فهرست کتاب


اخلاق در خانه جلد 2

آیت الله حسین مظاهری‏‏

دشمن سوم: دنیا

دشمن سوم ما دنیاست، و دنیا دشمن عجیبی برای انسانهاست. قرآن شریف در آیات فراوانی تذکر می دهد که انسان! مواظب باش زرق و برق دنیا تو را گول نزند! مواظب باش! این گول است، گولش را نخوری. دنیای حرام با آخرت جمع نمی گردد.
یا ایها الناس ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور(33)
ای مردم! از دو دشمن سرسخت بپرهیزید؛ یکی دنیا شما را گول نزند یکی هم شیطان. دنیای حرام با آخرت جمع نمی گردد.
یکی از کارهای بهلول این بود که در وسط راه یک تیر بزرگی افتاده بود این طرف را می گرفت بلند می کرد آن طرف زمین می ماند؛ طرف دیگر را می گرفت این طرف زمین می ماند؛ وسط را می گرفت نمی توانست بلند کند. به او می گفتند: بهلول! چکار می کنی؟ می گفت این دنیا و آخرت است دنیا را بگیرم آخرت زمین می ماند؛ آخرت را بگیرم دنیا زمین می ماند؛ هر دو تا را بخواهم با هم جمع کنم نمی شود. یعنی دنیای حرام و آلوده با آخرت جمع نمی شود.
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواً فی الارض ولا فساداً والعاقبة للمتقین(34)
خانه آخرت مختص آن افرادی است که ریاست طلب نباشند؛ مختص آن افرادی است که دنیا پرست نباشند. دنیا پرستی معلوم است که عاقبت خانه آخرت انسان را خراب می کند.
قضیه ای درباره بزرگ مرجع تقلید، مرحوم آقا شیخ محمد تقی شیرازی - رضوان الله تعالی علیه - نقل می کنند: - وی مردی است بسیار محقق و از نظر عمل و تقوی و خودسازی بسیار بالاست - وقتی مرحوم میرزای بزرگ ره از دنیا رفت، مسلم بود که مرجعیت برای اوست. اما وقتی می خواستند به جنازه میرزای بزرگ نماز بخوانند، آقا نبود. این طرف، آن طرف، بالأخره آقا را در سرداب مطهر پیدا کردند. از بس گریه کرده بود چشمهای مبارکش ورم کرده بود. بعد قضیه را نقل کرده و فرموده بود: وقتی خبر مرگ میرزای بزرگ به من رسید با خود گفتم: رئیس شدی و از این موضوع خوشم آمد؛ فهمیدم که من لیاقت مرجعیت را ندارم. فهمیدم این مرجعیت برای من دنیاست. لذا آمدم خدمت آقا امام زمان عج؛ ایشان را قسم دادم به مادرشان زهرا علیها السلام که من مرجع نشوم برای اینکه لیاقت ندارم.
تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض ولا فساداً والعاقبة للمتقین(35)
دنیا گول می زند. دنیا انسان را مشغول می کند؛ و اگر انسان، خدای نکرده غرق در دنیا شد نظیر کسی است که در لجن زاری فرو رود. آن به آن بیشتر فرو می رود تا بالأخره مرگ او فرا رسد. نظیر کرم ابریشم، دور خود می تند تا خفه شود.
اگر دنیا انسان را گرفت، اگر غفلت از این دشمن بزرگ شد، مسلم است که انسان را تباه می کند. این تکرار قرآن، به ما می فهماند که این دشمن بزرگی است.
لذا اول چیزی که غفلت به سر ما می آورد این است که: ما غافل از دشمنهای خود می شویم؛ دشمنی مثل دنیا، مثل نفس اماره، مثل شیطان.
توجه می خواهد تا مواظب این سه دشمن باشیم؛ و بالأخره این سه دشمن با ما هست تا بمیریم، یا اینکه به واسطه توجه، به واسطه رابطه با خدا، به واسطه توسل به اهل بیت علیهم السلام غلبه بر آنها پیدا کنیم. یا به واسطه غفلت، او غلبه بر ما پیدا کند و ما را جهنمی کند.

2- غفلت از عمر

غفلت دوم که موجب بدبختی ماست، غفلت از عمر است. عمر، نعمت فوق العاده بالایی است. هیچ نعمتی بعد از ولایت، از نعمت عمر بالاتر نیست. در میان عوام مردم مشهور است که عمر طلاست. اما این غلط است؛ تشبیه، تشبیه اشتباهی است، عمر طلا نیست؛ بسیار باارزش تر از آن است. انسان اگر توجه به عمر و جوانی داشته باشد، می تواند در همان جوانی، سعادت دنیا و آخرت را برای خود تأمین کند.
ما چه بسیار افرادی را سراغ داریم که بیش از چهل یا پنجاه سال از عمرشان نگذشته بود اما به خاطر توجه به عمرشان، افتخارها آفریدند. بیش از دویست جلد کتاب درباره ترویج اسلام و تشیع، فقه تشیع، نوشتند. عکس آن هم چه بسیار سراغ داریم؛ صد سال عمر کرد اما فقط و فقط مانند یک حیوان آمد؛ مثل یک حیوان خورد؛ و مثل یک حیوان از دنیا رفت. یا به قول روایت، سنگی آمد و کم کم جای خود را در جهنم باز کرد. یک آدمی که هفتاد سال عمر کرد وقتی مرد، صاف رفت ته جهنم!
ان المنافقین فی الدرک الأسفل من النار(36)
بدبختی اینجاست که افرادی که غفلت از عمر دارند خوابند. به قول پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود:
الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا
مردم خوابند؛ یک وقت بیدار می شوند که عزرائیل بیاید. قرآن می فرماید: وقتی عزرائیل آمد انسان می بیند عمرش به غفلت گذشته، از عمر استفاده نکرده، و کار هم از کار گذشته است. آنجا می گوید: خدایا! مرا برگردان برای اینکه کاری برای قبر و قیامتم بکنم؛ برای اینکه آدم بشوم.
رب ارجعون لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت کلاً(37)
دم مرگ می بیند کاری نکرده است؛ عمرش به غفلت گذشته است؛ می گوید: خدا! مرا برگردان. خطاب می شود: برگشت محال است.
قرآن می فرماید: نه فقط دم مرگ، بلکه وقتی که در جهنم رفت، آنجا با آه و ناله می گوید: خدایا! مرا برگردان تا برای عالم آخرت کاری بکنم.
اما جواب نفی می شنود، قرآن می فرماید:
وهم یصطر خون فیها ربنا اخرجنا نعمل صالحاً غیر الذی کنا نعمل(38)
یعنی جهنمی ها در جهنم آه و ناله می کنند. یکی از حرفهایشان این است که خدایا! ما را به دنیا بازگردان تا اعمال صالحی انجام بدهیم. به آنها خطاب می شود: مگر هفتاد سال عمر به تو ندادم، چه کردی؟ مگر جوانی و پیری نداشتی؟ جوانی ات را صرف چه کاری کردی؟ پیری ات را در چه مصرف شد؟
اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر وجآءکم النذیر فذوقوا فما للظالمین من نصیر(39)
آیا به اندازه ای که متذکر بشوی عمر به تو ندادیم؟ خطاب قهر خدا می گوید: فذوقوا بچشید این عذاب را در جهنم، برای اینکه ظالم یاور ندارد. این ظالم به چه کسی ظلم کرده است؟ ظلم به خود برای چه ظلم به خود؟ برای اینکه می توانسته با پنجاه سال عمر، با شصت یا هفتاد سال عمر، سعادت دنیا و آخرت را بخرد، می توانسته برای دیگران سعادت درست کند، با عمر می توانسته است افتخارها بیافریند، اما غفلت از عمر و غفلت از جوانی، موجب شد جوانی به هدر رود؛ و این عمر و جوانی به قدری نعمت بالایی است که در روایت دارد وقتی اهل محشر وارد صف محشر می شوند، هنوز به حساب و کتاب نرسیده، یک بازرسی از آنها می شود و در آن بازرسی، از این دو چیز سؤال می شود: اول از عمرش و دوم از جوانیش.(40)
همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیزم از دختر و پسر مواظب جوانی باشید! مواظب عمر باشید! عبادت در جوانی، عصای پیری است. مواظب جوانی باشید! تا جوانید می توانید سعادت آفرین باشید. اگر از چهل سال بالاتر رفتید دیگر نشست است. اگر اندوخته ای برای سعادت خود تأمین نکرده باشید دیگر نمی توانید کار کنید. مواظب باشید جوانی به هدر نرود! مواظب باشید جوانی به بطالت، به شهوت، به کارهای بیجا، از بین نرود! همه و همه، پیرمردها، پیر زن ها، مواظب عمر باشید.
انسان ممکن است به یک روز بتواند سعادت دنیا و آخرت را برای خود تأمین کند. غفلت از عمر و از این نعمت بزرگ، انسان را به سقوط می کشاند؛ و به قول قرآن شریف، به سرحد حیوانیت می رسد. بلکه پست تر از حیوان.

3- غفلت از استعدادها

غفلت سوم، که قرآن روی آن پافشاری دارد، غفلت از استعدادهایی است که انسان دارد. این انسان، موجود عجیبی است. از نظر قرآن این انسان امین الله هست؛ و این امین خدا، این استعدادها را می تواند مصرف کند و با این استعدادها به مقام والایی برسد اما متأسفانه از استعدادهای خود استفاده نمی کند. در آیه امانت می فرماید:
انا عرضنا الأمانة علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الأنسان انه کان ظلوماً جهولاً(41)
ما امانت خود را به عالم وجود عرضه داشتیم استعداد پذیرفتن را نداشت. این انسان استعدادش را داشت. امانت ما را قبول کرد. اما قرآن می فرماید:
انه کان ظلوماً جهولاً
این انسان خیلی ظالم به خودش و خیلی جاهل به خودش است. جاهل است از اینکه غفلت نمی گذارد متوجه استعدادهای خود باشد. غفلت نمی گذارد از استعدادهای خود استفاده کند؛ و ظالم به خود است زیرا این استعدادهای نهفته در خود را به هدر می دهد. نظیر آب فراوانی که به هدر برود و از این آب کسی استفاده نکند. این، هم ظالم است هم جاهل. یک کسی آب فراوانی داشته باشد، زمین فراوان داشته باشد، اما گرسنه باشد. امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:
من وجد ماء وتراباً ثم افتقر فابعده الله(42)
آن کسانی که زمین دارند، آن کسانی که آب دارند، اما هنوز فقیرند اینها از رحمت خدا دور هستند. فرد باشد یا ملت باشد. ما استعدادهای نهفته ای داریم و باید از این استعدادها استفاده کنیم. اگر استفاده نکنیم باید بدانیم که لعنت خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام شامل ما می شود.