فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

معنای خلوص

خلوص برای انسان حالتی است که گفتار و کردار ما نمایانگر آن می باشد. اگر صفت خلوص بر دل کسی حکم فرما باشد، گفتار او خالصانه است؛ کارش خالصانه است؛ و دیگر چیزی در نظرش نیست جز خدا. اگر انسان بتواند به همه گفتار و کردارش رنگ خلوص بزند، رنگ خوبی است. قرآن می فرماید:
صبغة الله ومن احسن من الله صبغة(133)
یعنی رنگ خدا چه رنگ خوبی است! همچنین قرآن شریف می فرماید: اصلاً دین آمده است برای عبادت. نه عبادت صرف، بلکه عبادتی که رنگ خلوص داشته باشد.
وما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء(134)
امر نشدید جز به عبادت. اما عبادتی که رنگ خلوص داشته باشد. کسی که بخواهد کارش نورانی باشد، پر برکت باشد، دنیا داشته باشد، آخرت داشته باشد، باید مواظب باشد که نه فقط به نماز و روزه اش بلکه به همه کارهایش این رنگ را بدهد. همه کارهایش مخلصانه باشد. یعنی مثلاً خانم که خانه داری می کند، شوهر داری و بچه داری می کند، اگر سعادت دنیا و آخرت می خواهد، اگر می خواهد خانه او روشن و با نشاط باشد، اگر می خواهد اولاد صالحی داشته باشد، و اگر محبت شوهر را می خواهد، باید شوهرداری و بچه داریش برای خدا باشد؛ رنگ خدائی داشته باشد؛ و این رنگ خدائی کارهای او را مبارک می کند و ثواب خط مقدم جبهه به این خانم داده می شود. هر چه خلوص بیشتر، ثواب بیشتر. حتی به جایی می رسد که ثواب شهادت هم به این خانم داده می شود. یک آقا هم اگر علاوه بر خلوص در نماز و روزه اش، در کارهای دنیایش، یعنی زحمتی که می کشد تا زن و بچه اش در رفاه باشند، تا آبروی او حفظ شود، هم اخلاص داشته باشد، یعنی کار را برای خدا بکند، علاوه بر برکت و نورانیت در کار ثواب شهادت هم به او داده می شود. هر چه مراتب خلوص بیشتر، ثواب برای این آقا بیشتر. خلوص ممکن است ارزش یک کار را آنقدر بالا ببرد که از دنیا و آخرت هم بهتر باشد.

اخلاص حضرت علی علیه السلام

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین(135)
آن شمشیری که امیر المؤمنین علیه السلام به سر عمرو بن عبدود زد، آن شمشیر زدن ثوابش از عبادت جن و انس بالاتر است. یعنی اگر عبادت همه انس و جن را یک طرف و ثواب آن شمشیر زدن را یک طرف بگذاریم، ثواب آن شمشیر زدن بیشتر است. برای اینکه رنگ خلوص، آن هم خلوص امیر المؤمنین علیه السلام، دارد. این قضیه را مولوی و دیگران نقل می کنند که وقتی که مولا علی علیه السلام عمرو را به روی خاک انداخت تا سرش را جدا کند، او به حضرت بی احترامی کرد. حضرت بلند شدند. در آن صحنه عجیب که همه مسلمانها می لرزیدند؛ در آن صحنه ای که امیر المؤمنین علیه السلام وقتی به میدان رفت، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
برز الایمان کله الی الشرک کله(136)
یعنی ایمان و شرک رو به رو شده. یعنی اگر علی شکست بخورد، مسلمانها شکست خورده اند و اگر عمرو شکست بخورد مشرکین شکست خورده اند. در آن صحنه عجیب و استثنائی، مولا امیر المؤمنین علیه السلام عمرو را رها کرد. مقداری قدم زد و بعد سرش را جدا کرد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مولا علی علیه السلام علت تأخیر در جدا کردن سر عمرو را پرسیدند: گفت یا رسول الله! به من اهانت کرد و من ناراحت شدم. اگر در آن وقت سرش را جدا می کردم همه اش برای خاطر خدا نبود. قدری هم برای انتقامجویی شخصی بود. می خواستم همه اش برای خاطر خدا باشد. از این رو بلند شدم و مقداری قدم زدم تا آن حالت غضب آلودگی من از بین رفت؛ آنگاه سر را جدا کردم تا صد در صد برای رضای خدا باشد. ضربت یک شمشیر بیشتر نبوده، اما افضل من عبادة الثقلین است. زیرا رنگ خلوص به آن خورده. آن هم خلوص امیر المؤمنین علیه السلام.

نزول آیه ولایت

علاوه بر این، سیصد آیه در قرآن وجود دارد که همه، یعنی شیعه و سنی، قائل هستند که در شأن علی علیه السلام است. در میان این آیات آیه ای است به نام آیه ولایت که بهتر از آن آیه در قرآن نداریم، که فخری است برای شیعه، و این آیه شریفه از نظر شیعه و بسیاری از علمای اهل تسنن، دلیل خوبی برای امامت امیر المؤمنین علیه السلام، و خلیفه بلا فصل بودن آن حضرت است. و آن آیه شریفه این است:
انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة ویوتون الزکوة وهم راکعون(137)
سرپرست شما، ولی شما، خداست و پیغمبر است و آن کسی است که ایمان دارد؛ علاوه بر ایمان، نماز هم می خواند؛ علاوه بر نماز، به فقراء و ضعفا رسیدگی می کند و در حال رکوع زکات می دهد. این آیه شریفه، که ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را پهلوی ولایت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و پهلوی ولایت خدا گذاشته، در شأن امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است. وقتی که آن حضرت در حال خواندن نماز مستحبی بودند، فقیری به مسجد آمد. کسی به او چیزی نداد. خواست مأیوسانه از مسجد بیرون برود. مولا امیر المؤمنین علیه السلام در رکوع بود. دستش را دراز کرد. آن گدا فهمید و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. در این موقع آیه ولایت نازل شد.
من فکر می کنم این انگشتر ارزان قیمت بوده است. چون در آن زمان مسلمانان در مضیقه عجیبی بودند و معلوم است که امیر المؤمنین علیه السلام انگشتر قیمتی دست نمی کردند. اصلاً رسم آن حضرت این نبود که چیز قیمتی در بر کند. لباس او از کرباس بود. بسیار ساده، کفش او بسیار ساده، فقط چیزی که از آن حضرت ساده نبود شمشیرش بود به نام ذوالفقار؛ که جبرئیل از عالم غیب آورده بود؛ و الا همه وسائل امیر المؤمنین علیه السلام فوق العاده ساده بود. از جمله انگشترش. اما رنگ اخلاص به این انگشتر خورده بود و به اندازه ای به این انگشتر ارزش داده بود که عمر گفته بود که من حاضر بودم اگر دنیا را داشتم، اگر قطارهای شتر داشتم، بدهم و این آیه در شأن من نازل بشود.
بعد از این قضیه خیال می کردند هر کسی در رکوع چیز بدهد آیه برایش می آید! لذا مرتب در رکوع به فقیر چیزی می دادند. نمی دانستند که حساب، حساب دیگر است. حساب رکوع نماز و انگشتر نیست، حساب خلوص امیر المؤمنین علیه السلام است.
انصافاً اگر کسی بگوید که آیه ولایت به دو جهان ارزش دارد اشتباه نکرده. اگر کسی بگوید که آیه ولایت به بهشت ارزش داده، اشتباه نکرده. خداوند این آیه را به علی علیه السلام پاداش داده است برای اینکه آن حضرت برای پاداش کار نکرد؛ و پاداش کسی که فقط کار برای خدا کند نه برای پاداش، خیلی بزرگ است. کار کردن برای پاداش خوب نیست. اگر کسی بتواند عبادتش، کارهای خانه اش، کارهای اجتماعش، مخلصانه و برای رضای خدا باشد، بسیار مهم است.
درباره این حدیث که:
تفکر ساعة خیر من عبادة سنة
یا آن چه که استاد بزرگوار ما حضرت امام قده نقل کردند که: تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة یا سبعین سنة یعنی یک روایت می گوید یک لحظه فکر کردن، علم جویی و علم یابی، حقیقت جویی، حقیقت یابی، با یک سال عبادت برابر است؛ روایت دیگر می گوید با شصت سال و روایت دیگر با هفتاد سال عبادت برابر است؛ این اختلاف برای چیست؟ برای اینکه در میزان اخلاص، اختلاف است. خلوص هر چه بیشتر باشد، ارزش آن بالاتر می رود؛ تا برابر شصت یا هفتاد سال عبادت می شود. یک وقت می رسد به آنجائی که: افضل من عبادة الثقلین می شود.
استاد بزرگوار ما، علامه طباطبایی ره می فرمودند: این خلوص، رنگ عجیبی است. اگر به چیز کوچکی بخورد، چیزی که به حسب ظاهر اصلا ارزش نداشته باشد، کبزیت احمر می شود؛ و اگر هم این رنگ به چیزی نخورد، آن چیز هر چه به حسب ظاهر پر ارزش باشد، بال مگسی ارزش ندارد. حرف علامه طباطبائی ریشه روایی و قرآنی دارد.