فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

صلح امام حسن علیه السلام

بحث دوم من درباره امام حسن مجتبی علیه السلام است. هر بحثی که راجع به ایشان شود، بحثی است ارزنده و شیرین. اما خوب است که درباره صلح آن حضرت اندکی با شما صحبت کنم.

خبر دادن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از صلح امام حسن علیه السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، بارها فرمودند: الحسن والحسین امامان قاما او قعدا حسن و حسین دو امام هستند، چه قیام کنند و چه بنشینند. بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ائمه طاهرین علیهم السلام به خصوص امام صادق علیه السلام، درباره صلح امام حسن علیه السلام بحثهای زیادی کرده اند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: صلح امام حسن علیه السلام از آنچه که آفتاب بر آن می تابد، بهتر است. یعنی از دنیا و آنچه در دنیا است، بهتر است برای شیعه و عالم اسلام.

شباهت صلح امام حسن علیه السلام با پذیرش قطعنامه در ایران

صلح امام حسن علیه السلام بسیار بسیار شباهت دارد با پذیرش قطعنامه توسط حضرت امام خمینی قده، ولو به قول خودشان کاسه زهری بود که نوشیدند. ولی اگر ایشان این کاسه زهر را نخورده بود، آمریکا به جای عراق، به ایران حمله می کرد. یعنی همین بمبها را که در عراق ریختند قرار بود در ایران بریزند. همین جنگ یک ماهه عراق که بسیاری از مسلمانان را به خاک و خون کشید، توسط آمریکای جنایتکار و دنیای استکبار برای ایران طرح ریزی شده بود. اما پذیرفتن قطعنامه، آن توطئه ها را خنثی کرد.
شما دیدید که آمریکا با عراق که دوست و عاملش بود، چه کرد. اگر قرار بود به ایران اسلامی، به شما که ده سال به او مرده باد گفتید، او را این همه تحقیر کردید، حمله کند مسلماً وحشتناکتر و سهمگین تر بود. با آن کینه ای که از شما داشت، ایران را با خاک یکسان می کرد. حمله به هواپیمای مسافربری با سیصد مسافر، مقدمه و علامت این کار بود که حضرت امام قده با قبول کردن قطعنامه، این توطئه را، خنثی کرد.
قضیه صلح امام حسن علیه السلام نیز اینچنین بود. معاویه مهیا بود تا اسلام را نابود کند. راوی گوید وقتی که معاویه قرارداد صلح را زیر پا گذاشت و امام علیه السلام را شهید کرد، و بر همه ممالک اسلامی مسلط شد، او را در اطاقی تنها و در فکر و غمگین یافتم. به او گفتم: معاویه! تو که هر چه می خواستی به دست آوردی چرا غصه می خوری؟ در همان موقع مؤذن ندا داد: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و معاویه گفت: می دانی برای چه غصه دارم؟ برای اینکه اسم این مرد پهلوی اسم خدا است. وقتی بتوانم این اسم را نابود کنم دیگر غصه ندارم.
علاوه بر این، نفوذیهای زیادی در لشکر امام حسن علیه السلام بودند. نظیر منافقینی که شما به چشم خود دیدید چگونه از پشت به ما خنجر زدند. این منافقین بدتر از صدام بودند زیرا به ملت خودشان ضربه زدند. عین همین منافقین در لشکر آقا امام حسن علیه السلام بودند. به طوری که وقتی حضرت لشکر کشی کردند، فرماندهان لشگر از طرف معاویه تطمیع شدند و شبانه امام را ترک کرده و با جمعی به معاویه پیوستند. یعنی همین مقدار که معاویه می گفت دخترم را به تو می دهم و مقداری پول برایشان می فرستاد، به طرف او می رفتند. حتی معاویه نامه های فرماندهان امام علیه السلام را برای آن حضرت فرستاد که در آن نوشته بودند. معاویه! اگر بخواهی، حسن بن علی را به تو تحویل می دهیم.
مهمتر از این دو عامل، لشگر حقیقی امام حسن علیه السلام بود. یعنی شیعیانی که می خواستند جنگ کنند. این شیعیان روحیه جنگ نداشتند. جنگهای پنجساله ای که برای امیر المؤمنین علی علیه السلام پیش آمده بود و بالأخره منجر به شهادت ایشان گردید، روحیه جنگی آنها را خسته کرده بود. به اندازه ای بیحال و خسته بودند که وقتی در مسجد با امام حسن علیه السلام بیعت کردند و آن حضرت اظهار کرد که می خواهم جنگ کنم، یکنفر جواب نداد. عدی بن حاتم طائی بلند شد و با تحریک عاطفه مردم را مهیا کرد. گفت: این فرزند زهرا است. امام شما است. با او بیعت کردید. پس هر چه بگوید باید بپذیرید. تا توانست مردم را برای جنگ مهیا سازد.
امام علیه السلام دیدند با این لشگر نمی تواند بجنگد. دیدند اگر کمی دیرتر پیمان صلح را امضاء کنند او را دست بسته پیش معاویه می برند. چنانچه همینها ریختند در خیمه آقا و آن را غارت کردند و خنجر به پای مبارک ایشان زدند.