فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

گاهی اجابت دعا، مصلحت نیست

بحث دیگری است و آن این است که خداوند روی مصلحت کار می کند. اگر چیزی مصلحت باشد پروردگار عالم ایجاد می کند و اگر چیزی مصلحت نباشد معقول نیست که ایجاد کند. زیرا خلاف حکمت است و خدا حکیم است. وقتی چنین باشد، گاهی پروردگار عالم چیزی را مصلحت می داند بدون دعا می دهد؛ و گاهی مصلحت این است که خداوند آنچه می خواهی به تو بدهد اما با دعا. اما گاهی هم مصلحت نیست که به تو چیزی بدهد. حالا هر چه دعا کنی دعا مستجاب نمی شود. نظیر بچه ای که سرما خورده و خربزه برایش بد است. اما از شما خربزه می خواهد. او گریه می کند و لج می کند. دلت برایش می سوزد؛ اما تو مصلحت نمی بینی که به او بدهی.
قرآن شریف برای اینکه این مطلب را جا بیندازد، قضیه حضرت خضر را بیان می کند. این قضیه فوق العاده مهم و عرفانی و فلسفی در آخر سوره کهف بیان شده و حضرت امام قده می فرمودند:
تمام مسائل دقی اسلامی در این چند تا آیه حل شده است: مسأله قضا و قدر، جبر و تفویض، مسأله بداء، کیفیت نسبت دادن حدوث به قدم.
قضیه این است که حضرت خضر یک بچه را کشت. حضرت موسی به او اعتراض کرد که چرا بچه مردم را بی خود کشتی؟ حضرت خضر جواب داد: اما آن بچه را برای این خاطر کشتم که این بچه بزرگ می شد، بر پدر و مادرش سلطه پیدا می کرد. خودش که کافر بود هیچ، پدر و مادرش را هم کافر می کرد. این بچه را کشتم و خداوند به جای آن یک بچه صالحی به این پدر و مادر عنایت می کند. در روایات می خوانیم: خداوند به جای این بچه، دختری به آنها داد که از نسل این دختر هفتاد پیغمبر از پیغمبران بنی اسرائیل به دنیا آمدند.(130)
ثعلبه یکی از اصحاب پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود. آدم بدی نبود. اما عاقبت به خیر نشد. یک روز آمد خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: یا رسول الله! من دلم یک گوسفند می خواهد. حضرت با صراحت فرمودند که صلاحت نیست، برو دنبال عبادت. اما او اصرار کرد و توجهی به سفارش آن حضرت نکرد. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک گوسفند به ثعلبه دادند. خداوند بزرگ برکت داد. یکی شد دو تا دو تا شد چهار تا، بعد از چند سال به اندازه یک گله شد. در ضمن اینکه گوسفندانش زیاد می شد، کم کم نماز جماعت را ترک می کرد. گاهی می آمد گاهی نمی آمد. مثل مردمی که به دنیا مشغولند و به مسجد کم می رسند. حضرت گاهی تذکر می دادند که ای ثعلبه مثل اینکه دنیا تو را گرفته است.
از بس گوسفندانش زیاد شد از مدینه خارج شد و رفت خارج شهر و نماز و منبر و محراب از دستش گرفته شد. تا اینکه آیه زکاة آمد:
خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم ان صلوتک سکن لهم(131)
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دو سه نفر را فرستادند پیش ثعلبه تا از او زکات بگیرند. ثعلبه حساب کرد دید خیلی باید زکات بدهد. گفت که خودم می آیم خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. دو دفعه فرستادند تا زکات را بدهد باز هم نداد. دفعه سوم که این زکات جزیه است که از نصرانیها می گیرند. پیغمبر می خواهد از من هم جزیه بگیرد. پس چه فرق بین مسلمان و نصرانی؟ این خبر را به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دادند. حضرت ناراحت شدند. ثعلبه یک وقت متوجه شد که خیلی بد کرده. لذا آمد خدمت آن حضرت. گفت یا رسول الله! غلط کردم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با او آشتی نکرد. تا این که حضرت از دنیا رحلت کرد. بعد هم صحنه جوری شد که ابابکر هم نتوانست از او زکات بگیرد. آمد که بدهد اما نتوانست. عمر هم نتوانست؛ تا اینکه عثمان از ثعلبه زکات گرفت.
این قضیه چه چیزی به ما می فهماند؟ ما که چیزی سرمان نمی شود. حالا جوان! اگر خدا بعضی از دعاهایت را مستجاب نمی کند بهتر است یا اینکه دعایت را مستجاب بکند ولی مثل ثعلبه بدبخت بشوی؟ اگر پرده ها عقب برود آن وقت می فهمیم چه خبر است. علم ما هر چه بیشتر شود، در مقابل جهل ما یک قطره از دریاست. پرده ها که عقب برود معلوم می شود چه خبر است. آنها که برایشان یک مقدار پرده ها عقب رفت، وقتی که می خواهند دعا بکنند می گویند اگر مصلحت می دانی اجابت کن.
یک وقت جوانی مرتب دعا کند که خدایا وضع مرا بهتر کن؛ و خدا هم دعایش را مستجاب می کند و او را پولدار می کند. اما یک وقت خمس را نمی دهد. وقتی خمس نداد چه می شود؟ در دم مرگ با بغض امیر المؤمنین علیه السلام از دنیا می رود. این بهتر است یا فقیر باشد؟ از خدا گله نکنید. اگر مصلحت باشد که از راه دعا خدا به شما بدهد، می دهد.
یک جلمه دیگر این است که دعا بدون نتیجه نخواهد بود. یعنی همان وقت هم که مصلحت شما نیست که خداوند به شما چیزی عنایت کند بدلش را به تو می دهد. یعنی صلاح نیست یک خانه مستقل به تو بدهد. اما عاقبت به خیری به تو می دهد. بنا است که عاقبت تو به خیر نباشد اما به خیر می کند.
داد و فریاد می کنی برای ادای قرضت، اما صلاح نیست که بی قرض باشی. هر چه دعا می کنی مستجاب نمی شود. اما عوض این دعا، خداوند فرزند صالحی به تو می دهد. یا اگر در دنیا صلاحش نباشد که دعایش مستجاب شود یا بدلش را به او بدهند، پروردگار عالم بدلش را در روز قیامت می دهد. در روایات می خوانیم کسانیکه دعایشان مستجاب نشده، فقیر بودند و به فقرشان سوختند و ساختند تا مردند؛ خدا به اندازه ای به اینها چیز می دهد که اینها می گوید: ای کاش در دنیا یک دعای ما مستجاب نمی شد تا الآن بیشتر پاداش داشتیم.(132)
مرحوم شهید در مسکن الفؤاد نوشته است: یک خانمی هر سال بچه سقط می کرد. حدود ده تا بچه سقط کرد. یک شبی با خدا راز و نیاز کرد. گفت: ای خدا! من ده تا بچه را زائیدم اما یکی هم ندارم. درد زائیدن و سقط شدن بچه را دارم اما بچه ندارم. مقداری از خدا گله کرد. آن خانم شب خواب دید که می خواهد وارد یک قصر فوق العاده زیبائی بشود. اما راهش نمی دهند. گفتند این قصر ما تو است اما بعد از مردنت نه حالا. دربان آن قصر گفت که خداوند این قصر را برای ریاضت هایی که کشیده ای برای تو خلق کرده است. خانم از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد؛ و در حال خوشحالی از خواب بیدار شد. مرحوم شهید می فرماید که چون خانم از خواب بیدار شد، از بس که خوشحال بود می گفت: خدایا! من حاضرم در سال دو مرتبه سقط کنم!
ما متوجه نیستیم والا می گفتیم ای کاش اصلاً دعاهای ما مستجاب نمی شد تا اینکه اجرش را در روز قیامت به ما می دادند. یا اینکه در روز قیامت می گوئیم خدایا! ای کاش مصیبت ما در دنیا بیشتر بود یا بلاهای ما بیشتر بود.
هر که در این بزم مقرب تر است - جام بلا بیشترش می دهند

جلسه هجدهم: فضیلت اخلاص در عمل 1

بحث درباره فضائل و رذائل اخلاقی بود. بحث امروز درباره فضیلتی است که بسیار بالاست و همه کارها، همه گفتارها و کردار ما، حتی افکار ما باید رنگ این فضیلت را داشته باشد؛ و آن فضیلت اخلاص در عمل است.
کلمه خلوص و اخلاص، کلمه مقدسی است. انسان وقتی که فکر این کلمه را بکند یک نشاطی برای او پیدا می شود. گویا سر تاپای این کلمه نور است و از آن نور می بارد.
ضد این کلمه، ریا و تظاهر می باشد؛ که به خواست خداوند و لطف حضرت بقیة الله، عجل الله تعالی فرجه الشریف، بعداً درباره اش صحبت می کنم. ریا و تظاهر کلمه بسیار تاریک و شومی است. به اندازه ای که انسان تصور آن را بکند می بیند سرتاپای آن ظلمت است.
اما کلمه خلوص و اخلاص مقدس است. و حتی غیر مسلمان و یا کسی که دین ندارد، این مطلب را قبول دارد.

معنای خلوص

خلوص برای انسان حالتی است که گفتار و کردار ما نمایانگر آن می باشد. اگر صفت خلوص بر دل کسی حکم فرما باشد، گفتار او خالصانه است؛ کارش خالصانه است؛ و دیگر چیزی در نظرش نیست جز خدا. اگر انسان بتواند به همه گفتار و کردارش رنگ خلوص بزند، رنگ خوبی است. قرآن می فرماید:
صبغة الله ومن احسن من الله صبغة(133)
یعنی رنگ خدا چه رنگ خوبی است! همچنین قرآن شریف می فرماید: اصلاً دین آمده است برای عبادت. نه عبادت صرف، بلکه عبادتی که رنگ خلوص داشته باشد.
وما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء(134)
امر نشدید جز به عبادت. اما عبادتی که رنگ خلوص داشته باشد. کسی که بخواهد کارش نورانی باشد، پر برکت باشد، دنیا داشته باشد، آخرت داشته باشد، باید مواظب باشد که نه فقط به نماز و روزه اش بلکه به همه کارهایش این رنگ را بدهد. همه کارهایش مخلصانه باشد. یعنی مثلاً خانم که خانه داری می کند، شوهر داری و بچه داری می کند، اگر سعادت دنیا و آخرت می خواهد، اگر می خواهد خانه او روشن و با نشاط باشد، اگر می خواهد اولاد صالحی داشته باشد، و اگر محبت شوهر را می خواهد، باید شوهرداری و بچه داریش برای خدا باشد؛ رنگ خدائی داشته باشد؛ و این رنگ خدائی کارهای او را مبارک می کند و ثواب خط مقدم جبهه به این خانم داده می شود. هر چه خلوص بیشتر، ثواب بیشتر. حتی به جایی می رسد که ثواب شهادت هم به این خانم داده می شود. یک آقا هم اگر علاوه بر خلوص در نماز و روزه اش، در کارهای دنیایش، یعنی زحمتی که می کشد تا زن و بچه اش در رفاه باشند، تا آبروی او حفظ شود، هم اخلاص داشته باشد، یعنی کار را برای خدا بکند، علاوه بر برکت و نورانیت در کار ثواب شهادت هم به او داده می شود. هر چه مراتب خلوص بیشتر، ثواب برای این آقا بیشتر. خلوص ممکن است ارزش یک کار را آنقدر بالا ببرد که از دنیا و آخرت هم بهتر باشد.