فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

دعا، عامل شناخت انسان از واقعیت خود

نتیجه دومی که دعا دارد، این است که انسان در دعا، خدا را و خودش را درک می کند. روایتی می فرماید: من عرف نفسه فقد عرف ربه(119) اگر انسان بتواند خودش را درک کند، خدا را هم درک می کند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دعا می کند: اللهم ارنا الاشیاء کما هی خدایا! عالم هستی را آن طور که هست به ما بنمایان. یعنی خدایا! مرا بنمایان آنطور که هستم. من چه جور هستم؟ فقر محض.
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید(120)
غنای محض مال او است. فقر محض مال من. اگر یکی از نعمتهایی که خداوند به ما داده نباشد، چه مصیبت ها بار می آید. هیچ وقت شما درباره نفس کشیدنتان الحمد لله رب العالمین گفته اید؟
هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که بر آید - کز عهده شکرش به در آید؟
اعملوا ال داود شکراً وقلیل من عبادی الشکور(121)
کم پیدا می شود کسی که بتواند شکر خدا کند. ما فقر محضیم. یک آن خدا این هوا را به ما ندهد، و یا به قول قرآن شریف، یک روز آب پایین برود، و بالأخره نعمت هایی که حساب و شمارش آنها را نمی توانی بکنی، اگر از ما گرفته شوند، چه می توانیم بکنیم؟ چه کسی جز خدا می تواند به ما برگرداند؟ چگونه سایه به انسان وابسته است؛ همانگونه انسان هم به نعمت های الهی وابسته است.
الله لا اله الا هو الحی القیوم(122)
خدا قیوم است بر این جهان. یعنی عالم هستی وابسته به اوست. اگر نازی کند درهم فرو ریزند قالب ها درک این غنا واجب است و درک فقر انسانها هم واجب است. اگر فقر درک شد منیتها به وجود نمی آید. روح فرعونیت در همه موجود است. اگر زمینه پیدا شود اکثر مردم می گویند: انا ربکم الاعلی مگر اینکه کسی توانسته باشد منیت خود را شکسته باشد. برای آمریکای جنایتکار و صدام دیوانه، زمینه به وجود نیامد وگرنه می گفتند که ما خداییم. برای فرعون زمینه پیدا شد و گفت. برای ما هم اگر موقعیت باشد، به زن و بچه هایمان می گوییم خدا هستیم. حالا اگر نمی توانیم بگوییم اما از خودمان، زنمان، بچه مان، شروع می کنیم به تعریف کردن. همه اش می گوییم: من! من! این همان انا ربکم الاعلی گفتن است.
تقاضا دارم از شما، از زنها، از مردها، که از خودتان تعریف نکنید. این بد صفتی است و هر که تعریف خود را بکند، به همان اندازه شکسته می شود. به همان اندازه پایین می رود. اگر می خواهید بالا بروید، تواضع داشته باشید. در روایات می خوانیم من تکبر وضعه الله و من تواضع رفعه الله هر کس تکبر کند، خدا او را به زمین می زند. و هر کس در مقابل خدا و مردم تواضع داشته باشد، خدا او را بالا می برد.
بیشتر صفات رذیله، از همین منیت ها سرچشمه می گیرد و متأسفانه بسیاری از مردم نمی توانند آن را بکشنند و چون نمی توانند، گناهان بزرگ می کنند. وقتی انسان می تواند این منیت را بشکند که خود را درک کرده باشد.
علی علیه السلام می فرماید:
عجبت لابن آدم اوله نطفة وآخره جیفة وهو قائم بینهما وعاء للغائط، ثم یتکبر(123)
یعنی ای انسان! اولت نطفه است، آخرت هم می گندی و بوی گندت همه جا را می گیرد، و بین آن نطفه و مردار، تو حامل عذره هستی، کناسی هستی در این دنیا، دیگر تکبر چرا؟
دعا و راز و نیاز با خدا، این منیت را از انسان می گیرد. همان وقتی که گریه و زاری می کند، اول خود را در مقابل خدا کوچک می بیند؛ و همان وقت که از خدا چیزی می خواهد، در عمل، غنای مطلق را برای خدا و فقر مطلق را برای خود اثبات کرده است.
دعا یعنی درک فقر مطلق برای خود و غنای مطلق برای خدا؛ و به مرور زمان، دعا انسان را به این آگاهی می رساند که خود فضیلتی است بسیار بالا. این شخص دیگر کسی نیست که تعریف از خود بکند. حضرت امام قده در مجالس خصوصی و عمومی، هیچ وقت حرف نمی زدند و وقتی به او می گفتند که در فلان جلسه که بحث علمی بود چرا شما چیزی نگفتید، می فرمودند: چیزی که لازم نیست، برای چه انسان بگوید؟ چیزی که موجب تفاخر و من من است چرا انسان بگوید؟ از این رو یکی از صفات بزرگی که حضرت امام قده داشتند، این بود که در مباحثه و درس، دلاور و قهرمان و میدان دار بودند؛ اما در جلسات دیگر کاملاً ساکت بودند. خیلی خود ساختگی می خواهد تا انسان به اینجا برسد. دعا و نیایش این خودساختگی را به انسان می دهد.
اگر من به شما گفتم مفاتیح محدث قمی کارخانه آدم سازی است، از این مطالب پی ببرید که اشتباه نکردم. دعا انسان را متواضع می کند؛ و می فهمد که عظمت فقط از آن خداست.
پادشاهی از عارفی تقاضای نصیحت کرد. عارف گفت: شما اگر تشنه باشید و از تشنگی رو به مرگ رفته باشید، چقدر حاضری بدهی تا آب بخوری؟ گفت نصف سلطنتم را. گفت آب را خوردی و بول بند شدی، چقدر حاضری بدهی تا این آبی را که خوردی از بدنت خارج شود؟ گفت نصف سلطنتم را. گفت بنابراین سلطنت و قدرتی که به یک آب خوردن و یک بول کردن تمام بشود، این تفاخر ندارد. این من گفتن ندارد.
این منیت در میان همه فراوان است. در میان زنها هست. در میان مردها هست. دعا و راز و نیاز با خدا می تواند آن را از بین ببرد.

دعا آرامش روح

دعا، یک استفاده دیگری هم دارد که برای دنیای ما هم خوب است. اگر انسان غم و غصه اش را در دل بگذارد عقده می شود. بسیاری از این جنایتکارها مثل حجاج بن یوسف ثقفی، چنگیز و امثال آنها از نظر روانی عقده ای بودند. اغلب زنهای پرخاشگر و یا زنهایی که نمی توانند شوهر داری بکنند، عقده ای هستند. عقده از آنجا شروع می شود که غم و غصه از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه برود. از این رو روانشناسها می گویند: اگر غصه ای داری، به کسی که امین می دانی بگو. زن به شوهرش و شوهر به زنش بگوید.
بسیاری از اختلافهای خانوادگی از همین جا سرچشمه می گیرد. مطلبی در دل دارند و به همدیگر نمی گویند. به جای اینکه در دل نگهداری، برو و درد دلت را به او بگو. بگو این گله را از تو دارم. اگر در دل گذاشتی برایت عقده می شود. عقده، ضعف اعصاب می آورد و ضعف اعصاب بدبختیها را به دنبال دارد.
از این جهت روانپزشکان دلسوز، مدتها طولانی با آدمهای افسرده، با مبتلایان به ضعف اعصاب صحبت می کنند و بالأخره با حرف زدن و حرف کشیدن، بیمار را خوب می کنند.
راز و نیاز با خدا، یعنی درد دل کردن با یک امین آن هم امینی مثل خدا؛ با قدرتمندی مثل خدا؛ با فرد رؤوف و مهربانی مثل خدا. چه کسی از خدا مهربانتر؟ چه کسی از خدا امین تر و راز دارتر؟ دعا و راز و نیاز با خدا، در واقع درد دل با خداست؛ ولو صلاح نباشد دعای شما مستجاب بشود، اما دل شما خالی می شود. به قول عوام، سبک می شوی. از این جهت کسانی که شبهای احیاء حالی پیدا می کنند، به هنگام بیرون رفتن از جلسه احساس آرامش و سبک شدن می کنند. احساس نشاط دارند. آن گریه ها، آن خدا خدا گفتن ها، برایشان آرامش آورده است.

دعا، عامل بازدارنده از گناه

نتیجه مهم دیگر دعا این است که کنترل کننده است:
ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر(124)
قرآن می فرماید: نماز نیروی کنترل کننده است؛ اما ذکر خدا، یاد خدا در دل، بیشتر از نماز، انسان را از گناه باز می دارد.
از این آیه استفاده کرده اند که اصلاً فضیلت دعا و راز و نیاز با خدا، از نماز هم بیشتر است. در روایات آمده است الدعاء مخ العبادة(125) ریشه نماز هم دعا است. عصاره همه عبادات، دعا است. این آیه شریفه می فرماید: نماز، نیروی کنترل کننده است، اما چه نمازی باشد؟ اگر نماز حقیقی و واقعی باشد، نمی گذارد انسان ابداً گناه کند. اگر کسی صبح دو رکعت نماز واقعی بخواند، نمازی که در دل تکبر نباشد، حسادت نباشد، خودبینی و کینه نباشد، نمازی که انسان آلوده به گناه نباشد، این دو رکعت نماز، علاوه بر اینکه بهشت را بر انسان واجب می کند، تا شب مراقب نمازگزار است تا گناهی نکند. قرآن، ضامن این مطلب شده است. نماز حقیقی در بن بست ها دست انسان را می گیرد:
واستعینوا بالصبر والصلوة(126)
یعنی العیاذ بالله، اگر زمینه دزدی، بی عفتی، غیبت و... پیش بیاید، نماز، مانع از آن می شود. نماز صبح نمی گذارد صاحبش رسوا شود. از این رو زنگ خطر بزنم برای بی نمازها، کاهل نمازها! مواظب باشید! خدای نکرده اگر نماز دست تو را نگیرد یک وقت، خدای نکرده، یک آدم کش، یک زنا دهنده، از کار در می آیی. مخصوصاً به جوانها سفارش کنم. جوانها! اگر می خواهید خدا در بن بست ها دست شما را بگیرد، نماز دست شما را بگیرد، به نماز اهمیت بدهید. مخصوصاً به نماز اول وقت، اگر به نماز اهمیت ندادید، بدانید در بن بست ها خدا به فریادتان نمی رسد؛ و وقتی که خدا به فریادتان نرسید، زمین می خورید، بد زمین خوردنی.
خداوند مهربان، در قرآن وعده داده است که دست آدمهای نماز خوان را در بن بست ها بگیرد. خدا وعده داده است در قرآن که دست آدمهایی را که با دعا سر و کار دارند، در بن بست ها بگیرد. لذا، نگوئید دعا کردم مستجاب نشد. شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در مجالس دعا و احیاء بروید و نیروی کنترل کننده برای یکسال تهیه کنید، و تا یکسال پیش خدا بیمه شوید. دعا کنید؛ اگر صلاح باشد مستجاب می شود، و اگر صلاح نباشد چیز بهتری به شما خواهند داد.
خلاصه بحث این باشد که دعا علاوه بر اینکه استجابت دارد، علاوه بر اینکه ثواب زیادی دارد، فواید بزرگ دیگری هم دارد که استجابت دعا در مقابل آن فوائد هیچ است.
بنابراین نه تنها در شبهای قدر، بلکه همیشه حالت راز و نیاز با خدا، حالت توبه و انابه را در خود ایجاد کنید. آن فطرت خدادادی را زنده کنید. همیشه از عمق جان دعا و توبه داشته باشید. آن چشمه را زلال کن. آن چشمه آب آور است. این آب را بگذار بیرون بیاید تا انشاءالله به طور ناخودآگاه، هم زبانت و هم دلت العفو بگوید و خدا خدا کند.
جلسه هفدهم: فضیلت دعا 2