فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

اقتباس و تقلید

به این کار می گویند اقتباس، که معنای آن پذیرفتن چیزی با دلیل و برهان و رد کردن چیزی با دلیل و برهان است. پذیرفتن مطلبی، غیر از این راه، دو گونه است: اول تقلید است که معنای آن پذیرفتن چیزی است از کسی با توجه اما بدون دلیل و برهان. که این تقلید در همه چیز غلط است جز در جائی که فکر انسان کشش نداشته باشد؛ و انسان نتواند آن چیز را از راه دلیل و برهان به دست آورد. نظیر تقلید از مرجع تقلید. برای اینکه همه نمی توانند همه احکام فقه را با دلیل و برهان به دست بیاورند. به همین دلیل تقلید برای مجتهد حرام است. اما در عرفیات، در آنجاهائی که فکر انسان کشش دارد و می تواند خوب و بد را تمیر بدهد، تقلید غلط است و قرآن این کار را مذمت می کند. می فرماید: به این آدمهای خرافی بت پرست می گویند بت را نپرستید. می گویند:
انا وجدنا اباءنا علی امة وانا علی اثارهم مقتدون(95)
یعنی پدران ما این کار را می کردند و ما هم به روش آنها کار می کنیم. یعنی تقلید از پدر و مادرهای بت پرست می کنیم.

منابهه و محاکات

دوم: منابهه و محاکات است که همان تقلید است اما بدون توجه. یعنی پذیرفتن چیزی از کسی بدون استدلال و بدون توجه و بدون تنبه که این کار بچه ها است. یکی از عنایات خاصه پروردگار عالم برای انسان این است که به بچه های کوچک قانون منابهه و محاکات داده است. یعنی تابع صد در صد برای مربی هستند تا مربی یا پدر و مادر بتوانند خوب بچه را تربیت کنند. معلم بتواند او را تربیت کند.
این منابهه و محاکات را قرآن شریف مذمت می کند؛ و معلوم است کار یک انسان عاقل نیست. خرافات، یعنی تقلید کردن و پذیرفتن چیزی از کسی بدون توجه؛ یا با توجه اما بدون استدلال؛ و معلوم است این برای یک عاقل، برای یک مسلمان غلط است. اما متأسفانه بیشتر مردم خرافی هستند. حتی آن ممالکی که در آنجا علم خیلی ترقی کرده است، از نظر آداب و رسوم اجتماعی خرافات عجیبی بر آنها حکم فرماست. از این جهت نقل می کنند در انگلستان سر هر کوچه ای زنی نشسته است و فال نخود می گیرد و اطراف او هم جمعیتی است. یا مثلاً در آمریکا با آن همه ترقی در علمش، لفظ سیزده ندارند و آن را نحس می دانند. مثلاً اگر یک آپارتمانی ساخته باشند. بیست طبقه، از طبقه دوازده می رود چهارده! پلاک های منزل ها در زمان طاغوت به جای سیزده 112 بود؛ و نظیر این خرافه ها همه جا هست. در آمریکا و انگلستان خیلی هست. در ایران ما هم فراوان است. اما ما که مسلمانیم باید تابع عقل باشیم و از نظر قرآن نباید خرافی باشیم.
متأسفانه هر که تجدد او بیشتر است، خرافات او بیشتر است. تقلید ممالک ضعیف مخصوصاً مسلمانها از استعمارگران، قانون منابهه و محاکات است. لااقل به طور تقلید، آداب و رسوم آنها را می پذیرند. در تعارف کردن نظیر آنها تعارف می کنند. گفتن کلمه مرسی را یک نحو روشنفکری می دانند. طرز نشستن و خوابیدن و رفتن و لباس پوشیدنش، حتی کار رسیده به اینجا که اسم پسر و دخترش به جای اینکه اسم یکی از ائمه طاهرین باشد، یک اسم خارجی را انتخاب می کند؛ و همین اسم خارجی را تجدد و روشن فکری می داند! اما در حقیقت خرافه ای بیش نیست. یعنی متابعت از غرب که به آن می گوئیم غرب زدگی؛ و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روی این جمله پافشاری زیاد دارند و می فرمایند من تشبه بقوم فهو منهم اگر کسی تشبه به کفر پیدا کرد، در اسم، یا در روش، یا در لباس، در واقع از آنهاست و یک مسلمان حسابی نیست. در روایت دیگری می فرمایند: اگر مسلمانی مثل کافر بخورد، مثل کافر بیاشامد، مثل کافر رفت و شد کند و بالأخره آداب و رسوم اجتماعی را از آنها یاد بگیرد، روز قیامت با آنها است. یعنی همانطور که آنها جهنم می روند این هم در جهنم با آنها است.
آنچه مورد بجث من است، این است که باید به کفار شبیه نباشیم. از نظر لباس، و خوراک مثل آنها نباشیم. اسم بچه ها را یک اسم اسلامی انتخاب کنیم. به جای مرسی ممنونم یا متشکرم بگوئیم. منتظر نباشیم مد لباس از اروپا بیاید. الحمدلله جمهوری اسلامی خیلی از اینها را عوض کرده است.
در زمان طاغوت، چونکه غربیها قورباغه و خرچنگ می خوردند، متجددها و روشن فکرهای ما هم غذای آنها را می خوردند، و حتی برای ما می نوشتند که در تهران، بسیاری از مهمانخانه ها پیدا شده که اینها غذای خارجی داشتند. یعنی خوراک خرچنگ و قورباغه! انسان اگر خرافی باشد به اینجا می رسد. یعنی به عنوان تجدد و روشنفکری از این غذاها می خورد و پول زیادی هم می دهد و افتخار هم می کند که من غذای قورباغه خوردم! انسان اگر خرافی باشد به اینجا می رسد.
گفتیم که خرافات خیلی مصادیق دارد. روشن فکرها اینجور هستند. در میان مقدسها، خرافه از نوع دیگر است. مثل اینکه از اول شب تا به صبح خواب می بیند و این را می خواهد یکی برایش تعبیر بکند. یا اینکه یک غم و غصه ای برایش جلو آمد، یا یک گرفتاری برایش جلو آمد، این طرف و آن طرف می رود تا یک فال بین پیدا کند که برایش فال بگیرد. یا اینکه دنبال دعا نویس می رود تا برایش دعا بنویسد.
یک مسلمان نباید پایبند به فال باشد. نباید یک مسلمان دنبال افراد شیاد و دروغگو راه بیفتد. نباید یک مسلمان خود را پایبند به خواب کند. اینها همه برای یک مسلمان نقص است. یک مسلمان باید با دلیل بگوید؛ با دلیل بشنود؛ با دلیل راه برود؛ با دلیل مرید بشود؛ با دلیل از ارادتش برگردد؛ تا آخر. اگر غیر از این باشد، تابع احساسات شد؛ تابع خرافات و تخیل شد. به این نمی شود گفت مسلمان. این هم یکی از چیزهائی است که تخیل روی انسان کار می کند و انسان را خرافی می کند.

4 - عشق مجازی

بدتر از خرافات، بدتر از آمال و آرزو، بدتر از وسواسی، که قبلاً صحبت شد، تخیل دیگری گاهی جلو می آید - و پناه بر خدا اگر برای کسی جلو بیاید - و آن تخیل عشق مجازی است که گاه دچار انسان و به خصوص جوانان می گردد. یعنی به واسطه تماسهای بیجا، به واسطه نگاههای بیجا، به واسطه حرفهای بیجا یک جاذبه هائی وارد بدن این جوان می شود و او را مبتلا می کند. در حقیقت باید بگوییم شیطان به واسطه تخیل، به نام عشق، او را مهار می کند.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: عشق چیست؟ امام علیه السلام فرمودند: وقتی دلی از محبت خدا خالی شد، عشق های مجازی در دل او ریخته می شود. وقتی رابطه انسان با خدا کم شد، وقتی رابطه انسان با خدا قطع شد، شیطان می آید و یکی از کارهایش این است که به واسطه قوه خیال، یک جاذبه هائی از طرف، در دلش وارد می کند.
اول محبت است. این محبت بعد از مدت کوتاهی می رسد به عشق که دردی است بسیار خطرناک. دردی است که زن شوهردار را بی عفت می کند. مرد زن دار را بی دین می کند؛ و بالأخره جوان را بیچاره می کند. دختر عفیف را، دختر با شرافت را، به ذلت می کشاند.
مسأله عشق، مسأله ای حساس و بسیار خطرناک است. همه و همه مخصوصاً جوانها باید مواظب این گونه مسائل باشند که معمولاً از چشم چرانی ها و شهوت سرچشمه می گیرد. معمولاً عشق های مجازی ریشه شهوت جنسی دارد و از صحبت کردن زن با مرد، از نشست و برخاست دو جوان با یکدیگر و نگاههای شهوت آمیز به یکدیگر، کم کم این حالت برای او پیدا می شود؛ روز به روز، نظیر همان وسواسی، رو به تزاید می رود؛ و بعضی اوقات به جاهای باریکی می رسد. مثلاً یک دختر معمولی یا یک پسر معمولی است اما به اندازه ای در چشم این زیبا می آید که زیبائی مثل او پیدا نمی شود! حرف زدنش معمولی است، اما به اندازه ای در گوش او زیبا می آید که نظیر این حرف در نظرش اصلاً پیدا نمی شود! راه رفتنش، نشستنش، خوردنش، با فرضی که بد است یا معمولی، اما در چشم و ذهن این بسیار جلوه دارد. بسیار جاذبه دارد.
چیزی که باید توجه بدهم به جوانها این است که اگر این حالت برای کسی پیدا شد و به دنبال آن ازدواج عشقی پیش آمد، نود درصد منجر به طلاق می شود؛ و اگر منجر به طلاق نشود از همدیگر نفرت پیدا می کند. یعنی عشق معمولاً عکس العمل دارد. وقتی که به همدیگر رسیدند عکس العملش یک حالت نفرتی است که در عاشق و معشوق پیدا می شود. بعد از یک سال، از ازدواجش پشیمان می شود؛ یا طلاق یا سوختن و ساختن تا دم مرگ.