فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

3 - خرافات

قسم سوم از تخیل های فردی، خرافات است. معنای خرافات این است که چیزی را عقل یا شرع امضاء نکند. آدمهای خرافی هم فراوان هستند. به خصوص در میان خانمها که با بدبختی های عجیبی روبرو هستند. آن خرافه ها نظیر خارهایی روح را آزار می دهند. همانطور که اگر خار در دست شما باشد نمی گذارد دست شما کار بکند، خارهای روح هم نمی گذارند که روح، سالم باشد. نمی گذارند قوه تفکر، فکر را سالم کند، و بالأخره شبانه روز روح او آزرده خاطر است.
خرافات مصداقهای فراوانی دارد:
یکی از مصادیق آن غرب زدگی بود که در زمان طاغوت همگی ما دچار آن بودیم و الآن هم کم و بیش در میان عده ای موجود است. یعنی هر چه را در غرب است دوست می دارند. لباس غربی، صحبت کردن غربی، نشست و برخاست غربی، سفره غربی، خوردن و آشامیدن غربی. یعنی دلشان می خواهد از نظر گفتار و کردار، نظیر یک خانم انگلیسی یا یک آقای فرانسوی باشند؛ و اتفاقاً یکی از کارهای استعمارگرها همین است که ما را مثل خودشان بار بیاورند. غربیها وقتی بر یک مملکت مسلط بشوند، نه فقط استعمار اقتصادی می کنند، یعنی ثروت آن مملکت را می برند، بلکه فرهنگ غربی هم برای آنها می آورند. فرهنگ غربی بر حسب ظاهر با سواد می کند، اما سوادش هیچ نتیجه ندارد؛ کاربردی ندارد؛ اختراعی را موجب نمی شود؛ گره ای از علم را باز نمی کند. مهمتر از این دو، استعمار فرهنگی است. یعنی یک استعمارگر مثل انگلستان که بر هندوستان و ایران مسلط شد، یا نظیر آمریکا که الآن بر ممالک ضعیف حکم می راند، یکی از کارهایش این است که روش و آداب و رسوم خود را بر مردم کشورهای تحت سلطه خود تزریق می کند. این کار شیطان بزرگ است؛ کار استکبار جهانی است. مثلاً در زمان پهلوی زمزمه تغییر خط بود. در همین چند ماه قبل زمزمه این بود که قرآن شریف را برای غربیها به زبان لاتینی بنویسند، که مسؤولین از این کار جلوگیری کردند. می خواستند خط لاتینی بر اینجا حکم فرما بشود.
استعمارگران تاریخ کشورها را عوض می کنند. چنانچه الآن تمام ممالک اسلامی به جز ایران، تاریخشان تاریخ میلادی است. پهلوی معدوم تاریخ شاهنشاهی را به جای تاریخ اسلامی گذاشت. نه تنها تاریخ، بلکه آداب و رسوم خود را هم با خود می آورند. این کار شیطانهای بزرگ است و نتایج فراوانی هم می گیرند. خلاصه اینکه اگر ملتی در آداب و رسوم از غیر مملکت خودش متابعت کند، به این کار، خرافات می گویند. و این، بالاترین خرافه ای است که برای دنیا و آخرت انسان ضرر دارد؛ و چون این بحث مفصل است انشاء الله در بحث فردا آن را بیشتر توضیح می دهم.
جلسه یازدهم: خرافات، دنباله بحث
بحث درباره خرافات بود. این رذیله ای است که اگر بر کسی حکم فرما بشود او را از سعادت دنیا و آخرت می اندازد. بلکه باید بگوئیم که یک آدم دیوانه ای از کار در می آید. برای اینکه خرافه، یعنی قبول کردن چیزی بدون دلیل و استدلال؛ و اگر انسان عاقل باشد باید چیزی را که می پذیرد با دلیل و برهان باشد؛ و اگر چیزی را رد می کند با دلیل و برهان باشد. قرآن می فرماید:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله واولئک هم اولوا الالباب(94)
عاقلها آن کسانی هستند که تمیز بین خوب و بد را می دهند. خوب را می گیرند و بد را رها می کنند.

اقتباس و تقلید

به این کار می گویند اقتباس، که معنای آن پذیرفتن چیزی با دلیل و برهان و رد کردن چیزی با دلیل و برهان است. پذیرفتن مطلبی، غیر از این راه، دو گونه است: اول تقلید است که معنای آن پذیرفتن چیزی است از کسی با توجه اما بدون دلیل و برهان. که این تقلید در همه چیز غلط است جز در جائی که فکر انسان کشش نداشته باشد؛ و انسان نتواند آن چیز را از راه دلیل و برهان به دست آورد. نظیر تقلید از مرجع تقلید. برای اینکه همه نمی توانند همه احکام فقه را با دلیل و برهان به دست بیاورند. به همین دلیل تقلید برای مجتهد حرام است. اما در عرفیات، در آنجاهائی که فکر انسان کشش دارد و می تواند خوب و بد را تمیر بدهد، تقلید غلط است و قرآن این کار را مذمت می کند. می فرماید: به این آدمهای خرافی بت پرست می گویند بت را نپرستید. می گویند:
انا وجدنا اباءنا علی امة وانا علی اثارهم مقتدون(95)
یعنی پدران ما این کار را می کردند و ما هم به روش آنها کار می کنیم. یعنی تقلید از پدر و مادرهای بت پرست می کنیم.

منابهه و محاکات

دوم: منابهه و محاکات است که همان تقلید است اما بدون توجه. یعنی پذیرفتن چیزی از کسی بدون استدلال و بدون توجه و بدون تنبه که این کار بچه ها است. یکی از عنایات خاصه پروردگار عالم برای انسان این است که به بچه های کوچک قانون منابهه و محاکات داده است. یعنی تابع صد در صد برای مربی هستند تا مربی یا پدر و مادر بتوانند خوب بچه را تربیت کنند. معلم بتواند او را تربیت کند.
این منابهه و محاکات را قرآن شریف مذمت می کند؛ و معلوم است کار یک انسان عاقل نیست. خرافات، یعنی تقلید کردن و پذیرفتن چیزی از کسی بدون توجه؛ یا با توجه اما بدون استدلال؛ و معلوم است این برای یک عاقل، برای یک مسلمان غلط است. اما متأسفانه بیشتر مردم خرافی هستند. حتی آن ممالکی که در آنجا علم خیلی ترقی کرده است، از نظر آداب و رسوم اجتماعی خرافات عجیبی بر آنها حکم فرماست. از این جهت نقل می کنند در انگلستان سر هر کوچه ای زنی نشسته است و فال نخود می گیرد و اطراف او هم جمعیتی است. یا مثلاً در آمریکا با آن همه ترقی در علمش، لفظ سیزده ندارند و آن را نحس می دانند. مثلاً اگر یک آپارتمانی ساخته باشند. بیست طبقه، از طبقه دوازده می رود چهارده! پلاک های منزل ها در زمان طاغوت به جای سیزده 112 بود؛ و نظیر این خرافه ها همه جا هست. در آمریکا و انگلستان خیلی هست. در ایران ما هم فراوان است. اما ما که مسلمانیم باید تابع عقل باشیم و از نظر قرآن نباید خرافی باشیم.
متأسفانه هر که تجدد او بیشتر است، خرافات او بیشتر است. تقلید ممالک ضعیف مخصوصاً مسلمانها از استعمارگران، قانون منابهه و محاکات است. لااقل به طور تقلید، آداب و رسوم آنها را می پذیرند. در تعارف کردن نظیر آنها تعارف می کنند. گفتن کلمه مرسی را یک نحو روشنفکری می دانند. طرز نشستن و خوابیدن و رفتن و لباس پوشیدنش، حتی کار رسیده به اینجا که اسم پسر و دخترش به جای اینکه اسم یکی از ائمه طاهرین باشد، یک اسم خارجی را انتخاب می کند؛ و همین اسم خارجی را تجدد و روشن فکری می داند! اما در حقیقت خرافه ای بیش نیست. یعنی متابعت از غرب که به آن می گوئیم غرب زدگی؛ و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روی این جمله پافشاری زیاد دارند و می فرمایند من تشبه بقوم فهو منهم اگر کسی تشبه به کفر پیدا کرد، در اسم، یا در روش، یا در لباس، در واقع از آنهاست و یک مسلمان حسابی نیست. در روایت دیگری می فرمایند: اگر مسلمانی مثل کافر بخورد، مثل کافر بیاشامد، مثل کافر رفت و شد کند و بالأخره آداب و رسوم اجتماعی را از آنها یاد بگیرد، روز قیامت با آنها است. یعنی همانطور که آنها جهنم می روند این هم در جهنم با آنها است.
آنچه مورد بجث من است، این است که باید به کفار شبیه نباشیم. از نظر لباس، و خوراک مثل آنها نباشیم. اسم بچه ها را یک اسم اسلامی انتخاب کنیم. به جای مرسی ممنونم یا متشکرم بگوئیم. منتظر نباشیم مد لباس از اروپا بیاید. الحمدلله جمهوری اسلامی خیلی از اینها را عوض کرده است.
در زمان طاغوت، چونکه غربیها قورباغه و خرچنگ می خوردند، متجددها و روشن فکرهای ما هم غذای آنها را می خوردند، و حتی برای ما می نوشتند که در تهران، بسیاری از مهمانخانه ها پیدا شده که اینها غذای خارجی داشتند. یعنی خوراک خرچنگ و قورباغه! انسان اگر خرافی باشد به اینجا می رسد. یعنی به عنوان تجدد و روشنفکری از این غذاها می خورد و پول زیادی هم می دهد و افتخار هم می کند که من غذای قورباغه خوردم! انسان اگر خرافی باشد به اینجا می رسد.
گفتیم که خرافات خیلی مصادیق دارد. روشن فکرها اینجور هستند. در میان مقدسها، خرافه از نوع دیگر است. مثل اینکه از اول شب تا به صبح خواب می بیند و این را می خواهد یکی برایش تعبیر بکند. یا اینکه یک غم و غصه ای برایش جلو آمد، یا یک گرفتاری برایش جلو آمد، این طرف و آن طرف می رود تا یک فال بین پیدا کند که برایش فال بگیرد. یا اینکه دنبال دعا نویس می رود تا برایش دعا بنویسد.
یک مسلمان نباید پایبند به فال باشد. نباید یک مسلمان دنبال افراد شیاد و دروغگو راه بیفتد. نباید یک مسلمان خود را پایبند به خواب کند. اینها همه برای یک مسلمان نقص است. یک مسلمان باید با دلیل بگوید؛ با دلیل بشنود؛ با دلیل راه برود؛ با دلیل مرید بشود؛ با دلیل از ارادتش برگردد؛ تا آخر. اگر غیر از این باشد، تابع احساسات شد؛ تابع خرافات و تخیل شد. به این نمی شود گفت مسلمان. این هم یکی از چیزهائی است که تخیل روی انسان کار می کند و انسان را خرافی می کند.