فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

دعا، از امتیازات شیعه

یکی از امتیازهائی که شیعه دارد و دیگران ندارند این است که شیعه دعا دارد. شیعه صحیفه سجادیه دارد که اسم آن را زبور آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم گذاشته اند؛ و این زبور اهل بیت یک کتاب دعا است. یعنی امام چهارم علیه السلام وقتی که در بن بست واقع شد و نتوانست تبلیغ کند، نتوانست حق را بگوید، در لفافه دعا، در صحیفه سجادیه هر چه می خواسته گفته است. ولی علاوه بر این، صحیفه سجادیه یعنی بیدار کردن فطرت.
شیعه مصباح المتهجد شیخ طوسی و اقبال سید بن طاووس و بالأخره مفاتیح محدث قمی دارد. زاد المعاد علامه مجلسی دارد. مفاتیح محدث قمی را کم نشمارید. مفاتیح از نظر امام امت قده کتاب اخلاق است، کارخانه آدم سازی است. از نظر این مرد بزرگ، مفاتیح الجنان کلام صاعد است و قرآن کلام نازل و هر دو مکالمه با خداست. حضرت امام قده می فرمودند: قرآن کلام نازل است. یعنی از طرف خدا بر بندگان نازل شده است. از حجابهای نورانی و ظلمانی تنزل کرده است تا بالأخره قابل فهم شده، قابل دیدن و شنیدن شده است. مفاتیح محدث قمی، کلام صاعد است. یعنی کلامی که از طرف ما به محضر مقدس خدا می رود. یعنی یا رب یا رب شما و دعای ابو حمزه ثمالی شما، یا الله امشب شما، همه و همه محضر مقدس خدا می رود. کلام صاعد یعنی کلامی که به بالا می رود؛ و بالأخره قرآن که کلام نازل است برای خودسازی خیلی مفید است و مفاتیح که کلام صاعد است برای آدمسازی خیلی بالا است؛ و هر دوی اینها حرف زدن با خدا است. آنکه قرآن بخواند، خدا با او حرف می زند. حیف که گوش شنوا ندارد تا بشنود. از این جهت مستحب است وقتی که رسیدید به یا ایها الذین آمنوا بگوئید لبیک یعنی خدا شما را صدا می زند که: ای مؤمنین! شما هم بگوئید بله. چنانچه شما که در دعا با خدا حرف می زنید هم وعده داده است جواب شما را بدهد. ادعونی استجب لکم بخوان جوابت را می دهم؛ به تو می گویم بله. گوش شنوا بله خدا را می شنود.

نماز، گفتگو با خدا

دعا یعنی حرف زدن با خدا. از این جهت نماز یک مکالمه و معراج است. برای یک نمازگزار در حمد و سوره، خدا با او حرف می زند و در مابقی نماز، او با خدا حرف می زند. بالأخره از اول الله اکبر تا سلام نماز، یا خدا با این حرف می زند، یا این با خدا حرف می زند. از این جهت اهل دل می گویند الصلوة معراج المؤمن. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به مقام قاب قوسین او ادنی رفت، برای مکالمه با خدا بود. خدا به توسط این پیغمبر، نماز را بر ما واجب کرده؛ نماز شب را بر ما مستحب کرده؛ که هر وقت بخواهیم به معراج برویم، هر وقت که بخواهیم خدا با ما حرف بزند با ما با خدا حرف بزنیم، بتوانیم. خوشا به حال آنکسی که نماز برایش معراج باشد.

شیرینی عبادت و دعا

یک جمله ای امام حسین و امام سجاد علیه السلام دارند؛ این دعاها بعض اوقات به اندازه ای پر محتوی هستند که اگر انسان سر و کاری با اینگونه حرفها داشته باشد، راستی به وجد می آید؛ راستی دیگر از خود بی خود می شود. می فرمایند:
یا من اذاق احبائة حلاوة المؤانسة
یعنی ای کسی که شیرینی مناجاتت، شیرینی دعا و نمازت را به دوستان خود چشانده ای! معلوم می شود دوستان خدا فقط از خوردن و آشامیدن و اطفاء شهوت لذت نمی برند؛ بلکه از دعاها و نماز هم لذت می برند.
در روایت می خوانیم، بعضی ها وقتی به بهشت می روند، غرق در عالم رحمتند. هفتصد سال حورالعین که خدا برای آنها فرستاده سرگردانند. بعد حورالعین شکایت می کند. می گوید: خدایا! مگر مرا برای این خلق نکردی؟ این هیچ اعتنا به من ندارد. خطاب می شود: بگذار غرق در عالم رحمت باشد. این عاشق من است. مرحوم دیلمی در ارشاد یک حدیث مفصلی به نام حدیث معراجیه نقل می کند. در وسط این حدیث می گوید: در معراج به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب شد یا احمد! یک افرادی هستند در بهشت که اینها به چیزی جز مناجات من توجه ندارند. من به آنها خطاب می کنم، می گویم بگذارید بهشتیها در بهشت به نعمتهایشان متنعم باشند و نعمت و لذت شما، حرف زدن من با شما و حرف زدن شما با من است. هر نظری که به اینها می کنم سعه وجودی پیدا می کنند. کمال پیدا می کنند.
اینها یک چیزهائی است که من و شما نمی فهمیم. بالاتر از من و شما هم نمی فهمند. انشاءالله باید در این دنیا سر و کار با دعا پیدا کنیم تا کم کم خطابی را که خدا می کند درک کنیم.
ما باید در همه چیز خدا خدا کنیم. جوانها خدا خدا کنند برای زنشان، برای خانه شان. پیرمردها خدا خدا کنند برای شب اول قبرشان. بالأخره همه خدا خدا کنند برای دنیایشان، برای رفع گرفتاریهایشان، برای نابودی ظلم. اینها همه باید باشد. اما نباید به فکر این باشیم که می خواهیم برویم یک یا الله می گوئیم برای دنیا. این برای انسان نقص است. باید بگوید می خواهم قرآن، کتاب آدم سازی را سر بگیرم. آن نعمت بزرگ خدا را که شب قدر نازل شده است. می خواهم بروم در گفتارم اسم پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام را تکرار کنم. می خواهم بروم با عاشقم حرف بزنم. ما اگر عاشق خدا نیستیم، خدا عاشق ما هست. در روایات می خوانیم خدا از هفتاد پدر مهربان به بنده هایش مهربانتر است. ای خوشا به حال آنکسی که با خدا معاشقه کند. یعنی همینطور که خدا عاشق است و می گوید: ای بنده ام! بیا؛ بیا که می خواهم دستت را بگیرم؛ بنده هم عاشق باشد. هیچ چیز را از مکالمه با خدا بیشتر دوست نداشته باشد. هیچ چیز او را از یاد خدا غافل نکند.
لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکر الله(114)
چنین نباشد که اگر یک دفعه دعا مستجاب نشود، کفر گوئیم و یا حتی گله کنیم. بلکه دعا کنیم تا به مقام قرب الهی برسیم.
استاد بزرگوار ما، حضرت امام رضوان الله علیه در درس خصوصیشان، گاهی می فرمودند: اف باد بر آن کسی که در خانه خدا برود و خدا را به اسماء و صفاتش قسم بدهد، یعنی خدا را به پیغمبر و آلش قسم بدهد، اما در آن حال، دنیا را بخواهد. این حرفها مال من و شما نیست. مال خود اوست. اما علی کل حال، امشب شب بزرگی است، امشب شبی است که بعض افراد یک سال منتظر امشب بودند یک سال منتظر شب بیست و سوم بودند. منتظر اینکه معاشقه کنند با خدا. منتظر اینکه قرآن، این نعمت بزرگ خدا را روی سر بگیرند و بگویند یا الله. وقتی که می گوید یا الله مثل اینکه دنیا را خدا به او می دهد.
می خواستند حضرت ابراهیم علیه السلام را امتحانش کنند. جبرئیل آمد میکائیل هم آمد. یکی از اینها از مشرق با صدای بلند گفت: سبوح قدوس آن دیگر از مغرب گفت: ربنا ورب الملائکة والروح این صدا در روی کره زمین طنین انداز شد. حضرت ابراهیم علیه السلام داد زد و گفت: ای کسی که نام محبوبم را بردی! اگر یک دفعه دیگر آن را تکرار کنی، نصف مالم را می دهم، جبرئیل گفت سبوح قدوس، میکائیل گفت ربنا ورب الملائکة والروح. جاذبه اسم معشوق روی عاشق. روی دل حضرت ابراهیم علیه السلام اثر گذاشت که دوباره گفت: ای کسی که اسم محبوبم را بردی اگر یک دفعه دیگر ببری همه مالم را می دهم. دوبار تکرار کردند. ابراهیم گفت دیگر چیزی ندارم، اگر یک دفعه دیگر اسم محبوبم را ببری، خودم را بنده تو می کنم. یعنی خودم را در راه اسم محبوبم می دهم. باز جبرئیل و مکائیل اسم خدا را تکرار کردند، و ابراهیم گفت دیگر چیزی ندارم بیائید همه مالم مال شما، همه جانم فدای اسم محبوبم. به این می گویند کسی که درک کرده است دعا یعنی چه. درک کرده است یا الله و یا رب یعنی چه.
قصه ای نقل می کنند از محمود غزنوی و ایاز. این ایاز آدم عجیبی بود. یک غلام سیاه بود. محمود غزنوی هم کسی بود که توانست هندوستان را فتح کند، محمود این غلام سیاه را خیلی دوست داشت. شبی این دو در کوچه ها می گشتند. رسیدند به تون سوزان حمام. دیدند تون سوزان حمام یک دستگاه عجیبی دارد. یک مقدار خاکستر فرش او است. یک زن و مرد سیاه بساط عیش پهن کردند. مقداری شراب در مقابلشان است. زن شراب را در ظرف سفالین می ریزد و می دهد به شوهرش. او هم می خورد و نگاهی به این زن می کند و می گوید، عجب زن زیبایی هستی! آیا 4زنی زیباتر از تو خدا آفریده است؟ محمود غزنوی خنده مسخره ای کرد. ایاز در اینجا به محمود غزنوی گفت: ای سلطان! می دانی افرادی هم هستند که به دستگاه تو می خندند؟ گفت: من به اینها می خندم به جا است. اما کیست که به قصر من بخندد؟ گفت: افرادی هستند که دل شب بلند می شوند. یخ را می شکنند؛ وضو می گیرند و نماز می خوانند؛ وقتی الله اکبر می گویند، به دنیا و آنچه در دنیا است پشت پا می زنند. دیگر تو و قصر تو چیزی در دیدگان آنها نیست.
به قول بابا طاهر:
خوشا آنانکه الله یارشان بی - بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند - بهشت جاودان بازارشان بی
این بابا طاهر اینجا را اشتباه کرده بهشت جاویدان نه، بلکه عندالله و جوار الله، جای شان بی. خوشا آنان که دائم در نمازند، مقام جار اللهی جای شان بی. خوشا به حال آنان که در دنیا توانستند پشت پا به آنچه در دنیا است بزنند. خوشا به حال آنهائی که توانستند پشت پا بزنند در آخرت. به بهشت و آنچه در بهشت است و چیزی در دل اینها نیست جز خدا.
هلال بن نافع می گوید: رفتم گودال قتلگاه. دیدم به به داماد به حجله رفته! دیدم چقدر برافروخته است! دیدم از بس که خون از بدن مبارکش رفته است دیگر صدا جوهر ندارد. دیگر تشنگی نمی گذارد که صدا جوهر داشته باشد. می گوید دیدم لبهای مبارک بهم می خورند. تعجب کردم که چه می گوید: در آخر کار آیا این لشکر را نفرین می کند؟ رفتم جلو دیدم پشت پا زده به همه چیز می گوید: رضی بقضائک صبراً علی بلائک لامعبود سواک رضا الله رضانا اهل البیت همه چیز را دادم در راه تو. افتخار من است خدایا! راضیم به رضای تو. خدایا! آمده ام اینجا برای دین تو. خدایا! آمدم برای اینکه تو راضی باشی. خدایا! رضایت ما، رضایت تو است. و رضایت تو، رضایت ما اهل بیت است. یعنی خدایا می دانم مشکل است. اما حاضرم زینبم اسیر شود و بچه هایم در بدر بیابانها شوند برای خاطر تو و دین تو رضا الله رضانا اهل البیت