فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

شباهت صلح امام حسن علیه السلام با پذیرش قطعنامه در ایران

صلح امام حسن علیه السلام بسیار بسیار شباهت دارد با پذیرش قطعنامه توسط حضرت امام خمینی قده، ولو به قول خودشان کاسه زهری بود که نوشیدند. ولی اگر ایشان این کاسه زهر را نخورده بود، آمریکا به جای عراق، به ایران حمله می کرد. یعنی همین بمبها را که در عراق ریختند قرار بود در ایران بریزند. همین جنگ یک ماهه عراق که بسیاری از مسلمانان را به خاک و خون کشید، توسط آمریکای جنایتکار و دنیای استکبار برای ایران طرح ریزی شده بود. اما پذیرفتن قطعنامه، آن توطئه ها را خنثی کرد.
شما دیدید که آمریکا با عراق که دوست و عاملش بود، چه کرد. اگر قرار بود به ایران اسلامی، به شما که ده سال به او مرده باد گفتید، او را این همه تحقیر کردید، حمله کند مسلماً وحشتناکتر و سهمگین تر بود. با آن کینه ای که از شما داشت، ایران را با خاک یکسان می کرد. حمله به هواپیمای مسافربری با سیصد مسافر، مقدمه و علامت این کار بود که حضرت امام قده با قبول کردن قطعنامه، این توطئه را، خنثی کرد.
قضیه صلح امام حسن علیه السلام نیز اینچنین بود. معاویه مهیا بود تا اسلام را نابود کند. راوی گوید وقتی که معاویه قرارداد صلح را زیر پا گذاشت و امام علیه السلام را شهید کرد، و بر همه ممالک اسلامی مسلط شد، او را در اطاقی تنها و در فکر و غمگین یافتم. به او گفتم: معاویه! تو که هر چه می خواستی به دست آوردی چرا غصه می خوری؟ در همان موقع مؤذن ندا داد: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و معاویه گفت: می دانی برای چه غصه دارم؟ برای اینکه اسم این مرد پهلوی اسم خدا است. وقتی بتوانم این اسم را نابود کنم دیگر غصه ندارم.
علاوه بر این، نفوذیهای زیادی در لشکر امام حسن علیه السلام بودند. نظیر منافقینی که شما به چشم خود دیدید چگونه از پشت به ما خنجر زدند. این منافقین بدتر از صدام بودند زیرا به ملت خودشان ضربه زدند. عین همین منافقین در لشکر آقا امام حسن علیه السلام بودند. به طوری که وقتی حضرت لشکر کشی کردند، فرماندهان لشگر از طرف معاویه تطمیع شدند و شبانه امام را ترک کرده و با جمعی به معاویه پیوستند. یعنی همین مقدار که معاویه می گفت دخترم را به تو می دهم و مقداری پول برایشان می فرستاد، به طرف او می رفتند. حتی معاویه نامه های فرماندهان امام علیه السلام را برای آن حضرت فرستاد که در آن نوشته بودند. معاویه! اگر بخواهی، حسن بن علی را به تو تحویل می دهیم.
مهمتر از این دو عامل، لشگر حقیقی امام حسن علیه السلام بود. یعنی شیعیانی که می خواستند جنگ کنند. این شیعیان روحیه جنگ نداشتند. جنگهای پنجساله ای که برای امیر المؤمنین علی علیه السلام پیش آمده بود و بالأخره منجر به شهادت ایشان گردید، روحیه جنگی آنها را خسته کرده بود. به اندازه ای بیحال و خسته بودند که وقتی در مسجد با امام حسن علیه السلام بیعت کردند و آن حضرت اظهار کرد که می خواهم جنگ کنم، یکنفر جواب نداد. عدی بن حاتم طائی بلند شد و با تحریک عاطفه مردم را مهیا کرد. گفت: این فرزند زهرا است. امام شما است. با او بیعت کردید. پس هر چه بگوید باید بپذیرید. تا توانست مردم را برای جنگ مهیا سازد.
امام علیه السلام دیدند با این لشگر نمی تواند بجنگد. دیدند اگر کمی دیرتر پیمان صلح را امضاء کنند او را دست بسته پیش معاویه می برند. چنانچه همینها ریختند در خیمه آقا و آن را غارت کردند و خنجر به پای مبارک ایشان زدند.

اهمیت صلح امام حسن علیه السلام برای اسلام

اگر امام حسن علیه السلام با معاویه می جنگید، شکست ایشان و نابودی همه یاوران صدیق ایشان حتمی بود. آن وقت بود که معاویه برای نابودی اسلام بدون هیچ مانعی قد علم می کرد. تمام ممالک اسلامی را ویران و مسلمانان واقعی را می کشت و بالأخره اسلام پنجاه ساله را به کلی نابود می کرد. آقا دیدند که صلح کنند بهتر است تا اسلام تماماً نابود شود. از اینرو کاسه زهر را نوشیدند. و این کاسه زهر، ده سال دل آقا را پاره پاره کرد. اگر چه در آخر کار زنش آقا را شهید کرد، اما در حقیقت صلح حضرت ایشان را شهید کرد. همانطور که باید بگوییم حضرت امام قده با نوشیدن آن کاسه زهر از دنیا رفت.
بنابراین اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: الحسن والحسین امامان قاما او قعدا یعنی اگر امام حسن علیه السلام صلح می کند، مصلحت تامه ملزمه دارد. زیرا بقاء اسلام به صلح او است. اگر امام حسین علیه السلام جنگ می کند، مصلحت تامه ملزمه دارد. زیرا بقاء اسلام به قیام او است. امام صادق علیه السلام می فرماید: صلح امام حسن علیه السلام از دنیا و آنچه در دنیا است بهتر است؛ زیرا اسلام از دنیا و آخرت و آنچه در آخرت است بهتر است؛ و صلح امام حسن و قیام امام حسین علیه السلام، اسلام را بیمه کرد.
جلسه بیست و دوم
بحثی درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
هیچ قضیه ای در اسلام از قضیه امام زمان علیه السلام، از مسأله حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه مشهورتر نیست و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به هیچ قضیه ای به اندازه قضیه امام زمان علیه السلام اهمیت نداده است. قضیه مهدی در زمان خود پیغمبر، معروف بود. امروز نیز در میان شیعه و سنی معروف است. حتی از یک نظر، از مسأله نماز، و روزه و حج مشهورتر است. زیرا کل روایات ما درباره نماز به پنج هزار روایت نمی رسد. اما بیش از ده هزار روایت درباره آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه داریم. هم از شیعه و هم از سنی. درباره حج روایات زیادی داریم اما همه اینها حدود دو سه هزار روایت است.
شیعیان و سنی ها و دیگران، بیش از پانصد جلد کتاب درباره حضرت مهدی روحی فداه نوشته اند. این روایات به سه دسته تقسیم می شوند.
دسته اول روایاتی است که به طور سر بسته از پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام صادر شده است. نظیر اینکه خلفای بعد از من، دوازده نفرند و همه آنها از قریشند و همه از بنی هاشمند. یازده نفر آنها از نسل زهرا هستند و امثال اینها. این دسته از روایات بقچه سربسته و جعبه در بسته هستند.
دسته دوم: این دسته از روایات که زیادتر از دسته اول هستند. در آن جعبه را نیمه باز می کنند. مثلاً روایات فراوان داریم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که نه نفر از نسل امام حسین علیه السلام امام بعد از او هستند، و نهمین آنها، آن کسی است که غایب می شود و ظاهر می گردد و به دست او پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می گردد. عدالت اسلامی تمام جهان را می گیرد. امام حسین علیه السلام فرمود:
...وآخرهم التاسع من ولدی وهو الامام القائم بالحق یحیی الله به الارض بعد موتها ویظهر به الدین الحق...(161)
یا اینکه راوی می گوید: روز جمعه خدمت امام صادق علیه السلام آمدم. دیدم آن حضرت گریه می کند و مرتب دستش را روی زانویش می زند می فرماید: عزیزم کجایی؟ فرمود: فرزند ششم من ظاهر می شود بعد از آنکه غایب می شود، غیبت او طولانی است و وقتی ظاهر شد به دست مبارکش پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود.
دعبل خزاعی اشعاری در مدح امامان معصوم علیهم السلام دارد که خیلی پر محتوی است و برای آنها جایزه خیلی بزرگی از حضرت رضا علیه السلام گرفته است. دعبل در خدمت امام رضا علیه السلام اشعار را خواند تا رسید به امام هفتم.
و قبر ببغداد لنفس زکیة - تضمنها الرحمن فی الغرفات
بعد امام فرمودند یک شعر دیگر هم برایت بگویم درج کن و در آن شعر فرمود که:
وقبر بطوس یا لها من مصیبة - الحت علی الاحشاء بالزفرات
الی الحشر حتی یبعث الله قائماً - یفرج عنا الهم والکربات
سؤال کرد آقا! این قبر مال کیست؟ امام علیه السلام فرمود: مال من. بعد در اشعار دعبل این شعر آمده بود که یکی از شما ظاهر می شود و پرچم اسلام به دست او روی کره زمین افراشته می شود. حضرت فرمود: او را می شناسی؟ دعبل عرض کرد: یابن رسول الله! همین قدر می دانم که یکی از شما اهل بیت، عالم را گلستان می کند. حضرت فرمود: آن فرزند چهارم من است و کسی است که ظاهر می شود پس از غایب شدنش، و پرچم اسلام را روی کره زمین برافراشته می کند.
نظیر این روایات زیاد است. بیش از سیصد روایت از شیعه و سنی داریم که در آن جمله به یملأ الله الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً که درباره مهدی علیه السلام است، را دارند؛ و می توان گفت این روایت تواتر لفظی دارد. یعنی به اندازه ای از پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام صادر شده که مثل روز روشن است و هیچ قابل انکار نیست. در این روایت که مربوط به حضرت مهدی روحی فداه است، برای آن حضرت یک صفت آورده است و آن این که: به، یملأ الله الارض... یعنی می آید و خداوند به دست مبارکش پرچم اسلام را در همه روی زمین برافراشته می گرداند و عدالت اسلامی سرتاسر جهان را خواهد گرفت.
در قسم سوم از روایات پیامبر اکرم و ائمه طاهرین علیهم السلام، در جعبه و بقچه کاملاً باز شده است و بیش از پنجاه هزار روایت از این گونه اند. یعنی اسم مبارک امام دوازدهم را آورده و خصوصیات آقا را گفته اند. از جمله آن روایات، روایت جابر بن عبدالله انصاری است. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منبر بودند و آیه شریفه اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم(162) نازل شده بود. جابر گفت: یا رسول الله! خدا را می دانم که باید اطاعت کنم. شما را می شناسم که اطاعت کنم اولی الامر در قرآن چه افرادی هستند تا آنها را هم اطاعت کنم؟
حضرت فرمود: اولی الامر خلفای بعد از من هستند. اولین آنان علی بن ابی طالب، دوم حسن بن علی بن ابی طالب، سوم حسین بن علی چهارم پسرش علی بن حسین پنجم محمد بن علی که در تورات ملقب به باقر است که تو او را می بینی سلام مرا به او برسان. در روایات می خوانیم جابر در آخر عمر، خدمت امام باقر که کودکی چند ساله بودند رسید و سلام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به او رساند. پیامبر فرمود: یا جابر، بعد از باقر، جعفر، بعد موسی، بعد علی، بعد از علی، محمد امام جواد بعد علی بن محمد امام هادی و بعد حسن بن علی و سپس پسرش که هم اسم من و هم کنیه من است.(163)
بیش از صد آیه هم در قرآن شریف وجود دارد که برخی به حسب ظاهر و بعضی به حسب باطن، دلالت می کند بر اینکه از نسل پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از نسل فاطمه زهرا علیها السلام فردی به نام بقیة الله خواهد آمد قرآن می فرماید:
بقیة الله خیر لکم(164)
روایات فراوانی می گوید که این همان بقیة الله، همان بقیة اللهی است که شیعه دارد.
مطلب دیگری که درباره مهدی روحی فداه است، افرادی است که خدمت حضرتش رسیده اند و این افراد زیادند.
عالم بزرگواری گفته بود: من پدر پیرم را با قافله به مشهد می بردم. وقتی به نیشابور رسیدیم، به حمام رفتیم و لباس شستیم و من خیلی خسته شدم. قافله اول شب حرکت کرده بود و من در خواب بودم و پدرم و دیگر افراد متوجه من نشده بودند. وقتی بیدار شدم دیدم نزدیک است آفتاب طلوع کند. از اول شب تا صبح خوابیده بودم و قافله هم رفته بود و راه هم مخوف بود. خیلی ناراحت بودم به خصوص برای پدر پیرم که سرپرست نداشت و دستم از همه جا کوتاه بود.
ناگهان متوجه شدم که من آقا دارم، پناه دارم، در بن بستها او است که به فریاد می رسد و باید او را صدا کنم. از این رو توسل پیدا کردم به امام زمان علیه السلام و گفتم: یا ابا صالح المهدی ادرکنی در روایات می خوانیم اگر کسی امام زمان علیه السلام را با این لفظ در گرفتاری ها بخواند، آقا به فریاد او می رسد. من با این لفظ به آن حضرت توسل پیدا کردم. یک وقت دیدم چند نفری پیدا شدند. یکی از آنها به من گفت این راه را بگیر و برو. و دیگر نه او با من حرف زد و نه من با او حرف زدم.
من سوار شدم. چند دقیقه ای بیش راه نرفتم که قهوه خانه ای پیدا شد که منظره خیلی خوبی داشت. فواره ها، آب روان، تخت هایی که اطراف حوض گذاشته بودند و... رفتم و نشستم. چای آوردند. خوردم. چای دوم را هم خوردم. چای سوم که آوردند متوجه شدم پول ندارم. گفتم آقا من پول ندارم. گفت: اینها مال تو است. ما از تو پول نمی خواهیم و من متوجه نبودم که چه خبر است.
خستگی من تمام شد. دوباره سوار شدم. دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید که به قافله رسیدم. قافله از اول شب تا صبح حرکت کرده بود ولی من در مدت چند دقیقه به قافله رسیدم. دیدم قافله به منزل رسیده است و دارند پیاده می شوند.
اینجور قضایا به ما می گوید گرفتارها! درمانده ها! به جای اینکه ناشکری کنید، به جای اینکه نق بزنید، به جای اینکه العیاذ بالله غیبت کنید، تهمت بزنید، گله کنید و به خدا کفر بگویید، به جای اینکه شب خوابتان نبرد، به جای همه اینها، به آن کسانی که به یک گوشه چشمی می توانند یک نفر را در یک آن چندین فرسخ جا به جا کنند و خستگی را از تن او ببرند، توسل پیدا کنید. اینطور قضایا به ما می گوید ما باید به فکر امام زمان علیه السلام باشیم.
کسی خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام رسیده بود. آقا گله کرده بودند که شیعیان ما، ما را فراموش کرده اند. چرا به یاد ما نیستند؟ چرا از ما کمک نمی خواهند؟
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند، خوب می توانند یک گوشه چشمی هم به ما کنند و کارها را اصلاح کنند.
علامه مجلسی ره یکی از علمای بزرگ اسلام است. این علامه دو نفرند، یکی پدر و یکی پسر. پدر از پسر بهتر و پسر از پدر بهتر. مخصوصاً پدر اهل سیر و سلوک بوده است. شرحی دارد بر من لایحضره الفقیه به نام روضة المتقین در چهارده جلد بسیار عالی نوشته است. فقیهی ارزشمند و عارفی کامل بود. اهل عرفان و سیر و سلوک و اهل فقه و بالأخره معلم اخلاق بود. پسر هم معلوم است چه افتخاری برای اسلام شد. این علامه مجلسی در شرح من لا یحضره الفقیه، در ذیل زیارت جامعه قضیه ای نقل می کند که من سفارش می کنم که این زیارت را خیلی بخوانید، هر روز اگر نمی خوانید، هفته ای یکبار و دست کم در وقت حاجت، این زیارت را فراموش نکنید. توسل به اهل بیت خیلی کار می کند. مؤسس حوزه علمیه، مرحوم آقای حائری نقل کرده بودند که: وبا در عراق آمده بود و مردم فوج فوج می مردند. استاد ما مرحوم فشارکی که یکی از علمای بزرگ نجف بود، جلسه ای گرفت و گفت حکم می کنم که چهل تا زیارت عاشورا بخوانید. این حکم بر همه واجب شد. ده روز طول نکشید که توسل به ابی عبدالله الحسین علیه السلام بواسطه زیارت عاشورا موجب شد که وبا به طور کلی از عراق رفت.
علامه مجلسی می فرماید: من به نجف رفتم و خواستم به حرم بروم. دیدم لیاقت و آمادگی ندارم این حرف را کسی می زند که مرجع تقلید و معلم اخلاق است، فقیهی است که چهارده جلد کتاب در فقه نوشته است. لذا تصمیم گرفتم که مقداری عبادت کنم تا رابطه با ولایت پیدا کنم. شبها می آمدم و در رواق مطهر عبادت می کردم و روزها به وادی السلام می رفتم و در مقام قائم علیه السلام عبادت می کردم. یک دهه تمام شد. در عالم کشف و شهود دیدم در سامرا هستم. دیدم سر قبر امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام هستم و آقا امام زمان علیه السلام آنجا است. تا چشمم به آقا افتاد، زیارت جامعه را مداح وار برایش خواندم. آقا فرمود: جلو بیا. من جلو رفتم. دست روی شانه من گذاشت و فرمود: نعم الزیارة هذه این زیارت، خوب زیارتی است. می گوید: عالم کشف و شهود تمام شد. فهمیدم که اگر لیاقت می خواهم باید از راهش بروم و راهش فعلاً حضرت مهدی روحی فداه است. می گوید: پای پیاده از نجف رفتم به سامرا. غسل کردم و وارد حرم مطهر عسکریین علیهما السلام شدم. دیدم آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه آنجا است. تا چشم من به آقا افتاد، مداح وار زیارت جامعه را خطاب به ایشان خواندم:
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة وموضع الرسالة ومختلف الملائکة ومهبط الوحی ومعدن الرحمة وخزان العلم ومنتهی الحلم واصول الکرم...
معلوم می شود این زیارت را حفظ بوده است. زیارت خوبی است. تمام معارف دقی شیعه در این زیارت هست. هر چه شیعه دارد. در این زیارت هست. شیعه اسراری دارد که جز شیعه و سرپرستان شیعه کسی نمی داند. این اسرار در زیارت جامعه آمده است.
می فرماید: وقتی زیارت را خواندم آقا فرمودند: بیا جلو. من به طرف آقا رفتم. اما ابهت آقا مرا گرفت. یک قدم می رفتم و می ایستادم. آقا فرمودند: بیا. من رفتم. آقا دست روی شانه من گذاشت و چشم در چشم من دوخت و فرمود: نعم الزیارة هذه این زیارت زیارت خوبی است. گفتم: مال جدتان است و اشاره کردم به حضرت امام هادی علیه السلام فرمود: بله.
نظیر این قضایای حتمی و واقعی، زیاد است. از این قضیه و قضایایی مانند این استفاده می کنیم که ما باید توسل به اهل بیت را فراموش نکنیم. قرآن می فرماید:
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة(165)
ای کسانی که متقی هستید! یعنی ای شیعیان! توسل را از دست ندهید.
تقاضا دارم همیشه به یاد امام زمان علیه السلام باشید. جمعه ها دعای ندبه بخوانید. شبها به یاد آن حضرت باشید؛ و لااقل در 24 ساعت یک ساعت به یاد آقا باشید. قطب عالم امکان است. محور عالم وجود است. واسطه بین غیب و شهود است. اگر الآن من نفس می کشم، به واسطه او است. اگر می توانم حرف بزنم و شما می توانید بشنوید، به واسطه او است. اگر سلامت عقل داریم به واسطه او است. اگر تمکن داریم و بالأخره اگر ولایت داریم، به واسطه او است. خدا نکند روزی دستش را از روی سر ما بر دارد.
خلاصه حرف این شد که: اولاً قضیه مهدی روحی فداه، قضیه مشهوری در اسلام است؛ و دیگر اینکه باید توسل به اهل بیت و توسل به امام زمان علیه السلام در متن زندگی شیعه باشد. هر گرفتاری که داشته باشید می تواند رفع کند. می تواند با گوشه چشمی عالم را گلستان کند؛ و به قول زیارت جامعه:
بکم فتح الله وبکم یختم وبکم ینزل الغیث وبکم یمسک السمآء ان تقع علی الارض الا باذنه وبکم ینفس الهم ویکشف الضر
در این زمان خداوند متعال غصه ها را به واسطه آقا امام زمان علیه السلام رفع می کند. غم ها و غصه هایتان را به آن حضرت بگویید. در جایی خلوت دو رکعت نماز بخوانید تا رابطه کامل شود. بعد از نماز توسل پیدا کنید به امام عصر ارواح العالمین فداه با آقا خودمانی حرف بزنید. آقا همه زبانها اعم از عربی و فارسی و ترکی و انگلیسی را بلد است. صحبت عوامانه را هم می فهمد. در میان عوام دلهای پاک زیاد است. آنچه که ائمه طاهرین علیهم السلام، از جمله امام زمان علیه السلام عاشق آن هستند، دل پاک است.

جلسه بیست و سوم: عید نوروز

امروز مصادف است با عید نوروز، و به همین مناسبت در این جلسه درباره عید نوروز و مسائل اطراف آن صحبت می کنم.