فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

1 - ایمان تقلیدی

قسم اول علم است. اما علم بدون استدلال، علم بدون برهان، که غالب مردم راجع به اسلام چنین آگاهی و علمی دارند؛ یعنی علم تقلیدی. از نظر فقهی این علم تقلیدی انسان را بهشتی می کند؛ اگر با همان علم تقلیدی جلو برود. واجبات را بجا بیاورد. محرمات را ترک کند؛ و بالأخره با رابطه با خدا از این دنیا برود بهشتی می شود. به تعبیر علما، نتیجه برهان پیش اینهاست.
نود و نه درصد مردم نمی توانند روی اصول دین استدلال بکنند. اما علم دارند به اصول دین؛ و همین مقدار برای اینها کفایت می کند. اما این علم، نه در دل رسوخ کرده است نه در عقل؛ و بر طبق آن؛ برهان و استدلال ندارند. این علم ممکن است انسان را بهشتی کند، اما کاربرد ندارد. یعنی در بن بست ها، صحنه های استثنائی، که مثلاً یکی از غرائز طوفانی شود، آن علم دیگر نمی تواند کار بکند. نمی تواند در مقابل آن غریزه ایستادگی کند. اگر مشکلی برایش جلو آمد نمی تواند مقاومت کند. معمولاً زمین می خورد. بعضی اوقات کفر هم می گوید. گله از پروردگار هم می کند. قرآن به همین مطلب اشاره می کند. می فرماید:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین(46)
عده ای از مردم، ایمانشان ایمان حرفی است یعبد الله علی حرف یعنی به فرموده امام حسین علیه السلام، ایمانشان فقط لقلقه زبان است. رسوخ در عقل و دل نکرده است. که من اسم این نوع ایمان را ایمان تقلیدی گذاشتم؛ و قرآن شریف می فرماید: ایمان حرفی؛ و معلوم است که اطلاق قرآن بهتر است. قرآن می فرماید: صاحبان اینگونه ایمان، که نود و پنج درصد مردم یا بیشتر ایمانشان این جور است، در وقت استثناءها زمین می خورند. اگر نعمت برایشان جلو بیاید، اگر در رفاه و آسایش باشند، دلبستگی به آن آسایش و به آن رفاه و بالأخره دلبستگی به دنیا پیدا می کنند. اما اگر مشکلی برای آنها جلو بیاید زمین می خورند، و اگر مصیبتی برایشان جلو بیاید نمی توانند مقاومت کنند.
بعضی اوقات که انسان راه می رود، پایش به سنگی می خورد و به زمین می افتد و همه بدن او به زمین می آید. یعنی به رو می افتد. قرآن می فرماید - البته این تشبیه معقول به محسوس است -: وقتی برایش مشکلی پیش بیاید زمین می خورد و کفر می گوید؛ گله از خدا می کند؛ شک و تخیل برایش پیدا می شود؛ و بالأخره یک چیز بی محتوائی از کار در می آید. می فرماید: خسر الدنیا والاخرة ذلک هو الخسران المبین این هم دنیا و هم آخرت را از دست می دهد. این یک ورشکسته آشکاری می شود.
از این آیه یک استفاده دیگری هم می شود؛ که این استفاده مال جوانهای عزیزم از پسر و دختر باشد. آن استفاده این است: ای مسلمان! نباید ایمان تو، ایمان حرفی باشد. مسلمان! نباید ایمان تو تقلیدی باشد. باید ایمان تو رسوخ کند در عقل تو؛ با استدلال باشد. باید ایمان تو رسوخ کند در دل تو؛ یقین باشد. ایمان حرفی مال آن کسی است که اصلاً سواد ندارد و یا غیر مسلمان است. اما جوانها حق ندارند ایمان آنها ایمان حرفی باشد. اگر از دختری که دیپلم دارد بپرسند به چه دلیل خدا است باید فوراً یک دلیل قانع کننده بیاورد. اگر از جوانی که دیپلم دارد بپرسند به چه دلیل قرآن معجزه تا روز قیامت است فوراً باید یک دلیل بیاورد؛ و بالأخره راجع به اصول دین، همه و همه، مخصوصاً جوانها، از ایمان حرفی تجاوز کنند و به قسم دوم و سوم برسند.

2 - ایمان استدلالی

قسم دوم، که مهمتر از قسم اول است، ایمان استدلالی می باشد. یعنی ایمانی که رسوخ کرده است در عقل. عقل باور کرده است خدا هست. عقل باور کرده است معاد هست. عقل باور کرده است که روزه ماه مبارک رمضان مصلحت تامه ملزمه دارد. نماز واجب مصلحت تامه ملزمه دارد. نماز شب انسان را به مقام های بلندی می رساند. عقل باور کرده است که حجاب در اسلام چیز خوبی است و لاابالی گری در حجاب، و بی عفتی، برای زن و برای مرد چیز بدی است. این ایمان استدلال می خواهد. یعنی مثلاً برهان نظم به ما می گوید خدا هست. حرکت جوهری مرحوم صدر المتألهین اثبات معاد جسمانی می کند، و بالأخره کتابهای کلامی زیادی که توسط بزرگان حوزه علمیه قم در این باره نوشته شده است، به ما می گوید که اصول دین استدلال دارد. همه اصول دین هر کدامش دلیل ها دارد.
اگر کسی مدتی کتابهایی را که مربوط به کلام است مطالعه بکند، قطعاً ایمان در عقلش رسوخ می کند. یعنی عقل اصول دین را باور می کند. عقل باور می کند که واجبات و محرمات قرآن مصلحت دارد، مفسده دارد، عقل باور می کند که قرآن کلام خداست و تا روز قیامت می تواند جامعه بشریت را اداره کند. ما مسلمانها ادعایمان این است که علم هر چه ترقی کند، مردم هر چه روشن تر شوند، جامعه هر چه رو به کمال رود، قرآن و قوانین اسلام بهتر می تواند جامعه را اداره کند.
این مدعا باید با دلیل باشد برای همه مخصوصاً برای جوانها. جوانهای عزیزم! همه شما باید مطالعه دینی داشته باشید. به پدر و مادرها سفارش کنم، در خانه های شما باید کتاب های دینی باشد. باید رساله عملیه مرجع تقلید در خانه های شما باشد. چنانچه قرآن در خانه های شما هست باید رساله عملیه هم باشد. باید در خانه های شما کتاب های اخلاقی و کتابهای مربوط به معارف اسلامی باشد. در خانه یک مسلنان اگر کتابهای مربوط به معارف اسلامی، مربوط به اخلاق و تفسیر، و بالأخره مربوط به اصول دین نباشد، رساله مرجع تقلید نباشد، این خانه را نمی توان گفت خانه یک مسلمان، خانه یک شیعه. شیعه باید مطالعه داشته باشد شیعه و مسلمان باید با شعار تفکر ساعة خیر من عبادة سنة جلو برود. یعنی وقتی وارد اطاق پذیرائی شما شوند ببینند با زینت نوشته شده: تفکر ساعة خیر من عبادة سنة و همینطور که گلها و گلدانها و امثال اینها زینت خانه شما شده، کتابهای دینی هم در خانه شما زینت اطاق شما باشد. این وظیفه یک مسلمان است. مخصوصاً وظیفه جوانها. جوانها در وقت بیکاری باید مطالعه داشته باشند و اتفاقاً یکی از تفریحهای خوبی که برای جوانها می توان درست کرد تفنن در مطالعه است.
کتابخانه باید فراوان باشد. متأسفانه این یکی از نواقص ماست که کتابخانه کم داریم حتی در قم. چه رسد جاهای دیگر. در هر دهی یا روستائی در هر قصبه ای و در هر شهری باید کتابخانه فراوان باشد.
ایمان استدلالی خوب است؛ اما مثل ایمان اول، در بن بست ها کاربرد ندارد. یعنی صاحب این ایمان می تواند با دلیل، خدا و معاد را ثابت کند. می تواند با دلیل، قرآن و پیغمبر و امام را ثابت کند. اما همین فرد اگر در بن بست واقع شد؛ یعنی غریزه جنسی طوفانی شد، غریزه ریاست طلبی طوفانی شد، غریزه حب به مال طوفانی شد، شکست می خورد. آن غریزه، بر علم مقدم می شود.
به اولی می گفتیم ایمان حرفی یا تقلیدی؛ به این می گوییم ایمان استدلالی که علم است. علم یعنی برهان؛ یعنی استدلال. کاربرد برهان و استدلال کم است. یعنی حتی عالم هم گاهی در بن بست ها می ماند.
برای یک نفر عالم که کتابی هم در توحید نوشته بود، مشکلی پیش می آید؛ و او نمی تواند صبر کند؛ و بالأخره یک کافر از کار در می آید؛ و این شعر را می گوید:
کم عاقل عاقل اعیت مذاهبه - وجاهل جاهل تلقاه مرزوقاً
هذا الذی ترک الأوهام حائزة - وصیر العالم النحریر زندیقاً
می گوید: انسان متحیر است، گاهی عاقلها در کاری می مانند و جاهلها وضعشان روبراه است و همین امر باعث می شود که گاهی عالم، بی دین می شود. البته اگر فقط علم باشد، فقط استدلال باشد. گر چه از هیچی بهتر است اما در همه مواقع کاربرد ندارد.
اشکال دیگری هم که در علم است این است که با شک و شبهه و تخیل سازگار است. عالم، می داند خدا هست اما شبهاتی برایش پیش می آید. علم دارد معاد هست اما بعضی اوقات شکهایی برایش جلو می آید. یعنی یک نقطه سیاه جهل همیشه در علم خوابیده است.

3 - یقین

قسم سوم یقین است. یقین آن چیزی است که از ایمان حرفی و تقلیدی گذشته و به ایمان استدلالی رسیده است. از باور عقلی هم گذشته است و دل باور کرده است. یعنی ایمان در دل رسوخ کرده است و دل باور کرده است. به این می گویند یقین.
یقین یعنی ثبات، یعنی رسوخ در دل. دل باور کرده. وقتی دل باور کرده باشد دیگر نتیجه اولش این است که کاربرد عجیبی دارد. یک نیروی کنترل کننده ای است برای انسان در گناه. دیگر گناه نمی کند. وقتی گناه جلو بیاید، مثل بید می لرزد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسمشان این بود که وقتی می خواستند به جنگ بروند، چند نفر از جوانها را برای سرپرستی خانواده های رزمندگان، در مدینه باقی می گذاشتند. در یکی از جنگها، جوانی سرپرستی چند خانه را به عهده گرفته بود. یک روز صبح که این جوان آمد و در یکی از خانه ها را زد، زن صاحبخانه، زنی که زنی که شوهرش رفته بود برای جهاد پشت در آمد. مرد از او پرسید چه لازم داری؟ آن زن هم آنچه را لازم داشت، گفت.
نمی دانم چه شد؛ اما بالأخره شهوت آن جوان تحریک شد. اما چرا؟ نمی دانم. آیا آن زن بد حرف زد؟ آیا این مرد چشمش به آن خانم افتاد؟ نمی دانم. خانمها! آقایان! سفارش می کنم وقتی که به یکدیگر برخورد کردید، بدانید که شیطان در آن وقت خیلی کار می کند. شیطان به حضرت نوح گفت: ای نوح! بدان وقتی با یک زن تماس پیدا کردی، وقتی یک زن و مرد نامحرم مقابل هم شدند، من آنجا خیلی کار می کنم. خانم! بدان یک جمله شهوت انگیز تو، آقا! یک چشم چرانی تو، ممکن است به جاهای بدی بکشد. بالأخره این مرد وارد خانه شد و دستش را به سینه خانم گذاشت.
مرادم اینجاست. مرادم یقین خانم است؛ آن یقینی که در دلش رسوخ کرده بود و باور کرده بود خدا هست، بهشت هست، جهنم هست.
ناگهان لرزید! رنگش تغییر کرد؛ و با یک حالتی که حرف از دل برآید و بر دل بنشیند گفت: چه می کنی؟! النار! النار! النار! گفت این کار تو آتش است، آنهم آتش جهنم.
حرف خانم آمد و بر دلی که او هم خدا و بهشت و جهنم را باور داشت، و باور داشت اگر دستی به سینه نامحرم بخورد، این دست، بدون توبه، جهنمی است، نشست. ناگهان این مرد هم فریاد زد: النار! النار! النار! روز اول، روز دوم، کم کم نتوانست در مدینه بماند؛ به بیابان رفت تا پیامبر بیاید.
در آنجا ریاضت دینی می کشید و عبادت می کرد؛ و مرتب می گفت: النار! النار! تا اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه بازگشتند. به ایشان خبر واقعه را دادند. پیغمبر فرستادند آن مرد را آوردند. به او گفته شد که توبه تو قبول شد؛ اما چیزی که برای او مشکل است این است که صورتش در صورت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیفتد.
زن و مرد! این جلسه ما الآن در محضر خداست. در محضر مقدس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است. در محضر مقدس حضرت ولی عصر علیه السلام است. آقا! بدان که چشم چرانی تو در مغازه، خانم! بدان که رو نگرفتن تو و بی حجابی و بد حجابی تو در کوچه، در محضر مقدس امام زمان علیه السلام است. ببین امام زمان از دست تو راضی است یا نه؟ ببین از این حرفها راضی است یا نه؟
وقتی آن جوان آمد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز می خواندند. جوان منتظر شد. بعد از نماز پیامبر به منبر رفتند. این جوان سرش پایین است و خجالت می کشد. اتفاقاً پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سوره تکاثر را شروع کردند:
بسم الله الرحمن الرحیم الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم
اتفاقاً این سوره درباره یقین هم صحبت می کند.
فرمود: دنیا مردم را مشغول کرده است. ای کاش این مردم یقین داشتند و می دانستند جهنمی است، می دانستند روز قیامت این جهنم را ملاقات می کنند و می بینند. ای کاش می دانستند که گناه انسان را به جهنم می برد؛ و در جهنم از اینها سؤال می شود که آقا! ولایت داشتی و در محضر امام زمان علیه السلام بودی، اما باز گناه می کردی؟
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مشغول خواندن این سوره بودند و جوان هم داشت فکر می کرد. ناگهان جوان صیحه ای زد و غش کرد و نقش بر زمین شد. اطرافش را گرفتند، دیدند از خجالت مرده است. به این می گویند یقین، آن هم مرتبه اول یقین.
وقتی که یقین برای انسان پیدا شد، اگر خانم دستش به دست نامحرم بخورد، بدنش تا شب می لرزد. ناراحت است. اگر از او بپرسند چرا ناراحتی؟ می گوید: در مغازه خواستم از کاسب جنس بگیرم، دستم به دستش خورد. می گویند که عمدی نبود، گناه نکردی. می گوید بله؛ اما دست نامحرم به دستم خورد. وای وای! این را می گویند یقین.
زن اگر ایمان نداشته باشد، ایمانش حرفی باشد، در مغازه با کاسب حرف می زند؛ خنده می کند؛ حتی مثلاً برای خریدن چادر در مقابل آئینه می ایستد؛ و این کار را در مقابل کاسب انجام می دهد. این را می گویند مسلمان حرفی. و آن را می گویند مسلمانی که ایمان در دلش رسوخ کرده است.