فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

دعا مکالمه با خدا

بحث درباره دعا و راز و نیاز با خدا می باشد. دعا و راز و نیاز با خدا یک حالت است قبل از آنکه یک گفتن باشد؛ و چون از عمق جان انسان سرچشمه می گیرد. لذا یکی از فضائل به حساب می آید. چنانچه توبه هم یک فضیلت است قبل از آنکه یک گفتن باشد.
بحث امروز این است که دعا فوائد بزرگی دارد که استجابت دعا پیش اهل دل در مقابل آن هیچ است. از جمله آنها مکالمه با خدا است. انسان همین قدر که علاقه ای به خدا داشته باشد - لازم نیست عاشق خدا باشد - بالاترین لذت برای او باید دعا باشد. از این جهت اگر کسی از قرآن، از دعا، از نماز، لذت نبرد، باید بداند مصیبت بزرگی دارد.
در روایات می خوانیم حضرت موسی علیه السلام به مناجات می رفت. کسی به ایشان گفت: به خدایت بگو من معصیت زیادی می کنم، اما چرا مرا عذاب نمی کنی؟ حضرت به مناجات رفت موقع برگشتن خطاب شد: موسی! چرا پیغام بنده ام را به من نمی دهی؟ گفت: خدایا! خجالت می کشم. تو می دانی که بنده ات چه گفت: خطاب شد: موسی! به بنده ام بگو که بالاترین بلاها را به تو دادم اما توجه نداری. به او بگو لذت و شیرینی مناجات و دعای با خودم را از تو گرفته ام.
انصافاً این روایت نزد علمای اخلاق و عرفان و اهل دل، روایت ریشه داری است. انسان اگر با خدا مناجات نکند هیچ ندارد. انسان اگر از نماز لذت نبرد، از خواندن قرآن لذت نبرد، معلوم است که مریض است. معلوم می شود دلش سیاه است و قرآن می فرماید:
فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله(118)
وای به آن دلی که در اثر گناه، در اثر اشتغال به این دنیا، سیاه شده باشد.
دل سیاه علامت دارد. یک علامتش این است که از نماز و قرآن لذت نمی برد.
از اینرو فایده اول دعا، مکالمه با خداست؛ حرف زدن با خدا است.
مثالی بزنم: اگر در زمان حیات حضرت امام قده ده دقیقه به شما ملاقات خصوصی می دادند تا با ایشان صحبت کنید، درد دل کنید، آن شب خوابت نمی برد. چقدر آن چند دقیقه برایت ارزش داشت؟ هر کجا می نشستی، آن را بازگو می کردی. با اینکه حضرت امام، بنده ای از بندگان خدا بود.

دعا، عامل شناخت انسان از واقعیت خود

نتیجه دومی که دعا دارد، این است که انسان در دعا، خدا را و خودش را درک می کند. روایتی می فرماید: من عرف نفسه فقد عرف ربه(119) اگر انسان بتواند خودش را درک کند، خدا را هم درک می کند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دعا می کند: اللهم ارنا الاشیاء کما هی خدایا! عالم هستی را آن طور که هست به ما بنمایان. یعنی خدایا! مرا بنمایان آنطور که هستم. من چه جور هستم؟ فقر محض.
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید(120)
غنای محض مال او است. فقر محض مال من. اگر یکی از نعمتهایی که خداوند به ما داده نباشد، چه مصیبت ها بار می آید. هیچ وقت شما درباره نفس کشیدنتان الحمد لله رب العالمین گفته اید؟
هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که بر آید - کز عهده شکرش به در آید؟
اعملوا ال داود شکراً وقلیل من عبادی الشکور(121)
کم پیدا می شود کسی که بتواند شکر خدا کند. ما فقر محضیم. یک آن خدا این هوا را به ما ندهد، و یا به قول قرآن شریف، یک روز آب پایین برود، و بالأخره نعمت هایی که حساب و شمارش آنها را نمی توانی بکنی، اگر از ما گرفته شوند، چه می توانیم بکنیم؟ چه کسی جز خدا می تواند به ما برگرداند؟ چگونه سایه به انسان وابسته است؛ همانگونه انسان هم به نعمت های الهی وابسته است.
الله لا اله الا هو الحی القیوم(122)
خدا قیوم است بر این جهان. یعنی عالم هستی وابسته به اوست. اگر نازی کند درهم فرو ریزند قالب ها درک این غنا واجب است و درک فقر انسانها هم واجب است. اگر فقر درک شد منیتها به وجود نمی آید. روح فرعونیت در همه موجود است. اگر زمینه پیدا شود اکثر مردم می گویند: انا ربکم الاعلی مگر اینکه کسی توانسته باشد منیت خود را شکسته باشد. برای آمریکای جنایتکار و صدام دیوانه، زمینه به وجود نیامد وگرنه می گفتند که ما خداییم. برای فرعون زمینه پیدا شد و گفت. برای ما هم اگر موقعیت باشد، به زن و بچه هایمان می گوییم خدا هستیم. حالا اگر نمی توانیم بگوییم اما از خودمان، زنمان، بچه مان، شروع می کنیم به تعریف کردن. همه اش می گوییم: من! من! این همان انا ربکم الاعلی گفتن است.
تقاضا دارم از شما، از زنها، از مردها، که از خودتان تعریف نکنید. این بد صفتی است و هر که تعریف خود را بکند، به همان اندازه شکسته می شود. به همان اندازه پایین می رود. اگر می خواهید بالا بروید، تواضع داشته باشید. در روایات می خوانیم من تکبر وضعه الله و من تواضع رفعه الله هر کس تکبر کند، خدا او را به زمین می زند. و هر کس در مقابل خدا و مردم تواضع داشته باشد، خدا او را بالا می برد.
بیشتر صفات رذیله، از همین منیت ها سرچشمه می گیرد و متأسفانه بسیاری از مردم نمی توانند آن را بکشنند و چون نمی توانند، گناهان بزرگ می کنند. وقتی انسان می تواند این منیت را بشکند که خود را درک کرده باشد.
علی علیه السلام می فرماید:
عجبت لابن آدم اوله نطفة وآخره جیفة وهو قائم بینهما وعاء للغائط، ثم یتکبر(123)
یعنی ای انسان! اولت نطفه است، آخرت هم می گندی و بوی گندت همه جا را می گیرد، و بین آن نطفه و مردار، تو حامل عذره هستی، کناسی هستی در این دنیا، دیگر تکبر چرا؟
دعا و راز و نیاز با خدا، این منیت را از انسان می گیرد. همان وقتی که گریه و زاری می کند، اول خود را در مقابل خدا کوچک می بیند؛ و همان وقت که از خدا چیزی می خواهد، در عمل، غنای مطلق را برای خدا و فقر مطلق را برای خود اثبات کرده است.
دعا یعنی درک فقر مطلق برای خود و غنای مطلق برای خدا؛ و به مرور زمان، دعا انسان را به این آگاهی می رساند که خود فضیلتی است بسیار بالا. این شخص دیگر کسی نیست که تعریف از خود بکند. حضرت امام قده در مجالس خصوصی و عمومی، هیچ وقت حرف نمی زدند و وقتی به او می گفتند که در فلان جلسه که بحث علمی بود چرا شما چیزی نگفتید، می فرمودند: چیزی که لازم نیست، برای چه انسان بگوید؟ چیزی که موجب تفاخر و من من است چرا انسان بگوید؟ از این رو یکی از صفات بزرگی که حضرت امام قده داشتند، این بود که در مباحثه و درس، دلاور و قهرمان و میدان دار بودند؛ اما در جلسات دیگر کاملاً ساکت بودند. خیلی خود ساختگی می خواهد تا انسان به اینجا برسد. دعا و نیایش این خودساختگی را به انسان می دهد.
اگر من به شما گفتم مفاتیح محدث قمی کارخانه آدم سازی است، از این مطالب پی ببرید که اشتباه نکردم. دعا انسان را متواضع می کند؛ و می فهمد که عظمت فقط از آن خداست.
پادشاهی از عارفی تقاضای نصیحت کرد. عارف گفت: شما اگر تشنه باشید و از تشنگی رو به مرگ رفته باشید، چقدر حاضری بدهی تا آب بخوری؟ گفت نصف سلطنتم را. گفت آب را خوردی و بول بند شدی، چقدر حاضری بدهی تا این آبی را که خوردی از بدنت خارج شود؟ گفت نصف سلطنتم را. گفت بنابراین سلطنت و قدرتی که به یک آب خوردن و یک بول کردن تمام بشود، این تفاخر ندارد. این من گفتن ندارد.
این منیت در میان همه فراوان است. در میان زنها هست. در میان مردها هست. دعا و راز و نیاز با خدا می تواند آن را از بین ببرد.

دعا آرامش روح

دعا، یک استفاده دیگری هم دارد که برای دنیای ما هم خوب است. اگر انسان غم و غصه اش را در دل بگذارد عقده می شود. بسیاری از این جنایتکارها مثل حجاج بن یوسف ثقفی، چنگیز و امثال آنها از نظر روانی عقده ای بودند. اغلب زنهای پرخاشگر و یا زنهایی که نمی توانند شوهر داری بکنند، عقده ای هستند. عقده از آنجا شروع می شود که غم و غصه از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه برود. از این رو روانشناسها می گویند: اگر غصه ای داری، به کسی که امین می دانی بگو. زن به شوهرش و شوهر به زنش بگوید.
بسیاری از اختلافهای خانوادگی از همین جا سرچشمه می گیرد. مطلبی در دل دارند و به همدیگر نمی گویند. به جای اینکه در دل نگهداری، برو و درد دلت را به او بگو. بگو این گله را از تو دارم. اگر در دل گذاشتی برایت عقده می شود. عقده، ضعف اعصاب می آورد و ضعف اعصاب بدبختیها را به دنبال دارد.
از این جهت روانپزشکان دلسوز، مدتها طولانی با آدمهای افسرده، با مبتلایان به ضعف اعصاب صحبت می کنند و بالأخره با حرف زدن و حرف کشیدن، بیمار را خوب می کنند.
راز و نیاز با خدا، یعنی درد دل کردن با یک امین آن هم امینی مثل خدا؛ با قدرتمندی مثل خدا؛ با فرد رؤوف و مهربانی مثل خدا. چه کسی از خدا مهربانتر؟ چه کسی از خدا امین تر و راز دارتر؟ دعا و راز و نیاز با خدا، در واقع درد دل با خداست؛ ولو صلاح نباشد دعای شما مستجاب بشود، اما دل شما خالی می شود. به قول عوام، سبک می شوی. از این جهت کسانی که شبهای احیاء حالی پیدا می کنند، به هنگام بیرون رفتن از جلسه احساس آرامش و سبک شدن می کنند. احساس نشاط دارند. آن گریه ها، آن خدا خدا گفتن ها، برایشان آرامش آورده است.