فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

اقسام گناه و کیفیت توبه از آنها

مطلب سوم این است که گناه بر چهار قسم است. توبه این چهار قسم تفاوت دارد: اول حق الله؛ مثل اینکه دروغ گفته که گناه بزرگی است. شراب خورده که گناه بسیار بزرگی است. سلولهای بدنش پر شده از ترانه ها و موسیقی ها از ویدئوهای بدآموز، و بالأخره با این نوارهای بدآموز زیاد سر و کار داشته است. یک وقت گناه اینگونه است که این را می گویند حق الله. این گناه توبه اش چیست؟ باید آن نوارها را بسوزاند؛ آن فیلمها را نابود کند؛ دست از دروغ گفتن بردارد؛ دیگر شراب نخورد و از گذشته پشیمان باشد و خود را اصلاح کند و دیگر مرتکب این گناهان نشود. اگر راستی خود را اصلاح کند خدا او را می آمرزد. یا آن خانمی که بدحجاب است، گناه خیلی بزرگ کرده است. به اندازه ای گناه بزرگ است که در روایات می خوانیم: اگر زنی عطر بزند و نامحرم بوی عطر او را بشنود؛ تمام و آسمان و زمین و ملائکه و در و دیوار او را لعنت می کنند. اگر زنی به جلوه دادن صورت زیبای خود، جوانی را تحریک کند، ظلم کرده است، و ظلم و گناه بزرگی است. اما اگر چادر سرش کند و راستی خود را اصلاح کند و راستی از بدحجابی خودش دست بردارد، خدا او را می آمرزد. این یک قسم.
قسم دوم باز هم حق الله اما حق اللهی که باید جبران کند. مثل اینکه نماز نخوانده. آدمی که نماز نخواند، خیلی کارش لنگ است: من ترک الصلوة متعمداً فقد کفر اگر کسی نماز نخواند مسلمان حقیقی نیست؛ این کافر واقعی است. ولو اینکه مسلمان ظاهری است؛ این کافر است و در روز قیامت در صف کفار است. در صف یهود و نصاری می باشد. حتی قرآن می فرماید: آدمی هم که بد نماز بخواند، این هم مسلمان واقعی نیست و در صف کفار است:
فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون(108)
وای به کسی که بد نماز می خواند! سهل انگار در نماز است. نماز، در متن زندگی او نیست. گاهی می خواند گاهی نمی خواند. آن وقت هم که می خواند تند و تند می خواند. گناه خیلی بزرگی است. یا اینکه روزه نمی گیرد. آدمی که روزه نمی گیرد، گناهش خیلی بزرگ است. حکم روزه خوار برای دفعه اول و دوم تازیانه و دفعه سوم قتل است. اینقدر گناه بزرگی است. اگر کسی یک روز عمداً بخورد باید شصت روز روزه کفاره بگیرد، علاوه بر آنکه آن روز را هم باید بگیرد. یا اینکه شصت نفر را اطعام کند.
اما اگر خمس نداده یا زکات نداده، در حقیقت آتش خورده است؛ مال بچه یتیم خورده است. مال امام زمان علیه السلام را خورده است. خوب گناه خیلی بزرگ است. وقتی که اهل دل او را نگاه می کنند می بینند که آتش از دهنش بیرون می آید، مثل بیرون آمدن آتش از تنور. این گناهان خیلی بزرگ است. اما اگر کسی توبه کند، یعنی از گذشته شرمنده شود، تصمیم گرفته از این به بعد نماز بخواند و قضای روزه ها را بگیرد و خمس الآن و گذشته ها را بدهد، تدارک کند، گناه هر چه بزرگ باشد، آمرزیده می شود.
اینهم قسم دوم؛ هر دو حق الله بود؛ یکی جبران داشت، یکی نداشت.
قسم سوم حق الناسی است که جبران نمی خواهد؛ مثل غیبت. غیبت گناهش خیلی بزرگ است. به اندازه ای است که در روز قیامت، زبانهای دو گروه از مردم از بس بزرگ می شود روی زمین می افتد و مردم آن را پایمال می کنند. یک دسته آن زنهائی که در مقابل شوهرشان پرخاشگر باشند. و دسته دوم آنان که عیب جوئی و غیبت می کنند. قرآن می فرماید: ویل لکل همزة لمزة(109) وای به کسی که زخم زبان بزند، عیب جوئی کند، تهمت بزند. در روز قیامت غیبت کننده و تهمت زننده را پنجاه هزار سال روی تل چرک و خون نگاه می دارند تا مردم از حساب فارغ بشوند؛ بعد او را به جهنم می برند. اما اگر توبه کند، دیگر غیبت نکند، شرمنده از این کارهای زشتش بشود و خود را اصلاح کند، خدا می آمرزد مثل اینکه تازه متولد شده. و اگر بتواند آن تهمتی را که زده برود رفع کند و آبرویش را حفظ کند. برود از کسی که غیبت کرده رضایت بگیرد. البته این کارهای خوبی است. ولی بالأخره جبرانش همان پشیمانی می باشد. اینهم قسم سوم.
قسم چهارم حق الناسی که باید به مردم رد شود. مثل خوردن مال مردم ولو یک ذره، ولو یک دانه گندم. حق الناس به اندازه ای مشکل است که قرآن می فرماید:
ومن یغلل یأت بما غل یوم القیمة(110)
هر کسی که مال مردم را بخورد در روز قیامت همان مال به گردنش است. و با رسوائی این دزد را به صف محشر می آورند.
این آیه شریفه در جبهه نازل شده. در جبهه یک نظامی پیش مسئول بیت المال آمد و گفت این وصله را با نخ بیت المال به لباسم دوختم و غصبی است؛ حالا من چکار کنم، آیا وصله را بکنم یا اجازه می دهی باشد؟ مسئول گفت من نمی دانم. آن نظامی وصله را کند و نخ را تحویل داد. حق الناس مشکل است. اما همین حق الناس که مشکل است توبه دارد. باید از گذشته پشیمان شد و دیگر مال مردم را نخورد. مثل زالو به جان مردم نیفتاد. علاوه بر این باید مال مردم را هم رد کرد. اگر دارد که باید رد کند. اگر ندارد باید تصمیم داشته باشد هر وقت که دارد رد کند. در این صورت توبه او قبول است.

جلسه چهاردهم: فضیلت دعا و راز و نیاز با خدا

یکی از فضائل بسیار بزرگ برای انسان، دعا و راز و نیاز با خداست. دعا و راز و نیاز با خدا از عمق جان انسان سرچشمه می گیرد. بنابراین گفتن یا الله یا الله و گفتن یا رب یا رب و بالأخره خواستن حاجت، خود یک فضیلت است. این، دعای زبانی است. ثواب زیادی هم دارد و به آن تأکید فراوان شده است. اما دعای واقعی، یک رابطه ای است بین بنده و خدا؛ که این رابطه از عمق جان انسان سرچشمه می گیرد.

خداشناسی، فطری انسان

انسان اگر چه انسانی باشد که خدا را قبول نداشته باشد، اگر در بن بست ها واقع بشود، به طور ناخودآگاه خدا را می خواند. قرآن شریف می فرماید:
فاذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون(111)
همین مشرکها، همین کافرها که خدا را قبول ندارند، اگر دستشان از همه جا کوتاه شد و در یک بن بست واقع شدند، وجدان آنها همان وقت بیدار می شود؛ خدایابی و خداجویی آنها همان وقت بیدار و زنده می شود؛ به طوری که خود توجه ندارند، خدا خدایشان بلند می شود؛ دعایشان بلند می شود؛ و از خدا می خواهند که از این بن بست نجات پیدا کنند. اما وقتی که از بن بست بیرون آمد فراموش می کند و به کار اولش بر می گردد.
این آیه شریفه علاوه بر اینکه بحث ما را اثبات می کند و می گوید دعا یک فضیلت است بهترین دلیل برای خداشناسی است، به آن می گویند فطرت. انسان، خداجو و خدایاب است. حتی دلیل فطرت یک چیز بالاتر از این به ما می گوید. می گوید علاوه بر اینکه عمق جان انسان خداجو و خدایاب است، توحید جو و توحید یاب است، فضائل و کمالاتی هم برای خدا قائل است. یعنی عمق جانش خدا را عالم می داند؛ خدا را رحیم می داند؛ خدا را کریم و جواد می داند؛ خدا را قدیر و سمیع می داند؛ و بالأخره عمق جان انسان چیزی را می یابد که مستجمع جمیع کمالات است.
از این جهت وقتی که در بن بست ها واقع شد، تمام هم و غمش به یک مبدأ است. یعنی می گوید خدا یکی است و او را مستجمع جمیع کمالات در می یابد. لذا از خدا حاجتش را می خواهد، با خدا حرف می زند؛ معلوم می شود یک چیزی را یافته است که شنوا است. عالم و قادر و رئوف است؛ و راستی رب است.
آقائی می گفت: من رفیقی داشتم که خدا را قبول نداشت. با او مباحثه ها کردم؛ با او حرفها زدم اما بالأخره نتوانستم او را قانع کنم. اتفاقاً پسری داشت و این تنها پسرش زیر عمل جراحی قرار گرفت. این آقا با اینکه خودش هم دکتر بود، در پشت اطاق عمل بنا کرد به گریه کردن و می گفت: ای خدا! من بچه ام را از تو می خواهم! من همان وقت فرصت را غنیمت شمردم و به او گفتم: این خدا کیست که بچه ات را از او می خواهی؟ گفت: حالا موقع مباحثه نیست! قرآن می فرماید:
فاذا رکبوا فی الفلک دعو الله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذا هم یشرکون(112)
موقع مباحثه، لجاجت و غرور علمی نمی گذارد فطرت بیدار شود. اما وقتی در بن بست واقع شد، دیگر همه چیز فراموش می شود. علم و غرور علمی دیگر نمی تواند برایش کار کند. قدرت و تمکن دیگر نمی تواند برایش کار کند. لجاجت ها و منیت ها و عصبیتها دیگر نمی تواند برایش کار بکند. ناگهان فطرت بیدار می شود. می بیند یک چیز برایش می تواند کار بکند و آن چیز خدا است. فطرت بیدار می شود. به طور ناخودآگاه اشک می آید و به طور خود کار زبان به گفتن یا رب یا رب بلند می شود. صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمدند برای این؛ یعنی برای اینکه فطرت را بیدار نگه دارند. برای اینکه انسان همیشه خدایاب و خداجو باشد؛ و به قول قرآن:
لا تلهیهم تجارة ولابیع عن ذکر الله(113)
پیامبران آمدند تا انسان همیشه خود را در محضر خدا بداند؛ و برایش خلوت و جلوت نداشته باشد. برایش در تنهائی و در میان مردم فرقی نداشته باشد؛ و بالأخره در هر حال دل او یا رب، یا رب بگوید.