فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

معالجه جهل بسیط

معالجه جهل بسیط معلوم است؛ یعنی باید برود که یاد بگیرد تا بداند؛ و شعار اسلام این است که طلب العلم فریضة علی کل مسلم(73) زگهواره تا گور دانش بجوی. اگر کسی کاری را بر آموختن علم مقدم بدارد، اشتباه کرده است. از این جهت رسم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این بود که هر تازه مسلمانی را به دست یک مسلمان دیگری که مسأله بلد بود می سپرد تا این را عالم در دینش بکند. وقتی عالم در دین می شد رهایش می کرد. یعنی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فقط به شهادتین اکتفا نمی کرد. می فرمود: حالا که مسلمان شدی باید نماز بخوانی و مسائل دینی نماز را بدانی. باید روزه بگیری و روزه مسائل دارد؛ و بالأخره باید یک مسلمان با عمل بشوی. مسلمان بدون عمل فایده ای ندارد. شما می بینید در قرآن شریف بیش از هفتاد و پنج آیه که اسم ایمان آورده شده بلافاصله و عملوا الصالحات و یا معنای آن را آورده:
الذین آمنوا وعملوا الصالحات
عقیده منهای عمل فایده ای ندارد؛ و بالعکس هم فایده ای ندارد.
والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین امنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر
قسم به عصاره عالم خلقت - یعنی قطب عالم مکان، محور عالم وجود، واسطه غیب و شهود، حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه - که همه و همه ورشکسته و بدبختند. مگر یک طایفه، آنان که دو تا بال دارند. یک: ایمان دارد و بر طبق ایمان عمل می کند دو اینکه علاوه بر ایمان و عمل، امر به معروف و نهی از منکر هم می کند. وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر هم امر به معروف دارد هم نهی از منکر.
این سوره به این کوچکی یک سوره عجیبی است. مسلمانان صدر اسلام وقتی که به یکدیگر می رسیدند، به جای تعارف کردن، به یکدیگر می گفتند: والعصر ان الانسان لفی خسر دیگری می گفت: الا الذین... تا آخر. این مسلمان معلوم است که چه می شود، به ده سال نصف دنیا را می گیرد و دنیا را تکان می دهد. بنابراین، ایمان منهای عمل نمی شود و عمل هم منهای ایمان نمی شود. باید با هم باشند؛ و اگر کسی بخواهد عمل بکند باید عالم باشد؛ و عمل منهای علم نمی شود. کسی نماز بخواند اما مسائلش را نداند، نماز، باطل در می آید؛ نماز مسائل دارد. یک کسی وضو بگیرد اما مسائلش را نداند، یا غسل بکند اما مسائلش را نداند، بعضی اوقات به اینجا کشیده می شود که آقا هفتاد سالش است می گوید: غسل حیض می کنم قربة الی الله! خیال نکنید که این حرفها عوامانه است و کم پیدا می شود؛ خیر، زیاد پیدا می شود. مگر می شود که انسان سر و کار با منبر و محراب نداشته باشد اما مسائل دینش را بداند؟ واجب است، لازم است، بر همه و همه، که معلومات عمومی خواندن و نوشتن را بدانند. لازم است، واجب است که همه و همه معلومات عمومی دینی را بدانند. هر کس که نداند، جهنم می رود. در روز قیامت به افرادی که نماز خوانده اند اما غلط بوده خطاب می شود: هلا توتعلمت؟ چرا نرفتی یاد بگیری؟ آیا نماز تو مهم تر بود یا بازار تو؟ آیا زن گرفتن یا شوهر کردن تو مهم تر بود یا نماز تو؟ یا روزه تو یا دین تو؟ آیا دیپلم گرفتن تو، لیسانس گرفتن تو، دکتر شدن و مهندس شدن تو لازم تر بود یا دین تو؟ در اینجا ممکن است بگوید که دیپلم و لیسانس، ولی روز قیامت باید بگوید دین من. می گویند چرا یاد نگرفتی؟ و همانجا به جهنمش می برند.
یک وظیفه سنگینی هم آقایان دارند و آن این است که:
یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم واهلیکم ناراً وقودها الناس والحجازة(74)
یعنی مردها، علاوه بر این که باید مسائل دینشان را بدانند یاد زن و بچه ها هم بدهند. یعنی علاوه بر این که وظیفه ای برای خود دارد، وظیفه زنها و دخترها و پسرها روی گردن آقایان است. دختر که نه سال تمام می شود، و پسر که پانزده سالش تمام می شود، واجب است مسائل دینش را بداند؛ و این وظیفه پدرها است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روی منبر بعضی اوقات می فرمودند: وای بر اولاد دوره آخرالزمان از دست پدر و مادرهایشان. می گفتند یا رسول الله! برای این که پدر و مادرهایشان مشرکند؟ می فرمود نه، مسلمانند اما به فکر دنیای اولادشان هستند؛ به فکر آخرت اولادشان نیستند. پیغمبر اکرم فرمود: وای به این بچه ها.(75) مادرانشان به فکر دیپلم و گلدوزی دخترهایشان هستند اما به فکر دینشان نیستند. وای به آن پسر و دختری که پدر به فکر دیپلم شدنش، مهندس شدنش، دکتر شدنش هست، اما به فکر دینش نیست. اگر در کنکور قبول نشود چقدر متأسف است. مادرش شب خوابش نمی برد! پدرش چقدر ناراحت است، اما رفوزه در دین است، مثل این که اصلاً چیزی نشد. هیچ ناراحت نیست. پیغمبر می فرمود: وای به این اولاد از دست پدر و مادرها.
بنابراین، معلومات دینی بر همه و همه لازم و واجب است که یاد بگیرند. نمی شود رساله ایکه هفتاد سال مرجع تقلید زحمت می کشد و می نویسد، این رساله را شما همین طوری یاد بگیرید. باید بخوانید، باید بررسی کنید؛ باید از دیگران بپرسید؛ باید سر و کار با منبر و محراب داشته باشید. آقا! خانم! اگر خودت یا پسر و دخترت با منبر و محراب سر و کار نداشته باشد، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده، در دنیا و آخرت سه تا درد بی درمان پیدا می کنی که خیلی دردهای بالائی است:
سیأتی زمان علی امتی یفرون من العلمآء کما یفر الغنم من الذئب واذا کان کذلک سلط الله علیهم من لا رحم له ولا علم له ولا حلم له وترفع البرکة من امؤالهم ویخرجون من الدنیا بلا ایمان
یعنی زمانی بر این امت من بیاید که مسلمانند، اما سر و کار با منبر و محراب ندارند. مسجدها خلوت، پای منبرها خلوت، اینها فرار می کنند از مسجد و محراب، نظیر فرار کردن گوسفند از گرگ. بعد فرمودند وقتی مسلمانان اینطور شدند، اول اینکه خدا بر آنان افرادی را مسلط می کند که نه دین دارند و نه رحم و نه حلم. یعنی صدام را بر عراق مسلط می کند. یعنی آمریکای جنایتکار را مسلط بر ممالک اسلامی می کند. این آمریکای جنایت کار که الآن مسلط بر ممالک اسلامی است، این نه دین دارد نه رحم دارد و نه حلم دارد. دیدی با مردم چه کرد؟ خود جنایتکارش گفت: اینقدر بمب که در عراق ریختم در طی جنگ در ویتنام در آنجا نریختم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود این در اثر این است که مردم فرار از منبر و محراب می کنند، اینجورها می شود.
دوم: ترفع البرکة من اموالهم پول خیلی پیدا می کنند اما خبری در آن نیست. همیشه به درد چکنم چکنم مبتلا هستند. پول فراوان است اما کمبود، گرانی و نگرانی فراوان است. اگر هم پول داشته باشد برکت ندارد. برکت ندارد می دانید یعنی چه؟ یعنی یک قصری دارد عالی؛ یک زن نق نقی هم دارد. خوب، معلوم است. این قصر با این زن نق نقی چه بلائی است برای انسان. یا اینکه زن، پول فراوان، زندگی خوب، حتی کلفت هم دارد، ولی یک شوهر نق نقی هم دارد. معلوم است که این خانم اگر در خرابه زندگی می کرد بهتر بود. ترفع البرکة من اموالهم یعنی غذا فراوان دارند اما بد می خورند. اولی و دومی خیلی مهم نیست. آن که مهم است سوم است که یخرجون من الدنیا بلا ایمان یعنی نمی تواند شیعه گری خودش را ببرد. در وسط کار یا در آخر کار عقیده اش از او گرفته می شود و شیطان پرست می میرد. پول پرست می میرد. با بغض امیر المؤمنین سلام الله علیه از دنیا می رود. ایمان باید در دل ثابت باشد تا نتواند شیطان آن را ببرد. اگر بخواهید در ایمانتان ثابت باشید، باید عالم در دین باشید. باید سر و کار با منبر و محراب داشته باشید؛ و متأسفانه همه جا، از جمله قم مقدس، مردم با روحانیت سر و کار ندارند. این قمیها که در میان روحانیت هستند ولی چندان سر و کار با روحانیت ندارند. قم، با جاهای دیگر تفاوتی ندارد. اگر از بعض جهات بهتر است. از بعض جهات هم عقب تر است.
جهل، صفت بدی است، این صفت را باید رفع کرد. خانم! باید عالم در دین بشوی. آقا! باید عالم در دین بشوی. سوره والعصر می گوید: علاوه بر اینکه تو باید عالم بشوی، باید امر به معروف و نهی از منکر هم بکنی. خود باید بدانی؛ زن و بچه را هم باید بفهمانی؛ رفیقت را هم باید بفهمانی. این راجع به جهل بسیط.

معالجه جهل تردیدی

اما راجع به جهل تردیدی: معالجه جهل تردید خیلی آسان است. با فرض اینکه درد خیلی بزرگ است، اما درمان خیلی آسان است و آن بی اعتنائی است. جهل تردیدی جهلی است که حال شک بر او حکم فرما است. از ضعف اراده سرچشمه می گیرد، و باید اراده را قوی کرد. چه کنیم اراده را قوی کنیم؟ باید از اراده کار بکشیم. چگونه از اراده کار بکشیم؟ باید به شک بی اعتنائی بکنیم. به شبهه بی اعتنائی بکنیم. از جاهائی که عجله خوب است همین جا است. تردید پیدا می کند آیا از این راه بروم یا از آن راه، فوراً یک جا را انتخاب کند. تردید پیدا می کند آیا این کار را بکند یا نه. اگر خیر است، فوری انجام دهد. وقتی که اینجور شکها در اعتقادات، در مسائل دینی، برایت پیش آمد بگو: لا اله الا الله. برو توی فکرهای دیگر. اگر خوابیده ای بگو لا اله الا الله. نشسته ای بلند شو راه برو. اگر کسی هست با او حرف بزن و خود را منصرف بکن. وقتی که منصرف کردی کم کم این شک تردیدی از تو رفع می شود.
جهل تردیدی بد جهلیست. شک بر انسان حکم فرما شود بد چیزی است. اما معالجه اش آسان است. خانم شک دارد که شام چه چیزی بپزد، فوراً تصمیم بگیرد. حالا خوب یا بد. تردید دارد امروز بازار برود یا نه، فورا تصمیم بگیرد. البته اینها برای آدم شکاک است نه برای آدم معمولی. آدم معمولی باید عقلش را به کار بیندازد. اگر عقلش کار نکرد باید مشورت کند. اگر مشورتش به جائی نرسید آنوقت استخاره کند. این استخاره یکی از خصوصیاتش همین است که اگر عقلش کار نکرد، اگر مشورتش به جائی نرسید، استخاره رفع تردیدیش را می کند، تا اینکه خدای نکرده جهل تردیدی و شک بر دل او حکم فرما نشود. این هم راجع به جهل تردیدی.

معالجه جهل مرکب

اما جهل مرکب. این جهل را چه جور باید رفع کرد؟ راهش این است که اعتقادات خود را بر عالم عرضه بدارد. رسم اصحاب ائمه طاهرین علیهم السلام همین بود. در میان اصحاب امام صادق و امام رضا و امام هادی علیهم السلام افرادی بودند که می آمدند خدمتشان و اعتقادات خودشان را بر امام زمانشان عرضه می کردند. همین حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری، که از علمای بزرگ بود؛ و روایت داریم اگر کسی زیارت کند مرقد مطهر ایشان را مثل این است که امام حسین علیه السلام را زیارت کرده باشد؛ آمد خدمت امام هادی علیه السلام گفت: یابن رسول الله می خواهم عقاید خود را بر شما عرضه بدارم. گفت خدا را قبول دارم؛ صفاتش اینجور است. نبوت را قبول دارم. قرآن و امامت و... تا آخر. و حضرت هادی علیه السلام تمام اعتقادات ایشان را پسندیدند و فرمودند هذا دینی و دین آبائی این دین من و اجداد من است. خوب دینی داری.
وقتی شما یک خانه می خواهید بخرید، این معمار را می برید، آن معمار را می برید. این رفیق و آن رفیق را می برید تا اینکه نکند گول بخورید. حالا می خواهی یک چیزی را عقیده خود کنی، نباید دنبال خبره بروی؟ خود که نمی توانی انتخاب کنی. تویی که سر از ساختمان در نمی آوری، اگر بخواهی بدون مشورت خانه بخری، اگر گول بخوری مردم تو را ملامت می کنند. معلوم است اگر سر خودی عقیده ای را انتخاب کنی، بدون اینکه به متخصصش بگوئی، اگر بد از کار در آمد تو را ملامت خواهند کرد. بلکه اصلاً به قاعده تجری، مطلقاً تو را ملامت می کنند، حتی اگر صحیح باشد. نمی شود که انسان خود اهل خبره نباشد و چیزی را انتخاب بکند. اگر سیاست است باید به عالم در سیاست، اگر مربوط به اجتماع است، افرادی که عالم به اجتماع هستند، اگر مربوط به دین است افرادی که عالم در دین هستند، باید از آنها پرسید که این عقیده من است، درست است یا نه؟ اگر گفت نه، فوراً زایل کند، و اگر گفت درست است آن عقیده را قبول کند، و قدری هم رویش کار بکند شکوفاتر بشود. اینجا انعطاف می خواهد. استبدادگری در عقیده، برای زن و مرد غلط است؛ و بعضی اوقات برای همین خود رأیی، برای همین لجاجت، به خطرهای عجیبی هم می افتد. بعضی از خانمها اینطورند که نمی دانند اما حرف هم نمی شود زد. بعضی از آقایان نمی دانند اما زیر بار هم نمی روند. وقتی حق را به او بگویند نمی پذیرد، مخصوصاً اگر خانمش بگوید. آقا! حق را بپذیر از هر که باد؛ از خانمت باشد یا غیر خانم. در گفتارت، در کردارت، اول عقل خود را به کار بینداز. با غفلت جلو برو. اگر راستی یک امر واضحی، یک امر ضروری است هیچ؛ اگر تردید پیدا کردی مشورت کن. مشورت عالی است لذا قرآن شریف در دو جا سفارش به مشورت کرده است:
وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله(76)
پیغمبر! مشورت کن. تصمیم گیری مال تو، اما مشورت کن. احترام به فکر دیگران بگذار. راجع به مؤمنین دارد:
وامرهم شوری بینهم(77)
یعنی مسلمانها مشورت می کنند در کارهایشان چه زن باشد چه مرد باشد. حتی یک روانشناس می گوید: آقا! زن و بچه ات را اطرافت جمع کن. برای اینکه شخصیت به بچه هایت بدهی با آنها مشورت کن با خانمت مشورت کن. این جمله امیر المؤمنین علیه السلام که فرمود: و شاوروهن و خالفوهن مشورت کنید با زنها و مخالفت کنید آنها را؛ یک معنای دقیقی دارد. مردها معنای بدی برایش کردند. می گویند با زن باید مشورت کرد، اما هر چه گفت خلافش را انجام داد. این معلوم است که یک حرف مسخره آمیزی است. امیر المؤمنین علیه السلام که این را نمی گویند. معنایش این است که با خانمت مشورت کن؛ اگر حرفش خوب است بپذیر و اما اگر تردید پیدا کردی که آیا حرفش خوب است یا نه، اگر عقل تو گفت که رأی تو، بهتر از رأی اوست، آن وقت رأی تو مقدم بر رأی او است. برای اینکه وجود تو تعقلی است و وجود او عاطفی است. وقتی با هم تعارض بکنند عقل مقدم بر عاطفه است. پس معنای شاوروهن و خالفوهن این است، نه آنچه معروف شده.
انسان باید با رفیقش، با خانمش با بچه هایش مشورت کند. قابل انعطاف باشد، خود رأی نباشد. استبداد نداشته باشد. لجاجت نداشته باشد. خود رأیی انسان را در دنیا و آخرت بدبخت می کند، مخصوصاً راجع به دین. اگر احتمال می دهی که جهل مرکب باشد، عالمی را پیدا کن که استاد باشد، عاقل و متدین باشد، و عرضه بدار دینت را بر او، تا ببیند درست است یا نه؛ و اگر در یک جا شک کردی، شبهه کردی که درست است یا نه، فوراً برو از او سؤال کن؛ نکند که جهل مرکب یک وقت بیچارگی برای تو بار بیاورد.