فهرست کتاب


حیوة القلوب جلد 1(تاریخ پیامبران علیهم السلام و بعضی از قصه های قرآن )

علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

فصل دهم: در بیان مواعظ و حکمتهایی است که حق تعالی به حضرت موسی علیه السلام وحی نموده یا از آن حضرت منقول گردیده و بعضی از نوادر احوال آن حضرت است

به سند معتبر از حضرت امام علی النقی علیه السلام منقول است که: چون حق تعالی با حضرت موسی سخن گفت، موسی علیه السلام مناجات کرد که: خداوندا! چیست جزای کسی که شهادت دهد که من رسول و پیغمبر توام و تو با من سخن گفته ای؟
فرمود: ای موسی! ملائکه من در وقت مردن به نزد او می آیند و او را به بهشت بشارت می دهند.
گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که نزد تو بایستد و نماز کند؟
فرمود: با او مباهات می کنم با ملائکه خود در وقتی که در رکوع یا سجود ا ست یا ایستاده است یا نشسته است، و هر که را من با او مباهات کنم با ملائکه خود او را عذاب نمی کنم.
موسی علیه السلام گفت: چیست جزای کسی که طعام دهد مسکینی را به محض رضای تو؟
فرمود: ای موسی! امر می کنم منادی را که در روز قیامت ندا کند که همه خلایق بشنوند که فلان پسر فلان از آزادکرده های خداست از آتش جهنم.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که نیکی با خویشان خود بکند؟
فرمود: ای موسی! عمرش را دراز می کنم و سکرات مرگ را بر او آسان می کنم و در قیامت خزینه داران بهشت او را ندا کنند که: بیا بسوی ما و از هر در از درهای بهشت که خواهی داخل شو.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که آزارش به مردم نرسد و نیکی او به مردم رسد؟
فرمود: ای موسی! در روز قیامت جهنم او را ندا کند که: مرا بر تو راهی نیست.
موسی علیه السلام گفت: الهی! چیست جزای کسی که تو را به دل و زبان یاد کند؟
فرمود: او را در سایه عرش خود جا دهم در روز قیامت و او را در پناه خود درآورم.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست مزد کسی که کتاب تو را پنهان و آشکار تلاوت کند؟
فرمود: ای موسی! بر صراط بگذرد مانند برق جهنده.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که صبر کند بر آزار مردم و دشنام ایشان از برای رضای تو ؟
فرمود: او را یاری می کنم بر احوال روز قیامت.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که دیده او گریان شود از ترس تو؟
فرمود: ای موسی! روی او را از گرمی آتش جهنم نگاه می دارم و او را ایمن می گردانم از ترس بزرگ روز قیامت.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که خیانت را ترک نماید به سبب حیای از تو؟
فرمود: ای موسی! او را امان می بخشم در روز قیامت.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که اهل طاعت تو را دوست دارد؟
فرمود: ای موسی! او را بر آتش جهنم حرام می گردانم.
موسی علیه السلام گفت: خداوندا! چیست جزای کسی که مؤمنی را دانسته بکشد؟
فرمود: در روز قیامت نظر رحمت بسوی او نمی کنم، و هیچ گناه او را نمی آمرزم.
موسی علیه السلام پرسید: الهی! چیست جزای کسی که کافری را به اسلام دعوت کند؟
فرمود: ای موسی! او را در قیامت رخصت دهم که شفاعت کند هر که را خواهد.
موسی علیه السلام پرسید: الهی! چیست ثواب کسی که نمازها را در وقت خود بجا آورد؟
فرمود: هر چه سؤال کند به او عطا می کنم و بهشت خود را برای او مباح می گردانم.
موسی علیه السلام پرسید: الهی! چه ثواب است کسی را که وضو را تمام واقع سازد از ترس عذاب تو؟
فرمود: چون او را در قیامت مبعوث گردانم، نوری در میان دو دیده او باشد که در محشر روشنی دهد.
موسی علیه السلام گفت: چیست ثواب کسی که ماه مبارک رمضان را برای رضای تو روزه بدارد؟
فرمود: او را در قیامت در جائی بازدارم که او را خوفی نباشد.
موسی علیه السلام گفت: الهی! چیست جزای کسی که ماه رمضان را از برای مردم روزه بدارد؟ فرمود: ثواب او مثل کسی است که روزه نداشته باشد.(1451)
در حدیث حسن از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که در تورات نوشته است که: ای موسی! من تو را خلق کردم و برای پیغمبری خود برگزیدم و تو را قوت طاعت خود بخشیدم و امر کردم تو را به طاعت خود و نهی کردم تو را از معصیت خود، اگر اطاعت من کنی تو را بر طاعت خود یاری می کنم، و اگر معصیت من نمائی تو را بر معصیت خود یاری نمی کنم. ای موسی! مرا است منت بر تو در طاعت تو مرا، و مرا است حجت بر تو در معصیت تو مرا.
ای موسی! از من بترس در پنهان امر خود تا عیبهای تو را از مردم بپوشانم، در خلوتهای خود مرا یاد کن، و نزد خواهشها و لذتهای خود مرا به خاطر آور تا تو را یاد کنم نزد غفلتهای تو و تو را از لغزشها نگاه دارم، و غضب خود را نگاه دار از آنها که من تو را بر ایشان مسلط گردانیده ام تا غضب خود را از تو بازدارم، و پنهان دار رازهای پوشیده مرا در دل خود و ظاهر گردان در علانیه مداری با دشمن من و دشمن خود را از خلق من، و سر مرا نزد ایشان افشا مکن که ایشان به من ناسزا گویند و تو شریک باشی با ایشان در گناه ناسزا گفتن به من.
پس موسی گفت: پروردگارا! کی در حظیره قدس ساکن می شود؟
فرمود که: آنها که دیده ایشان زنا ندیده و اموال ایشان به سود و ربا مخلوط نگردیده، و در حکم خدا رشوه نگرفته اند.(1452)
به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی مناجات نمود با موسی علیه السلام که: ای پسر عمران! دروغ می گوید کسی که دعوی می کند که مرا دوست می دارد، و چون شب می شود به خواب می رود، آیا نیست چنین که هر دوستی خلوت دوست خود را می خواهد؟! ای پسر عمران! اینک من معطلم بر دوستان خود، چون شب ایشان را فرو می گیرد چشم و دل ایشان را از غیر خود بسوی خود می گردانم، و عقوبت خود را در برابر دیده های ایشان ممثل می کنم، به عنوان مشاهده با من مخاطبه می کنند و به نحو حاضران با من سخن می گویند.ای پسر عمران! ببخش از دل خود به من خشوع و از بدن خود خضوع و از دیده های خود آب دیده ها در تاریکیهای شب، و مرا دعا کن که مرا اجابت کننده و نزدیک خواهی یافت.(1453)
به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: چون موسی به طور بالا رفت و با پروردگار خود مناجات کرد گفت: پروردگارا! خزینه های خود را به من بنما.
حق تعالی فرمود: ای موسی! خزینه های من آن است که هرگاه چیزی را اراده کنم می گویم که باش پس آن بهم می رسد،(1454)، یعنی مرا احتیاج به خزانه نیست، و آنچه خواهم به قدرت کامله خود از عدم به وجود می آورم.
به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که موسی علیه السلام مناجات کرد که: پروردگارا! مرا وصیت فرما.
فرمود: وصیت می کنم تو را به من، یعنی رعایت حق من بکنی و نافرمانی من نکنی. تا آنکه سه مرتبه سؤال کرد، و حق تعالی چنین جواب فرمود، چون در مرتبه چهارم عرض کرد: مرا وصیت فرما؟ فرمود: وصیت می کنم به رعایت حق مادر تو. و بار دیگر پرسید باز این جواب شنید، و در مرتبه ششم(1455) پرسید، فرمود: وصیت می کنم تو را به رعایت حق پدر خود.
پس حضرت فرمود: به این سبب گفته اند که: دو ثلث نیکوئی برای مادر است و یک ثلث برای پدر.(1456)
به سند معتبر منقول است که: از جمله مناجات حق تعالی با موسی آن بود که: ای موسی! دراز مکن در دنیا آرزوی خود را که دلت سنگین می شود و سنگین دل از من دور است.
ای موسی! چنان باش که من می خواهم که بندگان من اطاعت من بکنند و معصیت من نکنند، بمیران دل خود را از شهوتهای دنیا به ترس من، با جامه های کهنه و دل تازه باش که بر اهل زمین حال تو مخفی باشد و در میان اهل آسمان به نیکی معروف باشی، ملازم خانه خود باش، روشن کننده شبهای تار باش به نور عبادت، قنوت بخوان و خضوع نما نزد من مانند قنوت صابران، ناله و فریاد کن به درگاه من از گناهان مانند ناله کسی که از دشمن خود گریخته باشد و پناه به خداوند قادری برده باشد، و از من یاری بجو بر بندگی که من نیکو معین و نیکو یاری دهنده ام.
ای موسی! منم خداوندی که مسلطم بر بندگان خود و بندگان در تحت قدرت منند و همه ذلیل منند، پس متهم دار نفس خود را بر خود و فریب نفس خود را مخور، و ایمن مگردان فرزندان خود را بر دین خود مگر آنکه فرزند تو مانند تو دوستدار صالحان باشد.ای موسی! جامه های خود را بشوی و غسل کن و نزدیکی بجو به بندگان شایسته من.ای موسی! پیشوای ایشان باش در نماز ایشان و در آنچه منازعه می نمایند در میان خود، و حکم کن میان ایشان به آنچه بر تو فرستاده ام، بدرستی که بسوی تو فرستاده ام حکمی ظاهر و برهانی روشن و نوری که سخنگو است به آنچه گذشته است و به آنچه خواهد آمد در آخرالزمان.
وصیت می کنم تو را ای موسی وصیت دوست مهربان به فرزند بتول عیسی پسر مریم که بر درازگوش سوار خواهد شد و برنس که کلاه عباد است بر سر خواهد گذاشت صاحب زیت و زیتون و محراب خواهد بود، بعد از او تو را وصیت می کنم به صاحب شتر سرخ آن پاک طینت پاکیزه اخلاق مطهر از گناهان و بدیها، صفت او در کتاب تو آن است که او ایمان آورنده و گواهی دهنده است بر همه کتابهای خدا، و اوست رکوع کننده و سجود کننده و رغبت کننده به ثواب و ترساننده از عقاب، و برادران او مساکین و بیچارگان باشنند، انصار و یاران او غیر قبیله او باشند، در زمان او تنگیها و شدتها و فتنه ها و کشتنها و کمی مال بوده باشند، نام او احمد و محمد امین است، و اوست باقیمانده از گروه پیغمبران گذشته، و ایمان می آورد به جمیع کتابهای خدا و تصدیق می نماید جمیع پیغمبران را و شهادت می دهد به اخلاص از برای همه ایشان، امت او امتی اند رحم کرده شده و بابرکت تا بر دین حق او باقی بمانند و ضایع نگردانند دین او را، ایشان را ساعتی چند معلوم است که ادا می کنند نمازها را در آن ساعتها مانند غلامی که زیادتی اوقات خود را صرف خدمت آقای خود کند، پس تصدیق آن پیغمبر بکن و راههای او را متابعت نما که او برادر توست.ای موسی! او امی است که خط و سواد از کسی کسب نخواهد کرد، و نیکو بنده ای است، و بر هر چیز دست گذارد من برکت در آن بدهم، در علم او برکت و زیادتی بدهم، و او را با برکت آفریده ام، در زمان او قیامت قائم خواهد شد، به امت او ختم می کنم کلیدهای دنیا را، پس امر کن ستمکاران بنی اسرائیل را که نام او را از کتابهای من محو نکنند و ترک یاری او نکنند و می دانم که خواهند کرد، و محبت او نزد من حسنه بزرگی است و من با اویم و از یاوران اویم، او از لشکر من است و لشکر من غالبند بر همه لشکرها، پس تمام شده است کلمه من و تقدیر من که البته غالب گردانم دین او را بر همه دین ها تا در همه مکانی مرا به یگانگی بپرستند، و بر او نازل گردانم قرآنی را که مجموعه علوم و جدا کننده حق از باطل باشد، شفای سینه ها باشد از وسوسه های شیطان، پس تو صلوات فرست بر او ای پسر عمران که من و ملائکه من بر او صلوات می فرستیم.
ای موسی! تو بنده منی و من خداوند توام، خوار مشمار هیچ حقیر و پریشانی را، و آرزو مکن حال توانگران را به چیزی چند که از مال دنیا به ایشان داده ام، و نزد یاد کردن من با خشوع باش و نزد تلاوت تورات امیدوار رحمت من باش و تورات را به من بشنوان به صدای خاشع حزین، و خاطر خود را به یاد من مطمئن گردان، هر که دلش بسوی من مایل باشد مرا به یاد او بیاور و مرا عبادت کن و هیچ چیز را با من شریک مگردان، سعی کن در تحصیل خشنودی من بدرستی که منم آقای بزرگوار تو، و تو را خلق کرده ام از اندکی آب گندیده بی مقداری، و اصل شما را آفریده ام از طینتی که آن را از زمین ذلیل مخلوطی به چندین نوع برداشتم پس روح در آن دمیدم و او را بشری گردانیدم، پس منم آفریننده خلایق و با برکت است ذات من و مقدس است صنع من و هیچ چیز به من شبیه نیست، منم زنده دائم که زوال بر من محال است.
ای موسی! در هنگامی که مرا دعا کنی خائف و هراسان باش، و روی خود را نزد من بر خاک گذار، و سجده کن از برای من به بهترین اعضای بدن خود، خاضع باش برای من در وقتی که ایستاده ای، و راز بگو با من در وقت مناجات با ترس از دلی ترسناک، به تورات خود را زنده معنوی بدار، در تمام عمر خود تعلیم نما به نادانان ستایش مرا، به یاد ایشان بیاور نعمتهای مرا، بگو به ایشان که اینقدر نمانند در گمراهی و نافرمانی من که وقتی می گیرم سخت می گیرم و عذاب من دردناک است.
ای موسی! وسیله تو از من اگر گسیخته شود وسیله دیگری تو را فایده نمی بخشد، پس مرا عبادت کن و بایست نزد من ایستادن بنده حقیر، مذمت کن نفس خود را که آن سزاوارتر است به مذمت کردن، و گردنکشی و تکبر مکن به کتابی که به تو داده ام بر بنی اسرائیل که همان کتاب بس است از برای پند گرفتن و روشن گردانیدن دل تو از سخن پروردگار عالمیان.
ای موسی! هرگاه مرا بخوانی و امیدوار رحمت من باشی تو را می آمرزم هر چند گناهکار باشی، و آسمان تسبیح می گوید مرا از ترس من و ملائکه از خوف من لرزانند، زمین مرا تسبیح می کند برای طمع رحمت من، همه آفریدگان تنزیه می کنند مرا و ذلیلند نزد من، بر تو باد به نماز که آن منزلت عظیم نزد من دارد و آن را عهد محکمی نزد من هست که هر که آن را چنانچه باید به درگاه من بیاورد او را بیامرزم، و ملحق گردان به نماز آن کاری را که از جمله شرایط قبول نماز است که آن زکات قربان است، از پاکترین و نیکوترین مال و طعام خود بده که من قبول نمی کنم مگر چیزی را که حلال و نیکو باشد و به محض رضای من بدهند، مقرون گردان با زکان احسان و نیکی با خویشان خود را بدرستی که منم خداوند رحمان و رحیم، و رحم و خویشی را من آفریده ام و مقرر گردانیده ام به رحمت خود تا به سبب آن به یکدیگر مهربانی کنند بندگان من، و رحم را در قیامت سلطنتی خواهم داد، هر که قطع رحم کرده باشد رحمت خود را از او قطع خواهم کرد، هر که پیوند با رحم کرده باشد و نیکی به خویشان خود کرده باشد رحمت خود را به او پیوند خواهم کرد، چنین می کنم با هر که امر مرا ضایع گرداند.
ای موسی! گرامی دار سؤال کننده را هرگاه به نزد تو آید یا به جوابی نیکو یا به دادنی اندک، زیرا که می آید به نزد تو کسی که نه از آدمیان است و نه از جنیان بلکه ملکی چندند از ملائکه خداوند رحمان که تو را امتحان کنند که چگونه صرف می کنی آنچه را به تو عطا کرده ام و چگونه شکر آن را ادا می کنی و چگونه مواسات می کنی با برادران مؤمن در آنچه به تو بخشیده ام، و خاشع شو برای من به گریه و تضرع و صدا بلند کن به ناله خواندن تورات، بدان که من تو را به درگاه خود می خوانم مانند خواندن آقائی که غلام خود را بخواند برای اینکه او را به شریف ترین منازل برساند و او را نزد خود بلند مرتبه گرداند، و این از فضل و احسان من است بر تو و بر پدران گذشته تو. ای موسی! مرا فراموش مکن در هیچ حال و شاد مشو به بسیاری مال زیرا که فراموشی من دل را سنگین می کند، و با بسیاری مال بسیاری گناهان می باشد، زمین و آسمانها و دریاها همه مطیع و فرمان بردار منند، نافرمانی من موجب شقاوت انس و جن گردیده است، منم خداوند رحیم رحمان و رحم کننده اهل هر زمان، شدت را می آورم بعد از رخا و نعمت را می آورم بعد از شدت، پادشاهان را بعد از پادشاهان می آورم، پادشاهی من برپاست و دایم است و هرگز زوال ندارد، بر من هیچ چیز در زمین و آسمان مخفی نیست و چگونه پنهان باشد بر من چیزی که خود او را آفریده ام، چگونه خاطرت پیوسته متوجه تحصیل ثواب و رضای من باشد و حال آنکه البته بازگشت تو بسوی من است.
ای موسی! مرا حرز و پناه خود گردان، و گنج اعمال صالحه خود را نزد من گذار و از من بترس و از دیگری مترس که بازگشت تو بسوی من است.
ای موسی! رحم کن بر کسی که از تو پست تر است در میان خلق من، حسد مبر بر کسی که از تو بلندتر است زیرا که حسد حسنات را می خورد چنانچه آتش هیزم را می خورد.
ای موسی! دو پسر آدم تواضع کردند نزد من و قربانی به درگاه من آوردند تا فضل و رحمت من شامل حال ایشان گردد، من قبول نمی کنم مگر از پرهیزکاران و به این سبب از یکی قبول نکردم و از دیگری قبول کردم، پس آخر کار ایشان به آنجا کشید که می دانی، پس چگونه اعتماد بر مصاحب و وزیر خود می کنی بعد از آنکه برادر با برادر چنین کند.
ای موسی! تکبر و فخر را بگذار و به یاد آور که ساکن قبر خواهی شد، پس این مانع گردد تو را از شهوتهای دنیا
ای موسی! تعجیل کن در توبه و گناه را به تأخیر انداز و تأنی کن در مکث کردن نزد من در نماز و امید از غیر من مدار، مرا سپر خود گردان برای دفع شدتها و قلعه خود دان برای دفع بلاها.
ای موسی! چگونه خاشع است برای من بنده ای که فضل و نعمت مرا بر خود نداند؟ چگونه فضل مرا بر خود می داند و حال آنکه نظر در آن نمی کند؟ و چگونه نظر در آن می کند و حال آنکه ایمان به آن ندارد؟ و چگونه ایمان به آن دارد و حال آنکه امید ثواب من ندارد؟ و چگونه امید ثواب من دارد و حال آنکه قانع شده است به دنیا و آن را مأوای خود قرار داده است و میل کرده است به دنیا مانند میل کردن ستمکاران؟!
ای موسی! پیشی گیر در نیکی کردن و خیر با اهل خیر، که خیر مانند نامش خوشایند است، بدی را واگذار به هر که مفتون دنیا گردیده است.
ای موسی! زبان خود را از عقب دل خود قرار ده تا از شر زبان سالم بمانی، یعنی اول تفکر کن در آنچه می گوئی و چون بدانی که در دنیا و عقبی مفسده ای ندارد بگوئی، و بسیار یاد کن مرا در شب و روز تا غنیمت یابی، و پیروی گناهان مکن تا پشیمان نشوی بدرستی که وعده گاه گناهکاران آتش جهنم است.
ای موسی! سخن خود را نیکو کن برای آنها که ترک گناهان کرده اند، همنشین ایشان باش، ایشان را برادران خود گردان، و با ایشان سعی در بندگی من کن تا ایشان نیز با تو سعی کنند.
ای موسی! البته مرگ به تو می رسد، پس توشه بفرست به آخرت توشه فرستادن کسی که داند به توشه خود می رسد.
ای موسی! آنچه برای رضای من کرده شود، اندک آن بسیار است؛ آنچه از برای غیر من کرده شود، بسیار آن اندک است. بدرستی که شایسته ترین روزهای تو آن روزی است که در پیش داری یعنی روز قیامت، پس نظر کن که برای تو چگونه روزی خواهد بود، مهیا شو برای جواب آن روز که البته تو را در آن روز باز خواهند داشت و از کرده های تو سؤال خواهند نمود، و پند خود را از روزگار و از اهل روزگار بگیر که درازش برای اهل غفلت کوتاه است، و کوتاهش برای اهل طاعت دراز است؛ همه چیز فانی است پس چنان کار کن که گویا ثواب عمل خود را می بینی تا موجب زیادتی طمع تو گردد در آخرت، بدرستی که آنچه از دنیا مانده است مثل آن چیزی است که گذشته، چنانچه از گذشته ها بغیر طاعت چیزی با تو نمانده است آینده نیز چنین خواهد گذشت؛ و هر عمل کننده برای غرضی کار می کند تو از برای خود هر مقصود که بهتر است اختیار کن شاید به ثواب الهی فایز گردی در روزی که اهل باطل زیانکار می شوند.
ای موسی! دست خود را بینداز به مذلت در پیش من مانند بنده ای که به فریاد رسی آقای خود آمده باشد، که چون چنین کنی رحمت من شامل تو می گردد، من کریم ترین قادرانم.
ای موسی! بطلب از من فضل و رحمت مرا که هر دو به دست من است، که کسی بغیر از من قادر بر فضل و رحمت من نیست، نظر کن در وقتی که از من سؤال می کنی که چگونه است رغبت تو در آنچه نزد من است، هر عمل کننده را نزد من جزائی هست و کفران کنندگان را نیز بر عمل خیر جزا می دهم.
ای موسی! ترک دنیا به طیب خاطر بکن، پهلو از دنیا تهی کن که تو از برای دنیا نیستی و دنیا از برای تو نیست، تو را چه کار است با خانه ستمکاران مگر کسی که در دنیا مشغول کار آخرت باشد که دنیا برای او نیکو خانه ای است.
ای موسی! آنچه را به آن امر می کنم بشنو، هر چه برای تو مصلحت می دانم آن را بکن، و حقایق تورات را در سینه خود جا ده و بیدار شو به آنها از خواب غفلت در ساعتهای شب و روز، سخن ابناء دنیا را یا محبت ایشان را در سینه راه مده که آن را آشیانه خود می گردانند مانند آشیانه مرغ.
ای موسی! فرزندان دنیا و اهل دنیا هر یک موجب فتنه و فریب یکدیگرند، برای هر زینت یافته است آنچه در آن هستند، برای مؤمن آخرت زینت یافته است پس پیوسته منظور او آخرت است و بغیر آن نظر نمی کند و خواهش آخرت حایل شده است میان او و لذتهای زندگانی دنیا، پس سحرها او را به عبادت می دارد و درجات قرب الهی را طی می نماید مانند سواره که اسب در میدان تازد که بر دیگران سبقت گیرد و گوی سعادت را برباید و به زودی به مقصود خود برسد، روزها برای غم آخرت اندوهناک می باشد، شبها با اندوه می گذراند، خوشا به حال او اگر پرده از پیش پرده او برداشته شود چه بسیار خواهد دید آنچه باعث شادی او خواهد گردد.
ای موسی! دنیا اندک است و ناچیز و فانی است، نه گنجایش آن دارد که ثواب مؤمنان در آن باشد و نه عقاب فاجران، پس حسرت ابدی برای کسی است که ثواب آخرت خود را بفروشد به چشیدنی از دنیا که باقی نماند لذت آن و به لیسیدنی که به زودی برطرف شود، پس چنان باش که من تو را امر می کنم و هر چه امر می کنم موجب رشد و صلاح است.
ای موسی! هرگاه بینی که توانگری رو به تو آورده بگو گناهی کرده ام که عقوبت آن در دنیا به من رسیده است، و هرگاه بینی که پریشانی به تو رو کرده است بگو مرحبا به شعار صالحان، مباش جبار ستمکار، مباش قرین و همنشین ستمکاران.
ای موسی! عمر هر چند دراز باشد آخر فانی است، و چیزی را که در دنیا از تو بازگیرند و آخرش نعمت باقی آخرت باشد به تو ضرر نمی رساند.
ای موسی! کتاب من به آواز بلند بر تو می خواند که بازگشت تو به کجا خواهد بود، پس چگونه به این حال دیده ها به خواب می روند؟ چگونه جماعتی لذت زندگانی دنیا را می یابند؟ اگر نه این باشد که مدتها در غفلت مانده اند و متابعت شقاوت خود کرده اند و شهوتهای پیاپی را ادراک کرده اند و از کمتر از آنچه در کتاب گفته ام به جزع می آیند صدیقان.
ای موسی! امر کن بندگان مرا که بخوانند مرا هر چند گناه کرده باشند بعد از آنکه اقرار کنند برای من که رحم کننده ترین رحم کنندگانم و مستجاب کننده دعای مضطرانم و بلاها را برطرف می کنم و زمانها را بدل می کنم، نعمت را بعد از هر بلائی می آورم و اندک عملی را شکر می کنم و جزای بسیار می دهم و غنی می گردانم فقیر را، منم خداوند دایم عزیز قادر، پس هر که پناه به تو آورد و بسوی تو ملتجی شود از گناهکاران بگو خوش آمده ای به گشاده ترین ساحتها، در ساحت عزت و کرم پروردگار عالمیان بار افکنده ای، شاد باش که خدا توبه ات را قبول می کند، از برای ایشان طلب آمرزش از من بکن، با ایشان مانند یکی از ایشان باش. بر ایشان تکبر و زیادی مکن به نعمتی که من به تو داده ام، بگو به ایشان که سؤال کنند از من فضل و رحمت مرا که کسی بجز من مالک فضل و رحمت نیست، منم صاحب فضل عظیم.
خوشا به حال تو ای موسی! که پناه خطاکارانی و برادر گناهکارانی و همنشین مضطرانی و استغفار کننده برای گناهکارانی، نزد من منزلت پسندیده داری پس دعا کن مرا با دل پاک و زبان راستگو، چنان باش که من تو را امر کرده ام، اطاعت امر من بکن، تکبر و زیادتی مکن بر بندگان من به نعمتی چند که من به تو عطا کرده ام که از تو نبوده است ابتدای آنها، و تقرب جو بسوی من که من نزدیکم به تو بدرستی از تو سؤال نکرده ام چیزی را که بر تو گران باشد برداشتن آن، همین از تو می خواهم که دعا کنی پس دعای تو را مستجاب گردانم و سؤال کنی پس من عطا کنم، و تقرب جوئی بسوی من به رسانیدن رسالتها که من بر تو فرستاده ام و تأویلش را برای تو بیان کرده ام.
ای موسی! نظر کن بسوی زمین که عنقریب قبر تو خواهد بود، دیده های خود را بلند کن بسوی آسمان که ملک پروردگار عظیم توست، گریه کن بر نفس خود تا خود در دنیا هستی، و بترس از مهالک که تو را فریب ندهد زینت دنیا، و راضی به ستم مشو و ستمکار مباش که من در کمین ستمکارانم که مظلومان را بر ایشان غالب گردانم.
ای موسی! حسنه را ده برابر جزا می دهم، گناه را یک برابر، باز آنقدر گناه می کنند که این یک برابر زیادتی می کند و هلاک می شوند، و کسی را در عبادت با من شریک مکن، در همه امور میانه رو باش، دعا کن دعای امیدواری که رغبت نماید در ثوابهای من و پشیمان باشد از کرده های خود بدرستی که تاریکی شب را روز برطرف می کند، همچنین حسنات، گناهان تو را محو می کند؛ و تاریکی شب، روشنائی روز را زایل می کند، همچنین گناهان، حسنات بزرگ را سیاه می کند.(1457)
و در حدیث معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: شیطان روزی به نزد موسی علیه السلام آمد در وقتی که او با پروردگار خود مناجات می کرد، پس ملکی از ملائکه به او گفت: چه امید از او داری؟ او در چنین حالی است و با پروردگار خود مناجات می کند.
شیطان گفت: امید دارم از او آنچه امید داشتم از پدرش آدم در وقتی که در بهشت بود. فرمود: از جمله آنها که حق تعالی با حضرت موسی علیه السلام مناجات کرد آن بود که گفت: ای موسی! قبول نمی کنم نماز را مگر از کسی که تواضع و فروتنی کند برای عظمت من، و لازم دل خود گرداند ترس مرا، و روز خود را به یاد من قطع کند، و شب به سر نیاورد در حالی که مصر بر گناه باشد، و حق اولیا و دوستان مرا بشناسد.
موسی گفت: پروردگارا! مراد تو به اولیاء و احباء ابراهیم و اسحاق و یعقوبند؟
حق تعالی فرمود: ای موسی! ایشان چنین اند و دوستان منند، اما مراد من اینها نبودند، بلکه مقصود من آن کسی بود که از برای او خلق کردم آدم و حوا را و از برای او آفریدم بهشت و دوزخ را.
حضرت موسی گفت: کیست او ای پروردگار من؟
فرمود: محمد و احمد نام اوست، نام او را از نام خود اشتقاق کردم، زیرا که یک نام من محمود است.
موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! مرا از امت او بگردان.
حق تعالی فرمود: ای موسی! تو از امت اویی هرگاه او را بشناسی و منزلت او و منزلت اهل بیت او را نزد من بدانی بدرستی که مثل او مثل اهل بیت او در میان سایر خلق من مثل فرودس است در میان سایر باغها که برگش هرگز خشک نمی شود و مزه اش هرگز متغیر نمی شود، پس کسی که ایشان را و حق ایشان را بشناسد برای او نزد نادانی دانائی قرار می دهم، و در نزد تاریکی نوری قرار می دهم، و اجابت او می کنم پیش از آنکه مرا بخواند و عطا می کنم به او پیش از آنکه از من سؤال کند.
ای موسی! هرگاه ببینی پریشانی را که به تو رو آورده است بگو: مرحبا خوش آمدی ای شعار شایستگان، چون ببینی توانگری رو به تو آورده است بگو: سبب این گناهی است که عقوبتش را به زودی به من رسانیده اند، بدرستی که دنیا خانه عقوبت است، آدم چون خطیئه کرد او را به عقوبت کردار او به دنیا فرستادم، و دنیا را لعنت کردم و آنچه را در دنیاست مگر چیزی که از برای من باشد و رضای من در آن حاصل شود.
ای موسی! بدرستی که بندگان شایسته من زهد دنیا و ترک آن را اختیار کردند به قدر علم ایشان به من و شناختن ایشان مرا، و سایر خلق من رغبت در دنیا کردند به قدر نادانی ایشان و نشناختن ایشان مرا، هیچیک از خلق من دنیا را تعظیم نکرد و بزرگ ندانست که دیده اش روشن گردد و نفعی از آن بیابد، هیچیک از بندگان من دنیا را حقیر نشمرده اند مگر آنکه منتفع شد از دنیا.(1458)
به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: چون حق تعالی حضرت موسی علیه السلام را مبعوث گردانید و او را برگزید، دریا را برای او شکافت، بنی اسرائیل را از فرعون نجات بخشید، الواح تورات را به او کرامت فرمود، گفت: پروردگارا! مرا گرامی داشتی به کرامتی که کسی را پیش از من چنان گرامی نداشته ای.
حق تعالی فرمود که: ای موسی! مگر نمی دانی که محمد بهتر است نزد من از جمیع ملائکه من و از جمیع خلق من؟
حضرت موسی گفت: پروردگارا! اگر محمد نزد تو گرامی تر است از جمیع خلق تو، آیا در آل پیغمبران کسی گرامی تر از آل من هست؟
حق تعالی فرمود: ای موسی! مگر نمی دانی که فضل آل محمد بر جمیع آل پیغمبران مانند فضل محمد است بر جمیع پیغمبران؟
موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! هرگاه آل محمد چنین اند، آیا در میان امت پیغمبران امتی بهتر از امت من هستند که ابر را بر ایشان سایه افکن گردانیدی، من و سلوی را بر ایشان فرستادی، دریا را برای ایشان شکافتی؟
حق تعالی فرمود: ای موسی! مگر نمی دانی که فضیلت امت محمد بر جمیع امتها مثل فضیلت آن حضرت است بر سایر خلق من ؟
موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! چه بودی اگر ایشان را من می دیدم.
حق تعالی وحی فرمود: ای موسی! تو هرگز ایشان را نخواهی دید، این وقت ظهور ایشان نیست و لیکن ایشان را در بهشتهای عدن و فردوس خواهی دید در حضور محمد که در نعمتهای بهشت خواهند گردید و به لذتهای آن متنعم خواهند بود، آیا می خواهی سخن ایشان را به تو بشنوانم؟
گفت: بلی خداوندا!
حق تعالی فرمود: نزد من بایست و کمر خدمت بر میان بند مانند ایستادن بنده ذلیلی نزد پادشاه جلیلی.
چون حضرت موسی چنین کرد حق تعالی ندا فرمود: ای امت محمد! پس همه جواب گفتند به قدرت الهی از پشت پدران و شکم مادران لبیک اللهم لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک پس حق تعالی این اجابت را شعار حج ایشان گردانید.
پس حق تعالی ندا فرمود: ای امت محمد! قضا و حکم من بر شما آن است که رحمت من پیشی گرفته است بر غضب من و عفو من پیش از عقاب من است، پس مستجاب کردم برای شما پیش از آنکه مرا دعا کنید و عطا کردم به شما پیش از آنکه از من سؤال کنید، هر که از شما به نزد من آید که شهادت دهد به وحدانیت من و شهادت دهد که محمد بنده و رسول من است و صادق است در گفتار خود و محق است در کردار خود و شهادت دهد که علی بن ابی طالب برادر و وصی و خلیفه آن حضرت است، و التزام کند اطاعت علی را چنانچه التزام کرده است اطاعت محمد را، و شهادت دهد که اولیاء و دوستان برگزیده معصوم او که به عجایب معجزات خدا و دلایل حجتهای او بعد از ایشان ممتازند خلیفه های خدایند، او را داخل بهشت گردانم هر چند گناه او مانند کف دریاها بوده باشد. پس چون خدا مبعوث گردانید پیغمبر ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم را، به آن حضرت وحی فرستاد (و ما کنت بجانب الطور اذ نادینا)(1459) یعنی: ای محمد! نبودی در جانب کوه طور در وقتی که ما ندا کردیم امت تو را به این کرامت. پس حق تعالی به محمد صلی الله علیه و آله و سلم وحی کرد که: بگو حمد و سپاس خداوندی را که پروردگار عالمیان است بر این نعمت که مرا مخصوص گردانید به این فضیلت، و به امت آن حضرت فرمود: بگوئید: الحمد لله رب العالمین علی ما اختصنا به من هذه الفضایل یعنی: سپاس می کنیم خداوندی را که پروردگار عالمیان است بر آنچه ما را به آن مخصوص گردانید از این فضیلتها.(1460)
و در حدیث معتبر دیگر منقول است که: حضرت امام رضا علیه السلام به رأس الجالوت که اعلم علمای یهود بود فرمود: تو را سوگند می دهم به ده آیت که خدا بر موسی علیه السلام فرستاد که آیا در تورات نیست خبر محمد به این نحو: چون بیایند امت آخر که اتباع پیغمبر شتر سوارند خدا را تسبیح و تنزیه خواهند کرد بسیار به تسبیحی تازه در معبدهای تازه، پس بنی اسرائیل پناه به ایشان ببرند و به پیغمبر ایشان تا دلهای ایشان مطمئن گردد، بدرستی که در دست ایشان خواهد بود شمشیرها که انتقام بکشند از امتهائی که کافر شوند به آن پیغمبر در اقطار زمین، آیا چنین در تورات ننوشته است؟
رأس الجالوت گفت: بلی.
پس فرمود: ای یهودی! موسی وصیت کرد بنی اسرائیل را، به ایشان گفت که: بزودی خواهد آمد بسوی شما پیغمبری از برادران شما پس به او تصدیق کنید و از او بشنوید، آیا از برای بنی اسرائیل برادران بغیر از فرزندان اسماعیل هستند؟
رأس الجالوت گفت: این سخن موسی علیه السلام را ما انکار نمی کنیم، اما می خواهیم از تورات بر من ظاهر کنی.
فرمود: آیا انکار می کنی که در تورات هست که آمد نور از کوه طور سینا و روشنی داد برای ما از کوه ساعیر و ظاهر شد بر ما کوه فاران، پس نوری که از کوه طور بود وحی بود که خدا بر موسی علیه السلام فرستاد و در کوه ساعیر وحیی بود که بر حضرت عیسی فرستاد، اما کوه فاران از کوههای مکه است و میان آن و مکه یک روز راه است و آن وحی است که بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد.(1461)
این حدیث بسیار طول دارد، به مناسبت این جزو آن را در این مقام ذکر کردیم.
در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: بنی اسرائیل به خدمت موسی علیه السلام سؤال کردند که از حق تعالی سؤال کند که هرگاه ایشان باران خواهند، باران بفرستد، چون نخواهند، نفرستد.
چون موسی علیه السلام از جانب ایشان این سؤال کرد، به اجابت مقرون گردید، پس ایشان شخم کردند آنچه می خواستند تخم پاشیدند باران طلبیدند، آنچه خواستند آمد، و چون نخواستند ایستاد، و همچنین هر وقت که باران می طلبیدند می آمد و چون منع می کردند می ایستاد، تا آنکه زراعتهای ایشان بسیار قوی و بلند شد مانند نیستانها؛ چون درو می کردند هیچ دانه نداشت، همه کاه شد! پس به فریاد آمدند نزد موسی علیه السلام و این حال را شکایت کردند.
حق تعالی وحی فرستاد به موسی علیه السلام که: من برای بنی اسرائیل تقدیر می کردم، آنچه موافق مصلحت ایشان بود، بعمل می آوردم، ایشان به تقدیر من راضی نشدند پس ایشان را به تدبیر ایشان گذاشتم تا چنین شد که دیدی.(1462)
و به سندهای صحیح از امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام رضا علیهم السلام منقول است که: در توراتی که تغییر نیافته است نوشته است که: موسی از پروردگار خود سؤال کرد که: آیا نزدیکی تو به من که با تو آهسته راز بگویم، یا دوری که تو را بلند بخوانم و ندا کنم؟ پس خدا به او وحی کرد که: ای موسی! من همنشین آن کسم که مرا یاد کند.
پس موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! کی در سایه تو خواهد بود در روزی که سایه ای بجز سایه عرش تو نباشد؟
فرمود: آنها که مرا یاد می کنند پس من ایشان را یاد می کنم، و با یکدیگر محبت می کنند از برای رضای من پس ایشان را من دوست می دارم، ایشانندن هرگاه که خواهم عذابی بر اهل زمین بفرستم به برکت ایشان نمی فرستم.
پس گفت: پروردگارا! بر من حالی چند می گذرد که تو را از آن بزرگتر می دانم که تو را در آن احوال یاد کنم.
حق تعالی فرمود: ای موسی! در همه حال مرا یاد کن که ذکر من در همه حال نیکو است.(1463)
مؤلف گوید: شاید مراد حضرت موسی آن بوده باشد که: آیا آداب دعا در درگاه آن است به روش نزدیکان تو را بخوانیم آهسته، یا به روش دوران فریاد کنیم؟ فرمود که: مرا همنشین خود دانید، آهسته بخوانید. و اگر نه موسی علیه السلام می دانست که خدا به علم و علیت به همه چیز نزدیک است، از همه چیز به همه چیز نزدیکتر است، و محتمل است که این سؤال را نیز مانند سؤال رؤیت از جانب قوم خود کرده باشد.
و به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی وحی فرستاد به موسی علیه السلام که: ای موسی! چه مانع شده است تو را از مناجات من؟
گفت: پروردگارا! جلالت تو مرا مانع شده است از آنکه تو را مناجات کنم با گند دهان من که از روزه به هم رسیده است.
پس حق تعالی وحی کرد بسوی او که: ای موسی! بوی دهان روزه دار نزد من از بوی مشک خوشایندتر است.(1464)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: هر جا که در قرآن (یا ایها الذین آمنوا) واقع شده است، در تورات به جای آن یا ایها المساکین(1465)، یعنی: ای گروه مسکینان و بیچارگان.
و در روایت دیگر منقول است که در تورات مکتوب است که: اگر دوستان خدائید آرزوی مرگ کنید، لهذا حق تعالی در قرآن به یهود خطاب فرمود در سوره جمعه که: ای گروه یهود! اگر گمان می کنید که شما دوستان خدائید نه سایر مردم پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گوئید(1466)(1467)
از ابن عباس منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حق تعالی با موسی بن عمران علیه السلام صد و بیست هزار کلمه مناجات کرد در سه شبانه روز که در آن مدت موسی علیه السلام چیزی نخورد و نیاشامید، پس چون بسوی بنی اسرائیل برگشت کلام آدمیان را شنید، دشمن داشت کلام ایشان را به سبب آنچه در گوش آن حضرت مانده بود از لذت کلام خداوند عالمیان.(1468)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه منقول است که خداوند عالمیان به موسی بن عمران وحی کرد که: ای موسی! حفظ کن وصیت مرا از برای تو به چهار چیز: اول آنکه تا ندانی که گناهانت آمرزیده شده است به عیبهای دیگران مشغول مشو؛ دوم آنکه تا ندانی که گنجهای من تمام نشده است به سبب روزی خود غمگین مباش؛ سوم آنکه تا ندانی که پادشاهی من زایل نمی شود امید از غیر من مدار؛ چهارم آنکه تا ندانی که شیطان مرده است از مکر او ایمن مباش.(1469)
به دو سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: در تورات چهار کلمه نوشته شده است، و در پهلوی آن چهار کلمه نوشته شده است، اما چهار کلمه اول: هر که صبح کند اندوهناک برای امور دنیای خود، پس گردیده است غضبناک بر پروردگار خود؛ و هر که صبح کند و شکایت کند مصیبتی را که بر او نازل گردیده باشد، پس نکرده است مگر شکایت پروردگار خود را؛ و هر که به نزد مالداری برود و فروتنی نزد او بکند برای آنکه از دنیای او بهره ای بیابد، دو ثلث دین او می رود؛ کسی که کتاب خدا را خوانده باشد و کاری بکند که به جهنم رود پس استهزاء به آیات خدا کرده خواهد بود.
اما آن چهار کلمه دیگر: آنچه می کنی جزا می یابی؛ هر که پادشاه و صاحب اختیار شد، می خواهد همه اموال از او باشد؛ کسی که در کارها مشورت با مردم نکند، پشیمان می شود؛ و پریشانی و احتیاج به مردم، مرگ بزرگ است.(1470)
در حدیث صحیح دیگر فرمود که: حق تعالی جل شأنه به موسی علیه السلام وحی نمود که: ای موسی! خلقی نیافریده ام که دوست تر دارم از بنده مؤمن خود، او را مبتلا نمی گردانم مگر برای مصلحت او، و او را عافیت نمی دهم مگر برای مصلحت او، و من داناترم به آنچه صلاح بنده من در آن است، پس باید که صبر کند بر بلای من و شکر کند بر نعمتهای من و راضی باشد به قضای من تا بنویسم او را از صدیقان نزد خود هرگاه عمل به رضای من کند و اطاعت امر من نماید.(1471)
به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: از جمله کلماتی که خدا مناجات کرد در کوه طور با موسی علیه السلام این بود که: ای موسی! به قوم خود برسان که تقرب نمی جویند تقرب جویندگان نزد من به مثل گریستن از ترس من، عبادت نمی کنند مرا عبادت کنندگان به مثل پرهیزکاری از آنچه من حرام کرده ام، و زینت نمی یابند زینت کنندگان به مثل ترک کردن در دنیا چیزی چند را که احتیاج به آنها ندارند.
پس موسی علیه السلام گفت: ای کریمترین کریمان! پس چه ثواب می دهی ایشان را بر این کارها؟
فرمود: ای موسی! اما آنها که تقرب می جویند بسوی من به گریستن از ترس من، پس ایشان در بلندترین منازل بهشت خواهند بود، و کسی با ایشان در این مرتبه شریک نخواهد بود؛ اما آنها که مرا عبادت می کنند به ترک محرمات من، پس من تفتیش اعمال مردم می کنم در قیامت و شرم می دارم از آنکه تفتیش احوال ایشان بکنم؛ اما آنان که تقرب می جویند به سوی من به ترک دنیا، پس مباح می گردانم از برای ایشان تمام بهشت را که هر جا که خواهند از آن ساکن شوند.(1472)
و در حدیث معتبر منقول است که: روزی حضرت موسی علیه السلام نشسته بود که ناگاه شیطان به نزد آن حضرت آمد و کلاهی در سر داشت به رنگهای مختلف، پس کلاه را از سر برداشت به نزدیک آن حضرت آمد، موسی گفت: تو کیستی؟
گفت: ابلیس.
موسی علیه السلام گفت: خانه تو را خدا نزدیک خانه هیچکس نگرداند، این کلاه را برای چه به سر گذاشته ای ؟
گفت: دلهای فرزندان آدم را به این رنگ آمیزها می ربایم.
حضرت موسی گفت: مرا خبر ده به آن گناهی که چون فرزند آدم آن را بکند تو بر او مسلط می شوی.
گفت: وقتی که به خود عجب آورد و عمل خود را بسیار شمارد و گناه خود را کم شمارد. پس گفت: ای موسی! هرگز خلوت مکن با زنی که بر تو حرام باشد که هر که با چنین زنی خلوت کند من خود متوجه گمراه کردن او می شوم و او را به اصحاب خود وا نمی گذارم، زنهار که با خدا عهد مکن که هر که با خدا عهد کند خود متوجه آن می شوم و به اصحاب خود او را نمی گذارم و سعی می کنم که نگذارم او به عهد خود وفا کند، هرگاه قصد تصدقی بکنی زود بعمل آور که هر که قصد تصدقی بکند باز خود متوجه او می شوم و او را به اعوان خود نمی گذارم و جهد می کنم تا طاقت دارم که او را پشیمان کنم.(1473)
در حدیث معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که در زمان حضرت موسی علیه السلام پادشاه جباری بود، و مرد صالحی در زمان او بود به نزد آن پادشاه رفت برای شفاعت در قضای حاجت مؤمنی، پادشاه شفاعت او را قبول نمود و حاجت آن مؤمن را برآورد. پس پادشاه و آن مرد صالح هر دو در یک روز مردند، مردم از برای مردن پادشاه در بازارها را بستند، تا سه روز مشغول دفن و تعزیه پادشاه شدند؛ آن بنده صالح در خانه خود مرده افتاده بود، تا سه روز کسی به او نپرداخت تا آنکه جانوران زمین روی او را خوردند، پس حضرت موسی بعد از سه روز او را دید مناجات کرد با پروردگار خود که: پروردگارا! آن دشمن توست، او را به آن اعزاز و اکرام دفن نمودند، و این دوست توست و به این حال در اینجا افتاده است!
پس حق تعالی وحی نمود بسوی او که: این دوست من از آن پادشاه جبار حاجتی طلبید برای مؤمنی و حاجت او را برآورد، آن پادشاه را به جزای آنکه حاجت دوست مرا روا کرد چنان کردم، و جانوران زمین را بر روی این مؤمن مسلط نمودم برای آنکه از آن پادشاه جبار سؤال کرد.(1474)
و به سند معتبر از حضرت امام زین العابدین علیه السلام منقول است که: موسی علیه السلام مناجات کرد با حق تعالی که: پروردگارا! کیستند مخصوصان تو که ایشان را در روز قیامت در سایه عرش خود جا می دهی در روزی که سایه ای بجز سایه عرش نباشد؟
پس حق تعالی وحی کرد بسوی او که: آنها که دلهای ایشان پاک است از صفات ذمیمه و از خواهش گناهان و شک و شبهه، و دست ایشان خالی است از مال دنیا، مرا یاد می کنند عظمت و جلال من در نظر ایشان جلوه می کند، آنان که اکتفا به طاعت من می کنند چنانچه طفل شیرخواره به شیر اکتفا می کند، آنان که پناه به مساجد من می آورند چنانچه کرکسها به آشیانه های خود پناه می برند، آنان که چون می بینند که معصیت مرا مردم مرتکب می شوند به غضب می آیند مانند پلنگی که به خشم آید.(1475)
به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی وحی نمود بسوی موسی علیه السلام که: ای موسی! مرا شکر کن چنانچه حق شکر من است.
موسی گفت: پروردگارا! چگونه شکر کنم تو را چنانچه حق شکر کردن توست و حال آنکه هر شکر که کنم آن شکر نیز نعمت توست که مرا توفیق آن کرامت کردی؟
حق تعالی فرمود: ای موسی! چون دانستی که از شکر من عاجزی و شکر هم نعمت من است، مرا شکر کردی چنانچه شکر حق من است.(1476)
و در حدیث معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حق تعالی وحی نمود به موسی علیه السلام که: مرا دوست دار و مرا دوست گردان نزد خلق من.
موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! می دانی که هیچکس نزد من از تو محبوبتر نیست، اما با دلهای بندگان چه کنم؟
حق تعالی وحی فرستاد به او که: نعمتهای مرا به یاد ایشان بیاور تا مرا دوست دارند.(1477)
در حدیث صحیح از آن حضرت منقول است که: موسی علیه السلام از حق تعالی سؤال کرد اول زوال شمس را که اول وقت ظهر است به او بشناساند. پس حق تعالی ملکی را موکل گردانید که هرگاه زوال بشود حضرت را اعلام نماید.
پس روزی آن ملک گفت: ای موسی! زوال شد.
گفت: چه وقت؟
گفت: آن وقت که گفتم، و تا این احوال را پرسیدی آفتاب پانصد ساله راه حرکت کرد.(1478)
به سند معتبر دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: وحی الهی به موسی علیه السلام رسید که: ای موسی! یکی از اصحاب تو نمامی بر تو و سخن تو را به دشمنان تو می گوید، از او حذر کن.
گفت: پروردگارا ! من او را نمی شناسم، او را به من بشناسان تا از او حذر کنم.
حق تعالی فرمود که: من بر او عیب کردم سخن چینی را، تکلیف می کنی مرا که نمامی کنم.
موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! پس من چون کنم؟
فرمود: اصحاب خود را ده تن ده تن جدا کن و قرعه بینداز میان ایشان، قرعه به نام آن ده تن بیرون خواهد آمد که او در میان ایشان است، پس میان آن ده نفر قرعه بینداز تا او پیدا شود.
چون آن مرد دید که موسی علیه السلام قرعه می اندازد و او رسوا خواهد شد برخاست و گفت: یا رسول الله! من بودم که این کار می کردم، دیگر نخواهم کرد.(1479)
در حدیث معتبر دیگر منقول است که حضرت موسی علیه السلام شخصی را در زیر عرش الهی دید گفت: پروردگارا! کیست این که او را مقرب خود گردانیده ای تا در زیر عرش خود او را جا داده ای ؟
حق تعالی فرمود: ای موسی! این عاق پدر و مادر نبود و حسد نبرد بر مردم به آنچه به ایشان داده ام از فضل خود.(1480)
به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی مناجات کرد با موسی علیه السلام که: میل مکن به دنیا مانند میل کردن ظالمان و میل کردن کسی که دنیا را پدر و مادر خود قرار داده است.
ای موسی! اگر تو را به تو واگذارم هر آینه غالب شود بر تو محبت دنیا و زینتهای آن. ای موسی! ترک کن از دنیا آنچه تو را به آن احتیاج نیست، نظر میفکن در دنیا بسوی آنان که مفتون گردیده اند به دنیا و ایشان را به خود گذاشته ام، بدان که هر فتنه که هست تخم آن محبت دنیا است، آرزو مکن حال کسی را که مردم از او راضیند تا بدانی که من از او راضیم. آرزو مکن حال کسی را که مردم اطاعت او می کنند و متابعت او می نمایند بر غیر حق که آن موجب هلاک او و هلاک اتباع اوست.(1481)
در حدیث معتبر دیگر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که موسی علیه السلام مناجات کرد که: پروردگارا! کدام یک از بندگان را بیشتر دشمن می داری؟
فرمود: آنکه در شب مانند مردار در رختخواب افتاده است و روز خود را به بطالت می گذراند.
پرسید: پروردگارا! چه ثواب دارد کسی که بیماری را عیادت کند؟
فرمود: موکل می گردانم به او ملکی را که او را در قبر عیادت کند تا محشور شود.
پرسید: پروردگارا! چه ثواب دارد کسی که غسل دهد میتی را؟
فرمود: او را از گناهان بیرون می آورم مانند روزی که از مادر متولد شده باشد.
پرسید: پروردگارا! چه ثواب دارد کسی که تشییع جنازه مؤمنی بکند؟
فرمود: ملکی چند را موکل گردانم که با ایشان علمها باشد که در محشر او را مشایعت نمایند.
پرسید که: چه ثواب دارد کسی که تعزیت گوید فرزند مرده ای را؟
فرمود: او را در سایه عرش جا می دهم در روزی که سایه ای بجز سایه عرش نباشد.(1482)
به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حضرت موسی علیه السلام بر شخصی گذشت که دست بسوی آسمان بلند کرده بود و دعا می کرد، پس موسی علیه السلام پی کار خود رفت، بعد از هفت روز به آن مکان برگشت دید که باز دست او به دعا بلند است و تضرع می کند و حاجت خود را می طلبد.
پس حق تعالی وحی نمود بسوی او که: ای موسی! اگر دعا کند آنقدر که زبانش بیفتد دعای او را مستجاب نکنم تا بسوی من از راهی بیاید که من امر کرده ام از آن راه بیاید،(1483) یعنی ولایت تو داشته باشد و متابعت تو نماید. و آن مرد می خواست که از غیر راه متابعت موسی علیه السلام به خدا برسد.
در حدیث حسن از آن حضرت منقول است که: روزی حضرت موسی علیه السلام به جانب کوه طور رفت، شخصی از نیکان اصحاب خود را با خود برد، چون به کوه طور رسید آن شخص را در دامنه کوه نشانید و خود بالا رفت و با پروردگار خود مناجات کرد، چون برگشت دید آن شخص را سبع دریده و رویش را خورده است، پس حق تعالی به او وحی کرد: آن مرد را نزد من گناهی بود، خواستم که چون به نزد من آید هیچ گناه با او نباشد لهذا او را به این نحو از دنیا بردم.(1484)
به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: حق تعالی به موسی علیه السلام وحی نمود که: گاه باشد که یکی از بندگان من تقرب جوید بسوی من به یک حسنه و او را حکم دهم در بهشت هر جا که خواهد، به او دهند.
موسی علیه السلام پرسید: آن حسنه کدام است؟
فرمود: آن است که راه رود در حاجت برادر مؤمن خود.(1485)
به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: حضرت موسی با پروردگار خود مناجات نمود و گفت: پروردگارا! کدام یک از خلق را دشمن تر می داری؟
فرمود: آن کسی که مرا متهم دارد.
موسی علیه السلام گفت: پروردگارا! کسی از خلق تو هست که تو را متهم دارد؟
فرمود: بلی، آن که طلب خیر از من می کند، من آنچه خیر او در آن است برای او مقدر می گردانم پس به آن راضی نمی شود و مرا متهم می دارد.(1486)
در حدیث صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که در تورات نوشته است: ای فرزند آدم! از کارهای دنیا خود را فارغ نگردانی برای بندگی من دل تو را پر نمایم از مشغولی به دنیا، پس هرگز احتیاج تو برطرف نشود و تو را به طلب دنیا بگذارم.(1487)
به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: حبس شد وحی از موسی بن عمران علیه السلام سی صباح، پس بالا رفت بر کوهی در شام که آن را اریحا می گفتند، گفت: پروردگارا! چرا از من وحی و کلام خود را حبس نمودی؟ آیا از برای گناهی است که کرده ام؟ پس اینک من پیش تو ایستاده ام، آنقدر مرا عقاب نما که خشنود گردی؛ و اگر برای گناهان بنی اسرائیل حبس نموده های پس عفو قدیم تو را برای ایشان طلب می کنم.
پس حق تعالی به او وحی نمود: ای موسی! می دانی که چرا تو را مخصوص به وحی و سخن گفتن با تو گردانیدم میان همه خلق خود؟
گفت: نمی دانم ای پروردگار من.
فرمود: ای موسی! علم من به همه خلق احاطه نموده است، و در میان ایشان کسی را ندیدم که شکستگی و فروتنی او نزد من از تو بیشتر باشد، لهذا تو را مخصوص به وحی و کلام خود گردانیدم.
پس حضرت موسی هرگاه نماز می کرد، از جای نماز خود برنمی خاست تا گونه راست و گونه چپ روی خود را بر زمین می گذاشت.(1488)
از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که در الواح نوشته بود: شکر کن مرا و پدر و مادر خود را تا تو را از بلاها و فتنه هائی که باعث هلاک می شوند نگاه دارم، و عمرت را دراز گردانم و تو را زنده دارم به زندگانی نیکو بعد از انقضای زندگانی دنیا، و تو را زندگی کرامت کنم از این زندگانی بهتر.(1489)
به سندهای معتبر منقول است که: اسم اعظم هفتاد و سه حرف است، و چهار حرف آن را خدا به موسی علیه السلام عطا فرمود.(1490)
و در حدیث موثق از حضرت صادق علیه السلام منقول است که در تورات نوشته است که: ای فرزند آدم! مرا یاد کن در وقتی که بر کسی غضب کنی تا تو را یاد کنم در هنگام غضب خود پس تو را هلاک نکنم در میان آنها که هلاک می کنم، و هرگاه کسی بر تو ستمی کند راضی شو به انتقام کشیدن من از برای تو زیرا که انتقام من از برای تو بهتر است از انتقام تو از برای خود.(1491)
در حدیث صحیح دیگر فرمود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حق تعالی به موسی بن عمران وحی نمود که: ای پسر عمران! حسد مبر بر مردم به آنچه به ایشان عطا کرده ام از فضل خود، و چشم مینداز از روی خواهش بسوی آنها، بدرستی که حسود راضی نیست به نعمتهای من که به او داده ام و منع کننده است قسمتی را که در میان بندگانم کرده ام، کسی که چنین باشد من از او نیستم و او از من نیست.(1492)
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: بنی اسرائیل بسوی موسی علیه السلام شکایت کردند که: پیسی در میان ما بسیار شده است. پس حق تعالی وحی فرستاد بسوی موسی که: امر کن ایشان را به خوردن گوشت گاو با چغندر.(1493)
در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که در تورات نوشته است: شکر کن هر کس را که نعمتی به تو رساند، و انعام کن بر کسی که تو را شکر کند، بدرستی که نعمتها را زوال نمی باشد هرگاه آنها را شکر کنند، و بقائی نمی باشد نعمتها را هرگاه کفران کنند، و شکر سبب مزید نعمت است و موجب ایمنی از بلاها است.(1494)
و در حدیث موثق از آن حضرت منقول است که در تورات نوشته است که: هر که زمینی را یا آبی را بفروشد به عوض آن، زمین یا آب نخرد قیمت آن باطل می شود و از آن منتفع نمی شود.(1495)
و در روایت دیگر وارد است که: حضرت موسی بر شهری از شهرهای بنی اسرائیل عبور کرد دید توانگران ایشان پلاسها پوشیده اند، و خاک بر سر ریخته اند و برپا ایستاده اند و آب دیده ایشان بر روی ایشان جاری است، پس موسی علیه السلام رحم کرد بر ایشان و گریست و گفت: خداوندا! اینها فرزندان یعقوبند و به درگاه تو پناه آورده اند مانند کبوتری که به آشیانه خود پناه برد، و فریاد می کنند مانند گرگان و ناله می کنند مانند سگان.
پس حق تعالی وحی فرستاد به حضرت موسی که: چرا چنین می کنند؟ مگر خزانه رحمت من تمام شده است؟ یا توانگری من کم شده است؟ یا نیستم من رحم کننده ترین رحم کنندگان؟ و لیکن اعلام کن ایشان را که من دانایم به آنچه در سینه هاست، مرا می خوانند و دل ایشان با من نیست و مایل به دنیا است.(1496)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: روزی حضرت موسی علیه السلام اصحاب خود را موعظه می کرد، ناگاه مردی برخاست و پیراهن خود را درید. پس حق تعالی وحی فرمود که: ای موسی! بگو دلش را برای من بشکافد، و آنچه نمی خواهم از دلش بیرون کند، جامه چاک نمودن چه فایده دارد؟
پس فرمود که: روزی موسی علیه السلام به شخصی از اصحاب گذشت، و او در سجده بود، چون از حاجت خود برگشت دید که او هنوز در سجده است، پس حضرت موسی گفت که: اگر حاجت تو در دست من می بود هر آینه از برای تو بر می آوردم. پس حق تعالی وحی فرستاد که: ای موسی! اگر آنقدر سجده کند که گردنش جدا شود از او قبول نکنم تا برگردد از آنچه من نمی خواهم بسوی آنچه من می خواهم.(1497)
مؤلف گوید: ممکن است که مراد اعتقادات بد باشد که حق تعالی از او می دانست، والله یعلم.

فصل یازدهم: در بیان کیفیت وفات حضرت موسی و هارون علیهما السلام و احوال حضرت یوشع علیه السلام و ذکر قصه بلعم بن باعور است

به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت موسی مناجات کرد که: پروردگارا! من راضیم به آنچه قضا کرده ای و مقدر نموده ای، آیا بزرگ را می میرانی و کودک خرد را می گذاری؟!
حق تعالی فرمود: ای موسی! آیا راضی نیستی که من روزی ده و متکفل احوال ایشان باشم؟
حضرت موسی علیه السلام گفت: بلی پروردگارا! راضیم تو نیکو وکیلی و نیکو کفیلی.(1498)
و به سند حسن از حضرت صادق علیه السلام منقول است که حضرت موسی روزی به هارون علیه السلام گفت: بیا همراه برویم به کوه طور. چون روانه شدند ناگاه در اثناء راه خانه ای دیدند که بر در آن خانه درختی بود هرگز آن خانه و آن درخت را پیشتر ندیده بودند و بر روی آن درخت دو جامه گذاشته بودند، در میان خانه تختی بود.
پس موسی علیه السلام به هارون علیه السلام گفت: جامه های خود را بینداز و این دو جامه را بپوش و داخل این خانه شو و بر روی تخت بخواب، پس هارون علیه السلام چنین کرد، چون بر روی تخت خوابید حق تعالی قبض روح او نمود و خانه با درخت و تخت به آسمان رفت، و حضرت موسی بسوی بنی اسرائیل برگشت ایشان را اعلام کرد که حق تعالی قبض روح هارون نمود و او را به آسمان برد.
بنی اسرائیل گفتند: دروغ می گوئی، تو او را کشته ای برای آنکه ما او را دوست می داشتیم، و او به ما مهربان بود.
پس حضرت موسی به حق تعالی شکایت کرد افترای بنی اسرائیل را نسبت به او، پس خدا امر فرمود ملائکه را که هارون علیه السلام را از آسمان فرود آوردند بر روی تختی در میان زمین و آسمان بازداشتند تا بنی اسرائیل او را دیدند، دانستند که او مرده است، و موسی علیه السلام او را نکشته است.(1499)
و در روایت دیگر وارد شده است که هارون علیه السلام به سخن آمد بر روی تخت و گفت که: من مرده ام و موسی مرا نکشته است.(1500)
در حدیث معتبر دیگر فرمود که: گریبان برای مردن پدر و برادر می توان درید چنانچه موسی برای مردن هارون گریبان خود را درید.(1501)
به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که حضرت موسی علیه السلام از حق تعالی سؤال کرد که: پروردگارا! برادرم هارون مرد، او را بیامرز.
خدا به او وحی فرستاد که: ای موسی! اگر سؤال کنی برای آمرزش گذشتگان و آیندگان همه را بیامرزم بغیر از کشنده حسین بن علی علیه السلام که البته انتقام از کشنده او خواهم کشید.(1502)
در چند حدیث معتبر و حسن از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: چون مدت عمر حضرت موسی به آخر رسید، ملک موت به نزد آن حضرت آمد و گفت: السلام علیک ای کلیم خدا!
موسی علیه السلام گفت: و علیکم السلام کیستی تو؟
گفت: من ملک موتم.
موسی علیه السلام گفت: برای چه آمده ای؟
گفت: آمده ام که قبض روح تو بکنم.
موسی علیه السلام گفت: از کجا قبض روح من می کنی؟
گفت: از دهان تو.
موسی علیه السلام گفت: چگونه از دهان من قبض روح می کنی و حال آنکه به این دهان با پروردگار خود سخن گفته ام؟
گفت: پس از دستهای تو قبض روح می کنم.
موسی علیه السلام گفت: چگونه از دستهای من قبض روح من می کنی و به این دستها تورات را برداشته ام؟
گفت: پس از پاهای تو.
موسی علیه السلام گفت: به این پاها به کوه طور رفته ام و با خدا مناجات کرده ام.
گفت: پس از دیده های تو.
موسی علیه السلام گفت: به این دیده ها پیوسته با امید بسوی رحمت پروردگار خود نظر کرده ام. گفت: پس از گوشهای تو.
موسی علیه السلام گفت: به این گوشها کلام پروردگار خود را شنیده ام.
پس حق تعالی به ملک موت وحی نمود که: قبض روح او مکن تا خود اراده کند. ملک موت بیرون آمد. موسی علیه السلام بعد از آن مدتی زنده ماند، پس روزی یوشع علیه السلام را طلبید و به او وصیت نمود، او را وصی خود گردانید و امر کرد یوشع را که وصیت را یا امر رفتن موسی علیه السلام را پنهان دارد و امر کرد که یوشع بعد از انقضای عمر خود به دیگری که خدا بفرماید وصیت کند. و از قوم خود غایب شد و در ایام غیبت خود به مردی رسید که قبری می کند، موسی علیه السلام گفت: می خواهی که تو را یاری کنم بر کندن این قبر؟ گفت: بلی. پس اعانت او کرد تا قبر را کندند و لحد را درست کردند.
پس آن مرد اراده کرد که برود و در لحد بخوابد تا ببیند که درست کنده شده است، موسی علیه السلام گفت: باش که من می روم که ملاحظه کنم. چون حضرت موسی رفت در قبر خوابید خدا پرده از پیش چشم او برداشت تا جای خود را در بهشت دید، پس گفت: پروردگارا! مرا بسوی خود قبض کن. پس ملک موت در همانجا قبض روح مطهر او نمود و در همان قبر او را دفن کرد و خاک بر روی او ریخت. آن مردی که قبر را می کند ملکی بود در صورت آدمی، و موت آن حضرت در مدت تیه بود.
پس منادی از آسمان ندا کرد که: مرد موسی کلیم خدا، و کدام زنده است که نمی میرد؟! پس فرمود که: به این سبب قبر موسی معروف نیست و بنی اسرائیل موضع قبر آن حضرت را نمی دانند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: قبر موسی در کجاست؟
فرمود: نزدیک راه بزرگ تل سرخ.
پس یوشع علیه السلام بعد از موسی علیه السلام پیشوا و مقتدای بنی اسرائیل بود و قیام به امور ایشان می نمود، و صبر کرد بر مشقتها و آزارها که از پادشاهان جور به او رسید و در زمان او تا سه پادشاه از ایشان هلاک شدند، بعد از آن امر یوشع قوی شد و مستقل شد در امر و نهی.
پس دو کس از منافقان قوم موسی علیه السلام صفراء دختر شعیب را که زن موسی بود فریب دادند و با خود برداشتند و با صد هزار کس بر یوشع خروج کردند، و یوشع بر ایشان غالب شد، و جماعت بسیار از اینها کشته شدند و بقیه ایشان گریختند به اذن خدا و صفراء دختر شعیب اسیر شد، پس یوشع علیه السلام به او گفت: در دنیا از تو عفو کردم تا در قیامت پیغمبر خدا موسی را ملاقات کنیم و از تو شکایت کنم به او آنچه که کشیدم و دیدم از تو و از قوم تو.
پس گفت: واویلاه! والله که اگر بهشت را برای من مباح کنند که داخل شوم هر آینه شرم خواهم کرد که در آنجا پیغمبر خدا را ببینم و حال آنکه پرده او را دریدم و بعد از او بر وصی او خروج کردم.(1503)
مؤلف گوید: ملاحظه کن و تأمل نما که چگونه احوال این امت به احوال امتهای گذشته موافق است؛ چنانچه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر داده است به اتفاق عامه و خاصه که آنچه در بنی اسرائیل واقع شد در این امت واقع خواهد شد مانند دو تای نعل که با هم موافقند و مانند پرهای تیر؛ همچنان که یوشع علیه السلام مغلوب سه پادشاه کافر بود، امیرالمؤمنین علیه السلام مغلوب سه منافق گردید، بعد از آنکه سه منافق به جهنم رفتند مستقل شد در خلافت، و بعد از آن دو منافق این امت طلحه و زبیر با حمیراء زن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر او خروج کردند چنانچه دو منافق آن امت با صفراء زن موسی بر وصی موسی علیه السلام خروج کردند، چنانچه آنها منهزم شدند و صفراء اسیر شد و یوشع علیه السلام در دنیا از او انتقام نکشید همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام چون بر ایشان غالب شد و عایشه را اسیر کرد او را گرامی داشت و انتقامش را به روز جزا انداخت.
و عامه نیز از عبدالله بن مسعود روایت کرده اند که گفت: من از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم که: یا رسول الله! کی تو را غسل خواهد داد بعد از وفات تو؟
فرمود: هر پیغمبری را وصی او غسل می دهد.
گفتم: کیست وصی تو یا رسول الله؟
فرمود: علی بن ابی طالب علیه السلام.
گفتم: چند سال بعد از تو یا رسول الله او زنده خواهد بود؟
فرمود: سی سال، بدرستی که یوشع بن نون وصی موسی علیه السلام سی سال بعد از او زنده بود و صفراء دختر شعیب که زن موسی بود بر او خروج کرد و گفت: من احقم به امر پادشاهی بنی اسرائیل از تو، پس یوشع با او جنگ کرد و لشکر او را کشت و او را اسیر کرد، و بعد از اسیر کردن با او نیکی نمود؛ و دختر ابی بکر لعین با چندین هزار کس از امت من بر علی علیه السلام خروج خواهند کرد و علی لشکر او را به قتل خواهد رسانید و او را اسیر خواهد نمود، و بعد از اسیر کردن با او نیکی خواهد نمود، و درباره او نازل شد این آیه که خدا خطاب به زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الأولی(1504) یعنی: در خانه های خود قرار گیرید و از خانه ها به در میائید مانند بیرون آمدن جاهلیت اول فرمود که: جاهلیت اول بیرون آمدن صفراء دختر شعیب است.(1505)
در حدیث معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: زن موسی علیه السلام خروج کرد بر یوشع بن نون علیه السلام و بر زرافه سوار شده بود - که آن جانوری است شبیه به شتر و گاو و پلنگ و آن را اشتر گاو پلنگ می گویند - و در اول روز زن موسی غالب بود و در آخر روز یوشع بر او غالب شد، پس بعضی از حاضران به یوشع گفتند: او را سیاست کن، یوشع فرمود: چون موسی علیه السلام پهلوی او خوابیده است من حرمت آن حضرت را در حق او رعایت می کنم و انتقامش را به خدا می گذارم.(1506)
در حدیث حسن از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: ملک الموت به نزد حضرت موسی علیه السلام آمد و بر او سلام کرد، آن حضرت فرمود: برای چه آمده ای؟
گفت: برای قبض روح تو آمده ام، اما مأمور شده ام هر وقت اراده کنی قبض روح تو بکنم.
پس ملک الموت بیرون رفت، و بعد از مدتی موسی علیه السلام یوشع را طلبید و وصی خود گردانید و از قوم خود غائب شد، و در مدت غیبت روزی رسید به چند ملک که قبری می کندند! پرسید: برای کی می کنید این قبر را؟
گفتند: والله برای بنده ای می کنیم که بسیار گرامی است نزد خدا.
موسی علیه السلام گفت: می باید این بنده را نزد خدا منزلتی عظیم باشد زیرا که هرگز قبری به این نیکوئی ندیده بودم.
ملائکه گفتند: ای برگزیده خدا! می خواهی تو آن بنده باشی؟
گفت: می خواهم.
گفتند: پس برو در این قبر بخواب و بسوی پروردگار خود متوجه شو.
پس موسی علیه السلام رفت و در قبر خوابید که ببیند چگونه است، پس جای خود را در بهشت دید و مرگ را از خدا طلبید، در همانجا قبض روح او کردند و ملائکه او را دفن کردند.(1507)
در حدیث معتبر دیگر فرمود: عمر موسی علیه السلام صد و بیست و شش سال بود، و عمر هارون صد و سی و سه سال بود.(1508)
در حدیث صحیح دیگر فرمود: شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان شبی است که اوصیای پیغمبران در این شب از دنیا رفته اند، و در این شب عیسی علیه السلام را به آسمان بردند، و در این شب موسی علیه السلام از دنیا رفت.(1509)
به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: شبی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شد هر سنگی را که از روی زمین بر می داشتند از زیرش خون تازه می جوشید تا طلوع صبح، و همچنین شبی بود که یوشع بن نون علیه السلام در آن شب شهید شد.(1510) به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: حضرت موسی علیه السلام وصیت کرد به یوشع بن نون و او را وصی خود گردانید، و یوشع علیه السلام فرزندان هارون را وصی و خلیفه خود گردانید و فرزندان خود و فرزندان موسی را بهره ای نداد، زیرا که تعیین خلیفه و امام از جانب خداست و کسی را در آن اختیاری نیست.(1511)
و در بعضی از روایات معتبره مذکور است که: چون موسی و هارون علیه السلام در تیه به رحمت الهی فایز گردیدند، حضرت یوشع بنی اسرائیل را برداشت و به طرف شام به جنگ عمالقه رفت، و به هر شهری از شهرهای شام که می رسید فتح می کرد تا رسید به بلقا، در آنجا پادشاهی بود که او را بالق می گفتند و مکرر میان یوشع و ایشان جنگ شد و هیچیک از ایشان کشته نشد. چون از سبب آن پرسیدند گفتند: در میان ایشان زنی هست که او علمی دارد، و به آن سبب کسی از ایشان کشته نمی شود!
پس با ایشان صلح کرد و گذشت تا به شهر دیگر رسید، چون پادشاه آن شهر را دید که به جنگ تاب مقاومت یوشع علیه السلام ندارد، فرستاد و بلعم بن باعور را طلبید تا او به اسم اعظم دعا کند که ایشان غالب شوند.
چون بلعم بر حمار خود سوار شد که به نزد پادشاه رود، حمارش از سر درآمد و افتاد! گفت: چرا چنین کردی؟
آن حمار به قدرت خداوند جبار به سخن آمد و گفت: چگونه به سر در نیایم! اینک جبرئیل حربه ای در دست دارد و تو را نهی می کند از آنکه به نزد ایشان بروی.
این سخن در او تأثیر نکرد و باز رفت، چون به نزد آن پادشاه رفت پادشاه او را تکلیف کرد که اسم اعظم بخواند و نفرین کند بر قوم یوشع.
بلعم گفت: پیغمبر خدا همراه ایشان است نفرین در ایشان اثر نمی کند و لیکن من از برای تو تدبیر دیگر می کنم، تو زنان بسیار مقبول را زینت کن و به بهانه خرید و فروش به میان لشکر ایشان بفرست که در مردان درآویزند تا ایشان زنا کنند، زیرا که زنا در میان هر گروهی که زیاد شود البته خدا طاعون را بر ایشان می فرستد!
چون چنین کرد و قوم یوشع زنا بسیار کردند، حق تعالی وحی کرد به یوشع که: ایشان چنین کردند و مستحق غضب من شدند، اگر می خواهی دشمن را بر ایشان مسلط می کنم، و اگر می خواهی ایشان را به قحط هلاک می کنم، و اگر می خواهی ایشان را هلاک کنم به مرگ زود و تند.
یوشع گفت: پروردگارا! ایشان فرزندان یعقوبند، و دوست نمی دارم که دشمن بر ایشان مسلط شود و نه می خواهم که به قحط بمیرند و لیکن به مرگ زود اگر خواهی ایشان را عذاب کن. پس در سه ساعت روز هفتاد هزار کس از ایشان به طاعون مردند.(1512)
در روایات عامه و خاصه مذکور است که: بعد از آنکه یوشع با ایشان جنگ کرد و نزدیک شد که بر ایشان غالب شود آفتاب غروب کرد، پس یوشع دعا کرد تا حق تعالی به قدرت کامله خود آفتاب را برگردانید تا ایشان غالب شدند و آفتاب فرو رفت،(1513) چنانچه برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وصی پیغمبر آخر الزمان صلی الله علیه و آله و سلم نیز آفتاب برگشت.(1514)
به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: حق تعالی به بلعم بن باعور اسم اعظم داده بود، و به آن اسم هر دعا که می کرد مستجاب می شد، پس به جانب فرعون میل کرد، چون فرعون خواست که از پی موسی بیاید از بلعم استدعا کرد که دعا کند تا موسی و اصحابش را خدا حبس نماید تا فرعون به ایشان برسد، پس بلعم بر حمار خود سوار شد که از پی لشکر موسی برود، حمارش امتناع کرد، هر چند او را می زد نمی رفت.
پس حق تعالی آن حمار را به سخن آورد و گفت: وای بر تو چرا مرا می زنی؟ می خواهی من با تو بیایم که نفرین کنی بر پیغمبر خدا و گروه مؤمنان؟!
پس آنقدر زد که آن حیوان را کشت، و اسم اعظم از او جدا شد و از خاطرش محو گشت چنانچه حق تعالی اشاره به قصه او در قرآن فرموده است واتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا بخوان ای محمد! بر قوم خود خبر آن کسی را که به او عطا کردیم آیات خود را یعنی حجتها و برهانهای خود را یا اسم اعظم را، فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین(1515) پس بیرون آمد از آن آیات علم و اسم اعظم از او سلب پس تابع شیطان گردید پس بود از گمراهان.
و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هویه و اگر می خواستیم او را بلند می کردیم به آن آیات و لیکن او میل به زمین کرد و به دنیا راغب شد و تابع خواهش نفس خود شد، فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث(1516) پس مثل او مانند مثل سگ است که اگر بر او حمله می کنی زبان خود را می آویزد و اگر وا می گذاری او را زبان خود را می آویزد.
و روایت کرده اند که: زبان بلعم مانند زبان سگ از دهانش آویخت و به سینه اش افتاد.(1517) پس حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: داخل بهشت نمی شوند از حیوانات مگر سه حیوان: حمار بلعم، و سگ اصحاب کهف، و یک گرگی که پادشاه ظالمی یساولی فرستاد که جمعی از مؤمنان را حاضر کند تا ایشان را عذاب نماید و آن یساول پسری داشت که بسیار او را دوست می داشت و گرگ آمد و پسر او را خورد، یساول اندوهناک شد پس آن گرگ را خدا به بهشت می برد که آن یساول را اندوهناک کرد.(1518)
و به سندهای بسیار منقول است که: چون امیرالمؤمنین علیه السلام شهید شد، در همان روز حضرت امام حسن علیه السلام بر منبر رفت و فرمود: یا ایها الناس! در مثل این شب عیسی بن مریم علیه السلام به آسمان رفت، و در مثل این شب یوشع بن نون کشته شد (یعنی شب بیست و یکم ماه رمضان).(1519)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: شخصی از اصحاب حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نامه ای را یافت و به خدمت آن حضرت آورد، پس حضرت فرمودند ندا کردند که همه اصحاب حاضر شوند، پس بر منبر برآمد و فرمود: این نامه ای است که یوشع بن نون وصی موسی علیه السلام نوشته است، و مضمون آن این بود: بسم الله الرحمن الرحیم، بدرستی که پروردگار شما به شما دوست و مهربان است، بدرستی که بهترین بندگان خدا پرهیزکار گمنام است، و بدترین خلق کسی است که انگشت نمای مردم باشد به ریاست باطل، پس کسی که خواهد به او ثواب کامل داده شود و شکر نعمتهای خدا را ادا کرده باشد پس در هر روز این دعا را بخواند: سبحان الله کما ینبغی لله لا اله الا الله کما ینبغی لله و الحمدلله کما ینبغی لله و لا حول و لا قوة الا بالله و صلی الله علی محمد و اهل بیته النبی العربی الهاشمی و صلی الله علی جمیع النبیین و المرسلین حتی یرضی الله.(1520)
در حدیث معتبر دیگر فرمود: در زمان بنی اسرائیل چهار نفر از مؤمنان بودند که با یکدیگر مربوط بودند، روزی سه نفر از ایشان در خانه یکی از ایشان جمع شدند برای کاری و مصلحتی، پس چهارمی آمد و در زد، پس غلام بیرون آمد، آن مرد از او پرسید: در کجاست مولای تو؟ غلام گفت: در خانه نیست. پس آن مرد برگشت، و غلام به نزد مولای خود آمد، پرسید: کی بود در زد؟ گفت: فلان بود، من او را جواب گفتم که: آقای من در خانه نیست!
پس صاحبخانه و هیچیک از آن سه نفر در این باب حرفی نگفتند و ساکت شدند، پروا نکردند از برگشتن آن مؤمن و مشغول سخن خود شدند؛ چون روز دیگر بامداد شد همان مرد مؤمن به در همان خانه آمد دید ایشان از خانه بیرون آمدند اراده مزرعه یکی از ایشان دارند. پس بر ایشان سلام کرد و گفت: من همراه شما بیایم؟ گفتند: بلی و عذر آمدن و برگشتن روز گذشته را از او نطلبیدند، و آن مرد در میان ایشان پریشان و بی اعتبار بود.
پس در اثنای راه ابری پیدا شد و محاذی سر ایشان شد، گمان کردند که باران خواهد آمد پس شروع کردند به دویدن، ناگاه از میان ابر منادی ندا کرد که: ای آتش! بگیر ایشان را، و من جبرئیلم رسول خدا، ناگاه آتشی از میان ابر جدا شد و آن سه نفر را ربود و آن مرد پریشان و ترسان و متعجب ماند از آنچه بر آنها واقع شد و سببش را ندانست.
پس به شهر برگشت به خدمت حضرت یوشع علیه السلام آمد و قصه را به آن حضرت نقل کرد، یوشع فرمود: حق تعالی به سبب تو بر ایشان غضب کرد بعد از آنکه از ایشان راضی بود، و یوشع علیه السلام به او نقل کرد قصه روز گذشته را.
پس آن مرد گفت: من ایشان را حلال کردم و عفو کردم از ایشان.
یوشع فرمود: اگر پیش از نزول عذاب بود نفع می کرد حلال کردن و عفو کردن تو، الحال برای دنیا فایده نمی کند، شاید در آخرت به ایشان نفع ببخشد.(1521)
و روایت کرده اند که: عمر حضرت یوشع صد و بیست سال شد و کالب بن یوفنا را بعد از خود وصی و خلیفه خود گردانید.(1522)

...................) Anotates (.................
1) سوره اسراء: 82.
2) نهج البلاغه، باب حکم امیرالمؤمنین علیه السلام، شماره 147.
3) اختصاص شیخ مفید 61.
4) اختصاص شیخ مفید 61.
5) مقدمه بحار الانوار 62.
6) الفیض القدسی - بحار الانوار 102 / 149.
7) جامع الرواة 2 / 82.
8) الکنی و الالقاب 3 / 151.
9) جامع الرواة 2 / 78.
10) أمل الآمل 60.
11) مقدمه بحار الانوار 38.
12) بحار الانوار 102 / 25.
13) مقدمه بحار الانوار 40.
14) الکنی و الالقاب 3 / 147.
15) الکنی و الالقاب 3 / 150.
16) مقدمه بحار الانوار 52.
17) الکنی و الالقاب 3 / 151.
18) الفیض القدسی - بحارالانوار 102 / 76.
19) الکنی و الالقاب 3 / 147.
20) الانوار النعمانیه 3 / 362.
21) مقدمه بحارالانوار 41.
22) بحار الانوار 102 / 19.
23) الکنی و الالقاب 3 / 149.
24) سوره اسراء: 44.
25) سوره نور: 35.
26) سوره نمل: 31.
27) یرلیغ: فرمان پادشاه. (فرهنگ عمید 3 / 2528).
28) سوره نمل: 30.
29) سوره نمل: 31.
30) سوره انسان: 1.
31) توحید شیخ صدوق 249؛ احتجاج 2 / 213: علل الشرایع 120.
32) در مصدر حسین بن نعیم صحاف است، و ترجمه اش در رجال نجاشی 1 / 119 و جامع الرواة 1 / 258 آمده است.
33) علل الشرایع 121.
34) علل الشرایع 121؛ عیون اخبار الرضا 2 / 79؛ احتجاج 2 / 437. و در هر سه مصدر سؤال از امام رضا علیه السلام شده است.
35) خصال 641؛ امالی شیخ صدوق 196.
36) رجوع شود به اختصاص 264 و خصال 2 / 524.
37) امالی شیخ طوسی 397؛ مجمع البیان 4 / 533.
38) اختصاص 263، و در آن عدد پیغمبران یکصد و چهل و چهار هزار می باشد.
39) کامل الزیارات 179، و در آن به جای امام موسی بن جعفر، روایت از امام جعفر صادق نقل شده است.
40) خصال 300؛ کافی 1 / 175؛ تفسیر قمی 2 / 300.
41) عیون اخبار الرضا 2 / 80؛ قصص الانبیاء راوندی 277 علل الشرایع 122.
42) کافی 2 / 17.
43) سوره طه: 115.
44) علل الشرایع 122؛ تفسیر قمی 2 / 66.
45) تفسیر قمی 2 / 300.
46) در علل الشرایع و عیون اخبار الرضا ارمیا، و در خصال حلقیا آمده است.
47) علل الشرایع 594؛ عیون اخبار الرضا 1 / 242.
48) خصال 353؛ تفسیر قمی 2 / 271.
49) بصائر الدرجات 121.
50) قصص الانبیاء راوندی 145.
51) بصائر الدرجات 368؛ کافی 1 / 176.
52) کافی 1 / 176.
53) بصائر الدرجات 369.
54) بصائر الدرجات 370.
55) در بصائر الدرجات و کافی می بیند به جای نمی بیند.
56) سوره صافات: 147.
57) سوره بقره: 124.
58) سوره بقره: 124.
59) سوره بقره: 124.
60) بصائر الدرجات 373؛ کافی 1 / 174.
61) در مصدر لود است.
62) در مصدر صنعا به جای ضعاف، و داروما به جای دارد آمده است.
63) اختصاص 264.
64) امالی شیخ طوسی 57.
65) علل الشرایع 126.
66) سوره شوری: 51.
67) سوره نساء: 164.
68) سوره اعراف: 22.
69) سوره بقره: 35.
70) توحید شیخ صدوق 264.
71) در مصدر هفتاد آمده است.
72) تفسیر قمی 2 / 28.
73) تفسیر قمی 2 / 414.
74) تفسیر عیاشی 2 / 201.
75) محاسن 2 / 53.
76) امالی شیخ طوسی 338.
77) مصباح المتهجد 745، و در آن نام لقمان نیامده است.
78) بصائر الدرجات 454.
79) سوره طه: 115.
80) سوره مائده 27.
81) سوره هود: 25.
82) سوره نساء: 164.
83) سوره شعراء، 105.
84) سوره هود: 50.
85) سوره شعراء: 123.
86) سوره بقره: 132.
87) سوره انعام: 84.
88) سوره مؤمنون: 44.
89) سوره کهف: 60.
90) سوره اعراف: 157.
91) سوره صف: 6.
92) سوره آل عمران: 33 و 34.
93) سوره نساء: 54.
94) سوره نساء: 54.
95) سوره نور: 36.
96) سوره انعام: 84 - 89.
97) در مصدر کوثی ربا آمده است.
98) در قرآن آیه به این شکل است: انی ذاهب الی ربی سیهدین (سوره صافات: 99)؛ یا انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (سوره عنکبوت: 26).
99) کمال الدین و تمام النعمة 213.
100) در مصدر مجلث است.
101) در مصدر غثمیشا است.
102) در مصدر اخنوخ است.
103) در مصدر ناخور است.
104) در مصدر جفیسه است.
105) در مصدر بثریاء است.
106) کمال الدین و تمام النعمة 211.
107) سوره آل عمران: 31.
108) سوره احزاب 57.
109) سوره حجرات: 6.
110) سوره بقره: 143.
111) سوره نساء: 14.
112) سوره هود: 18.
113) سوره بقره: 44.
114) سوره ص: 82 و 83.
115) سوره بقره: 124.
116) رجوع شود به بحار الانوار 11 / 94.
117) عیون اخبار الرضا 2 / 125؛ تحف العقول 421.
118) عیون اخبار الرضا 1 / 191.
119) خصال 608.
120) علل الشرایع 123، از سلیم بن قیس روایت شده است.
121) تفسیر عیاشی 1 / 58.
122) کافی 1 / 175.
123) بصائر الدرجات 420.
124) محاسن 1 / 307.
125) کافی 3 / 494.
126) کامل الزیارات 33؛ کافی 3 / 492.
127) بابل: نام ناحیه ای است که از آن است کوفه و حله. (معجم البلدان 1 / 309).
128) کافی 3 / 493.
129) تفسیر فرات کوفی 277.
130) سوره مؤمنون: 51.
131) امالی شیخ طوسی 678.
132) بصائر الدرجات 72؛ اختصاص 343.
133) بصائر الدرجات 15؛ محاسن 1 / 225.
134) تفسیر قمی 2 / 334.
135) علل الشرایع 162.
136) سوره اعراف: 172.
137) کافی 2 / 10؛ علل الشرایع 124.
138) تفسیر قمی 1 / 247.
139) امالی شیخ طوسی 104.
140) علل الشرایع 32؛ کافی 5 / 260؛ قصص الانبیاء راوندی 279.
141) علل الشرایع 32؛ قصص الانبیاء راوندی 278.
142) امالی شیخ مفید 39.
143) کافی 2 / 616.
144) کافی 5 / 567؛ مکارم الاخلاق 40.
145) کافی 6 / 288.
146) کافی 6 / 304؛ مکارم الاخلاق 154.
147) کافی 6 / 306.
148) کافی 6 / 316.
149) کافی 6 / 328.
150) کافی 6 / 328.
151) کافی 3 / 23؛ مکارم الاخلاق 49.
152) کافی 5 / 260.
153) کافی 6 / 358.
154) کافی 6 / 510.
155) کافی 6 / 510.
156) کافی 6 / 511.
157) کافی 4 / 39.
158) کافی 4 / 214.
159) کافی 4 / 214.
160) کافی 3 / 370.
161) کافی 2 / 104.
162) علل الشرایع 80.
163) بصائر الدرجات 443.
164) کامل الزیارات 329.
165) بصائر الدرجات 131؛ کافی 1 / 253.
166) بصائر الدرجات 132 با کمی اختلاف.
167) سوره حج: 78.
168) سوره غافر: 60.
169) سوره بقره: 143.
170) قرب الاسناد 84.
171) احتجاج 1 / 106؛ امالی شیخ طوسی 181.
172) کافی 1 / 222 و 223.
173) بصائر الدرجات 122 و 338.
174) کامل الزیارات 79؛ قصص الانبیاء راوندی 220؛ علل الشرایع 58.
175) خصال 120.
176) بصائر الدرجات 17.
177) کافی 1 / 272؛ بصائر الدرجات 447. و در نسخه های حیاة القلوب که در اختیار ما بود تنها چهار روح ذکر شده و روح الحیاة نیامده است.
178) بصائر الدرجات 463.
179) سوره واقعه: 10 و 11.
180) بصائر الدرجات 449.
181) بحار الانوار 4 / 211.
182) بصائر الدرجات 209.
183) صافات: 11.
184) سوره حجر: 26.
185) بصائر الدرجات 16.
186) بصائر الدرجات 18.
187) قصص الانبیاء راوندی 106.
188) غیبت نعمانی 364.
189) کمال الدین و تمام النعمة 672.
190) کافی 2 / 252 - 259.
191) نهج البلاغه 285، خطبه 192.
192) احتجاج 2 / 187؛ علل الشرایع 14.
193) علل الشرایع 14.
194) در مصدر یزید بن سلام است.
195) علل الشرایع 471.
196) علل الشرایع 16.
197) علل الشرایع 17.
198) قصص الانبیاء راوندی 41.
199) قصص الانبیاء راوندی 42.
200) قصص الانبیاء راوندی 41.
201) علل الشرایع 275.
202) این روایت در مصدر و بحار الانوار از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است .
203) قرب الاسناد 79.
204) علل الشرایع 15.
205) تفسیر قمی 2 / 71.
206) چنین آیه ای در قرآن نیست، بلکه در سوره اسراء: 11 آیه به این شکل است (و کان الانسان عجولا) و در سوره انبیاء: 37 (خلق الانسان من عجل).
207) امالی شیخ طوسی 659.
208) تفسیر عیاشی 2 / 283.
209) خصال 152.
210) سوره حجر: 28 - 29.
211) تفسیرقمی 1 / 36.
212) قصص الانبیاء راوندی 52.
213) در مصدر برا الله آمده است.
214) قصص الانبیاء راوندی 52.
215) تفسیر عیاشی 1 / 215.
216) تفسیر عیاشی 1 / 215؛ کافی 5 / 337.
217) سوره نساء: 1.
218) علل الشرایع 16.
219) عرائس المجالس 29؛ تفسیر ا
220) تفسیر فخر رازی 9 / 161.
221) سوره روم: 21.
222) علل الشرایع 17.
223) در مصدر و در بحارالانوار عمر و بن ابی المقدام است.
224) تفسیر عیاشی 1 / 216.
225) قصص الانبیاء راوندی 69.
226) علل الشرایع 2.
227) نهج البلاغه 42، خطبه 1.
228) در مصدر: پس امر کرد میکائیل را، و باز چنین کرد نیامده است.
229) در مصدر: پس آن را خشک کرد مانند سفال کوزه گران چهل سال نیامده است.
230) در مصدر یرحمک الله
231) سعد السعود 33.
232) در مصدر نام این شخص حسین بن خالد ذکر شده است.
233) توحید شیخ صدوق 153؛ احتجاج 2 / 385؛ عیون اخبار الرضا 1 / 119.
234) توحید شیخ صدوق 152.
235) بحار الانوار 4 / 14.
236) سوره بقره: 125.
237) سوره حجر: 29.
238) توحید شیخ صدوق 103؛ احتجاج 2 / 172؛ کافی 1 / 134. و در این سه مصدر سؤال کننده محمد بن مسلم می باشد.
239) سوره انعام: 95.
240) سوره روم: 19.
241) کافی 2 / 5.
242) محاسن 1 / 438؛ کافی 2 / 6.
243) کافی 2 / 7؛ تفسیر عیاشی 2 / 39. هر دو با کمی اختلاف.
244) علل الشرایع 10؛ اختصاص 332.
245) بحارالانوار 64 / 117.
246) امالی شیخ صدوق 370؛ عیون اخبار الرضا 2 / 55 خصال 335.
247) سوره بقره: 30.
248) سوره بقره: 31.
249) سوره بقره: 31.
250) سوره بقره: 33.
251) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 216.
252) تفسیر تبیان 1 / 138؛ مجمع البیان 1 / 76 تفسیر فخر رازی 176؛ تفسیر روح المعانی 1 / 225.
253) سوره بقره: 32.
254) سوره بقره: 33.
255) کمال الدین و تمام النعمة 14.
256) علل الشرایع 402.
257) علل الشرایع 402.
258) در هر دو مصدر و بحارالانوار ضراخ می باشد.
259) علل الشرایع 406: عیون اخبار الرضا 2 / 91.
260) علل الشرایع 406.
261) تفسیر عیاشی 1 / 29.
262) سوره بقره: 31.
263) تفسیر عیاشی 1 / 32 مجمع البیان 1 / 76.
264) تفسیر عیاشی 1 / 32؛ تفسیر قمی 1 / 45.
265) سوره حجر: 29.
266) توحید شیخ صدوق 170.
267) سوره بقره: 125.
268) اشاره است به آیه 125 سوره نساء.
269) توحید شیخ صدوق 171.
270) تفسیر عیاشی 2 / 241.
271) تفسیر عیاشی 2 / 241.
272) سوره بقره: 34.
273) سوره اعراف: 11 - 18.
274) سوره حجر: 26 - 42.
275) سوره اسراء: 61 - 65.
276) سوره کهف: 50.
277) سوره ص: 71 - 85.
278) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 383.
279) تفسیر امام حسن عسکری علیها السلام 218.
280) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 219.
281) احتجاج 1 / 489.
282) عیون اخبار الرضا 1 / 262؛ علل الشرایع 5.
283) در مصدر نام این شخص ابن ابی العوجاء ذکر شده است.
284) احتجاج 2 / 218.
285) قصص الانبیاء راوندی 42.
286) در مصدر و در بحار: محبتی می باشد.
287) تحف العقول 478.
288) قصص الانبیاء راوندی 43.
289) تفسیر قمی 1 / 41.
290) این روایت در مصدر از امام محمد باقر علیه السلام آمده است.
291) تفسیر قمی 1 / 224.
292) تفسیر قمی 1 / 42.
293) کافی 2 / 440؛ کتاب الزهد 75.
294) مجمع البیان 1 / 82؛ تفسیر فخر رازی 2 / 213.
295) مجمع البیان 1 / 82: تفسیر عیاشی 1 / 34.
296) سوره بقره: 34.
297) تفسیر عیاشی 1 / 33؛ کافی 8 / 274.
298) سوره ص: 75.
299) فضائل الشیعه 8، و در آن سوال کننده ابوسعید نبوده است بلکه در حضور او شخصی پرسیده است.
300) علل الشرایع 102.
301) محاسن 1 / 334؛ کافی 1 / 58.
302) اعراف: 12.
303) علل الشرایع 86؛ کافی 1 / 58.
304) تفسیر عیاشی 1 / 34.
305) مصدر قبلی.
306) تفسیر قمی 2 / 245.
307) در مصدر اسحاق بن حزیر می باشد.
308) سوره یس: 80.
309) تفسیر قمی 2 / 244.
310) سعد السعود 34.
311) سوره بقره: 35.
312) سوره بقره: 36.
313) سوره اعراف: 20.
314) سوره اعراف: 21.
315) سوره بقره: 36.
316) سوره بقره: 37.
317) سوره بقره: 38.
318) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 221.
319) تفسیر تبیان 1 / 161 و 162؛ تفسیر فخر رازی 3 / 15؛ عرائس المجالس 30.
320) سوره اعراف: 19 - 25.
321) سوره اعراف: 27.
322) سوره طه: 115 - 124.
323) سوره طه: 121.
324) قصص الانبیاء راوندی 43.
325) سوره بقره: 35.
326) تفسیر عیاشی 1 / 35؛ مجمع البیان 1 / 85.
327) تفسیر عیاشی 2 / 9؛ تحف العقول 479.
328) سوره طه: 115.
329) سوره اعراف: 20.
330) تفسیر عیاشی 2 / 9 و 10.
331) تفسیر عیاشی 2 / 10.
332) در مصدر سی هزار سال است.
333) تفسیر قمی 1 / 44.
334) تفسیر عیاشی 2 / 10.
335) تفسیر عیاشی 2 / 11.
336) سوره بقره: 35.
337) سوره اعراف: 23.
338) سوره احزاب: 72.
339) معانی الاخبار 108.
340) علل الشرایع 571.
341) علل الشرایع 571.
342) علل الشرایع 84.
343) معانی الاخبار 124؛ عیون اخبار الرضا 1 / 306.
344) تفسیر تبیان 1 / 158؛ تفسیر طبری 1 / 268؛ تفسیر روح المعانی 1 / 236.
345) تفسیر قمی 1 / 43؛ کافی 3 / 247.
346) مجمع البیان 1 / 85؛ تفسیر فخر رازی 3 / 3.
347) خصال 397؛ تفسیر عیاشی 1 / 35.
348) خصال 263؛ قصص الانبیاء راوندی 43.
349) تفسیر قمی 1 / 43.
350) تفسیر قمی 1 / 225.
351) سوره بقره: 183.
352) امالی شیخ صدوق 159.
353) سوره طه: 121.
354) سوره طه: 121 - 122.
355) سوره آل عمران: 33.
356) عیون اخبار الرضا 1951؛ احتجاج 2 / 423.
357) کافی 2 / 505.
358) بحارالانوار 11 / 198.
359) در هر دو مصدر: علی بن محمد بن الجهم است.
360) سوره آل عمران: 7.
361) سوره آل عمران: 33.
362) امالی شیخ صدوق 82؛ عیون اخبار الرضا 1 / 192.
363) علل الشرایع 380.
364) علل الشرایع 338.
365) در مصدر هفت هزار سال است.
366) علل الشرایع 407.
367) معانی الاخبار 269.
368) تفسیر الدر المنثور 1 / 60؛ مناقب ابن المغازلی 104.
369) تفسیر فرات کوفی 57؛ نهج الحق 179.
370) سوره بقره: 37.
371) بحارالانوار 11 / 175.
372) قصص الانبیاء راوندی 51.
373) قصص الانبیاء راوندی 53.
374) تفسیر عیاشی 1 / 41.
375) تفسیر عیاشی 1 / 41.
376) تفسیر عیاشی 1 / 41.
377) خصال 272.
378) خصال 316.
379) بحار الانوار 11 / 204.
380) در مصدر احمد بن محمد بن ابی نصر است.
381) علل الشرایع 492.
382) سوره آل عمران: 33.
383) کافی 4 / 191 و 192؛ علل الشرایع 431؛ قصص الانبیاء راوندی 45.
384) در بحار و معجم البلدان و عیون اخبار الرضا سر ندیب است.
385) علل الشرایع 595؛ عیون اخبار الرضا 1 / 244.
386) در معجم البلدان نوذ است.
387) کافی 4 / 185؛ علل الشرایع 430.
388) علل الشرایع 491؛ کافی 6 / 513.
389) علل الشرایع 492؛ کافی 6 / 514.
390) علل الشرایع 496.
391) کافی 4 / 196؛ علل الشرایع 421.
392) تفسیرعیاشی 1 / 35.
393) تفسیر قمی 1 / 44.
394) قصص الانبیاء راوندی 48.
395) قصص الانبیاء راوندی 47، و در آنجا به جای مستجار، ملتزم آمده است.
396) قصص الانبیاء راوندی 47.
397) قصص الانبیاء راوندی 48.
398) کلمه خدا از مصدر اضافه شده است.
399) کافی / 190، و روایت در آنجا از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
400) کافی 4 / 194.
401) کافی 4 / 195.
402) قصص الانبیاء راوندی 49.
403) قصص الانبیاء راوندی 70.
404) تفسیر عیاشی 1 / 32.
405) حدی: سرود و آواز ساربانان هنگام راندن شتران. (فرهنگ عمید 2 / 932).
406) تفسیر عیاشی 1 / 40.
407) تفسیر عیاشی 2 / 177.
408) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 173؛ احتجاج 2 / 142.
409) علل الشرایع 422.
410) کافی 6 / 514.
411) کافی 6 / 514.
412) کافی 4 / 149.
413) کافی 4 / 189.
414) خصال 327.
415) علل الشرایع 573.
416) علل الشرایع 574.
417) قصص الانبیاء راوندی 49.
418) قصص الانبیاء راوندی 50.
419) تاریخ طبری 1 / 101؛ کنزالعمال 15 / 606.
420) کافی 8 / 233.
421) بحارالانوار 11 / 127.
422) تفسیر عیاشی 1 / 40.
423) در مصدر به جای دو اسم، عرفه آمده است.
424) علل الشرایع 400.
425) کافی 6 / 393.
426) کافی 6 / 393.
427) کافی 6 / 347؛ مکارم الاخلاق 168؛ محاسن 2 / 338.
428) کافی 6 / 347؛ محاسن 2 / 339.
429) کافی 5 / 260.
430) علل الشرایع 18.
431) علل الشرایع 103.
432) تفسیر عیاشی 1 / 216.
433) تفسیر عیاشی 1 / 215.
434) تفسیر عیاشی 1 / 312.
435) احتجاج 2 / 142.
436) مجمع البیان 2 / 183.
437) قرب الاسناد 366.
438) علل الشرایع 547.
439) غراب به معنی کلاغ.
440) سوره مائده: 27 - 31.
441) تفسیر قمی 1 / 165.
442) سوره مائده: 31.
443) قصص الانبیاء راوندی 60.
444) قصص الانبیاء راوندی 61.
445) قصص الانبیاء راوندی 59.
446) قصص الانبیاء راوندی 61؛ تفسیر عیاشی 1 / 306.
447) سوره عبس: 34.
448) علل الشرایع 594؛ عیون اخبار الرضا 1 / 243.
449) تفسیر قمی 1 / 166.
450) قصص الانبیاء راوندی 60.
451) سوره رعد: 14.
452) تفسیر قمی 1 / 361.
453) قصص الانبیاء راوندی 66؛ احتجاج 2 / 186؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 217.
454) قصص الانبیاء راوندی 59.
455) خصال 346؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 255.
456) در کتاب وقعة صفین و بحار الانوار: در باب لد، و لد دهی است نزدیک بیت المقدس.
457) وقعة صفین 217.
458) علل الشرایع 3.
459) علل الشرایع 4.
460) تفسیر عیاشی 1 / 311.
461) تفسیرعیاشی 1 / 311.
462) تفسیر عیاشی 1 / 311.
463) تفسیر قمی 2 / 134؛ کافی 2 / 327.
464) قصص الانبیاء راوندی 72.
465) سوره اعراف: 189.
466) سوره اعراف: 190.
467) تفسیر قمی 1 / 251.
468) سوره اعراف: 190.
469) تفسیر عیاشی 2 / 43.
470) بحار الانوار 11 / 252.
471) عیون اخبار الرضا 1 / 196؛ احتجاج 2 / 425.
472) در مصدر نهصد و بیست سال است.
473) در مصدر هفتصد و سی و دو سال است.
474) مروج الذهب 1 / 47.
475) سعد السعود 37.
476) امالی شیخ صدوق 487؛ خصال 243.
477) کافی 7 / 378.
478) در مصدر دخیاء است.
479) علل الشرایع 553.
480) در مصدر جبرئیل نامه را بیرون آورد آمده است.
481) کافی 7 / 378.
482) کوه حدید: کوهی است در حجاز، و سبب معروف بودن آن به کوه حدید یا برای سخت بودن سنگهایش، یا برای اینکه این کوه معدن آهن است. (آثار العباد و اخبار البلاد قزوینی 86).
483) قصص الانبیاء راوندی 55.
484) قصص الانبیاء راوندی 59.
485) در تفسیر عیاشی؛ قینان به مهلائیل وصیت کرد، و مهلائیل به یرد.
486) در تفسیر عیاشی و قصص الانبیاء خرقاسیل آمده است.
487) تفسیر عیاشی 1 / 306؛ قصص الانبیاء راوندی 62.
488) قصص الانبیاء راوندی 65.
489) تهذیب الاحکام 3 / 330؛ من لا یحضره الفقیه 1 / 163.
490) خصال 281.
491) قصص الانبیاء راوندی 66.
492) کافی 4 / 214.
493) خصال 316.
494) تهذیب الاحکام 1 / 326.
495) کافی 6 / 431.
496) معارف ابن قتیبه 19؛ قصص الانبیاء راوندی 72.
497) کامل الزیارات 38.
498) بحار الانوار 11 / 65 و 268.
499) سعد السعود 37.
500) سعدالسعود 40، و در آن نهصد و سی و شش سال است.
501) عرائس المجالس 48؛ معارف ابن قتیبه 19؛ تاریخ طبری 1 / 98.
502) تفسیر قمی 2 / 270، و در آن هزار و چهل سال است.
503) خصال 524؛ تاریخ طبری 1 / 107.
504) کامل ابن اثیر 1 / 54؛ تاریخ طبری 1 / 102.
505) سعدالسعود 37، و در آن انوش به جای ایوس است.
506) سوره مریم: 56 و 57.
507) در قصص الانبیاء راوندی 78 و معارف ابن قتیبه 20: کان رقیق الصوت یعنی صدایش نازک بود.
508) علل الشرایع 27.
509) خصال 524؛ تاریخ طبری 1 / 107.
510) قصص الانبیاء راوندی 79.
511) قصص الانبیاء راوندی 80؛ کافی 3 / 494.
512) کمال الدین و تمام النعمة 127؛ قصص الانبیاء راوندی 73.
513) سوره مریم: 57.
514) تفسیرقمی 2 / 51.
515) احتجاج 1 / 499.
516) سوره مریم: 56 و 57.
517) قصص الانبیاء راوندی 76؛ کافی 3 / 257.
518) سوره انبیاء: 35.
519) سوره مریم: 71.
520) سوره حجر: 48.
521) قصص الانبیاء راوندی 77؛ عرائس المجالس 50.
522) کامل ابن اثیر 1 / 62؛ تاریخ طبری 1 / 107.
523) سعد السعود 38.
524) سعد السعود 39.
525) قصص الانبیاء راوندی 81، و در آن حضرت نوح پسر متوشلخ است؛ طبقات ابن سعد 1 / 45.
526) علل الشرایع 595؛ عین اخبار الرضا 1 / 244.
527) علل الشرایع 28.
528) علل الشرایع 28؛ قصص الانبیاء راوندی 84.
529) علل الشرایع 28؛ قصص الانبیاء راوندی 84.
530) عیون اخبار الرضا 2 / 55؛ امالی شیخ صدوق 370.
531) قصص الانبیاء راوندی 84.
532) امالی شیخ صدوق 413؛ قصص الانبیاء راوندی 87؛ کافی 8 / 284.
533) قصص الانبیاء راوندی 85.
534) در مصدر پنجاه سال است.
535) سوره صافات: 78.
536) کمال الدین و تمام النعمة 134.
537) کمال الدین و تمام النعمة 523.
538) کمال الدین و تمام النعمة 523.
539) عیون اخبار الرضا 2 / 45؛ صحیفة الامام الرضا علیه السلام 257.
540) سوره اسراء: 3.
541) علل الشرایع 29: تفسیر عیاشی 2 / 280.
542) بحار الانوار 83 / 248 و 251 و 262 و 270 و...
543) علل الشرایع 477.
544) کافی 6 / 395.
545) کافی 6 / 394، و در آن به جای درخت خرما، درخت انگور آمده است.
546) علل الشرایع 477.
547) قصص الانبیاء راوندی 86.
548) سوره هود: 36.
549) سوره نوح: 26 و 27.
550) سوره هود: 38 و 39.
551) تفسیر قمی 1 / 325.
552) سوره هود: 40.
553) سوره قمر: 11 - 13.
554) سوره هود: 42.
555) سوره هود: 43.
556) سوره هود: 43.
557) سوره هود: 45.
558) سوره هود: 46.
559) سوره هود: 47.
560) سوره هود: 43.
561) در تفسیر قمی: یا رهمان اخفرس (اتغرک) است.
562) سوره هود: 44.
563) سوره هود: 48.
564) تفسیر قمی 1 / 326.
565) تفسیر قمی 2 / 388.
566) کمال الدین و تمام النعمة 133.
567) کمال الدین و تمام النعمة 355.
568) غیبت نعمانی 335.
569) کافی 6 / 389.
570) کافی 6 / 390.
571) خصال 503؛ مجمع البیان 3 / 164.
572) سوره عبس: 34 - 36.
573) عیون اخبار الرضا 1 / 245؛ خصال 318؛ علل الشرایع 596.
574) عیون اخبار الرضا 1 / 244؛ علل الشرایع 595.
575) قصص الانبیاء راوندی 82؛ تفسیر عیاشی 2 / 149.
576) خصال 598.
577) قصص الانبیاء راوندی 83.
578) علل الشرایع 30؛ عیون اخبار الرضا 2 / 75.
579) سوره هود: 46.
580) عیون اخبار الرضا 2 / 232.
581) سوره ابراهیم: 36.
582) علل الشرایع 30.
583) سوره تحریم: 10.
584) مجمع البیان 5 /319؛ تفسیر ابن کثیر 4 / 343؛ تفسیر قرطبی 18 / 202.
585) خصال 51.
586) خصال 132.
587) علل الشرایع 494 و 597؛ عیون اخبار الرضا 246.
588) سوره هود: 43.
589) علل الشرایع 31.
590) علل الشرایع 30.
591) علل الشرایع 495.
592) قصص الانبیاء راوندی 83.
593) قصص الانبیاء راوندی 83.
594) قصص الانبیاء راوندی 83.
595) قصص الانبیاء راوندی 81.
596) تفسیر عیاشی 2 / 144؛ کافی 8 / 282.
597) سوره هود: 37.
598) تفسیر عیاشی 2 / 144.
599) تفسیر عیاشی 2 / 146، و در آن از عبدالله بن عیسی علوی از پدرش نقل شده است.
600) قصص الانبیاء راوندی 82.
601) سوره انعام: 143 و 144.
602) تفسیر عیاشی 2 / 147.
603) علل الشرایع 290؛ من لا یحضره الفقیه 1 / 88.
604) محاسن 2 / 363؛ کافی 6 / 350.
605) تفسیر عیاشی 2 / 146.
606) تاریخ طبری 1 / 118؛ مجمع البیان 3 / 163؛ مروج الذهب 1 / 51.
607) تفسیر عیاشی 2 / 148؛ کافی 5 / 355.
608) سوره هود: 40.
609) تفسیر عیاشی 2 / 148.
610) کافی 8 / 282؛ تفسیر عیاشی 2 / 147.
611) کافی 8 / 281؛ تفسیر عیاشی 2 / 146.
612) سوره هود: 44.
613) تفسیر عیاشی 2 / 149؛ قصص الانبیاء راوندی 84.
614) تفسیر عیاشی 2 / 150.
615) تفسیر عیاشی 2 / 151.
616) امالی شیخ صدوق 181.
617) المهذب البارع 1 / 195.
618) سعد السعود 238.
619) فرحة الغری 34 با کمی اختلاف.
620) قصص الانبیاء راوندی 96.
621) العدد القویه 134.
622) معانی الاخبار 48.
623) کمال الدین و تمام النعمة 135.
624) قصص الانبیاء راوندی 92.
625) تفسیر قمی 1 / 329.
626) کافی 8 / 92.
627) تفسیرقمی 2 / 298.
628) من لا یحضر الفقیه 1 / 525.
629) من لا یحضره الفقیه 1 / 547.
630) در مصدر زیر این زمینی است....
631) سوره ذاریات: 42.
632) علل الشرایع 33.
633) قصص الانبیاء راوندی 88.
634) قصص الانبیاء راوندی 90.
635) احتجاج 2 / 333.
636) کمال الدین و تمام النعمة 136؛ قصص الانبیاء راوندی 90.
637) قصص الانبیاء راوندی 90.
638) قصص الانبیاء راوندی 91.
639) بحارالانوار 11 / 360.
640) بحارالانوار 11 / 360.
641) کامل ابن اثیر 1 / 88.
642) فرحة الغری 38.
643) فرحة الغری 38؛ تهذیب الاحکام 6 / 34.
644) قصص الانبیاء راوندی 91.
645) سوره قمر: 19.
646) خصال 387.
647) مجمع البیان 2 / 439.
648) مجمع البیان 2 / 437.
649) مجمع البیان 5 / 343.
650) سوره اعراف: 65 - 72.
651) سوره هود: 50 - 58.
652) تفسیر فخر رازی 24 / 157؛ تفسیر بیضاوی 3 / 258.
653) سوره شعرا: 123 - 139.
654) سوره فصلت: 13 - 16.
655) سوره احقاف: 21 - 25.
656) تفسیر قرطبی 16 / 207؛ تفسیر ابی السعود 5 / 579؛ تفسیر روح المعانی 13 / 184.
657) عقال کردن ناقه: بستن زانوی آن.
658) سوره فجر: 8.
659) کمال الدین و تمام النعمة 552؛ مجمع البیان 5 / 486.
660) کمال الدین و تمام النعمة 555.
661) تفسیر فخر رازی 14 / 166؛ مجمع البیان 2 / 443 تفسیر روح المعانی 4 / 403.
662) سوره اعراف: 73 - 79.
663) سوره هود: 61 - 68.
664) سوره حجر: 80 - 84.
665) سوره شعراء: 141 - 158.
666) بحار الانوار 11 / 377.
667) عرائس المجالس 66، و در آن به جای ماسخ، ماسح آمده است.
668) سوره قمر: 23 - 25.
669) کافی 8 / 187؛ قصص الانبیاء راوندی 97.
670) تفسیر عیاشی 2 / 20؛ کافی 8 / 185.
671) قصص الانبیاء راوندی 98؛ کمال الدین و تمام النعمة 136.
672) قصص الانبیاء راوندی 96.
673) مجمع البیان 5 / 499؛ ترجمة الامام علی بن ابی طالب من تاریخ دمشق 3 / 343؛ اسدالغابه 4 / 110؛
المعجم الکبیر للطبرانی 8 / 38.
674) مجمع البیان 5 / 499؛ سیره ابن هشام 1 / 599.
675) خصال 204؛ و نزدیک به این مضمون در ترجمة الامام علی علیه السلام من تاریخ دمشق 2 / 333 آمده است.
676) خصال 353؛ تفسیر قمی 2 / 271.
677) کامل ابن اثیر 1 / 91.
678) مجمع البیان 2 / 442؛ و در آن اقبال به جای قبال می باشد.
679) سوره نمل: 48.
680) تفسیر قمی 2 / 130؛ مجمع البیان 4 / 234؛ کافی 1 / 198.
681) بحار الانوار 27 / 240.
682) تهذیب الاحکام 6 / 33؛ فرحة الغری 38.
683) خصال 398؛ عیون اخبار الرضا 1 / 247.
684) احتجاج 1 / 504.
685) امالی شیخ صدوق 266؛ مناقب ابن المغازلی 91.
686) سوره آل عمران: 33.
687) خصال 225.
688) علل الشرایع 594؛ عیون اخبار الرضا 1 / 242.
689) علل الشرایع 596؛ عیون اخبار الرضا 1 / 245.
690) امالی شیخ طوسی 338.
691) سوره نساء: 125.
692) علل الشرایع 34.
693) علل الشرایع 34.
694) علل الشرایع 34.
695) علل الشرایع 35.
696) علل الشرایع 35.
697) علل الشرایع 35.
698) تفسیر قمی 1 / 153.
699) سوره آل عمران: 185.
700) تفسیر قمی 1 / 128.
701) تفسیر قمی 2 / 270.
702) قصص الانبیاء راوندی 154.
703) علل الشرایع 104؛ کافی 6 / 492.
704) علل الشرایع 104.
705) علل الشرایع 104.
706) در مصدر قزعه آمده است.
707) علل الشرایع 505.
708) الخرائج و الجرائح 2 / 928.
709) تفسیر عیاشی 1 / 277.
710) سوره توبه: 114؛ سوره هود: 75.
711) تفسیر عیاشی 2 / 114؛ مجمع البیان 3 / 77.
712) سوره نحل: 120.
713) تفسیر عیاشی 2 / 114؛ کافی 2 / 243.
714) سوره بقره: 124.
715) سوره بقره: 124.
716) سوره بقره: 124.
717) کافی 1 / 175.
718) کافی 6 / 462.
719) کافی 3 / 111.
720) کافی 4 / 40.
721) کمال الدین و تمام النعمة 140؛ قصص الانبیاء راوندی 115.
722) قصص الانبیاء راوندی 115.
723) تفسیر قمی 1 / 206.
724) کافی 4 / 149.
725) کمال الدین و تمام النعمة 138.
726) روضة الواعظین 82.
727) سوره انبیاء 69.
728) سوره انبیاء: 69.
729) تفسیر قمی 2 / 71.
730) تفسیر قمی 1 / 86.
731) عیون اخبار الرضا 2 / 55؛ امالی شیخ صدوق 370.
732) امالی شیخ صدوق 521.
733) خصال 255.
734) تفسیر فرات کوفی 263، و در آن به جای کوثا، کونی آمده است.
735) خصال 327.
736) خصال 346.
737) احتجاج 2 / 227.
738) خصال 388؛ علل الشرایع 597؛ عیون اخبار الرضا1 / 247.
739) در هر دو مصدر به جای حضرت ابراهیم، ملک آمده است.
740) کامل ابن اثیر 1 / 116؛ عرائس المجالس 97، و در آن چهارصد سال به جای چهل است.
741) خصال 398، و در آن یونس به جای بولس است .
742) قصص الانبیاء راوندی 106.
743) قصص الانبیاء راوندی 105.
744) امالی شیخ طوسی 659.
745) قصص الانبیاء راوندی 137.
746) محاسن 2 / 131.
747) المهذب البارع 1 / 195.
748) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 287.
749) تفسیر عیاشی 2 / 235.
750) کامل ابن اثیر 1 / 115؛ عرائس المجالس 96.
751) سوره صافات: 99.
752) در مصدر عراره است.
753) کافی 8 / 370.
754) سوره عبس: 34 و 35.
755) علل الشرایع 596؛ عیون اخبار الرضا 1 / 245؛ خصال 318.
756) بحارالانوار 12 / 48.
757) مجمع البیان 2 / 321؛ تفسیر فخر رازی 13 / 37.
758) سوره صافات: 88 و 89.
759) مجمع البیان 4 / 449.
760) معانی الاخبار 210.
761) سوره انعام: 76.
762) تفسیر قمی 1 / 207؛ تفسیر عیاشی 1 / 365.
763) تفسیر عیاشی 1 / 364.
764) تفسیر عیاشی 1 / 365.
765) سوره انعام: 83.
766) عیون اخبار الرضا 1 / 197؛ احتجاج 2 / 425.
767) تفسیر عیاشی 1 / 365.
768) بحار الانوار 12 / 50.
769) سوره انبیاء: 63.
770) معانی الاخبار 210.
771) کافی 2 / 343.
772) کافی 2 / 342.
773) سوره انعام: 75.
774) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 513.
775) احتجاج 1 / 65؛ تفسیر عیاشی 1 / 364 تفسیر قمی 1 / 206.
776) سوره انعام: 75.
777) بصائر الدرجات 106.
778) تفسیر عیاشی 1 / 146خصال 265.
779) تفسیر عیاشی 1 / 142.
780) سوره بقره: 260.
781) سوره انعام: 75.
782) عیون اخبار الرضا 1 / 198؛ توحید شیخ صدوق 132؛ احتجاج 2 / 426.
783) تفسیر عیاشی 1 / 145؛ خصال 264.
784) تفسیر عیاشی 1 / 144.
785) تفسیر عیاشی 1 / 143.
786) تفسیر عیاشی 1 / 143.
787) کافی 2 / 399؛ تفسیر برهان 1 / 250.
788) خصال 265؛ علل الشرایع 36. و در هر دو مصدر محمد بن عبدالله بن محمد بن طیفور است.
789) کافی 2 / 629.
790) سوره اعلی: 14 - 19.
791) خصال 524؛ معانی الاخبار 334؛ عرائس المجالس 100.
792) سوره نجم: 37.
793) علل الشرایع 37.
794) سوره بقره: 124.
795) معانی الاخبار 126؛ مجمع البیان 1 / 200؛ تفسیر برهان 1 / 247.
796) سوره انعام: 75.
797) سوره انبیاء: 52 - 58.
798) سوره هود: 75.
799) سوره ذاریات: آیه 24 به بعد.
800) سوره مریم: 48.
801) سوره مریم: 42 - 45.
802) سوره مریم: 46 - 47.
803) سوره شعراء: 75 - 82.
804) سوره شعراء: 83.
805) سوره شعراء: 84.
806) سوره مریم: 50.
807) سوره شعراء: 87.
808) سوره آل عمران: 67.
809) سوره انعام: 162 و 163.
810) سوره بقره: 130.
811) سوره نحل: 123.
812) سوره حج: 78.
813) معانی الاخبار 127.
814) سوره نحل: 125.
815) تفسیر قمی 1 / 59؛ مجمع البیان 1 / 200.
816) مجمع البیان 1 / 200.
817) عوالی اللئالی 1 / 274؛ المحجة البیضاء 8 / 259؛ احیاء علوم الدین 4 / 493.
818) علل الشرایع 585.
819) کمال الدین و تمام النعمة 523.
820) علل الشرایع 585.
821) امالی شیخ طوسی 215.
822) کافی 3 / 494.
823) تهذیب الاحکام 1 / 465.
824) علل الشرایع 38.
825) علل الشرایع 37؛ امالی شیخ صدوق 164.
826) علل الشرایع 38.
827) قصص الانبیاء راوندی 112.
828) امالی شیخ صدوق 365.
829) سوره ابراهیم: 37.
830) اذخر: گیاهی است خوشبو.
831) سوره بقره: 126.
832) تفسیر قمی 1 / 60.
833) علل الشرایع 432.
834) علل الشرایع 586.
835) علل الشرایع 505؛ محاسن 2 / 7.
836) قرب الاسناد 147.
837) عیون اخبار الرضا 1 / 312؛ کافی 4 / 206.
838) علل الشرایع 37؛ قصص الانبیاء راوندی 113.
839) علل الشرایع 420.
840) علل الشرایع 419.
841) علل الشرایع 393.
842) علل الشرایع 290.
843) علل الشرایع 432.
844) علل الشرایع 435.
845) علل الشرایع 436؛ محاسن 2 / 64.
846) علل الشرایع 436.
847) علل الشرایع 506.
848) علل الشرایع 442؛ تفسیر عیاشی 1 / 60.
849) سوره هود: 71.
850) قصص الانبیاء راوندی 109.
851) قصص الانبیاء راوندی 110.
852) قصص الانبیاء راوندی 111.
853) قصص الانبیاء راوندی 112.
854) محاسن 2 / 68.
855) قصص الانبیاء راوندی 114.
856) قصص الانبیاء راوندی 113، و در آن عدنان بن ادد است.
857) کمال الدین و تمام النعمة 523.
858) سوره ابراهیم: 37.
859) تفسیر عیاشی 2 / 232.
860) کافی 6 / 546.
861) کافی 4 / 210.
862) کافی 4 / 210.
863) کافی 4 / 210.
864) کافی 4 / 223.
865) سوره صافات: 102.
866) سوره صافات: 102.
867) سوره صافات: 104 - 106.
868) تفسیر قمی 2 / 242؛ مجمع البیان 4 / 454.
869) مجمع البیان 4 / 453؛ تاریخ طبری 1 / 162؛ الانس الجلیل 1 / 40.
870) عیون اخبار الرضا 1 / 210؛ خصال 55.
871) سوره صافات: 107.
872) خصال 57.
873) خصال 353؛ تفسیر قمی 2 / 271.
874) سوره صافات: 112.
875) قرب الاسناد 389.
876) امالی شیخ طوسی 338.
877) علل الشرایع 562.
878) سوره صافات: 100.
879) سوره صافات: 101 .
880) سوره صافات: 112 و 113.
881) معانی الاخبار 391؛ تفسیر برهان 4 / 30.
882) کافی 6 / 310.
883) کافی 6 / 310.
884) تفسیر عیاشی 2 / 195.
885) تفسیر عیاشی 2 / 244.
886) تفسیر قمی 2 / 226.
887) سوره صافات: 101.
888) مجمع البیان 4 / 455.
889) علل الشرایع 435.
890) مجمع البیان 2 / 444.
891) علل الشرایع 594؛ عیون اخبار الرضا 1 / 242.
892) سوره ذاریات: 36.
893) تفسیر قمی 1 / 335.
894) تفسیرقمی 1 / 332.
895) تفسیر قمی 1 / 335.
896) تفسیر قمی 1 / 336؛ تفسیر برهان 2 / 228 و 230.
897) سوره قمر: 37.
898) تفسیر قمی 1 / 336.
899) تفسیر قمی 1 / 336؛ کافی 5 / 548.
900) سوره حشر: 9؛ سوره تغابن: 16.
901) سوره ذاریات: 35 و 36.
902) سوره هود: 69 - 74.
903) سوره هود: 76.
904) علل الشرایع 548؛ تفسیر عیاشی 2 / 244.
905) خصال 331.
906) مجمع البیان 4 / 280.
907) علل الشرایع 550؛ تفسیر عیاشی 2 / 157.
908) علل الشرایع 551.
909) مجمع البیان 3 / 184؛ تفسیر طبری 7 / 82؛ تفسیر قرطبی 9 / 76.
910) علل الشرایع 552.
911) علل الشرایع 564.
912) کافی 5 / 544؛ محاسن 1 / 197؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 314.
913) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 314؛ محاسن 1 / 196.
914) کافی 5 / 546؛ تفسیر عیاشی 2 / 153 و 155.
915) تهذیب الاحکام 3 / 262.
916) مجمع البیان 4 / 280.
917) مجمع البیان 5 / 319.
918) قصص الانبیاء راوندی 122؛ تفسیر عیاشی 2 / 350.
919) مجمع البیان 3 / 490؛ تفسیر فخر رازی 21 / 163؛ تفسیر بغوی 3 / 178.
920) سوره کهف: 84 - 90.
921) مجمع البیان 3 / 491؛ تفسیر عیاشی 2 / 350.
922) تفسیر فخر رازی 21 / 168.
923) مجمع البیان 3 / 495؛ تفسیر فخر رازی 21 / 169.
924) تفسیر بغوی 3 / 182؛ تفسیر فخر رازی 21 / 171.
925) سوره کهف: 91 - 98.
926) سوره کهف: 84.
927) در تفسیر عیاشی رفائیل است.
928) در هر دو مصدر یکهزار کس ذکر شده است.
929) در تفسیر عیاشی و همچنین در بحارالانوار بجای امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ذکر شده است.
930) تفسیر عیاشی 2 / 341.
931) تفسیر عیاشی 2 / 349.
932) تفسیر عیاشی 2 / 350.
933) قصص الانبیاء راوندنی 121.
934) تفسیر عیاشی 2 / 340.
935) تفسیر عیاشی 2 / 340؛ کافی 1 / 398؛ بصائر الدرجات 366.
936) تفسیر عیاشی 2 / 339؛ کمال الدین و تمام النعمة 393. و سؤال کننده در هر دو مصدر ابن الکوا ذکر شده است.
937) قصص الانبیاء راوندی 123.
938) محاسن 2 / 307.
939) قصص الانبیاء راوندی 122.
940) کمال الدین و تمام النعمة 394.
941) تفسیر عیاشی 2 / 339؛ قصص الانبیاء راوندی 121.
942) بصائر الدرجات 409؛ اختصاص 199.
943) بصائر الدرجات 409.
944) امالی شیخ طوسی 215.
945) خصال 255.
946) خصال 248؛ تفسیر عیاشی 2 / 340.
947) تفسیر عیاشی 2 / 350؛ علل الشرایع 554 بدون ذکر سند.
948) امالی شیخ صدوق 144؛ علل الشرایع 472.
949) زفت: قیر؛ قطران: ماده دهنی شکل و سیاهرنگ که از برخی درختان مانند صنوبر و عرعر و امثال آن می چکد.(فرهنگ عمید).
950) تفسیر قمی 2 / 40، و در آن سیصد و سی به جای سیصد و شصت آمده است.
951) سوره انبیاء: 96.
952) کمال الدین و تمام النعمة 394.
953) سوره یوسف: 21.
954) تفسیر عیاشی 2 / 172.
955) علل الشرایع 45؛ تفسیر برهان 2 / 243 - 245.
956) تفسیر قمی 1 / 339، و در آن به جای فروغ، فروع آمده است.
957) تفسیر قمی 1 / 339.
958) تفسیر قمی 1 / 339.
959) تفسیر عیاشی 2 / 170.
960) تفسیر قمی 1 / 340.
961) تفسیر قمی 1 / 341؛ قصص الانبیاء راوندی 128؛ تفسیر عیاشی 2 / 172.
962) مجمع البیان 3 / 220.
963) تفسیر قمی 1 / 341.
964) تفسیر قمی 1 / 341.
965) سوره یوسف: 35.
966) تفسیر قمی 1 / 342.
967) تفسیر قمی 1 / 344.
968) تفسیر قمی 1 / 344.
969) تفسیر قمی 1 / 344؛ تفسیر عیاشی 2 / 178.
970) سوره یوسف: 56 و 57.
971) مقل: صمغ درختی است که در سواحل بحر عمان و هندوستان می روید، طعمش تلخ است. (فرهنگ عمید 3 / 2293).
972) مجمع البیان 3 / 255.
973) تفسیر عیاشی 2 / 186.
974) تفسیر عیاشی 2 / 193.
975) تفسیر قمی 1 / 345.
976) مجمع البیان 3 / 261.
977) تفسیر قمی 1 / 352، و در آن یا من سد السماء بالهواء، و همچنین است در تفسیر برهان 2 /268؛ ولی در تفسیر عیاشی 2 / 195 این قسمت از دعا مطابق متن است و قسمتهای دیگر دعا تفاوتهایی دارد.
978) تفسیر قمی 1 / 353.
979) تفسیر قمی 1 / 354.
980) تفسیر قمی 1 / 354؛ و همین روایت با کمی تفاوت در متن دعا، در تفسیر عیاشی 2 / 170 و قصص الانبیاء راوندی 128 آمده است.
981) تفسیر قمی 1 / 354؛ تفسیر برهان 2 / 269.
982) تفسیر قمی 1 / 355؛ تفسیر عیاشی 2 / 186.
983) تفسیر قمی 1 / 355.
984) تفسیر قمی 1 / 355.
985) تفسیر عیاشی 2 / 196؛ علل الشرایع 54.
986) تفسیر قمی 1 / 356.
987) تفسیر قمی 1 / 356.
988) تفسیر قمی 1 / 356، و در آن یصهربن واهث است.
989) در مصدر به جای فرح و شادی کلمه ترح آمده که به معنی حزن و اندوه می باشد.
990) امالی شیخ صدوق 14.
991) قصص الانبیاء راوندی 136.
992) امالی شیخ صدوق 329.
993) امالی شیخ صدوق 462.
994) مصباح المتهجد 713.
995) تفسیر عیاشی 2 / 183.
996) امالی شیخ صدوق 204.
997) امالی شیخ صدوق 208؛ قصص الانبیاء راوندی 138.
998) خصال 273؛ امالی شیخ صدوق 121.
999) خصال 248؛ تفسیر عیاشی 2 / 340.
1000) علل الشرایع 43؛ معانی الأخبار 49.
1001) علل الشرایع 44.
1002) محاسن 2 / 162.
1003) من لا یحضره الفقیه 4 / 20.
1004) کافی 5 / 333.
1005) عیون اخبار الرضا 2 / 45؛ صحیفه الامام الرضا علیه السلام 257 با کمی اختلاف.
1006) سوره یوسف: 55.
1007) علل الشرایع 238؛ عیون اخبار الرضا 2 / 139.
1008) امالی شیخ طوسی 294.
1009) کافی 6 / 330.
1010) امالی شیخ طوسی 456.
1011) امالی شیخ طوسی 457.
1012) کافی 5 / 163.
1013) علل الشرایع 53؛ تفسیر عیاشی 2 / 194.
1014) علل الشرایع 54؛ تفسیر برهان 2 / 268.
1015) علل الشرایع 55؛ تفسیر برهان 2 / 271.
1016) علل الشرایع 55؛ قصص الانبیاء راوندی 136.
1017) علل الشرایع 244؛ کمال الدین و تمام النعمة 144.
1018) علل الشرایع 600.
1019) کمال الدین و تمام النعمة 141؛ تفسیر برهان 2 / 263.
1020) کمال الدین و تمام النعمة 143.
1021) قصص الانبیاء راوندی 129.
1022) تفسیر فخر رازی 18 / 214.
1023) تفسیر عیاشی 2 / 176.
1024) رجوع شود به مجمع البیان 3 / 264 و تفسیر فخر رازی 18 / 210.
1025) تفسیر عیاشی 2 / 197.
1026) تفسیر عیاشی 2 / 176.
1027) تفسیر عیاشی 2 / 178.
1028) قصص الانبیاء راوندی 129.
1029) قصص الانبیاء راوندی 132.
1030) سوره غافر: 34.
1031) قصص الانبیاء راوندی 135.
1032) قصص الانبیاء راوندی 138.
1033) کمال الدین و تمام النعمة 524.
1034) قصص الانبیاء راوندی 137.
1035) خرایج 2 / 738.
1036) سوره آل عمران: 93.
1037) تفسیرعیاشی 1 / 184.
1038) تفسیر عیاشی 2 / 175.
1039) تفسیر عیاشی 2 / 177.
1040) تفسیر عیاشی 2 / 188؛ التمحیص 63؛ سعد السعود 120.
1041) تفسیر عیاشی 2 / 198.
1042) تفسیر عیاشی 2 / 199.
1043) علل الشرایع 597؛ عیون اخبار الرضا 1 / 247.
1044) کافی 6 / 453؛ تفسیر عیاشی 2 / 15.
1045) عرائس المجالس 126؛ مجمع البیان 3 / 242.
1046) مجمع البیان 3 / 243؛ همچنین رجوع شود به عرائس المجالس 128 و کامل ابن اثیر 1 / 147 که نزدیک به این مضمون در آنها آمده است.
1047) در مصدر بالعا و اخیر و اشکل و احیا و خیر و نعمان و ورد و رأس و حیثم و عیتم می باشد.
1048) در مصدر آمده است که: و ما احیا فلکونه کان حییا یعنی: و احیا برای آنکه بسیار با حیا بود .
1049) عرائس المجالس 131.
1050) کافی 3 / 262؛ تفسیر بیضاوی 2 / 322؛ مسکن الفؤاد 94.
1051) تفسیر عیاشی 2 / 188.
1052) سوره یوسف: 24.
1053) تفسیر بیضاوی 2 / 301؛ تفسیر قرطبی 9 / 169؛ تفسیر طبری 7 / 183.
1054) عیون اخبار الرضا 1 / 201؛ احتجاج 2 / 432.
1055) سوره یوسف: 24.
1056) عیون اخبار الرضا 1 / 193.
1057) مجمع البیان 3 / 252.
1058) معانی الاخبار 209؛ علل الشرایع 51.
1059) تفسیر عیاشی 2 / 197.
1060) تفسیر روح المعانی 12 / 196، و در آن به جای رازخ، روم آمده است.
1061) تفسیر قرطبی 15 / 209.
1062) تفسیر بیضاوی 3 / 124.
1063) قصص الانبیاء راوندی 141.
1064) علل الشرایع 76.
1065) تفسیر قمی 2 / 239.
1066) سوره انبیاء: 83 و 84.
1067) سوره ص: 41 - 44.
1068) تفسیر قمی 2 / 74؛ مجمع البیان 4 / 59؛ قصص الانبیاء راوندی 140.
1069) خصال 399.
1070) عیون اخبار الرضا 1 / 247؛ علل الشرایع 597.
1071) علل الشرایع 75؛ قصص الانبیاء راوندی 139.
1072) علل الشرایع 76؛ قصص الانبیاء راوندی 139.
1073) قصص الانبیاء راوندی 139.
1074) مجمع البیان 4 / 478؛ تفسیر ابن کثیر 4 / 37؛ تفسیر بیضاوی 3 / 124.
1075) کافی 6 / 343؛ محاسن 2 / 308.
1076) کافی 2 / 256.
1077) کافی 8 / 228.
1078) عیون اخبار الرضا 2 / 45؛ و نزدیک به این مضمون در صحیفة الامام الرضا علیه السلام 257.
1079) قصص الانبیاء راوندی 139.
1080) قصص الانبیاء راوندی 141.
1081) مجمع البیان 2 / 447، و در آن توبه بجای نوبه و یشحب بجای سیحب آمده است.
1082) کامل ابن اثیر 1 / 157، و در آن ضیعون به جای صیقون آمده است.
1083) سوره اعراف: 85 - 93.
1084) سوره هود: 84 - 95.
1085) سوره شعراء: 176 - 189.
1086) مجمع البیان 2 / 450؛ تفسیر ابن کثیر 3 / 298؛ تفسیر روح المعانی 5 / 7.
1087) مجمع البیان 2 / 450؛ تفسیر فخر رازی 24 / 164؛ تفسیر بغوی 2 / 182.
1088) قصص الانبیاء راوندی 142.
1089) قصص الانبیاء راوندی 146.
1090) قصص الانبیاء راوندنی 146.
1091) قصص الانبیاء راوندی 145.
1092) قصص الانبیاء راوندی 145.
1093) کافی 5 / 56.
1094) علل الشرایع 57؛ تفسیر برهان 3 / 225.
1095) قصص الانبیاء راوندی 142؛ خرایج 3 / 1167 با اختصار.
1096) عرائس المجالس 166؛ کامل ابن اثیر 1 / 169.
1097) بحارالانوار 13 / 5، و در آن نخیب به جای نحیب است.
1098) امالی شیخ صدوق 370؛ عیون اخبار الرضا 2 / 55؛ مکارم الاخلاق 90.
1099) سوره آل عمران: 33.
1100) خصال 225.
1101) تفسیر قمی 2 /8.
1102) تفسیر قمی 2 / 270.
1103) سوره عبس: 34 - 36.
1104) علل الشرایع 596؛ عیون اخبار الرضا 1 / 245.
1105) خصال 318.
1106) علل الشرایع 56.
1107) علل الشرایع 56؛ قصص الانبیاء راوندی 161.
1108) امالی شیخ طوسی 165.
1109) علل الشرایع 56.
1110) علل الشرایع 419؛ کافی 4 / 213.
1111) علل الشرایع 419؛ کافی 4 / 213.
1112) علل الشرایع 418؛ کافی 4 / 213.
1113) صحیفة الامام الرضا علیه السلام 113.
1114) قصص الانبیاء راوندی 153.
1115) کافی 4 / 214.
1116) سوره احزاب: 69.
1117) تفسیر قمی 2 / 197.
1118) بحارالانوار 13 / 9.
1119) مجمع البیان 4 / 372؛ تفسیر طبری 10 / 338؛ تفسیر روح المعانی 11 / 269.
1120) تاریخ طبری 1 / 256.
1121) کمال الدین و تمام النعمة 147؛ قصص الانبیاء راوندی 148.
1122) در مصدر پنجاه کذاب آمده است.
1123) کمال الدین و تمام النعمة 147.
1124) عرائس المجالس 169؛ تفسیر روح المعانی 10 / 256؛ تفسیر فخر رازی 24 / 227. و در این مصادر ذکری از بازی کردن حضرت موسی با آتش نیامده است.
1125) عرائی المجالس 171.
1126) کمال الدین و تمام النعمة 145.
1127) سوره طه: 39.
1128) سوره قصص: 12.
1129) سوره قصص: 10.
1130) سوره قصص: 13.
1131) سوره غافر: 28.
1132) سوره قصص: 24.
1133) سوره قصص: 29.
1134) تفسیر قمی 2 / 135.
1135) سوره قصص: 16.
1136) سوره شعراء: 20.
1137) سوره شعراء: 19.
1138) عیون اخبار الرضا 1 / 198؛ احتجاج 2 / 428.
1139) علل الشرایع 600؛ عرائس المجالس 173.
1140) مختصر بصائر الدرجات 186.
1141) کامل الزیارات 48.
1142) مجمع البیان 4 / 250؛ قصص الانبیاء راوندی 151.
1143) قصص الانبیاء راوندی 152.
1144) کافی 1 / 231.
1145) عوسج: گیاهی است خاردار، شاخه هایش پر خار، گلهایش به رنگهای مختلف، میوه اش گرد و سرخرنگ، واحدش عوسجه، در فارسی خفجه هم می گویند.(فرهنگ عمید 3 / 1740).
1146) سعد السعود 123.
1147) مورد: درختی است شبیه به درخت انار، برگهایش سبز و ضخیم، گلهایش سفید و خوشبو... (فرهنگ عمید 3 / 2333).
1148) مجمع البیان 4 / 250.
1149) عرائس المجالس 176.
1150) روضة الواعظین 82.
1151) قصص الانبیاء راوندی 153.
1152) کمال الدین و تمام النعمة 354.
1153) مزمن یعنی معلول .
1154) سوره بقره: 49.
1155) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 243.
1156) سوره قصص: 24.
1157) نهج البلاغه 226، خطبه 160.
1158) نهج البلاغه 262، خطبه 182.
1159) سوره طه: 12.
1160) علل الشرایع 66.
1161) علل الشرایع 471.
1162) برای اطلاع از علت امر فرمودن خدای عزوجل حضرت موسی را به کندن نعلین خود رجوع شود به مجمع البیان 4 / 5؛ نهایه ابن اثیر 2 / 330؛ تفسیر فخر رازی 22 / 17.
1163) احتجاج 2 / 528؛ کمال الدین و تمام النعمة 460.
1164) علل الشرایع 66.
1165) عرائس المجالس 179.
1166) کافی 5 / 83.
1167) قصص الانبیاء راوندی 155؛ تفسیر عیاشی 2 / 23.
1168) سوره شعراء: 57 - 59.
1169) تفسیر قمی 2 / 118.
1170) نهج البلاغه 51، خطبه 4.
1171) مجمع البیان 4 / 20.
1172) عرائس المجالس 187؛ تاریخ طبری 1 / 245.
1173) تفسیر قمی 1 / 237.
1174) سوره اعراف: 126.
1175) سوره طه: 71 - 73.
1176) سوره قصص: 38.
1177) تفسیر قمی 2 / 140.
1178) تفسیر قمی 2 / 121؛ مجمع البیان 2 / 468؛ تفسیر بغوی 2 / 191؛ عرائس المجالس 191.
1179) مجمع البیان 2 / 464؛ تفسیر بغوی 2 / 190.
1180) تفسیر قمی 2 / 237.
1181) تفسیر قمی 1 / 315.
1182) قصص الانبیاء راوندی 167.
1183) تفسیر بغوی 2 / 193؛ تفسیر بیضاوی 2 / 107؛ تفسیر روح المعانی 5 / 34.
1184) تفسیر طبری 6 / 33؛ عرائس المجالس 190؛ قصص الانبیاء ابن کثیر 302.
1185) مجمع البیان 2 / 468؛ عرائس المجالس 193.
1186) مجمع البیان 2 / 468؛ تفسیر بغوی 2 / 192؛ تفسیر روح المعانی 5 / 34.
1187) قصص الانبیاء راوندی 168.
1188) قصص الانبیاء راوندی 168.
1189) تفسیر قمی 1 / 236 با کمی اختلاف.
1190) تفسیر قمی 1 / 238؛ مجمع البیان 2 / 469.
1191) قصص الانبیاء راوندی 169.
1192) تفسیر قمی 1 / 315.
1193) تفسیر بیضاوی 2 / 246؛ تفسیر طبری 6 / 607؛ الانس الجلیل 1 / 88.
1194) سوره یونس: 91.
1195) تقسیر قمی 1 / 316.
1196) اختصاص 266، و در آن هشتصد هزار است به جای ششصد هزار.
1197) قرب الاسناد 375.
1198) علل الشرایع 296؛ عیون اخبار الرضا 1 / 259؛ خصال 205.
1199) قرب الاسناد 59؛ کافی 8 / 155، و در آن روایت از امام محمد باقر علیه السلام است.
1200) طب الائمة 125.
1201) علل الشرایع 595؛ عیون اخبار الرضا 1 / 244.
1202) کافی 5 / 109؛ الزهد 65، و در آن بجای ملکی، ملائکه آمده است.
1203) کافی 2 / 375؛ امالی شیخ مفید 112.
1204) خصال 346؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 255.
1205) خصال 539.
1206) مجمع البیان 5 / 432.
1207) قرب الاسناد 375.
1208) قصص الانبیاء راوندی 155.
1209) علل الشرایع 58؛ کامل الزیارات 78.
1210) تفسیر عیاشی 2 / 24.
1211) علل الشرایع 70.
1212) سوره اسراء: 101.
1213) خصال 423 و 424؛ تفسیر عیاشی 2 / 318.
1214) تفسیر عیاشی 2 / 154.
1215) نهج البلاغه 291، خطبه 192.
1216) علل الشرایع 597؛ عیون اخبار الرضا 1 / 247؛ خصال 388.
1217) مجمع البیان 4 / 253.
1218) دریای قلزم شعبه ای است از دریای هند، که اولش از بلاد بربر و سودان و در آخرش شهر قلزم که نزدیک مصر است می باشد، و به این سبب او را قلزم نام کردند. (معجم البلدان 1 / 344).
1219) علل الشرایع 58.
1220) سوره طه: 43 و 44.
1221) سوره یونس: 90.
1222) علل الشرایع 67؛ معانی الاخبار 386.
1223) سوره غافر: 84 و 85.
1224) سوره انعام: 185.
1225) سوره یونس: 92.
1226) علل الشرایع 59؛ عیون اخبار الرضا 2 / 77.
1227) تفسیر فخر رازی 17 / 154.
1228) سوره بقره: 50.
1229) در مصدر کالب بن یوحنا است.
1230) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 245.
1231) سوره غافر: 23 - 34.
1232) سوره غافر: 38 - 45.
1233) سوره تحریم: 11.
1234) خصال 174؛ ترجمه الامام علی علیه السلام من تاریخ دمشق 2 / 282؛ تاریخ بغداد 14 / 155.
1235) خصال 205؛ مجمع البیان 1 / 435؛ مسند احمد بن حنبل 4 / 409؛ و البدایة و النهایة 2 / 55؛ المعجم الکبیر للطبرانی 22 / 407.
1236) سوره غافر: 45.
1237) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 356.
1238) تفسیر قمی 2 / 257.
1239) تفسیر قمی 2 / 258؛ محاسن 1 / 345.
1240) در مصدر: حزبیل است .
1241) قصص الانبیاء راوندی 166.
1242) کشف الغمه 1 / 88؛ بشارة المصطفی 208؛ شواهد التنزیل حسکانی 2 / 304؛ مناقب ابن المغازلی 221.
1243) در مصدر: حزقیل است.
1244) عرائس المجالس 187.
1245) مجمع البیان 5 / 319.
1246) مجمع البیان 1 / 122؛ تفسیر طبری 1 / 351؛ تفسیر روح المعانی 1 / 275.
1247) تفسیر قمی 1 / 48.
1248) ترجمه مضمون آیات 21 - 26 سوره مائده.
1249) اختصاص 265.
1250) تفسیر عیاشی 1 / 304 و 305؛ قصص الانبیاء راوندی 172.
1251) این کلمه از مصدر اضافه شد.
1252) تفسیر عیاشی 1 / 304.
1253) تفسیر عیاشی 1 / 305؛ قصص الانبیاء راوندی 186.
1254) تفسیر قمی 1 / 164.
1255) تفسیر قمی 1 / 239.
1256) قصص الانبیاء راوندی 172.
1257) سوره بقره: 57.
1258) سوره بقره: 58.
1259) در مصدر: هطا سمقانا است.
1260) سوره بقره: 59.
1261) سوره بقره: 60.
1262) سوره بقره: 61.
1263) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 257.
1264) قصص الانبیاء راوندی 174.
1265) کتاب سلیم بن قیس 11؛ کفایة الاثر 38؛ کنز العمال 12 / 98؛ فرائد السمطین 2 / 242.
1266) تهذیب الاحکام 2 / 139.
1267) کافی 1 / 231؛ بصائر الدرجات 188.
1268) مجمع البیان 2 / 178.
1269) مجمع البیان 2 / 179 و 182.
1270) مجمع البیان 1 / 119.
1271) نقیب: مهتر قوم، بزرگ و سرپرست و ضامن و رئیس قوم.(فرهنگ عمید 3 / 2411).
1272) در مصدر: عوج بن عنق است.
1273) در مصدر: کالب بن یوقنا است.
1274) عرائس المجالس 240.
1275) مجمع البیان 2 / 179.
1276) در مصدر: ششصد هزار و پنجاه و هفت است.
1277) عرائس المجالس 234.
1278) احتجاج 1 / 117؛ بشارة المصطفی 266؛ المعجم الکبیر للطبرانی 24 / 146؛ صحیح مسلم 4 / 1870؛ صحیح بخاری 5 / 129.
1279) سوره نور: 36.
1280) سوره نور: 36 و 37.
1281) شواهد التنزیل 1 / 532؛ تفسیر فرات کوفی 281.
1282) سوره احزاب آیه 33.
1283) سوره نور: 35.
1284) سوره ابراهیم: 24.
1285) برای اطلاع بیشتر رجوع شود به شواهد التنزیل 1 / 406؛ تفسیر فرات کوفی 219.
1286) سوره بقره: 189.
1287) تفسیر فرات کوفی 63 و 142 و در آن چند روایت درباره شأن نزول این آیه ذکر شده است.
1288) مناقب ابن المغازلی 115؛ اسد الغابه 4 / 95؛ تاریخ بغداد 11 / 48؛ شرح الاخبار 1 / 89.
1289) سوره بقره: 51 - 56.
1290) سوره بقره: 63 و 64.
1291) سوره بقره: 92 و 93.
1292) سوره مائده: 12.
1293) سوره اعراف: 142 - 145.
1294) سوره اعراف: 148 - 156.
1295) سوره اعراف: 171.
1296) سوره طه: 80 - 98.
1297) مجمع البیان 4 / 28.
1298) تفسیر قمی 2 / 61.
1299) تفسیر قمی 1 / 214، با کمی اختلاف در بعضی نامها.
1300) تفسیر قمی 1 / 239.
1301) سوره بقره: 51.
1302) سوره بقره: 52.
1303) سوره بقره: 53.
1304) سوره بقره: 54.
1305) عبارت داخل کروشه از مصدر اضافه شده است.
1306) سوره بقره: 55.
1307) سوره بقره: 56.
1308) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 247.
1309) سوره بقره: 63.
1310) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 266.
1311) سوره بقره: 93.
1312) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 424.
1313) سوره اعراف: 171.
1314) احتجاج 2 / 187؛ مناقب ابن شهر آشوب 4 / 217.
1315) تفسیر قمی 1 / 246.
1316) تفسیر قمی 1 / 241.
1317) تفسیر عیاشی 2 / 26.
1318) توحید شیخ صدوق 121؛ احتجاج 2 / 430؛ عیون اخبار الرضا 1 / 200.
1319) علل الشرایع 68.
1320) علل الشرایع 494 و 593؛ عیون اخبار الرضا 1 / 241.
1321) علل الشرایع 494.
1322) خصال 344.
1323) تهذیب الاحکام 6 / 34؛ فرحة الغری 50.
1324) ارشاد القلوب 439؛ کامل الزیارات 39.
1325) توحید شیخ صدوق 120؛ تفسیر قمی 1 / 240.
1326) بصائر الدرجات 69.
1327) مجمع البیان 2 / 475.
1328) تفسیر قمی 1 / 47.
1329) رجال کشی 2 / 512؛ تفسیر عیاشی 2 / 30.
1330) تفسیر عیاشی 1 / 303.
1331) بشارة المصطفی 266؛ محاسن 1 / 259؛ ترجمة الامام علی بن ابی طالب من تاریخ ابن عساکر 1/306؛ کفایة الطالب 281.
1332) کتاب سلیم بن قیس 45؛ بصائر الدرجات 275؛ احتجاج 1 / 215.
1333) بصائر الدرجات 140؛ تفسیر عیاشی 2 / 28.
1334) بصائر الدرجات 137.
1335) مهج الدعوات 357.
1336) علل الشرایع 470.
1337) کافی 2 / 629.
1338) سوره قصص: 76 .
1339) مجمع البیان 4 / 266.
1340) سوره قصص: 76.
1341) مجمع البیان 4 / 266؛ عرائس المجالس 213.
1342) سوره قصص: 76.
1343) در تفسیر قمی 2 / 144 آمده است که مابین 10 تا 19 نفر است.
1344) عرائس المجالس 213؛ تاریخ طبری 1 / 263.
1345) سوره قصص: 76.
1346) مجمع البیان 4 / 266.
1347) سوره قصص: 77.
1348) سوره قصص: 78.
1349) تفسیر قمی 2 / 144.
1350) مجمع البیان 4 / 266.
1351) سوره قصص: 78.
1352) تفسیر قمی 2 / 144.
1353) مجمع البیان 4 / 267.
1354) سوره قصص: 79.
1355) سوره قصص: 80.
1356) سوره قصص: 81.
1357) سوره قصص: 82.
1358) سوره قصص: 83.
1359) تفسیر قمی 2 / 144.
1360) تفسیر قمی 1 / 318.
1361) عرائس المجالس 215؛ قصص الانبیاء راوندی 169.
1362) مراجعه شود به بحارالانوار 32 / 14 و 53 / 26؛ تفسیر برهان 4 / 375؛ تفسیر قمی 2 / 133.
1363) کنز الفوائد 339؛ الامامة و السیاسه 14؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 1 / 169.
1364) بحارالانوار 32 / 14.
1365) سوره بقره: 67.
1366) سوره بقره: 67.
1367) سوره بقره: 68.
1368) سوره بقره: 69.
1369) سوره بقره: 70.
1370) سوره بقره: 71.
1371) سوره بقره: 71.
1372) سوره بقره: 72.
1373) سوره بقره: 73.
1374) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 273.
1375) تفسیر قمی 1 / 49.
1376) تفسیر عیاشی 1 / 46.
1377) سوره کهف: 60.
1378) مجمع البیان 3 / 480.
1379) تفسیر قمی 2 / 40.
1380) مجمع البیان 3 / 480؛ تفسیر فخر رازی 21 / 143؛ تفسیر بغوی 3 / 169؛ تفسیر روح المعانی 8 / 292.
1381) مجمع البیان 3 / 480؛ تفسیر طبری 8 / 245؛ تفسیر بیضاوی 3 / 27.
1382) تفسیر بیضاوی 3 / 27.
1383) تفسیر قمی 2 / 37.
1384) تفسیر فخر رازی 21 / 145.
1385) سوره کهف: 61.
1386) تفسیر بیضاوی 3 / 27.
1387) مجمع البیان 3 / 481؛ تفسیر فخر رازی 21 / 146.
1388) سوره کهف: 62.
1389) سوره کهف: 63.
1390) سوره کهف: 64 .
1391) سوره کهف: 65.
1392) سوره کهف: 66.
1393) سوره کهف: 67.
1394) سوره کهف: 68.
1395) سوره کهف: 69.
1396) سوره کهف: 70.
1397) سوره کهف: 71.
1398) سوره کهف: 72.
1399) سوره کهف: 73.
1400) سوره کهف: 73.
1401) سوره کهف: 74.
1402) سوره کهف: 75.
1403) سوره کهف: 76.
1404) سوره کهف: 77.
1405) بحارالانوار 13 / 284، و در آن بجای ایله، ابله آمده است.
1406) سوره کهف:77.
1407) سوره کهف: 78.
1408) سوره کهف: 79.
1409) سوره کهف: 80.
1410) سوره کهف: 81.
1411) سوره کهف: 82.
1412) سوره انعام: 110.
1413) تفسیر قمی 2 / 38.
1414) مجمع البیان 3 / 487؛ تفسیر عیاشی 2 / 337.
1415) تفسیر عیاشی 2 / 339؛ کنز الفوائد 178.
1416) عیون اخبار الرضا 2 / 44.
1417) تفسیر قمی 2/ 40؛ قرب الاسناد 375؛ صحیفة الامام الرضا علیه السلام 254.
1418) خصال 236.
1419) تفسیر قمی 2 / 40.
1420) در مصدر: بالیا بن ملکان بن عابر... است.
1421) علل الشرایع 59.
1422) امالی شیخ صدوق 265.
1423) خصال 111.
1424) کافی 2 / 459.
1425) کافی 5 / 553.
1426) قصص الانبیاء راوندی 156.
1427) قصص الانبیاء راوندی 157.
1428) کافی 1 / 260؛ بصائر الدرجات 129.
1429) بصائرالدرجات 230؛ قصص الانبیاء راوندی 157.
1430) بحارالانوار 13 / 312.
1431) تفسیر عیاشی 2 / 330.
1432) تفسیرعیاشی 2 / 330.
1433) تفسیر عیاشی 2 / 330؛ اختصاص 258.
1434) تفسیر عیاشی 2 / 332.
1435) تفسیر عیاشی 2 / 334.
1436) تفسیر عیاشی 2 / 335 .
1437) تفسیر عیاشی 2 / 336.
1438) کافی 6 / 6؛ تفسیر عیاشی 2 / 336. و در هر دو مصدر هفتاد به جای هشتاد است.
1439) تفسیر عیاشی 2 / 336.
1440) تفسیر عیاشی 2 / 337.
1441) بحارالانوار 13 / 313.
1442) در مصدر به جای خلعیا، جعدا آمده است.
1443) کمال الدین و تمام النعمة 391، و در آن آمده است که صحیح آن است که نام او بلیا بن ملکان بن عامر بن ارفخشذ....
1444) تفسیر بیضاوی 3 / 29.
1445) تفسیر قمی 2 / 42.
1446) کمال الدین و تمام النعمة 390.
1447) تفسیر عیاشی 2 / 340؛ قصص الانبیاء راوندی 121، و در آن تعداد چشمه های آب شصت و هشت آمده است.
1448) کمال الدین و تمام النعمة 391؛ مسکن الفؤاد 109.
1449) کافی 3 / 494؛ تهذیب الاحکام 3 / 252؛ من لا یحضره الفقیه 1 / 232.
1450) مهج الدعوات 310.
1451) امالی شیخ صدوق 173.
1452) قصص الانبیاء راوندی 164.
1453) امالی شیخ صدوق 292.
1454) توحید شیخ صدوق 133؛ امالی شیخ صدوق 413.
1455) در مصدر مرتبه سوم آمده است که صحیحتر بنظر می رسد زیرا که مطابقت دارد با فرموده حضرت که باید دو ثلث نیکوئی برای مادر است و یک ثلث آن برای پدر.
1456) امالی شیخ صدوق 413.
1457) کافی 8 / 42؛ تحف العقول 490.
1458) امالی شیخ صدوق 530؛ معانی الاخبار 55.
1459) سوره قصص: 46.
1460) تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام 31؛ علل الشرایع 417؛ عیون اخبار الرضا 1 / 283.
1461) توحید شیخ صدوق 424؛ عیون اخبار الرضا 1 / 161.
1462) کافی 5 / 262.
1463) کافی 2 / 496 و 497؛ علل الشرایع 284؛ عیون اخبار الرضا 1 / 127، و در دو مصدر اخیر روایت با اختصار ذکر شده است.
1464) کافی 4 / 64.
1465) کافی 4 / 64.
1466) سوره جمعه: 6.
1467) تفسیر قمی 2 / 366.
1468) خصال 642.
1469) خصال 217؛ روضة الواعظین 469.
1470) امالی شیخ طوسی 229؛ امالی شیخ مفید 188؛ اختصاص 226.
1471) امالی شیخ طوسی 238؛ المؤمن 17؛ التمحیص 55.
1472) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 205.
1473) قصص الانبیاء راوندی 153؛ امالی شیخ مفید 156.
1474) قصص الانبیاء راوندی 154.
1475) محاسن 1 / 79.
1476) قصص الانبیاء راوندی 161؛ کافی 2 / 98.
1477) قصص الانبیاء راوندی 161.
1478) قصص الانبیاء راوندی 161.
1479) کتاب الزهد 9.
1480) کتاب الزهد 38.
1481) قصص الانبیاء راوندی 162؛ کافی 2 / 135.
1482) قصص الانبیاء راوندی 163.
1483) قصص الانبیاء راوندی 164.
1484) قصص الانبیاء راوندی 165.
1485) قصص الانبیاء راوندنی 165؛ کافی 2 / 195.
1486) قصص الانبیاء راوندی 165، و در آنجا روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است.
1487) قصص الانبیاء راوندی 166.
1488) کتاب الزهد 58.
1489) کشف الغمه 2 / 334.
1490) کافی 1 / 230؛ بصائر الدرجات 208.
1491) کافی 2 / 304.
1492) کافی 2 / 307.
1493) کافی 6 / 369؛ مکارم الاخلاق 160.
1494) کافی 2 / 94.
1495) کافی 5 / 91.
1496) ربیع الابرار 2 / 388.
1497) کافی 8 / 129.
1498) امالی شیخ صدوق 165؛ قصص الانبیاء راوندی 161.
1499) قصص الانبیاء راوندی 174.
1500) کامل ابن اثیر 1 / 197.
1501) تهذیب الاحکام 8 / 325.
1502) عیون اخبار الرضا 2 / 47؛ مناقب ابن المغازلی 108؛ فرائد السمطین 2 / 263.
1503) کمال الدین و تمام النعمة 153.
1504) سوره احزاب: 33.
1505) کمال الدین و تمام النعمة 27.
1506) قصص الانبیاء راوندی 176.
1507) قصص الانبیاء راوندی 175.
1508) کمال الدین و تمام النعمة 524.
1509) تهذیب الاحکام 1 / 114.
1510) کامل الزیارات 76؛ قصص الانبیاء راوندی 143.
1511) کافی 1 / 293.
1512) قصص الانبیاء راوندی 173.
1513) مجمع البیان 2 / 179؛ عرائس المجالس 248؛ کامل بن اثیر 1 / 202.
1514) ارشاد شیخ مفید 1 / 345؛ الطرائف 84؛ البدایة و النهایة 6 / 80؛ مناقب ابن المغازلی 126؛ کفایة الطالب 381.
1515) سوره اعراف: 175.
1516) سوره اعراف: 176.
1517) البدایة و النهایة 1 / 300؛ تاریخ طبری 1 / 258.
1518) تفسیر قمی 1 / 248.
1519) امالی شیخ صدوق 262؛ ارشاد شیخ مفید 2 / 8 کنزالعمال 13 / 193.
1520) مهج الدعوات 256.
1521) کافی 2 / 364.
1522) مروج الذهب 1 / 65.