فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

جلسه پنجم: فضیلت یقین

در جلسه قبل گفتیم که ایمان به اصول دین، به سه قسم تقسیم می شود:
1- ایمان تقلیدی یا حرفی.
2- ایمان استدلالی یا ایمان عقلی.
3- ایمان عاطفی یا قلبی؛ و گفتیم آن نیروئی که کنترل کننده انسان ایمان قلبی است نه ایمان حرفی و عقلی. گرچه ایمان استدلالی هم عالی است؛ و هر کس به فراخور حالش، مخصوصاً جوانها، باید ایمان استدلالی داشته باشد.
در روایات می خوانیم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب رد می شدند. برخورد کردند به پیرزنی که با دوک خودش مشغول نخ ریسی بود. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از او سؤال کردند که به چه دلیل خدا را شناختی؟ معلوم می شود که آن حضرت از پیرزن بی سواد هم دلیل می خواهند؛ ایمان استدلالی می خواهند. پیر زن جواب خوبی داد. جواب داد که این چرخ کوچک من برای گردش خود به دست من احتیاج دارد. اگر دست من نباشد، این چرخ از حرکت می ایستد. آیا عالم به این پهناوری احتیاج به یک محرک ندارد؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علیکم بدین العجائز که این دو تا معنی دارد. یک معنایش این است که شما هم باید ایمان استدلالی داشته باشید. یکی هم اشاره به برهان حرکت دارد. و شاید بعد از برهان نظم و برهان صدیقین؛ بهترین برهانها باشد. ولی در هر حال استفاده می کنیم که هر کس به فراخور حالش باید برا اصول دین دلیل داشته باشد. اگر چه همان طور که قبلاً توضیح دادیم کاربرد ندارد. نمی تواند انسان را در بن بست ها، در طوفانها، در امتحانها نجات بدهد. به قول شاعر:
پای استدلالیان چوبین بود - پای چوبین سخت بی تمکین بود
لذا، ایمان منحصر می شود به ایمان عاطفی؛ و از قرآن فهمیده می شود که خداوند این ایمان را از ما می خواهد.
در سوره حجرات می خوانیم: عده ای به خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و به آن حضرت گفتند: یا رسول الله ایمان به تو داریم. فرمود: شما ایمان ندارید، بلکه اسلام آورده اید. برای اینکه ایمان شما ایمان حرفی و ایمان استدلالی است. هنوز ایمان در دل شما رسوخ نکرده است. ایمان، کسی دارد که در دل او رسوخ کرده باشد و شک و شبهه ای برای او نباشد.
قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم(47)
گفتند: ایمان داریم. بگو: نه، ایمان ندارید. فقط تسلیمید. زیر پرچم اسلامید. برای اینکه ایمان در دل شما وارد نشده است. بعد می فرماید:
انما المؤمنون الذین امنوا بالله ورسوله ثم لم یرتابوا(48)
ایمان کسی دارد که ایمانش قلبی باشد؛ اگر یقین نباشد نقطه جهل و شک در او موجود است؛ و همانها هم که ایمان استدلالی دارند از شبهه و جهل و توهم و وسوسه نجات پیدا نکرده اند. ایمانی که به درد ما می خورد قرآن آن را می خواهد بلکه با کلمه انما می گوید می خواهم، ایمان یقینی و قلبی است؛ ایمان عاطفی است.

مراتب یقین

یقین، مراتبی دارد. یقین مثل نور است. همین طور که نور مراتب دارد. یک لامپ بیست شمعی و یک لامپ هزار شمعی یا بیشتر است. یقین هم مثل نور است. وقتی تابید در دل، گاهی دل را روشن می کند. اما نظیر لامپ صد شمعی که یک اطاق را روشن می کند. گاهی هم به یک مرتبه ای می رسد - نظیر یک لامپ هزار شمعی که در یک اطاق روشن بشود - فضای دل را خیلی روشن می کند. لذا یقین به گفته فلاسفه، ذات تشکیک است یعنی مراتب دارد؛ همه مراتبش خوب است. مرتبه ای که فعلاً در نظر ماست مرتبه اول است. اما معلوم است هر چه بالا رود بهتر.
علمای علم اخلاق یقین را سه مرتبه دانسته اند:
علم الیقین؛ عین الیقین؛ حق الیقین؛ و معلوم است هر کدام از این سه قسم خود مراتب دارد. که الآن مورد بحث ما نیست. مرتبه اول یقین، انسان را از گناه باز می دارد. او را به انجام واجبات وا می دارد. نماز اول وقت او و روزه او بجاست. اجتناب از گناه بجاست؛ و بالأخره به طور خودکار، به طور ناخودآگاه، اهمیت به واجبات می دهد؛ اجتناب از گناه می کند. این مرتبه اول یقین که همان مرتبه اول ایمان عاطفی است. در مرتبه بعدش به مستحبات و مکروهات نیز اهمیت می دهد. شبهات را به جا نمی آورد. اگر در چیزی شک کرد که آیا چنین است یا نه، نمی کند. به طور مسلم شایعه در زبان او نیست. حرفهای بدون استدلال نیست. اگر می گوید با استدلال می گوید. و اگر می شنود با استدلال می شنود؛ و بالأخره هر چه که شبهه است در زبان او نیست. در قسم سوم کم کم می رسد به یک مقامی که می تواند ادعا بکند اگر دنیا یک طرف و گناه یک طرف، من گناه را انجام نمی دهم و به دنیا پشت پا می زنم. همان جمله ای که امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه دارد. این جمله فقط مال آن حضرت نیست. شیعیان علی علیه السلام اگر یقینشان به مرتبه عالی رسیده باشد، اگر یقینشان لااقل به مرتبه عین الیقین رسیده باشد، می توانند این ادعا را بکنند.
امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:
والله لو اعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته(49)
می فرماید: به خدا قسم، اگر عالم هستی را به من بدهند و بگویند گناه بکن؛ آن هم گناه کوچک؛ که پوسته جو را بدون جهت از دهن مورچه بگیر؛ این کار را نمی کنم. این جمله حضرت به دلیل عصمتش نیست. برای مقام امامتش نیست. و به آن حضرت یا سایر ائمه یا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امثال اینها اختصاص ندارد. این جمله سرمشق است برای ما. یعنی باید شما ایمانتان به مقام بالا برسد. باید کار بکنید تا ایمان شما، نور دل شما، شما را به مقامی بلند برساند که اگر همه دنیا را به شما بدهند برای اینکه شما یک گناه کنید. یقین داشته باشید نمی کنید. نیروی کنترل کننده می تواند به این اندازه قوی باشد. از نظر تاریخ و تجربه برای ما اثبات شده است. در تاریخ خوانده ایم و از بزرگان دیده ایم که حاضرند تمام دنیا را فدا کنند برای خاطر اینکه دو رکعت نماز از آنها از بین نرود.

فضیلت نماز شب

این روایتی که مرحوم صاحب وسائل در کتاب شریف خود در فضیلت نماز شب از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند:
الرکعتان فی جوف اللیل احب الی من الدنیا وما فیها.(50)
یعنی دو رکعت نماز در دل شب، پیش من افضل است از دنیا و آنچه در دنیاست.
معنایش این است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر تمام دنیا را به من بدهند که یکشب نماز شب نخوان، این کار را نمی کنم. این جملات مربوط به شخص پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیست. بلکه مربوط به آن یقینی است که در دل آن حضرت است؛ و این یقین برای شیعیان هم پیدا می شود؛ و باید پیدا شود. ما سراغ داریم افرادی را که اگر یک شب نماز شب نمی خواندند چه گریه ها می کردند. یادم نمی رود یک اهل دلی شبی نماز شبش ترک شد. این شخص از اول صبح تا به شب گریه کرد و غصه خورد. می گفت که من از 16 سالگی تا الآن نماز شبم ترک نشده است.
نوری که از ایمان عاطفی، از ایمان عقلی، دل اینها را منور کرده، مانع گناه می شود. آن نور اینها را به مستحبات وا می دارد. بلکه از مستحبات لذتی می برد که هیچ چیز در مقابلش نمی تواند قد علم کند قرآن شریف می فرماید: اینها افرادی هستند که در دل شب بلند می شوند. پشت به رختخواب، نماز شب می خوانند. اینها افرادی هستند که به فقرا و ضعفا رسیدگی می کنند. می فرماید که یک حالی برای اینها هست و برای نماز شبشان، برای انفاقشان، به اندازه ای لذت می برند که هیچ کس نمی تواند این لذت را درک کند جز اینکه به آن برسد:
تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفاً وطمعاً ومما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بما کانوا یعملون(51)
ظاهرش این است که در همین دنیا این پاداش را می گیرند. در همین دنیا لذت می برند. وقتی که برای نماز شبش الله اکبر می گوید، به قدری لذت می برد مثل اینکه خدا خیر دنیا و آخرت را به او داده است. اگر به دنیا رسید حاضر است ایثار کند؛ و از اینکه دیگران به نعمت می رسند، لذت می برد:
ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة(52)
معنایش این است که اینها ایثار می کنند؛ به دیگران می دهند بخورند و استفاده کنند ولو اینکه خودشان احتیاج داشته باشند. شأن نزول این آیه را جایی درباره امیر المؤمنین علیه السلام و جایی درباره مقداد و در جای دیگر درباره ابو ایوب انصاری گفته اند. همه اینها ممکن است درست باشد. زیرا همه اینها اینطور بودند.