فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

خطورات شیطانی

اما اگر انسان رابطه اش با خدا محکم نباشد، یا العیاذ بالله فاسق باشد، گناهکار باشد، یا العیاذ بالله کافر باشد، هر چه سقوطش بیشتر باشد خطوراتش از نفس اماره و از شیطان بیشتر می شود و یک خطوراتی هم از رفیق بد به او می شود. مبتلا می شود به رفیق بد.
ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم(83)
افراد فاسق و افرادی که سقوط کردند، آنها از طرف شیطان الهام می شوند که بیایند با شما مجادله و مباحثه کنند. در آخرین سوره قرآن می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة والناس
خدایا پناه می بریم به تو تا سه بار: از شر وسواس، از شر خناس، یعنی آنکسی که به نحو خطور با دل انسان بازی می کند، و دل انسان را وارونه می کند. دل انسان را متمایل به گناه می کند و گاهی هم شیطان این کار را می کند، و کار شیطان همین است. اینکه شما شنیده اید شیطان وسوسه می کند معنایش همین است. وسوسه از نظر لغت به معنای همهمه است. یعنی خطورات؛ و شیطان می آید راه ضلالت را نشان شما می دهد. شیطان شما را از راه سعادت غافل می کند. چنانچه رفیق بد هم شما را گمراه می کند و راه سعادت را می بندد و شما را می کشاند به راه ضلالت. به چیزهائی که به طور ناخودآگاه در ذهن و مغز و دل انسان می آید، اگر از پروردگار عالم و از طرف عالم ملکوت باشد می گوئیم الهام؛ و اگر از طرف شیطان باشد به آن می گوئیم وسوسه. قرآن می فرماید: وسوسه برای آن افرادی است که رابطه با خدایشان کم است:
ومن یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطاناً فهو له قرین(84)
می فرماید: آن کسانی که با خدا سر و کار ندارند، آن کسانی که نماز را اول وقت نمی خوانند، آن کسانی که غافل از یاد خدا هستند، شیطانی می آید و همیشه همراه او خواهد بود. این شیطان همیشه قرین اوست. و کارش این است که او را به وسوسه وا می دارد. یعنی ضلالتها را در دل او می اندازد.
بنابراین از نظر قرآن، برای آدم وسواسی یک شیطان است؛ ولو اینکه این شیطان را نمی بیند. در خانه باشد، خوابیده باشد، در موقع نماز و وضو و غسل، همه جا شیطان با اوست. دائماً هم با او حرف می زند. اما حرف زدنش این است که مثلاً در وقتی که وضو می گیرد می گوید نشد؛ یکی دیگر؛ این وضو باطل شد؛ صورت خوب شسته نشد! یا در موقع غسل کردن، وقتی آب به سر و گردن می ریزد آنها را می شوید، شیطان می گوید نشد! و این شیطان در موقع غسل کردن او را بسیار معطل می کند. هر چه با آن شیطان رفیق تر و نزدیکتر باشد، غسل را هم بیشتر طول می دهد.
این خطوراتی که در دل انداخته می شود دو قسم است: گاهی مستقیم است؛ یعنی راستی گناه را شیرین جلوه می دهد و می گوید که چشم چرانی کن؛ غیبت کن؛ تهمت بزن. اما گاهی خناس است و معنای خناس این است که وسوسه می کند با توجیه گری. افرادی که وسواسی هستند اینگونه اند، یعنی نمی گویند این کار ما حرام است یا غسل ما باطل است؛ بلکه می گویند غسل، همین است که می کنم. می گویند مردم نجس اند و من پاکم! در صورتی که خودش نجس ترین مردم است. همه مردم را نجس و خودش را پاک می داند. پس وسوسه دو قسم شد، یکی وسوسه یا خطوراتی که به طور مستقیم انسان را به گناه وا می دارد؛ و قسم دیگر، وسوسه خناس است. یعنی علاوه بر اینکه وسوسه می کند یک دلیل هم برایش می آورد؛ توجیه می کند؛ و به قول عوام زیر آبکی این را بیچاره می کند؛ از راه دین او را بیچاره می کند. این، خطرش از خطر اول خیلی بالاتر است. یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای اینکه گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست از کارش برندارد، توبه نمی کند. زیرا توبه اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست از کارش برندارد، گناه روی گناه می آید و دلش هم سیاه می شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می شود.
امام صادق علیه السلام می فرماید که: وسواس دیوانه است اما دیوانه ای که تابع شیطان است. یک دفعه دیوانه، زنجیری است که نماز نمی خواند و روزه هم نمی گیرد و طوری هم نیست و قضا هم ندارد.
طلبه ای خیلی عالم دیوانه شده بود. نماز نمی خواند و روزه هم نمی گرفت ما به او می گفتیم چرا نماز نمی خوانی و روزه نمی گیری؟ یک جمله خیلی قشنگ می گفت. می گفت: اخذ ما وهب وسقط ما وجب یعنی خدا عقلم را از من گرفته دیگر تکلیف ندارم.
اما وسواس اینطور نیست، بلکه تکلیف دارد. دیوانه تکلیف دار است. و این دیوانه تکلیف دار، تمام کارهائی که می کند مربوط به شیطان است؛ مربوط به خناس است.

خناس کیست؟

در روایات می خوانیم که خناس شیطان خیلی بزرگی است که خیلی هم عالم است. به قول یکی از علمای بزرگ هر کسی فراخور حالش شیطان دارد. روحانیون شیطان دارند اما شیطان آنها ملا شیطان است. این خناس ملا شیطان است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمدند، شیطان بزرگ همه شیاطین را جمع کرد که چه کنیم، زیرا پیغمبر خدا به دنیا آمده و دیگر از این به بعد نمی شود مردم را گمراه کرد. خناس گفت: من می توانم آنها را از راه دین و وسوسه جهنمی کنم.

وسوسه فکری

وسوسه گاهی مربوط به دل است نه عمل؛ به این می گوییم وسوسه فکری؛ و این وسوسه فکری زیاد است. معمولاً از ضعف اراده پیدا می شود. یعنی وقتی انسان اعصابش ضعیف شد، سختی زیاد دید، مصیبت بزرگی به او رسید، از نظر روحی دچار وسوسه های فکری می شود. وسوسه فکری مراتب دارد. گاهی فقط شک و شبهه ای است که درباره اش بحث شد و راه علاجش هم گفته شد. یک وقت این وسوسه فکری بالا می رود - پناه بر خدا - حتی می رسد به جائی که به خدا بد می گوید: اصلاً کارهای خدا را ظالمانه می داند! در قرآن آنقدر شک می کند که کم کم می رسد به جایی که در دلش به خدا و پیغمبر و ائمه و مقدسات فحش می دهد. این یک قسم از وسوسه فکری است. اقسام دیگری هم دارد. گاهی مربوط به دنیایش و گاهی راجع به کارهایش، گاهی راجع به مردم وسوسه فکری دارد که سوء ظن است. اما آنچه الآن مورد بحث من می باشد، وسوسه های فکری است. این وسوسه فکری معالجه اش خیلی آسان است و آن این است که وقتی شک آمد جلو، خود را منصرف کند.
مثلاً تا شک می کند، شکش را به حساب نیاورد؛ اهمیت ندهد. با کسی حرف بزند. یا بر دارد چیزی بخورد. خودش را منصرف کند. و بدین ترتیب طولی نمی کشد که این شک کم کم از بین می رود. امام صادق علیه السلام می فرماید: این خبیث را، یعنی شیطان خناس را، عادت ندهید؛ بی اعتنائی بکنید. وقتی بی اعتنائی کردید گم می شود. دیگر به سراغتان نمی آید. وقتی با او آمدید او هم با شما می آید. این فرمایش امام صادق علیه السلام ریشه قرآنی دارد:
انه لیس له سلطان علی الذین امنوا وعلی ربهم یتوکلون انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون(85)
با چند تا تأکیدی که اهل علم خوب توجه دارند می فرماید که: شیطان سلطه بر انسان ندارد. اما کدام انسان؟ آن انسانی که پناهش خدا است. آن انسانی که رابطه اش با خدایش محکم است. سلطه شیطان بر انسان در وقتی است که برود زیر پرچم شیطان. یعنی اگر انسان با شیطان کار داشت شیطان هم با او کار دارد. اما اگر انسان شیطان را عقب زد، دیگر در انسان تأثیری ندارد. اگر انسان زیر پرچم خدا رفت، شیطان می ترسد که زیر پرچم خدا بیاید. در قرآن وعده داده شده که شما اگر رابطه با خدا داشته باشید، ملائکه می آیند و شیاطین را می رانند.
له معقبات من بین یدیه ومن خلقه یحفظونه من امر الله(86)
یعنی از الطاف بزرگ خدا این است که ملائکه ای را برای حفظ شما گماشته است. شما را از شرور دنیا حفظ می کند. شما را از شرور اجنه حفظ می کند. شما را از شرور شیاطین حفظ می کند.
بنابراین اگر رابطه شما با خدا محکم باشد، اصلاً شیطان سراغ شما نمی تواند بیاید. از این رو اگر شما بی اعتنائی کردید، این شک و شبهه از ذهن شما رفع می شود و دیگر سراغ شما نمی آید.
شخصی آمد خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و گفت یا رسول الله! نابود شدم؛ هلاک شدم. حضرت فرمود برای اینکه شیطان به نزد تو آمد و گفت: ترا چه کسی خلق کرده؟ گفتی خدا. گفت خدا را چه کسی خلق کرده؟ تو در جوابش ماندی. گفت: بله. حضرت فرمودند وقتی اینجور شکها برای شما پیش می آید بگو: لا اله الا الله و منصرف کن خود را.
کلمه لا اله الا الله و کلمه لا حول و لا قوة الا بالله و خواندن قرآن و روزه ماه مبارک رمضان و نماز اول وقت برای رفع وسوسه بسیار عالی است.
این اگر اولش باشد؛ و اما اگر حرف شیطان را شنید، هر چه بشنود در دل رسوخ می کند. یعنی شک اول و دوم و... همینطور در دل رسوخ می کند. یک وقت می رسد به آنجائی که العیاذ بالله خدا را بد می گوید: اصلاً خود را ظالم می داند. این هم معالجه اش بی اعتنائی است. ولو اینکه به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بد گفته است، ولو اینکه در دلش آمده که خدا ظالم است و عادل نیست، اما اهمیت ندهد؛ خود را ناراحت نکند. یک مقدار قرآن بخواند؛ و اگر راجع به پیغمبر و ائمه طاهرین علیهم السلام است، صلوات بفرستد، که اتفاقاً در روایات فراوان می خوانیم برای رفع وسوسه صلوات زیاد بفرستد، رابطه با خدا را محکم کند با نماز اول وقت؛ با اهمیت دادن به واجبات. مخصوصاً برای خانم حجاب، و تا آن اندازه که ضرر به کارش نخورد به مستحبات اهمیت بدهد. نماز شب، خواندن قرآن، راز و نیاز با خدا، خدمت به خلق خدا، خدمت کردن زن به شوهر و بر عکس و خدمت کردن به مسلمانها، و مهمتر از همه اجتناب از گناه، هر چه اجتناب از گناهش بیشتر باشد کم کم این وسوسه فکری از بین می رود. البته حوصله می خواهد. یک ماه، دو ماه، خوب می شود و حداکثر تا چند ماه ریشه این رذیله کنده می شود. و اینکه بعضی از روانشناسها می گویند وسوسه فکری درمان ندارد. حتماً اشتباه کرده اند. برای اینکه ما زیاد دیدیم افرادی که وسوسه فکری داشتند، به واسطه بی اعتنائی ها، به واسطه رابطه با خدا خوب شدند و ریشه اش را سوزاندند، بله، از نظر جسمی باید خوابش را تنظیم کند؛ اعصابش را قوی کند؛ تشنج نداشته باشد؛ ضربه به احساسات او نخورد. همه اینها برای رفع وسوسه فکری خیلی مؤثر است.