فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

تعریف یقین

بحث امروز درباره فضیلت دیگری است که از فضیلت توجه و تفکر کمتر نیست؛ و آن فضیلت یقین است. یقین نظیر علم است. اما علم مربوط به عقل است و یقین مربوط به دل و قلب. اگر چیزی در عقل رسوخ کرد، به آن علم می گویند؛ و اگر چیزی، علاوه بر رسوخ در عقل، رسئخ در دل کرده باشد، رسوخ در قلب کرده باشد، به آن یقین می گویند.
یقین به معنای ثبات است. و چون که معلوم، ثابت در دل شود - و به فرموده استاد بزرگوار ما بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام، رضوان الله تعالی علیه، دل باور کرده باشد - به آن یقین می گویند. یعنی گاهی چیزی را عقل باور کرده است به آن علم می گویند. اما گاهی بالاتر از این است؛ در دل ثبات پیدا می کند، در دل رسوخ پیدا می کند و دل باور می کند؛ وقتی دل باور کرد به آن یقین می گویند. یقین یکی از فضائل بزرگ برای انسان است. لذا علمای علم اخلاق وقتی وارد در بحث فضائل و رذائل می شدند، اول فضیلت را همین یقین حساب می کردند. ما اول فضیلت را توجه و تفکر حساب کردیم؛ و اگر صفت یقین از توجه و تفکر بالاتر نباشد پائین تر از آن نیست.
یقینی که الآن با شما صحبت می کنم مربوط به دین است، نه مربوط به علوم طبیعی یا علوم غیر دینی. آن خود یک بحث جداگانه ای دارد و الآن مورد بحث ما نیست. آن خود یک بحث جداگانه ای دارد و الآن مورد بحت ما نیست. آن که الآن مورد بحث ماست، یقین مربوط به دین است. یعنی یقین پیدا کنیم که خدا هست. یقین پیدا کنیم معاد و قبر و برزخ و قیامت و بهشت و جهنم هست. یقین داشته باشیم خدا عادل است. خدا جواد و کریم است. خدا عالم و قادر است. خدا رؤوف و مهربان است. یقین داشته باشیم قرآن حق است. و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خاتم انبیاء است. یقین داشته باشیم که امیر المؤمنین و یازده فرزندش علیهم السلام خلفاء و اوصیاء بعد از پیغمبر اکرمند. یقین داشته باشیم آنچه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است بجاست. اگر فرموده است بکن مصلحت نفس الامری دارد. اگر فرموده: نکن مفسده نفس الامری دارد. به این می گویند یقین دینی. برای انسان، نسبت به این مطالب، سه حالت می توان تصور کرد:

انواع ایمان

1 - ایمان تقلیدی

قسم اول علم است. اما علم بدون استدلال، علم بدون برهان، که غالب مردم راجع به اسلام چنین آگاهی و علمی دارند؛ یعنی علم تقلیدی. از نظر فقهی این علم تقلیدی انسان را بهشتی می کند؛ اگر با همان علم تقلیدی جلو برود. واجبات را بجا بیاورد. محرمات را ترک کند؛ و بالأخره با رابطه با خدا از این دنیا برود بهشتی می شود. به تعبیر علما، نتیجه برهان پیش اینهاست.
نود و نه درصد مردم نمی توانند روی اصول دین استدلال بکنند. اما علم دارند به اصول دین؛ و همین مقدار برای اینها کفایت می کند. اما این علم، نه در دل رسوخ کرده است نه در عقل؛ و بر طبق آن؛ برهان و استدلال ندارند. این علم ممکن است انسان را بهشتی کند، اما کاربرد ندارد. یعنی در بن بست ها، صحنه های استثنائی، که مثلاً یکی از غرائز طوفانی شود، آن علم دیگر نمی تواند کار بکند. نمی تواند در مقابل آن غریزه ایستادگی کند. اگر مشکلی برایش جلو آمد نمی تواند مقاومت کند. معمولاً زمین می خورد. بعضی اوقات کفر هم می گوید. گله از پروردگار هم می کند. قرآن به همین مطلب اشاره می کند. می فرماید:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخرة ذلک هو الخسران المبین(46)
عده ای از مردم، ایمانشان ایمان حرفی است یعبد الله علی حرف یعنی به فرموده امام حسین علیه السلام، ایمانشان فقط لقلقه زبان است. رسوخ در عقل و دل نکرده است. که من اسم این نوع ایمان را ایمان تقلیدی گذاشتم؛ و قرآن شریف می فرماید: ایمان حرفی؛ و معلوم است که اطلاق قرآن بهتر است. قرآن می فرماید: صاحبان اینگونه ایمان، که نود و پنج درصد مردم یا بیشتر ایمانشان این جور است، در وقت استثناءها زمین می خورند. اگر نعمت برایشان جلو بیاید، اگر در رفاه و آسایش باشند، دلبستگی به آن آسایش و به آن رفاه و بالأخره دلبستگی به دنیا پیدا می کنند. اما اگر مشکلی برای آنها جلو بیاید زمین می خورند، و اگر مصیبتی برایشان جلو بیاید نمی توانند مقاومت کنند.
بعضی اوقات که انسان راه می رود، پایش به سنگی می خورد و به زمین می افتد و همه بدن او به زمین می آید. یعنی به رو می افتد. قرآن می فرماید - البته این تشبیه معقول به محسوس است -: وقتی برایش مشکلی پیش بیاید زمین می خورد و کفر می گوید؛ گله از خدا می کند؛ شک و تخیل برایش پیدا می شود؛ و بالأخره یک چیز بی محتوائی از کار در می آید. می فرماید: خسر الدنیا والاخرة ذلک هو الخسران المبین این هم دنیا و هم آخرت را از دست می دهد. این یک ورشکسته آشکاری می شود.
از این آیه یک استفاده دیگری هم می شود؛ که این استفاده مال جوانهای عزیزم از پسر و دختر باشد. آن استفاده این است: ای مسلمان! نباید ایمان تو، ایمان حرفی باشد. مسلمان! نباید ایمان تو تقلیدی باشد. باید ایمان تو رسوخ کند در عقل تو؛ با استدلال باشد. باید ایمان تو رسوخ کند در دل تو؛ یقین باشد. ایمان حرفی مال آن کسی است که اصلاً سواد ندارد و یا غیر مسلمان است. اما جوانها حق ندارند ایمان آنها ایمان حرفی باشد. اگر از دختری که دیپلم دارد بپرسند به چه دلیل خدا است باید فوراً یک دلیل قانع کننده بیاورد. اگر از جوانی که دیپلم دارد بپرسند به چه دلیل قرآن معجزه تا روز قیامت است فوراً باید یک دلیل بیاورد؛ و بالأخره راجع به اصول دین، همه و همه، مخصوصاً جوانها، از ایمان حرفی تجاوز کنند و به قسم دوم و سوم برسند.