام من عبد الرحمن است، زکار بن ابی زکار گوید: من مدتی درنگ کردم، تا آن گاه که فرزندان عباس بخلافت رسیدند، من روزی او را مشاهده کردم به لشکریان آذوقه میدهد، به یارانش گفتم: این کیست؟ گفتند: این عبد الرحمن است.
4- ابن جمهور عمی در کتاب واحده روایت کرده که محمد بن عبد اللَّه بحضرت صادق علیه السّلام گفت: بخداوند سوگند من از تو داناتر و شجاعتر و سخیتر هستم امام علیه السّلام فرمود اما اینکه گفتی من از تو داناتر هستم جد من و تو هزار بنده از دسترنج خود خرید و آزاد کرد اگر میدانی نامهای آنها را بگو، و اگر میل داری من نامهای آنها را برای تو بازگو کنم.
و اینکه گفتی من از تو سخیتر هستم بخداوند سوگند شبی بخواب نرفته ام که در آن حقی از طرف خداوند در گردنم مانده باشد.
و اما اینکه گفتی من از تو شجاع تر میباشم من می بینم سرت را از بدن جدا کرده اند و در کنار لانه زنبور نهاده اند در حالی که از وی خون میریزد، محمد نزد پدرش رفت و جریان را با وی در میان گذاشت پدرش گفت خداوند مرا در مرگ تو پاداش دهد من از وی شنیدم که سرت را در لانه زنبوران خواهند گذاشت