فهرست کتاب


حیوة القلوب جلد 1(تاریخ پیامبران علیهم السلام و بعضی از قصه های قرآن )

علامه محمد باقر مجلسی رحمة الله علیه

فصل سوم: در بیان عصمت انبیا و ائمه علیهم السلام

بدان که علمای امامیه رضوان الله علیهم اجماع کرده اند بر عصمت انبیا و اوصیا از گناهان کبیره و صغیره، که صادر نمی شود از ایشان هیچ نوع از گناهان نه بر سبیل سهو و نسیان و نه بر سبیل خطای در تأویل و نه بر سبیل مهاونه، نه پیش از پیغمبری و نه بعد از آن، نه در کودکی و نه در بزرگی. و کسی در این باب مخالفت نکرده مگر ابن بابویه و شیخ محمد بن الحسن بن الولید رحمة الله علیهما، که ایشان تجویز کرده اند که حق تعالی ایشان را برای مصلحتی سهو بفرماید که فراموش کنند چیزی را که متعلق به تبلیغ رسالت نباشد. و به تواتر و اجماع معلوم است که عصمت ایشان، مذهب ائمه بلکه از ضروریات دین شیعه شده است، و دلایل عقلیه و نقلیه بسیار بر این معنی در کتب کلامیه اقامه نموده اند، و احادیث بسیار در باب احوال هر پیغمبری، و در کتاب امامت مذکور خواهد شد، و اشاره به بعضی از دلائل ایشان در مقام اجمال می نماید:
اول آنکه: چون غرض از بعثت ایشان اینست که مردم اطاعت ایشان نمایند و هر چه از اوامر و نواهی الهی به ایشان فرمایند امتثال کنند، اگر معصوم نگرداند ایشان را، منافی غرض از بعثت خواهد بود، و بر حکیم روا نیست فعلی کند که منافی غرض او باشد. و اما منافی غرض بودن، پس ظاهر است از عادات مردم که هرگاه کسی ایشان را امر به نیکیها و نهی از بدیها کند و خود خلاف آن را بعمل آورد، مواعظ او در مردم تأثیر نمی کند، بلکه اگر جمعی منصب پیشنمازی و وعظ داشته باشند که نسبت به امامت عظمی و ریاست کبری قدری ندارد و بعضی از صغایر بلکه بعضی از مکروهات از ایشان صادر شود، رغبت نمی کند نفوس اکثر خلق به اقتدای ایشان و استماع وعظ از ایشان، چه جای آنکه جمیع کبایر از ایشان صادر شود از زنا و لواط و شرب خمر و قتل نفس و غیر اینها.
و آن بعضی از عامه که تجویز صغایر کرده اند و تجویز کبایر نمی کنند، کبایر را معدودی می دانند؛ بعضی هفت، بعضی نه و بعضی ده می دانند. بنا بر مذهب این جماعت نیز لازم می آید کسی که ترک نماز و روزه کند و دزدی و انواع فواحش را بعمل آورد و همیشه مشغول ساز شنیدن و لهو و لعب باشد، قابل خلافت کبری و ریاست دین و دنیا بوده باشد، و عقل هیچ عاقل اگر خود را از تعصب خالی کند تجویز این نمی نماید، و به تفصیلهای دیگر قائل شدن، خرق اجماع مرکب است.
دوم آنکه: اگر از پیغمبر گناه صادر شود، اجتماع ضدین لازم می آید که هم متابعتش باید کرد و هم مخالفتش باید نمود. اما اول، از برای آنکه اجماعی است که متابعت پیغمبران واجب است از برای اینکه حق تعالی فرموده است که: بگو - یا محمد - که: اگر خدا را دوست می دارید مرا متابعت نمائید تا خدا شما را دوست دارد(107)، و هرگاه ثابت شد در حق پیغمبر ما، در حق همه پیغمبران ثابت خواهد بود، زیرا که کسی به فرق قائل نیست. و اما دوم، زیرا که متابعت گناهکار در گناه حرام است.
سوم آنکه: اگر گناهی از او صادر شود، واجب خواهد بود منع و زجر او و انکار کردن بر او از برای عموم دلائل امر به معروف و نهی از منکر و لیکن حرام است، زیرا که متضمن ایذای پیغمبر است و ایذای او حرام است به اجماع و به آن آیه که ترجمه اش این است: آنها که آزار می کنند خدا و رسول او را لعنت کرده است خدا ایشان را در دنیا و آخرت.(108)
چهارم آنکه: اگر پیغمبر اقدام بر گناه کند لازم می آید که اگر گواهی دهد رد کنند، زیرا که حق تعالی می فرماید که (ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا)(109)، و ایضا اجماعی مسلمانان است که شهادت هیچ فاسق مقبول نیست، پس لازم می آید که حالش از آحاد امت پست تر باشد با آنکه شهادتش را در دین خدا قبول می کند که اعظم امور است، و او گواه خواهد بود بر خلق در روز قیامت، چنانچه در قرآن فرموده است که لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا.(110)
پنجم آنکه: لازم می آید که حالش از عاصیان امت بدتر باشد، و درجه اش از ایشان پست تر باشد، زیرا که درجات ایشان در غایت رفعت و جلالت است، و نعمتهای خدا بر ایشان تمامتر است از دیگران به سبب اینکه برگزیده است ایشان را بر مردم، و گردانیده است ایشان را امینان بر وحی خود، و خلیفه های خود در زمین، و غیر اینها از نعمتها که ایشان را ممتاز گردانیده است به آنها، پس مرتکب شدن ایشان معاصی را و اعراض نمودند ایشان از اوامر و نواهی الهی از برای لذت فانی دنیا فاحش تر و شنیع تر است از معصیت سایر مردم، و هیچ عاقل التزام این نمی کند که درجه ایشان از سایر مردم پست تر باشد.
ششم آنکه: لازم می آید که مستحق عذاب و لعنت و مستوجب سرزنش و ملامت باشد، زیرا که حق تعالی می فرماید که (و من یعص الله و رسوله)(111) که ترجمه اش این است که: هر که معصیت و نافرمانی کند خدا و رسول او را و تعدی نماید از حدود او، داخل گرداند خدا او را در آتشی که همیشه در آن باشد و او را است عذاب خوار کننده، و باز فرموده است (الا لعنة الله علی الظالمین)(112)، و مستحق بودن پیغمبر خدا این امور را باطل است بالبدیهه و به اجماع مسلمانان.
هفتم آنکه: ایشان امر می کنند مردم را به اطاعت خدا، پس اگر خود اطاعت خدا نکنند داخل خواهند بود در این آیه (اتأمرون الناس بالبر)(113) که ترجمه اش این است که: آیا امر می کنید مردم را به نیکی و فراموش می کنید نفسهای خود را و حال آنکه شما تلاوت می نمائید کتاب خدا را، آیا تعقل نمی کنید؟، و داخل بودن ایشان در این آیه باطل است به اجماع هشتم آنکه: خدا حکایت کرده است از شیطان که گفت: بعزت تو سوگند که همه را گمراه گردانم مگر بندگان تو از ایشان که مخلصانند(114)، پس اگر پیغمبری معصیت کند، از گمراه کرده های شیطان خواهد بود، و از مخلصان نخواهد بود با آنکه اجماعی است که پیغمبران از مخلصانند، و آیات نیز دلالت دارد بر این.
نهم آنکه: اگر عاصی باشند، از ظالمان خواهند بود، و حق تعالی فرموده است که (لا ینال عهدی الظالمین)(115) یعنی: نمی رسد عهد امامت و پیغمبری به ستمکاران، و دلایل بر این مدعا بسیار است و این کتاب گنجایش ذکر آنها را ندارد(116)، و انشاء الله بسیاری از آن در کتاب امامت مذکور خواهد شد.
و به سند معتبر منقول است که: حضرت امام رضا علیه السلام برای مأمون شرایع دین امامیه را نوشت و در آنجا فرموده است که: حق تعالی واجب نمی کند اطاعت کسی را که داند مردم را اغوا می کند و گمراه می گرداند، و اختیار نمی کند از بندگانش کسی را که داند کافر به او و به عبادت او خواهد شد و اطاعت شیطان خواهد نمود، و ترک اطاعت او خواهد کرد.(117)
و به اسانید معتبره منقول است که: آن حضرت مکرر در مجلس مأمون اثبات عصمت انبیا به دلایل و براهین نمودند، و علمای مخالفین را ساکت گردانیدند(118)، چنانچه بعد از این متفرق مذکور خواهد شد.
و به سند معتبر منقول است که: حضرت صادق علیه السلام برای اعمش بیان فرمود شرایع دین را از اصول و فروع، از جمله آنها فرمود که: پیغمبران و اصیای ایشان را گناه نمی باشد، زیرا که ایشان معصوم و مطهرند.(119)
و در کتاب سلیم بن قیس مذکور است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که: حق تعالی برای این امر فرموده است به اطاعت اولو الامر زیرا که ایشان معصوم و مطهرند از گناهان و امر به معصیت نمی کنند.(120)
و به سند معتبر منقول است که حضرت امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر قول خداوند عالمیان (لا ینال عهدی الظالمین) فرمود: یعنی امام، ظالم و ستمکار نمی تواند بود.(121)
و در حدیث معتبر دیگر حضرت صادق علیه السلام فرمود در تفسیر این آیه کریمه که: یعنی سفیه، پیشوای متقی و پرهیزکار نمی تواند بود.(122)
و اما سهو و نسیان انبیا و اوصیا، پس عدم تجویز آن در امری که متعلق به تبلیغ رسالت باشد اجماع جمیع مسلمانان است، و در غیر آن از عبادات و سایر امور دنیویه اکثر علمای عامه تجویز کرده اند، و اکثر علمای شیعه منع کرده اند. و ظاهر کلام اکثر علما آن است که عدم تجویز این نوع سهو بر ایشان نیز اجماعی علمای امامیه است. و خلاف ابن بابویه و شیخ قدس سره قدح در این اجماع نمی کند، چون معروف النسبند. و از کلام بعضی ظاهر می شود که این مسأله اجماعی نباشد، و احادیث بسیار که دلالت بر وقوع سهو از ایشان می کند و وارد شده است، حمل بر تقیه کرده اند. و از بعضی اخبار مستفاد می شود که بر ایشان سهو و خطا و زلل روا نیست، و ادله عقلیه و نقلیه بر این اقامه نموده اند، و عمده دلایل آن است که موجب تنفر طبایع از ایشان می گردد، و این منافی غرض بعثت است؛ چنانچه اگر فرض کنیم که پیغمبری سهوا نماز را ترک کند، و ماه رمضان باشد و روزه را فراموش کند و نگیرد، و نبیذ را فراموش کند که این نبیذ است و بخورد و مست شود، بلکه العیاذ بالله یکی از محارم خود را از روی فراموشی جماع کند، بسی ظاهر است که با مشاهده این احوال کم کسی اعتماد بر قول و اعتنا به شأن او می کند. و ایضا معلوم است از عادات مردم، کسی را که مکرر سهو نسیان از او مشاهده می کنند، اعتماد بر قول و خبر او نمی کنند، مگر آنکه ایشان دعوی کنند که چون به این حد برسد ما تجویز نمی کنیم، و لیکن قولی به فرق نیست.
و هر چند دلایل عمصت اوثق و به اصول اوفق است و اخبار معارضه به مذاهب عامه اوفق است، و لیکن چون روایات معارضه وفوری دارد، دور نیست که توقف در این باب احوط و اولی باشد؛ و بعضی از تحقیق این مطلب در کتاب احوال حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم بیان خواهد شد انشاء الله تعالی.

فصل چهارم: در بیان فضایل و مناقب انبیا و اوصیا و مشترکات و مجملات احوال ایشان است در حال حیات و بعد از فوت ایشان

به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ما گروه پیغمبران به خواب می رود دیده های ما، و به خواب نمی رود دلهای ما، می بینیم از پشت سر خود چنانچه می بینیم از پیش روی خود.(123)
و در روایت معتبر دیگر از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام منقول است که: حق تعالی نفرستاده است پیغمبری را مگر عاقل، و بعضی از پیغمبران بر بعضی زیادتی دارند در عقل؛ و خلیفه نگردانید حضرت داود حضرت سلیمان را تا عقلش را آزمود، و داود سلیمان را خلیفه کرد در سن سیزده سالگی، و چهل سال ایام پادشاهی و پیغمبری او بود؛ و ذوالقرنین در سن دوازده سالگی پادشاه شد، و سی سال در پادشاهی بود.(124)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که مسجد سهله خانه ادریس پیغمبر علیه السلام است که در آن خیاطی می کرد؛ و از آنجا حضرت ابراهیم علیه السلام رفت به جانب یمن به جنگ عمالقه؛ و از آنجا داود علیه السلام رفت به جنگ جالوت؛ و در آن مسجد سنگ سبزی هست که در آن صورت هر پیغمبری هست؛ و از زیر آن سنگ گرفته اند طینت هر پیغمبری را؛ و آن محل نزول حضرت خضر است.(125)
و در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: در مسجد کوفه نماز کرده اند هفتاد پیغمبر و هفتاد وصی پیغمبر، که من یکی از ایشانم.(126)
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: در مسجد کوفه هزار و هفتاد پیغمبر نماز کرده اند، و در آن هست عصای موسی و درخت کدو و انگشتر سلیمان، و از آن جوشید تنور نوح، و کشتی نوح در آنجا تراشیده شد، و آن بهترین جاهای بابل است(127) و مجمع پیغمبران است.(128)
و به سند معتبر منقول است که: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند از تفسیر قول خدای تعالی یا ایها الرسل کلوا من الطیبات که ترجمه اش این است که: ای پیغمبران مرسل! بخورید از چیزهای طیب، فرمود که: مراد روزی حلال است.(129)
و در روایتی دیگر منقول است که شخصی در خدمت حضرت صادق علیه السلام دعا کرد که: خداوندا! سؤال می کنم از تو روزی طیب. حضرت فرمود که: هیهات، هیهات، این که سؤال می کنی قوت پیغمبران است، و لیکن سؤال کن از پروردگار خود روزیی که تو را بر آن عذاب نکند در روز قیامت، هیهات، حق تعالی می فرماید یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا.(130)(131)
و به سند معتبر دیگر منقول است از ابوسعید خدری که گفت: دیدم رسول خدا را و شنیدم که می فرمود به حضرت امیرالمؤمنین که: یا علی! نفرستاد خدا پیغمبری را مگر آنکه خواند او را بسوی ولایت محبت تو خواهی نخواهی.(132)
و در حدیث معتبر از حضرت امام زین العابدین علیه السلام منقول است که: حق تعالی خلق کرد پیغمبران را از طینت علیین، دلهای ایشان و بدنهای ایشان را، و خلق کرد دلهای مؤمنان را از آن طینت، و خلق کرد بدنهای ایشان را از طینتی از آن پست تر.(133) و بر این مضمون احادیث بسیار است.
و به سند معتبر منقول است از حضرت امام رضا علیه السلام که: حق تعالی نفرستاده است پیغمبری را مگر صاحب خلط سودای صافی.(134)
مؤلف گوید که: چون با غلبه این خلط، غایت حذاقت و فطانت و حفظ می باشد، و لیکن به اینها گاهی جمع می شود خیالات فاسده و جبن و غضب و طیش، لهذا وصف فرمود حضرت این خلط را به صافی و خالص از این اخلاق ردیه که غالبا با صاحب این خلط می باشد.
و به سند معتبر منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: حق تعالی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را مبعوث گردانید در وقتی که روح بود بسوی پیغمبران در وقتی که ایشان ارواح بودند، پیش از آنکه خلایق را خلق کند به دو هزار سال، و ایشان را دعوت نمود بسوی توحید الهی و اطاعت او و متابعت او، و وعده داد ایشان را که چون چنین کنند بهشت از برای ایشان باشد، و وعید نمود هر که را مخالفت کند آنچه ایشان اجابت بسوی آن نموده اند و انکار نماید به آتش جهنم.(135)
و به اسانید معتبره بسیار منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند که: به چه سبب سبقت گرفتی بر پیغمبران و از همه بهتر شدی و حال آنکه بعد از همه مبعوث شدی؟ فرمود: زیرا که من اول کسی بودم که اقرار به پروردگار خود نمودم، و اول کسی که جواب گفت در وقتی که حق تعالی میثاق و پیمان می گرفت از پیغمبران و گواه گرفت ایشان را بر نفسهای ایشان که گفت (الست بربکم)(136) آیا نیستم پروردگار شما؟ گفتند: بلی، پس اول پیغمبری که بلی گفت من بودم، پس سبقت گرفتم بر ایشان در اقرار خدا.(137)
و در احادیث بسیار بعد از این خواهد آمد که حق تعالی در عالم ارواح از جمیع پیغمبران پیمان گرفت بر پروردگاری خود و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم و گفت به ایشان: الست بربکم و محمد نبیکم و علی امامکم و الائمة الهادون ائمتکم؟، همه گفتند: بلی، پس گرفت بعد از آن، پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را که به او ایمان آورند و یاری کنند حضرت امیرالمؤمنین را در رجعت آن حضرت.(138)
به سند معتبر منقول است از ائمه طاهرین که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حق تعالی هیچ پیغمبری را از دنیا نبرد تا امر کرد او را که وصی گرداند یکی از خویشان نزدیک خود، و مرا امر کرد که وصی برای خود تعیین کنم، پرسیدم که: کی را تعیین نمایم؟ وحی نمود: وصیت کن بسوی پسر عمت علی بن ابی طالب که من در کتابهای گذشته نام او را ثبت کرده ام و نوشته ام که او وصی توست، و بر این گرفته ام پیمان خلایق را و پیمانهای پیغمبران و رسولان خود را، گرفتم پیمان ایشان را برای خود به پروردگاری و برای تو یا محمد به پیغمبری و برای علی بن ابی طالب به ولایت و امامت.(139)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: حق تعالی دوست داشت برای پیغمبرانش زراعت نمودن و گوسفند چرانیدن را، که کراهت نداشته باشند از باران آسمان.(140)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: خدا نفرستاده است پیغمبری را هرگز مگر آنکه او را تکلیف گوسفند چرانیدن نموده است، تا تعلیم او نماید که مردم را چگونه رعایت نماید و عادت کند که از اخلاق بد ایشان حلم نماید.(141)
و به روایت دیگر منقول است: آن حضرت فرمود که: بود پیغمبری از پیغمبران که مبتلا می شد به گرسنگی تا از گرسنگی می مرد؛ و بود پیغمبری که مبتلا می شد به تشنگی و از تشنگی می مرد؛ و بود پیغمبری که مبتلا می شد به عریانی تا عریان می مرد؛ و بود پیغمبری که مبتلا می شد به دردها و مرضها تا او را هلاک می کرد؛ و بود پیغمبری که می آمد نزد قومش و می ایستاد در میان ایشان و امر می کرد ایشان را به طاعت و عبادت خدا، و می خواند ایشان را بسوی توحید خدا و قوت یک شب خود را نداشت، پس نمی گذاشتند که از سخن خود فارغ شود و گوش نمی دادند بسوی او تا او را می کشتند. و مبتلا نمی کند خدا بندگانش را مگر به قدر منزلتهائی که نزد او دارند.(142)
در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است که: خدا هیچ پیغمبری نفرستاده است مگر خوش آواز.(143)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: از اخلاق پیغمبران است خود را پاکیزه کردن و خود را خوشبو کردن و مو تراشیدن و بسیار جماع کردن یا بسیار زنان داشتن.(144)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: طعام خوردن آخر روز پیغمبران، بعد از نماز خفتن می باشد.(145)
و به سند معتبر از حضرت رضا علیه السلام منقول است که: هیچ پیغمبری نیست مگر دعا کرده است برای خورنده جو و برکت فرستاده است بر او، و داخل هیچ شکمی نمی شود مگر آنکه برون می کند هر دردی را که در آن هست، و آن قوت پیغمبران است و طعام نیکوکاران است، و حق تعالی ابا کرده است از اینکه نگرداند قوت پیغمبرانش را غیر از جو.(146)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام مروی است که: سویق (یعنی آرد بو داده) طعام مرسلان است؛ یا فرمود که: طعام پیغمبران است.(147)
و به سند حسن از آن حضرت منقول است که: گوشت با ماست، شوربای پیغمبران است.(148)
و در حدیث معتبر دیگر فرمود که: سرکه و زیت، طعام پیغمبران است.(149)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام منقول است که: سرکه و زیت، نان خورش پیغمبران است.(150)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: مسواک کردن از سنتهای پیغمبران است.(151)
و در حدیث دیگر فرمود که: حق تعالی روزیهای پیغمبرانش را در زراعت و شیر پستان حیوانات قرار داده است تا آنکه از باران آسمان کراهت نداشته باشند.(152)
و در حدیث دیگر فرمود که: مبعوث نگردانید حق تعالی پیغمبری را مگر آنکه با او بوی به بود.(153)
و در حدیث موثق فرمود که: بوی خوش از سنتهای پیغمبران مرسل است.(154)
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین منقول است که: بوی خوش در شارب از اخلاق پیغمبران است.(155)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: سه چیز را حق تعالی به پیغمبران عطا فرموده است: بوی خوش و جماع زنان و مسواک کردن.(156)
و در حدیث معتبر از موسی بن جعفر علیه السلام منقول است که: حق تعالی هیچ پیغمبر و وصی پیغمبر را نفرستاده است مگر آنکه سخی و بخشنده بوده است.(157)
و به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: در مسجد خیف که در منی واقع است نماز کرده است هفتصد پیغمبر، و بدرستی که میان رکن و حجرالاسود و مقام ابراهیم پر است از قبور پیغمبران، بدرستی که قبر آدم در حرم خداست.(158)
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام مروی است که: مدفون شده اند در میان رکن یمانی و حجر الاسود هفتاد پیغمبر که مردند از گرسنگی و پریشانی و بد حالی.(159)
و در حدیث معتبر دیگر وارد است که شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که: من کراهت دارم از نماز کردن در مسجدهای سنیان.
فرمود که: کراهت مدار، هیچ مسجدی بنا نشده است مگر بر قبر پیغمبری یا وصی پیغمبری که کشته شده است، پس به آن بقعه قطره ای چند از خون او رسیده است، و خدا خواسته است که او را در آن جاها یاد کنند، پس نماز فریضه و نافله و قضای هر نماز که از تو فوت شده است در آن مسجدها بکن.(160)
و در حدیث حسن فرمود که: حق تعالی نفرستاد پیغمبری را مگر به راستی گفتار و امانت را رد کردن به نیکوکار و بدکار.(161)
و در روایتی دیگر مذکور است که: چون حضرت زکریا شهید شد، ملائکه نازل شدند و او را غسل دادند و سه روز بر او نماز کردند پیش از آنکه دفن شود، و چنین اند پیغمبران، بدن ایشان متغیر نمی شود و خاک ایشان را نمی خورد و بر ایشان سه روز نماز می کنند پس ایشان را دفن می کنند.(162)
و در چند حدیث از رسول صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که فرمود: حق تعالی گوشت ما را حرام گردانیده است بر زمین که از آن چیزی بخورد.(163)
و به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: هیچ پیغمبری و وصی پیغمبری در زمین زیاده از سه روز نمی ماند تا آنکه روح او و استخوان و گوشتش را بسوی آسمان بالا می برند، و مردم نمی روند مگر به موضع اثرهای ایشان و از دور سلام می رسانند و از نزدیک در مواضع اثرهای ایشان سلام را به ایشان می شنوانند.(164)
مؤلف گوید که: در این باب چند حدیث وارد شده است و در کتاب امامت انشاءالله تحقیق این مسأله خواهد شد.
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: ما را در شبهای جمعه حال غرییی و کار بزرگی هست.
پرسیدند که: آن حال چیست؟
فرمود: رخصت می دهند ارواح پیغمبران مرده را و ارواح اوصیای مرده را و روح آن وصی که زنده است و در میان شماست که این ارواح به آسمان بالا می روند تا به عرش پروردگار خود می رسند، پس هفت شوط طواف می کنند بر دور عرش و نزد هر قایمه ای از قایمه های عرش دو رکعت نماز می کنند پس بر می گردانند آن ارواح را به بدنها که در آنها بوده اند، پس صبح می کنند پیغمبران و اوصیا و حال آنکه مملو شده اند و شادی عظیم یافته اند، و صبح می کند آن وصی که در میان شماست و حال آنکه علم بسیار بر علم او افزوده است.(165)
و در حدیث معتبر دیگر منقول است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ارواح ما و ارواح پیغمبران نزد عرش حاضر می شوند پس صبح می کنند با اوصیای ایشان.(166)
و در حدیث دیگر فرمود که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سه خصلت است که حق تعالی نداده است آنها را مگر به پیغمبر، و آنها را به امت من عطا فرموده است، زیرا که حق تعالی پیغمبری که می فرستاد به او وحی می نمود که: در دین خود سعی کن و بر تو حرج نیست، و خدا این را به امت عطا کرده است در آنجا که فرموده است که: نگردانیده است خدا بر شما در دین هیچ حرج(167) یعنی تنگی؛ و چون پیغمبری را می فرستاد می فرمود به او: هر امری که تو را رو دهد که از آن کراهت داشته باشی مرا بخوان تا دعای تو را مستجاب کنم، و خدا به امت من نیز عطا کرده است در آنجا که فرموده است در قرآن که: مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم(168)؛ و چون پیغمبری می فرستاد او را گواه بر قومش می گردانید، و حق تعالی امت مرا گواهان بر خلق گردانیده است در آنجا که فرموده است که: برای اینکه بوده باشد پیغمبر بر شما گواه و شما گواهان باشید بر مردم.(169)(170)
و در حدیث معتبر منقول است از حضرت صادق علیه السلام که: مردی از یهود آمد به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نظر تندی بسوی آن حضرت می کرد، حضرت پرسید که: ای یهودی! چه حاجت داری؟
گفت، تو بهتری یا موسی بن عمران که خدا با او سخن گفت، و تورات و عصا برای او فرستاد، و دریا را برای او شکافت، و ابر را برای او سایبان گردانید؟
حضرت رسول فرمود که: مکروه است بنده را که خود را ثنا گوید و لیکن بر من لازم است، می گویم که: چون آدم گناه نمود توبه اش این بود که گفت: خدایا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که البته مرا بیامرزی، پس خدا او را آمرزید؛ و نوح چون در کشتی سوار شد و از غرق شدن ترسید گفت: خداوندا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد مرا نجات دهی از غرق، پس او نجات یافت؛ و ابراهیم را چون به آتش انداختند گفت: خداوندا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که مرا نجات دهی از آتش، پس حق تعالی آتش را بر او سرد و سلامت گردانید؛ و چون موسی عصای خود را انداخت و در نفس خود ترسی یافت گفت: خداوندا! سؤال می کنم از تو بحق محمد و آل محمد که البته مرا ایمن گردانی، پس حق تعالی فرمود: مترس که توئی اعلا و بلندتر.ای یهودی! اگر موسی مرا می یافت و ایمان به من و به پیغمبری من نمی آورد، ایمان و پیغمبری او هیچ نفع به او نمی کرد.ای یهودی! از ذریه من است مهدی که چون برون آید نازل می شود عیسی بن مریم از برای یاری او، پس او را مقدم دارد و در عقب او نماز کند.(171)
و به سندهای صحیح منقول است از حضرت امام محمد باقر علیه السلام: علمی که با آدم نازل شد بالا نرفت؛ و هیچ عالمی نمیرد که علم او برطرف شود، و علم به میراث می رسد، و زمین هرگز بی عالمی نمی باشد، و هر عالمی که می میرد البته بعد از او عالمی هست که بداند مثل علم او را یا زیاده.(172)
و در احادیث معتبره بسیار وارد شده است که: خدا را در زمین هرگز حجتی نمی باشد که امت او به امری محتاج باشند و او نداند، یا چیزی از امور ایشان بر او مخفی باشد، یا لغتی از لغتهای ایشان را نداند.(173)
و در احادیث معتبره بسیار وارد شده است که: نمی کشد پیغمبران را و اولاد پیغمبران را مگر کسی که فرزند زنا باشد.(174)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: فرزند آدم گناهی نمی کند که بزرگتر باشد از اینکه پیغمبری یا امامی را بکشد، یا کعبه را خراب کند، یا آب منی خود را در فرج زنی به حرام بریزد.(175)
و به سند معتبر از حضرت امام موسی علیه السلام منقول است که: حق تعالی پیغمبران و اوصیای ایشان را در روز جمعه خلق کرد، و در روز جمعه پیمان ایشان را گرفت.(176)
و به سند معتبر از امام محمد باقر علیه السلام منقول است: حق تعالی خلق کرده است پیغمبران و امامان را بر پنج روح: روح الایمان و روح القوة و روح الشهوة و روح القدس، و روح القدس از جانب خداست و به روحهای دیگر می رسد آفتها، و روح القدس غافل نمی شود و متغیر نمی شود و بازی نمی کند، و به روح القدس می دانند هر چه هست از مادون عرش تا زیر زمین.(177)
و در حدیث دیگر فرمود که: جبرئیل بر پیغمبران نازل می شد و روح القدس با ایشان و اوصیای ایشان می بود و از ایشان جدا نمی شد، و ایشان را علم می آموخت و درست می داشت از جانب خدا.(178)
و به سند معتبر منقول است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود در تفسیر این آیه و السابقون السابقون اولئک المقربون(179) که: سابقون، پیغمبرانند، خواه مرسل باشند و خواه غیر مرسل، و مؤیدند ایشان به روح القدس.(180)
به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است: حق تعالی بیست و پنج حرف را به آدم عطا کرد؛ و بیست و پنج حرف را به نوح داد؛ و هشت حرف را به ابراهیم داد؛ و به حضرت موسی چهار حرف داد؛ و به حضرت عیسی دو حرف داد؛ و به همین دو حرف مرده را زنده کرد و کور و پیس را شفا می بخشید؛ و عطا کرد به محمد صلی الله علیه و آله و سلم هفتاد و دو حرف را؛ و یک حرف را از خلق پنهان کرد و مخصوص خود گردانید.(181)
و در روایت دیگر فرمود که: به ابراهیم شش حرف داد و به نوح هشت حرف داد.(182)
و به سند معتبر دیگر از آن حضرت منقول است که طینتها سه طینت است: طینت پیغمبران، و مؤمنان از آن طینتند مگر آنکه پیغمبران از اصل و برگزیده آن طینتند و مؤمنان از فرع آن طینتند، از (طین لازب)(183) یعنی: گل چسبنده، لهذا خدا میان ایشان و شیعیان ایشان جدائی نمی افکند؛ و طینت ناصبی و دشمن اهل بیت از (حما مسنون)(184) است یعنی: لجن گندیده متغیر شده؛ و مستضعفان از خاکند.(185)
و در حدیث دیگر فرمود که: مؤمنان از طینت پیغمبرانند.(186)
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: چون نوح علیه السلام مشرف بر غرق شد دعا کرد خدا را به حق ما، پس خدا غرق را از او دفع کرد؛ و چون ابراهیم علیه السلام را در آتش انداختند خدا را به حق ما دعا کرد، پس خدا آتش را بر او برد و سالم گردانید؛ و چون موسی علیه السلام عصا بر دریا زد به حق ما دعا کرد، پس راههای خشک برای او در میان دریا پیدا شد؛ و چون یهود خواستند که حضرت عیسی را بکشند خدا را به حق ما دعا کرد، پس خدا او را از کشتن نجات داد و بسوی آسمان بالا برد.(187)
و در حدیث معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: چون حضرت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر شود، بگشاید رایت رسول را، پس فرود آیند برای آن رایت نه هزار و سیصد و سیزده ملک، و اینها آن ملائکه اند که با نوح علیه السلام در کشتی بودند، و با ابراهیم علیه السلام بودند چون او را به آتش انداختند، و با موسی علیه السلام بودند در وقتی که دریا را شکافت، و با عیسی علیه السلام بودند در وقتی که خدا او را به آسمان برد.(188)
و در روایت دیگر سیزده هزار و سیزده ملک وارد شده است.(189)
و به سندهای معتبر از ائمه علیهم السلام منقول است که: بلای پیغمبران از همه شدیدتر است، و بعد از آن اوصیای ایشان، و بعد از ایشان هر که نیکوتر و بهتر باشد.(190)
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه که از خطب مشهوره آن حضرت است می فرماید که: حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که پوشید لباس عزت و کبریا را، و این دو صفت را مخصوص خود گردانید، و اینها را قرق و حرم خود گردانید، و اختیار نمود اینها را برای جلال خود، و لعنت کرد کسی را که با او منازعه کند در این دو صفت از بندگانش. پس امتحان نمود به این، ملائکه مقربین خود را تا جدا کند متواضعان ایشان را از متکبران، پس گفت با آنکه عالم بود به آنچه در قلوب پنهان گردیده و در عیوب محجوب شده که: من خلق کننده ام بشری را از گل پس هرگاه او را درست کنم و بدمم در او روح خود پس در افتید برای او به سجده، پس سجده کردند جمیع ملائکه مگر ابلیس که او را عارض شد حمیت، پس فخر کرد بر آدم به خلق خود، و تعصب کرد بر آدم از برای اصل خود، پس شمرده شد امام متعصبان و سلف متکبران، آن است که نهاد اساس عصبیت را و با خدا منازعه کرد، و به دوش انداخت ردای جبروت و بزرگواری را، و پوشید لباس تعزز و سرکشی را، و انداخت کمند قناع تذلل و شکستگی را، نمی بینید که خدا چگونه او را صغیر و حقیر گردانید به سبب تکبر او، و او را پست گردانید به سبب ترفع او؟ پس گردانید در دنیا او را رانده شده و مهیا گردانید از برای او در آخرت آتش افروزنده، و اگر حق تعالی می خواست که خلق کند آدم را از نوری که می ربود دیده ها را روشنائی او، و حیران می کرد عقلها را نیکی منظر آن، و از طیبی که می گرفت نفسها بوی خوش آن، می توانست کرد، و اگر چنین می کرد گردنها برای او خاضع و ذلیل می گردید، و در آن باب ابتلا و امتحان بر ملائکه سبک می شد، و لیکن حق تعالی امتحان می فرماید بندگانش را بعضی از چیزها که اصلش را ندانند، تا تمییز کند ایشان را به امتحان ایشان، و نفی کند تکبر را از ایشان، و دور گرداند خیلاء و فخر را از ایشان، پس عبرت گیرید از آنچه خدا کرد به ابلیس، که حبط و باطل کرد عمل دور و دراز او را، و سعی او را که در آن مشقت بسیار کشیده بود، بتحقیق که او عبادت خدا کرده بود شش هزار سال، که نمی دانستند مردم که از سالهای دنیاست یا از سالهای آخرت از بزرگی یک ساعت آن، پس کی بعد از شیطان سالم می ماند نزد خدا هرگاه مثل معصیت او که تکبر باشد بکند؟ حاشا نه چنین است که خدا بشری را داخل بهشت کند با کردن کاری که به سبب آن کار بیرون کرده است از بهشت کسی را که ظاهرا از جنس ملائکه می نمود و در میان ایشان بود، بدرستی که حکم خدا در اهل آسمان و اهل زمین یکی است، و میان خدا و احدی از خلقش خاطر جوئی نمی باشد در اینکه مباح کند بر او قرقی را که بر عالمیان حرام گردانیده است.
پس بعد از سخنان بسیار در مذمت تکبر و تحذیر از مکاید شیطان فرمود که: مباشید مثل آنکه تکبر کرد بر فرزند مادر خود بی آنکه فضیلتی خدا در او قرار داده باشد بغیر آنچه ملحق گردانیده بود عظمت و تکبر به نفس او از عداوت حسد، و افروخته بود حمیت در دل او از آتش غضب، و شیطان دمیده بود در بینی او از باد تکبر - یعنی قابیل که برادر خود را کشت - و حق تعالی به او ملحق ساخت پشیمانی ابدی را و بر او لازم ساخت گناه سایر کشندگان را تا روز قیامت.
پس بعد از مواعظ بسیار دیگر فرمود: اگر خدا رخصت می داد در تکبر از برای احدی از بندگانش، هر آینه رخصت می داد برای مخصوصان پیغمبرانش، و لیکن حق تعالی مکروه گردانید بسوی ایشان تکبر را، و پسندید برای ایشان تواضع و فروتنی را، پس چسبانیدند بر زمین گونه های خود را، و بر خاک مالیدند روهای خود را، و بال مرحمت خود را گستردند برای مؤمنان، و بودند قومی چند که مردم ایشان را ضعیف گردانیده بودند در زمین و اختیار کرده بود حق تعالی ایشان را به گرسنگی و آزموده بود ایشان را به ترسها و گداخته بود ایشان را به مکروهات، بدرستی که حق تعالی امتحان می کند بندگان متکبر خود را به دوستان خودش که در دیده های ایشان ضعیف می نماید، و بتحقیق که داخل شد موسی بن عمران و با او همراه بود برادرش هارون بر فرعون و بر ایشان دو پیراهن پشم بود و در دست ایشان عصاها بود، پس شرط کردند از برای او که اگر مسلمان شود ملکش باقی و عزتش دایم بوده باشد. فرعون گفت: آیا تعجب نمی کنید از این دو شخص که برای من شرط می کنند دوام عزت و بقای ملک را و ایشان خود در آن حالند از فقر و خواری که می بینید؟! و چرا نیفتاده است بر ایشان دست برنجها از طلا ؟ زیرا که طلا و جمع کردن او در نظرش عظیم می نمود و این پشم پوشیدن در نظرش حقیر می نمود.
اگر خدا می خواست در وقتی که پیغمبران خود را مبعوث می گردانید که بگشاید برای ایشان گنجهای طلا و معدنهای آن را و باغها و بوستانها و جمع کند با ایشان مرغان آسمان و وحشیان زمین، هر آینه می توانست، و اگر می کرد امتحان ساقط می شد و جزا باطل می شد و بی فائده می شد خبرهای حشر و نشر و ثواب و عقاب، و هر آینه واجب نمی شد برای قبول کنندگان قول ایشان اجرها که واجب می شود برای آنها که با ابتلا و امتحان قبول حق می نمایند، و هر آینه مستحق نمی شدند مؤمنان ثواب نیکوکاران را، و هر آینه مؤمن و کافر قلبی و صالح و فاسق واقعی معلوم نمی شد، و لیکن حق تعالی گردانیده است رسولان خود را صاحبان قوت در عزمهای خود، و ضعیفان در آنچه در نظر در می آید از حالات ایشان، با قناعتی که پر می کند دلها و دیده ها را توانگری آن، و با پریشانی و فقری که پر می کند گوشها و دیده ها را از آن.
و اگر می بودند پیغمبران با قوتی که احدی قصد ایشان به ضرری نتواند کرد، و با عزتی که کسی ظلم بر ایشان نتواند کرد، و با پادشاهی که گردنهای مردان بسوی آن کشیده شود، و بارها به امید آن از اطراف عالم بندند، هر آینه آسان بود بر خلق در اعتبار و دورتر بود برای ایشان از تکبر کردن، و هر آینه ایمان می آوردند یا برای ترسی که قهر کننده ایشان بود یا برای رغبت و طمعی که میل دهنده بود ایشان را بسوی آن. پس تمییز نشد میان نیتها که کی از برای خدا ایمان آورده است و کی از برای دنیا، و حسناتی که از برای آخرت یا از برای دنیا کرده است از هم جدا نمی شد، و مؤمن واقعی و منافق معلوم نمی شد، و لیکن خداوند عالمیان می خواست که متابعت کردن رسولان او، و تصدیق کردن به کتابهای او، و خشوع نزد ذات مقدس او، و ذلیل شدن برای امر او، و انقیاد نمودن برای اطاعت او، امری چند باشد که مخصوص او باشد و شایبه ای از دیگران در آنها داخل نباشد، و هر چند ابتلا و امتحان عظیم تر است ثواب و جزا بزرگتر است.(191)
مؤلف گوید که: خطبه بسیار طویلی است و به همین قدر که در این مقام انسب بود اکتفا نمودیم.

باب دوم: در بیان فضائل و تواریخ و قصص آدم و حوا علیهما السلام و اولاد کرام ایشان است و مشتمل بر چند فصل است