فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

جلسه نهم: رذیله وسوسه

بحث درباره فضایل و رذایل بود که بعضی از آنها را عنوان کردم. بحث رسید به فضیلت یقین که درباره اش فی الجملة صحبت شد. سپس درباره یکی از اضداد این فضیلت، یعنی جهل صحبت شد. و از بحثها فهمیدیم که جهل، مخصوصاً جهل مرکب، رذیله بزرگی است. رذیله خطرناکی است.

وسواس یا دیوانه

بحث امروز درباره ضد دوم یقین است و آن وسوسه است، که به صاحب آن وسواس می گویند. وسوسه ضد یقین است، و یک رذیله بسیار بزرگی است. این رذیله از رذیله جهل خیلی مهمتر است. دنیا و آخرت انسان را تباه می کند. انسان را به بدختیها می کشاند. چه بسیار از خانواده ها را که از هم پاشانده است، و منجر به طلاق، منجر به بدبختیها و منجر به عقده ها برای بچه ها شده است. چه بسا که این رذیله، افراد را از جامعه مطرود کرده و یک حالت گوشه گیری به او داده است؛ و اگر اسم آن را به جای وسواسی، دیوانگی بگذاریم، اشتباه نکرده ایم. وسواس یعنی دیوانه.
مرحوم ثقة الاسلام کلینی ره در جلد اول اصول کافی، در باب عقل و جهل چنین نقل می کند: کسی آمد خدمت امام صادق سلام الله علیه و از عقل کسی تعریف کرد؛ در ضمن تعریف گفت: یابن رسول الله! این فرد در وضو و نماز وسواس است. حضرت فرمودند: عجب عاقلی است که تابع شیطان است و به اندازه ای تبعیت او از شیطان معلوم است که اگر از خودش بپرسند که کارهای تو کارهای عاقلانه است یا کارهای شیطانی، خودش هم می گوید کارهای شیطانی.(78)
سه بحث درباره وسواسی به طور فشرده باید بکنیم. یکی معنای وسوسه و اقسام آن. یکی هم اینکه وسوسه از کجا سرچشمه می گیرد؛ و یک بحث هم اینکه این صفت و رذیله خطرناک را چطور باید معالجه کرد.

الهام رحمانی

انسان دو نحوه خطورات دارد. یک نحوه مربوط به خدا است و آن بعد رحمانی انسان: که به آن الهامات رحمانی و وحی می گویند. افرادی که رابطه با خدایشان محکم باشد، از این نحوه خطورات زیاد دارند. یعنی در حالی که ملائکه را نمی بیند اما ملائکه به طوری که این نفهمد، به نحوه خطور، حقیقت را در دل او می اندازد. از نظر قرآن و روایات به خوبی استفاده می کنیم که مؤمن الهام دارد. راه واقعی را ملائکه به مؤمن نشان می دهند. اگر رابطه با خدایش محکم باشد، می تواند به خودی خود راه را پیدا کند. و به این الهام در قرآن شریف هدایت گفته شده است. یعنی عنایت خاص خدا. در اول سوره بقره می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین
این قرآن، که شک و شبهه ای در او نیست، افراد با تقوی را هدایت می کند. در همین سوره می فرماید: هدی للناس(79) یعنی قرآن هادی است برای همه.
انا هدیناه السبیل اما شاکراً واما کفوراً(80)
پیامبر آمده برای هدایت همه. اما این هدایتی که در اول سوره بقره گفته شده، یعنی الهام. یعنی عنایت خاص خدا. در جای دیگر می فرماید:
قد جآءکم من الله نور وکتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ویخرجهم من الظلمات الی النور باذنه ویهدیهم الی صراط مستقیم(81)
خدا به واسطه این قرآن، راههای سلامتی را به انسان نشان می دهد. اما نه به همه، بلکه به افرادی که خدا از آنها راضی باشد. به افرادی که دست عنایت خدا روی سرشان باشد. از ظلمتها آنان را به نور می کشاند؛ و نور خدا در دلشان جلوه گر می شود: و یهدیهم الی صراط مستقیم راه راست، آن راهی که منجر به بهشت می شود، را خداوند به واسطه قرآن، به اینها نشان می دهد. نظیر این دو آیه ای که خواندم در قرآن زیاد است که مؤمن الهام دارد. مؤمن یک خطوراتی دارد که به واسطه آن خطورات می تواند حق را از باطل و باطل را از حق تمیز بدهد. به قول قرآن می تواند راههای سلامتی را پیدا کند.
معمولاً اینطور افراد در بن بست ها نمی مانند. هر چه رابطه با خدا بیشتر باشد، این الهامات بیشتر است. امام سجاد علیه السلام به زینب مظلومه علیها السلام فرمود:
انت بحمد الله عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة(82)
زینب جان! تو یک عالمی هستی که معلم ندیدی و یک فهمیده ای هستی که کس چیزی یاد تو نداده است. یعنی اگر به مقامهائی رسیده ای، به واسطه تجلی نور خداست؛ به واسطه خطورات از عالم غیب و از طرف رحمن بر تو است. این راجع به مؤمن.