فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

معالجه جهل تردیدی

اما راجع به جهل تردیدی: معالجه جهل تردید خیلی آسان است. با فرض اینکه درد خیلی بزرگ است، اما درمان خیلی آسان است و آن بی اعتنائی است. جهل تردیدی جهلی است که حال شک بر او حکم فرما است. از ضعف اراده سرچشمه می گیرد، و باید اراده را قوی کرد. چه کنیم اراده را قوی کنیم؟ باید از اراده کار بکشیم. چگونه از اراده کار بکشیم؟ باید به شک بی اعتنائی بکنیم. به شبهه بی اعتنائی بکنیم. از جاهائی که عجله خوب است همین جا است. تردید پیدا می کند آیا از این راه بروم یا از آن راه، فوراً یک جا را انتخاب کند. تردید پیدا می کند آیا این کار را بکند یا نه. اگر خیر است، فوری انجام دهد. وقتی که اینجور شکها در اعتقادات، در مسائل دینی، برایت پیش آمد بگو: لا اله الا الله. برو توی فکرهای دیگر. اگر خوابیده ای بگو لا اله الا الله. نشسته ای بلند شو راه برو. اگر کسی هست با او حرف بزن و خود را منصرف بکن. وقتی که منصرف کردی کم کم این شک تردیدی از تو رفع می شود.
جهل تردیدی بد جهلیست. شک بر انسان حکم فرما شود بد چیزی است. اما معالجه اش آسان است. خانم شک دارد که شام چه چیزی بپزد، فوراً تصمیم بگیرد. حالا خوب یا بد. تردید دارد امروز بازار برود یا نه، فورا تصمیم بگیرد. البته اینها برای آدم شکاک است نه برای آدم معمولی. آدم معمولی باید عقلش را به کار بیندازد. اگر عقلش کار نکرد باید مشورت کند. اگر مشورتش به جائی نرسید آنوقت استخاره کند. این استخاره یکی از خصوصیاتش همین است که اگر عقلش کار نکرد، اگر مشورتش به جائی نرسید، استخاره رفع تردیدیش را می کند، تا اینکه خدای نکرده جهل تردیدی و شک بر دل او حکم فرما نشود. این هم راجع به جهل تردیدی.

معالجه جهل مرکب

اما جهل مرکب. این جهل را چه جور باید رفع کرد؟ راهش این است که اعتقادات خود را بر عالم عرضه بدارد. رسم اصحاب ائمه طاهرین علیهم السلام همین بود. در میان اصحاب امام صادق و امام رضا و امام هادی علیهم السلام افرادی بودند که می آمدند خدمتشان و اعتقادات خودشان را بر امام زمانشان عرضه می کردند. همین حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری، که از علمای بزرگ بود؛ و روایت داریم اگر کسی زیارت کند مرقد مطهر ایشان را مثل این است که امام حسین علیه السلام را زیارت کرده باشد؛ آمد خدمت امام هادی علیه السلام گفت: یابن رسول الله می خواهم عقاید خود را بر شما عرضه بدارم. گفت خدا را قبول دارم؛ صفاتش اینجور است. نبوت را قبول دارم. قرآن و امامت و... تا آخر. و حضرت هادی علیه السلام تمام اعتقادات ایشان را پسندیدند و فرمودند هذا دینی و دین آبائی این دین من و اجداد من است. خوب دینی داری.
وقتی شما یک خانه می خواهید بخرید، این معمار را می برید، آن معمار را می برید. این رفیق و آن رفیق را می برید تا اینکه نکند گول بخورید. حالا می خواهی یک چیزی را عقیده خود کنی، نباید دنبال خبره بروی؟ خود که نمی توانی انتخاب کنی. تویی که سر از ساختمان در نمی آوری، اگر بخواهی بدون مشورت خانه بخری، اگر گول بخوری مردم تو را ملامت می کنند. معلوم است اگر سر خودی عقیده ای را انتخاب کنی، بدون اینکه به متخصصش بگوئی، اگر بد از کار در آمد تو را ملامت خواهند کرد. بلکه اصلاً به قاعده تجری، مطلقاً تو را ملامت می کنند، حتی اگر صحیح باشد. نمی شود که انسان خود اهل خبره نباشد و چیزی را انتخاب بکند. اگر سیاست است باید به عالم در سیاست، اگر مربوط به اجتماع است، افرادی که عالم به اجتماع هستند، اگر مربوط به دین است افرادی که عالم در دین هستند، باید از آنها پرسید که این عقیده من است، درست است یا نه؟ اگر گفت نه، فوراً زایل کند، و اگر گفت درست است آن عقیده را قبول کند، و قدری هم رویش کار بکند شکوفاتر بشود. اینجا انعطاف می خواهد. استبدادگری در عقیده، برای زن و مرد غلط است؛ و بعضی اوقات برای همین خود رأیی، برای همین لجاجت، به خطرهای عجیبی هم می افتد. بعضی از خانمها اینطورند که نمی دانند اما حرف هم نمی شود زد. بعضی از آقایان نمی دانند اما زیر بار هم نمی روند. وقتی حق را به او بگویند نمی پذیرد، مخصوصاً اگر خانمش بگوید. آقا! حق را بپذیر از هر که باد؛ از خانمت باشد یا غیر خانم. در گفتارت، در کردارت، اول عقل خود را به کار بینداز. با غفلت جلو برو. اگر راستی یک امر واضحی، یک امر ضروری است هیچ؛ اگر تردید پیدا کردی مشورت کن. مشورت عالی است لذا قرآن شریف در دو جا سفارش به مشورت کرده است:
وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله(76)
پیغمبر! مشورت کن. تصمیم گیری مال تو، اما مشورت کن. احترام به فکر دیگران بگذار. راجع به مؤمنین دارد:
وامرهم شوری بینهم(77)
یعنی مسلمانها مشورت می کنند در کارهایشان چه زن باشد چه مرد باشد. حتی یک روانشناس می گوید: آقا! زن و بچه ات را اطرافت جمع کن. برای اینکه شخصیت به بچه هایت بدهی با آنها مشورت کن با خانمت مشورت کن. این جمله امیر المؤمنین علیه السلام که فرمود: و شاوروهن و خالفوهن مشورت کنید با زنها و مخالفت کنید آنها را؛ یک معنای دقیقی دارد. مردها معنای بدی برایش کردند. می گویند با زن باید مشورت کرد، اما هر چه گفت خلافش را انجام داد. این معلوم است که یک حرف مسخره آمیزی است. امیر المؤمنین علیه السلام که این را نمی گویند. معنایش این است که با خانمت مشورت کن؛ اگر حرفش خوب است بپذیر و اما اگر تردید پیدا کردی که آیا حرفش خوب است یا نه، اگر عقل تو گفت که رأی تو، بهتر از رأی اوست، آن وقت رأی تو مقدم بر رأی او است. برای اینکه وجود تو تعقلی است و وجود او عاطفی است. وقتی با هم تعارض بکنند عقل مقدم بر عاطفه است. پس معنای شاوروهن و خالفوهن این است، نه آنچه معروف شده.
انسان باید با رفیقش، با خانمش با بچه هایش مشورت کند. قابل انعطاف باشد، خود رأی نباشد. استبداد نداشته باشد. لجاجت نداشته باشد. خود رأیی انسان را در دنیا و آخرت بدبخت می کند، مخصوصاً راجع به دین. اگر احتمال می دهی که جهل مرکب باشد، عالمی را پیدا کن که استاد باشد، عاقل و متدین باشد، و عرضه بدار دینت را بر او، تا ببیند درست است یا نه؛ و اگر در یک جا شک کردی، شبهه کردی که درست است یا نه، فوراً برو از او سؤال کن؛ نکند که جهل مرکب یک وقت بیچارگی برای تو بار بیاورد.

داستان مسلمان جاهل و نصرانی تازه مسلمان

یک مسلمان جاهل و مقدس مآبی، یک نصرانی را مسلمان کرد. امام صادق علیه السلام می فرماید: نمی دانست چکار بکند. خودش و نصرانی را بدبخت کرد و بالأخره دوباره او را از اسلام برگرداند. قبل از اذان صبح آمد دنبال نصرانی تازه مسلمان شده. گفت بلند شو و به مسجد برویم، این شخص را به مسجد آورد و نماز شب را تحمیل بر او کرد. بعد هم نماز اول وقت و تعقیبات نماز را تا اول آفتاب. وقتی که روز شد گفت در مسجد نشستن خیلی خوب است و مستحب است. تا ظهر نشستند و نماز ظهر و عصر را هم خواندند؛ و قبلاً به او گفت که روزه مستحبی در اسلام خیلی خوب است و روزه را بر او تحمیل کرد. بعد از نماز عصر نشستند تا مغرب و نماز مغرب و عشاء را خواندند و به منزل آمدند. باز قبل از اذان صبح آمد دنبال تازه مسلمان. این مرد گفت کیست که در می زند؟ گفت فلانی. گفت راستش را بخواهی من همان دیشب از اسلام برگشتم. زیرا این مسلمانی برای آدمهای بیکار خوب است؛ زیرا من کار و زندگی دارم. امام صادق علیه السلام فرمودند که این مرد خواست یک کار خوبی بکند، اما بدتر شد.
انسان باید اگر خود نمی داند بپرسد. خانم! لجوج نباش. حرف شنو باش. خانم! لجاجت و حرف نشنوی است که بعضی اوقات به طلاق کشیده می شود. آقا! استبداد نداشته باش. این استبدادهاست که بعضی اوقات تو را بدبخت می کند.