فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

شیرینی عبادت و دعا

یک جمله ای امام حسین و امام سجاد علیه السلام دارند؛ این دعاها بعض اوقات به اندازه ای پر محتوی هستند که اگر انسان سر و کاری با اینگونه حرفها داشته باشد، راستی به وجد می آید؛ راستی دیگر از خود بی خود می شود. می فرمایند:
یا من اذاق احبائة حلاوة المؤانسة
یعنی ای کسی که شیرینی مناجاتت، شیرینی دعا و نمازت را به دوستان خود چشانده ای! معلوم می شود دوستان خدا فقط از خوردن و آشامیدن و اطفاء شهوت لذت نمی برند؛ بلکه از دعاها و نماز هم لذت می برند.
در روایت می خوانیم، بعضی ها وقتی به بهشت می روند، غرق در عالم رحمتند. هفتصد سال حورالعین که خدا برای آنها فرستاده سرگردانند. بعد حورالعین شکایت می کند. می گوید: خدایا! مگر مرا برای این خلق نکردی؟ این هیچ اعتنا به من ندارد. خطاب می شود: بگذار غرق در عالم رحمت باشد. این عاشق من است. مرحوم دیلمی در ارشاد یک حدیث مفصلی به نام حدیث معراجیه نقل می کند. در وسط این حدیث می گوید: در معراج به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب شد یا احمد! یک افرادی هستند در بهشت که اینها به چیزی جز مناجات من توجه ندارند. من به آنها خطاب می کنم، می گویم بگذارید بهشتیها در بهشت به نعمتهایشان متنعم باشند و نعمت و لذت شما، حرف زدن من با شما و حرف زدن شما با من است. هر نظری که به اینها می کنم سعه وجودی پیدا می کنند. کمال پیدا می کنند.
اینها یک چیزهائی است که من و شما نمی فهمیم. بالاتر از من و شما هم نمی فهمند. انشاءالله باید در این دنیا سر و کار با دعا پیدا کنیم تا کم کم خطابی را که خدا می کند درک کنیم.
ما باید در همه چیز خدا خدا کنیم. جوانها خدا خدا کنند برای زنشان، برای خانه شان. پیرمردها خدا خدا کنند برای شب اول قبرشان. بالأخره همه خدا خدا کنند برای دنیایشان، برای رفع گرفتاریهایشان، برای نابودی ظلم. اینها همه باید باشد. اما نباید به فکر این باشیم که می خواهیم برویم یک یا الله می گوئیم برای دنیا. این برای انسان نقص است. باید بگوید می خواهم قرآن، کتاب آدم سازی را سر بگیرم. آن نعمت بزرگ خدا را که شب قدر نازل شده است. می خواهم بروم در گفتارم اسم پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام را تکرار کنم. می خواهم بروم با عاشقم حرف بزنم. ما اگر عاشق خدا نیستیم، خدا عاشق ما هست. در روایات می خوانیم خدا از هفتاد پدر مهربان به بنده هایش مهربانتر است. ای خوشا به حال آنکسی که با خدا معاشقه کند. یعنی همینطور که خدا عاشق است و می گوید: ای بنده ام! بیا؛ بیا که می خواهم دستت را بگیرم؛ بنده هم عاشق باشد. هیچ چیز را از مکالمه با خدا بیشتر دوست نداشته باشد. هیچ چیز او را از یاد خدا غافل نکند.
لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله(114)
چنین نباشد که اگر یک دفعه دعا مستجاب نشود، کفر گوئیم و یا حتی گله کنیم. بلکه دعا کنیم تا به مقام قرب الهی برسیم.
استاد بزرگوار ما، حضرت امام رضوان الله علیه در درس خصوصیشان، گاهی می فرمودند: اف باد بر آن کسی که در خانه خدا برود و خدا را به اسماء و صفاتش قسم بدهد، یعنی خدا را به پیغمبر و آلش قسم بدهد، اما در آن حال، دنیا را بخواهد. این حرفها مال من و شما نیست. مال خود اوست. اما علی کل حال، امشب شب بزرگی است، امشب شبی است که بعض افراد یک سال منتظر امشب بودند یک سال منتظر شب بیست و سوم بودند. منتظر اینکه معاشقه کنند با خدا. منتظر اینکه قرآن، این نعمت بزرگ خدا را روی سر بگیرند و بگویند یا الله. وقتی که می گوید یا الله مثل اینکه دنیا را خدا به او می دهد.
می خواستند حضرت ابراهیم علیه السلام را امتحانش کنند. جبرئیل آمد میکائیل هم آمد. یکی از اینها از مشرق با صدای بلند گفت: سبوح قدوس آن دیگر از مغرب گفت: ربنا ورب الملائکة والروح این صدا در روی کره زمین طنین انداز شد. حضرت ابراهیم علیه السلام داد زد و گفت: ای کسی که نام محبوبم را بردی! اگر یک دفعه دیگر آن را تکرار کنی، نصف مالم را می دهم، جبرئیل گفت سبوح قدوس، میکائیل گفت ربنا ورب الملائکة والروح. جاذبه اسم معشوق روی عاشق. روی دل حضرت ابراهیم علیه السلام اثر گذاشت که دوباره گفت: ای کسی که اسم محبوبم را بردی اگر یک دفعه دیگر ببری همه مالم را می دهم. دوبار تکرار کردند. ابراهیم گفت دیگر چیزی ندارم، اگر یک دفعه دیگر اسم محبوبم را ببری، خودم را بنده تو می کنم. یعنی خودم را در راه اسم محبوبم می دهم. باز جبرئیل و مکائیل اسم خدا را تکرار کردند، و ابراهیم گفت دیگر چیزی ندارم بیائید همه مالم مال شما، همه جانم فدای اسم محبوبم. به این می گویند کسی که درک کرده است دعا یعنی چه. درک کرده است یا الله و یا رب یعنی چه.
قصه ای نقل می کنند از محمود غزنوی و ایاز. این ایاز آدم عجیبی بود. یک غلام سیاه بود. محمود غزنوی هم کسی بود که توانست هندوستان را فتح کند، محمود این غلام سیاه را خیلی دوست داشت. شبی این دو در کوچه ها می گشتند. رسیدند به تون سوزان حمام. دیدند تون سوزان حمام یک دستگاه عجیبی دارد. یک مقدار خاکستر فرش او است. یک زن و مرد سیاه بساط عیش پهن کردند. مقداری شراب در مقابلشان است. زن شراب را در ظرف سفالین می ریزد و می دهد به شوهرش. او هم می خورد و نگاهی به این زن می کند و می گوید، عجب زن زیبایی هستی! آیا 4زنی زیباتر از تو خدا آفریده است؟ محمود غزنوی خنده مسخره ای کرد. ایاز در اینجا به محمود غزنوی گفت: ای سلطان! می دانی افرادی هم هستند که به دستگاه تو می خندند؟ گفت: من به اینها می خندم به جا است. اما کیست که به قصر من بخندد؟ گفت: افرادی هستند که دل شب بلند می شوند. یخ را می شکنند؛ وضو می گیرند و نماز می خوانند؛ وقتی الله اکبر می گویند، به دنیا و آنچه در دنیا است پشت پا می زنند. دیگر تو و قصر تو چیزی در دیدگان آنها نیست.
به قول بابا طاهر:
خوشا آنانکه الله یارشان بی - بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند - بهشت جاودان بازارشان بی
این بابا طاهر اینجا را اشتباه کرده بهشت جاویدان نه، بلکه عندالله و جوار الله، جای شان بی. خوشا آنان که دائم در نمازند، مقام جار اللهی جای شان بی. خوشا به حال آنان که در دنیا توانستند پشت پا به آنچه در دنیا است بزنند. خوشا به حال آنهائی که توانستند پشت پا بزنند در آخرت. به بهشت و آنچه در بهشت است و چیزی در دل اینها نیست جز خدا.
هلال بن نافع می گوید: رفتم گودال قتلگاه. دیدم به به داماد به حجله رفته! دیدم چقدر برافروخته است! دیدم از بس که خون از بدن مبارکش رفته است دیگر صدا جوهر ندارد. دیگر تشنگی نمی گذارد که صدا جوهر داشته باشد. می گوید دیدم لبهای مبارک بهم می خورند. تعجب کردم که چه می گوید: در آخر کار آیا این لشکر را نفرین می کند؟ رفتم جلو دیدم پشت پا زده به همه چیز می گوید: رضی بقضائک صبراً علی بلائک لامعبود سواک رضا الله رضانا اهل البیت همه چیز را دادم در راه تو. افتخار من است خدایا! راضیم به رضای تو. خدایا! آمده ام اینجا برای دین تو. خدایا! آمدم برای اینکه تو راضی باشی. خدایا! رضایت ما، رضایت تو است. و رضایت تو، رضایت ما اهل بیت است. یعنی خدایا می دانم مشکل است. اما حاضرم زینبم اسیر شود و بچه هایم در بدر بیابانها شوند برای خاطر تو و دین تو رضا الله رضانا اهل البیت

جلسه پانزدهم: علی کیست؟

امروز روز شهادت مولی الموحدین، امیر المؤمنین علیه السلام است. مصیبت برای عالم اسلام و برای عالم بشریت، بزرگ است. در فضائل آن حضرت زیاد گفتند و نوشتند ولی هنوز به این سؤال جواب داده نشد که: علی کیست؟ نمی شود هم جواب بدهند. کتاب در این باره زیاد نوشته شده است، شیعه، سنی، نصرانی و حتی افرادی که خدا را قبول ندارند هم درباره علی علیه السلام کتاب نوشته اند. اما هنوز نتوانسته اند جواب این سؤال را بدهند.

سخن قرآن درباره علی علیه السلام

فقط به طور فشرده قرآن، بنا بر تفسیری که امام هادی علیه السلام از آن کرده است و بنا بر نقلی که خوارزمی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کرده، تعریفی درباره علی علیه السلام دارد:
ولو ان ما فی الارض من شجرة اقلام والبحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله(115)
یعنی اگر دریا مرکب شود، همه درختها قلم شود و همه انسانها نویسنده شوند و بخواهند فضائل علی علیه السلام را بنویسند، دریا تمام می شود اما فضائل آن حضرت تمام شدنی نیست.
بعد قرآن می فرماید: اگر تا هفت بار دریا پر آب شود و فضائل بنویسند، آب دریا تمام می شود اما فضائل علی علیه السلام تمام نمی شود.
خوارزمی - که سنی مذهب است - نقل می کند: از رسول گرامی پرسیدند یا رسول الله! این کلمات الله چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: عترت من. علی و یازده فرزندش.
از امام هادی علیه السلام پرسیدند: این کلمات الله چیست؟ فرمود: ما اهل بیت. یعنی اگر از شما پرسیدند علی کیست؟ باید بگویید علی آن کسی است که قرآن درباره اش می گوید: اگر هفت بار آب دریا تمام شود و با آن فضائل علی علیه السلام را بنویسند، باز هم فضائل آن حضرت تمام نمی شود.
شاعری این آیه شریفه را به فراخور حالش به شعر در آورده است:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست - که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:
تمام قرآن در سوره حمد است؛ تمام سوره حمد در بسم الله الرحمن الرحیم است؛ تمام بسم الله در نقطه باء بسم الله است و آن نقطه، من هستم. شاعری گفته است:
توئی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم - که در وقت تنزل تحت بسم الله را بایی
افتخار باید بکنیم که شیعه هستیم اگر به شیعه گری عمل کنیم.