امید

محمد علی رضائی

9. امید در کلام مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری در بیانات متعدد به عامل مهم امید و امیدواری در زندگی اشاره و آن را عامل مهم نشاط و شادی معرفی فرموده اند. در اینجا بر خود فرض دیدم که بر فرازهایی از سخنان معظم له اشاره نمایم.

سخنرانی مقام معظم رهبری در جمع جوانان

جوان اساسا اهل نشاط و امید و هیجان است. من خودم شخصا جوانی بسیار پرهیجانی داشتم، هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعالیتهای ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود؛ بعد هم که مبارزات در سال 1341 شروع شد - که من در آن سال، بیست و سه ساله بودم - طبعا دیگر ما در قلب هیجانهای اساسی کشور قرار گرفتیم و من در سال 42 دو مرتبه زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی؛ می دانید که اینها به انسان هیجان می دهد. بعد که انسان بیرون می آید و خیل عظیمی مردمی که به این چیزها علاقه مندند، و رهبری مثل امام (رضوان الله علیه) که اینها را هدایت می کرد و کارها و فکرها و راهها را تصحیح می کرد، مشاهده می نمود، هیجانش بیشتر می شد. این بود که زندگی برای امثال من که در این مقوله ها زندگی و فکر می کردند، خیلی پر هیجان بود، اما همه این طور نبودند. البته جوانان طبعا دور هم که جمع می شوند، چون طبیعتا دلشان گرم است - یعنی یک نوع حالت سرزندگی و شادی در طینتشان هست - از همه چیز لذت می برند. جوان از خوراک لذت می برد، از حرف نزدن لذت می برد، از تو آیینه نگاه کردن لذت می برد، از تفریح لذت می برد. شماها باور نمی کنید که انسان وقتی از سنین جوانی گذشت، آن لذتی که شماها مثلا از یک غذای خوشمزه می برید، آدم در سنین ماها آن لذت را دیگر نمی برد و آن وقتها گاهی بزرگ ترهای ما - کسانی که در سنین حالای من بودند - چیزهای می گفتند که ما تعجب می کردیم چه طور اینها این طوری فکر می کنند؟ حالا دارم می بینم نخیر، آن بیچاره ها خیلی هم بی راه نمی گفتند. البته من خودم را بکلی از جوانی منقطع نکرده ام؛ هنوز که در خودم چیزی از جوانی احساس می کنم و نمی گذارم که به آن حالت بیفتم. الحمدلله تا حالا نگذاشته ام، و بعد از این هم نمی گذارم. اما آنها که خودشان را در دست پیری رها کرده بودند، قهرا التذاذی که جوان همه شئون زندگی خودش دارد، احساس نمی کردند. آن وقت این حالت بود. نمی گویم که فضای غم حاکم بود - این را ادعا نمی کنم - اما غفلت و بی خبری و بی هویتی حاکم بود.
آن سؤالی که شما مطرح کردید: آیا فاصله ما و کشورهای پیشرفته، پر شدنی است یا نه؟، من اعتقادم این است که بله، کاملا پرشدنی است. البته ممکن است از همان راهی که آنها رفته اند، ما نتوانیم برویم پر کنیم؛ اما راه های میان بر در دنیا الی ما شاءالله وجود دارد. این طبیعت آفرینش را که خدا به وجود آورده، ما درست نشناخته ایم. هزاران راه وجود دارد. یک راه، همان راهی است که این تمدن صنعتی کنونی دنبالش رفته و پس از هر قدمی، قدم بعدی را به دنبال آورده است ما چرا ناامید باشیم از اینکه دریچه جدیدی باز گردد و یک کشف تازه در دنیا بشود؟ یک روز الکتریسیته کشف نشده بود؛ یعنی در دنیا وجود داشت، اما آن را نمی شناختند؛ ناگهان شناختند و به دست آمد. بله، نیروی بخار را شناختند. قبل از آن، آتش را نمی شناختند؛ اما بعد شناختند. چرا ما ناامید باشیم از این که می توان در این دنیا چیز ناشناخته ای را مجددا شناخت؛ کما این که هر روز چیزهای ناشناخته ای دارد شناخته می شود. ما باید در این قسمت کاری بکنیم و به راهی برسیم که آن راه ما را به پیشرفت های علمی سریع کاملا مجهز کند. علاجش هم به این است که جوانان، به خصوص جوانانی که اهل علم و تحصیل و تحقیق هستند، به کار سخت بپردازند.
هر کاری که بخواهید بکنید، در دوران جوانی می شود کرد؛ یعنی در هر سه زمینه - هم در زمینه علمی، هم در زمینه تهذیب نفس، هم در زمینه ورزش - باید در جوانی کار کنید. البته همه می دانند که در دوره پیری، ورزش این قدر تاثیری که در دوره جوانی دارد، ندارد؛ اما غالبا تهذیب نفس را نمی دانند؛ خیال می کنند انسان باید بماند، پیر که شد، عبادت و تهذیب نفس کند؛ در حالی که آن وقت تهذیب نفس مشکل است؛ و گاهی محال است. در دوره پیری، تهذیب نفس سخت است؛ اما در دوره شما - در دوره جوانی - تهذیب نفس خیلی آسان است. به هر حال، جوانان این سه کار را باید جدی بگیرند.
من امیدوارم کسانی که در رشته های هنری فعالند، همان خودباروی را که ما در عرصه های دیگر انقلاب در جاهایی مشاهده کردیم و دنیا را به خودش متوجه کرد - در زمینه صنعت، در زمینه صنایع نظامی، در زمینه علمی، واقعا ما کارهایی کرده ایم که دنیا متوجه آنها شده است - در زمینه هنر هم بلکه بتوانیم - انشالله - کارهایی بکنیم که شاخصه ملت بزرگ ایران و انقلاب بزرگمان باشد؛ این امید را من دارم.
قوه مقننه و قوه مجریه و قوه قضاییه باید با یکدیگر همکاری کنند؛ البته بیشترین مسؤولیت در این بابت متوجه قوه مجریه است که در همه سطوح باید تلاش و فعالیت و پیگیری کند؛ این یک مسأله اساسی کشور است؛ شوخی نیست.
اگر این پیگیری صورت بگیرد، ما شاهد کشوری با یک نسل پر نشاط و پر امید و کار آمد خواهیم بود. یک دهه که بگذرد، اگر کسی به کشور ما نگاه کند، یک لشکر انبوه از دستها و مغزها و دلهای کار آمد در همه زمینه ها مشاهده خواند کرد. آن روز هیچ کس رغبت نمی کند خانه پدری و سرزمین مقدس و ایران عزیز خودش را رها کند، یک طعمه کوچک و کم اهمیت، برود تحقیر یک کشور و یک ملت خارجی را بپذیرد، که اگر تا آخر عمرش آنجا بود، به او بگویند تو بیگانه ای، تو اهل این آب و خاک نیستی!
یاد و نام امام خمینی بزرگ که خداوند فتح الفتوح تصرف دل هشیاران این ملت و خیل عظیمی از مسلمانان و مستضعفان جهان را نصیب او ساخته بود و او با این سلاح الهی، قلعه های تصرف ناپذیر استکبار را یکی پس از دیگری گشود و راس استکبار - یعنی امریکای جهانخوار - را مرعوب ساخت و تخت امپراتوری های بی منازع را متزلزل ساخت؛ مسلمانان جهان را بیدار کرد و هسته های مقاومت اسلامی را با دم گرم و صدای امید بخش خود متشکل ساخت؛ جمهوری اسلامی را پدید آورد و از لابلای هزاران مانع مزاحم و معارض، به سلامت به اوج اعتبار و قدرت رسانید و خطرناک ترین دشمنان آن - یعنی سردمداران نظامهای غربی - را بارها دچار ناکامی ساخت و متولیان نظامهای شرقی را از موضعی استوار و مسلط، بطلان اندیشه های مذهب ستیز و انسان گریزشان هشدار داد، و هنوز یک سال از نامه پیامبر گونه تاریخی او به راس هرم قدرت دنیای شرق نگذاشته، اکنون جهاد شاهد فروپاشی نظامهای مارکسیست در سراسر جهان است.
آری، رهبر انقلاب اسلامی که خود را بسیجی می شمرد و بدان افتخار می کرد، جهانی را در مقابل استکبار و قدرتهای ستمگر عالم بسیج کرد و خواب راحت را از چشم زورگویان زدود و نور امید را که کلید همه پیروزی ها و پیشروی هاست، در دل ملتها تابانید و بی شک همه دستگاههای استکبار نیز به آسانی نخواهند توانست بذری را که او پاشیده، جمع کنند و بنایی را که او پی افکنده، ویران سازند؛ اگر چه به شدت و قساوتی عناد آمیز، با نتایج و ثمرات جهاد بزرگ او در مبارزه و معارضه اند.
امروز یکی از تلاشهای دشمنان صرف آن می شود که نور امید را در دل ملت ما خاموش کنند و آنان را به اوضاع کشور و به دست اندرکاران و مجریان امور بدبین سازند. فاصله ای که دشمنان ملت مایلند میان ملت و دولت به وجود آید، همان چیزی است که اگر خدای نخواسته موفق شوند، دست آنان و ایادی حقیر و ریاکار و خبیث آنان در داخل را برای ضربه زدن به کشور و انقلاب باز خواهد کرد. این، هدف همیشه دشمن بوده و هست؛ ولذا اصرار همیشه امام فقید و عظیم آن بود که پیوند میان ملت و مجریان امور مستحکم تر شود.
همه آحاد ملت عزیز را به روح خوشبینی برادرانه میان برادران، و سوءظن هوشیارانه نسبت به بیگانگان و دشمنان دعوت می کنم. اگر تبلیغات استکبار سعی بر ایجاد فضای سوءظن و بددلی در داخل کشور دارد، اما ما باید علی رغم خواست و از روی سوءظن به او، هر گمان بد نسبت به برادران اسلامی و انقلابی خود را از دل و از فضای جامعه بزداییم. مخصوصا گویندگان و نویسندگان و آنان که در خود شایستگی آن را می بینند که با مردم و برای سخن بگویند، باید مراقب باشند که به سود استکبار و همزبان با تبلیغات استکباری، فضای زندگی مردم را به بدبینی و بددلی آلوده نکنند، و نوای امید و نشاط سر دهند.
رهبری، یعنی آن نقطه که هر جا دولت - هو دولتی - مشکلی داشته باشد، مشکلات لاعلاج دولت به دست رهبری حل می شود. توجه کنید، هر جا که تبلیغات دشمن کاری کند تا مردم را به دولتها بدبین کند، اینجا نقش رهبری است که حقیقت را برای مردم، روشن و توطئه دشمن را بر ملا می کند. این چند ساله ندیدید که درباره دولتها، دولتمردان و مسؤولان چه می کردند و چگونه سعی می کردند که تبلیغات دروغ و ترفندهای گوناگونی را رایج کنند تا مردم را مایوس کنند.
آنجایی که می خواهند مردم را مایوس کنند، رهبری است که امید به مردم می دهد. آنجایی که می خواهند یک توطئه سیاسی بین المللی برای امت ایران به وجود بیاورند، رهبری است که قدم جلو می گذارد و تمامیت انقلاب را در مقابل توطئه قرار می دهد - مثل همین قضیه اخیر اروپا که ملاحظه کردید - و دشمن را وادار به عقب نشینی می کند. آنجایی که می خواهند در بین جناحهای گوناگون مردم، اختلاف ایجاد کنند، رهبری است که می آید مایه الفت و مانع از تفرقه می شود.
آنجایی که می خواهند صندوقهای انتخابات را خلوت کنند و مردم را از حضور در پای صندوقهای و رأی دادن مایوس کنند، رهبری است که به مردم، الگو می دهد؛ می گوید که انتخابات وظیفه است. مردم اعتماد می کنند، وارد می شوند و حماسه عظیمی می آفرینند. آنجایی که جایگاه ابزار نظر مردم در مسایل انقلاب است، چشم مردم به دهان رهبری است.
عزیزان من! فکر، پایه اول است. توأم کردن فکر با عمل بر طبق آن اندیشه، پایه دوم است. الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مئاب انسان وقتی که فکر و عمل را همراه کرد، آن وقت تفضلات الهی - انوار رحمت و هدایت - به سمت دلها سرازیر می شود؛ اطمینان و سکینه آرامش و امید در انسان به وجود می آید. یک مجموعه ای که این خصوصیات را داشته باشند، می توانند از تمام موانع عبور کنند؛ ما این را داریم. اگر می بینید که جوامع اسلامی ما و جامعه ایرانی خود ما در قرنهای گذشته با اوضاع و احوال سخت زندگی می کردند و روز به روز رو به انحطاط رفتند، یا امروز خیلی از کشورهای اسلامی دچار این مشکلاتند، به خاطر این است که یکی از این چیزها را نداشتند؛ یا اندیشه درستی که آن ایمان، متکی به آن اندیشه درست و صحیح و منطقی و قوی و حساب شده باشد؛ با طمعها و ضعفها و سستی ها و لغزشها و به دنیا چسبیدنها و شهرتها و هوسرانی ها و امثال اینها جلوی عمل را گرفته است. وقتی فکر و عمل با هم نبود، هدایت الهی، تفضیل الهی، دستگیری الهی و کمک الهی هم نخواهد بود؛ مگر حالا یک وقتی بندرت و گاه گاهی.
در جنگ هم همین روحیه بسیجی بود که توانست برای کشور ما افتخار به بار آورد. هر جا این روحیه بسیج وارد شد، گره ها را باز کرد. در جنگ هم هرگاه در سازمانهای موظف نظامی، یک فرمانده یا نظامی، با روحیه بسیجی حضور داشت، همه چیز یک رنگ دیگری به خود می گرفت و فداکاری برجسته تر، و پیشرفت و امید و نگاه به آینده روشن تر می شد. هر جا که این روحیه باشد و هر ملتی که مردمانی با چنین روحیه ای داشته باشد، بدون تردید آن ملت موفقیتهای بزرگی را به دست خواهد آورد.
چون نیروی مؤمن و بسیجی دارای هدف است، می فهمد دارد چه کار می کند؛ لذا چنین نیرویی، هم امیدوار و هم شاد است. بسیجی، نیروی شاد است؛ چرا؟ چون امیدوار است. ممکن است یک جوان به منهیات و منکرات سرگرم و لذایذ جسمانی پست غرق باشد و در لحظاتی از زندگی اش احساس شادی کاذب هم بکند؛ اما این شادی زودگذر است. آن جوانی که استعداد و هستی و وجود خود را به جریان فساد می سپارد، نمی تواند دارای یک هدف عالی باشد. اگر جوان دارای هدف عالی باشد، آن هدف مانع می شود از اینکه خود را در لجنزار و باتلاق مفاسد و منکرات گرفتار کند. کسی که هدف ندارد، در هر لحظه ای که به آفاق آینده و به وجود خود متوجه بشود، احساس افسردگی و غم می کند؛ ولو لذت کاذب و زودگذری هم داشته باشد؛ اما جوان مؤمن و دارای بصیرت، می داند برای چه دارد نفس می کشد و زندگی می کند؛ می داند که این دنیای سرشار از بی عدالتی و نامردی، تشنه عدالت و چشم انتظار و فلسفه و منطقی است که بیاید و آینده را به او نوید دهد. امروز در دنیا آن منطق قوی، آن فلسفه عمیق و آن عصر نجات بخش، جز تفکر روشن اسلام - البته اسلام انقلابی، نه اسلام وابسته به دستگاه قدرتهای ظالم این گوشه و آن گوشه دنیا - چیز دیگری نیست. اسلامی که خلفای بنی امیه و بنی عباس از آن دم می زدند و بویی از آن حقیقت نبرده بودند، نمی تواند انسان ها را نجات دهد، اسلام امام سجاد، اسلام امام صادق و امام باقر، اسلام علی بن ابی طالب، اسلام حسین بن علی و اسلام عاشورا است. این اسلام تا پنجاه سال پیش در دنیا گم و غریب بود و نام و نشانی از آن وجود نداشت. زمزمه هایی در این گوشه و آن گوشه درست شد و چون صادقانه و با اراده ازلی حق متعال همراه بود، به تدریج گسترش پیدا کرد؛ دلها را جذب کرد؛ جوانها را با خود همراه کرد؛ این جوی های باریک از سرتاسر کشور حساس و مهم ایران به یکدیگر وصل شد و شط خروشان متلاطم مواجی را به وجود می آورد؛ و آن وقتی که نقطه حساس فرا رسید، این شط خروشان توانست پایه های ظلم و ستم را در این کشور در هم فرو ریزد و اولین قدم را در راه مطرح شدن عملی نظام اسلامی که همانم اسلام ناب است - در دنیا بردارد. شما اگر امروز اسلام ناب و اسلام امام سجاد و امیرالمؤمنین و امام حسین را با پنجاه سال قبل از آن مقایسه کنید، می بینید که این موجود، یک شبه ره صد ساله رفته است و چون با مجاهدت صادقانه همراه بوده، باز هم پیش خواهد رفت. این اسلام همان اسلامی است که در لبنان آن معجزه را آفرید و این اسلام همان اسلامی است که امروز در سرزمین فلسطین حادثه ای را به وجود آورده که انگشت حیرت سران رژیم امریکا و صهیونیست را زیر دندانشان له کرده است.
دوستان ما از مسافرتی برگشته بودند، می گفتند در کشورهای شمال آفریقا - مصر و دیگر کشورهای آن منطقه - به خاطر مجاهدت های حزب الله در لبنان، به مکتب اهل بیت گرایش پیدا شده است. حزب الله، خودش زاده این نظام و حرکت عظیم ملت ایران و امام بزرگوار راحل است. من در سفری به همین منطقه مسلمان نشین شمال آفریقا، در کشوری دیدم که دخترها و زنهای آن، حجاب خودشان را به تقلید از حجاب زنان ایرانی درست کرده بودند در شرق دنیای اسلام - تا آنجایی که می توان از آن خبر گرفت - این حرکت ملت ایران و این نشانه عظیم تحقق اسلام انقلابی و ناب و راستین، آثار خودش را در دل مردم گذشته است.
این کانون عظیمی که شما جزو تشکیل دهندگانش هستید، دائما دارد شعله های مقدس و انوار تابناک خود را به سرتاسر دنیای اسلام و جهان بشریت می فرستد و آینده ها را روشن تر و افقها را تابناک تر می کند این آینده، آینده ای است که هر جوانی را که در این کسوت و در این وضع و در این راه قرار دارد، امیدوار می کند؛ و امید به انسان شادی می بخشد. بعضی ها می گویند: چرا جوانهای بسیجی در مراسم مختلف سینه می زنند و گریه می کنند؟ اگر این شور و شیدایی جوانان عزیز ما برای حسین بن علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و این گوهرهای تابناک والای بشری و بندگان برگزیده خدا با اشک و سوز دل همراه است، اما باطنش نور امید و شادی معنوی را می تاباند. جوان بسیجی شاد است - شاد واقعی و حقیقی - این امید و شادی را پاس بدارید و از همه توان و نیروی خود استفاده کنید.
شیعه خوب کسی است که حضور امام زمان را حس کند و خود را در حضور او احساس نماید. این، به انسان امید و نشاط می بخشد.
شما معلمان و مربیان و نسل جوان هستید که فردا را می سازید و استکبار جهانی را مایوس می کنید و نقطه امید روشن را... در دل مستضعفان عالم زنده نگه می دارید.
جوان، مظهر امید است.

10. امید و رجا در ادعیه

امید و امیدواری از چنان اهمیتی در زندگی مادی و معنوی برخوردار است که یکی از خواسته های مهم ائمه معصومین (علیهم السلام) از درگاه باری تعالی بوده است. اگر چه شناخت والای آنها از هستی و زوایا و ابعاد متعدد آن بالاترین شناخت بوده و از حقیقت و واقعیت هر چیزی به نحو احسن آگاهی داشتند، ولی امید و امیدواری را که زاییده شناخت مبدا و معاد است این چنین مورد در خواست قرار می دهند و شاید آنها خواسته اند تا اصحاب خود را از اهمیت امید و امیدواری آشنا سازند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل می فرماید:
افتراک سبحانک یا الهی و بحمدک تسمع فیها صوت عبد مسلم سجن فیها بمخالفته و ذاق طعم عذابها بمعصیته و حبس بین اطباقها بجرمه و جریرته و هو یضج ضجیج مؤمل لرحمتک و ینادیک بلسان اهل توحیدک و یتوسل الیک بربوبیتک، یا مولای فکیف یبقی فی العذاب و هو یرجو ما سلف من حلمک و رافتک و رحمتک ام کیف تولمه النار و هو یامل فضلک و رحمتک ام کیف یحرقه لهیبها و انت تسمع صوته و تری مکانه... ام کیف یرجو فضلک فی عتقه منها فتترکه فیها.(95)
ای منزه و معبودم! من به ستایش تو مشغولم؛ آیا چه نظری خواهی داشت در حالی که در آن صدای بنده مسلمانی را بشنوی که به خاطر مخالفتش در آنجا زندانی شده است و به خاطر نافرمانی اش مزه عذاب آتش را چشیده و در میان طبقات دوزخ به خاطر جرم و جنایتش گرفتار شده است و در همان حال همچون شخص امیدوار به رحمت تو شیون می کند و به زبان یگانه پرستان تو را ندا می زند و به بنده پروری ات متوسل می گردد. مولای من! او چگونه در عذاب بماند در حالی که به بردباری سابقه دار تو چشم امید بسته است و یا با اینکه به فضل و رحمت تو امیدوار است چگونه آتش او را بیازارد و یا شعله آتش چگونه او را بسوزاند در حالی که تو صدایش را می شنوی و جایگاهش را می بینی... و یا چگونه ممکن است که او آزادی خود را در امید به فضل تو داشته باشد؛ ولی تو او را به حال خود واگذاری.
امید آن چنان جایگاهی در دل و روان انسان دارد که حتی در درون آتش دوزخ نیز آن را از دست نمی دهد و به فضل و کرم الهی متوسل می شود. حضرت امیر (علیه السلام) در جای دیگر از همین دعای پرخیر و برکت می فرماید:
بلغنی منای و لاتقطع من فضلک رجائی(96)
آرزویم را برآورده ساز و امید مرا از فضل خویش قطع مکن.
قطع امید و یاس و ناامیدی از آینده و عاقبت و رستگاری یکی از عوامل انحراف در زندگی و حیات انسانی است. افرادی که امید خود را به رحمت و فضل الهی از دست داده اند از انجام هر کاری اجتناب نمی کنند و در کارهای خود راه افراط یا تفریط را پیش می گیرند و در مقابل آنها، افرادی که امیدوار رحمت و فضل الهی هستند و دل به کرم پرفیض او دوخته اند زندگی آرام و مطمئنی دارند و حالت سکینه و اطمینان خاطر در رفتار و عملکرد روزمره آنها مشهود است.
حضرت امیر (علیه السلام) در اشعاری که به ایشان داده شده است چنین می فرماید:(97)
الهی فلا تقطع رجائی و لاتزع - فوادی فی سیب جودک مطمع
الهی لئن خیبتنی او طردتنی - فمن ذاالذی ارجو و من ذا اشفع
خدایا! امیدم را قطع مکن و دلم را از امیدواری منحرف مساز که من به طمع کار باران سخایت هستم.
خدایا! اگر نومیدم سازی یا از درگاهت برانی، پس به چه کسی امید داشته باشم و چه کسی را شفیع گردانم.
الهی لئن عذبتنی الف حجه - فحبل رجائی منک لا یتقطع
خدایا! اگر هزار سال مرا عذاب کنی باز رشته امید من از درگاه تو قطع نمی شود.
الهی لئن اخطأت جهلا فطالما - رجوتک حتی قیل ما هو یجزع
خدایا! اگر از روی نادانی خطا کردم آن قدر تو امیدوار بودم که درباره ام گفته شد که او هیچ باکی ندارد.
الهی یمنینی رجائی سلامه - و قبح خطیئاتی علی یشنع
خدایا! امیدم مرا آرزومند سلامتی می کند ولی زشتی گناهانم مرا به رسوایی تهدید می کند.
در صحیفه علویه که مشتمل بر ادعیه امیر مومنان علی (علیه السلام) است آمده است:
الهی لم اسلط علی حسن ظنی قنوط الایاس و لاانقطع رجائی من جمیل کرمک (98)
خدایا! به خوش بینی من ناامیدی را مسلط مکن و امیدی را که به کرم نیکوی تو دارم قطع مفرما!
خداوند تبارک و تعالی امید امیدوارش را بر آورده می سازد و او را از آنچه می طلبد وامید بر آوردنش را از خدا دارد ناامید نمی سازد.
و لا یقطع رجاء من رجاه(99)
امید امیدوارش را قطع نمی کند.
یا جوادا لا یبخل عمن رجا ثوابه(100)
ای بخشنده ای که بخل نورزد از آن کس که به نیکی اش امیدوار است!
خداوند تبارک و تعالی تا بدانجا به امیدواران خود عنایت و توجه دارد که در ادعیه، مطلق امید ندا می شود:
فأنت الرجا و الیک الملتجا(101)
تو، امید هستی و پناهگاه، درگاه تو است.
در اعمال روز جمعه، دعایی نقل شده است که واقعا جای تامل دارد و باید با تمام وجود آن را خواند:
فأنا لمغفرتک ارجی منی لعملی(102)
من به آمرزش تو امیدوارتر از کردار خود هستم.
فرد مومن هر عملی که انجام می دهد هر چند که با نیت صادقانه و قربه الی الله با آن می پردازد؛ ولی از لغزشهای احتمالی و یا حتی عمدی که در زندگی خود مرتکب می شود به مغفرت و بخشش الهی امید می بندد و فیض و بخشش او را به کمک می طلبد.
لست أرجو لآخرتی و دنیای و لالیوم فقری یوم یفردنی الناس فی حفرتی و افضی الیک بذنبی سواک(103)
برای آخرت و دنیا و روز نیازم روزی که مرا در قبرم تنها گذارند و گناهم را به سویت آرم جز تو به کسی امید ندارم.
وقتی ادعیه مشهوره در مفاتیح و صحیفه علویه و سجادیه مورد مطالعه قرار می گیرد بوی امید و امیدواری از کلمه به کلمه این ادعیه به استشمام می رسد. اصلا دعا با امید اجابت است که انجام می پذیرد و اگر امیدی به فضل وجود و بخشش الهی نبود دعایی انجام نمی گرفت.
وقتی دعای کمیل یا مناجات شعبانیه و یا حتی دعای روزها و ساعتها خوانده می شود انسان متوجه نوری پر تلالو و درخشان می شود که از اندرون و فطرت اصلی اش به فیضان در می آید و او را از همه غم و غصه رهانیده و در ملجا و پناهگاهی مطمئن به آرامش و سکینه وا می دارد.
الهی لا ترد حاجتی و لاتخیب طمعی و لا یقطع منک رجائی و املی(104)
پروردگارا! به خوش بینی من ناامیدی را مسلط مکن و امیدم را به کرم نیکویت قطع مفرما.
برای تبیین بهتر اهمیت امید، در اینجا لازم دیده شد که مناجات الراجین را به همه امیدواران واقعی هدیه نماییم:(105)
بسم الله الرحم الرحیم
یامن اذا ساله عبد اعطاه و اذا امل ما عنده بلغه و اذا اقبل علیه قربه و ادناه و اذا جاهره بالعصیان ستر علی ذنبه و غطاه و اذا توکل علیه احسبه و کفاه الهی من الذی نزل بک ملتمسا قراک فما قریته و من الذی اناخ ببابک مرتجیا نداک فما اولیته ایحسن ان ارجع عن بابک بالخیبه مصروفا و لست اعرف سواک مولی بالاحسان موصوفا کیف ارجو غیرک و الخیر کله بیدک و کیف اومل سواک و الخلق و الامر لک ءاقطع رجائی منک و قد اولیتنی مالم اساله من فضلک ام تفقرنی الی مثلی و انا اعتصم بحبلک یا من سعد برحمته القاصدون و لم یشق بنقمته المستغفرون کیف انسیک و لم تزل ذاکری کیف الهو عنک و انت مراقبی الهی بذیل کرمک اعلقت یدی ولنیل عطایاک بسطت املی فاخلصنی بخالصه توحیدک و اجعلنی من صفوه عبیدک یا من کل هارب الیه یلتجی ء وکل طالب ایاه یرتجی یا خیر مرجو یا اکرم مدعو و یا من لا یرد سائله و لا یخیب امله یا من بابه مفتوح لداعیه و حجابه مرفوع لراجیه اسالک بکرمک ان تمن علی من عطائک بما تقربه عینی و من رجائک بما تطمئن به نفسی و من الیقین بما تهون به علی مصیبات الدنیا و تجلو به عن بصیرتی غشوات العمی برحمتک یا ارحم الراحمین
ای خداوندی که هر گاه بنده سوال از او کند عطا خواهد کرد، هرگاه امیدی بر او داشته باشد به امیدش می رساند، هرگاه بنده ای به او روی آورد مقربش می گرداند، هرگاه نافرمانی او کند برگناهش پرده پوشی کند و بپوشاند و هرگاه بر او توکل کند او را به حساب خود گذارد و او را کفایت کند.. ای خدا! آن کیست که بر تو وارد شده و درخواست مهمانی کرد و تو مهمان نوازی نکردی؟! کیست با شوق عطای تو به درگاهت روی آورد و به او احسان نکنی؟! آیا خوب است به نومیدی از درگاهت برگردم؟! جز تو مولا و سروری نمی شناسم، تو متصف به احسانی چطور و چگونه به دیگران امید داشته باشم و همه خیر و نیکی ها به دست توست؟! چطور آرزومند دیگری باشم و حال اینکه خلق و فرمان از توست؟! آیا از تو قطع امید کنم با آنکه ناخواسته به من احسان کردی از فضل خودت یا مرا نیازمند چون خودم کنی و من به رشته لطف تو چنگ زدم، ای آنکه ارادتمندان به مهرت خوشبخت گردند و آمرزش جویان از انتقام بدبخت نشوند. چگونه فراموش کنم تو را و تو همیشه در یاد منی و چگونه دل به جای دیگر نهم و تو مراقب منی. خدایا! به دامان کرمت دست انداختیم و برای عطایت دامن آرزویم را باز کردم پس مرا پاک کن به یگانه پرستی خالصت و قرار بده مرا از برگزیده های بندگانت. ای آنکه هر که به او پناه برد و هر جوینده به او امیدوار باشد! ای بهترین امید و ای کریم ترین درخواست شده ها! ای کسی که رد سائل نکنی و آرزومند درگاهت را ناامید نسازی! ای که درگاهش باز است برای درخواست کنندگان و پرده اش فراز است برای امیدوارش! از تو می خواهم به کرمت که بر من منت نهی تا به جایی که روشن شود بدان چشم من و از امیدت تا آرام شود بدان دلم و عقیده ای به من عطا کنی که آسان شود بدان بر من مصیبت های دنیا و برافتد بدان از بینایی ام پرده های کوری بر رحمتت ای مهربان ترین مهربانان.(106)