فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

1 - وسوسه

تخیلات فردی اقسام فراوانی دارد. یک قسم آن همان وسوسه فکری و عملی است که قبلا درباره آن صحبت شد. در حقیقت وسوسه همان استخدام تخیل است. شیطان یا نفس اماره قوه خیال را استخدام می کنند و به صورت وسوسه فکری و عملی در می آورند. و چون حرف زیاد است بیشتر از این در این باره صحبت نمی کنم. اما یک زنگ خطر می زنم و یک خواهش می کنم:
زنگ خطر این است که اگر وسوسه فکری و عملی برای شما باشد دنیا و آخرت شما را از دست شما می گیرد. و بعید است که دنیا یا آخرت یک آدم وسواسی، آباد باشد. بسیاری از وسوسه های فکری و عملی موجب تفرقه ها، موجب بدبختی ها و موجب ذلتها شده و می شود.
خواهش من از افرادی که این درد سرطانی را دارند این است که با بی اعتنائی آن را رفع کنند. به فرموده امام صادق علیه السلام به گفته شیطان اعتنا نکنند و این خبیث را عادت ندهند که سر به سر انسان بگذارد. اگر بی اعتنائی کرد، اگر هر چه گفت عمل نکرد، شاید شش ماه طول نکشد که وسوسه فکری و عملی هر دو از بین می رود.

2 - آرزوهای طولانی

قسم دوم تخیل فردی آرزو است. افرادی هستند که آمال و آرزوی زیاد بر آنها حکم فرما است. آدمهای رویائی هستند. نحوه فکر آنها غیر عادی است. به عبارت دیگر آمال و آرزوهای بیجا بر دلشان حکم فرماست. و همین آمال و آرزوها است که او را تبدیل به انسان خیال باف می کند؛ و به قول قرآن شریف، در خود می تند تا خفه شود؛ تا روزی فرا رسد که ببیند عاقبت او خیر نشده و به آمال و آرزوهایش هم نرسیده است.
قرآن شریف در این باره به اندازه ای داغ صحبت کرده است که به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب می کند: یا رسول الله! این آدمهای اینطوری را رها کن در آرزوهای خود بچرند تا دم مرگ معلوم شود چه بدبختیها دارند:
ذرهم یأکلوا ویتمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون(87)
رهایشان کن. آدمهای اینطوری را نمی شود هدایتشان کنی. بگذار در عقیده خرافی خودشان، در آمال و آرزوهایشان بتنند، و آمال و آرزو مشغولشان کند، تا ناگهان چشمها را باز کنند و ببینند دم مرگ هستند.
در جای دیگر، قرآن شریف زنگ خطر می زند؛ و زنگ خطرش از این مهمتر است. می فرماید در روز قیامت مؤمنین نور دارند. نماز و روزه و وضو و غسل آنها، خدمت به خلق آنها، عبادات آنها، همه برایشان نور می شود. با این نور به بهشت می روند. اما کسانی که در آمال و آرزوهای خود سرگردان بودند و به فکر آخرت نبودند، در ظلمتند و نوری ندارند. اینها که نوری ندارند به آنها که نور دارند می گویند که صبر کنید تا به شما ملحق شویم و از نور شما استفاده کنیم. مؤمنین می گویند: به دنیا برگردید و نور تهیه کنید. اینجا جای استفاده از نور دیگران نیست. اینجا جای تهیه نور نیست. بعد قرآن می فرماید بهشتیها بهشت می روند. جهنمیها جهنم می روند و با هم حرف می زنند. از قرآن فهمیده می شود بهشتیها و جهنمیها همدیگر را می بینند و با هم مکالمه دارند. از جمله مکالمه های اهل بهشت و اهل جهنم این است که جهنمیها به بهشتیها می گویند: آیا ما با شما نبودیم؟ یعنی ما هم که شیعه بودیم؛ ما هم که مسلمان بودیم. چه شد که ما جهنمی شدیم و شما بهشتی؟ جواب می دهند فرق ما و شما این بود که شما خودتان را گول می زدید. شما به انتظار نشستید. جهل و تردید و شک و تخیل بر دلتان حکم فرما بود. شما را آمال و آرزوهایتان فریب داد. تا اینکه مرگ آمد و بالأخره شیطان شما را جهنمی کرد. قرآن اینطور می فرماید:
یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین امنوا انظرونا نقتبس من نورکم(88)
می گویند یک مقدار از این نورتان به ما بدهید.
قیل ارجعوا ورائکم فالتمسوا نوراً
می گویند به دنیا برگردید نور تهیه کنید. اینجا جای این حرفها نیست.
فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمة وظاهره من قبله العذاب ینادونهم الم نکن معکم قالوا بلی ولکنکم فتنتم انفسکم وتربصتم وارتبتم وغرتکم الامانی حتی جآء امر الله وغرکم بالله الغرور(89)
این جمله و غرتکم الامانی به ما می گوید آمال و آروزهای بیجا خطرناک است. دنیای انسان و آخرت انسان را از بین می برد. از این جهت پیامبر اکرم و امیر المؤمنین علیهما السلام هر دو یک روایت دارند، یعنی یک روایت که از نظر لفظ هم مثل هم می باشد از آن دو بزرگوار نقل شده و روایت این است:
ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان: اتباع الهوی وطول الامل؛ فاما اتباع الهوی فیصد عن الخلق واما طول الامل فینسی الاخرة(90)
فرمودند: ما برای شما از دو چیز می ترسیم اول متابعت از هوی و هوس؛ دوم آمال و آرزوهای بیجا و می فرماید: آنکه متابعت از هوی و هوس بکند در حق یابی و حق جویی کور و کر می شود. آنها که آمال و آرزوهای بیجا دارند، و تخیلی شدند، آنها هم آخرت را فراموش می کنند.
معمولاً افرادی که در آمال و آرزوهای خودشان غرق هستند، چیزی که به فکرشان نیست قبر است، قیامت است، عالم برزخ است، و بالأخره بهشت و جهنم است. از آیه شریفه و روایتی که خواندم - و نظیرش فراوان است - می فهمیم که آمال و آرزوهای بیجا برای انسان خیلی خطر دارد.
بسیاری از ضعف اعصابها. بسیاری از دیوانگیها، از همین جا سرچشمه می گیرند. قرآن شریف و روایات اهل بیت به اینها می گویند آمال و آرزوهای بیجا، و روانشناسها می گویند: تمایلات بر آورده نشده. اینان می گویند: اگر تمایلات برآورده نشده انسان زیاد شد، از ضمیر آگاه به ضمیر ناآگاه می رود و آنجا عقده حقارت می شود و این عقده حقارت منجر به ضعف اعصاب و گاه منجر به دیوانگی می شود. ضعف اعصاب، مرض دنیای روز است. هر کجا تمدنش بیشتر، ضعف اعصاب آنجا بیشتر است. اثرش، بی خوابی ها و بی حوصلگیها، افسردگیها، غم و غصه های بیجاست. هر کجا تمدنش بیشتر، این آمال و آرزوها - یعنی این خواسته های برآورده نشده - بیشتر است. از این جهت می بینید که آمار مصرف قرصهای آرام بخش در آمریکا یا آلمان یا انگلستان سرسام آور است. در ایران ما هم در افراد خیال باف و ایده آلی، در افرادی که آمال و آرزوهای بیجا دارند ضعف اعصاب زیاد است؛ و این ضعف عصب اینها را افسرده کرده است. غم و غصه برای اینها دلهره و اضطراب خاطر آورده است؛ و بالأخره یک نگرانی شدیدی بر دل اینها حکم فرماست؛ و این اثر آمال و آرزوهای بیجاست.
یک پزشک روانشناس می گوید یک زن دیوانه ای را برای معالجه نزد من آوردند پس از تحقیقات فراوان متوجه شدم این خانم در زمان قبل از ازدواجش، آرزو داشته است که با پسر زیبائی ازدواج کند و فرزندان زیبایی هم داشته باشد، و از نظر مالی هم در تمکن کامل باشند؛ و با شوهر زیبا و پولدار و فرزندان زیبا، به مسافرتها و گردشهای مختلف بروند.
اما بر خلاف آرزوهایش با فردی نازیبا و فقیر ازدواج کرد: و فرزندی هم خدا به آنها نداده است. و این عوامل موجب شده تا بالأخره پس از ناراحتی ها و خیالبافیهای طولانی، دیوانه شود. در تیمارستان هنگام برخورد با دیگر بیماران می گفت: شوهر زیبایی دارم، پسر و دختر زیبائی دارم، و بالأخره خانه بزرگ و ثروت فراوانی دارم.
این آقای دکتر نتیجه می گیرد و سفارش می کند به خانمها که آمال و آرزوی بیجا نداشته باشید؛ و سفارش می کند که گذشته ها را فراموش کنید و فرصت فعلی را غنیمت شمارید. همان جمله ای که حضرت امیر علیه السلام می فرماید:
ما فات مصی وما سیأتک فاین فاغتنم الفرصة بین العدمین
یعنی گذشته ها گذشته. آینده هم نیامده تا ببنیم چه می شود. فرصت الآن را باید غنیمت بشماری.
الآن، در ماه مبارک رمضان، باید برای دنیایمان و برای آخرتمان فعال باشیم؛ و اما اینکه دیروز چه شد، غم گذشته را نخور؛ و اما فردا چه می شود، ترس نداشته باش:
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون(91)
آنها که دوست خدا هستند نه غم و غصه گذشته را می خورند و نه ترسی دارند از آینده. یعنی دوستان خدا به آمال و آرزو فکر نمی کنند؛ و از خدا می خواهند که آنها را از آرزوهای دور و دراز حفظ کند. شما هم این دعاها را بخوانید. مخصوصاً دعای ابو حمزه ثمالی را در ماه مبارک رمضان موقع سحر بخوانید. در آخر همین دعا می خوانیم:
اللهم انی اسئلک ایماناً تباشر به قلبی ویقیناً صادقاً حتی اعلم انه لن یصیبنی الا ما کتبت لی ورضنی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الراحمین
می گوید ای خدا! یک ایمانی به من بده نه ایمان حرفی، نه ایمان استدلالی، ایمانی که رسوخ کرده در دلم. تا با اینطور ایمان، من دیگر غم و غصه نداشته باشم. من دیگر آمال و آرزوی نادرست نداشته باشم. یقین داشته باشم که آنچه مقدر من است در آینده خواهد شد. بعد عرض می کند: خدایا! راضی کن مرا به مقدرات من.
نود درصد دیوانه ها، صد در صد از افرادی که ضعف اعصاب دارند، برای خاطر این است که به آنچه برای آنها مقدر کرده راضی نیستند. اصلاً معنای زهد همین است. اگر از مردم بپرسند که چه کسی زهد دارد، می گویند: کسی که یک گوشه نشسته و از مال دنیا چیزی ندارد و راجع به دنیا بی تفاوت باشد. در صورتی که این زهد نیست. از امیر المؤمنین سلام الله علیه پرسیدند یا علی! زهد چیست؟ امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
الزهد کلة بین کلمتین من القران قال الله سبحانه: لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما اتیکم(92)
و قرآن می فرماید:
ما اصاب من مصیبة فی الارض ولا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تأسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم(93)
یعنی هر چه که می آید، هر چه الآن هست، هر چه گذشته است، اینها مقرر پروردگار عالم است. قرآن می فرماید ما اینها را تقدیر کردیم، به تو گفتیم تا اگر چیزی از دست تو گرفته شد، غصه نخوری، اگر چیزی به تو داده شد خیلی خوشحال نشوی. خوشحالی زیاد انسان را بدبخت می کند غم و غصه زیاد هم انسان را بدبخت می کند. به عبارت دیگر، امیر المؤنین علیه السلام می فرماید: زهد این است که انسان دلبستگی به چیزی یا به کسی نداشته باشد جز خدا.
یک کاری بکنید که دل شما مال خدا باشد. یک کاری بکنید که دلبستگی به چیزی یا به کسی پیدا نکنید. اگر دلبستگی به چیزی پیدا کردی، از بین رفتن آن غم و غصه برای تو می آورد.
کسی را گریان دیدند. به او گفتند چرا گریه می کنی؟ گفت: معشوقه ام مرده است. گفتند: خوب است عشق به کسی پیدا کنی که اصلاً نمی میرد و آن خداست.
پس قسم دوم از تخیل که کمتر از وسوسه فکری و عملی نیست، رؤیائی فکر کردن و آمال و آرزوی بیجا بر دل انسان حکم فرما شدن است.

3 - خرافات

قسم سوم از تخیل های فردی، خرافات است. معنای خرافات این است که چیزی را عقل یا شرع امضاء نکند. آدمهای خرافی هم فراوان هستند. به خصوص در میان خانمها که با بدبختی های عجیبی روبرو هستند. آن خرافه ها نظیر خارهایی روح را آزار می دهند. همانطور که اگر خار در دست شما باشد نمی گذارد دست شما کار بکند، خارهای روح هم نمی گذارند که روح، سالم باشد. نمی گذارند قوه تفکر، فکر را سالم کند، و بالأخره شبانه روز روح او آزرده خاطر است.
خرافات مصداقهای فراوانی دارد:
یکی از مصادیق آن غرب زدگی بود که در زمان طاغوت همگی ما دچار آن بودیم و الآن هم کم و بیش در میان عده ای موجود است. یعنی هر چه را در غرب است دوست می دارند. لباس غربی، صحبت کردن غربی، نشست و برخاست غربی، سفره غربی، خوردن و آشامیدن غربی. یعنی دلشان می خواهد از نظر گفتار و کردار، نظیر یک خانم انگلیسی یا یک آقای فرانسوی باشند؛ و اتفاقاً یکی از کارهای استعمارگرها همین است که ما را مثل خودشان بار بیاورند. غربیها وقتی بر یک مملکت مسلط بشوند، نه فقط استعمار اقتصادی می کنند، یعنی ثروت آن مملکت را می برند، بلکه فرهنگ غربی هم برای آنها می آورند. فرهنگ غربی بر حسب ظاهر با سواد می کند، اما سوادش هیچ نتیجه ندارد؛ کاربردی ندارد؛ اختراعی را موجب نمی شود؛ گره ای از علم را باز نمی کند. مهمتر از این دو، استعمار فرهنگی است. یعنی یک استعمارگر مثل انگلستان که بر هندوستان و ایران مسلط شد، یا نظیر آمریکا که الآن بر ممالک ضعیف حکم می راند، یکی از کارهایش این است که روش و آداب و رسوم خود را بر مردم کشورهای تحت سلطه خود تزریق می کند. این کار شیطان بزرگ است؛ کار استکبار جهانی است. مثلاً در زمان پهلوی زمزمه تغییر خط بود. در همین چند ماه قبل زمزمه این بود که قرآن شریف را برای غربیها به زبان لاتینی بنویسند، که مسؤولین از این کار جلوگیری کردند. می خواستند خط لاتینی بر اینجا حکم فرما بشود.
استعمارگران تاریخ کشورها را عوض می کنند. چنانچه الآن تمام ممالک اسلامی به جز ایران، تاریخشان تاریخ میلادی است. پهلوی معدوم تاریخ شاهنشاهی را به جای تاریخ اسلامی گذاشت. نه تنها تاریخ، بلکه آداب و رسوم خود را هم با خود می آورند. این کار شیطانهای بزرگ است و نتایج فراوانی هم می گیرند. خلاصه اینکه اگر ملتی در آداب و رسوم از غیر مملکت خودش متابعت کند، به این کار، خرافات می گویند. و این، بالاترین خرافه ای است که برای دنیا و آخرت انسان ضرر دارد؛ و چون این بحث مفصل است انشاء الله در بحث فردا آن را بیشتر توضیح می دهم.
جلسه یازدهم: خرافات، دنباله بحث
بحث درباره خرافات بود. این رذیله ای است که اگر بر کسی حکم فرما بشود او را از سعادت دنیا و آخرت می اندازد. بلکه باید بگوئیم که یک آدم دیوانه ای از کار در می آید. برای اینکه خرافه، یعنی قبول کردن چیزی بدون دلیل و استدلال؛ و اگر انسان عاقل باشد باید چیزی را که می پذیرد با دلیل و برهان باشد؛ و اگر چیزی را رد می کند با دلیل و برهان باشد. قرآن می فرماید:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله واولئک هم اولوا الالباب(94)
عاقلها آن کسانی هستند که تمیز بین خوب و بد را می دهند. خوب را می گیرند و بد را رها می کنند.