فهرست کتاب


حیوة القلوب جلد 1(تاریخ پیامبران علیهم السلام و بعضی از قصه های قرآن )

علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

فصل چهارم: در بیان فضایل و مناقب انبیا و اوصیا و مشترکات و مجملات احوال ایشان است در حال حیات و بعد از فوت ایشان

به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ما گروه پیغمبران به خواب می رود دیده های ما، و به خواب نمی رود دلهای ما، می بینیم از پشت سر خود چنانچه می بینیم از پیش روی خود.(123)
و در روایت معتبر دیگر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام منقول است که: حق تعالی نفرستاده است پیغمبری را مگر عاقل، و بعضی از پیغمبران بر بعضی زیادتی دارند در عقل؛ و خلیفه نگردانید حضرت داود حضرت سلیمان را تا عقلش را آزمود، و داود سلیمان را خلیفه کرد در سن سیزده سالگی، و چهل سال ایام پادشاهی و پیغمبری او بود؛ و ذوالقرنین در سن دوازده سالگی پادشاه شد، و سی سال در پادشاهی بود.(124)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که مسجد سهله خانه ادریس پیغمبر علیه السلام است که در آن خیاطی می کرد؛ و از آنجا حضرت ابراهیم علیه السلام رفت به جانب یمن به جنگ عمالقه؛ و از آنجا داود علیه السلام رفت به جنگ جالوت؛ و در آن مسجد سنگ سبزی هست که در آن صورت هر پیغمبری هست؛ و از زیر آن سنگ گرفته اند طینت هر پیغمبری را؛ و آن محل نزول حضرت خضر است.(125)
و در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: در مسجد کوفه نماز کرده اند هفتاد پیغمبر و هفتاد وصی پیغمبر، که من یکی از ایشانم.(126)
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: در مسجد کوفه هزار و هفتاد پیغمبر نماز کرده اند، و در آن هست عصای موسی و درخت کدو و انگشتر سلیمان، و از آن جوشید تنور نوح، و کشتی نوح در آنجا تراشیده شد، و آن بهترین جاهای بابل است(127) و مجمع پیغمبران است.(128)
و به سند معتبر منقول است که: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند از تفسیر قول خدای تعالی یا ایها الرسل کلوا من الطیبات که ترجمه اش این است که: ای پیغمبران مرسل! بخورید از چیزهای طیب، فرمود که: مراد روزی حلال است.(129)
و در روایتی دیگر منقول است که شخصی در خدمت حضرت صادق علیه السلام دعا کرد که: خداوندا! سؤال می کنم از تو روزی طیب. حضرت فرمود که: هیهات، هیهات، این که سؤال می کنی قوت پیغمبران است، و لیکن سؤال کن از پروردگار خود روزیی که تو را بر آن عذاب نکند در روز قیامت، هیهات، حق تعالی می فرماید یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا.(130)(131)
و به سند معتبر دیگر منقول است از ابوسعید خدری که گفت: دیدم رسول خدا را و شنیدم که می فرمود به حضرت امیرالمؤمنین که: یا علی! نفرستاد خدا پیغمبری را مگر آنکه خواند او را بسوی ولایت محبت تو خواهی نخواهی.(132)
و در حدیث معتبر از حضرت امام زین العابدین علیه السلام منقول است که: حق تعالی خلق کرد پیغمبران را از طینت علیین، دلهای ایشان و بدنهای ایشان را، و خلق کرد دلهای مؤمنان را از آن طینت، و خلق کرد بدنهای ایشان را از طینتی از آن پست تر.(133) و بر این مضمون احادیث بسیار است.
و به سند معتبر منقول است از حضرت امام رضا علیه السلام که: حق تعالی نفرستاده است پیغمبری را مگر صاحب خلط سودای صافی.(134)
مؤلف گوید که: چون با غلبه این خلط، غایت حذاقت و فطانت و حفظ می باشد، و لیکن به اینها گاهی جمع می شود خیالات فاسده و جبن و غضب و طیش، لهذا وصف فرمود حضرت این خلط را به صافی و خالص از این اخلاق ردیه که غالبا با صاحب این خلط می باشد.
و به سند معتبر منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: حق تعالی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را مبعوث گردانید در وقتی که روح بود بسوی پیغمبران در وقتی که ایشان ارواح بودند، پیش از آنکه خلایق را خلق کند به دو هزار سال، و ایشان را دعوت نمود بسوی توحید الهی و اطاعت او و متابعت او، و وعده داد ایشان را که چون چنین کنند بهشت از برای ایشان باشد، و وعید نمود هر که را مخالفت کند آنچه ایشان اجابت بسوی آن نموده اند و انکار نماید به آتش جهنم.(135)
و به اسانید معتبره بسیار منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند که: به چه سبب سبقت گرفتی بر پیغمبران و از همه بهتر شدی و حال آنکه بعد از همه مبعوث شدی؟ فرمود: زیرا که من اول کسی بودم که اقرار به پروردگار خود نمودم، و اول کسی که جواب گفت در وقتی که حق تعالی میثاق و پیمان می گرفت از پیغمبران و گواه گرفت ایشان را بر نفسهای ایشان که گفت (الست بربکم)(136) آیا نیستم پروردگار شما؟ گفتند: بلی، پس اول پیغمبری که بلی گفت من بودم، پس سبقت گرفتم بر ایشان در اقرار خدا.(137)
و در احادیث بسیار بعد از این خواهد آمد که حق تعالی در عالم ارواح از جمیع پیغمبران پیمان گرفت بر پروردگاری خود و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم و گفت به ایشان: الست بربکم و محمد نبیکم و علی امامکم و الائمة الهادون ائمتکم؟، همه گفتند: بلی، پس گرفت بعد از آن، پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که به او ایمان آورند و یاری کنند حضرت امیرالمؤمنین را در رجعت آن حضرت.(138)
به سند معتبر منقول است از ائمه طاهرین که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حق تعالی هیچ پیغمبری را از دنیا نبرد تا امر کرد او را که وصی گرداند یکی از خویشان نزدیک خود، و مرا امر کرد که وصی برای خود تعیین کنم، پرسیدم که: کی را تعیین نمایم؟ وحی نمود: وصیت کن بسوی پسر عمت علی بن ابی طالب که من در کتابهای گذشته نام او را ثبت کرده ام و نوشته ام که او وصی توست، و بر این گرفته ام پیمان خلایق را و پیمانهای پیغمبران و رسولان خود را، گرفتم پیمان ایشان را برای خود به پروردگاری و برای تو یا محمد به پیغمبری و برای علی بن ابی طالب به ولایت و امامت.(139)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی دوست داشت برای پیغمبرانش زراعت نمودن و گوسفند چرانیدن را، که کراهت نداشته باشند از باران آسمان.(140)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: خدا نفرستاده است پیغمبری را هرگز مگر آنکه او را تکلیف گوسفند چرانیدن نموده است، تا تعلیم او نماید که مردم را چگونه رعایت نماید و عادت کند که از اخلاق بد ایشان حلم نماید.(141)
و به روایت دیگر منقول است: آن حضرت فرمود که: بود پیغمبری از پیغمبران که مبتلا می شد به گرسنگی تا از گرسنگی می مرد؛ و بود پیغمبری که مبتلا می شد به تشنگی و از تشنگی می مرد؛ و بود پیغمبری که مبتلا می شد به عریانی تا عریان می مرد؛ و بود پیغمبری که مبتلا می شد به دردها و مرضها تا او را هلاک می کرد؛ و بود پیغمبری که می آمد نزد قومش و می ایستاد در میان ایشان و امر می کرد ایشان را به طاعت و عبادت خدا، و می خواند ایشان را بسوی توحید خدا و قوت یک شب خود را نداشت، پس نمی گذاشتند که از سخن خود فارغ شود و گوش نمی دادند بسوی او تا او را می کشتند. و مبتلا نمی کند خدا بندگانش را مگر به قدر منزلتهائی که نزد او دارند.(142)
در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است که: خدا هیچ پیغمبری نفرستاده است مگر خوش آواز.(143)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: از اخلاق پیغمبران است خود را پاکیزه کردن و خود را خوشبو کردن و مو تراشیدن و بسیار جماع کردن یا بسیار زنان داشتن.(144)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: طعام خوردن آخر روز پیغمبران، بعد از نماز خفتن می باشد.(145)
و به سند معتبر از حضرت رضا علیه السلام منقول است که: هیچ پیغمبری نیست مگر دعا کرده است برای خورنده جو و برکت فرستاده است بر او، و داخل هیچ شکمی نمی شود مگر آنکه برون می کند هر دردی را که در آن هست، و آن قوت پیغمبران است و طعام نیکوکاران است، و حق تعالی ابا کرده است از اینکه نگرداند قوت پیغمبرانش را غیر از جو.(146)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام مروی است که: سویق (یعنی آرد بو داده) طعام مرسلان است؛ یا فرمود که: طعام پیغمبران است.(147)
و به سند حسن از آن حضرت منقول است که: گوشت با ماست، شوربای پیغمبران است.(148)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: سرکه و زیت، طعام پیغمبران است.(149)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: سرکه و زیت، نان خورش پیغمبران است.(150)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: مسواک کردن از سنتهای پیغمبران است.(151)
و در حدیث دیگر فرمود که: حق تعالی روزیهای پیغمبرانش را در زراعت و شیر پستان حیوانات قرار داده است تا آنکه از باران آسمان کراهت نداشته باشند.(152)
و در حدیث دیگر فرمود که: مبعوث نگردانید حق تعالی پیغمبری را مگر آنکه با او بوی به بود.(153)
و در حدیث موثق فرمود که: بوی خوش از سنتهای پیغمبران مرسل است.(154)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین منقول است که: بوی خوش در شارب از اخلاق پیغمبران است.(155)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: سه چیز را حق تعالی به پیغمبران عطا فرموده است: بوی خوش و جماع زنان و مسواک کردن.(156)
و در حدیث معتبر از موسی بن جعفر علیه السلام منقول است که: حق تعالی هیچ پیغمبر و وصی پیغمبر را نفرستاده است مگر آنکه سخی و بخشنده بوده است.(157)
و به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: در مسجد خیف که در منی واقع است نماز کرده است هفتصد پیغمبر، و بدرستی که میان رکن و حجرالاسود و مقام ابراهیم پر است از قبور پیغمبران، بدرستی که قبر آدم در حرم خداست.(158)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام مروی است که: مدفون شده اند در میان رکن یمانی و حجر الاسود هفتاد پیغمبر که مردند از گرسنگی و پریشانی و بد حالی.(159)
و در حدیث معتبر دیگر وارد است که شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که: من کراهت دارم از نماز کردن در مسجدهای سنیان.
فرمود که: کراهت مدار، هیچ مسجدی بنا نشده است مگر بر قبر پیغمبری یا وصی پیغمبری که کشته شده است، پس به آن بقعه قطره ای چند از خون او رسیده است، و خدا خواسته است که او را در آن جاها یاد کنند، پس نماز فریضه و نافله و قضای هر نماز که از تو فوت شده است در آن مسجدها بکن.(160)
و در حدیث حسن فرمود که: حق تعالی نفرستاد پیغمبری را مگر به راستی گفتار و امانت را رد کردن به نیکوکار و بدکار.(161)
و در روایتی دیگر مذکور است که: چون حضرت زکریا شهید شد، ملائکه نازل شدند و او را غسل دادند و سه روز بر او نماز کردند پیش از آنکه دفن شود، و چنین اند پیغمبران، بدن ایشان متغیر نمی شود و خاک ایشان را نمی خورد و بر ایشان سه روز نماز می کنند پس ایشان را دفن می کنند.(162)
و در چند حدیث از رسول صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که فرمود: حق تعالی گوشت ما را حرام گردانیده است بر زمین که از آن چیزی بخورد.(163)
و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: هیچ پیغمبری و وصی پیغمبری در زمین زیاده از سه روز نمی ماند تا آنکه روح او و استخوان و گوشتش را بسوی آسمان بالا می برند، و مردم نمی روند مگر به موضع اثرهای ایشان و از دور سلام می رسانند و از نزدیک در مواضع اثرهای ایشان سلام را به ایشان می شنوانند.(164)
مؤلف گوید که: در این باب چند حدیث وارد شده است و در کتاب امامت انشاءالله تحقیق این مسأله خواهد شد.
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: ما را در شبهای جمعه حال غرییی و کار بزرگی هست.
پرسیدند که: آن حال چیست؟
فرمود: رخصت می دهند ارواح پیغمبران مرده را و ارواح اوصیای مرده را و روح آن وصی که زنده است و در میان شماست که این ارواح به آسمان بالا می روند تا به عرش پروردگار خود می رسند، پس هفت شوط طواف می کنند بر دور عرش و نزد هر قایمه ای از قایمه های عرش دو رکعت نماز می کنند پس بر می گردانند آن ارواح را به بدنها که در آنها بوده اند، پس صبح می کنند پیغمبران و اوصیا و حال آنکه مملو شده اند و شادی عظیم یافته اند، و صبح می کند آن وصی که در میان شماست و حال آنکه علم بسیار بر علم او افزوده است.(165)
و در حدیث معتبر دیگر منقول است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ارواح ما و ارواح پیغمبران نزد عرش حاضر می شوند پس صبح می کنند با اوصیای ایشان.(166)
و در حدیث دیگر فرمود که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سه خصلت است که حق تعالی نداده است آنها را مگر به پیغمبر، و آنها را به امت من عطا فرموده است، زیرا که حق تعالی پیغمبری که می فرستاد به او وحی می نمود که: در دین خود سعی کن و بر تو حرج نیست، و خدا این را به امت عطا کرده است در آنجا که فرموده است که: نگردانیده است خدا بر شما در دین هیچ حرج(167) یعنی تنگی؛ و چون پیغمبری را می فرستاد می فرمود به او: هر امری که تو را رو دهد که از آن کراهت داشته باشی مرا بخوان تا دعای تو را مستجاب کنم، و خدا به امت من نیز عطا کرده است در آنجا که فرموده است در قرآن که: مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم(168)؛ و چون پیغمبری می فرستاد او را گواه بر قومش می گردانید، و حق تعالی امت مرا گواهان بر خلق گردانیده است در آنجا که فرموده است که: برای اینکه بوده باشد پیغمبر بر شما گواه و شما گواهان باشید بر مردم.(169)(170)
و در حدیث معتبر منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: مردی از یهود آمد به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نظر تندی بسوی آن حضرت می کرد، حضرت پرسید که: ای یهودی! چه حاجت داری؟
گفت، تو بهتری یا موسی بن عمران که خدا با او سخن گفت، و تورات و عصا برای او فرستاد، و دریا را برای او شکافت، و ابر را برای او سایبان گردانید؟
حضرت رسول فرمود که: مکروه است بنده را که خود را ثنا گوید و لیکن بر من لازم است، می گویم که: چون آدم گناه نمود توبه اش این بود که گفت: خدایا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که البته مرا بیامرزی، پس خدا او را آمرزید؛ و نوح چون در کشتی سوار شد و از غرق شدن ترسید گفت: خداوندا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد مرا نجات دهی از غرق، پس او نجات یافت؛ و ابراهیم را چون به آتش انداختند گفت: خداوندا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که مرا نجات دهی از آتش، پس حق تعالی آتش را بر او سرد و سلامت گردانید؛ و چون موسی عصای خود را انداخت و در نفس خود ترسی یافت گفت: خداوندا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که البته مرا ایمن گردانی، پس حق تعالی فرمود: مترس که توئی اعلا و بلندتر.ای یهودی! اگر موسی مرا می یافت و ایمان به من و به پیغمبری من نمی آورد، ایمان و پیغمبری او هیچ نفع به او نمی کرد.ای یهودی! از ذریه من است مهدی که چون برون آید نازل می شود عیسی بن مریم از برای یاری او، پس او را مقدم دارد و در عقب او نماز کند.(171)
و به سندهای صحیح منقول است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام: علمی که با آدم نازل شد بالا نرفت؛ و هیچ عالمی نمیرد که علم او برطرف شود، و علم به میراث می رسد، و زمین هرگز بی عالمی نمی باشد، و هر عالمی که می میرد البته بعد از او عالمی هست که بداند مثل علم او را یا زیاده.(172)
و در احادیث معتبره بسیار وارد شده است که: خدا را در زمین هرگز حجتی نمی باشد که امت او به امری محتاج باشند و او نداند، یا چیزی از امور ایشان بر او مخفی باشد، یا لغتی از لغتهای ایشان را نداند.(173)
و در احادیث معتبره بسیار وارد شده است که: نمی کشد پیغمبران را و اولاد پیغمبران را مگر کسی که فرزند زنا باشد.(174)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: فرزند آدم گناهی نمی کند که بزرگتر باشد از اینکه پیغمبری یا امامی را بکشد، یا کعبه را خراب کند، یا آب منی خود را در فرج زنی به حرام بریزد.(175)
و به سند معتبر از حضرت امام موسی علیه السلام منقول است که: حق تعالی پیغمبران و اوصیای ایشان را در روز جمعه خلق کرد، و در روز جمعه پیمان ایشان را گرفت.(176)
و به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است: حق تعالی خلق کرده است پیغمبران و امامان را بر پنج روح: روح الایمان و روح القوة و روح الشهوة و روح القدس، و روح القدس از جانب خداست و به روحهای دیگر می رسد آفتها، و روح القدس غافل نمی شود و متغیر نمی شود و بازی نمی کند، و به روح القدس می دانند هر چه هست از مادون عرش تا زیر زمین.(177)
و در حدیث دیگر فرمود که: جبرئیل بر پیغمبران نازل می شد و روح القدس با ایشان و اوصیای ایشان می بود و از ایشان جدا نمی شد، و ایشان را علم می آموخت و درست می داشت از جانب خدا.(178)
و به سند معتبر منقول است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود در تفسیر این آیه و السابقون السابقون اولئک المقربون(179) که: سابقون، پیغمبرانند، خواه مرسل باشند و خواه غیر مرسل، و مؤیدند ایشان به روح القدس.(180)
به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است: حق تعالی بیست و پنج حرف را به آدم عطا کرد؛ و بیست و پنج حرف را به نوح داد؛ و هشت حرف را به ابراهیم داد؛ و به حضرت موسی چهار حرف داد؛ و به حضرت عیسی دو حرف داد؛ و به همین دو حرف مرده را زنده کرد و کور و پیس را شفا می بخشید؛ و عطا کرد به محمد صلی الله علیه و آله و سلم هفتاد و دو حرف را؛ و یک حرف را از خلق پنهان کرد و مخصوص خود گردانید.(181)
و در روایت دیگر فرمود که: به ابراهیم شش حرف داد و به نوح هشت حرف داد.(182)
و به سند معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که طینتها سه طینت است: طینت پیغمبران، و مؤمنان از آن طینتند مگر آنکه پیغمبران از اصل و برگزیده آن طینتند و مؤمنان از فرع آن طینتند، از (طین لازب)(183) یعنی: گل چسبنده، لهذا خدا میان ایشان و شیعیان ایشان جدائی نمی افکند؛ و طینت ناصبی و دشمن اهل بیت از (حما مسنون)(184) است یعنی: لجن گندیده متغیر شده؛ و مستضعفان از خاکند.(185)
و در حدیث دیگر فرمود که: مؤمنان از طینت پیغمبرانند.(186)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: چون نوح علیه السلام مشرف بر غرق شد دعا کرد خدا را به حق ما، پس خدا غرق را از او دفع کرد؛ و چون ابراهیم علیه السلام را در آتش انداختند خدا را به حق ما دعا کرد، پس خدا آتش را بر او برد و سالم گردانید؛ و چون موسی علیه السلام عصا بر دریا زد به حق ما دعا کرد، پس راههای خشک برای او در میان دریا پیدا شد؛ و چون یهود خواستند که حضرت عیسی را بکشند خدا را به حق ما دعا کرد، پس خدا او را از کشتن نجات داد و بسوی آسمان بالا برد.(187)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: چون حضرت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر شود، بگشاید رایت رسول را، پس فرود آیند برای آن رایت نه هزار و سیصد و سیزده ملک، و اینها آن ملائکه اند که با نوح علیه السلام در کشتی بودند، و با ابراهیم علیه السلام بودند چون او را به آتش انداختند، و با موسی علیه السلام بودند در وقتی که دریا را شکافت، و با عیسی علیه السلام بودند در وقتی که خدا او را به آسمان برد.(188)
و در روایت دیگر سیزده هزار و سیزده ملک وارد شده است.(189)
و به سندهای معتبر از ائمه علیهم السلام منقول است که: بلای پیغمبران از همه شدیدتر است، و بعد از آن اوصیای ایشان، و بعد از ایشان هر که نیکوتر و بهتر باشد.(190)
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه که از خطب مشهوره آن حضرت است می فرماید که: حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که پوشید لباس عزت و کبریا را، و این دو صفت را مخصوص خود گردانید، و اینها را قرق و حرم خود گردانید، و اختیار نمود اینها را برای جلال خود، و لعنت کرد کسی را که با او منازعه کند در این دو صفت از بندگانش. پس امتحان نمود به این، ملائکه مقربین خود را تا جدا کند متواضعان ایشان را از متکبران، پس گفت با آنکه عالم بود به آنچه در قلوب پنهان گردیده و در عیوب محجوب شده که: من خلق کننده ام بشری را از گل پس هرگاه او را درست کنم و بدمم در او روح خود پس در افتید برای او به سجده، پس سجده کردند جمیع ملائکه مگر ابلیس که او را عارض شد حمیت، پس فخر کرد بر آدم به خلق خود، و تعصب کرد بر آدم از برای اصل خود، پس شمرده شد امام متعصبان و سلف متکبران، آن است که نهاد اساس عصبیت را و با خدا منازعه کرد، و به دوش انداخت ردای جبروت و بزرگواری را، و پوشید لباس تعزز و سرکشی را، و انداخت کمند قناع تذلل و شکستگی را، نمی بینید که خدا چگونه او را صغیر و حقیر گردانید به سبب تکبر او، و او را پست گردانید به سبب ترفع او؟ پس گردانید در دنیا او را رانده شده و مهیا گردانید از برای او در آخرت آتش افروزنده، و اگر حق تعالی می خواست که خلق کند آدم را از نوری که می ربود دیده ها را روشنائی او، و حیران می کرد عقلها را نیکی منظر آن، و از طیبی که می گرفت نفسها بوی خوش آن، می توانست کرد، و اگر چنین می کرد گردنها برای او خاضع و ذلیل می گردید، و در آن باب ابتلا و امتحان بر ملائکه سبک می شد، و لیکن حق تعالی امتحان می فرماید بندگانش را بعضی از چیزها که اصلش را ندانند، تا تمییز کند ایشان را به امتحان ایشان، و نفی کند تکبر را از ایشان، و دور گرداند خیلاء و فخر را از ایشان، پس عبرت گیرید از آنچه خدا کرد به ابلیس، که حبط و باطل کرد عمل دور و دراز او را، و سعی او را که در آن مشقت بسیار کشیده بود، بتحقیق که او عبادت خدا کرده بود شش هزار سال، که نمی دانستند مردم که از سالهای دنیاست یا از سالهای آخرت از بزرگی یک ساعت آن، پس کی بعد از شیطان سالم می ماند نزد خدا هرگاه مثل معصیت او که تکبر باشد بکند؟ حاشا نه چنین است که خدا بشری را داخل بهشت کند با کردن کاری که به سبب آن کار بیرون کرده است از بهشت کسی را که ظاهرا از جنس ملائکه می نمود و در میان ایشان بود، بدرستی که حکم خدا در اهل آسمان و اهل زمین یکی است، و میان خدا و احدی از خلقش خاطر جوئی نمی باشد در اینکه مباح کند بر او قرقی را که بر عالمیان حرام گردانیده است.
پس بعد از سخنان بسیار در مذمت تکبر و تحذیر از مکاید شیطان فرمود که: مباشید مثل آنکه تکبر کرد بر فرزند مادر خود بی آنکه فضیلتی خدا در او قرار داده باشد بغیر آنچه ملحق گردانیده بود عظمت و تکبر به نفس او از عداوت حسد، و افروخته بود حمیت در دل او از آتش غضب، و شیطان دمیده بود در بینی او از باد تکبر - یعنی قابیل که برادر خود را کشت - و حق تعالی به او ملحق ساخت پشیمانی ابدی را و بر او لازم ساخت گناه سایر کشندگان را تا روز قیامت.
پس بعد از مواعظ بسیار دیگر فرمود: اگر خدا رخصت می داد در تکبر از برای احدی از بندگانش، هر آینه رخصت می داد برای مخصوصان پیغمبرانش، و لیکن حق تعالی مکروه گردانید بسوی ایشان تکبر را، و پسندید برای ایشان تواضع و فروتنی را، پس چسبانیدند بر زمین گونه های خود را، و بر خاک مالیدند روهای خود را، و بال مرحمت خود را گستردند برای مؤمنان، و بودند قومی چند که مردم ایشان را ضعیف گردانیده بودند در زمین و اختیار کرده بود حق تعالی ایشان را به گرسنگی و آزموده بود ایشان را به ترسها و گداخته بود ایشان را به مکروهات، بدرستی که حق تعالی امتحان می کند بندگان متکبر خود را به دوستان خودش که در دیده های ایشان ضعیف می نماید، و بتحقیق که داخل شد موسی بن عمران و با او همراه بود برادرش هارون بر فرعون و بر ایشان دو پیراهن پشم بود و در دست ایشان عصاها بود، پس شرط کردند از برای او که اگر مسلمان شود ملکش باقی و عزتش دایم بوده باشد. فرعون گفت: آیا تعجب نمی کنید از این دو شخص که برای من شرط می کنند دوام عزت و بقای ملک را و ایشان خود در آن حالند از فقر و خواری که می بینید؟! و چرا نیفتاده است بر ایشان دست برنجها از طلا ؟ زیرا که طلا و جمع کردن او در نظرش عظیم می نمود و این پشم پوشیدن در نظرش حقیر می نمود.
اگر خدا می خواست در وقتی که پیغمبران خود را مبعوث می گردانید که بگشاید برای ایشان گنجهای طلا و معدنهای آن را و باغها و بوستانها و جمع کند با ایشان مرغان آسمان و وحشیان زمین، هر آینه می توانست، و اگر می کرد امتحان ساقط می شد و جزا باطل می شد و بی فائده می شد خبرهای حشر و نشر و ثواب و عقاب، و هر آینه واجب نمی شد برای قبول کنندگان قول ایشان اجرها که واجب می شود برای آنها که با ابتلا و امتحان قبول حق می نمایند، و هر آینه مستحق نمی شدند مؤمنان ثواب نیکوکاران را، و هر آینه مؤمن و کافر قلبی و صالح و فاسق واقعی معلوم نمی شد، و لیکن حق تعالی گردانیده است رسولان خود را صاحبان قوت در عزمهای خود، و ضعیفان در آنچه در نظر در می آید از حالات ایشان، با قناعتی که پر می کند دلها و دیده ها را توانگری آن، و با پریشانی و فقری که پر می کند گوشها و دیده ها را از آن.
و اگر می بودند پیغمبران با قوتی که احدی قصد ایشان به ضرری نتواند کرد، و با عزتی که کسی ظلم بر ایشان نتواند کرد، و با پادشاهی که گردنهای مردان بسوی آن کشیده شود، و بارها به امید آن از اطراف عالم بندند، هر آینه آسان بود بر خلق در اعتبار و دورتر بود برای ایشان از تکبر کردن، و هر آینه ایمان می آوردند یا برای ترسی که قهر کننده ایشان بود یا برای رغبت و طمعی که میل دهنده بود ایشان را بسوی آن. پس تمییز نشد میان نیتها که کی از برای خدا ایمان آورده است و کی از برای دنیا، و حسناتی که از برای آخرت یا از برای دنیا کرده است از هم جدا نمی شد، و مؤمن واقعی و منافق معلوم نمی شد، و لیکن خداوند عالمیان می خواست که متابعت کردن رسولان او، و تصدیق کردن به کتابهای او، و خشوع نزد ذات مقدس او، و ذلیل شدن برای امر او، و انقیاد نمودن برای اطاعت او، امری چند باشد که مخصوص او باشد و شایبه ای از دیگران در آنها داخل نباشد، و هر چند ابتلا و امتحان عظیم تر است ثواب و جزا بزرگتر است.(191)
مؤلف گوید که: خطبه بسیار طویلی است و به همین قدر که در این مقام انسب بود اکتفا نمودیم.

باب دوم: در بیان فضائل و تواریخ و قصص آدم و حوا علیهما السلام و اولاد کرام ایشان است و مشتمل بر چند فصل است

فصل اول: در بیان فضیلت حضرت آدم و حوا صلوات الله علیهما، و علت تسمیه ایشان، و ابتدای خلق ایشان و بعضی از احوال ایشان است

به سندهای معتبر از حضرت امام محمد باقر و امام جعفرصادق منقول است که: آدم را برای این آدم نامیدند که او از ادیم ارض، یعنی از روی زمین خلق شد، و حوا را برای این حوا نامیدند که از استخوان دنده حی، یعنی زنده، که آدم باشد خلق شد.(192)
و بعضی گفته اند که: ادیم ارض زمین چهارم است.(193)
و به روایت دیگر منقول است که عبدالله بن سلام(194) از رسول خدا پرسید: چرا آدم را آدم نامیدند؟
فرمودند: برای اینکه از خاک روی زمین خلق شد.
پرسید که: آدم از همه خاکها خلق شد یا از یک خاک؟
فرمود که: اگر از یک خاک خلق می شد، مردم یکدیگر را نمی شناختند و همه بر یک صورت بودند.
پرسید که: ایشان را در دنیا مثلی و مانندی هست؟
فرمود: خاک مثل ایشان است که در خاک، سفید و سبز و سرخ و رنگین و سرخ نیم رنگ و رنگ خاکی و کبود هست، و در آن شیرین و شوره زار و هموار و ناهموار و زمین سخت هست، پس به این سبب در میان مردم نرم و درشت و سفید و زرد و سرخ و رنگین و نیم رنگ و سیاه هست به رنگهای خاک.
پرسید که: آدم از حوا بهم رسیده است یا حوا از آدم؟
فرمود که: بلکه حوا را خلق کرده اند از آدم، اگر آدم از حوا خلق می شد طلاق به دست زنان می بود و به دست مردان نمی بود.
پرسید که: از کل آدم خلق شد یا از بعض او؟
فرمود: اگر از کل او خلق می شد، در قصاص، حکم مردان و زنان یکی بود.
پرسید که: از ظاهر آدم خلق شد یا از باطن او؟
فرمود که: از باطن او، و اگر از ظاهر او خلق می شد هر آینه زنان بی چادر می گشتند چنانچه مردان می گردند، پس به این سبب لازم شده است که زنان خود را مستور گردانند. پرسید که: از جانب راست آدم مخلوق شد یا از جانب چپ؟
فرمود: اگر از جانب راستش مخلوق می شد هر آینه مرد و زن در میراث مساوی بودند، چون از جانب چپ او مخلوق شده است زن یک سهم می برد از میراث و مرد دو سهم، و شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است.
پرسید که: از کجای او مخلوق شد؟
فرمود: از طینتی که زیاد آمد از دنده های پهلوی چپ او.(195)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: زن را برای این مرأه می گویند که از مرء، یعنی مرد خلق شده است، زیرا که حوا از آدم خلق شد.(196)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: زنان را برای این نساء می گویند که آدم را انسی بغیر از حوا نبود.(197)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: حق تعالی خلق کرد آدم را از گل روی زمین، پس بعضی شوره بود و بعضی طیب و نیکو بود، و به این سبب در ذریه آدم، صالح و فاسق بهم رسید.(198)
و به سند موثق منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: چون حق تعالی جبرئیل را فرستاد به زمین که برگیرد آن قبضه خاک را که آدم را می خواست از آن خلق کنند، زمین گفت: پناه به خدا می برم از آنکه چیزی از من برداری، پس برگشت و گفت: پروردگارا! پناه به تو برد؛ پس اسرافیل را فرستاد و او را مخیر گردانید، پس زمین پناه به خدا برد، و او برگشت؛ پس میکائیل را فرستاد و او را مخیر گردانید، و او نیز به استغاثه زمین برگشت؛ پس ملک الموت را فرستاد و امر نمود او را بر سبیل حتم که قبضه ای از خاک برگیرد، چون زمین پناه به خدا برد، ملک الموت گفت: من نیز پناه به خدا می برم از آنکه برگردم و قبضه ای از تو برندارم، پس قبضه ای از جمیع روی زمین گرفت.(199)
و به سند صحیح از آن حضرت منقول است که: ملائکه می گذشتند به جسد حضرت آدم که از گل ساخته بودند و در بهشت افتاده بود و می گفتند: از برای امر عظیمی تو را خلق کرده اند.(200)
و به سند معتبر منقول است که: امامزاده عبدالعظیم رضی الله عنه عریضه ای نوشت به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه السلام که: چه علت دارد که غایط و فضله آدمی بی بو می باشد؟
در جواب نوشت آن حضرت که: حق تعالی حضرت آدم را خلق کرد و جسدش طیب بود، و چهل سال افتاده بود و ملائکه می گذشتند بر او و می گفتند که: از برای امر عظیمی آفریده شده، و شیطان از دهانش داخل می شد و از جانب دیگر بیرون می رفت، پس به این سبب چنین شد که هر چه در جوف حضرت آدم باشد خبیث و بدبو و غیر طیب باشد.(201)
و در روایت دیگر از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم(202) منقول است که: روح آدم را چون امر کردند که داخل جسد آن حضرت شود، کراهت داشت و نخواست، پس امر کرد خدا که داخل شود با کراهت و بیرون رود با کراهت.(203)
و به سند معتبر منقول است که ابوبصیر از آن حضرت سؤال کرد که: به چه علت حق تعالی حضرت آدم را بی پدر و مادر خلق نمود، و حضرت عیسی را بی پدر خلق نمود، و سایر مردم را از پدران و مادران خلق کرد ؟
فرمود که: تا مردم بدانند تمامیت قدرت او را که قادر است خلق نماید مخلوقی را از ماده بی نر، همچنان که قادر است خلق کننده بی نر و ماده، و بدانند که خالق این خلایق است و بر همه چیز قادر است.(204)
در حدیث معتبر دیگر فرمود که: چون حق تعالی آفرید آدم را و دمید در او روح را، پیش از آنکه روح در تمام بدن او جاری شود - و به روایت دیگر چون روح به زانوی او رسید(205) - جست که برخیزد، نتوانست و بیفتاد، پس حق تعالی فرمود خلق الانسان عجولا(206) یعنی: آفریده شده است انسان تعجیل کننده.(207)
و در کتب معتبره از سلمان فارسی رضی الله عنه منقول است که چون حق تعالی خلق کرد آدم را، اول چیزی که از او خلق کرد، دیده های او بود، پس نظر کرد بسوی بدنش که چگونه مخلوق می شود؛ و چون نزدیک شد که تمام شود و هنوز پاهایش تمام نشده بود خواست که برخیزد، نتوانست، و لهذا حق تعالی می فرماید خلق الانسان عجولا، پس چون روح در تمام بدن او دمیده شد، در همان ساعت خوشه انگوری را گرفت و تناول نمود.(208)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: پدران اصل سه تا بودند: آدم که مؤمن از او بهم رسید؛ و جان که کافر از او متولد شد؛ و شیطان که در میان اولاد او نتاج نمی باشد، تخم می گذارند و جوجه بر می آورنند، و فرزندانش همه نرند و ماده در میان ایشان نمی باشد.(209)
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حق تعالی اراده کرد که خلقی به دست قدرت خود بیافریند، و این بعد از آن بود که از جن و نسناس هفت هزار سال گذشته بود که در زمین بودند، و می خواست که حضرت آدم را خلق نماید پس گشود طبقات آسمانها را و گفت به ملائکه که: نظر کنید بسوی اهل زمین از خلق من از جن و نسناس.
پس چون دیدند ملائکه اعمال قبیحه ایشان را از گناهان و خون ریختن و فساد در زمین به ناحق، عظیم نمود نزد ایشان و غضب کردند از برای خدا، و به خشم آمدند بر اهل زمین، و ضبط نتوانستند نمود خود را از غضب، پس گفتند، ای پروردگار ما! توئی عزیز قادر جبار قاهر عظیم الشأن، و اینها آفریده های ضعیف ذلیل تو اند، و در قبضه قدرت تو می گردند، و به روزی تو تعیش می کنند، و به عافیت تو بهره مند می گردند، و تو را معصیت می نمایند به مثل این گناهان عظیم، و تو به خشم نمی آئی و غضب نمی کنی بر ایشان و انتقام نمی کشی از برای خود از ایشان به سبب آنچه می شنوی از ایشان و می بینی، و این بر ما عظیم نمود، و بزرگ می دانیم این را در حق تو.
پس چون حق تعالی این سخنان را از ملائکه شنید فرمود: بدرستی که من قرار می دهم در زمین جانشینی که حجت من باشد در زمین بر خلق من.
پس ملائکه گفتند که: تنزیه می کنیم تو را، آیا در زمین قرار می دهی جمعی را که فساد کنند در زمین، چنانچه فرزندان جان فساد کردند، و خونها بریزند چنانچه فرزندان جان ریختند، و حسد به یکدیگر برند و با یکدیگر در مقام بغض و عداوت باشنند؟ پس این خلیفه را از ما قرار ده که ما حسد نمی بریم و عداوت نمی کنیم و خون نمی ریزیم، و تسبیح می گوئیم تو را به حمد تو، و تو را تنزیه می کنیم.
پس حق تعالی فرمود که: من می دانم چیزی چند که شما نمی دانید، من می خواهم خلق کنم خلقی را به دست قدرت خود، و بگردانم از ذریت او پیغمبران و رسولان و بندگان شایسته خدا و امامان هدایت یافته، و بگردانم ایشان را خلیفه های خود بر خلق خود در زمین که ایشان را نهی کنند از معصیت من، و بترسانند از عذاب من، و هدایت نمایند ایشان را بسوی طاعت من، و ایشان را ببرند به راه رضای من، و حجت خود گردانم ایشان را بر خلق خود، و نسناس را از زمین خود دور گردانم، و زمین را پاک کنم از ایشان، و نقل کنم متمردان عاصیان جن را از مجاورت خلق کرده ها و برگزیده های خود، و ساکن گردانم ایشان را در هوا و در اطراف زمین که مجاور نسل خلق من نباشندن، و میان جن و میان نسل خلق حجابی قرار دهم که نسل خلق من جن را نبینند و با ایشان همنشینی و خلطه نکنند، پس هر که نافرمانی کند مرا از نسل خلق من که برگزیده ام ایشان را، ساکن می گردانم ایشان را در مسکن عاصیان خود، و وارد می سازم ایشان را در محل ورود ایشان که جهنم باشد، و پروا نمی کنم.
پس ملائکه گفتند که: ای پروردگار ما! بکن آنچه می خواهی که ما نمی دانیم مگر آنچه تو ما را تعلیم کرده ای، و توئی دانا و حکیم.
پس حق تعالی ایشان را دور کرد از عرش پانصد ساله راه، و پناه به عرش بردند، و به انگشتان اشاره کردند از روی تذلل و فروتنی. پس چون پروردگار عالم تضرع ایشان را مشاهده نمود، رحمت خود را شامل حال ایشان گردانید، و بیت المعمور را از برای ایشان وضع کرد و فرمود: طواف کنید در دور آن و عرش را بگذارید که آن موجب خشنودی من است.
پس طواف کردند به آن بیت المعمور - و آن خانه ای است که هر روز هفتاد هزار ملک داخل آن می شوند و دیگر هرگز به آن عود نمی کنند - پس خدا بیت المعمور را از برای توبه اهل آسمان، و کعبه را برای اهل زمین مقرر فرمود.
پس حق تعالی فرمود که: من می آفرینم بشری از از صلصال - یعنی از گل خشک شده که صدا کند، یا گل نرم که با ریگ مخلوط باشد - از حما مسنون یعنی از گل متغیر شده بدبو، یا ریخته شده - پس او را درست بسازم و از روح برگزیده خود در او بدمم، پس درافتید برای او سجده کنندگان.(210)
و این مقدمه ای بود از خدا در حق آدم پیش از آنکه او را خلق کند که حجت خود را بر ایشان تمام کند.
پس پروردگار ما کفی از آب شیرین گرفت و با خاک مخلوط کرد و گفت: از تو می آفرینم پیغمبران و رسولان و بندگان شایسته و امامان هدایت یافته خود و خوانندگان بسوی بهشت و اتباع ایشان را تا روز قیامت، و پروا ندارم، و کسی از من سؤال نمی کند از آنچه کرده ام، و ایشان سؤال کرده می شوند؛ و یک کف دیگر گرفت از آب شور و تلخ و مخلوط به خاک گردانید و فرمود که: از تو خلق می کنم جباران و فراعنه و عاصیان و برادران شیاطین و خوانندگان مردم بسوی آتش تا روز قیامت و اتباع ایشان را، و پروا ندارم، و کسی را نیست که از من سؤال کند از آنچه می کنم، و همه سؤال کرده می شوند از آنچه می کنند.
و در ایشان شرط کرد بدا را، که اگر خواهد تغییر دهد، و در اصحاب الیمین شرط کرد بدا را، و هر دو را با هم مخلوط کرد و در پیش عرش ریخت، و هر دو پاره گلی چند بودند، پس امر فرمود چهار ملک را که موکلند به بادها، یعنی شمال و جنوب و صبا و دبور که جولان نمایند بر این پاره گل، پس اینها را بر هم زدند و پاره پاره کردند و به اصلاح آوردند، و طبایع چهارگونه را در آن جاری کردند که سودا و خون و صفرا و بلغم باشند: پس سودا از جهت شمال است، و بلغم از جهت صبا، و صفرا از جهت دبور، و خون از جهت جنوب. پس مستقل شد شخص آدم و بدنش تمام شد، پس از ناحیه سودا او را لازم شد محبت زنان و طول امل و حرص؛ و از ناحیه بلغم، محبت خوردن و آشامیدن و نیکی و حکم و مدارا؛ و از ناحیه صفرا، غضب و سفاهت و شیطنت و تجبر و تمرد و تعجیل در امور؛ و از ناحیه خون، محبت زنها و لذتها و مرتکب محرمات و شهوتها شدن.
فرمود که: چنین یافتم در کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام، پس خلق کرد آدم را، پس چهل سال ماند چنین صورت بسته، و شیطان لعین به او می گذشت و می گفت: از برای امر بزرگی آفریده شده ای، پس شیطان گفت که: اگر خدا مرا امر کند به سجود این، هر آینه معصیت او خواهم کرد، پس حق تعالی روح در جسد آدم دمید، چون روح به دماغش رسید عطسه کرد پس گفت: الحمدلله رب العالمین، حق تعالی به او خطاب کرد که: یرحمک الله، حضرت صادق فرمود: پس سبقت گرفت از برای او رحمت از جانب خدا.(211)
و به طرق مخالفین از عبدالله بن عباس منقول است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: چون حق تعالی آدم را خلق کرد، او را نزد خود بازداشت، پس عطسه ای کرد و حق تعالی او را الهام کرد که خدا را حمد کرد، پس حق تعالی فرمود که: ای آدم! مرا حمد کردی، بعزت و جلالت خود سوگند می خورم که اگر نه آن دو بنده بودند که می خواهم ایشان را خلق کنم در آخر الزمان، تو را خلق نمی کردم.
آدم گفت: پروردگارا! به قدری که ایشان را عزت در نزد تو هست، اسم ایشان چیست؟
خطاب رسید به او که: ای آدم! نظر کن بسوی عرش؛ پس چون نظر کرد، دو سطر دید که به نور بر عرش نوشته است: در سطر اول نوشته است: لا اله الله محمد نبی الرحمة و علی مفتاح الجنة یعنی: محمد پیغمبر رحمت است و علی کلید بهشت است، و در سطر دیگر نوشته است که: سوگند خورده ام به ذات مقدس خود که رحم کند هر که را با ایشان موالات و دوستی کند، و عذاب کنم هر که را با ایشان معادات و دشمنی کند.(212)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: جمع شدند فرزندان آدم در خانه، پس نزاع کردند، بعضی با بعضی گفتند که: بهترین خلق خدا پدر ماست آدم، و بعضی گفتند: بهترین خلق خدا ملائکه مقربانند، و بعضی گفتند: حاملان عرشند، در این حال هبة الله داخل شد، بعضی از ایشان گفتند که: آمد کسی که حل این مشکل بکند. چون سلام کرد و نشست، پرسید که: در چه سخن بودید؟ ایشان آنچه مذکور شده بود نقل کردند، گفت، اندکی صبر کنید تا من بسوی شما برگردم.
پس به نزد پدرش حضرت آدم آمد و واقعه را عرض کرد، آدم گفت که: ای فرزند! من ایستادم نزد خداوند عالمیان، پس نظر کردم بسوی سطری که بر روی عرش نوشته بود: بسم الله الرحمن الرحیم محمد و آل محمد خیر من کل مخلوق خلق الله(213) یعنی: محمد و آل محمد بهترند از هر که خدا خلق کرده است.(214)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: مخلوق شد حوا از دنده کوچک حضرت آدم در وقتی که او خواب بود، و به جای آن دنده، گوشت رویانیده.(215)
و سند معتبر از حضرت صادق منقول است که: حق تعالی خلق کرد حضرت آدم را از آب و خاک، پس همت پسران آدم مصروف است در تعمیر و تحصیل آب و خاک؛ و حوا را خلق کرد از آدم، پس همت زنان مقصور است بر مردان، پس ایشان را محافظت نمایید در خانه ها.(216)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است: حوا را حوا نامیدند برای اینکه از حی مخلوق شد، چنانچه حق تعالی می فرماید که خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها.(217)(218)
مؤلف گوید که: این حدیث و بعضی از احادیث دیگر که ذکر نکردیم - مثل آن که منقول است که زن از استخوان کج خلق شده است، اگر خواهی او را راست کنی شکسته می شود و اگر با او مدارا کنی از او منتفع می شوی(219) - دلالت می کند بر آنکه حضرت حوا از دنده پهلوی حضرت آدم آفریده شده است، و مشهور میان مفسران و مورخان اهل سنت این است، و ایشان استدلال کرده اند به آنچه نقل کرده اند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که: چون حق تعالی حضرت آدم را خلق کرد، او را به خواب رد، پس حوا از یک دنده از دنده های چپ او آفریده شد، پس بیدار شد او را دید و میل کرد به جانب او و الفت گرفت بسوی او چون از جزو او خلق شده بود و به این آیه کریمه که گذشت نیز استدلال نموده اند، زیرا که فرموده است: خدا خلق کرده است شما را از یک نفس، و اگر حوا از آدم مخلوق نشده باشد، از دو نفس خلق شده خواهند بود، و باز فرموده است: خلق کرد از آن نفس جفت او را و این هم دلالت می کند بر اینکه حوا از آدم مخلوق شده است.(220)
و جمعی از علمای عامه و اکثر علمای خاصه را اعتقاد آن است که از جزو آدم مخلوق شده است و جزو را رد کرده اند که ضعیف است، و جواب از آیه به چند وجه می توان گفت: اما اول آیه، پس ممکن است که مراد این باشد که شما را از یک پدر خلق کرده است، و این منافات ندارد با اینکه مادر هم دخل داشته باشد، و ممکن است که من ابتدائی باشد، یعنی از یک نفس خلق کرده شما را، یعنی اول او را آفرید.
اما آخر آیه، پس جواب می توان گفت که: مراد از خلق منها این باشد که از جنس و نوع آن نفس جفت او را خلق کرد، چنانچه در جای دیگر فرموده است که: خلق کرد از نفس شما ازواج شما را(221)، و ایضا ممکن است که من تعلیلی باشد، یعنی از برای آن نفس جفت او را خلق کرد، و این قول اصح اقوال است، و از اقوال عامه دورتر است، و احادیث سابقه یا محمول بر تقیه است یا مراد این است که از طینت ضلعی از اضلاع آدم خلق شده است، چنانچه در حدیث معتبر منقول است از زراره که گفت: سؤال کردند از حضرت صادق علیه السلام از کیفیت خلقت حوا، و گفتند که: نزد ما جمعی هستند که می گویند که حق تعالی خلق کرد حوا را از دنده های جانب چپ آدم، فرمود که: خدا منزه است و عالی تر است از آنچه ایشان می گویند، کسی که این را می گوید قائل می شود که خدا قدرت نداشت که خلق کند از برای آدم زوجه او را از غیر دنده او، و راه می دهد سخن گوینده از اهل تشنیع را که بگوید: بعضی از جسد آدم با بعضی دیگر از جسد خود جماع می کرده است، چون حوا از دنده او خلق شده است، چه چیز باعث شده ایشان را که این سخنان گویند؟ خدا حکم کند میان ما و ایشان.
پس فرمود که: چون حق تعالی خلق کرد آدم را از خاک، امر کرد ملائکه را که از برای او سجده کنند، و خواب را بر او غالب گردانید، پس از نو پدید آورد از برای او خلقی و او را در فرجه میان پاهای او ساکن گردانید از برای اینکه زنان تابع مردان باشند، پس حوا به حرکت آمد و از حرکت او آدم بیدار شد، چون بیدار شد ندا رسید به حوا که: دور شو از آدم.
پس چون آدم نظرش بر حوا افتاد، خلق نیکوئی دید که شبیه است به صورت او اما ماده است، پس با حوا سخن گفت، حوا نیز جواب او را گفت. پس آدم به حوا گفت: تو کیستی؟
گفت: من خلقی ام که خدا مرا خلق کرده است، چنانچه می بینی.
در آن وقت آدم مناجات کرد که: پروردگارا! کیست این خلق نیکو که قرب او مونس من گردیده، و نظر کردن بسوی او مرا از وحشت بیرون آورد؟
حق تعالی فرمود که: این کنیز من حواست، می خواهی که با تو باشد، و مونس تو باشد، و با تو سخن گوید: و به هر چه او را امر نمائی اطاعت کند؟
گفت: بلی ای پروردگار من، تو را به این سبب شکر و حمد خواهم کرد تا زنده باشم. حق تعالی فرمود که: پس خطبه و خواستگاری کن او را بسوی خود، که این کنیز، کنیز من است و از برای دفع شهوت تو خوب است. و در آن وقت حق تعالی شهوت مقاربت زنان را در او قرار داد، و پیشتر معرفت امور را به او تعلیم کرده بود.
پس آدم گفت: پروردگارا! از تو خواستگاری می کنم او را، پس به چه چیز در برابر این نعمت از من راضی می شوی؟
فرمود که: رضای من آن است که معالم دین مرا به او بیاموزی.
آدم گفت: قبول کردم که این کار را بکنم اگر تو خواهی.
حق تعالی فرمود که: من خواستم و او را به تو تزویج کردم، او را بسوی خود بر.
آدم گفت به حوا که: بیا بسوی من.
حوا گفت: تو بیا بسوی من.
پس حق تعالی امر کرد آدم را که برخیزد و بسوی او برود. پس برخاست و بسوی او رفت، و اگر نه این بود، هر آینه زنان می بایست بسوی مردان روند و ایشان را خواستگاری کنند برای خود. پس این است قصه حوا و آدم.(222)
و به سند معتبر منقول است که ابوالمقدار(223) از امام محمد باقر علیه السلام سؤال کرد که: حق تعالی از چه چیز خلق کرد حوا را؟
فرمود که: مردم چه می گویند؟
گفت: می گویند که خدا او را خلق کرد از دنده ای از دنده های آدم.
فرمود که: دروغ می گویند، خدا عاجز بود که از غیر ضلع او خلق کند؟
گفت: فدای تو شوم از چه چیز خلق کرد او را؟
فرمود: خبر داد مرا پدرم از پدرانش که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: حق تعالی قبضه ای از خاک را برگرفت و به دست قدرت خود، و آدم را از آن خلق کرد، و قدری از آن خاک زیاد آمد، حوا را از آن خلق کرد.(224)
و علمای خاصه و عامه از وهب بن منبه روایت کرده اند که: حق تعالی خلق کرد حوا را از زیادتی طینت آدم بر صورت او، و خواب را بر او مستولی گردانیده بود، و این را در خواب به او نمود، و آن اول خوابی بود که در زمین دیدند، پس بیدار شد و حوا را نزد سر خود دید، پس حق تعالی به او وحی کرد که: ای آدم! کیست اینکه نزد تو نشسته است؟ گفت: آن است که در خواب به من نمودی، پس به او انس گرفت.(225)
و به سند معتبر منقول است که یهودی آمد به خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام و سؤال نمود که: چرا آدم را آدم و حوا را حوا نامیدند؟
فرمود: آدم را برای این آدم گفتند که از ادیم زمین یعنی روی زمین مخلوق شد، زیرا که حق تعالی جبرئیل را فرستاد و او را امر کرد که از روی زمین چهار طینت سرخ و سفید و سیاه و خاکی رنگ بیاورد، و فرمود که اینها را از زمین هموار و ناهموار و نرم و سخت بیاورد، و امر کرد او را که چهار آب بیاورد: آب شیرین و آب شور و آب تلخ و آب گندیده، پس امر کرد که آن آبها را در آن خاکها بریزد، پس آب شیرین را در حلقش قرار داد، و آب شور را در چشمهایش، و آب تلخ را در گوشهایش، و آب گندیده را در بینیش؛ و حوا را برای این حوا گفتند که از حیوان خلق شد.(226)
و به اسانید معتبره از حضرت امیرالمؤمنین منقول است که در وصف خلق حضرت آدم فرمود که: پس حق تعالی جمع نمود از سخت و سست و نرم و درشت و شیرین و شوره زمین، خاکی که آب بر آن ریخت تا تر شد، و آب را با خاک ممزوج گردانید تا اجزایش به یکدیگر چسبید، پس خلق کرد از آن صورتی صاحب دست و پا و جوارح و اعضا و بندها و پیوندها، و خشک کرد آن گل را تا محکم شد، و سخت گردانید تا صاحب صدا گردید مانند سفال، و او را گذاشت تا وقتی که مقدر کرده بود که روح در او بدمد، پس دمید در او از روح برگزیده خود، پس متمثل شد انسانی صاحب اندیشه ها که به جولان می آورد آنها را، و صاحب فکری که به آن تصرف در امور می کرد، و صاحب جوارحی که آنها را خدمت می فرمود، و صاحب آلتی چند که به احوال مختلفه آنها را می گردانید، و صاحب شناسائی که به آن فرق می کرد میان حق و باطل و چشیدنیهاو بوئیدنیها و رنگها و سایر اجناس، و او را معجونی گردانید به طینت و خلقت انواع مختلفه و اشباه مؤتلفه و ضدی چند که با هم دشمنی می کنند، و خلطی چند که از هم نهایت دوری دارند از حرارت و برودت و تری و خشکی و دلگیری و شادی.(227)
و سید بن طاووس علیه الرحمه ذکر کرده است که: در صحف ادریس علیه السلام دیدم در صفت خلق آدم فرموده است که: حق تعالی به زمین شناساند که از آن خلقی خواهد آفرید که بعضی از ایشان اطاعت خواهند کرد و بعضی نافرمانی خواهند کرد، پس زمین بر خود لرزید و طلب عطف و شفقت از حق تعالی نمود، و سؤال کرد که از او برندارند کسی را که نافرمانی او کند و داخل جهنم شود، پس جبرئیل آمد که طینت آدم را از زمین بردارد پس سؤال کرد از او بعزت خدا که برندارد تا او تضرع کند به درگاه خدا، پس تضرع کرد و حق تعالی امر کرد جبرئیل را که برگردد، پس امر کرد میکائیل را، و باز چنین کرد(228)، پسس امر کرد اسرافیل، و باز چنین کرد، پس امر کرد عزرائیل را، چون به زمین آمد که بردارد، زمین بلرزید و تضرع کرد، عزرائیل گفت که: پروردگار من مرا امر کرده است و آن را بعمل می آورم، خواه خوش آید تو را و خواه بد آید، پس یک قبضه از خاک گرفت چنانچه حق تعالی امر فرموده بود، و برد بسوی آسمان و در محل خود ایستاد، خدا به او وحی نمود که: چنانچه طینت ایشان را از زمین قبض کردی و زمین نمی خواست، همچنین روح هر که به روی زمین است؛ و هر که مردن را بر او حکم کرده ام، از امروز تا روز قیامت، همه را تو قبض خواهی کرد.
پس چون صباح روز یکشنبه دوم شد، که روز هشتم ابتدای خلق دنیا بود، امر کرد ملکی را که طینت آدم را خمیر کرد و مخلوط نمود بعضی را به بعضی، و چهل سال آن را خمیر کرد، پس آن را چسبنده گردانید، پس لجن متغیر گردانید چهل سال، پس آن را خشک کرد مانند سفال کوزه گران چهل سال(229)، پس چون صد و بیست سال از ابتدای تخمیر طینت آدم گذشت، با ملائکه گفت که: من خلق می کنم بشری از خاک، پس چون او را درست کنم و روح در او بدمم، به سجده افتید از برای او، پس گفتند: بلی، پس خلق کرد خدا آدم را بر همان صورت که آن را تصویر و تقدیر کرده بود در لوح محفوظ، پس او را جسدی ساخت که افتاده بود بر سر راهی که ملائکه از آنجا به آسمان می رفتند چهل سال، پس جن چون در زمین فساد کردند، ابلیس از میان ایشان شکایت کرد بسوی خدا از فساد جن، و سؤال کرد از خدا که او با ملائکه باشد، و سؤال او را حق تعالی به اجابت مقرون گردانید و با ملائکه به آسمان رفت. و چون فساد جن در زمین بسیار شد، خدا امر کرد ابلیس را با ملائکه که بر زمین فرود آیند و ایشان را از زمین برانند، پس روح در بدن آدم دمید و ملائکه را امر کرد که از برای او سجده کنند، پس همه سجده کردند مگر شیطان که از جن بود و سجده نکرد، پس عطسه کرد حضرت آدم پس حق تعالی به او وحی نمود که: بگو الحمد لله رب العالمین، پس خدا به او گفت: رحمک الله(230) از برای این خلق کرده ام تو را که مرا یگانه بدانی و مرا عبادت کنی و حمد کنی و ایمان به من بیاوری و به من کافر نشوی و چیزی را شریک من نگردانی.(231)
به سند معتبر منقول است که شخصی(232)از حضرت امام رضا علیه السلام پرسید که: یابن رسول الله! مردم روایت می کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدرستی که خدا خلق کرد آدم را بر صورت او.
فرمود که: خدا بکشد ایشان را، اول حدیث را انداخته اند، بدرستی که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گذشت به دو شخصی که به یکدیگر دشنام می دادند، پس شنید که یکی با دیگری می گوید: خدا قبیح گرداند روی تو را و روی هر که را به تو می ماند، پس حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: ای بنده خدا! مگو این را به برادرت، بدرستی که حق تعالی آدم را بر صورت او آفریده است.(233)
و مثل این حدیث از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است.(234)
مؤلف گوید که: بنابراین دو حدیث، ضمیر صورت راجع به آن شخصی خواهد بود که دشنام داده می شد؛ و بعضی گفته اند که: راجع به خدا است. و مراد از صورت، صفت است، یعنی او را مظهر صفات کمالیه خود گردانیده است، یا مراد همان صورت ظاهر باشد، و اضافه از برای تشریف باشد یعنی صورتی که پسندیده و برگزیده بود از برای او؛ و بعضی گفته اند که ضمیر راجع است به آدم، یعنی صورتی که مناسب و لایق این بود، یا آنکه در اول حال او را بر صورتی خلق کرد که در آخر مردم او را مشاهده می کردند، نه مثل دیگران که به تدریج بزرگ می شوند و تغییر در صورت و احوال ایشان بهم می رسد.(235)
و مؤید بعضی از این وجوه در حدیث معتبر منقول است که از امام محمد باقر علیه السلام پرسیدند از معنی این حدیث، فرمود که: این صورت محدثه آفریده شده است که خدا برگزیده بود و اختیار کرده بود بر سایر صورتهای مختلفه، پس آن را به خود نسبت داد چنانکه کعبه را به خود نسبت داد و فرمود که: (بیتی)(236)، و روح را به خود نسبت داد و فرمود که: بدمم در او از روح خود(237)(238)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است: حق تعالی چون خواست که حضرت آدم را بیافریند، جبرئیل را فرستاد در ساعت اول روز جمعه، پس به دست راست خود قبضه ای برگرفت، پس رسید قبضه اش از آسمان هفتم به آسمان اول، و از هر آسمانی تربتی گرفت؛ و قبضه ای دیگر گرفت از زمین هفتم بالا تا زمین هفتم پائین، پس امر نمود جبرئیل را که قبضه اول را به دست راست گرفت و قبضه دیگر را به دست چپ گرفت، پس آنچه در دست راست بود حق تعالی به آن گفت که: از توست رسولان و پیغمبران و اوصیا و صدیقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر که من کرامت او را می خواهم، و گفت به آنچه در دست چپ بود که: از توست جباران و مشرکان و کافران و طاغوتها و هر که خواهم خواری و شقاوت او را. پس هر دو طینت با هم مخلوط شد، و این است معنی قول خدا ان الله فالق الحب و النوی(239) یعنی: بدرستی که خدا شکافنده حب است و نوی، فرمود که: حب طینت مؤمنان است که خدا محبت خود را بر آن افکنده است، و نوی طینت کافران است که از هر چیزی دور شده اند، و این است معنی آنچه خدا فرموده است یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی(240) یعنی: بیرون آورد زنده را از مرده، و بیرون می آورد مرده را از زنده، پس زنده آن مؤمنی است که بیرون می آید او از طینت کافر، و مرده آن کافری است که از طینت مؤمن بیرون می آید.(241)
و به سند موثق از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: حق تعالی پیش از آنکه خلایق را خلق کند فرمود که: آب شیرین باش تا از تو خلق کنم بهشت و اهل طاعت خود را، و آب شور و تلخ باش تا از تو خلق کنم جهنم و اهل معصیت خود را، پس امر کرد که این دو آب با هم مخلوط شدند، پس به این سبب کافر از مؤمن و مؤمن از کافر به هم می رسد، پس خاکی گرفت از زمین و بر هم مالید و افشاند پس مانند مورچگان به حرکت آمدند، پس به اصحاب دست راست گفت: بروید بسوی بهشت به سلامت، و به اصحاب دست چپ گفت: بروید بسوی آتش و پروا ندارم.(242)
و در روایت حسن فرمود: قبضه ای گرفت از خاک تربت آدم پس آب شیرین بر آن ریخت، و چهل صباح گذشت، پس چون آن طینت خمیر شد جبرئیل آن را بر هم مالید مالیدن سخت، پس بیرون رفتند مانند مورچه های ریزه از دست راست و دست چپش، پس امر کرد که آتشی افروختند و همه را امر کرد که داخل آن آتش شوند، و بر ایشان سرد و سلامت شد، و اصحاب دست چپ ترسیدند و داخل نشدند، و از آن روز فرمانبرداری و نافرمانی ایشان ظاهر شد، و فرمود که: باز خاک شوید به اذن من، پس آدم را از آن خاک آفرید.(243)
و در حدیث دیگر حسن دیگر از آن حضرت منقول است که: چون حق تعالی ذریت آدم را از پشت او بیرون آورد که پیمان از ایشان بگیرد به پروردگاری خود و پیغمبری هر پیغمبری، پس پیمان اول پیغمبری را که گرفت محمد بن عبدالله بود، پس خدا وحی فرمود به آدم که: نظر کن چه می بینی؟ پس نظر کرد آدم بسوی ذریت خود و ایشان ذرات بودند و پر کرده بودند آسمان را.
آدم گفت: چه بسیارند فرزندان من، و از برای امر بزرگی ایشان را خلق کرده ای و به چه سبب پیمان از ایشان گرفتی؟
فرمود: از برای اینکه مرا عبادت کنند، و چیزی را شریک من نگردانند و ایمان به پیغمبران من بیاورند و پیروی ایشان بکنند.
آدم گفت: پروردگارا! چرا بعضی از این ذرات را بزرگتر می بینم از بعضی؟ و بعضی نور بسیار دارند و بعضی نور کم دارند؟ و بعضی در اصل نور ندارند؟
فرمود که: از برای این، چنین خلق نموده ام ایشان را که امتحان کنم ایشان را در همه حالات.
آدم گفت: پروردگارا! مرا رخصت می دهی در سخن گفتن که سخن بگویم؟
فرمود: سخن بگو.
آدم گفت: پروردگارا! اگر ایشان را خلق می کردی بر یک مثال و یک مقدار و یک طبیعت و یک خلقت و یک رنگ و یک عمر و یک روزی، هر آینه بعضی بر بعضی ظلم نمی کردند، و میان ایشان حسد و دشمنی و اختلاف در هیچ چیز به هم نمی رسید.
حق تعالی فرمود: به روح برگزیده من سخن گفتی، و به ضعف طبیعت خود تکلم کردی چیزی را که تو را به آن علمی نیست، و منم خالق علیم و به علم خود اختلاف قرار دادم میان خلقت ایشان و مشیت که جاری می شود در میان ایشان امر من، و بازگشت همه بسوی تقدیر و تدبیر من است، و خلق مرا تبدیلی نیست، و خلق نکرده ام جن و انس را مگر برای آنکه مرا عبادت کنند، و آفریده ام بهشت را برای کسی که مرا عبادت و اطاعت کند و پیروی رسولان من کند از ایشان و پروا ندارم، و آفریده ام آتش جهنم را برای کسی که کافر شود به من و معصیت کند و متابعت رسولان من نکند و پروا ندارم، و آفریده ام تو را و فرزندان تو را بی آنکه احتیاجی بوده باشد مرا به تو یا به ایشان، و تو و ایشان را خلق نکرده ام مگر اینکه بیازمایم شما را که کدام یک نیکوکارترید در زندگی دنیا و آخرت و زندگی و مردن و طاعت و معصیت و بهشت و دوزخ را، و چنین اراده کرده ام در تقدیر و تدبیر خود و به علم من که احاطه به جمیع احوال ایشان کرده است که مختلف گردانیدم صورتها و بدنها و رنگها و عمرها و روزیها و اطاعت و معصیت ایشان را، و در میان ایشان قرار دادم شقی و سعادتمند و بینا و نابینا و کوتاه و بلند و خوش رو و بد رو و دانا و نادان و مال دار و پریشان و اطاعت کننده و معصیت کننده و صحیح و بیمار و کسی که دردهای مزمن دارد و کسی که هیچ درد ندارد، تا نظر کند صحیح به بیمار و مرا حمد کند بر اینکه او را عافیت داده ام، و نظر کند بیمار بسوی صحیح و مرا دعا کند و سؤال کند که او را عافیت دهم و صبر کند بر بلای من پس او را ثواب دهم به عطای بزرگ خود، و نظر کند مال دار بسوی پریشان و مرا حمد گوید و شکر کند، و نظر کند پریشان به مال دار پس مرا بخواند و از من سؤال نماید، و مؤمن به کافر نظر کند و مرا حمد کند بر آنکه او را هدایت کرده ام؛ پس از برای این آفریده ام که امتحان کنم ایشان را در خوش حالی و بد حالی، و در عافیتی که به ایشان می بخشم و در بلائی که ایشان را به آن مبتلا کنم، و در آنچه به ایشان عطا کنم و در آنچه از ایشان منع کنم، و منم خداوند پادشاه قادر، و مرا است که جاری کنم آنچه مقدر گردانیده ام به هر نحو که تدبیر کرده ام، و مرا هست که تغییر دهم از اینها آنچه را خواهم بسوی آنچه خواهم، و مقدم گردانم آنچه را پس انداخته ام، و پس اندازم آنچه را پیش انداخته ام در تقدیر خود، و منم خداوندی که هر چه خواهم می توانم کرد، و کسی را نیست که از کرده من سؤال کند، و من از خلق خود سؤال می کنم از هر چه ایشان می کنند.(244)
مؤلف گوید: شرح و بیان و تأویل این احادیث مشکله، محتاج به بسط کلامی است که مناسب این مقام نیست و در کتاب بحارالانوار بیان شده است.(245)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: نقش نگین انگشتر حضرت آدم لا اله الا الله محمد رسول الله بود که با خود از بهشت آورده بود.(246)