فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

برتری اهل علم بر دیگران

این آیه ای که خوانده شد، می فرماید: بین جاهل و عالم فرقهاست. نه فقط یک درجه بلکه درجاتی بین عالم و جاهل فرق است. بین کسی که سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد، تا کسی سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، از نظر این آیه بسیار فرق است. بین آدمی که مسائل دینش را بداند و کسی که مسائل دینش را نداند، از نظر قرآن، بسیار فرقها و امتیازها است.
هشام ابن حکم جوانی بود که هنوز مو در صورت او روییده نشده بود. ایشان به جلسه امام صادق علیه السلام که از پیرمردها و اشرافها، از بنی هاشم و قریش، پر بود، وارد شد. آن حضرت بلند شدند ایستادند و هشام را پهلوی خودشان نشاندند. این کار بر اهل مجلس گران آمد. امام صادق علیه السلام فرمودند: هذا ناصرنا بقلبه ولسانه ویده(64) یعنی: این جوان با قلبش، با زبانش و با دستش ما را یاری می کند؛ این مبلغ اسلام است؛ این علم دارد. بعد امام صادق علیه السلام آیه یرفع الله را خواندند. آن علمائی که با ایمان هستند، آن افرادی که ایمان با علم دارند، بر دیگران برترند، خیلی هم برترند. یعنی امام علیه السلام فرمودند ولو این جوان است، اما به خاطر علمش بر شما برتر است. این شعار اسلام است. وقتی شعار اسلام این باشد، ندانستن مسائل دین برای یک خانم مسلمان نقص است. اگر یک آقا نتواند قرآن بخواند، این کار برای او نقص و عیب محسوب می شود. ندانستن سواد خواندن و نوشتن هم همینطور. لذا من یک تقاضا دارم از شما و آن تقاضا این است که همه و همه معلومات عمومی را یاد بگیرید. و همه معلومات عمومی دینی را یاد بگیرید تا در اسلام یک نفر عالم محسوب بشوید. اگر کسی به رساله عملیه تسلط داشته باشد، بر قرآن شریف تسلط داشته باشد، با روایات اهل بیت، معارف اسلامی، اصول دین و اخلاق، آشنایی کامل داشته باشد، به این می گوئیم عالم به دین. و این علاوه بر اینکه از نظر اسلام واجب است، یک امتیاز، بلکه امتیازهائی برای یک مسلمان به حساب می آید.
دانستن معلومات دینی، همه اش مهم است. اما سر و کار داشتن با قرآن مهمتر از همه چیز است و متأسفانه جوانهای ما سر و کار با قرآن ندارند. بسیاری از جوانها پیدا می شوند که اینها مدارک دیپلم و لیسانس را دارند، اما نمی توانند قرآن بخوانند این ننگ و نقص است. اگر دختر خانمی مدرک دیپلم داشته باشد، عاشق سواد و علم باشد و بخواهد علاوه بر دیپلم ادامه هم بدهد اما نتواند قرآن بخواند، علم این دختر خانم از نظر اسلام نقص دارد و نقصش هم بزرگ است.
قرآن می فرماید:
ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکاً ونحشره یوم القیمة اعمی(65)
اگر کسی اعراض کند از ذکر من - این ذکر من مصادیق دارد. یک مصداقش قرآن است - یعنی آن مردمی که پشت پا بزنند به قرآن، آن مردمی که نتوانند قرآن را روان بخوانند، آن مردمی که به قرآن عمل نکنند، یک مصداقش هستند و یک مصداق دیگرش، از نظر امام صادق علیه السلام افرادی هستند که نماز نمی خوانند یا بد نماز می خوانند.
قرآن می فرماید: افرادی که سر و کار با قرآن ندارند، دو مصیبت دارند؛ یکی در دنیا زندگی ناخوشی دارند. یعنی همیشه با درد چکنم چکنم می سوزند. جوان است اما یک قفل غم روی دل اوست. ازدواج می کند اما قفل غم روی دل اوست. پیر می شود، غم روی غم، و بالأخره می میرد در غم و اندوه. دنیایش که ناآباد است.
قرآن شریف درباره منافقین می فرماید:
لایزال بنیانهم الذی بنوا ریبة فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم والله علیم حکیم(66)
یعنی شک و شبهه در دلشان به اندازه ای قوی شده که دل آنها را پاره پاره می کند. دائماً در شک و شبهه است تا بمیرد. در هیچ چیز نمی تواند تصمیم بگیرد. راجع به دینش هم باز همین است. گاهی شک است، گاهی شبهه، گاهی به حال عادی، گاهی در خدا هم شک می کند؛ در قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گاهی شک می کند. راجع به منبر و محراب گاهی شک می کند. یک روز انقلابی است؛ یک روز ضد انقلاب. وقتی که نعمت این انقلاب را ببیند استقبال می کند. وقتی هم فتنه ای یا یک بلایی، یک کار زشتی از یک انقلابی نما ببیند، همانوقت از انقلاب بر می گردد. این حالت شک و تردید است. به قول قرآن شریف می فرماید، یک روز مسلمان و یک روز کافر:
ان الذین امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفراً(67)
بد وضعی است برای او. این آدم اگر مبتلا به رفیق بد بشود ایمانش را از دست می دهد؛ و اگر هم خدا به او ترحم بکند و بتواند ایمانش را تا دم مرگ نگهدارد، نمی تواند با ایمان صادق از دنیا برود. کسی که ایمان در دل او رسوخ نکرده باشد، بسیار مشکل است که بتواند ایمانش را در قبر ببرد. کاری است بسیار مشکل. مخصوصاً اگر صفت رذیله حب دنیا بر او حاکم باشد. دم مرگ، عزرائیل - ملک مقرب خدا - می آید. دم مرگ، همه و همه امیر المؤمنین علیه السلام را می بینند، منافق باشد، شیعه باشد یا غیر شیعه.
یا حار همدان من یمت یرنی - من مؤمن او منافق قبلاً(68)
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به حارث همدانی فرمودند: حارث! دم مرگ همه مرا می بینند. با اجازه امیر المؤمنین علیه السلام باید قبض روح بشویم. اگر ایمانش مستقر نباشد، کامل نباشد، یقین نداشته باشد، و اگر ایمان او عاریه ای باشد، آنوقت شیطان خیلی کار می کند: یک طرف شیطان، یک طرف حب به دنیا. چنگالهای دل او به این دنیا بند شده است. یک معنی این که روح او به سختی قبض می شود، همین است. در روایات می خوانیم که جان بعضی ها مثل رگی که از بدن بیرون کشیده شود، گرفته می شود. یعنی می خواهد نرود ولی او را به زور می برند. به زور جان او را از بدنش بیرون می کشند. وقتی که امیر المؤمنین علیه السلام اجازه دهد و ملک مقرب پروردگار عالم، بخواهد جان او را بیرون بکشد، او دلش نمی خواهد. جان می دهد در حالی که دشمن عزرائیل است. العیاذ بالله دشمن امیر المؤمنین علیه السلام است. دشمن خداست. با این حال از دنیا می رود. نه تنها ایمان ندارد بلکه در حالی که بغض خدا و امیر المؤمنین علیه السلام و عزرائیل در دل اوست. در حالی که بغض ملائکه ای که اطراف اویند، در دل اوست. من از همه، مخصوصاً از جوانها، تقاضا دارم این دعا را زیاد بخوانند: اللهم اجعل عاقبة امرنا خیراً یعنی خدایا عاقبت ما را بخیر کن. نکند هفتاد سال یا هشتاد سال یا علی یا علی بگوییم، اما دم مرگ به خاطر جهل ما یا دم مرگ به خاطر شک و تردید ما با بغض آن حضرت از دنیا برویم.

2 - جهل تردید

اما قسم دوم، حال تردید است. آیا انقلاب درست است یا نه؟ آیا روحانیت درست می گوید یا نه؟ آیا اسلام درست است یا نه؟ آیا شیعه درست است یا نه؟ آیا اصلاً خدا هست یا نه؟ این حال شک و تردید است، همین طور که حال شک و تردید دنیای انسان را از بین می برد، دین انسان را از بین می برد. مانند خاری در روح، انسان را اذیت می کند. اگر یک خاری به طور دائم در چشم شما باشد، چقدر شما را اذیت می کند؟ حال شک و تردید برای روح انسان چنین است. یک کاری بکنید که حال شک و تردید نداشته باشید؛ مخصوصاً راجع به دین و راجع به اعتقاد. اعتقاد شما باید پا بر جا باشد. اعتقاد به هر چیز. اگر انقلابی هستی، راستی انقلابی باش. اینکه چه کرد و چه شد، امسال چه شد، سال گذشته چی. اینها نتواند تو را تکان بدهد. دو روایت از امام صادق علیه السلام راجع به مؤمن می خوانم:

ثبات قدم در ایمان

روایت اول المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواطف یعنی مؤمن مثل کوه است. هیچ بادی و طوفانی نمی تواند او را تکان بدهد. هر چه باران و برف بیاید، هر چه طوفان شدید باشد، کوه از جای خود تکان نمی خورد. مؤمن، شکاک نیست. مؤمن از نظر اعتقاد مثل کوه، پا برجا است. هیچ حادثه ای، هیچ مصیبتی، او را حرکت نمی دهد. لا تحرکه العواصف.
روایت دوم: المؤمن کالسنبلة یعنی مؤمن مثل شاخه گندم است. شاخه گندم، قابل انعطاف است؛ ولی باد، هر چه تند باشد، نمی تواند گندم را از ریشه در آورد. یعنی در حالیکه مثل شاخه گندم، انعطاف پذیر هستید، مثل کوه، پا برجا باشید. جوانها! در عقیده مثل کوه باشید. آن را با استدلال بپذیرید و روی آن پا بر جا باشید. امروز این، فردا آن، کار غلطی است. بعضی ها را می بینم که امروز مرید یکی و فردا دشمن او و مرید دیگری می شوند. این اصلاً ارادتش از اول غلط است. معمولاً آدمهای جاهل اینطورند. یک سخنرانی عالی او را می گیرد، مرید می شود. اما اگر یک حرفش به او بر بخورد، فوراً دشمن می شود.
در خانه بعضی خانمها اینطورند. شوهر یکسال، دو سال، ده سال، به این خانم خوبی می کند، اما یک روز عصبانی می شود، یک حرف نامربوط می زند، همین یک حرف آن خوبیهای ده سال را از بین می برد. این معلوم است از اول محبت نداشته. یا اینکه خانمی شبانه روز برای شوهرش زحمت می کشد، اما یک وقتی یک کار بیجا می کند، مثلاً چائی را دیر دم کرده یا غذا شور شده تمام آن محبت های گذشته از بین می رود. این معلوم است از اول مثل کوه نیست که پا بر جا باشد.
تقاضا دارم اگر محبت دارید مثل کوه باشید. در عقیده مثل کوه باشید. و بالأخره اراده قوی داشته باشید تا به واسطه اراده قوی، بتوانید در کارهایتان تصمیم گیری بکنید. عقیده عالی داشته باشید تا به واسطه عقیده عالی، مثل کوه باشید و هیچ چیز نتواند شما را حرکت بدهد. تا انشاء الله دم مرگ، اگر شیطان و تمام دنیا پشت به پشت هم بدهند نتوانند شما را حرکت بدهند.
جلسه هفتم: رذیله جهل 2