فهرست کتاب


حیوة القلوب جلد 1(تاریخ پیامبران علیهم السلام و بعضی از قصه های قرآن )

علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

باب دوم: در بیان فضائل و تواریخ و قصص آدم و حوا علیهما السلام و اولاد کرام ایشان است و مشتمل بر چند فصل است

فصل اول: در بیان فضیلت حضرت آدم و حوا صلوات الله علیهما، و علت تسمیه ایشان، و ابتدای خلق ایشان و بعضی از احوال ایشان است

به سندهای معتبر از حضرت امام محمد باقر و امام جعفرصادق منقول است که: آدم را برای این آدم نامیدند که او از ادیم ارض، یعنی از روی زمین خلق شد، و حوا را برای این حوا نامیدند که از استخوان دنده حی، یعنی زنده، که آدم باشد خلق شد.(192)
و بعضی گفته اند که: ادیم ارض زمین چهارم است.(193)
و به روایت دیگر منقول است که عبدالله بن سلام(194) از رسول خدا پرسید: چرا آدم را آدم نامیدند؟
فرمودند: برای اینکه از خاک روی زمین خلق شد.
پرسید که: آدم از همه خاکها خلق شد یا از یک خاک؟
فرمود که: اگر از یک خاک خلق می شد، مردم یکدیگر را نمی شناختند و همه بر یک صورت بودند.
پرسید که: ایشان را در دنیا مثلی و مانندی هست؟
فرمود: خاک مثل ایشان است که در خاک، سفید و سبز و سرخ و رنگین و سرخ نیم رنگ و رنگ خاکی و کبود هست، و در آن شیرین و شوره زار و هموار و ناهموار و زمین سخت هست، پس به این سبب در میان مردم نرم و درشت و سفید و زرد و سرخ و رنگین و نیم رنگ و سیاه هست به رنگهای خاک.
پرسید که: آدم از حوا بهم رسیده است یا حوا از آدم؟
فرمود که: بلکه حوا را خلق کرده اند از آدم، اگر آدم از حوا خلق می شد طلاق به دست زنان می بود و به دست مردان نمی بود.
پرسید که: از کل آدم خلق شد یا از بعض او؟
فرمود: اگر از کل او خلق می شد، در قصاص، حکم مردان و زنان یکی بود.
پرسید که: از ظاهر آدم خلق شد یا از باطن او؟
فرمود که: از باطن او، و اگر از ظاهر او خلق می شد هر آینه زنان بی چادر می گشتند چنانچه مردان می گردند، پس به این سبب لازم شده است که زنان خود را مستور گردانند. پرسید که: از جانب راست آدم مخلوق شد یا از جانب چپ؟
فرمود: اگر از جانب راستش مخلوق می شد هر آینه مرد و زن در میراث مساوی بودند، چون از جانب چپ او مخلوق شده است زن یک سهم می برد از میراث و مرد دو سهم، و شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.
پرسید که: از کجای او مخلوق شد؟
فرمود: از طینتی که زیاد آمد از دنده های پهلوی چپ او.(195)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: زن را برای این مرأه می گویند که از مرء، یعنی مرد خلق شده است، زیرا که حوا از آدم خلق شد.(196)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: زنان را برای این نساء می گویند که آدم را انسی بغیر از حوا نبود.(197)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: حق تعالی خلق کرد آدم را از گل روی زمین، پس بعضی شوره بود و بعضی طیب و نیکو بود، و به این سبب در ذریه آدم، صالح و فاسق بهم رسید.(198)
و به سند موثق منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: چون حق تعالی جبرئیل را فرستاد به زمین که برگیرد آن قبضه خاک را که آدم را می خواست از آن خلق کنند، زمین گفت: پناه به خدا می برم از آنکه چیزی از من برداری، پس برگشت و گفت: پروردگارا! پناه به تو برد؛ پس اسرافیل را فرستاد و او را مخیر گردانید، پس زمین پناه به خدا برد، و او برگشت؛ پس میکائیل را فرستاد و او را مخیر گردانید، و او نیز به استغاثه زمین برگشت؛ پس ملک الموت را فرستاد و امر نمود او را بر سبیل حتم که قبضه ای از خاک برگیرد، چون زمین پناه به خدا برد، ملک الموت گفت: من نیز پناه به خدا می برم از آنکه برگردم و قبضه ای از تو برندارم، پس قبضه ای از جمیع روی زمین گرفت.(199)
و به سند صحیح از آن حضرت منقول است که: ملائکه می گذشتند به جسد حضرت آدم که از گل ساخته بودند و در بهشت افتاده بود و می گفتند: از برای امر عظیمی تو را خلق کرده اند.(200)
و به سند معتبر منقول است که: امامزاده عبدالعظیم رضی الله عنه عریضه ای نوشت به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه السلام که: چه علت دارد که غایط و فضله آدمی بی بو می باشد؟
در جواب نوشت آن حضرت که: حق تعالی حضرت آدم را خلق کرد و جسدش طیب بود، و چهل سال افتاده بود و ملائکه می گذشتند بر او و می گفتند که: از برای امر عظیمی آفریده شده، و شیطان از دهانش داخل می شد و از جانب دیگر بیرون می رفت، پس به این سبب چنین شد که هر چه در جوف حضرت آدم باشد خبیث و بدبو و غیر طیب باشد.(201)
و در روایت دیگر از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم(202) منقول است که: روح آدم را چون امر کردند که داخل جسد آن حضرت شود، کراهت داشت و نخواست، پس امر کرد خدا که داخل شود با کراهت و بیرون رود با کراهت.(203)
و به سند معتبر منقول است که ابوبصیر از آن حضرت سؤال کرد که: به چه علت حق تعالی حضرت آدم را بی پدر و مادر خلق نمود، و حضرت عیسی را بی پدر خلق نمود، و سایر مردم را از پدران و مادران خلق کرد ؟
فرمود که: تا مردم بدانند تمامیت قدرت او را که قادر است خلق نماید مخلوقی را از ماده بی نر، همچنان که قادر است خلق کننده بی نر و ماده، و بدانند که خالق این خلایق است و بر همه چیز قادر است.(204)
در حدیث معتبر دیگر فرمود که: چون حق تعالی آفرید آدم را و دمید در او روح را، پیش از آنکه روح در تمام بدن او جاری شود - و به روایت دیگر چون روح به زانوی او رسید(205) - جست که برخیزد، نتوانست و بیفتاد، پس حق تعالی فرمود خلق الانسان عجولا(206) یعنی: آفریده شده است انسان تعجیل کننده.(207)
و در کتب معتبره از سلمان فارسی رضی الله عنه منقول است که چون حق تعالی خلق کرد آدم را، اول چیزی که از او خلق کرد، دیده های او بود، پس نظر کرد بسوی بدنش که چگونه مخلوق می شود؛ و چون نزدیک شد که تمام شود و هنوز پاهایش تمام نشده بود خواست که برخیزد، نتوانست، و لهذا حق تعالی می فرماید خلق الانسان عجولا، پس چون روح در تمام بدن او دمیده شد، در همان ساعت خوشه انگوری را گرفت و تناول نمود.(208)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: پدران اصل سه تا بودند: آدم که مؤمن از او بهم رسید؛ و جان که کافر از او متولد شد؛ و شیطان که در میان اولاد او نتاج نمی باشد، تخم می گذارند و جوجه بر می آورنند، و فرزندانش همه نرند و ماده در میان ایشان نمی باشد.(209)
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حق تعالی اراده کرد که خلقی به دست قدرت خود بیافریند، و این بعد از آن بود که از جن و نسناس هفت هزار سال گذشته بود که در زمین بودند، و می خواست که حضرت آدم را خلق نماید پس گشود طبقات آسمانها را و گفت به ملائکه که: نظر کنید بسوی اهل زمین از خلق من از جن و نسناس.
پس چون دیدند ملائکه اعمال قبیحه ایشان را از گناهان و خون ریختن و فساد در زمین به ناحق، عظیم نمود نزد ایشان و غضب کردند از برای خدا، و به خشم آمدند بر اهل زمین، و ضبط نتوانستند نمود خود را از غضب، پس گفتند، ای پروردگار ما! توئی عزیز قادر جبار قاهر عظیم الشأن، و اینها آفریده های ضعیف ذلیل تو اند، و در قبضه قدرت تو می گردند، و به روزی تو تعیش می کنند، و به عافیت تو بهره مند می گردند، و تو را معصیت می نمایند به مثل این گناهان عظیم، و تو به خشم نمی آئی و غضب نمی کنی بر ایشان و انتقام نمی کشی از برای خود از ایشان به سبب آنچه می شنوی از ایشان و می بینی، و این بر ما عظیم نمود، و بزرگ می دانیم این را در حق تو.
پس چون حق تعالی این سخنان را از ملائکه شنید فرمود: بدرستی که من قرار می دهم در زمین جانشینی که حجت من باشد در زمین بر خلق من.
پس ملائکه گفتند که: تنزیه می کنیم تو را، آیا در زمین قرار می دهی جمعی را که فساد کنند در زمین، چنانچه فرزندان جان فساد کردند، و خونها بریزند چنانچه فرزندان جان ریختند، و حسد به یکدیگر برند و با یکدیگر در مقام بغض و عداوت باشنند؟ پس این خلیفه را از ما قرار ده که ما حسد نمی بریم و عداوت نمی کنیم و خون نمی ریزیم، و تسبیح می گوئیم تو را به حمد تو، و تو را تنزیه می کنیم.
پس حق تعالی فرمود که: من می دانم چیزی چند که شما نمی دانید، من می خواهم خلق کنم خلقی را به دست قدرت خود، و بگردانم از ذریت او پیغمبران و رسولان و بندگان شایسته خدا و امامان هدایت یافته، و بگردانم ایشان را خلیفه های خود بر خلق خود در زمین که ایشان را نهی کنند از معصیت من، و بترسانند از عذاب من، و هدایت نمایند ایشان را بسوی طاعت من، و ایشان را ببرند به راه رضای من، و حجت خود گردانم ایشان را بر خلق خود، و نسناس را از زمین خود دور گردانم، و زمین را پاک کنم از ایشان، و نقل کنم متمردان عاصیان جن را از مجاورت خلق کرده ها و برگزیده های خود، و ساکن گردانم ایشان را در هوا و در اطراف زمین که مجاور نسل خلق من نباشندن، و میان جن و میان نسل خلق حجابی قرار دهم که نسل خلق من جن را نبینند و با ایشان همنشینی و خلطه نکنند، پس هر که نافرمانی کند مرا از نسل خلق من که برگزیده ام ایشان را، ساکن می گردانم ایشان را در مسکن عاصیان خود، و وارد می سازم ایشان را در محل ورود ایشان که جهنم باشد، و پروا نمی کنم.
پس ملائکه گفتند که: ای پروردگار ما! بکن آنچه می خواهی که ما نمی دانیم مگر آنچه تو ما را تعلیم کرده ای، و توئی دانا و حکیم.
پس حق تعالی ایشان را دور کرد از عرش پانصد ساله راه، و پناه به عرش بردند، و به انگشتان اشاره کردند از روی تذلل و فروتنی. پس چون پروردگار عالم تضرع ایشان را مشاهده نمود، رحمت خود را شامل حال ایشان گردانید، و بیت المعمور را از برای ایشان وضع کرد و فرمود: طواف کنید در دور آن و عرش را بگذارید که آن موجب خشنودی من است.
پس طواف کردند به آن بیت المعمور - و آن خانه ای است که هر روز هفتاد هزار ملک داخل آن می شوند و دیگر هرگز به آن عود نمی کنند - پس خدا بیت المعمور را از برای توبه اهل آسمان، و کعبه را برای اهل زمین مقرر فرمود.
پس حق تعالی فرمود که: من می آفرینم بشری از از صلصال - یعنی از گل خشک شده که صدا کند، یا گل نرم که با ریگ مخلوط باشد - از حما مسنون یعنی از گل متغیر شده بدبو، یا ریخته شده - پس او را درست بسازم و از روح برگزیده خود در او بدمم، پس درافتید برای او سجده کنندگان.(210)
و این مقدمه ای بود از خدا در حق آدم پیش از آنکه او را خلق کند که حجت خود را بر ایشان تمام کند.
پس پروردگار ما کفی از آب شیرین گرفت و با خاک مخلوط کرد و گفت: از تو می آفرینم پیغمبران و رسولان و بندگان شایسته و امامان هدایت یافته خود و خوانندگان بسوی بهشت و اتباع ایشان را تا روز قیامت، و پروا ندارم، و کسی از من سؤال نمی کند از آنچه کرده ام، و ایشان سؤال کرده می شوند؛ و یک کف دیگر گرفت از آب شور و تلخ و مخلوط به خاک گردانید و فرمود که: از تو خلق می کنم جباران و فراعنه و عاصیان و برادران شیاطین و خوانندگان مردم بسوی آتش تا روز قیامت و اتباع ایشان را، و پروا ندارم، و کسی را نیست که از من سؤال کند از آنچه می کنم، و همه سؤال کرده می شوند از آنچه می کنند.
و در ایشان شرط کرد بدا را، که اگر خواهد تغییر دهد، و در اصحاب الیمین شرط کرد بدا را، و هر دو را با هم مخلوط کرد و در پیش عرش ریخت، و هر دو پاره گلی چند بودند، پس امر فرمود چهار ملک را که موکلند به بادها، یعنی شمال و جنوب و صبا و دبور که جولان نمایند بر این پاره گل، پس اینها را بر هم زدند و پاره پاره کردند و به اصلاح آوردند، و طبایع چهارگونه را در آن جاری کردند که سودا و خون و صفرا و بلغم باشند: پس سودا از جهت شمال است، و بلغم از جهت صبا، و صفرا از جهت دبور، و خون از جهت جنوب. پس مستقل شد شخص آدم و بدنش تمام شد، پس از ناحیه سودا او را لازم شد محبت زنان و طول امل و حرص؛ و از ناحیه بلغم، محبت خوردن و آشامیدن و نیکی و حکم و مدارا؛ و از ناحیه صفرا، غضب و سفاهت و شیطنت و تجبر و تمرد و تعجیل در امور؛ و از ناحیه خون، محبت زنها و لذتها و مرتکب محرمات و شهوتها شدن.
فرمود که: چنین یافتم در کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام، پس خلق کرد آدم را، پس چهل سال ماند چنین صورت بسته، و شیطان لعین به او می گذشت و می گفت: از برای امر بزرگی آفریده شده ای، پس شیطان گفت که: اگر خدا مرا امر کند به سجود این، هر آینه معصیت او خواهم کرد، پس حق تعالی روح در جسد آدم دمید، چون روح به دماغش رسید عطسه کرد پس گفت: الحمدلله رب العالمین، حق تعالی به او خطاب کرد که: یرحمک الله، حضرت صادق فرمود: پس سبقت گرفت از برای او رحمت از جانب خدا.(211)
و به طرق مخالفین از عبدالله بن عباس منقول است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: چون حق تعالی آدم را خلق کرد، او را نزد خود بازداشت، پس عطسه ای کرد و حق تعالی او را الهام کرد که خدا را حمد کرد، پس حق تعالی فرمود که: ای آدم! مرا حمد کردی، بعزت و جلالت خود سوگند می خورم که اگر نه آن دو بنده بودند که می خواهم ایشان را خلق کنم در آخر الزمان، تو را خلق نمی کردم.
آدم گفت: پروردگارا! به قدری که ایشان را عزت در نزد تو هست، اسم ایشان چیست؟
خطاب رسید به او که: ای آدم! نظر کن بسوی عرش؛ پس چون نظر کرد، دو سطر دید که به نور بر عرش نوشته است: در سطر اول نوشته است: لا اله الله محمد نبی الرحمة و علی مفتاح الجنة یعنی: محمد پیغمبر رحمت است و علی کلید بهشت است، و در سطر دیگر نوشته است که: سوگند خورده ام به ذات مقدس خود که رحم کند هر که را با ایشان موالات و دوستی کند، و عذاب کنم هر که را با ایشان معادات و دشمنی کند.(212)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: جمع شدند فرزندان آدم در خانه، پس نزاع کردند، بعضی با بعضی گفتند که: بهترین خلق خدا پدر ماست آدم، و بعضی گفتند: بهترین خلق خدا ملائکه مقربانند، و بعضی گفتند: حاملان عرشند، در این حال هبة الله داخل شد، بعضی از ایشان گفتند که: آمد کسی که حل این مشکل بکند. چون سلام کرد و نشست، پرسید که: در چه سخن بودید؟ ایشان آنچه مذکور شده بود نقل کردند، گفت، اندکی صبر کنید تا من بسوی شما برگردم.
پس به نزد پدرش حضرت آدم آمد و واقعه را عرض کرد، آدم گفت که: ای فرزند! من ایستادم نزد خداوند عالمیان، پس نظر کردم بسوی سطری که بر روی عرش نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم محمد و آل محمد خیر من کل مخلوق خلق الله(213) یعنی: محمد و آل محمد بهترند از هر که خدا خلق کرده است.(214)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: مخلوق شد حوا از دنده کوچک حضرت آدم در وقتی که او خواب بود، و به جای آن دنده، گوشت رویانیده.(215)
و سند معتبر از حضرت صادق منقول است که: حق تعالی خلق کرد حضرت آدم را از آب و خاک، پس همت پسران آدم مصروف است در تعمیر و تحصیل آب و خاک؛ و حوا را خلق کرد از آدم، پس همت زنان مقصور است بر مردان، پس ایشان را محافظت نمایید در خانه ها.(216)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است: حوا را حوا نامیدند برای اینکه از حی مخلوق شد، چنانچه حق تعالی می فرماید که خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها.(217)(218)
مؤلف گوید که: این حدیث و بعضی از احادیث دیگر که ذکر نکردیم - مثل آن که منقول است که زن از استخوان کج خلق شده است، اگر خواهی او را راست کنی شکسته می شود و اگر با او مدارا کنی از او منتفع می شوی(219) - دلالت می کند بر آنکه حضرت حوا از دنده پهلوی حضرت آدم آفریده شده است، و مشهور میان مفسران و مورخان اهل سنت این است، و ایشان استدلال کرده اند به آنچه نقل کرده اند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که: چون حق تعالی حضرت آدم را خلق کرد، او را به خواب رد، پس حوا از یک دنده از دنده های چپ او آفریده شد، پس بیدار شد او را دید و میل کرد به جانب او و الفت گرفت بسوی او چون از جزو او خلق شده بود و به این آیه کریمه که گذشت نیز استدلال نموده اند، زیرا که فرموده است: خدا خلق کرده است شما را از یک نفس، و اگر حوا از آدم مخلوق نشده باشد، از دو نفس خلق شده خواهند بود، و باز فرموده است: خلق کرد از آن نفس جفت او را و این هم دلالت می کند بر اینکه حوا از آدم مخلوق شده است.(220)
و جمعی از علمای عامه و اکثر علمای خاصه را اعتقاد آن است که از جزو آدم مخلوق شده است و جزو را رد کرده اند که ضعیف است، و جواب از آیه به چند وجه می توان گفت: اما اول آیه، پس ممکن است که مراد این باشد که شما را از یک پدر خلق کرده است، و این منافات ندارد با اینکه مادر هم دخل داشته باشد، و ممکن است که من ابتدائی باشد، یعنی از یک نفس خلق کرده شما را، یعنی اول او را آفرید.
اما آخر آیه، پس جواب می توان گفت که: مراد از خلق منها این باشد که از جنس و نوع آن نفس جفت او را خلق کرد، چنانچه در جای دیگر فرموده است که: خلق کرد از نفس شما ازواج شما را(221)، و ایضا ممکن است که من تعلیلی باشد، یعنی از برای آن نفس جفت او را خلق کرد، و این قول اصح اقوال است، و از اقوال عامه دورتر است، و احادیث سابقه یا محمول بر تقیه است یا مراد این است که از طینت ضلعی از اضلاع آدم خلق شده است، چنانچه در حدیث معتبر منقول است از زراره که گفت: سؤال کردند از حضرت صادق علیه السلام از کیفیت خلقت حوا، و گفتند که: نزد ما جمعی هستند که می گویند که حق تعالی خلق کرد حوا را از دنده های جانب چپ آدم، فرمود که: خدا منزه است و عالی تر است از آنچه ایشان می گویند، کسی که این را می گوید قائل می شود که خدا قدرت نداشت که خلق کند از برای آدم زوجه او را از غیر دنده او، و راه می دهد سخن گوینده از اهل تشنیع را که بگوید: بعضی از جسد آدم با بعضی دیگر از جسد خود جماع می کرده است، چون حوا از دنده او خلق شده است، چه چیز باعث شده ایشان را که این سخنان گویند؟ خدا حکم کند میان ما و ایشان.
پس فرمود که: چون حق تعالی خلق کرد آدم را از خاک، امر کرد ملائکه را که از برای او سجده کنند، و خواب را بر او غالب گردانید، پس از نو پدید آورد از برای او خلقی و او را در فرجه میان پاهای او ساکن گردانید از برای اینکه زنان تابع مردان باشند، پس حوا به حرکت آمد و از حرکت او آدم بیدار شد، چون بیدار شد ندا رسید به حوا که: دور شو از آدم.
پس چون آدم نظرش بر حوا افتاد، خلق نیکوئی دید که شبیه است به صورت او اما ماده است، پس با حوا سخن گفت، حوا نیز جواب او را گفت. پس آدم به حوا گفت: تو کیستی؟
گفت: من خلقی ام که خدا مرا خلق کرده است، چنانچه می بینی.
در آن وقت آدم مناجات کرد که: پروردگارا! کیست این خلق نیکو که قرب او مونس من گردیده، و نظر کردن بسوی او مرا از وحشت بیرون آورد؟
حق تعالی فرمود که: این کنیز من حواست، می خواهی که با تو باشد، و مونس تو باشد، و با تو سخن گوید: و به هر چه او را امر نمائی اطاعت کند؟
گفت: بلی ای پروردگار من، تو را به این سبب شکر و حمد خواهم کرد تا زنده باشم. حق تعالی فرمود که: پس خطبه و خواستگاری کن او را بسوی خود، که این کنیز، کنیز من است و از برای دفع شهوت تو خوب است. و در آن وقت حق تعالی شهوت مقاربت زنان را در او قرار داد، و پیشتر معرفت امور را به او تعلیم کرده بود.
پس آدم گفت: پروردگارا! از تو خواستگاری می کنم او را، پس به چه چیز در برابر این نعمت از من راضی می شوی؟
فرمود که: رضای من آن است که معالم دین مرا به او بیاموزی.
آدم گفت: قبول کردم که این کار را بکنم اگر تو خواهی.
حق تعالی فرمود که: من خواستم و او را به تو تزویج کردم، او را بسوی خود بر.
آدم گفت به حوا که: بیا بسوی من.
حوا گفت: تو بیا بسوی من.
پس حق تعالی امر کرد آدم را که برخیزد و بسوی او برود. پس برخاست و بسوی او رفت، و اگر نه این بود، هر آینه زنان می بایست بسوی مردان روند و ایشان را خواستگاری کنند برای خود. پس این است قصه حوا و آدم.(222)
و به سند معتبر منقول است که ابوالمقدار(223) از امام محمد باقر علیه السلام سؤال کرد که: حق تعالی از چه چیز خلق کرد حوا را؟
فرمود که: مردم چه می گویند؟
گفت: می گویند که خدا او را خلق کرد از دنده ای از دنده های آدم.
فرمود که: دروغ می گویند، خدا عاجز بود که از غیر ضلع او خلق کند؟
گفت: فدای تو شوم از چه چیز خلق کرد او را؟
فرمود: خبر داد مرا پدرم از پدرانش که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: حق تعالی قبضه ای از خاک را برگرفت و به دست قدرت خود، و آدم را از آن خلق کرد، و قدری از آن خاک زیاد آمد، حوا را از آن خلق کرد.(224)
و علمای خاصه و عامه از وهب بن منبه روایت کرده اند که: حق تعالی خلق کرد حوا را از زیادتی طینت آدم بر صورت او، و خواب را بر او مستولی گردانیده بود، و این را در خواب به او نمود، و آن اول خوابی بود که در زمین دیدند، پس بیدار شد و حوا را نزد سر خود دید، پس حق تعالی به او وحی کرد که: ای آدم! کیست اینکه نزد تو نشسته است؟ گفت: آن است که در خواب به من نمودی، پس به او انس گرفت.(225)
و به سند معتبر منقول است که یهودی آمد به خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام و سؤال نمود که: چرا آدم را آدم و حوا را حوا نامیدند؟
فرمود: آدم را برای این آدم گفتند که از ادیم زمین یعنی روی زمین مخلوق شد، زیرا که حق تعالی جبرئیل را فرستاد و او را امر کرد که از روی زمین چهار طینت سرخ و سفید و سیاه و خاکی رنگ بیاورد، و فرمود که اینها را از زمین هموار و ناهموار و نرم و سخت بیاورد، و امر کرد او را که چهار آب بیاورد: آب شیرین و آب شور و آب تلخ و آب گندیده، پس امر کرد که آن آبها را در آن خاکها بریزد، پس آب شیرین را در حلقش قرار داد، و آب شور را در چشمهایش، و آب تلخ را در گوشهایش، و آب گندیده را در بینیش؛ و حوا را برای این حوا گفتند که از حیوان خلق شد.(226)
و به اسانید معتبره از حضرت امیرالمؤمنین منقول است که در وصف خلق حضرت آدم فرمود که: پس حق تعالی جمع نمود از سخت و سست و نرم و درشت و شیرین و شوره زمین، خاکی که آب بر آن ریخت تا تر شد، و آب را با خاک ممزوج گردانید تا اجزایش به یکدیگر چسبید، پس خلق کرد از آن صورتی صاحب دست و پا و جوارح و اعضا و بندها و پیوندها، و خشک کرد آن گل را تا محکم شد، و سخت گردانید تا صاحب صدا گردید مانند سفال، و او را گذاشت تا وقتی که مقدر کرده بود که روح در او بدمد، پس دمید در او از روح برگزیده خود، پس متمثل شد انسانی صاحب اندیشه ها که به جولان می آورد آنها را، و صاحب فکری که به آن تصرف در امور می کرد، و صاحب جوارحی که آنها را خدمت می فرمود، و صاحب آلتی چند که به احوال مختلفه آنها را می گردانید، و صاحب شناسائی که به آن فرق می کرد میان حق و باطل و چشیدنیهاو بوئیدنیها و رنگها و سایر اجناس، و او را معجونی گردانید به طینت و خلقت انواع مختلفه و اشباه مؤتلفه و ضدی چند که با هم دشمنی می کنند، و خلطی چند که از هم نهایت دوری دارند از حرارت و برودت و تری و خشکی و دلگیری و شادی.(227)
و سید بن طاووس علیه الرحمه ذکر کرده است که: در صحف ادریس علیه السلام دیدم در صفت خلق آدم فرموده است که: حق تعالی به زمین شناساند که از آن خلقی خواهد آفرید که بعضی از ایشان اطاعت خواهند کرد و بعضی نافرمانی خواهند کرد، پس زمین بر خود لرزید و طلب عطف و شفقت از حق تعالی نمود، و سؤال کرد که از او برندارند کسی را که نافرمانی او کند و داخل جهنم شود، پس جبرئیل آمد که طینت آدم را از زمین بردارد پس سؤال کرد از او بعزت خدا که برندارد تا او تضرع کند به درگاه خدا، پس تضرع کرد و حق تعالی امر کرد جبرئیل را که برگردد، پس امر کرد میکائیل را، و باز چنین کرد(228)، پسس امر کرد اسرافیل، و باز چنین کرد، پس امر کرد عزرائیل را، چون به زمین آمد که بردارد، زمین بلرزید و تضرع کرد، عزرائیل گفت که: پروردگار من مرا امر کرده است و آن را بعمل می آورم، خواه خوش آید تو را و خواه بد آید، پس یک قبضه از خاک گرفت چنانچه حق تعالی امر فرموده بود، و برد بسوی آسمان و در محل خود ایستاد، خدا به او وحی نمود که: چنانچه طینت ایشان را از زمین قبض کردی و زمین نمی خواست، همچنین روح هر که به روی زمین است؛ و هر که مردن را بر او حکم کرده ام، از امروز تا روز قیامت، همه را تو قبض خواهی کرد.
پس چون صباح روز یکشنبه دوم شد، که روز هشتم ابتدای خلق دنیا بود، امر کرد ملکی را که طینت آدم را خمیر کرد و مخلوط نمود بعضی را به بعضی، و چهل سال آن را خمیر کرد، پس آن را چسبنده گردانید، پس لجن متغیر گردانید چهل سال، پس آن را خشک کرد مانند سفال کوزه گران چهل سال(229)، پس چون صد و بیست سال از ابتدای تخمیر طینت آدم گذشت، با ملائکه گفت که: من خلق می کنم بشری از خاک، پس چون او را درست کنم و روح در او بدمم، به سجده افتید از برای او، پس گفتند: بلی، پس خلق کرد خدا آدم را بر همان صورت که آن را تصویر و تقدیر کرده بود در لوح محفوظ، پس او را جسدی ساخت که افتاده بود بر سر راهی که ملائکه از آنجا به آسمان می رفتند چهل سال، پس جن چون در زمین فساد کردند، ابلیس از میان ایشان شکایت کرد بسوی خدا از فساد جن، و سؤال کرد از خدا که او با ملائکه باشد، و سؤال او را حق تعالی به اجابت مقرون گردانید و با ملائکه به آسمان رفت. و چون فساد جن در زمین بسیار شد، خدا امر کرد ابلیس را با ملائکه که بر زمین فرود آیند و ایشان را از زمین برانند، پس روح در بدن آدم دمید و ملائکه را امر کرد که از برای او سجده کنند، پس همه سجده کردند مگر شیطان که از جن بود و سجده نکرد، پس عطسه کرد حضرت آدم پس حق تعالی به او وحی نمود که: بگو الحمد لله رب العالمین، پس خدا به او گفت: رحمک الله(230) از برای این خلق کرده ام تو را که مرا یگانه بدانی و مرا عبادت کنی و حمد کنی و ایمان به من بیاوری و به من کافر نشوی و چیزی را شریک من نگردانی.(231)
به سند معتبر منقول است که شخصی(232)از حضرت امام رضا علیه السلام پرسید که: یابن رسول الله! مردم روایت می کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدرستی که خدا خلق کرد آدم را بر صورت او.
فرمود که: خدا بکشد ایشان را، اول حدیث را انداخته اند، بدرستی که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گذشت به دو شخصی که به یکدیگر دشنام می دادند، پس شنید که یکی با دیگری می گوید: خدا قبیح گرداند روی تو را و روی هر که را به تو می ماند، پس حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: ای بنده خدا! مگو این را به برادرت، بدرستی که حق تعالی آدم را بر صورت او آفریده است.(233)
و مثل این حدیث از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است.(234)
مؤلف گوید که: بنابراین دو حدیث، ضمیر صورت راجع به آن شخصی خواهد بود که دشنام داده می شد؛ و بعضی گفته اند که: راجع به خدا است. و مراد از صورت، صفت است، یعنی او را مظهر صفات کمالیه خود گردانیده است، یا مراد همان صورت ظاهر باشد، و اضافه از برای تشریف باشد یعنی صورتی که پسندیده و برگزیده بود از برای او؛ و بعضی گفته اند که ضمیر راجع است به آدم، یعنی صورتی که مناسب و لایق این بود، یا آنکه در اول حال او را بر صورتی خلق کرد که در آخر مردم او را مشاهده می کردند، نه مثل دیگران که به تدریج بزرگ می شوند و تغییر در صورت و احوال ایشان بهم می رسد.(235)
و مؤید بعضی از این وجوه در حدیث معتبر منقول است که از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند از معنی این حدیث، فرمود که: این صورت محدثه آفریده شده است که خدا برگزیده بود و اختیار کرده بود بر سایر صورتهای مختلفه، پس آن را به خود نسبت داد چنانکه کعبه را به خود نسبت داد و فرمود که: (بیتی)(236)، و روح را به خود نسبت داد و فرمود که: بدمم در او از روح خود(237)(238)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است: حق تعالی چون خواست که حضرت آدم را بیافریند، جبرئیل را فرستاد در ساعت اول روز جمعه، پس به دست راست خود قبضه ای برگرفت، پس رسید قبضه اش از آسمان هفتم به آسمان اول، و از هر آسمانی تربتی گرفت؛ و قبضه ای دیگر گرفت از زمین هفتم بالا تا زمین هفتم پائین، پس امر نمود جبرئیل را که قبضه اول را به دست راست گرفت و قبضه دیگر را به دست چپ گرفت، پس آنچه در دست راست بود حق تعالی به آن گفت که: از توست رسولان و پیغمبران و اوصیا و صدیقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر که من کرامت او را می خواهم، و گفت به آنچه در دست چپ بود که: از توست جباران و مشرکان و کافران و طاغوتها و هر که خواهم خواری و شقاوت او را. پس هر دو طینت با هم مخلوط شد، و این است معنی قول خدا ان الله فالق الحب و النوی(239) یعنی: بدرستی که خدا شکافنده حب است و نوی، فرمود که: حب طینت مؤمنان است که خدا محبت خود را بر آن افکنده است، و نوی طینت کافران است که از هر چیزی دور شده اند، و این است معنی آنچه خدا فرموده است یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی(240) یعنی: بیرون آورد زنده را از مرده، و بیرون می آورد مرده را از زنده، پس زنده آن مؤمنی است که بیرون می آید او از طینت کافر، و مرده آن کافری است که از طینت مؤمن بیرون می آید.(241)
و به سند موثق از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: حق تعالی پیش از آنکه خلایق را خلق کند فرمود که: آب شیرین باش تا از تو خلق کنم بهشت و اهل طاعت خود را، و آب شور و تلخ باش تا از تو خلق کنم جهنم و اهل معصیت خود را، پس امر کرد که این دو آب با هم مخلوط شدند، پس به این سبب کافر از مؤمن و مؤمن از کافر به هم می رسد، پس خاکی گرفت از زمین و بر هم مالید و افشاند پس مانند مورچگان به حرکت آمدند، پس به اصحاب دست راست گفت: بروید بسوی بهشت به سلامت، و به اصحاب دست چپ گفت: بروید بسوی آتش و پروا ندارم.(242)
و در روایت حسن فرمود: قبضه ای گرفت از خاک تربت آدم پس آب شیرین بر آن ریخت، و چهل صباح گذشت، پس چون آن طینت خمیر شد جبرئیل آن را بر هم مالید مالیدن سخت، پس بیرون رفتند مانند مورچه های ریزه از دست راست و دست چپش، پس امر کرد که آتشی افروختند و همه را امر کرد که داخل آن آتش شوند، و بر ایشان سرد و سلامت شد، و اصحاب دست چپ ترسیدند و داخل نشدند، و از آن روز فرمانبرداری و نافرمانی ایشان ظاهر شد، و فرمود که: باز خاک شوید به اذن من، پس آدم را از آن خاک آفرید.(243)
و در حدیث دیگر حسن دیگر از آن حضرت منقول است که: چون حق تعالی ذریت آدم را از پشت او بیرون آورد که پیمان از ایشان بگیرد به پروردگاری خود و پیغمبری هر پیغمبری، پس پیمان اول پیغمبری را که گرفت محمد بن عبدالله بود، پس خدا وحی فرمود به آدم که: نظر کن چه می بینی؟ پس نظر کرد آدم بسوی ذریت خود و ایشان ذرات بودند و پر کرده بودند آسمان را.
آدم گفت: چه بسیارند فرزندان من، و از برای امر بزرگی ایشان را خلق کرده ای و به چه سبب پیمان از ایشان گرفتی؟
فرمود: از برای اینکه مرا عبادت کنند، و چیزی را شریک من نگردانند و ایمان به پیغمبران من بیاورند و پیروی ایشان بکنند.
آدم گفت: پروردگارا! چرا بعضی از این ذرات را بزرگتر می بینم از بعضی؟ و بعضی نور بسیار دارند و بعضی نور کم دارند؟ و بعضی در اصل نور ندارند؟
فرمود که: از برای این، چنین خلق نموده ام ایشان را که امتحان کنم ایشان را در همه حالات.
آدم گفت: پروردگارا! مرا رخصت می دهی در سخن گفتن که سخن بگویم؟
فرمود: سخن بگو.
آدم گفت: پروردگارا! اگر ایشان را خلق می کردی بر یک مثال و یک مقدار و یک طبیعت و یک خلقت و یک رنگ و یک عمر و یک روزی، هر آینه بعضی بر بعضی ظلم نمی کردند، و میان ایشان حسد و دشمنی و اختلاف در هیچ چیز به هم نمی رسید.
حق تعالی فرمود: به روح برگزیده من سخن گفتی، و به ضعف طبیعت خود تکلم کردی چیزی را که تو را به آن علمی نیست، و منم خالق علیم و به علم خود اختلاف قرار دادم میان خلقت ایشان و مشیت که جاری می شود در میان ایشان امر من، و بازگشت همه بسوی تقدیر و تدبیر من است، و خلق مرا تبدیلی نیست، و خلق نکرده ام جن و انس را مگر برای آنکه مرا عبادت کنند، و آفریده ام بهشت را برای کسی که مرا عبادت و اطاعت کند و پیروی رسولان من کند از ایشان و پروا ندارم، و آفریده ام آتش جهنم را برای کسی که کافر شود به من و معصیت کند و متابعت رسولان من نکند و پروا ندارم، و آفریده ام تو را و فرزندان تو را بی آنکه احتیاجی بوده باشد مرا به تو یا به ایشان، و تو و ایشان را خلق نکرده ام مگر اینکه بیازمایم شما را که کدام یک نیکوکارترید در زندگی دنیا و آخرت و زندگی و مردن و طاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را، و چنین اراده کرده ام در تقدیر و تدبیر خود و به علم من که احاطه به جمیع احوال ایشان کرده است که مختلف گردانیدم صورتها و بدنها و رنگها و عمرها و روزیها و اطاعت و معصیت ایشان را، و در میان ایشان قرار دادم شقی و سعادتمند و بینا و نابینا و کوتاه و بلند و خوش رو و بد رو و دانا و نادان و مال دار و پریشان و اطاعت کننده و معصیت کننده و صحیح و بیمار و کسی که دردهای مزمن دارد و کسی که هیچ درد ندارد، تا نظر کند صحیح به بیمار و مرا حمد کند بر اینکه او را عافیت داده ام، و نظر کند بیمار بسوی صحیح و مرا دعا کند و سؤال کند که او را عافیت دهم و صبر کند بر بلای من پس او را ثواب دهم به عطای بزرگ خود، و نظر کند مال دار بسوی پریشان و مرا حمد گوید و شکر کند، و نظر کند پریشان به مال دار پس مرا بخواند و از من سؤال نماید، و مؤمن به کافر نظر کند و مرا حمد کند بر آنکه او را هدایت کرده ام؛ پس از برای این آفریده ام که امتحان کنم ایشان را در خوش حالی و بد حالی، و در عافیتی که به ایشان می بخشم و در بلائی که ایشان را به آن مبتلا کنم، و در آنچه به ایشان عطا کنم و در آنچه از ایشان منع کنم، و منم خداوند پادشاه قادر، و مرا است که جاری کنم آنچه مقدر گردانیده ام به هر نحو که تدبیر کرده ام، و مرا هست که تغییر دهم از اینها آنچه را خواهم بسوی آنچه خواهم، و مقدم گردانم آنچه را پس انداخته ام، و پس اندازم آنچه را پیش انداخته ام در تقدیر خود، و منم خداوندی که هر چه خواهم می توانم کرد، و کسی را نیست که از کرده من سؤال کند، و من از خلق خود سؤال می کنم از هر چه ایشان می کنند.(244)
مؤلف گوید: شرح و بیان و تأویل این احادیث مشکله، محتاج به بسط کلامی است که مناسب این مقام نیست و در کتاب بحارالانوار بیان شده است.(245)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: نقش نگین انگشتر حضرت آدم لا اله الا الله محمد رسول الله بود که با خود از بهشت آورده بود.(246)

فصل دوم: در خبر دادن جناب مقدس ایزدی ملائکه را از خلق آدم و امر کردن ایشان را به سجده او، و امتناع نمودن ابلیس لعین

در تفسیر حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مسطور است: و قوله تعالی (و اذ قال ربک للملائکة) یعنی: ابتدا کردن خلق از برای شما در وقتی بود که گفت پرودگار تو به ملائکه که بودند در زمین با شیطان و جن و فرزندان جان را از زمین بیرون کرده بودند، و عبادت الهی در زمین آسان شده بود: (انی جاعل فی الارض خلیفة) یعنی: بدرستی که من گردانیده ام در زمین خلیفه و جانشینی از برای خود بدل از شما و شما را از زمین بالا می برم، پس بر ایشان شدید و دشوار نمود این امر، زیرا که عبادت ایشان نزد برگشتن به آسمان بر ایشان دشوارتر بود.
قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء یعنی: گفتند ملائکه: ای پروردگار ما! آیا قرار می دهی در زمین کسی را که افساد می کند در زمین و بریزد خونها چنانچه کردند جن و فرزندان جان که ما ایشان را از زمین بیرون کردیم؟
(و نحن نسبح بحمدک) یعنی: و حال آنکه تنزیه می کنیم تو را و پاک می دانیم از آنچه لایق تو نیست از صفات.
(و نقدس لک) یعنی: زمین تو را پاک می کنیم از آنها که نافرمانی تو می کنند.
قال انی اعلم ما لا تعلمون(247) یعنی: خدا در جواب ایشان فرمود که: من می دانم - از مصلحتی که خواهد بود در آنها بدل شما قرار می دهم - آنچه شما نمی دانید و ایضا می دانم که در میان شما کسی هست که در باطن کافر است و شما نمی دانید (یعنی شیطان). و علم آدم الاسماء کلها یعنی: تعلیم کرد خدا به آدم نامها همه را یعنی نامهای پیغمبران خدا و نامهای محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و سایر ائمه طیبین صلوات الله علیهم اجمعین را، و نام مردانی از بزرگان و برگزیدگان شیعیان ایشان، و از عاصیان دشمنان ایشان را.
ثم عرضهم علی الملائکة یعنی: پس عرض کرد محمد و علی و ائمه را بر ملائکه یعنی عرض کرد اشباح ایشان را که نوری چند بودند در عالم ارواح.
فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین(248) یعنی: خبر دهید مرا به نامهای این جماعت اگر هستید راستگویان در اینکه همه شما تسبیح و تقدیس کننده اید، و شما را در زمین گذاشتن اصلح است از آنها که بعد از شما خواهند آمد، یعنی چنانچه نمی دانید عیب و باطن آن کسی را که در میان شما است پس سزاوار است که ندانید عیب آنها را که هنوز مخلوق نشده اند، همچنان که نمی دانید نامهای شخصی چند را که می بینید ایشان را. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم(249) یعنی: گفتند: تو را تنزیه می کنیم و پاک می دانیم از آنکه کاری کنی که مصلحت در آن ندانی، نیست علمی ما را مگر آنکه تو تعلیم کرده ای به ما، بدرستی که توئی دانا به هر چیز، و حکیمی که آنچه می کنی موافق حکمت و مصلحت است.
فقال یا آدم انبئهم باسمائهم یعنی: پس خدا گفت: ای آدم! خبر ده ملائکه را به نامهای پیغمبران و ائمه علیهم السلام.
(فلما انباهم باسمائهم) یعنی: چون خبر داد ملائکه را به نامهای ایشان شناختند آنها را، پس عهد و پیمان گرفت بر ایشان که ایمان بیاورند به آنها، و تفضیل دهند آنها را بر خود.
قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض یعنی: حق تعالی گفت نزد این حال که: آیا نگفتم به شما که من می دانم غیب و امر پنهان آسمانها و زمین را؟
و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون(250) یعنی: و می دانم آنچه را اظهار نمائید، و آنچه را کتمان می کنید، فرمود که: یعنی آنچه در خاطر داشت ابلیس و عزم کرده بود که اگر امر کند حق تعالی او را به اطاعت و سجده آدم، ابا نماید، و اگر بر آدم مسلط شود، او را هلاک نماید، و آنچه ملائکه اعتقاد کرده بودند که هر که بعد از ایشان بهم رسد البته ایشان از او افضل خواهند بود، بلکه محمد و آل طیبین او صلوات الله علیهم اجمعین که آدم نامشان را به شما خبر داد افضلند از شما.(251)
مؤلف گوید: تفسیر آیه به این نحو که مذکور شد، از تفسیر امام علیه السلام مأخوذ است، و حاصلش آن است که: چون استفسار ملائکه این بود که ما همه مسبحانیم، و ایشان همهه مفسدانند، یا در ایشان فساد غالب است، حق تعالی اسمای اشارف فرزندان آدم و بزرگی ایشان را به آدم اعلام فرمود، پس انوار مقدسه انبیا و اوصیا را عرض کرد بر ملائکه، و از نام ایشان و صفات ایشان پرسید؛ چون ایشان اقرار به جهل کردند، آدم را معلم ایشان گردانید تا اسماء و صفات ایشان را تعلیم ملائکه نماید، چون تعلیم کرد دانستند که در میان اولاد آدم جمعی هستند که ایشان احقند به خلافت از ملائکه، پس حق تعالی اتمام حجت بر ایشان از دو جهت فرمود:
یکی از جهت آنکه بنی آدم را همه مفسدان قرار داده بودند، پس اثبات جهل ایشان به اسماء و صفات آنها، مجملا اثبات حجت را بر ایشان فرمود، یا جهل به جمیع اشخاص و احوال ایشان. استفساری که موجب اعتراض است، روا نیست، و بعد از تعلیم آدم تفصیلا بر ایشان معلوم شد که در میان ایشان جمعی هستند به آن صفات که ایشان وصف کردند، موصوف نیستند و به خلافت احقند.
و جهت دوم آنکه چون همه خود را وصف به تقدیس و تسبیح نمودند، و حق تعالی می دانست که شیطان در میان ایشان است و او در باطن چنین نیست، پس از این جهت نیز اسکات ایشان نمود که هرگاه در افراد اولاد آدم جمعی بودند که شما حال ایشان را نمی دانستید و به تعلیم من دانستید ممکن است که در میان شما نیز کسی باشد که به آن اوصاف که خود را به آنها ستودید، موصوف نباشد، پس حکم به احقیت که بنایش بر این بود باطل شد.
و بدان که میان علمای مخالفین خلاف است در اینکه آیا ملائکه همگی از گناهان کبیره و صغیره معصومند یا نه؟ و احادیث مستفیضه از طریق شیعه بر طبق ظاهر آیات کریمه وارد است بر عصمت ایشان، و اجماع علمای شیعه نیز بر این منعقد شده است، و این آیه کریمه موول است به اینکه غرض ایشان اعتراض بر جناب مقدس ایزدی نبود، و نه این بود که ایشان ندانند یا اقرار نداشته باشند به اینکه حق تعالی آنچه می کند موافق حکمت است، و او به حکم و مصالح از ایشان اعلم است، بلکه این را بر سبیل استفهام و استفسار و استعلام پرسیدند که بر ایشان ظاهر گردد حکمتی که از ایشان مخفی بود، و این سؤال به این نحو چون متضمن ترک اولی بود، در مقام اعتذار بر آمدند.
و ایضا خلاف است میان مفسران خاصه و عامه که این اسماء که تعلیم آدم نمود چیست؟ بعضی گفته اند: مراد این است که نام جمیع چیزها که مایحتاج فرزندان اوست به جمیع لغات تعلیم او نمود، پس فرزندان او لغتها را از او آموختند، پس چون متفرق گردیدند هر یک به لغتی که الفت گرفته بودند تکلم نمودند، و به تطاول از منه لغات دیگر را فراموش کردند، و مؤید این معنی روایات خواهد آمد.
و بعضی گفته اند: مراد حقایق و خواص و کیفیات اشیاست، و کیفیت صنعتها و استخراج میاه و تعمیر زمین و عمل آوردن طعامها و دواها و استخراج معدنها، و آنچه متعلق به عمارت دین و دنیا بوده باشد.
و بعضی گفته اند: اعم از هر دو است، و این معنی اخیر جامع میان اخبار می تواند بود، که در مثل این حدیث سابق ذکر اشراف افراد آنها شده باشد، و تعلیم همه به حضرت آدم علیه السلام از برای بیان وفور قابلیت و علم او بوده باشد.(252)
و اگر گویند که: چون بر ملائکه ظاهر می شد فضیلت آدم علیه السلام بنابر این احتمالات که مذکور شد به اینکه حق تعالی تعلیم آدم نمود و تعلیم آنها ننمود؟
جواب گوئیم: ممکن است تعلیم آدم در حضور ملائکه شده باشد به نحو اجمالی، که ملائکه قابل فهمیدن به آن نوع از تعلیم نبوده باشند، و مراد ملائکه این باشد که ما نمی دانیم مگر چیزی را که به تفصیل تعلیم ما نمائی، یا آنکه مراد از تعلیم آدم این باشد که او را قابلیت استنباط امور داده بود، و ملائکه قابل آن نوع از استنباط نبودند.
و در این باب وجوه بسیار است که این کتاب محل ذکر آنها نیست، و تفسیری که امام علیه السلام فرموده اند محتاج به این تکلفات نیست و مؤید این:
به دو سند معتبر منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: حق تعالی فرمود به حضرت آدم نامهای حجتهای خود را همه، پس عرض کرد ایشان را و ایشان ارواح بودند بر ملائکه، و فرمود: خبر دهید مرا به نامهای این جماعت اگر راست می گوئید که شما احقید به خلافت در زمین به سبب تسبیح و تقدیس شما از آدم؟
گفتند سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحیکم.(253)
پس حق تعالی فرمود: ای آدم ! خبر ده ایشان را به نامهای این جماعت.
پس خبر داد ایشان را به اسماء آن جماعت، و مطلع شدند بر بزرگی منزلت ایشان نزد خدا، پس دانستند که ایشان سزاوارترند به اینکه خلیفه های خدا باشند در زمین او و حجتهای خدا باشند بر مخلوقات او، پس پنهان گردانید ارواح مقدسه را از دیده های ایشان و امر کرد ایشان را به ولایت و محبت ایشان، و گفت به ایشان که: نگفتم به شما که من می دانم غیب آسمانها و زمین را، و می دانم آنچه ظاهر می کنید و آنچه را پنهان می کنید؟.(254)(255)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که چون حق تعالی به ملائکه گفت: من در زمین خلیفه ای قرار می دهم، ملائکه به فریاد آمدند و گفتند: پروردگارا! اگر البته در زمین خلیفه ای قرار می دهی، پس او را از ما قرار ده، کسی که عمل کند در میان خلق تو به طاعت تو.
پس رو کرد خدا بر ایشان که: من می دانم آنچه شما نمی دانید. پس ملائکه گمان بردند که این غضبی بود از خدا بر ایشان، پس پناه به عرش بردند و بر دور عرش طواف کردند، پس امر فرمود حق تعالی به خانه ای از مرمر که سقفش از یاقوت سرخ بود و ستونهایش از زبرجد که دور آن طواف کنند، و هر روز هفتاد هزار ملک داخل آن خانه می شدند که بعد از آن تا روز وقت معلوم دیگر آنها داخل آن خانه نمی شوند.
و فرمود که: روز قوت معلوم روزی است که در صور می دمند، پس شیطان می میرد میان دمیدن اول و دمیدن دوم.(256)
و در روایت معتبر دیگر منقول است که از آن حضرت پرسیدند از ابتدای طواف خانه کعبه، فرمود: حق تعالی چون خواست آدم را خلق کند گفت به ملائکه: من در زمین خلیفه قرار می دهم.
پس دو ملک از ملائکه گفتند: آیا کسی را خلیفه می گردانی که افساد کند در زمین و خونها بریزد؟ پس حجابها میان ایشان و نور عظمت الهی که پیشتر مشاهده می کردند بهم رسید، دانستند که حق تعالی به خشم آمده است از گفتار ایشان، پس گفتند به سایر ملائکه: چه چاره کنیم و چگونه توبه کنیم؟
گفتند: ما توبه از برای شما نمی دانیم مگر آنکه پناه برید به عرش.
پس پناه به عرش آوردند تا حق تعالی توبه ایشان را فرستاد و حجابها از میان ایشان و نور الهی برداشته شد، پس خدا خواست که به این روش عبادت کنند او را، پس خانه کعبه را در زمین خلق کرد و بر بندگان لازم کرد که دور آن طواف کنند، و بیت المعمور را در آسمان خلق کرد که هر روز هفتاد هزار ملک داخل آن می شوند که دیگر بر نمی گردند تا روز قیامت.(257)
و در حدیث معتبر دیگر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: چون ملائکه بر حق تعالی رد کردند خلافت حضرت آدم را، دانستند که بد کرده اند، پس پشیمان شدند و پناه به عرش بردند و استغفار کردند، پس حق تعالی خواست که به مثل این عبادت او را بندگی کنند، پس حق تعالی خلق کرد در آسمان چهارم خانه ای در برابر عرش که آن را صراخ(258) نامیدند، و در آسمان اول خانه ای در برابر صراخ که آن را بیت المعمور نامیدند، پس خانه کعبه را در برابر بیت المعمور ساخت، پس امر کرد آدم را که طواف کند دور خانه کعبه، پس توبه او را قبول کرد، و این سنت جاری شد تا روز قیامت.(259)
و به سند معتبر دیگر منقول است که حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود: از پدرم پرسیدم: به چه سبب طواف خانه کعبه هفت شوط مقرر شده است؟
فرمود: زیرا که چون حق تعالی به ملائکه فرمود: من در زمین خلیقه قرار می دهم، و ایشان رد کردند بر خدا، گفتند: آیا خلق می گردانی در زمین کسی را که افساد کند و خونها ریزد؟ حق تعالی فرمود: من می دانم آنچه شما نمی دانید. و ملائکه را حق تعالی از نور عظمت خود محجوب نمی گردانید، پس ایشان را محجوب گردانید از نور خود هفت هزار سال.
پس هفت هزار سال پناه به عرش بردند، پس رحم کرد بر ایشان و توبه ایشان را قبول نمود، و از برای ایشان خلق کرد بیت المعمور را که در آسمان چهارم است، پس آن را مرجع و مأمن اهل آسمان گردانید، و خانه کعبه را در زیر بیت المعمور آفرید و مرجع و محل ثواب و محل ایمنی اهل زمین گردانید، پس به این سبب هفت شوط طواف بر بندگان واجب شد، و به جای هر هزار سال طواف ملائکه یک شوط بر بنی آدم واجب شد.(260)
مؤلف گوید که: مراد، از نور خدا یا انوار معرفت اوست، یعنی ممنوع شدند از آن معارفی که پیشتر بر ایشان فایض می شد، یا مراد انوار عظمت و جلال اوست که در عرش و حجب ظاهر ساخته است.
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: ملائکه ندانستند که بنی آدم در زمین فساد خواهند کرد و خون خواهند ریخت مگر به آنچه دیده بودند جمعی را که پیشتر فساد کرده بودند و خونها ریختند.(261)
و به سند معتبر منقول است که: از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردند از تفسیر قول حق تعالی (و علم آدم الاسماء کلها)(262) چه چیز را تعلیم آدم نمود؟
فرمود: زمینها و کوهها و دره ها و وادیها، پس اشاره فرمود بسوی بساطی که در زیر آن حضرت افتاده بود و فرمود: این بساط نیز از آنها بود که تعلیم او نموده بود.(263)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: نامهای وادیها و گیاهان و درختان و کوهها.(264)
و به سند حسن منقول است که: از امام محمد باقر علیه السلام سؤال نمودند از تفسیر قول خدا (و نفخت فیه من روحی)؟(265)
فرمود: روحی بود که خدا اختیار کرده بود و برگزیده بود و آفریده بود آن را، پس اضافه نمود آن را بسوی خود، و تفضیل داد او را بر جمیع ارواح، پس امر کرد در آدم از آن روح دمیدند.(266)
و در حدیث معتبر دیگر پرسید که: آن دمیدن چگونه بود؟
فرمود روح متحرک است مانند باد؛ و برای این آن را روح می گویند که نامش از ریح مشتق است، و روح مجانس ریح است؛ و از برای این آن را به خود نسبت داد زیرا که آن را برگزید و بر سایر ارواح، همچنانکه برگزید خانه ای از خانه ها را و فرمود که: خانه من،(267) و پیغمبری از پیغمبران را و فرمود: خلیل من،(268) و امثال اینها، و همه اینها آفریده شده و ساخته شده و حادثند، و ترتیب کرده شده اند.(269)
و در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: مراد از روح در این آیه قدرت است.(270)
و به سند معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که از تفسیر این آیه پرسیدند: از آن حضرت، فرمود: حق تعالی خلقی آفرید و روحی آفرید، پس امر کرد ملکی را که آن روح را در او دمید، و اینها هیچ قدرت خدا را کم نمی کند زیرا که همه از قدرت اوست.(271)
و بدان که حق تعالی در یک جای قرآن مجید فرموده است: به یادآور آن وقتی را که گفتیم به ملائکه که: سجده کنید از برای آدم، پس سجده کردند مگر ابلیس که ابا کرد و تکبر نمود و بود از جمله کافران.(272)
و در جای دیگر فرموده است: بتحقیق که شما را - یعنی پدر شما را - خلق کردیم و صورت او را درست کردیم پس گفتیم به ملائکه که: سجده کنید آدم را، پس کردند سجده مگر شیطان که نبود از سجده کنندگان.
حق تعالی فرمود: چه مانع شد تو را از سجده کردن چون تو را امر کردم؟
گفت: من بهترم از او، خلق کرده ای مرا از آتش و خلق کرده ای او را از خاک؟
خدا فرمود: پائین رو از آسمان یا از بهشت، پس تو را نیست که تکبر کنی در آسمان یا در بهشت، پس بیرون رو بدرستی که تو از خواران و ذلیلانی.
شیطان گفت: مرا مهلت ده تا روزی که زنده می شوند مردم.
فرمود: بدرستی که تو از مهلت یافتگانی.
گفت: چون مرا از گمراهان شمردی یا ناامید از رحمت خود گردانیدی، در کمین بنشینم از برای فرزندان آدم بر سر راه راست تو، که ایشان را گمراه کنم، پس بیایم بسوی ایشان برای گمراه کردن ایشان از پیش روی ایشان و از پس سر ایشان و از جانب راست ایشان و از جانب چپ ایشان، و نیابی اکثر ایشان را شکر کنندگان نعمتهای تو.
خدای تعالی فرمود: بیرون رو از بهشت، مذمت کرده شده ای و دور کرده شده ای، البته هر که پیروی تو کند من پر می کنم جهنم را از تو و ایشان همگی.(273)
و در جای دیگر فرموده است که: بتحقیق که خلق کردیم انسان را از گل خشکیده و از لجن متغیر شده، و خلق کردیم جان را پیشتر از آتش سوزنده، و یاد آور آن وقت را که پروردگار تو گفته به ملائکه که: من می آفرینم بشری را از گل خشک از لجن متغیر شده، پس چون او را درست بسازم و بدمم در او روح خود را پس در افتید برای او سجده کنندگان؛ پس جمیع ملائکه سجده کردند همگی مگر ابلیس که ابا نمود از آنکه بوده باشد با سجده کنندگان.
حق تعالی فرمود: ای ابلیس! چیست تو را که نبودی با سجده کنندگان؟
گفت: نبودم که سجده کنم برای بشری که خلق کرده ای او را از گل و لجن گندیده.
فرمود: پس بیرون رو از بهشت، پس بدرستی که توئی رانده و سنگسار سنگ ملائکه، و لعنت آدمیان و عالمیان بر توست تا روز جزا.
گفت: پروردگارا! پس مرا مهلت ده تا روز قیامت.
فرمود: تو از مهلت یافتگانی تا روز وقت معلوم.
گفت: پروردگارا! به گمراه کردن تو مرا سوگند می خورم که زینت دهم گناهان را در نظر ایشان در زمین، و البته گمراه کنم ایشان را همگی بر بندگان تو از ایشان که خالص گردانیده شده اند.
فرمود: این راهی است بسوی من یا بر من است که آن را برای مردم ظاهر گردانم، بدرستی که بندگان من نیست تو را بر ایشان تسلطی مگر آنها که متابعت تو می کنند از گمراهان.(274)
و در جای دیگر فرموده است: به یاد آور آن وقت را که گفتیم به ملائکه: سجده کنید آدم را، پس سجده کردند مگر ابلیس، گفت: آیا سجده کنم برای کسی که او را آفریده ای از خاک؟! گفت: این آدم را که گرامی داشتی و زیادتی دادی بر من، اگر تأخیر نمائی اجل مرا تا روز قیامت البته گمراه کنم فرزندان او را مگر اندکی، خدا فرمود: برو پس هر که پیروی تو کند از ایشان پس بدرستی که جهنم جزای شماست جزای وافر و کامل شده، بر وجه تهدید فرمود که: به حرکت درآور هر که را توانی از ایشان به صدای خود، و جمع کن بر ایشان سواران و پیادگان لشکر خود را، و شریک شو با ایشان در مالها و فرزندان ایشان، و وعده بده ایشان را، و وعده نمی دهد ایشان را شیطان مگر از روی فریب، بدرستی که بندگان من نیست تو را بر ایشان سلطنتی، و بس است پروردگار تو وکیل و نگاهدارنده از کفر و گناه.(275)
و در جای دیگر فرموده است: گفتیم به ملائکه: سجده کنید آدم را، پس سجده کردند مگر ابلیس که بود او از جن، پس فاسق شد و بیرون رفت از امر پروردگار خود.(276)
و در جای دیگر فرموده است: وقتی که گفت پروردگار تو به ملائکه که: من آفریننده ام بشری از خاک، پس چون او را درست کنم و از روح خود در او بدمم، پس همه بیفتید از برای او سجده کنندگان، پس سجده کردند کل ملائکه همگی مگر ابلیس که تکبر کرد و بود از کافران.
خدا فرمود: ای ابلیس! چه چیز مانع شد تو را از اینکه سجده کنی برای آن کسی که او را خلق کرده ام به دست قدرت و رحمت خود؟ آیا تکبر کردی و بلند مرتبه تر بودی از آنکه او را سجده کنی؟
گفت: من بهترم از او، خلق کردی مرا از آتش و خلق کردی او را از خاک؟
فرمود: پس بیرون رو از بهشت که توئی رجیم و رانده و سنگسار شده، و بدرستی که بر توست لعنت من تا روز جزا.
گفت: پروردگارا! پس مرا مهلت ده تا روزی که مردم از قبرها مبعوث می شوند.
فرمود: تو از مهلت دادگانی تا روز وقت معلوم.
گفت: پس بعزت تو سوگند می خورم که گمراه کنم ایشان را همه، مگر بندگان تو از ایشان که خالص گردانیده شدگانند.
فرمود: منم پروردگار حق، و حق می گویم، البته پر کنم جهنم را از تو و از هر که پیروی تو کند از ایشان همه.(277)
این است ترجمه ظاهر لفظ آیات بنا بر اقرب احتمالات، و اکنون ایراد می نمائیم احادیث را تا تفاسیر اهل بیت علیهم السلام در هر آیه ای ظاهر گردد:
در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام مذکور است که منافقان به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردند: علی افضل است یا ملائکه مقربان؟
فرمود: شرف نیافته اند ملائکه خدا مگر به دوستی محمد و علی و قبول کردن ایشان ولایت این دو بزرگوار را، بدرستی که هیچکس از محبان علی علیه السلام نیست که دل خود را از قذرات غش و غل و کینه و نجاست گناهان پاک کرده باشد مگر او پاک تر و نیکوتر است از ملائکه، و امر نفرمود خدا ملائکه را به سجده کردن از برای آدم مگر از برای آنچه در نفسهای خود قرار داده بودند که خلقی بعد از ایشان به دنیا نخواهد آمد هرگاه ملائکه را از زمین بیرون کنند مگر آنکه ملائکه در دین و فضل از ایشان بهتر خواهند بود، و به خدا و دین او داناتر خواهند بود، پس خدا خواست که به ایشان بشناساند که خطا کرده اند در گمانها و اعتقادهای خود پس خلق کرد آدم را و تعلیم نمود به او همه نامها و عرض کرد ایشان را بر ملائکه، پس عاجز شدند از شناختن آنها پس امر فرمود آدم را که خبر دهد ایشان را به آن نامها، و شناسانید به ایشان فضیلت آدم را در علم بر ایشان، پس بیرون آورد از پشت آدم ذریت او را که از جمله آنها بودند پیغمبران و رسولان و برگزیدگان از بندگان خدا، و بهترین همه محمد بود، پس آل محمد، پس نیکان از اصحاب و امت آن حضرت، و شناسانید به ایشان که ایشان افضلند از ملائکه هرگاه متحمل شوند آنچه بر ایشان لازم گردیده است از تکالیف شاقه، و بر خود گذارند مشقت متعرض شدن اعوان شیاطین را، و مجاهده نمودن با نفس اماره، و متحمل شدن از گرسنگی عیال، و سعی نمودن در طلب حلال، و عنا و شدت مخاطره ها و ترسها از دشمنان از دزدان راهزن و پادشاهان قهار، و صعوبتها که ایشان را عارض می شود در راههای مخوف و تنگناها و کوهها و تلها از برای تحصیل قوت خود و عیال خود از پاکیزه حلال، حق تعالی شناساند به ایشان که نیکان مؤمنین متحمل این بلاها می شوند، و خلاصی می یابند از آنها، و محاربه می کنند با شیاطین و می گریزانند ایشان را، و مجاهده می نمایند با نفسهای خود به دفع کردن آنها از خواهشهای خود، و غالب می شوند بر ایشان به آنچه خدا در ایشان ترکیب کرده است از شهوت مجامعت و محبت پوشیدن و خوردن و عزت و ریاست و فخر و خیلا و تکبر، و متحمل شدن شدت بلا از ابلیس لعین و اعوان او، و وسوسه ها که در خاطر ایشان می کند، و خیالات بد که در دل ایشان می افکند، و گمراه کردنهای ایشان، و صبر کردن بر شنیدن طعن از دشمنان خدا، و شنیدن سازها، و سب دوستان خدا، و آن شدتها که به ایشان می رسد در سفرها برای طلب روزیهای ایشان، و گریختن از دشمنان دین ایشان، و طلب منافع که ایشان را ضرور می شود که از مخالفان دین طلب نمایند.
پس حق تعالی فرمود: ای ملائکه! شما از همه اینها برکنارید، نه شهوت جماعی شما را از جا بدر می آورد، و نه خواهش خوردن شما را بر امری می دارد، و نه ترس دشمنان دین و دنیا در دل شما تصرف می کند، و نه شیطان در ملکوت آسمان و زمین مشغول می گردد به گمراه کردن ملائکه من که ایشان را به عصمت خود از شیاطین حفظ کرده ام؛ ای ملائکه من! پس هر که اطاعت من کند از ایشان، و دین خود را سالم دارد از این آفتها و نکبتها و بلاها، پس در راه محبت من متحمل شده است چیزی چند را که شما متحمل آنها نشده اید، و کسب کرده است از قربها بسوی من آنچه شما کسب نکرده اید.
پس چون حق تعالی شناسانید به ملائکه خود فضیلت نیکان امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام و خلیفه های او صلوات الله علیهم را، و متحمل شدن ایشان در راه محبت خدای خود آنچه ملائکه متحمل نمی شوند، امتیاز داد نیکوکاران و پرهیزکاران ذریت آدم را به فضیلت بر ملائکه، پس به این سبب امر کرد ملائکه را که: سجده کنید آدم را، چون مشتمل است بر انوار این خلایق که بهترین مخلوقانند، و نبود سجده ایشان از برای آدم بلکه آدم قبله ایشان بود، و از برای خدا سجده می کردند، و امر نمود حق تعالی که به جانب او رو آورند در سجده برای تعظیم و تجلیل او، و سزاوار نیست احدی را که سجده کند برای احدی بغیر از خدا، که آن خضوع که نزد خدا می کند نزد غیر او بکند، و او را تعظیم کند به سجده کردن مانند تعظیمی که خدا را می کند، و اگر کسی را امر می کردم که از برای غیر خدا سجده کند هر آینه امر می کردم ضعیفان و جاهلان شیعیان ما و سایر مکلفان از متابعان ما را که سجده کنند برای علما که در تحصیل علوم وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سعی نمودند، و خالص گردانیده اند مودت بهترین خلق خدا بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که امیرالمؤمنین علیه السلام است، و متحمل مکاره و بلاها می شوند در تصریح کردن به اظهار حقوق خدا، و انکار نکنند آنچه از حق ما بر ایشان ظاهر شود.(278)
و باز در تفسیر مزبور مسطور است که امام علیه السلام فرمود: چون امتحان کرده شد امام حسین صلوات الله علیه و آنها که با آن حضرت بودند به آن لشکر شقاوت اثر که او را شهید کردند و سر مبارکش را با خود برداشتند، در آن وقت فرمود به لشکر خود: شما را حلال کردم از بیعت خود پس ملحق شوید به خویشان و قبیله ها و دوستان خود، و با اهل بیت خود فرمود: حلال کردم بر شما مفارقت خود را، که شما طاقت مقاومت این جماعت را ندارید، زیرا که آنها اضعاف شمایند، و قوت و تهیه ایشان زیاده از شماست، و من مقصود ایشانم و با دیگری کار ندارند، مرا به ایشان واگذارید که حق تعالی مرا یاری خواهد نمود و مرا از نظر نیک خود خالی نخواهد گذاشت، مثل عادت خدا در گذشتگان طیبین ما از پیغمبران و اوصیا. پس لشکر آن حضرت مفارقت کردند و خویشان نزدیک آن حضرت ابا کردند و گفتند: ما از تو جدا نمی شویم، ما را به اندوه می آورد آنچه تو را به اندوه می آورد، و به ما می رسد آنچه به تو می رسد، و اقرب احوال ما به جناب مقدس الهی آن است که در خدمت تو باشیم.
حضرت سیدالشهدا فرمود: اگر جان خود را گذاشته اید بر آنچه من جان خود را بر آن گذاشته ام پس بدانید حق تعالی نمی بخشد منازل شریفه را به بندگانش مگر به تحمل مکروهات، و هر چند حق تعالی مخصوص گردانیده است مرا با آنها که گذاشته اند از اهل من که من آخر ایشانم به مرتبه ای چند که سهل شده است بر من با وجود آنها متحمل شدن مکروهات و لیکن شما را نیز بهره ای از کرامتهای خدا هست، و بدانید که دنیا شیرین و تلخش مانند امری چند است که کسی در خواب ببیند، و بیداری در آخرت است؛ به مطلب رسیده کسی است که در آخرت به مطلب رسد، و بدبخت کسی است که در آخرت شقی و محروم گردد، می خواهید خبر دهم شما را به اول امر ما و امر شما ای گروه شیعیان و دوستان ما و تعصب کنندگان از برای ما تا آسان شود بر شما متحمل شدن آنچه بر خود قرار داده اید؟
گفتند: بلی یابن رسول الله.
فرمود: بدرستی که چون حق تعالی حضرت آدم را خلق کرد، و او را درست ساخت، و نام همه چیز را به او آموخت، و عرض کرد ایشان را بر ملائکه، و گردانید محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را پنج شبح در پشت آدم، و انوار ایشان روشنی می داد در جمع آفاق آسمانها و حجب و بهشت و کرسی و عرش، پس امر کرد خدا ملائکه را که سجده کنند آدم را برای تعظیم او که او را فضیلت داده است به اینکه اگر گردانیده است او را ظرف این اشباح که انوارشان جمیع آفاق را فرا گرفته است، پس همگی سجده کردند مگر ابلیس که ابا نمود از اینکه تواضع کند از برای جلال و عظمت خدا، و اینکه تواضع نماید از برای انوار ما اهل بیت و حال آنکه تواضع کردند برای انوار ما جمیع ملائکه، ابلیس تکبر و ترفع نمود و گردید به سبب ابا و تکبرش از کافران.(279)
و حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمودند: خبر داد مرا پدرم از پدرش که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای بندگان خدا! بدرستی که حضرت آدم چون دید که نوری عظیم از پشت او ساطع است در وقتی که حق تعالی اشباح ما را از بالای عرش به پشت آن حضرت منتقل ساخت، که نور را می دید و اشباح را نمی دید. گفت: پروردگارا! این نورها چیست؟ خدا فرمود: این نورها شبحی چند است که نقل کردم ایشان را از بهترین جاهای عرشم به پشت تو، و به این سبب امر کردم ملائکه را که تو را سجده کنند زیرا که تو ظرف این شبحها گردیدی.
آدم گفت: پروردگارا! کاش این شبحها را برای من ظاهر می کردی، پس حق تعالی فرمود: نظر کن به بالای عرش. چون نظر کرد آدم، نور شبحهای ما از پشت آدم بر بالای عرش تابید، و منطبع شد در عرش صورتهای نورهای شبحهای ما چنانچه روی آدمی در آینه ای صافی منطبع می شود. پس چون آدم اشباح ما را در عرش دید، پرسید: چیست این اشباح پروردگارا؟
فرمود که: ای آدم! اینها شبحهای بهترین مخلوقات و آفریده های منند، ای آدم! این محمد است و منم حمید محمود در هر کار که کنم، اشتقاق کردم برای او نامی از نام خود؛ و این علی است و منم علی عظیم، اشتقاق کردم برای او نامی از نام خود، و این فاطمه است و منم فاطر و از نو پدید آوردنده آسمان و زمین، و فاطمه جدا کننده دشمنان من است از رحمت من در روز قیامت، و فاطمه قطع کننده دوستان من است از هر چه موجب عیب و بدی ایشان است، پس از برای او نامی از نام خود اشتقاق کردم؛ و این حسن و این حسین و منم محسن و مجمل، از برای ایشان نامها از نام خود اشتقاق کردم. اینها برگزیدگان خلایق منند. و گرامی ترین بندگان منند، به ایشان قبول طاعت می کنم، و به ایشان می بخشم، و به ایشان عقاب می کنم، و به ایشان ثواب می دهم، پس به ایشان متوسل شو بسوی من ای آدم، و اگر تو داهیه ای عارض شود ایشان را شفیع گردان در درگاه من، که من قسم خورده ام بر خود قسم حقی که هیچ امیدواری را به ایشان ناامید نگردانم، و هیچ سائلی که به شفاعت ایشان سؤال کند رد نکنم.
پس به این جهت چون خطا از او صادر شد، خدا را به توسل به ایشان خواند تا توبه اش مقبول شد.(280)
و به سند معتبر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام منقول است: که مردی از یهود به خدمت حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آمد و سؤال کرد از معجزات حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در برابر معجزات پیغمبران دیگر، پس گفت: اینکه حضرت آدم را که حق تعالی امر کرد ملائکه را که او را سجده کنند، آیا نسبت به محمد چنین کرده است ؟
حضرت فرمود: بلی چنین بود و لیکن سجود ایشان سجود طاعت نبود که پرستیده باشند آدم را بغیر از خدا، و لیکن اعترافی بود برای آدم به فضیلت او، و رحمتی بود از خدا از برای او که به محمد صلی الله علیه و آله و سلم داده است آنچه افضل است از این، بدرستی که حق تعالی صلوات فرستاد بر او در جبروت خود، و ملائکه همگی بر او صلوات فرستادند، و امر کرد مؤمنان را که بر او صلوات فرستند، پس این فضیلت زیاده است از آنچه به آدم عطا کرده است.(281)
و به سند معتبر دیگر از حضرت امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدرستی که حق تعالی تفضیل داده است پیغمبران مرسل خود را بر ملائکه مقربین، و فضیلت داده است مرا بر جمیع پیغمبران و مرسلان، و فضیلت داده است تو را بعد از من یا علی و امامان از ذریت تو را، پس فرمود: بدرستی که حق تعالی خلق کرد آدم را پس ما را به امانت سپرد در پشت او، و امر کرد ملائکه را که سجده کنند از برای او از برای تعظیم و اکرام ما، و سجده کردن ایشان برای خدا عبودیت و بندگی بود، و برای آدم گرامی داشتن و اطاعت بود برای اینکه ما در صلب او بودیم، پس چگونه ما بهتر از ملائکه نباشیم و حال آنکه همه ملائکه سجده کردند آدم را؟(282)
مترجم گوید: اجماع جمیع مسلمانان است که سجده ملائکه حضرت آدم علیه السلام را سجده عبادت و پرستیدن نبود، و چنین سجده از برای غیر خدا کردن شرک و کفر است. و در حقیقت این سجده سه قول است:
اول آنکه: این سجده از برای خدا بود، و آدم قبله بود، چنانچه مردم رو به کعبه می کنند و خدا را سجده می کنند، و حدیث اول دلالت بر این کرد.
دوم آنکه: مراد از سجود، انقیاد و خضوع و اطاعت است، نه سجده متعارف، اگر چه این معنی به حسب لغت محتمل است اما ظواهر اخبار بسیار بلکه صریح بعضی، شهادت بر خلاف این می دهد.
سوم آنکه: سجده حقیقی بود برای تعظیم و تکریم آدم علیه السلام، وفی الحقیقه عبادت خدا بود، چون به امر او واقع شد، و ظاهر اکثر اخبار این است.
پس ظاهر شد که سجده از برای غیر خدا به قصد عبادت، کفر است؛ و به قصد تعظیم بدون امر خدا، فسق است، بلکه محتمل است که سجده تحیت در امم سابقه تجویز بوده باشد و در این امت حرام شده باشد. و احادیث بسیار بر نهی از سجده از برای غیر خدا وارد شده است.
و در حدیث معتبر منقول است که شخصی(283) از حضرت صادق علیه السلام سؤال کرد که: آیا صلاحیت دارد سجده کردن از برای غیر خدا؟
فرمود: نه.
پرسید که: پس چگونه امر کرد خدا ملائکه را به سجده آدم علیه السلام؟
فرمود: هر که به امر خدا سجده کند، سجده از برای خدا کرده است، پس سجده ایشان از برای خدا بود، چون به امر او بود.
پس سؤال نمود از ابلیس، حضرت فرمود: ابلیس بنده ای بود، خدا او را خلق کرد که او را عبادت کند و اقرار به یگانگی او بکند، وقتی که او را می آفرید می دانست که او کیست و چیست و عاقبتش چه خواهد بود، پس پیوسته عبادت می کرد خدا را با ملائکه تا آنکه او را امتحان کرد به سجده آدم، پس امتناع نمود از سجده از روی حسد و شقاوتی که بر او غالب شده بود، پس او را لعنت کرد و از صفوف ملائکه بیرون کرد، و فرستاد او را بسوی زمین رانده شده، و گردید دشمن آدم و فرزندانش به این سبب، و او را سلطنتی نیست بر فرزندان آدم مگر وسوسه کردن و خواندن ایشان بغیر راه خدا، و به آن نافرمانی، اقرار به پروردگاری خدا داشت.(284)
و به سند معتبر دیگر منقول است که ابوبصیر از آن حضرت پرسید: سجده کردند ملائکه برای آدم و پیشانی خود را بر زمین گذاشتند؟
فرمود: بلی، تکریمی بود از جانب خدا آدم را.(285)
و در حدیث معتبر دیگر منقول است که حضرت امام علی نقی علیه السلام فرمود: سجده ملائکه آدم را، برای آدم نبود، بلکه فرمانبرداری خدا بود و حجتی(286) بود از ایشان نسبت به آدم.(287)
و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: چون حق تعالی امر کرد شیطان را به سجده حضرت آدم، گفت: پروردگارا! بعزت تو سوگند، اگر مرا معاف داری از سجده آدم تو را عبادتی بکنم که هیچکس مثل آن تو را عبادت نکرده باشد، حق تعالی فرمود: من می خواهم که اطاعت کرده شوم از آن جهت که خود می خواهم.(288)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: چون حق تعالی امر کرد ملائکه را که سجده کنند حضرت آدم را، و ابلیس ظاهر کرد آن حسد را که در دل او پنهان بود و ابا کرد از سجده کردن، حق تعالی عتاب کرد او را که: چه چیز مانع شد تو را از سجده کردن؟
گفت: من از او بهترم، مرا از آتش خلق کرده ای و او را از خاک.
حضرت فرمود: اول کسی که قیاس کرد شیطان بود، و تکبر کرد، و تکبر اول معصیتی بود که خدا را به آن معصیت کردند.
پس ابلیس گفت: پروردگارا! مرا معاف دار از سجود آدم، و من تو را عبادتی بکنم که هیچ ملک مقرب و پیغمبر مرسل تو را چنان عبادت نکرده باشد.
خدا فرمود: مرا احتیاجی نیست به عبادت تو، می خواهم عبادت کنند مرا از جهتی که من می خواهم نه از جهتی که تو می خواهی. پس ابا نمود از سجده کردن، و حق تعالی فرمود: بیرون رو از بهشت که تو رجیمی، و بر توست لعنت من تا روز جزا.
ابلیس گفت: پروردگارا! چگونه مرا محروم می گردانی و تو پروردگار عادلی که جور نمی کنی پس ثواب عمل من باطل شد؟
فرمود که: نه و لیکن سؤال کن از من از امر دنیا آنچه خواهی برای ثواب عمل خود تا عطا کنم به تو. پس اول چیزی که سؤال کرد این بود که زنده بماند تا روز جزا. حق تعالی فرمود: عطا کردم.
گفت: مرا مسلط گردان بر فرزندان آدم.
فرمود: مسلط کردم.
گفت: چنان کن که جاری شوم در رگ و ریشه فرزندان آدم مانند خون.
فرمود: کردم.
گفت: یک فرزند از برای ایشان بهم نرسد مگر دو فرزند از برای من بهم رسد، و من ایشان را ببینم و ایشان مرا نبیند، و به هر صورتی که خواهم برای ایشان مصور توانم شد.
فرمود: دادم همه را به تو.
گفت: پروردگارا! زیاده عطا کن به من.
فرمود: سینه های ایشان را وطن و منزل تو و ذریت تو گردانیدم.
گفت: پروردگارا! بس است مرا.
در این وقت شیطان گفت: بعزت تو سوگند، همه را گمراه گردانم مگر بندگان خالص تو را، و از پیش رو و از پشت سر و از جانب راست و از جانب چپ ایشان در آیم، و نیابی اکثر ایشان را شکر کنندگان.(289)
و به روایت دیگر فرمود:(290) از پیش رو آن است که به شک می اندازد در امر آخرت و می گوید به ایشان که: بهشتی و دوزخی و نشوری نیست؛ و از پشت سر آن است که قبل دنیا می آید و امر می کند ایشان را به جمع کردن اموال، و نهی می کند از اینکه صله رحم کنند، یا حق خدا را بدهند، یا نفقه به فرزندان خود بدهند، و می ترساند ایشان را از پریشانی؛ و از دست راست آن است که از راه دین می آید، اگر بر دین باطل باشند از برای ایشان زینت می دهد، و اگر بر هدایت باشند ایشان را از آن بیرون می کند؛ و از دست چپ آن است که از جهت لذتها و شهوتها در می آید.(291)
و به سند حسن از آن حضرت منقول است که: چون حق تعالی به شیطان آن قوت را عطا کرد، حضرت آدم علیه السلام گفت: پروردگارا! شیطان را بر فرزندان من مسلط کردی، و او را جاری کردی در ایشان مانند خون در رگها، و دادی به او آنچه دادی پس چه عطا می کنی به من و فرزندان من؟
فرمود: دادم به تو و فرزندانت که گناه را یکی بنویسند و حسنه را ده برابر بنویسند.
گفت: پروردگارا! زیاده کن.
فرمود: توبه ایشان را قبول می کنم تا جان به حلق ایشان می رسد.
گفت: پروردگارا! زیاده کن.
فرمود: می آمرزم گناهان ایشان را و پروا نمی کنم.
گفت: بس است مرا.
راوی گفت: فدای تو شوم، ابلیس به چه چیز مستوجب این شد که حق تعالی اینها را به او عطا کند؟
فرمود: به دو رکعت نماز که در آسمان کرد در چهار هزار سال، جزای آن نماز بود که به او داد.(292)
و در حدیث حسن دیگر فرمود که حضرت آدم مناجات کرد: پروردگارا! مسلط کردی بر من شیطان را، و جاری گردانیدی او را در من مانند جاری شدن خون، پس از برای من چیزی قرار ده.
فرمود: ای آدم! از برای تو این را قرار دادم که هر که از فرزندان تو قصد گناهی بکند بر او ننویسند، و اگر بکند یک گناه بنویسد، و هر که قصد حسنه بکند، اگر نکند یک ثواب از برای او بنویسند، و اگر بکند ده ثواب از برای او بنویسند.
گفت: پروردگارا! زیاده به من عطا کن.
گفت: از برای تو قرار کردم هر که از ایشان گناهی بکند پس استغفار کند او را بیامرزم.
گفت: پروردگارا! زیاده بده.
فرمود: در توبه را از برای ایشان گشوده ام تا جان به حلق ایشان برسد.
گفت: بس است مرا.(293)
و بدان که خلاف است میان علمای عامه و خاصه که آیا ابلیس از ملائکه بود یا نه، و مشهور میان متکلمان و مفسران خاصه و عامه آن است که او از ملائکه نبود بلکه از جن بود، و نادری از علمای امامیه و بعضی از علمای عامه قائلند که او از ملائکه بوده است، و حق آن است که از ملائکه نبود بلکه چون مخلوط بود با ملائکه و ظاهراً با ایشان بود خطابی که متوجه ملائکه می گردید متوجه او نیز می شد(294)، چناچه در حدیث صحیح منقولست که جمیل از حضرت صادق علیه السلام پرسید که: ابلیس از ملائکه بود یا از جن؟ فرمود: ملائکه گمان می کردند از ایشان است و خدا می دانست از ایشان نیست، پس چون امر کرد او را به سجده آدم از او صادر شد آن چه صادر شد(295)
و به سند معتبر منقولست که از آن حضرت پرسید که: ابلیس از ملائکه بود یا متولی چیزی از امر آسمان بود؟
فرمود: از ملائکه نبود، و ملائکه گمان می کردند که از ایشان است و خدا می دانست که از ایشان نیست، و هیچ امری از امور آسمان با او نبود، و او را کرامتی نبود.
جمیل گفت که: رفتم به نزد طیار و آن چه شنیده بود به او نقل کردم، پس انکار کرد و گفت: چگونه از ملائکه نباشد و حال آن که خدا به ملائکه گفت: سجده کنید آدم را؟(296)
اگر او از ملائکه نباشد، معصیت خدا نکرده خواهد بود.
پس طیار به خدمت آن حضرت آمد و پرسید که: حق تعالی هر جا که می فرماید ای گروه مؤمنان، آیا منافقان داخلند؟
فرمود: بلی داخلند منافقان و گمراهان و هر که به ظاهر اقرار به ایمان می کرد.(297)
و در حدیث معتبر منقول است که: ابوسعید خدری از حضرت رسول صلی الله علیه و آله پرسید از تفسیر قول خدا که به ابلیس فرمود (استکبرت ام کنت من العالین)(298) یعنی: آیا تکبر کردی از سجده کردن آدم یا از عالین بودی، گفت: کیستند آن ها که بلندترند از ملائکه؟ رسول خدا فرمود: منم و علی و فاطمه و حسن و حسین، ما در سراپرده عرش بودیم خدا را تسبیح می کردیم، ملائکه به تسبیح ما خدا را تسبیح می کردند پیش از آنکه حق تعالی آدم را خلق کند به دو هزار سال، پس چون آدم را خلق کرد امر کرد ملائکه را که او را سجده کنند، و ما را امر نکرد به سجده، و ملائکه همگی سجده کردند مگر شیطان، پس حق تعالی فرمود: تکبر کردی یا از بلند مرتبه گان بودی؟ یعنی این پنج کس که نام ایشان بر سرادق عرش نوشته شده است.(299)
در حدیث دیگر از آن حضرت منقولست که: چون ابلیس از سجده ابا کرد و رانده شد از آسمان، حق تعالی فرمود: ای آدم! برو به نزد گروه ملائکه و بگو: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، پس آدم علیه السلام رفت و بر ایشان سلام کرد، ایشان گفتند: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته، پس چون برگشت به نزد پروردگار خود فرمود که: این تحیت توست و تحیت ذریت تو بعد از تو تا روز قیامت.(300)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: اول کسی که قیاس کرد شیطان بود، قیاس کرد نفس خود را به آدم، گفت: مرا از آتش خلق کردی و آدم را از خاک خلق کردی، اگر قیاس می کرد آن جوهری را که روح آدم علیه السلام از آن مخلوق شده بود به آتش هر آینه آن نور روشنی اش بیش از آتش بود.(301)
و به سندهای معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که: اول کسی که قیاس کرد شیطان بود در وقتی که گفت خلقتنی من نار و خلقته من طین(302) پس قیاس کرد میان آتش و گل، و اگر قیاس می کرد نوریت آدم را به نوریت آتش می دانست فضیلت میان دو نور و صفاء نور آدم را نسبت به نور آتش.(303)
مترجم گوید که: ابلیس پر تلبیس در این قیاس، انواع خطاها کرد:
اول آنکه: منشأ تفضیل را شرافت اصل قرار داد، و این معلوم نیست.
دوم آنکه: اصل جسد را معیار شرافت قرار داد، و حال آنکه مدار فضایل و کمالات به روح است، و روح مقدس آدم علیه السلام به انوار معرفت و علم و محبت و سایر کمالات آراسته بود، زیرا که نور چیزی را می گویند که منشأ ظهور اشیا باشد، لهذا جناب مقدس سبحانی را که مبدأ وجود و ظهور جمیع اشیاست او را نور الانوار می گویند، و علم چون باعث ظهور اشیا بر نفس می گردد آن را نور می گویند، و همچنین سایر کمالات چون سبب امتیاز و ظهور آن شخص می گردند که به آنها متصف است و مبدأ اثرهای خیر می گردند آنها را انوار می گویند؛ و نور آتش نوری است از همه بی ثبات تر؛ و ناقص تر، و انتفاع به آن موقوف است بر مرئی بودن محسوس و بینا بودن احساس کننده و آن اجرامی که به آنها متشبه می باید بشود تا نور ببخشد، و به زودی منطفی و خاموش می شود و از آن بغیر از خاکستری نمی ماند، پس در احادیث شریفه به این جهت اشاره ای جهت امتیاز نور آدم بر نور نار شده است.
سوم آنکه: آتش را اشرف از خاک دانست، و آن نیز خطا بود زیرا جمیع کمالات و خیرات از جانب مبدأ فیاض افاضه می شود؛ و هر چند شکستگی و عجز در موارد ممکنه بیشتر، قابلیت افاضه خیرات بیشتر است، و چون آتش با اندک نوری که به ابو عطا شد سرکشی و بلند پروازی و سوختن و گداختن آغاز کرد، او را به زودی بر خاکستر مذلت نشانیدند، و دیو سرکشی را که به آن فخر کرد مطرود و ابد گردانیدند؛ و خاک چون در مقام شکستگی و خاکساری بر آمد، پایمال هر نیک و بد گردید حق تعالی او را محل رحمتهای صوری و معنوی گردانیده، هر گل و لاله و گیاهی را از آن رویانید، و هر دانه و طعام و گیاهی که در آن لذت و منفعتی بود از آن به وجود آورد، پس آن را ماده خلقت انسان که اشرف مکونات است گردانید و او را به عقل نورانی و روح آسمانی و قلب رحمانی مزین گردانید، و قابلیت ترقیات نامتناهی در او مکنون ساخت، تا آنکه او را از افلاک رفیعه و اجرام نیره اشرف گردانید، و خاک زمین را به عرش برین بالا برد و محرم اسرار الهی و جلیس محفل لی مع الله گردانید، و سلطانی ممالک وجود را به او مفوض ساخت، و کلید خزاین علوم سماوات و ارضین را در کف او نهاد؛ پس آتش را به سرکشی، خاک بر سر شد، و خاک به فروتنی ملائکه را مسجود و رهبر شد. در این مقام، سخن بسیار است و مجال تنگ، به همین اکتفا نموده و رجوع به نقل احادیث می نمائیم:
به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه منقول است که: اول بقعه ای که خدا را بر روی آن عبادت کردند پشت کوفه بود که نجف اشرف باشد، چون خدا امر کرد ملائکه را که آدم سجده کنند، در آنجا سجده کردند.(304)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: اول کفری که به خدا کردند وقتی بود که خدا آدم را خلق کرد، شیطان کافر شد که امر خدا را بر او رد کرد؛ و اول حسدی که در زمین بردند حسد قابیل بود بر هابیل؛ و اول حرصی که بکار بردند حرص آدم بود که با وفور نعمتهای بهشت از شجره منهیه تناول کرد؛ پس حرص او، او را از بهشت بیرون کرد.(305)
و به سند معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که: شیطان از خدا سؤال کرد که او را مهلت دهد تا روز قیامت، حق تعالی او را مهلت داد تا یوم وقت معلوم، و آن روزی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم او را ذبح خواهد کرد در رجعت، بر روی سنگی که در بیت المقدس است.(306)
و به سند معتبر دیگر منقول است که آن حضرت فرمود به اسحاق بن جریر(307) که: چه می گویند اصحاب تو در قول ابلیس که: مرا از آتش خلق کرده ای و آدم را از خاک؟
گفت: فدای تو شوم چنین گفت ابلیس و خدا در قرآن ذکر فرموده است.
فرمود: دروغ گفت ابلیس ای اسحاق، خلق نکرد خدا او را مگر از خاک، خدا می فرماید: آن خداوندی که آفریده است از برای شما از درخت سبز آتشی، پس ناگاه از آن آتش افروزید(308)، خدا او را از آن آتش خلق کرده است، و آن درخت اصلش از خاک است.(309)
و در روایت معتبر دیگر فرمود که: هیچ خلقی نیست مگر آنکه از خاک مخلوق شده است و لیکن جزو آتش در شیطان غالب بود.
و سید ابن طاووس رحمة الله ذکر کرده است که: دیدم در صحف ادریس علیه السلام که چون شیطان گفت: پروردگارا! مرا مهلت ده تا روز قیامت، حق تعالی فرمود: نه و لیکن تو را مهلت می دهم تا روز وقت معلوم، بدرستی که آن روزی است که قضای حتمی کرده ام که زمین را در آن روز پاک کنم از کفر و شرک و معاصی، و انتخاب می کنم برای آن روز بنده ای چند از خود که امتحان کرده ام دل ایشان را برای ایمان، و پر کرده ام از ورع و اخلاص و یقین و پرهیزکاری و خشوع و راستگوئی و بردباری و وقار و زهد در دنیا و رغبت در آخرت که اعتقاد کنند به حق و عدالت کنند به حق، ایشان اولیا و دوستان منند. براستی از برای ایشان پیغمبری اختیار کرده ام برگزیده و امین و پسندیده، و ایشان را از برای او دوستان و یاران گردانیده ام، ایشان امتی اند که اختیار کرده ام ایشان را برای پیغمبری برگزیده و امین پسندیده، و آن وقت را پنهان کرده ام در علم غیب خود و البته واقع می شود، در آن وقت هلاک خواهم کرد تو را و لشکرهای سواره و پیاده و جمیع جنود تو را، پس برو که تو را مهلت دادم تا روز وقت معلوم. پس حق تعالی به آدم گفت که: برخیز و نظر کن بسوی این ملائکه که در برابر تواند، که اینها از آنهایند که تو را سجده کردند، پس بگو به ایشان: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
پس به امر الهی به نزد ایشان آمد و سلام کرد، پس ملائکه گفتند: و علیک السلام یا آدم و رحمة الله و برکاته. پس حق تعالی فرمود: این تحیت توست ای آدم و تحیت فرزندان توست در میان ایشان تا روز قیامت.
پس ذریت آدم را از صلب او بیرون آورد و پیمان گرفت از ایشان به پروردگاری و یگانگی از برای خود. پس نظر کرد به جمعی از ذریت خود که نور ایشان می درخشید. آدم پرسید که: اینها کیستند؟
حق تعالی فرمود: ایشان پیغمبران از فرزندان تواند.
پرسید: چند نفرند؟
فرمود: صد و بیست و چهار هزار پیغمبرند، و سیصد و پانزده نفر از ایشان مرسلند.
پرسید: چرا نور آخر ایشان بر نور همه زیادتی می کند؟
فرمود: زیرا که از همه بهتر است.
پرسید که: این پیغمبر کیست؟ و نام او چیست؟
فرمود: این محمد است پیغمبر و رسول من و امین من و حبیب من و همراز من و اختیار کرده و برگزیده من و خالص من و دوست و یار من و گرامیترین خلق من بر من و محبوبترین ایشان نزد من و مختارتر و نزدیکتر ایشان نزد من و شناسانده تر ایشان مرا و از همه راجح تر و فزونتر در علم و حلم و ایمان و یقین و راستی و نیکی و عفت و عبادت و خشوع و پرهیزکاری و انقیاد و اسلام، از برای او گرفته ام پیمان حاملان عرش خود را و هر که پائین تر از آنهاست در آسمانها و زمینها که ایمان به او بیاورند و اقرار به پیغمبری او بکنند، پس ایمان بیاور به او ای آدم تا قرب و منزلت و فضیلت و نور و وقار تو نزد من بیشتر شود.
آدم گفت: ایمان آوردم به خدا و رسول او محمد.
حق تعالی فرمود: واجب گردانیدم برای تو ای آدم و زیاده کردم فضیلت و کرامت را.ای آدم ! تو اول پیغمبران و مرسلانی و پسر تو محمد خاتم و آخر انبیا و رسل است و اول کسی است که زمین گشوده می شود از او و مبعوث می گردد در روز قیامت، و اول کسی که او را جامه می پوشانند و سوار می کنند و می آورند بسوی موقف قیامت، و اول شفاعت کننده ای است، و اول کسی که شفاعتش را قبول می کنند، و اول کسی که در بهشت را می کوبد، و اول کسی که در بهشت را برای او می گشایند، و اول کسی که داخل بهشت می شود، و تو را به او کنیت کردم پس تو ابو محمدی
آدم گفت: حمد و سپاس خداوندی را که گردانید از ذریت من کسی را که فضیلت داده است او را به این فضایل و سبقت خواهد گرفت بر من بسوی بهشت و من حسد نمی برم او را.(310)