فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خناس کیست؟

در روایات می خوانیم که خناس شیطان خیلی بزرگی است که خیلی هم عالم است. به قول یکی از علمای بزرگ هر کسی فراخور حالش شیطان دارد. روحانیون شیطان دارند اما شیطان آنها ملا شیطان است. این خناس ملا شیطان است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمدند، شیطان بزرگ همه شیاطین را جمع کرد که چه کنیم، زیرا پیغمبر خدا به دنیا آمده و دیگر از این به بعد نمی شود مردم را گمراه کرد. خناس گفت: من می توانم آنها را از راه دین و وسوسه جهنمی کنم.

وسوسه فکری

وسوسه گاهی مربوط به دل است نه عمل؛ به این می گوییم وسوسه فکری؛ و این وسوسه فکری زیاد است. معمولاً از ضعف اراده پیدا می شود. یعنی وقتی انسان اعصابش ضعیف شد، سختی زیاد دید، مصیبت بزرگی به او رسید، از نظر روحی دچار وسوسه های فکری می شود. وسوسه فکری مراتب دارد. گاهی فقط شک و شبهه ای است که درباره اش بحث شد و راه علاجش هم گفته شد. یک وقت این وسوسه فکری بالا می رود - پناه بر خدا - حتی می رسد به جائی که به خدا بد می گوید: اصلاً کارهای خدا را ظالمانه می داند! در قرآن آنقدر شک می کند که کم کم می رسد به جایی که در دلش به خدا و پیغمبر و ائمه و مقدسات فحش می دهد. این یک قسم از وسوسه فکری است. اقسام دیگری هم دارد. گاهی مربوط به دنیایش و گاهی راجع به کارهایش، گاهی راجع به مردم وسوسه فکری دارد که سوء ظن است. اما آنچه الآن مورد بحث من می باشد، وسوسه های فکری است. این وسوسه فکری معالجه اش خیلی آسان است و آن این است که وقتی شک آمد جلو، خود را منصرف کند.
مثلاً تا شک می کند، شکش را به حساب نیاورد؛ اهمیت ندهد. با کسی حرف بزند. یا بر دارد چیزی بخورد. خودش را منصرف کند. و بدین ترتیب طولی نمی کشد که این شک کم کم از بین می رود. امام صادق علیه السلام می فرماید: این خبیث را، یعنی شیطان خناس را، عادت ندهید؛ بی اعتنائی بکنید. وقتی بی اعتنائی کردید گم می شود. دیگر به سراغتان نمی آید. وقتی با او آمدید او هم با شما می آید. این فرمایش امام صادق علیه السلام ریشه قرآنی دارد:
انه لیس له سلطان علی الذین امنوا وعلی ربهم یتوکلون انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون(85)
با چند تا تأکیدی که اهل علم خوب توجه دارند می فرماید که: شیطان سلطه بر انسان ندارد. اما کدام انسان؟ آن انسانی که پناهش خدا است. آن انسانی که رابطه اش با خدایش محکم است. سلطه شیطان بر انسان در وقتی است که برود زیر پرچم شیطان. یعنی اگر انسان با شیطان کار داشت شیطان هم با او کار دارد. اما اگر انسان شیطان را عقب زد، دیگر در انسان تأثیری ندارد. اگر انسان زیر پرچم خدا رفت، شیطان می ترسد که زیر پرچم خدا بیاید. در قرآن وعده داده شده که شما اگر رابطه با خدا داشته باشید، ملائکه می آیند و شیاطین را می رانند.
له معقبات من بین یدیه ومن خلقه یحفظونه من امر الله(86)
یعنی از الطاف بزرگ خدا این است که ملائکه ای را برای حفظ شما گماشته است. شما را از شرور دنیا حفظ می کند. شما را از شرور اجنه حفظ می کند. شما را از شرور شیاطین حفظ می کند.
بنابراین اگر رابطه شما با خدا محکم باشد، اصلاً شیطان سراغ شما نمی تواند بیاید. از این رو اگر شما بی اعتنائی کردید، این شک و شبهه از ذهن شما رفع می شود و دیگر سراغ شما نمی آید.
شخصی آمد خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و گفت یا رسول الله! نابود شدم؛ هلاک شدم. حضرت فرمود برای اینکه شیطان به نزد تو آمد و گفت: ترا چه کسی خلق کرده؟ گفتی خدا. گفت خدا را چه کسی خلق کرده؟ تو در جوابش ماندی. گفت: بله. حضرت فرمودند وقتی اینجور شکها برای شما پیش می آید بگو: لا اله الا الله و منصرف کن خود را.
کلمه لا اله الا الله و کلمه لا حول و لا قوة الا بالله و خواندن قرآن و روزه ماه مبارک رمضان و نماز اول وقت برای رفع وسوسه بسیار عالی است.
این اگر اولش باشد؛ و اما اگر حرف شیطان را شنید، هر چه بشنود در دل رسوخ می کند. یعنی شک اول و دوم و... همینطور در دل رسوخ می کند. یک وقت می رسد به آنجائی که العیاذ بالله خدا را بد می گوید: اصلاً خود را ظالم می داند. این هم معالجه اش بی اعتنائی است. ولو اینکه به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بد گفته است، ولو اینکه در دلش آمده که خدا ظالم است و عادل نیست، اما اهمیت ندهد؛ خود را ناراحت نکند. یک مقدار قرآن بخواند؛ و اگر راجع به پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام است، صلوات بفرستد، که اتفاقاً در روایات فراوان می خوانیم برای رفع وسوسه صلوات زیاد بفرستد، رابطه با خدا را محکم کند با نماز اول وقت؛ با اهمیت دادن به واجبات. مخصوصاً برای خانم حجاب، و تا آن اندازه که ضرر به کارش نخورد به مستحبات اهمیت بدهد. نماز شب، خواندن قرآن، راز و نیاز با خدا، خدمت به خلق خدا، خدمت کردن زن به شوهر و بر عکس و خدمت کردن به مسلمانها، و مهمتر از همه اجتناب از گناه، هر چه اجتناب از گناهش بیشتر باشد کم کم این وسوسه فکری از بین می رود. البته حوصله می خواهد. یک ماه، دو ماه، خوب می شود و حداکثر تا چند ماه ریشه این رذیله کنده می شود. و اینکه بعضی از روانشناسها می گویند وسوسه فکری درمان ندارد. حتماً اشتباه کرده اند. برای اینکه ما زیاد دیدیم افرادی که وسوسه فکری داشتند، به واسطه بی اعتنائی ها، به واسطه رابطه با خدا خوب شدند و ریشه اش را سوزاندند، بله، از نظر جسمی باید خوابش را تنظیم کند؛ اعصابش را قوی کند؛ تشنج نداشته باشد؛ ضربه به احساسات او نخورد. همه اینها برای رفع وسوسه فکری خیلی مؤثر است.

وسوسه عملی

اما وسوسه عملی در افراد فرق می کند. در غیر مقدسها گاهی وسوسه عملی توی لباس است. مثل اینکه این لباس را می پوشد به دلش نمی آید. دوم و سوم و... بالأخره هر لباسی که می دوزند به دلش نمی آید. این نوع وسوسه عملی است که بسیاری از خانمها به این وسوسه دچارند. بعضی از نظر نظافت. یعنی بعضی از زنها و مردها به اندازه ای کثیف اند که شیشه های در اطاق او تاریک شده است. وقتی وارد خانه بشوی می بینی چادرش یک جا افتاده، شلوارش جای دیگر، و لباس شوهرش طرف دیگر افتاده و یک کثیف شلخته به تمام معنی است. یک عده دیگر آن طرفی می افتند. یعنی شیشه، پاک پاک است. اما هی به شیشه ور می رود. هر روز باید جارو کند. هر روز باید نظافت کند؛ و بالأخره یک وسواس گری در نظافت دارد. گاهی در متجددین، در روشنفکرها، وسوسه در میکروب است. یعنی اگر دستش را به لباسش بگذارد، فوراً با الکل می شوید! آقای دکتر صد تا نسخه می دهد و صد بار مریض می بیند و صد بار دستش را می شوید؛ و حتی کار به آنجائی می رسد که نون را با کارد می برد! اما راجع به مقدسها: بعضی از مسلمانها آنقدر بی توجهند که آب را از بول تمیز نمی دهند؛ خون را با مرکورکرم فرق نمی گذارد؛ و هیچ طهارت و نجاست سرش نمی شود. اما بعضی ها کارشان به جایی می رسد که دستش خونی شده، آنقدر می مالد تا زخم می کند؛ و بارها و بارها زیر آب می کند. حتی آقایی به من می گفت از اول اذان صبح تا آخر صبح نتوانستم غسل کنم و نماز صبح از بین رفت! خجالت کشیدم رفتم به حمام دیگر تا قبل از ظهر که هفت ساعت گذشت تا یک غسل کردم! و این در دنیا و آخرت برای او غیر از بیچارگی چیزی ندارد. این چنین فردی اول باید بداند که به فرموده امام صادق علیه السلام دیوانه است؛ و دوم باید بداند که انی کار گناه است و گناهش هم بزرگ است؛ و سوم باید بداند که خناس او را وادار به این کار می کند؛ و شیطان قرین او شده است.