فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

ضرورت آشنایی با مسائل دینی

یک مسلمان لااقل باید معلومات عمومی یعنی خواندن و نوشتن را بداند. چنانچه یک نفر مسلمان باید معلومات عمومی دینی خود را بداند. یعنی آن مسائلی که احتیاج به آن دارد باید آن مسائل را بداند. یک مرد، یک زن باید آشنائی کامل به رساله عملیه داشته باشد. یک مرد یا یک زن باید آشنائی کامل به قرآن داشته باشد. قرآن را خوب بتواند بخواند. باید آشنائی کامل با مسائل کارش داشته باشد. اگر اداری است مسائل مربوط به اداره اش را بداند. اگر کاسب است مسائل مربوط به کسبش را بداند. یک مرد اگر می خواهد ازدواج کند باید بداند از نظر اسلام چطور در خانه رفتار کند. یک زن باید بداند اسلام درباره خانه داری، درباره شوهر داری، درباره بچه داری چه گفته است. یک نفر مسلمان باید آشنائی با اخلاق اسلام و با معارف اسلام داشته باشد. یکنفر مسلمان باید به فراخور حالش اصول دین را با استدلال بداند. به فراخور حالش باید دلیلی برای توحید، برای اصل اثبات وجود خدا، برای معاد، برای نبوت و امامت داشته باشد. این وظیفه یک مسلمان است. اگر یک مسلمان معلومات عمومی دینی نداشته باشد، نقص خیلی بزرگی در وجود اوست و از روایات بر می آید که ترک واجب کرده است. این روایت نبوی را همه شنیده اید که:
طلب العلم فریضة علی کل مسلم(62)
مسلمان باید در مقام تعلم باشد، آنهم، به قول پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، زگهواره تا گور. جمله اطلبوا العلم من المهد الی اللحد اگر تأکید باشد، معنایش این است که هر انسانی، اعم از بچه و جوان و پیر و زن و مرد، باید همیشه علم بیاموزد، باید همیشه سر و کارش با علم، با تعلیم و تعلم باشد.
و اگر تأکید نباشد، نکته دیگری از آن استفاده می شود که شاید هم منظور، همین معنی دوم باشد، و آن این که کودک وقتی که به دنیا می آید، غریزه علم یابی او زنده، و بلکه مثل غریزه خوردن و آشامیدن او بالفعل است؛ و چنانچه می تواند چیز بخورد؛ می تواند چیز بیاشامد. غریزه علم یابی و علم جوئی او هم بالفعل است. شاید اینکه مستحب است در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگویند، دلیل بر همین باشد که این توجه به علم یابی و علم جویی دارد و اسلام می خواهد در گوش این بچه اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله بلند شود؛ تا پوست و گوشت و استخوان او با این کلمات روئیده شود. شاید این روایتی که می فرماید: اگر بچه کوچک در اطاق بیدار باشد، زن و مرد با هم همبستر نشوند، و اگر شدند و این بچه بد در آمد، پدر و مادر خود را ملامت کنند، دلیلی باشد که غریزه علم یابی و علم جویی بچه، از همان روز اول بالفعل است، علم جو است؛ و بالأخره اگر هم آن وقت علم یاب و علم جو نباشد، طولی نمی کشد که این بچه علم یاب و علم جو می شود. بچه کوچک زبان باز نکرده از مادرش سؤالها می کند. از پدرش سؤالها و جستجوها دارد. همین دلیل بر علم یابی و علم جویی اوست. لذا، بعید نیست این جمله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را حمل بر این حقیقت کنیم نه تأکید؛ و بگوییم که سخن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که می فرماید: زگهواره تا گور دانش بجوی شعار اسلام است. طلب العلم فریضة علی کل مسلم شعار اسلام است؛ و بالأخره شعار اسلام و قرآن.
یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات(63)
آن خرافاتی که در جاهلیت بود و به او می تازیدند، همه و همه زیر پای من هستند. یعنی ملغی شدند. اما همین پیغمبر و قرآنش می فرماید دو امتیاز ملغی نیست، یکی امتیاز تقوی و یکی امتیاز علم.

برتری اهل علم بر دیگران

این آیه ای که خوانده شد، می فرماید: بین جاهل و عالم فرقهاست. نه فقط یک درجه بلکه درجاتی بین عالم و جاهل فرق است. بین کسی که سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد، تا کسی سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، از نظر این آیه بسیار فرق است. بین آدمی که مسائل دینش را بداند و کسی که مسائل دینش را نداند، از نظر قرآن، بسیار فرقها و امتیازها است.
هشام ابن حکم جوانی بود که هنوز مو در صورت او روییده نشده بود. ایشان به جلسه امام صادق علیه السلام که از پیرمردها و اشرافها، از بنی هاشم و قریش، پر بود، وارد شد. آن حضرت بلند شدند ایستادند و هشام را پهلوی خودشان نشاندند. این کار بر اهل مجلس گران آمد. امام صادق علیه السلام فرمودند: هذا ناصرنا بقلبه ولسانه ویده(64) یعنی: این جوان با قلبش، با زبانش و با دستش ما را یاری می کند؛ این مبلغ اسلام است؛ این علم دارد. بعد امام صادق علیه السلام آیه یرفع الله را خواندند. آن علمائی که با ایمان هستند، آن افرادی که ایمان با علم دارند، بر دیگران برترند، خیلی هم برترند. یعنی امام علیه السلام فرمودند ولو این جوان است، اما به خاطر علمش بر شما برتر است. این شعار اسلام است. وقتی شعار اسلام این باشد، ندانستن مسائل دین برای یک خانم مسلمان نقص است. اگر یک آقا نتواند قرآن بخواند، این کار برای او نقص و عیب محسوب می شود. ندانستن سواد خواندن و نوشتن هم همینطور. لذا من یک تقاضا دارم از شما و آن تقاضا این است که همه و همه معلومات عمومی را یاد بگیرید. و همه معلومات عمومی دینی را یاد بگیرید تا در اسلام یک نفر عالم محسوب بشوید. اگر کسی به رساله عملیه تسلط داشته باشد، بر قرآن شریف تسلط داشته باشد، با روایات اهل بیت، معارف اسلامی، اصول دین و اخلاق، آشنایی کامل داشته باشد، به این می گوئیم عالم به دین. و این علاوه بر اینکه از نظر اسلام واجب است، یک امتیاز، بلکه امتیازهائی برای یک مسلمان به حساب می آید.
دانستن معلومات دینی، همه اش مهم است. اما سر و کار داشتن با قرآن مهمتر از همه چیز است و متأسفانه جوانهای ما سر و کار با قرآن ندارند. بسیاری از جوانها پیدا می شوند که اینها مدارک دیپلم و لیسانس را دارند، اما نمی توانند قرآن بخوانند این ننگ و نقص است. اگر دختر خانمی مدرک دیپلم داشته باشد، عاشق سواد و علم باشد و بخواهد علاوه بر دیپلم ادامه هم بدهد اما نتواند قرآن بخواند، علم این دختر خانم از نظر اسلام نقص دارد و نقصش هم بزرگ است.
قرآن می فرماید:
ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکاً ونحشره یوم القیمة اعمی(65)
اگر کسی اعراض کند از ذکر من - این ذکر من مصادیق دارد. یک مصداقش قرآن است - یعنی آن مردمی که پشت پا بزنند به قرآن، آن مردمی که نتوانند قرآن را روان بخوانند، آن مردمی که به قرآن عمل نکنند، یک مصداقش هستند و یک مصداق دیگرش، از نظر امام صادق علیه السلام افرادی هستند که نماز نمی خوانند یا بد نماز می خوانند.
قرآن می فرماید: افرادی که سر و کار با قرآن ندارند، دو مصیبت دارند؛ یکی در دنیا زندگی ناخوشی دارند. یعنی همیشه با درد چکنم چکنم می سوزند. جوان است اما یک قفل غم روی دل اوست. ازدواج می کند اما قفل غم روی دل اوست. پیر می شود، غم روی غم، و بالأخره می میرد در غم و اندوه. دنیایش که ناآباد است.
قرآن شریف درباره منافقین می فرماید:
لایزال بنیانهم الذی بنوا ریبة فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم والله علیم حکیم(66)
یعنی شک و شبهه در دلشان به اندازه ای قوی شده که دل آنها را پاره پاره می کند. دائماً در شک و شبهه است تا بمیرد. در هیچ چیز نمی تواند تصمیم بگیرد. راجع به دینش هم باز همین است. گاهی شک است، گاهی شبهه، گاهی به حال عادی، گاهی در خدا هم شک می کند؛ در قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گاهی شک می کند. راجع به منبر و محراب گاهی شک می کند. یک روز انقلابی است؛ یک روز ضد انقلاب. وقتی که نعمت این انقلاب را ببیند استقبال می کند. وقتی هم فتنه ای یا یک بلایی، یک کار زشتی از یک انقلابی نما ببیند، همانوقت از انقلاب بر می گردد. این حالت شک و تردید است. به قول قرآن شریف می فرماید، یک روز مسلمان و یک روز کافر:
ان الذین امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفراً(67)
بد وضعی است برای او. این آدم اگر مبتلا به رفیق بد بشود ایمانش را از دست می دهد؛ و اگر هم خدا به او ترحم بکند و بتواند ایمانش را تا دم مرگ نگهدارد، نمی تواند با ایمان صادق از دنیا برود. کسی که ایمان در دل او رسوخ نکرده باشد، بسیار مشکل است که بتواند ایمانش را در قبر ببرد. کاری است بسیار مشکل. مخصوصاً اگر صفت رذیله حب دنیا بر او حاکم باشد. دم مرگ، عزرائیل - ملک مقرب خدا - می آید. دم مرگ، همه و همه امیر المؤمنین علیه السلام را می بینند، منافق باشد، شیعه باشد یا غیر شیعه.
یا حار همدان من یمت یرنی - من مؤمن او منافق قبلاً(68)
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به حارث همدانی فرمودند: حارث! دم مرگ همه مرا می بینند. با اجازه امیر المؤمنین علیه السلام باید قبض روح بشویم. اگر ایمانش مستقر نباشد، کامل نباشد، یقین نداشته باشد، و اگر ایمان او عاریه ای باشد، آنوقت شیطان خیلی کار می کند: یک طرف شیطان، یک طرف حب به دنیا. چنگالهای دل او به این دنیا بند شده است. یک معنی این که روح او به سختی قبض می شود، همین است. در روایات می خوانیم که جان بعضی ها مثل رگی که از بدن بیرون کشیده شود، گرفته می شود. یعنی می خواهد نرود ولی او را به زور می برند. به زور جان او را از بدنش بیرون می کشند. وقتی که امیر المؤمنین علیه السلام اجازه دهد و ملک مقرب پروردگار عالم، بخواهد جان او را بیرون بکشد، او دلش نمی خواهد. جان می دهد در حالی که دشمن عزرائیل است. العیاذ بالله دشمن امیر المؤمنین علیه السلام است. دشمن خداست. با این حال از دنیا می رود. نه تنها ایمان ندارد بلکه در حالی که بغض خدا و امیر المؤمنین علیه السلام و عزرائیل در دل اوست. در حالی که بغض ملائکه ای که اطراف اویند، در دل اوست. من از همه، مخصوصاً از جوانها، تقاضا دارم این دعا را زیاد بخوانند: اللهم اجعل عاقبة امرنا خیراً یعنی خدایا عاقبت ما را بخیر کن. نکند هفتاد سال یا هشتاد سال یا علی یا علی بگوییم، اما دم مرگ به خاطر جهل ما یا دم مرگ به خاطر شک و تردید ما با بغض آن حضرت از دنیا برویم.

2 - جهل تردید

اما قسم دوم، حال تردید است. آیا انقلاب درست است یا نه؟ آیا روحانیت درست می گوید یا نه؟ آیا اسلام درست است یا نه؟ آیا شیعه درست است یا نه؟ آیا اصلاً خدا هست یا نه؟ این حال شک و تردید است، همین طور که حال شک و تردید دنیای انسان را از بین می برد، دین انسان را از بین می برد. مانند خاری در روح، انسان را اذیت می کند. اگر یک خاری به طور دائم در چشم شما باشد، چقدر شما را اذیت می کند؟ حال شک و تردید برای روح انسان چنین است. یک کاری بکنید که حال شک و تردید نداشته باشید؛ مخصوصاً راجع به دین و راجع به اعتقاد. اعتقاد شما باید پا بر جا باشد. اعتقاد به هر چیز. اگر انقلابی هستی، راستی انقلابی باش. اینکه چه کرد و چه شد، امسال چه شد، سال گذشته چی. اینها نتواند تو را تکان بدهد. دو روایت از امام صادق علیه السلام راجع به مؤمن می خوانم: