فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

3- جهل مرکب

قسم سوم از جهل، از قسم اول و دوم خیلی بدتر است؛ و آن جهل مرکب است. این جهل دو تا معنی دارد، به عبارت دیگر دو قسم است، یک قسمت اینکه شاعر می گوید:
آنکس که نداند و نداند که نداند - در جهل مرکب ابدالدهر بماند
یعنی جاهل است اما نمی داند که جاهل است. این قسم سابقاً صحبت شد و این، جهل مرکب اصطلاحی نیست. - گر چه عده ای این را نیز جهل مرکب می دانند - لکن این غفلت است. این شاعر اشتباه کرده است. معنای غفلت همین است. نمی داند که نمی داند. گاهی غفلت آن است که می داند و از دانسته خود غفلت دارد. که همین شاعر می گوید:
آنکس که بداند و نداند که بداند - بیدارش نمایید که بس خفته نماند
علاج خوبی هم آقای شاعر در مصرع دوم آورده است. آدمی گاهی نمی داند و غفلت از جهلش دارد. گاهی می داند و غفلت از علمش دارد. بالأخره هر دو غفلت است. غفلت، ضد تفکر و ضد توجه می باشد و درباره آن صحبت شد.
قسم دوم که خیلی خطرناک است و فلاسفه و علمای علم اخلاق به آن جهل مرکب اطلاق می کنند، این است: نمی داند، اما خیال می کند که می داند. عالم نیست، اما خیال می کند که عالم است. مقدس نیست، خیال می کند که مقدس است. جهنمی به تمام معنی است، اما خیال می کند که بهشتی است. آدم بد ترکیبی است، اما خیال می کند زیباست. در خانه آدم بد اخلاقی است، اما اگر به او بگویند بد اخلاق هستی بدش می آید و می گوید نه، من در خانه بسیار خوش اخلاقم؛ و بالأخره سر و کار با خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد اما تخیل می کند اول مؤمن در میان مردم است. این وضع خطرناکی است. به اندازه ای هم خطرناک است که قرآن می فرماید: اگر این رذیله در دل رسوخ کند، و با همین صفت در صف محشر وارد شود، با پروردگار عالم ستیزه گری می کند. یعنی آنجا هم جهل مرکبش کار می کند. وقتی که پرونده سیاهش را به دستش دادند، منکر می شود. در مقابل خدا قسم می خورد و می گوید: خدا! من آدم خوبی هستم؛ بهشتی هستم؛ و بیجا می خواهی مرا به جهنم ببری!
قرآن درباره این گونه انسانها می فرماید:
یوم یبعثهم الله جمیعاً فیحلفون له کما یحلفون لکم ویحسبون انهم علی شی ء الا انهم هم الکاذبون(69)
می فرماید: روز قیامت که می شود، افرادی که جهل مرکب دارند قسم می خورند و در مقابل خدا خودشان را بهشتی می دانند؛ همینطور که در دنیا خودشان را بهشتی و آدم خوب می دانستند و به مردم می گفتند که ما خوبیم و قسم دروغ می خوردند، در مقابل خدا هم قسم می خورند که خوبیم. قرآن می فرماید عجب افراد دروغگوئی هستند! کارشان به جائی رسیده که در روز قیامت هم خلاف واقع می گویند!
در میان با سوادها و بیسوادها، روشنفکرها و غیر روشنفکرها، خانمها و آقایان، این رذیله خیلی فراوان دیده می شود؛ و قرآن می فرماید خطرناک است. خطرش به اندازه ای است که در روز قیامت در مقابل خدا قد علم می کند. می گوید: خدا! تو اشتباه می کنی و ملائکه ات اشتباه کردند که این پرونده را برای من تهیه کردند. من بهشتی هستم و تو بیجا می خواهی مرا به جهنم ببری! قسم هم می خورد و می گوید: خدایا! بحق خودت قسم اشتباه می کنی؛ من آدم خوبی هستم.
اگر برای جهل مرکب جز این آیه شریفه نبود، بس بود برای اینکه ما مواظب باشیم که یک دفعه این صفت رذیله جهل مرکب را نداشته باشیم، قرآن شریف این افراد را بدترین و پست ترین افراد می داند و می فرماید: ورشکسته ترین افراد در روز قیامت همین افرادند. آنهم با یک تأکید خاصی می فرماید:
قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعاً(70)
می فرماید: می خواهید خبرتان کنم از ورشکسته ترین، شقی ترین و بدبخت ترین افراد؟ آنها کسانی هستند که کار بد می کنند و خیال می کنند که کار خوب می کنند. آن کسانی که جاهلند اما خیال می کنند عالمند.
مسجد نمی رود؛ پای منبر نمی رود؛ به او گفته می شود سر و کار با منبر و محراب داشته باش؛ می گوید من از این آخوندها بیشتر بلدم. در خانه یک زن بسیار بد اخلاق است. نه شوهر داری می کند و نه بچه داری و نه خانه داری. اما وقتی به او می گویند خانم! تو بدی. می گوید اشتباه می کنید؛ من بسیار خوبم! حتی اگر پدر و مادرش هم او را نصیحت کنند حرف آنها را هم نمی شنود و همان جهل مرکبش را می خواهد بر همه تحمیل کند. در خانه و در میان مردم آدم رذلی است، اما خودش را یک آدم حسابی می داند؛ و بالأخره جهنمی است ولی تخیل می کند بهشتی است.

روایتی از امام صادق علیه السلام

روایتی از امام صادق علیه السلام برای شما می خوانم تا جهل مرکب کمی برای شما روشن شود؛ و نیز معلوم شود که انسان را به چه بدبختی می رساند. آن حضرت می فرمایند: فردی در میان مردم شهرت داشت. او را مستجاب الدعوه می دانستند. به اندازه ای شهرت داشت که من می خواستم با او تماس داشته باشم. معلوم می شود با اهل بیت علیهم السلام سر و کار نداشته است؛ و معلوم است کسی که سر و کار با امام صادق علیه السلام نداشته باشد، چه بدبختیها گریبانگیرش می شود. امام صادق علیه السلام می فرماید روزی در کوچه دیدم جمعیت اطراف کسی را گرفته اند. آن که همراه من بود گفت: یابن رسول الله! این همان است که شما می خواستید او را ببینید. رفتم جلو و او تا چشمش به من افتاد، مردم را رها کرد و رفت. منهم دنبالش راه افتادم تا در جای خلوتی با او صحبت کنم و ببینم چه دارد. دیدم آن مرد به مغازه نانوائی رفت و دو عدد نان دزدید.
تعجب کردم، این آدم که اینقدر شهرت و تقدس دارد چرا دزدی می کند!؟ سپس دیدم از مغازه ای دو عدد انار دزدید و بعد به خرابه ای رفت و دو تا نان و انار را صدقه داد! البته به چهار نفر وقتی خواست از خرابه بیرون بیاید، جلو او را گرفتم و به او گفتم: این کارها چه بود که انجام دادی؟ گفت: چه کار کردم؟ گفتم که من همه جریان را دیدم آن مرد گفت: تو کی هستی؟ امام علیه السلام فرمود: من جعفر بن محمد هستم. آن مرد گفت: تو پسر پیغمبری و قرآن بلد نیستی!؟ قرآن می فرماید:
من جآء بالحسنة فله عشر امثالها ومن جآء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها(71)
اگر کسی کار خوب کند، خدا ده برابر به او عنایت می کند؛ اما اگر کار بد کند همان یک گناه را در نامه عملش می نویسند.
گفتم این آیه چه ربطی به کار تو دارد؟ گفت: برای اینکه من دو تا نان و دو تا انار دزدیدم جمعاً چهار تا گناه کردم؛ بعد این چهار تا را صدقه دادم و چهل حسنه بردم. چهار تا گناه از چهل تا ثواب کم می شود؛ در نتیجه در نامه عملم 36 حسنه نوشته شده. ببین چه معامله خوبی است! من به آن مرد گفتم: ثکلتک امک تو اصلاً حسنه ای نبردی. هشت گناه کردی. چهار تا گناه کردی برای اینکه در مال مردم تصرف کردی و دزدیدی. چهار تا گناه دیگر کردی که بدون اجازه مردم مال آنها را به دیگری دادی. پس نه تنها ثوابی نبردی بلکه هشت گناه کردی. بعد امام علیه السلام فرمودند: ببینید جهل مرکب با انسان چه می کند.
ممکن است شما عزیزان و شما زن و مرد مقدس از این روایت تعجب کنید. راستی آیا اینجور چیزی ممکن است؟ در میان خودمان هم نظیر این فراوان است. مثلاً آقا کم فروشی می کند؛ احتکار و گران فروشی می کند؛ خون مردم را مثل زالو می مکد، اما بیست روز یا ده روز روضه می خواند و صد هزار تومان خرج می کند. این همان کار آن مرد است. هیچ تفاوتی ندارد. آن آقا دزدی کرد و به فقیر داد؛ این آقا دزدی کرد و روضه خواند!
خانم از اول شب تا صبح مشغول عبادت است و با خدا راز و نیاز می کند و تا صبح گریه ها می کند؛ اما دل شوهرش از دست این خانم خون است. حق شوهر را نمی دهد. این همان دزدی آن آقا است. زیرا آن دزدی کرده و به فقیر داده، و این زن حق شوهر را دزدی کرده و به جایش نماز شب خوانده.
آقا صدقه می دهد،! فقرا رییسدگی می کند، این آقائی که صد هزا تومان صدقه می دهد، اما همین آقا زن و بچه اش وضع خوبی ندارند و هنوز نفهمیده که: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
بالاتر از این بگویم: کسانی هستند خمس نمی دهند؛ و کسی که خمس ندهد امام باقر علیه السلام می فرماید: این آیه قرآن درباره اوست:
ان الذین یأکلون اموال الیتامی ظلماً انما یأکلون فی بطونهم ناراً وسیصلون سعیراً(72)
آن کسانی که مال بچه یتیم بخورند در حقیقت آتش می خورند. آنهائی که چشم ملکوتی دارند، اینها را می بینند که آتش می خورند؛ و در روز قیامت مثل تنور که آتش از او بیرون می آید به صف محشر وارد می شوند. چنین فردی که خمس نپرداخته، به ظاهر در کارهای خیر کمک می کند. اینهم همان دزدی است.

جلسه هشتم: علاج جهل

در جلسه قبل درباره انواع جهل بحث شده، در این جلسه ان شاء الله به راههای علاج آنها می پردازیم: