فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال عبداللَّه بن جعفر طیّار]

سیزدهم: عبداللَّه بن جعفر الطّیّار، در «مجالس» است كه او اوّل مولودى است از اهل اسلام كه در ارض حبشه متولد شده و بعد از هجرت نبوى(صلى الله علیه و آله) در خدمت پدر خود به مدینه آمدند و به شرف ملازمت حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فائز شدند از عبداللَّه بن جعفر مروى است كه گفت: من یاد دارم كه چون خبر فوت پدرم جعفر به مدینه رسید حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به خانه ما آمدند و تعزیت پدرم رسانید و دست مبارك بر سر من و سر برادر من فرود آوردو بوسه بر روى ما زد و اشك از چشمش روان شد به حیثیتى كه بر محاسن مباركش متقاطر مى شد و مى فرمود كه جعفر به بهترین ثوابى رسید اكنون خلیفه وى تو باش در ذُریّه وى به بهترین خلافتى و بعد از سه روز باز به خانه ما آمد و همگى را بنواخت و دلدارى نمود و از لباس تعزیه بیرون آورده در حق ما دعا كرد و به مادر ما اَسماء بنت عُمَیْس فرمود كه غم مخور من ولىّ ایشانم در دنیا و آخرت. عبداللَّه به غایت كریم و ظریف و حلیم و عفیف بود، سخاى او به مرتبه اى بود كه او را «بحر جود» مى گفتند.
آورده اند كه بعضى او را در كثرت سخا عتاب نمودند، او در جواب گفت: مدّتى است كه مردم را معتاد به اِنعام خود ساخته ام از آن مى اندیشم كه اگر انعام خود را از ایشان قطع نمایم خداى تعالى نیز عطاى خود را از من قطع نماید انتهى.(724)
ابن شهر آشوب روایت كرده است كه روزى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به عبداللَّه بن جعفر گذشت و او در كودكى بازى مى كرد و خانه از گل مى ساخت حضرت فرمود كه چه مى كنى این را؟ گفت: مى خواهم بفروشم. فرمود كه قیمتش را چه مى كنى؟ گفت كه رُطب مى خرم و مى خورم. حضرت دعا كرد كه خداوندا در دستش بركت بگذار و سودایش را سودمند گردان. پس چنان شد به بركت دعاى آن حضرت كه هیچ چیز نخرید كه در آن سودى نكند و آن قدر مال به هم رسانید كه به جود و بخشش او مثل مى زنند و اهل مدینه كه قرض مى كردند وعده مى دادند كه چون وقت عطاى عبداللَّه بن جعفر شود دَیْن خود را ادا مى كنیم (725) و روایت شده كه او را ملامت مى كردند در كثرت بخشش و جودش.
عبداللَّه گفت:
لَسْتُ اَخْشى قِلَّةَ الْعَدَمِ ----- ما اتَّقَیْتُ اللَّهَ فی كَرَمی
كُلَّما اَنفَقْتُ یُخْلِفُهُ ----- لِىَ رَبٌّ واسِعُّ النِّعَمِ (726)
فقیر گوید:حكایاتى كه از جود و سخاى او نقل شده زیاده از آن است كه نقل شود، چنین به خاطر دارم كه در «مروج الذّهب» دیدم كه چون اموال عبداللَّه بن جعفر تمام گشت روز جمعه در مسجد جامع از خدا طلب مرگ كرد و گفت: خدایا! تو مرا عادتى دادى به جود و سخاو من عادت دادم مردم را به بذل و عطا، پس اگر مال دنیا را از من قطع خواهى فرمود، مرا در دنیا باقى نگذار؛ پس آن هفته نگذشت كه از دنیابگذشت.
و در «عمدة الطالب» است كه عبداللَّه بن جعفر در سنه هشتاد هجرى در مدینه وفات كرد، ابان بن عثمان بن عفّان بر وى نماز گزاشت و در بقیع مدفون شد و قولى است كه در اَبواء وفات كرد سنه نود و سلیمان بن عبدالملك مروان بر او نماز گزاشت و در آنجا دفن شد و عبداللَّه را بیست پسر و به قولى بیست و چهار پسر بوده از جمله معاویة بن عبداللَّه بن جعفر است كه وصىّ پدرش عبداللَّه بوده و او را عبداللَّه «معاویه» نام گذاشت به خواهش معاویه؛ و او پدر عبداللَّه بن معاویه است كه در ایّام «مروان حِمار» سنه صد و بیست و پنج خروج كرد و مردم را به بیعت خود خواند مردم با او بیعت كردند پس مالك جبل شد پس بود تا سنه صدو بیست و نه ابومسلم مروزى او را به حیله گرفت و در هرات او را حبس كرد پیوسته در مَحْبَس بود تا سنه صدو هشتاد و سه وفات كرد، قبرش در هرات است زیارت كرده مى شود. صاحب عمده گفته كه من دیدم قبر او را در سنه هفتصد و هفتاد شش.(727)
و دیگر از اولاد عبداللَّه بن جعفر، اسحاق عریضى است و او پدر قاسم امیر یمن است و قاسم مردى جلیل بوده، مادرش امّ حكیم دختر جناب قاسم بن محمّد بن ابى بكر است پس قاسم بن اسحاق با حضرت صادق(علیه السلام) پسر خاله است و او پدر ابوهاشم جعفرى است.
و دیگر از اولاد عبداللَّه بن جعفر، على زینبى است كه مادرش حضرت زینب بنت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و او را دو پسر است از لبابه دختر عبداللَّه بن عبّاس بن عبدالمطّلب: یكى محمّد رئیس و دیگر اسحاق اشرف. و محمّد رئیس پدر ابى الكرام عبداللَّه و ابراهیم اعرابى است كه از اَجِلاء بنى هاشم است و به او منتهى مى شود نسب ابویعلى الجعفرى خلیفه شیخ مفید كه وفات كرد در سنه چهارصد و شصت و سه. و دیگر از اولاد عبداللَّه بن جعفر، محمّد و عون است كه در كربلا شهید گشتند و بیاید در احوال حضرت سید الشهداء(علیه السلام) ذكر شهادت ایشان و بیاید در فصل پنجم آن كلام غلام عبداللَّه با او در باب قتل پسران او و جواب او غلام را.(728)

[شرح حال عبداللَّه بن خبّاب ]

چهاردهم: عبداللَّه بن خباب بن الاَرَتّ، از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و پدرش از معذّبین فى اللَّه بوده و اوست كه خوارج نهروان در وقت سیرشان به نهروان عبورشان به نخلستان و آبى افتاد عبداللَّه را دیدند كه بر گردن خود قرآنى هیكل نموده سوار بر دراز گوشى است و با او است عیال او در حالتى كه زوجه او حامله بود، عبداللَّه را گفتند: چه مى گوئى در حق على بعد از تحكیم؟ گفت:
اِنَّ عَلِیّاً اَعْلَمُ بِاللَّهِ وَاَشَدُّ تَوَقِیاً عَلى دینِهِ وَاَنْفَذُ بَصیرَةً.
گفتند: این قرآنى را كه در گردن دارى ما را امر مى كند كه ترا بكشیم. پس آن بى چاره مظلوم را نزدیك به نهر آوردند و او را خوابانیدند و مثل گوسفند سر بریدند كه خونش داخل در آب شد و هم زوجه او را شكم دریدند و چند زن دیگر را نیز به قتل رسانیدند و اتفاقاً در آن نخلستان خرمائى افتاده بود یكى از ایشان یك دانه برداشت و در دهان گذاشت او را صدا زدند كه چه مى كنى؟ او فوراً از دهان افكند و به خنزیرى رسیدند یكى از ایشان بزد و او را بكشت، گفتند: با وى كه این فساد است در زمین و انكار بر او نمودند.(729)

[شرح حال عبداللَّه بن عبّاس ]

پانزدهم: عبداللَّه بن عبّاس از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و محبّین امیرالمؤمنین(علیه السلام) و تلمیذ آن جناب است. علّامه در «خلاصه» فرموده كه حال عبداللَّه در جلالت و اخلاص به امیر المؤمنین(علیه السلام) اَشْهَر از آن است كه مخفى باشد. و شیخ كَشّى احادیثى ذكر كرده كه متضمّن است قدح در او را و او اجلّ از آن است و ما آن احادیث را در كتاب كبیر ذكر كردیم و از آن ها جواب دادیم.(730)
قاضى نوراللَّه در «مجالس» گفته كه حاصل قوادحى كه از روایات كَشّى مفهوم مى شود راجع به بعضى از اعمال ابن عبّاس است و مؤلف كتاب را به ایمان او اعتقاد است و امّا اَجْوبه اى كه شیخ علّامه در كتاب كبیر ذكر كرده اند به نظر قاصر این شكسته نرسیده بلكه از بعضى ثقات مسموع شده كه كتاب مذكور در فتراتى كه بعد از وفات پادشاه مغفور سلطان محمّد خدابنده ماضى واقع شد با بعضى از اسباب و كتب شیخ علّامه ضایع شد تا غایت نسخه از آن به نظر هیچ یك از افاضل روزگار نرسیده و نشانى از آن ندیده اند انتهى.(731)
و ابن عبّاس در علم فقه و تفسیر و تأویل بلكه انساب و شعر امتیازى تمام داشت به سبب تلمّذ او بر امیر المؤمنین(علیه السلام) و هم به جهت دعاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در حقّ او؛ زیرا وقتى از براى غسل آن حضرت در خانه خاله اش میمونه زوجه آن حضرت آب حاضر ساخت حضرت دعا كرد در حقّ او وگفت: اَللهُمَّ فَقِّههُ فىِ الدّین وَعلِّمْهُ التّاْویلَ. (732) و مردى عالم و فصیح اللّسان و با فهم بود و حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) او را فرستاد تا با خوارج محاجّه كند و در قصّه تحكیم كه ابوموسى را اشعث اختیار كرد براى تحكیم، حضرت فرمود: من ابوموسى را براى این كار نمى پسندم، ابن عبّاس را اختیار كنید؛ قبول ننمودند.