فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

4 - عشق مجازی

بدتر از خرافات، بدتر از آمال و آرزو، بدتر از وسواسی، که قبلاً صحبت شد، تخیل دیگری گاهی جلو می آید - و پناه بر خدا اگر برای کسی جلو بیاید - و آن تخیل عشق مجازی است که گاه دچار انسان و به خصوص جوانان می گردد. یعنی به واسطه تماسهای بیجا، به واسطه نگاههای بیجا، به واسطه حرفهای بیجا یک جاذبه هائی وارد بدن این جوان می شود و او را مبتلا می کند. در حقیقت باید بگوییم شیطان به واسطه تخیل، به نام عشق، او را مهار می کند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: عشق چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: وقتی دلی از محبت خدا خالی شد، عشق های مجازی در دل او ریخته می شود. وقتی رابطه انسان با خدا کم شد، وقتی رابطه انسان با خدا قطع شد، شیطان می آید و یکی از کارهایش این است که به واسطه قوه خیال، یک جاذبه هائی از طرف، در دلش وارد می کند.
اول محبت است. این محبت بعد از مدت کوتاهی می رسد به عشق که دردی است بسیار خطرناک. دردی است که زن شوهردار را بی عفت می کند. مرد زن دار را بی دین می کند؛ و بالأخره جوان را بیچاره می کند. دختر عفیف را، دختر با شرافت را، به ذلت می کشاند.
مسأله عشق، مسأله ای حساس و بسیار خطرناک است. همه و همه مخصوصاً جوانها باید مواظب این گونه مسائل باشند که معمولاً از چشم چرانی ها و شهوت سرچشمه می گیرد. معمولاً عشق های مجازی ریشه شهوت جنسی دارد و از صحبت کردن زن با مرد، از نشست و برخاست دو جوان با یکدیگر و نگاههای شهوت آمیز به یکدیگر، کم کم این حالت برای او پیدا می شود؛ روز به روز، نظیر همان وسواسی، رو به تزاید می رود؛ و بعضی اوقات به جاهای باریکی می رسد. مثلاً یک دختر معمولی یا یک پسر معمولی است اما به اندازه ای در چشم این زیبا می آید که زیبائی مثل او پیدا نمی شود! حرف زدنش معمولی است، اما به اندازه ای در گوش او زیبا می آید که نظیر این حرف در نظرش اصلاً پیدا نمی شود! راه رفتنش، نشستنش، خوردنش، با فرضی که بد است یا معمولی، اما در چشم و ذهن این بسیار جلوه دارد. بسیار جاذبه دارد.
چیزی که باید توجه بدهم به جوانها این است که اگر این حالت برای کسی پیدا شد و به دنبال آن ازدواج عشقی پیش آمد، نود درصد منجر به طلاق می شود؛ و اگر منجر به طلاق نشود از همدیگر نفرت پیدا می کند. یعنی عشق معمولاً عکس العمل دارد. وقتی که به همدیگر رسیدند عکس العملش یک حالت نفرتی است که در عاشق و معشوق پیدا می شود. بعد از یک سال، از ازدواجش پشیمان می شود؛ یا طلاق یا سوختن و ساختن تا دم مرگ.

زیانهای عشق مجازی

یک زنگ خطری هم برای خانمها و آقایان! و آن این است که العیاذ بالله اگر زن شوهرداری، مرد زن داری، این حالت برایش پیدا شود، حتماً رسوا می شود. یعنی مثل اینکه اثر وضعی این عشق، رسوائی زن و مرد و به دنبال آن، رسوائی دو طایفه و نابودی هر دو طایفه است. حتی در غیر زن شوهردار و در غیر مرد زن دار هم این رسوائی هست. اصلاً عشق، کارش رسوا کردن است.
یکی از گناهان، که اثر وضعی اش رسوائی است، زنای زن شوهردار یا مرد زن دار است. یعنی علاوه بر اینکه گناهش خیلی بزرگ است، اثر وضعی اش در دنیا رسوائی است؛ و یکی هم مسأله عشق، مخصوصاً برای زن شوهردار و مرد زن دار است که این اثر را دارد.
نکته دیگر اینکه عشق، افسردگی می آورد. انسان را از کار می اندازد. دلهره و اضطراب خاطر می آورد. انسان را از خدا بی خبر می کند. معمولاً انسان را گناهکار بار می آورد. اگر دست از دینش برندارد، یک انسان فاسق و فاجری از کار در می آید. همچنین به واسطه عشق، پیری زودرس برای انسان پیدا می شود. این در دنیا است. اما از نظر آخرت، این دختر و این زن و این مرد خیر نمی بینند. از همه اینها که بگذریم، اگر خدای ناکرده، زن شوهردار باشد و مرد، زن داشته باشد، بی وفائی است؛ و بی وفائی، خود یک رذیله خطرناکی است؛ و چاره عشق های مجازی، بی اعتنائی است. وقتی بی اعتنائی کند، از بین می رود.

معالجه آمال و آرزو

اما راجع به آمال و آرزو؛ چه کنیم تا آدم آمال و آرزوئی رؤیائی نباشیم. باید زیاد به فکر قبر و قیامت باشیم، انسان باید فکر کند اگر امروز یا امشب مرد و امشب شب اول قبر او بود چه می شود.
در روایات می خوانیم خبر دادند به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فلانی قرض یکساله کرده است. پیغمبر خیلی تعجب کردند و فرمودند: عجب آدم آمال و آرزو داری است! اگر امشب بمیرد چه می کند؟ اگر انسان مقداری به فکر قبر و بزرخ و قیامت و بهشت و جهنم بیفتد، ولو در 24 ساعت یکی دو لحظه یا بیشتر به فکر باشد، کم کم حالت آمال و آرزو از آدم گرفته می شود. البته در جلسه قبل معالجه اش را گفتم که اگر کسی ایمان به مقدرات الهی داشته باشد، اگر کسی بداند که خدا رؤوف و مهربان به حال او است، اگر کسی بداند خدا عالم به حال او است، اگر کسی بداند که خدا حکیم است و کار بیجا نمی کند، خدا جواد است و آنچه را انسان لیاقت داشته باشد و صلاح انسان باشد به او می دهد، خواه ناخواه دیگر آمال و آرزو ندارد؛ دیگر دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی از آینده ندارد. از این جهت می گفتم که آخر دعای ابوحمزه ثمالی را بخوانید که:
اللهم انی اسألک ایماناً تباشر به قلبی ویقیناً صادقاً حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت لی ورضنی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الراحمین.
اگر معالجه قطعی بخواهد، معالجه ای که ریشه آمال و آرزو کنده بشود، باید ایمان عاطفی پیدا کند. ایمان قلبی و عاطفی را از کجا پیدا کند؟ قبلاً صحبت شد هر که رابطه اش با خدا محکمتر باشد، ایمان، بهتر در دل او رسوخ می کند. اهمیت به واجبات مخصوصاً حجاب برای خانمها، اهمیت به مستحبات، مخصوصاً خدمت به خلق خدا و نماز شب، به این امر کمک می کند. برای خانمها خدمت به شوهر و بچه ها. و برای آقا خدمت به خانمش و خدمت به اهل خانه اش. اجتناب از گناه مخصوصاً حق الناس و گناهان بزرگ. وقتی انسان چنین شد، کم کم ایمان در دلش رسوخ می کند و اینجاست که دیگر به آنچه خدا برای او مقدر کرده است راضی است. می داند آنچه هست خیر و صلاحش است. تا به آنجا می رسد که وقتی ابن زیاد به حضرت زینب علیها السلام گفت که کار خدا را چگونه دیدی؟ زینب علیها السلام فرمود: ما رایت الا جمیلاً من به غیر خوبی از پروردگار عالم چیزی ندیدم.
انسان با توکل بر خدا. باید با فعالیت جلو برود. باید با عقلش جلو برود. باید با مشورت جلو برود. اما اگر مشورت و عقل و فعالیتش به جائی نرسید، باید یقین داشته باشد که مقدر او همین است که به او رسیده است. افرادی که فقیرند. افرادی که از نظر امکانات مالی خیلی عقب هستند، فکر بکنند که تمکن مالی اینها خوب بود، شاید از اول شب می نشستند و تا به صبح قمار می کردند یا ویدئوهای بدآموز می دیدند. آیا راضی بود امکانات مالیش خیلی خوب بود اما خانمش بی چادر بود یا بی حجاب در کوچه می آمد؟ اگر جلسه های زن و مرد مختلط بدون چادر و حجاب تا صبح داشتند چه می کرد؟ آیا فقر بهتر است یا این نکبت؟ انسان باید بداند که اگر فعالیت، عقل و مشورتش به جائی نرسید. دیگر مقدر و صلاح او صد در صد همین است که برای او هست، و در نتیجه دیگر آمال و آرزوئی باقی نمی ماند.