فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

الهام رحمانی

انسان دو نحوه خطورات دارد. یک نحوه مربوط به خدا است و آن بعد رحمانی انسان: که به آن الهامات رحمانی و وحی می گویند. افرادی که رابطه با خدایشان محکم باشد، از این نحوه خطورات زیاد دارند. یعنی در حالی که ملائکه را نمی بیند اما ملائکه به طوری که این نفهمد، به نحوه خطور، حقیقت را در دل او می اندازد. از نظر قرآن و روایات به خوبی استفاده می کنیم که مؤمن الهام دارد. راه واقعی را ملائکه به مؤمن نشان می دهند. اگر رابطه با خدایش محکم باشد، می تواند به خودی خود راه را پیدا کند. و به این الهام در قرآن شریف هدایت گفته شده است. یعنی عنایت خاص خدا. در اول سوره بقره می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین
این قرآن، که شک و شبهه ای در او نیست، افراد با تقوی را هدایت می کند. در همین سوره می فرماید: هدی للناس(79) یعنی قرآن هادی است برای همه.
انا هدیناه السبیل اما شاکراً واما کفوراً(80)
پیامبر آمده برای هدایت همه. اما این هدایتی که در اول سوره بقره گفته شده، یعنی الهام. یعنی عنایت خاص خدا. در جای دیگر می فرماید:
قد جآءکم من الله نور وکتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ویخرجهم من الظلمات الی النور باذنه ویهدیهم الی صراط مستقیم(81)
خدا به واسطه این قرآن، راههای سلامتی را به انسان نشان می دهد. اما نه به همه، بلکه به افرادی که خدا از آنها راضی باشد. به افرادی که دست عنایت خدا روی سرشان باشد. از ظلمتها آنان را به نور می کشاند؛ و نور خدا در دلشان جلوه گر می شود: و یهدیهم الی صراط مستقیم راه راست، آن راهی که منجر به بهشت می شود، را خداوند به واسطه قرآن، به اینها نشان می دهد. نظیر این دو آیه ای که خواندم در قرآن زیاد است که مؤمن الهام دارد. مؤمن یک خطوراتی دارد که به واسطه آن خطورات می تواند حق را از باطل و باطل را از حق تمیز بدهد. به قول قرآن می تواند راههای سلامتی را پیدا کند.
معمولاً اینطور افراد در بن بست ها نمی مانند. هر چه رابطه با خدا بیشتر باشد، این الهامات بیشتر است. امام سجاد علیه السلام به زینب مظلومه علیها السلام فرمود:
انت بحمد الله عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة(82)
زینب جان! تو یک عالمی هستی که معلم ندیدی و یک فهمیده ای هستی که کس چیزی یاد تو نداده است. یعنی اگر به مقامهائی رسیده ای، به واسطه تجلی نور خداست؛ به واسطه خطورات از عالم غیب و از طرف رحمن بر تو است. این راجع به مؤمن.

خطورات شیطانی

اما اگر انسان رابطه اش با خدا محکم نباشد، یا العیاذ بالله فاسق باشد، گناهکار باشد، یا العیاذ بالله کافر باشد، هر چه سقوطش بیشتر باشد خطوراتش از نفس اماره و از شیطان بیشتر می شود و یک خطوراتی هم از رفیق بد به او می شود. مبتلا می شود به رفیق بد.
ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم(83)
افراد فاسق و افرادی که سقوط کردند، آنها از طرف شیطان الهام می شوند که بیایند با شما مجادله و مباحثه کنند. در آخرین سوره قرآن می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة والناس
خدایا پناه می بریم به تو تا سه بار: از شر وسواس، از شر خناس، یعنی آنکسی که به نحو خطور با دل انسان بازی می کند، و دل انسان را وارونه می کند. دل انسان را متمایل به گناه می کند و گاهی هم شیطان این کار را می کند، و کار شیطان همین است. اینکه شما شنیده اید شیطان وسوسه می کند معنایش همین است. وسوسه از نظر لغت به معنای همهمه است. یعنی خطورات؛ و شیطان می آید راه ضلالت را نشان شما می دهد. شیطان شما را از راه سعادت غافل می کند. چنانچه رفیق بد هم شما را گمراه می کند و راه سعادت را می بندد و شما را می کشاند به راه ضلالت. به چیزهائی که به طور ناخودآگاه در ذهن و مغز و دل انسان می آید، اگر از پروردگار عالم و از طرف عالم ملکوت باشد می گوئیم الهام؛ و اگر از طرف شیطان باشد به آن می گوئیم وسوسه. قرآن می فرماید: وسوسه برای آن افرادی است که رابطه با خدایشان کم است:
ومن یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطاناً فهو له قرین(84)
می فرماید: آن کسانی که با خدا سر و کار ندارند، آن کسانی که نماز را اول وقت نمی خوانند، آن کسانی که غافل از یاد خدا هستند، شیطانی می آید و همیشه همراه او خواهد بود. این شیطان همیشه قرین اوست. و کارش این است که او را به وسوسه وا می دارد. یعنی ضلالتها را در دل او می اندازد.
بنابراین از نظر قرآن، برای آدم وسواسی یک شیطان است؛ ولو اینکه این شیطان را نمی بیند. در خانه باشد، خوابیده باشد، در موقع نماز و وضو و غسل، همه جا شیطان با اوست. دائماً هم با او حرف می زند. اما حرف زدنش این است که مثلاً در وقتی که وضو می گیرد می گوید نشد؛ یکی دیگر؛ این وضو باطل شد؛ صورت خوب شسته نشد! یا در موقع غسل کردن، وقتی آب به سر و گردن می ریزد آنها را می شوید، شیطان می گوید نشد! و این شیطان در موقع غسل کردن او را بسیار معطل می کند. هر چه با آن شیطان رفیق تر و نزدیکتر باشد، غسل را هم بیشتر طول می دهد.
این خطوراتی که در دل انداخته می شود دو قسم است: گاهی مستقیم است؛ یعنی راستی گناه را شیرین جلوه می دهد و می گوید که چشم چرانی کن؛ غیبت کن؛ تهمت بزن. اما گاهی خناس است و معنای خناس این است که وسوسه می کند با توجیه گری. افرادی که وسواسی هستند اینگونه اند، یعنی نمی گویند این کار ما حرام است یا غسل ما باطل است؛ بلکه می گویند غسل، همین است که می کنم. می گویند مردم نجس اند و من پاکم! در صورتی که خودش نجس ترین مردم است. همه مردم را نجس و خودش را پاک می داند. پس وسوسه دو قسم شد، یکی وسوسه یا خطوراتی که به طور مستقیم انسان را به گناه وا می دارد؛ و قسم دیگر، وسوسه خناس است. یعنی علاوه بر اینکه وسوسه می کند یک دلیل هم برایش می آورد؛ توجیه می کند؛ و به قول عوام زیر آبکی این را بیچاره می کند؛ از راه دین او را بیچاره می کند. این، خطرش از خطر اول خیلی بالاتر است. یک آدم وسواسی خطرش از گناهکار خیلی بالاتر است. برای اینکه گناهکار ممکن است توبه کند. ولی وسواس اگر دست از کارش برندارد، توبه نمی کند. زیرا توبه اش این است که دست از کارش بردارد. وقتی هم که دست از کارش برندارد، گناه روی گناه می آید و دلش هم سیاه می شود، و به یک جاهای خطرناکی کشیده می شود.
امام صادق علیه السلام می فرماید که: وسواس دیوانه است اما دیوانه ای که تابع شیطان است. یک دفعه دیوانه، زنجیری است که نماز نمی خواند و روزه هم نمی گیرد و طوری هم نیست و قضا هم ندارد.
طلبه ای خیلی عالم دیوانه شده بود. نماز نمی خواند و روزه هم نمی گرفت ما به او می گفتیم چرا نماز نمی خوانی و روزه نمی گیری؟ یک جمله خیلی قشنگ می گفت. می گفت: اخذ ما وهب وسقط ما وجب یعنی خدا عقلم را از من گرفته دیگر تکلیف ندارم.
اما وسواس اینطور نیست، بلکه تکلیف دارد. دیوانه تکلیف دار است. و این دیوانه تکلیف دار، تمام کارهائی که می کند مربوط به شیطان است؛ مربوط به خناس است.

خناس کیست؟

در روایات می خوانیم که خناس شیطان خیلی بزرگی است که خیلی هم عالم است. به قول یکی از علمای بزرگ هر کسی فراخور حالش شیطان دارد. روحانیون شیطان دارند اما شیطان آنها ملا شیطان است. این خناس ملا شیطان است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمدند، شیطان بزرگ همه شیاطین را جمع کرد که چه کنیم، زیرا پیغمبر خدا به دنیا آمده و دیگر از این به بعد نمی شود مردم را گمراه کرد. خناس گفت: من می توانم آنها را از راه دین و وسوسه جهنمی کنم.